گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اسرائیل در طول جنگ غزه تمامی مدارس و دانشگاههای غزه را نابود کرده است. بر اساس گزارشها بیش از ۹۷ درصد مدارس و دانشگاههای غزه در حملات رژیم نابود شدهاند. از ۷ اکتبر تا سپتامبر ۲۰۲۴ دهها هزار دانشآموز، دانشجو، استاد و معلم در این نسلکشی به شهادت رسیدهاند. بااینوجود چراغ آموزش در غزه خاموش نشده است. معلمان و اساتید غزه، دانشجویان و دانشآموزان با وجود همه مشکلات همچنان از آموزش سلاحی ساخته و به جنگ رژیم رفتهاند. در این گزارش راوی روایتهایی خواهیم بود که به وضعیت تداوم آموزش در غزه در میانه آتش و خون میپردازند.
درسهای تلخی که آموخته شد
«نادره مشتّه» [1] نویسنده و شاعر اهل غزه که در دانشگاه اسلامی غزه رشته آموزش زبان انگلیسی میخواند درباره وضعیت آموزش در غزه قبل و حین جنگ میگوید: پیش از جنگ، دانشآموزان در غزه با کتابها و نه بمبها احاطه شده بودند. هر صبح با صدای مادرانشان که آنها را به آمادهشدن برای مدرسه فرا میخواندند بیدار میشدند، نه با صدای حملات هوایی و فریادها. ذهنشان مشغول ساختن آینده بود، با سختکوشی برای شکلدادن به زندگی بهتر برای خود و سرزمینشان.
به یاد دارم یکبار درحالیکه حملات هوایی در حال انجام بود زیر راهپله پنهان شده بودم و با تلفن همراه در کلاس شرکت میکردم. صدای استاد را از میان صدای پهپادها نمیشنیدم، اما حاضر نشدم حتی یک جلسه را از دست بدهم.
پیش از آغاز جنگ، من و بهترین دوستانم به رستورانهای نزدیک دانشگاه میرفتیم؛ با هم حرف میزدیم، میخندیدیم، غذا میخوردیم و درس میخواندیم. صبحانهمان را زیر آسمان آبی کنار هم میخوردیم و بعد به اولین کلاس درس میرفتیم. پیش از جنگ، همه مدرسهها و دانشگاهها پر بود از شور و انرژی دانشجویان و معلمان. حالا بسیاری از آن ساختمانها به تلی از آوار تبدیل شدهاند. آخرین روزی که دانشآموزان سر کلاس حاضر شدند پنجشنبه، ۵ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۳ مهر ۱۴۰۲) بود. آن روز به خط مرزی غمانگیز میان عادی بودن و هرجومرج، میان زندگی و مرگ بدل شد.
آن روز، اولین کلاس من درس شعر با دکتر «رفعت العریر» [2] بود. او با مکبوک و کتاب درسی وارد کلاس شد. به یاد دارم در اولین جلسه ترم، با بحث درباره یک شعر آغاز کرد. شیوه تدریسش بینقص بود و تکتک کلماتش توجه همه دانشجویان را جلب میکرد. کلاسهایش مانند اجرا بودند و هر جلسه قصهای تازه برای خود داشت.
شب ششم اکتبر خواب به چشمانم نمیآمد و نمیدانستم چرا. چشمهایم را بستم و تلاش کردم بخوابم، اما بیفایده بود. نگران شدم که اگر نخوابم، فردا چه خواهد شد. اگر دیر بیدار شوم و آغاز درس دکتر رفعت را از دست بدهم چه؟ سرانجام خوابیدم، اما بیدارشدنم نه با صدای زنگ ساعت، بلکه با صدای غرش بمبها بود. هنوز هم آرزو میکنم بتوانم بخوابم و بیدار شوم تا به دانشگاه بروم، انگار که این جنگ هولناک تنها کابوسی بوده که هرگز رخ نداده است.
