گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جنگجویان «صندل پوش» دریای سرخ از آبان ۱۴۰۲ در حمایت از ملت مظلوم فلسطین با محاصره دریای سرخ، عملاً مانع عبور کشتیها به سمت بنادر رژیم صهیونیستی شدهاند. «آشوک کومار» [1] - استاد برجسته «اقتصاد سیاسی بینالملل» در دانشگاه «بیرکبک» لندن - در مقالهای که وبسایت مجله «jacobin» آن را منتشر کرده است، تأکید میکند که یمنیها با این اقدام خود نخستین محاصره دریایی موفق در تاریخ را رقم زدند که توسط گروهی بدون نیروی دریایی رسمی اعمال میشد. به گفته وی، با محاصره دریای سرخ از سوی یمن، بندر ایلات - تنها راه ارتباطی اسرائیل با دریای سرخ و آسیا - رسماً ورشکستگی خود را به پارلمان اسرائیل (کنست) اعلام کرد. «کومار» تأکید میکند: «جنگ نامتقارنی که انصارالله با موفقیت در دریای سرخ شروع و آن را ادامه داد، بهخوبی نقاط ضعف نظام تجارت جهانی را نشان داد.» به گفته وی، کاری که انصارالله در تنگه بابالمندب و دریای سرخ کرد، معادلات قدرت را در قرن ۲۱ تغییر داد؛ دیگر برتری در قدرت نظامی تضمینی برای موفقیت و کنترل نیست.
سه عامل کلیدی موفقیت یمن
در تاریخ ۱۲ می (۲۲ اردیبهشت) مقالهای در نیویورکتایمز با عنوان «چرا ترامپ ناگهان در جنگ با شبهنظامیان حوثی اعلام پیروزی کرد؟» ناخواسته حقیقت شکست ائتلاف تحت رهبری آمریکا در یمن را فاش کرد. در این مقاله آمده بود: «درحالیکه ایالات متحده با سرعت در حال مصرف مهمات خود بود، حوثیهای یمن - انصارالله - همچنان بدون واهمه به کشتیها حمله میکردند و پهپادها را سرنگون میساختند. به بیان دیگر، یمن - یکی از فقیرترین کشورهای جهان - با موفقیت توانست مسیر دریای سرخ - یکی از حیاتیترین گذرگاههای کشتیرانی در جهان - را مسدود کند؛ آن هم در شرایطی که آمریکا و متحدانش سردرگم و ناکام، میلیاردها دلار صرف دفاع موشکی علیه دشمنی کردند که در هر مرحله آنها را دور زد و ناکام گذاشت.»
محاصره دریایی انصارالله در دریای سرخ تنها یک پیروزی تاکتیکی نبود؛ بلکه نشان داد که چگونه بازیگران کوچکتر میتوانند از آسیبپذیریهای اقتصاد جهانی بههمپیوسته بهره ببرند.
عملیات نظامی آمریکا در یمن باعث تلفات گسترده غیرنظامیان شده است؛ هرچند آمارها بهشدت متناقضاند. گروه ناظر بریتانیایی «ایروارز» [2] صدها کشته غیرنظامی را در ۱۸۱ عملیات نظامی آمریکا از سال ۲۰۰۲ تاکنون ثبت کرده است. این آمارها بهشدت با گزارشهای پنتاگون که تنها به ۱۳ تلفات غیرنظامی اشاره میکنند، در تضاد هستند. جنگ داخلی گسترده یمن که از سال ۲۰۱۴ ادامه دارد، بهمراتب ویرانگرتر بوده است. کارشناسان مستقل تخمین میزنند که کارزار بمباران و محاصره ائتلاف تحت رهبری عربستان با حمایت آمریکا، منجر به مرگ بیش از ۱۵۰ هزار نفر شده است؛ بخشی از جنگی که در مجموع صدها هزار یمنی را به کام مرگ کشانده است.