هزاران دانشجو و دانشآموز در جریان یک نسلکشی بیرحمانه و ادامهدار که روحها را شکسته، خانهها را ویران کرده و هر گوشه خیابان را به مکانی برای عزاداری تبدیل کرده، توسط اشغالگران کشته شدهاند. دهها هزار نفر دیگر زخمی، آواره یا مجبور شدهاند از یک پناهگاه موقت به پناهگاهی دیگر نقل مکان کنند. استاد شعرم، دکتر رفعت که شاعری با شهرت جهانی بود، در دسامبر ۲۰۲۳ (آذر ۱۴۰۲) کشته شد.
از آغاز جنگ، زندگی به نبردی روزانه برای بقا بدل شده است؛ در چادرها، زیر آتش، میان ویرانی. این دانشجویان شاهد صحنههایی بودهاند که هیچ انسانی نباید ببیند: مرگ، خونریزی و دلشکستگی. با وجود همه اینها، آموزش همچنان ریسمان نجاتی است؛ روزنهای کوچک از امید و عادی بودن در دل این هراس.
حتی پیش از آنکه بتوانند به درسومشق خود بازگردند، ناچار شدند درسهای تازه و تلخ بیاموزند: چگونه زیر آتش بهسرعت حرکت کنند، چگونه آب را از فاصلههای دور بیاورند، چگونه عزیزانشان را بهتنهایی به خاک بسپارند، زیرا در غزه هر روز تشییع جنازهای تازه در راه است.
بسیاری از دانشآموزان به مدرسه بازگشتند نه برای درسخواندن، بلکه برای پناهگرفتن همراه خانوادههایشان. عدهای تلاش کردند در چادرهای موقت درسهایشان را از سر بگیرند، با راهنمایی دانشجویان یا معلمانی که همچنان به آموزش وفادار بودند. بعضی دانشجویان دانشگاهها به آموزش مجازی در دانشگاههای محلی روی آوردند و برخی دیگر برای یافتن آیندهای بهتر به دانشگاههای خارج درخواست فرستادند.
خواهرم که دانشآموز دبیرستان است، با وجود نبود کتاب، بهتنهایی درس میخواند. او تنها صبحها میتواند مطالعه کند، چون شبها نه برق هست و نه چراغی برای روشنایی. هیچ کتاب درسی در شهر باقی نمانده است؛ مردم آنها را بهعنوان سوخت برای پختوپز سوزاندند. دانشآموزان همچنین به کاغذ نیاز دارند، اما حالا کاغذ بسیار گران شده است. هر برگه کاغذ یک دلار قیمت دارد؛ دانشجویان تلاش میکنند نسخههای پیدیاف کتابهای موردنیازشان را دانلود و پرینت کنند. اما چگونه ممکن است بیش از صد صفحه برای هر کتاب را چاپ کنند؟
من خود، بهعنوان یک دانشجوی دانشگاه، سال سومم را در میانه جنگ به پایان رساندم. با چالشهای بیشماری روبهرو شدم. اینترنت هنگام امتحان یا کلاس قطع میشد و مرا درمانده میگذاشت. به یاد دارم یکبار درحالیکه حملات هوایی در حال انجام بود زیر راهپله پنهان شده بودم و با تلفن همراه در کلاس شرکت میکردم. صدای استاد را از میان صدای پهپادها نمیشنیدم، اما حاضر نشدم حتی یک جلسه را از دست بدهم.
این سال قرار بود سال فارغالتحصیلی من باشد؛ سالی که در میان دوستان و همکلاسیهایم، با لباس و کلاه فارغالتحصیلی روی صحنه دانشگاه میایستادم. اما همهچیز دگرگون شد. بسیاری از همکلاسیهایم یکی پس از دیگری کشته شدند و دانشگاه ما سوخت و به پناهگاه تبدیل شد. جای دانشجویان فارغالتحصیل را چادرها گرفت و جای ترانههای جشن را صدای مرگ پر کرد. با وجود همه این هراسها، ما دانشجویان غزه هنوز قلمهایمان را چون سلاحی برای حقیقت در دست داریم. ما مینویسیم، میآموزیم، و رؤیا میبافیم. شاید مدارس ما به تلی از آوار بدل شده باشند، اما اراده ما از هر بمبی نیرومندتر است.
گرسنگی توان تفکر را از من ربوده است
«احمد کمال جونینا» [3] استادیار زبانشناسی کاربردی و رئیس دپارتمان انگلیسی دانشگاه الاقصی در غزه و عضو مرکز تحقیقات تطبیقی و بینالمللی آموزش دانشگاه بریستول درباره تجارب خود از وضعیت آموزشی در غزه آن هم در شرایط گرسنگی میگوید: باید اعتراف کنم: این متن را در حالی مینویسم که گرسنهام؛ آنقدر گرسنه که نمیتوانم واضح فکر کنم، آنقدر ضعیف که نمیتوانم مدت زیادی راست بنشینم. اما احساس شرم نمیکنم، زیرا این گرسنگی تحمیلی است. من گرسنگیام را انکار میکنم، حتی درحالیکه بدنم را فرسوده میکند. راه دیگری برای بقا ندارم.
کودکان غزه پیش از آنکه بتوانند به درسومشق خود بازگردند، ناچار شدهاند درسهای تازه و تلخ بیاموزند این که چگونه زیر آتش بهسرعت حرکت کنند، چگونه آب را از فاصلههای دور بیاورند، چگونه عزیزانشان را بهتنهایی به خاک بسپارند.
از دوم مارس ۲۰۲۵ (۱۲ اسفند ۱۴۰۳) اسرائیل محاصرهای کامل بر غزه تحمیل کرده است. کمکها - غذا، دارو، سوخت - بسیار اندک وارد میشود یا توزیع نمیگردد. بازارها خالیاند و نانواییها، آشپزخانههای عمومی و پمپبنزینها تعطیل شدهاند. در ۲۷ ژوئیه (۵ مرداد ۱۴۰۴)، سازمان جهانی بهداشت مرگ ۷۴ نفر را در غزه در سال جاری بر اثر «سوءتغذیه» تأیید کرد در میان قربانیان، ۲۴ کودک زیر پنج سال و یک کودک بزرگتر بودند. قحطی همچون بهمن در حال پیشروی است، تقریباً مهارنشدنی. مقداری اندک کمک هوایی فرود آمد. سازمان امدادرسانی «پزشکان بدون مرز» این پرتابهای هوایی را «نامؤثر و خطرناک» توصیف کرده است. مراکز توزیع «بنیاد بشردوستانه غزه» که با حمایت آمریکا و اسرائیل اداره میشود، بهعنوان «تلههای مرگ» محکوم شدهاند. سازمان ملل هشدار داده که این نظام توزیع اصول انسانی را نقض میکند و جانهای بیشتری را گرفته تا آنکه نجات داده باشد.
قحطی دیگر تهدیدی در راه نیست؛ بلکه اینک اینجاست. بعضی روزها، هنگام تلاش برای بازخوانی تنها یک پاراگراف، معدهام از درد مچاله میشود. انگشتانم خشک و دردناک شدهاند، تشنه از کمبود مایعات. گرسنگی پر سر و صداست. میخوانم، اما گرسنگی در گوشم فریاد میزند. مینویسم، اما با هر ضربه بر صفحهکلید گرسنگی امانم را میرباید.
وقتی تلاش میکنم خودم را آرام کنم و در آرامش اندک و آلوده به صدای پهپادها به فکر فرو بروم، ذهنم سرگردان میشود: اگر در کتابخانه بودم، چه دنیای تازهای را میتوانستم کشف کنم؟ آه، برای یک فنجان قهوه میان مطالعه مقالهها، یک ساندویچ میان جملهها، یا یک خوراکی در کنار ورقزدنی بیخیال از تازهترین شماره فصلنامه «TESOL Quarterly».
تعجب میکنم: چگونه میتوانم ذهنم را تیز و سرحال نگه دارم درحالیکه بدنم اینقدر لاغر و کمآب شده است؟ گرسنگی با غُرغُر شروع میشود و بهسرعت سراسر وجودم را فرامیگیرد. پاهایم بهسختی مرا به نزدیکترین کافینت میرسانند. آنجا تلاش میکنم کار و تعهداتم را دنبال کنم، دستگاههایم را شارژ کنم و برای لحظاتی با جهان بیرون ارتباط برقرار کنم. اما با کیف لپتاپ سنگینی روی شانه، این مسیر کمتر شبیه یک پیادهروی کوتاه و بیشتر شبیه عبور از بیابان است.