چگونه کار به اینجا رسید؟ سه عامل کلیدی توانایی حوثیها در حفظ محاصره دریایی باوجود مخالفت غرب را توضیح میدهد. نخست، کنترل آنها بر یک گلوگاه جغرافیایی حیاتی؛ دوم، برخورداری از زرادخانهای از موشکها و پهپادهای ساخت داخل و سوم، آسیبپذیریهای ذاتی صنعت کشتیرانی جهانی که بهشدت متمرکز و یکپارچه شده است.
محاصرهای که جهان را لرزاند
در ۱۹ نوامبر ۲۰۲۳ (۲۸ آبان ۱۴۰۲) نیروهای حوثی با تصرف کشتی «گلکسی لیدر» [3] - وابسته به منافع اسرائیل در دریای سرخ - نخستین محاصره دریایی در تاریخ را رقم زدند که توسط گروهی بدون نیروی دریایی رسمی اعمال شد. از همان لحظه، یمن عملاً یکی از حیاتیترین مسیرهای تجاری جهان را مسدود کرد؛ رخدادی که موجب اختلال در یکسوم از ترافیک کانتینری جهانی و نزدیک به یکچهارم از کل تجارت دریایی میان کشورهایی شد که هممرز نیستند. پیامدهای اقتصادی این اقدام، فوری و گسترده بود. غولهای صنعت کشتیرانی برای نخستینبار در ۱۵۰ سال اخیر، مسیر خود را به دور «دماغه امید نیک» تغییر دادند؛ اقدامی که زمان عبور، هزینهها و حق بیمهها را به طرز چشمگیری افزایش داد.
محاصره در ۱۴ نوامبر ۲۰۲۳ (۲۳ آبان ۱۴۰۲) آغاز شد و در ابتدا تنها کشتیهایی را هدف قرار میداد که به مقصد اسرائیل در حرکت بودند. از همان ابتدا، هدف حوثیها پایاندادن به نسلکشی در غزه از طریق اعمال فشار اقتصادی بر اسرائیل بود. ایالات متحده در واکنش به این محاصره دریایی، عملیات «نگهبان رفاه» [4]با ائتلافی متشکل از ۲۰ کشور - برخی از آنها حاضر نشدند نامشان فاش شود - را با هدف تأمین امنیت تجارت در دریای سرخ آغاز کرد. با این حال، محاصره انصارالله ادامه یافت. استراتژی آنها نشاندهنده یک دگرگونی اساسی در جنگ دریایی بود: یک بازیگر غیردولتی، با بهرهگیری از فناوری ارزانقیمت و ساخت داخل، توانسته بود قدرتمندترین ائتلاف نظامی تاریخ را به چالش بکشد و از آن پیشی بگیرد.
در آغاز سال ۲۰۲۵، آتشبسی شکننده برقرار شد و به دنبال آن، محاصره دریای سرخ به طور موقت پایان یافت. اما در ماه مارس (اسفند ۱۴۰۳)، با شکستن آتشبس از سوی اسرائیل و تشدید گرسنگی در غزه، انصارالله بهسرعت اقدام به اعمال مجدد محاصره دریایی کرد. این بار آمریکا یک کارزار بمباران یکجانبه علیه یمن به راه انداخت و بریتانیا - همچون همیشه بهعنوان یک شریک کوچک وفادار - بهسرعت با آن همراه شد.
قدرت گلوگاههای جغرافیایی
یمن - یکی از فقیرترین کشورهای جهان - با موفقیت توانست مسیر دریای سرخ - یکی از حیاتیترین گذرگاههای کشتیرانی در جهان - را مسدود کند و آمریکا و متحدانش را ناکام بگذارد.
تنگه بابالمندب - گذرگاهی به عرض حدود ۲۰ مایل میان یمن و جیبوتی - یکی از حیاتیترین گلوگاههای تجارت جهانی است. حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد از کل مبادلات تجاری جهان از جمله ۱۲ درصد از نفت و ۳۰ درصد از کالاهای کانتینری جهان از این مسیر عبور میکند. هنگامی که انصارالله این تنگه را بست، پیامدهای اقتصادی آن بسیار گسترده و سنگین بود.