بعضی روزها، بقا به یک بسته «پلومپینات» وابسته است، خمیری مغذی با پایه بادامزمینی که معمولاً در مناطق قحطیزده بهصورت رایگان توزیع میشود، اما اینجا با قیمتی حدود ۳.۵ دلار فروخته میشود، قیمتی که بسیاری دیگر توان پرداختش را ندارند. اگر خوششانستر باشید، شاید بتوانید چند بیسکویت غنیشده گرانقیمت بخرید.
اما مشکل تنها پرداخت هزینه غذا نیست؛ مسئله دسترسی به پول است. با آسیبدیدن همه بانکها در غزه و نبود حتی یک خودپرداز فعال، نقدینگی هم نایاب و هم ضروری شده است. تراکنشهای آنلاین یا پرداختهای الکترونیکی در اینجا رایج نیستند؛ تقریباً همه خریدها وابسته به پول نقد است. پس از نزدیک به دو سال جنگ، اسکناسها پاره و کهنه شدهاند و اغلب در فروشگاهها پذیرفته نمیشوند. برداشت پول از حساب خود نیز میتواند استثمارآمیز باشد: استفاده از صرافیهای غیررسمی خارج از روند بانکی استاندارد میتواند تا ۵۰ درصد کمیسیون داشته باشد.
این کاملاً با روحیه غزه در تضاد است؛ جایی که بهخاطر سخاوتش شناخته شده است، جایی که همسایهها همیشه مراقب یکدیگر بودند و تا جایی که به یاد داریم، هیچکس گرسنه نمیخوابید اگر دیگری غذایی برای تقسیمکردن داشت. اما آن روحیه از بین نرفته است. مردم هنوز آنچه اندک دارند را به اشتراک میگذارند. اما مقیاس محرومیت به حدی شدید شده است که حتی دستهای سخاوتمند اغلب خالیاند. خانوادهها گرسنه به رختخواب میروند و گرسنه از خواب بیدار میشوند.
یک روز بهخصوص، من بیوقفه کار میکردم و با سرگیجه و خستگی پیش میرفتم. وقتی به راهپلههای آپارتمانم رسیدم، پاهایم بهسختی مرا نگه میداشتند. قند خونم پایین آمده بود. درست هنگام رسیدن به اتاقم بیهوش شدم. مرا فوراً به نزدیکترین پزشک عمومی رساندند و در آنجا با تزریق مایعات وریدی وضعیت مرا تثبیت کردند. صبح روز بعد دوباره به سر کار برگشتم. نه به این دلیل که بهبود یافته بودم، بلکه چون احساس میکردم نمیتوانم توقف کنم. مصاحبههایی برای انجام و نوشتن، دانشجویانی برای حمایت، پیامهایی که باید فرستاده شوند، همه مرا به ادامه وادار میکردند. فوریت تلاش و کار و افشای آن چه که در غزه رخ میدهد بر نیاز به استراحت غلبه داشت.
این مسئله مربوط به خودبزرگبینی نیست. این درباره امتناع از ناپدیدشدن است. درباره مقاومت در برابر پاکشدن تدریجی که جنگ و قحطی با خود میآورد. درباره اصرار بر ادامه افکار و کارهایمان، حتی زمانی که باید در میان ویرانهها انجام شوند. در غزه بودن بهعنوان یک دانشگاهی یعنی امتناع از تبدیلشدن به یک آمار. روزهایی هست که ادامهدادن غیرممکن به نظر میرسد. بدن دیگر توان ندارد. مطالعه باعث سبکی سر میشود. تمرکز از دست میرود. تدریس تبدیل به مبارزهای برای حفظ انسجام میشود.
و فراتر از فشار جسمانی، فرسایشی دیگر هم هست، فرسایش هویت. بهعنوان پژوهشگر، وظیفه دارم تفکر رهاییبخش و آزاداندیشانه را در میان دانشجویان پرورش دهم. اما وقتی واقعیت روزمره ما گرسنگی، اندوه و آوارگی است، شروع به پرسش میکنم که آیا هنوز میتوانم این نقش را ایفا کنم یا نه.