برآوردها نشان میدهد که اختلال در بابالمندب، حتی در شرایط عادی، سالانه حدود ۲۳ میلیارد دلار به اقتصاد جهانی ضرر میزند، چه رسد به زمانی که این مسیر به طور کامل تحت محاصره باشد. بدون دسترسی به این تنگه، کشتیها ناچار شدند مسیر طولانی و طوفانی «دماغه امید نیک» در جنوب آفریقا را انتخاب کنند؛ مسیری که چندین هفته به زمان سفر اضافه کرده و میلیونها دلار هزینه سوخت را بر هر سفر تحمیل میکند. ایالات متحده و متحدانش نمیتوانستند صرفاً با بمباران از پس این بحران برآیند. تسلط یمن بر خطوط ساحلی بدان معنا بود که حتی شلیک چند موشک یا پهپاد در نقاط کلیدی میتوانست برای مدتی نامحدود، کشتیرانی تجاری را متوقف یا مختل کند.
تولید تسلیحات داخلی و حمایت ایران
جغرافیا صرفاً نمیتواند موفقیت استراتژی انصارالله را توضیح دهد. این گروه طی دهه گذشته، یک صنعت تسلیحاتی بومی قدرتمند ایجاد کرده که قادر به تولید موشکهای کروز، موشکهای بالستیک و پهپادهایی است که توان هدفگیری کشتیها در صدها کیلومتر دورتر را دارند. ایران با ارائه تخصص فنی، قطعات موشکی و آموزشی، نقش کلیدی در این روند ایفا کرده است. از دستکم سال ۲۰۱۴، نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشاوران و تجهیزات را از طریق هوا و دریا به یمن منتقل کرده و به انصارالله در راهاندازی تأسیسات تولید موشک در «صعده» یاری رسانده است. بااینحال، توانایی یمن در تطبیق فناوریهای تجاری برای کاربرد نظامی - مانند پهپادهای ساخت چین که برای مقاصد نظامی بازطراحی شدهاند - به همان اندازه اهمیت داشته است. این ترکیب نوآورانه بومی و حمایت خارجی، به انصارالله امکان داده تا جنگی نامتقارن را علیه رقبایی بسیار ثروتمندتر به پیش ببرد.
شکنندگی نظام حملونقل دریایی جهان
ناتوانی آمریکا و متحدانش در متوقف کردن محاصره انصارالله، هزینههای پنهان پشت کارایی سرمایهداری دریایی مدرن را آشکار کرده است. حرکت چندین دههای صنعت کشتیرانی به سمت ادغام و گسترش، ثبات مسیرهای تجاری دریایی را تضعیف کرده است. این شکنندگی به شکل ویرانگری توسط گروههایی مانند انصارالله مورد بهرهبرداری قرار گرفته است.
امروزه تجارت جهانی بیش از پیش به تعداد محدودتری از مسیرها، شرکتها یا سازوکارها وابسته شده است. در پنج سال گذشته، سه تا چهار ائتلاف کشتیرانی بیش از ۹۰ درصد از ترافیک کانتینری بین آسیا، اروپا و آمریکای شمالی را در اختیار داشتهاند. ناوگان این ائتلافها شامل کشتیهای فوقالعاده بزرگ کانتینربر (ULCV) است که حتی چند دهه پیش تصور آن هم ناممکن بود. در دهه ۱۹۸۰، بزرگترین کشتیها حدود ۴۵۰۰ کانتینر حمل میکردند؛ اما امروز یک کشتی بزرگ کانتینربر معمولی توانایی حمل ۲۴۰۰۰ کانتینر را دارد. اما پذیرش کشتیرانی در مقیاس بزرگ نیز هزینههایی به همراه داشت. این مدل جدید سه پیامد عمده داشت:
نیروهای یمنی با تصرف کشتی اسرائیلی «گلکسی لیدر» در دریای سرخ، نخستین محاصره دریایی در تاریخ را رقم زدند که توسط گروهی بدون نیروی دریایی رسمی اعمال شد.