معنای دانشگاهی بودن چیست وقتی شرایط لازم برای تفکر، تدریس و خلق اثر از ما گرفته شده است؟ آزادی دانشگاهی چه مفهومی دارد وقتی آزادی فکری، سیاسی و آموزشی تحت محاصره محدود شده است؟ معنای راهنمایی جوانان به سمت پرسشگری نقادانه چیست وقتی خودمان در تلاشیم که سر پا بایستیم؟ این پرسشها نه بهعنوان دغدغهای انتزاعی، بلکه بهعنوان تنشهای واقعی زندگی ما را همراهی میکنند. بااینحال، ادامه میدهیم.
اغلب خودم را میان دو انتخاب دشوار در کلاس مییابم: یا از بحث درباره بحران اجتناب کنم، از ترس اینکه دانشجویانم دوباره آسیب ببینند؛ یا با آن روبهرو شوم و فضایی برای تأمل جمعی ایجاد کنم. هر دو مسیر پرچالشاند، اما هر دو از همان امید نشئت میگیرند، امیدی برای استفاده از آموزش نهتنها برای اطلاعرسانی، بلکه برای رهایی و کمک به دانشجویان تا باور کنند که صدایشان هنوز اهمیت دارد.
با وجود همه این هراسها، ما دانشجویان غزه هنوز قلمهایمان را چون سلاحی برای حقیقت در دست داریم. ما مینویسیم، میآموزیم، و رؤیا میبافیم. شاید مدارس ما به تلی از آوار بدل شده باشند، اما اراده ما از هر بمبی نیرومندتر است.
کار ادامه دارد. تماسهای پژوهشی، بررسی پیشرفت پروژهها، وبینارها، کلاسهای ضبطشده، جلسات آموزشی که اغلب باید متوقف شوند. این واقعیت ماست. بااینحال، حضور داریم: در کلاسها شرکت میکنیم، پروپوزال مینویسیم، سخنرانی میکنیم، در کنفرانسها شرکت میکنیم، منتشر میکنیم. نه به این دلیل که قوی یا شجاعیم، بلکه چون به قدرت تحولآفرین آموزش باور داریم. چون ایستادن و سکون به معنای تسلیمشدن در برابر سکوت است.
بااینحال، سادهترین حقیقت هنوز دشوار است که بر زبان آورده شود: ما گرسنهایم. نه بهصورت اتفاقی بلکه بهعمد و از روی برنامهریزی اسرائیل. از چه زمانی بیان این واقعیت تابو شد؟ روزهاست که تنها غذایم عدس نیمکوب بوده است. پیداکردن آرد به جستوجویی طاقتفرسا بدل شده است. وقتی موفق میشویم مواد لازم را جمع کنیم، پختن روی آتش باز خستهکننده است، هم از نظر جسمی و هم عاطفی. چوب از مبلمان شکسته را میسوزانیم تا نان بپزیم. دفترچهها و کاغذهای کهنه تبدیل به سوخت میشوند؛ در غیر این صورت، مجبوریم چوب بخریم. این فقط مسئله گرسنگی نیست؛ این درباره اجبار به مبارزه برای بقا در سکوت است.
روشنکردن آتش چالشی سخت است. کبریتها تمام شدهاند. فندکها تقریباً غیرقابل جایگزینی هستند و وقتی یکی پیدا شود، قیمتش میتواند بهطور سرسامآوری بالا باشد. کسانی که هنوز فندک کارآمدی دارند، با احتیاط و با مقادیر کمی گاز آن را پر میکنند. در بسیاری موارد، خانوادهها یا همسایهها یک شعله را با هم به اشتراک میگذارند، آن را از خانهای به خانه دیگر میبرند که نشاندهنده حس همبستگی و روحیه پایداری است.