فشار بر بنادر: کشتیهای فوقالعاده بزرگ کانتینربر (ULCV) نیازمند بنادر عمیق با زیرساختهای تخصصی هستند و این موضوع باعث شده تنها تعداد محدودی از بنادر جهانی توانایی پذیرش آنها را داشته باشند؛ جایی که پیشتر صدها بندر در تجارت جهانی نقش داشتند، اکنون هرگونه اختلال در بندرهای «سنگاپور»، «روتردام» یا «شانگهای»، موجهای شوکآوری را در سراسر جهان ایجاد میکند.
دام بهرهوری: تلاش برای افزایش ظرفیت، هرگونه فضای اضافی در سیستم را حذف کرده است. کشتیرانی مدرن بر اساس دقت زمانی «سر وقت» (just-in-time) عمل میکند؛ بهگونهای که تأخیرهایی حتی به اندازه چند ساعت میتواند باعث انباشت تأخیرهای چند هفتهای شود. برای مثال، هنگامی که کشتی «اورگوین» [5] در سال ۲۰۲۱ کانال سوئز را مسدود کرد، ۱۲ درصد از تجارت جهانی به مدت شش روز فلج شد.
انحصار ائتلافها: با تسلط تقریباً کامل بر مسیرهای حیاتی، ائتلافهای کشتیرانی سیستمی ایجاد کردند که ریسک گریزی و احتیاط بیش از حد آنها به پیشگویی خودمحققشونده تبدیل شده است. هنگامی که شرکتهای بیمه از افزایش حق بیمهها سر باز میزنند، این ائتلافها بهصورت دستهجمعی مسیرهای خود را تغییر میدهند؛ همانطور که در محاصره انصارالله شاهد بودیم.
انقلاب کانتینری در دهه ۱۹۶۰ این سیستم را ممکن ساخت و با افزایش صد برابری بهرهوری بنادر، تحولی بزرگ ایجاد کرد؛ اما این تحول، با حذفکردن «فضای امنهایی» که پیشتر شوکها را جذب میکردند، بهنوعی آسیبپذیری سیستم را افزایش داد. در گذشته، کارگران اسکله کالاها را قطعه به قطعه جابهجا میکردند؛ اما امروز، ماشینهای خودکار کوههایی از کانتینرها را ظرف چند ساعت جابهجا میکنند. البته تا وقتی که مشکلی پیش نیاید.
انصارالله ظاهراً این محاسبات را بهخوبی درک کرده بود. آنها نیازی به شکستدادن نیروی دریایی آمریکا نداشتند؛ بلکه کافی بود هزینههای ریسک عبور از دریای سرخ را بیشتر از سودهای آن کنند. «اریک بلومبرگ» [6] - فرمانده آمریکایی که عملیات «نگهبان رفاه» را رهبری میکرد - به طور ناخواسته اعتراف کرد که «ما [ایالات متحده] فقط یک بار باید اشتباه کنیم... اما حوثیها فقط باید یک بار موفق شوند.»
این همان پارادوکس سرمایهداری قرن بیست و یکم است؛ همان بهرهوریهایی که سودهای شگفتآور خلق میکنند، در عین حال آسیبپذیریهای فاجعهآمیزی به وجود میآورند. بزرگترین نقطه قوت این سیستم یعنی وابستگی متقابل فشرده و دقیق آن، وقتی با حرکتی مواجه شد که توانست نقاط فشار آن را هدف بگیرد، به بزرگترین نقطه ضعفش تبدیل شد.