پس ما به مستندسازی ادامه میدهیم. نه از سر قهرمانی، بلکه برای حضور داشتن. زیرا پشت هر گزارش، هر پینوشت، هر کلاس، حقیقتی عمیقتر نهفته است: دانش هنوز در غزه تولید میشود. حتی اکنون و بهویژه اکنون. همبستگی چه معنایی دارد وقتی برخی از ما باید گرسنه بیندیشیم، تدریس کنیم و کار کنیم؟ شمول چه معنایی دارد وقتی دسترسی به غذا، آب و امنیت تعیین میکند چه کسی میتواند مشارکت کند؟
این فراخوانی برای خیریه نیست. این فراخوانی است برای مواجهه با حقیقتی ناآرام: همبستگی بیمعناست اگر نامی از نظامهایی که مردم را محروم نگه میدارند نبرد و آنها را به چالش نکشد، درحالیکه آنها زیر محاصره، اشغال و محرومیت عمدی برای بقا میجنگند. همبستگی واقعی یعنی پرسیدن سؤالهای دشوار: چه کسی حق دارد سخن بگوید؟ چه کسی شنیده میشود؟ چه کسی میتواند به یادگیری و تصور آینده ادامه دهد وقتی بمبها فرود میآیند ضعف و درد ناشی از گرسنگی روح و جسم ما را تحت فشار قرار داده است.
همبستگی یعنی تغییر نحوه کار جهان همراه با کسانی که در بحراناند: تمدید مهلتها، معاف کردن از هزینهها، باز کردن دسترسی به کتابها و مجلات، و ایجاد فضایی برای صداهای غزه و فراتر از آن نه بهعنوان قربانی، بلکه بهعنوان شریک برابر. همبستگی یعنی درک این نکته که اندوه، گرسنگی و زیرساختهای ویرانشده «اختلال» در کار نیستند بلکه شرایط واقعی زندگی ما هستند.
تولید دانش در میانه گرسنگی یعنی اندیشیدن در میان درد. یعنی به دانشجویانی که چیزی نخوردهاند آموزشدادن و همچنان به آنها گفتن که صدایشان اهمیت دارد. یعنی با وجود تمام مشکلات اصرارکردن بر این که غزه هنوز میاندیشد، هنوز پرسش میکند، هنوز خلق میکند. خودِ این، نوعی مقاومت است.
کمکهای اولیه از طریق آموزش در غزه
در ۴ مارس ۲۰۲۵ (۱۴ اسفند ۱۴۰۳) گزارشی در وبسایت «The Street Spirit» منتشر شد که «زک هابر» [4] خبرنگار این وبسایت روایت معلمی از غزه به نام «اسماء مصطفی» [5] را در دل جنگ و آوارگی به تصویر میکشد. او با وجود شرایط سخت، به آموزش کودکان در پناهگاهها و چادرها ادامه میدهد. اسماء میگوید: «آموزش در این شرایط، نوعی امداد اولیه برای روح و ذهن دانشآموزان است». او با استفاده از موسیقی، رقص و بازی، تلاش میکند تا کودکان را از فضای ترس و وحشت دور کند. اسماء میگوید: «تمام آرزوهایم را میتوان در دو کلمه خلاصه کرد صلح و عشق در میان مردم غزه».
این اولینبار بود که پس از اجرای آتشبس میان اسرائیل و حماس خبری از اسماء میشنیدم. ما از سپتامبر گذشته با پیامک و پیام صوتی با هم در تماس بودیم، زمانی که او از من خواست گزارشی درباره تدریسش بنویسم؛ تدریسی که در طول جنگ اسرائیل و حماس ادامه داشت، با وجود تلاش روزانه او برای بقا. «أسماء» بیش از ۱۵ سال تدریس کرده و بهخاطر روشهای خلاقانه و بازیمحورش مشهور است. او برنده جایزه جهانی معلم و جایزه معلم خلاق فلسطین در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۲ شده و نویسنده دو کتاب آموزشی نیز هست.