بحران اقتصادی اسرائیل
محاصره دریایی اسرائیل از سوی یمن تأثیر بسیار شدیدی بر اقتصاد اسرائیل گذاشت. حدود ۶۰ درصد از تولید ناخالص داخلی اسرائیل از طریق تجارت حاصل میشود و ۹۹.۶ درصد از این تجارت بر اساس وزن، ۶۵ درصد بر اساس حجم، از طریق دریا انجام میگیرد. این امر، اسرائیل را عملاً به یک دولت جزیرهای تبدیل کرده است که برای تأمین مواد خام، کالاهای مصرفی و منابع انرژی - به جز گاز طبیعی - به واردات وابسته است. سه بندر «حیفا»، «اشدود» و «ایلات»، مسئولیت ۸۰ درصد از ترافیک دریایی اسرائیل را بر عهده دارند.
اما تا میانه سال ۲۰۲۴، ایلات - تنها راه ارتباطی اسرائیل با دریای سرخ و آسیا - عملاً متوقف شد و رسماً ورشکستگی خود را به پارلمان اسرائیل (کنست) اعلام کرد. کشتیها حاضر به ریسک عبور از این مسیر نبودند و ترجیح دادند مسیر طولانی ۱۱ هزار مایل دریایی دور آفریقا را طی کنند. حق بیمهها تا ۹۰۰ درصد افزایش یافت و هزینههای حملونقل از چین به اروپا چهار برابر شد. حتی صادرات گاز طبیعی که اسرائیل به آن افتخار میکرد، آسیب جدی دید. اسرائیل به دلیل دشواری و هزینههای بالای انتقال کشتیهای بزرگ به بنادر خود، از تحقق رؤیای تبدیلشدن به مرکز منطقهای صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) بازماند.
فصل جدیدی در جنگهای نامتقارن
محاصره دریایی انصارالله در دریای سرخ، تنها یک پیروزی تاکتیکی نبود؛ بلکه نشان داد چگونه بازیگران کوچکتر میتوانند از آسیبپذیریهای اقتصاد جهانی بههمپیوسته بهره ببرند. انصارالله با مختل کردن یکی از حیاتیترین مسیرهای کشتیرانی جهان، نشان داد در عصری که تجارت با بهرهوری فوقالعاده انجام میشود، حتی توانمندیهای نظامی محدود نیز میتوانند تأثیرات راهبردی بسیار بزرگی داشته باشند.
محاصره دریای سرخ از سوی یمن، موجب اختلال در یکسوم از ترافیک کانتینری جهانی و نزدیک به یکچهارم از کل تجارت دریایی میان کشورهایی شد که هممرز نیستند.
ایالات متحده و متحدانش، باوجود برتری قاطع نظامی، در مقابله با کارزاری که تنها کشتیها را هدف نگرفت، بلکه اقتصاد زیربنایی تجارت دریایی را نشانه رفت، دچار مشکل شدند. جایی که دکترین نظامی سنتی بر قدرت عریان تأکید دارد، رویکرد انصارالله ضعفهای سیستمیک مثل مسیرهای کشتیرانی متمرکز، لجستیک به موقع و بازارهای بیمه محتاط را هدف قرار داد. نتیجه، بحرانی بود که تنها با موشکها قابل حل نبود.
این درگیری، پیامدهای گستردهتری درباره نحوه اعمال قدرت در قرن بیست و یکم دارد. زمانی که نقاط فشار اقتصادی - مانند مسیرهای کشتیرانی، زنجیرههای تأمین و سیستمهای مالی - میتوانند به روشهای غیرمتعارف به چالش کشیده شوند، برتری نظامی، دیگر تضمینی برای کنترل نیست. ابزارهای جهانیشدن که برای افزایش کارایی طراحی شدهاند، درعینحال آسیبپذیریهای نوینی نیز ایجاد کردهاند.
https://jacobin.com/2025/05/yemen-houthis-us-bombing-ports
[1] . Ashok Kumar
[2] . Airwars
[3] . Galaxy Leader
[4] . Operation Prosperity Guardian
[5] . Ever Given
[6] . Eric Blomberg
/ انتهای پیام /