ما برای اولینبار در سال ۲۰۲۲ ملاقات کردیم، زمانی که من از طریق تماس ویدئویی با او درباره برنامه «قلم فلسطین» مصاحبه کردم؛ برنامهای برای تبادل نامه که توسط «هیتر الکساندر» [6]، معلمی مقیم برکلی، بنیانگذاری شده بود و در آن صدها دانشآموز ۸ تا ۱۸ساله در برکلی، کانادا، ایرلند و جمهوری چک، با دانشآموزانی در غزه دوست مکاتبهای شدند. «أسماء» یکی از سازماندهندگان اصلی این پروژه است و بسیاری از دانشآموزان او در آن شرکت کردهاند.
بعضی روزها، هنگام تلاش برای بازخوانی تنها یک پاراگراف، معدهام از درد مچاله میشود. انگشتانم خشک و دردناک شدهاند. گرسنگی پر سر و صداست. میخوانم، اما گرسنگی در گوشم فریاد میزند. مینویسم، اما با هر ضربه بر صفحهکلید گرسنگی امانم را میرباید.
«أسماء» پیشازاین به نوجوانان در یک مدرسه در شمال غزه تدریس میکرد. اما این وضعیت در صبح روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییر کرد. تقریباً یک سال بعد، در اکتبر ۲۰۲۴ (مهر ۱۴۰۳) وقتی همراه خانوادهاش در مرکز غزه در یک چادر زندگی میکرد، به من گفت آن روز را کاملاً به یاد دارد. او میگوید: «به خودم در آینه نگاه میکردم، میخندیدم و آخرین آرایشها را قبل از ترک خانه برای رفتن به مدرسه انجام میدادم، راننده تاکسی منتظر من بود. ناگهان، صداهای راکت و خشونت همه چیز را پر کردند. فریاد زدم نفسم در سینه حبس شده بود. میدانستم جنگ است. از آن لحظه، زندگیام را از دست دادم، با اینکه هنوز زنده بودم.»
«أسماء» ظرف دو هفته پس از اشغال شمال غزه توسط اسرائیل، این منطقه را ترک کرد؛ این اولین جابهجایی از هشت جابهجایی بود که او و خانوادهاش در طول جنگ تجربه کردند. در هر یک از هشت مکانی که «أسماء» به آنها پناه برد، با کودکان ارتباط برقرار کرد و بهطور منظم به تدریس گروههای بزرگ آنها پرداخت. دانشآموزان او معمولاً بسیار جوانتر از نوجوانانی بودند که پیش از ۷ اکتبر تدریس میکرد. او گفت که از زمان ترک شمال غزه، حدود ۲٬۰۰۰ دانشآموز را آموزش داده و اغلب موسیقی، رقص و بازی را در درسهایش گنجانده است.
«أسماء» میگوید: «من همیشه برای کودکان موسیقی پخش میکردم تا آنها را از زمان رقتانگیز، ترسناک و وحشتناک پر از صدای بمبها و راکتها که در همهجا و نزدیک ما میافتاد، دور کنم، میخواستم آنها برقصند، بازی کنند و جنگ را فراموش کنند. آنها هرگز این تجربه و تروما را فراموش نخواهند کرد، اما حداقل توانستم به آنها یک نوع کمک اولیه آموزشی بدهم.»
«أسماء» بر اهمیت گنجاندن حرکت بدنی در آموزش برای تقویت سلامت روان دانشآموزان تأکید کرده و میگوید: «ما نیاز داریم چیزی به نام تخلیه عاطفی انجام دهیم. میخواهیم کودکان بپرند، برقصند. میخواهیم انرژی منفی درون را بیرون بیاوریم»
درحالیکه «أسماء» تدریس میکرد، اسرائیل بهطور خشونتآمیز زیرساختهای آموزشی غزه را سرکوب میکرد. طبق گزارش سازمان ملل که جولای گذشته (تیر ۱۴۰۴) منتشر شد، اسرائیل حداقل ۸۴.۶ درصد مدارس غزه را تخریب کرده است، بهطوری که برای بازگشایی دوباره آنها نیاز به بازسازی کامل یا بازسازی قابلتوجه خواهد بود. اغلب، نیروهای ارتش اسرائیل کسانی را که در مدارس پناه گرفته بودند، از جمله غیرنظامیان، زنان، کودکان و کارکنان سازمان ملل، هدف قرار دادند. مردم غزه ارزش زیادی برای آموزش قائل هستند. طبق آخرین دادههای سازمان ملل از سال ۲۰۲۰، فلسطین - که شامل غزه و کرانه باختری است - دارای نرخ سواد حدود ۹۸ درصد بود، یکی از بالاترینها در جهان.
«أسماء» میگوید: «از دست دادن آموزش فاجعهبار است. آنچه از دست دادهایم گسترده و بیرحمانه است. ما زندگیمان را از دست دادهایم. آموزش به معنای زندگی در غزه است، و بیشتر مردم غزه تحصیلکردهاند. ما آموزش را دوست داریم و متعلق به کتابها هستیم.»
فراتر از، از دست دادن زیرساختهای آموزشی غزه، دانشآموزان «أسماء» بهطور عمیق تحت تأثیر تروماهای جنگ قرار گرفتهاند که در پی آن توانایی آنها برای یادگیری نیز آسیب دیده است. وی میگوید: «به دلیل فجایع و مصیبتها، آنها کمتر قادر به یادآوردن، درک و فهمیدن هستند، این باعث شده علاقه و عشق آنها به یادگیری از بین برود. هزاران کودک در غزه یکی یا هر دو والدین خود را از دست دادهاند. آنها اصلاً احساس امنیت نمیکنند.»
«أسماء» شاهد کشتن یکی از دانشآموزانش توسط ارتش اسرائیل بود. دانشآموز در خیابان نان میفروخت که «أسماء» با او مواجه شد و اصرار داشت به او تکهای نان بدهد. دانشآموز از «أسماء» تعریف کرد و گفت که از او الهام گرفته تا زندگی را دوست داشته باشد و برای آینده بهتر خانوادهاش سخت تلاش کند. «أسماء» میگوید: «خیلی خوشحال شدم، او را در آغوش گرفتم و او در خیابان روبهروی من راه رفت. هنوز در حال خوردن همان تکه نان بودم و به او نگاه میکردم. در کمتر از یک ثانیه، او کاملاً ناپدید شد»
آن کودک در حمله موشکی اسرائیل تکهتکه شد. أسماء تکههای بدن او را در همهجا پیدا کرد، خون بر روی چرخدستیای بود که او در آن نان میفروخت. أسماء گفت: «او حالا در بهشت به نان میپزد».
اسرائیل نهتنها از طریق حملات نظامی غزه را ویران کرده، بلکه شرایطی برای بحران انسانی ایجاد کرده است. اسرائیل همچنان واردات نیازمندیهای اساسی مانند غذا و آب را محدود میکند و طبق گزارشی از سازمان ملل که در نوامبر (آبان ۱۴۰۳) منتشر شد، اسرائیل ۷۰ درصد زمینهای کشاورزی و ۹۰ درصد دامهای غزه را نابود کرده است. طبق گزارشی از آکسفام که در جولای (تیر) گذشته منتشر شد، اسرائیل میزان آب در دسترس در غزه را ۹۴ درصد کاهش داده و ۱۰۰ درصد تصفیهخانههای فاضلاب را تخریب کرده است. دیدهبان حقوق بشر اسرائیل را متهم به استفاده از گرسنگی بهعنوان سلاح جنگی کرده است. أسماء در این باره میگوید: «قیمت غذا به دلیل کمبود عرضه در طول جنگ نوسان داشت و گاهی تا ۱۰ برابر قیمت معمول رسید. کمبود منابع اغلب منجر به درگیری میان مردم غزه میشد.»
أسماء بهعنوان معلم، درگیریهای داخلی را با پرورش روابط مثبت میان دانشآموزانش از طریق داستانها و طنز کاهش میداد. او میگوید: «میخواهم آنها یاد بگیرند چگونه دوست پیدا کنند صداقت، همکاری و مشارکت را بیاموزند. هر روز داستان خندهداری با درس جدید تدریس میکنم»
معنای دانشگاهی بودن چیست وقتی شرایط لازم برای تفکر، تدریس و خلق اثر از ما گرفته شده است؟ آزادی آکادمیک چه مفهومی دارد وقتی آزادی فکری، سیاسی و آموزشی تحت محاصره محدود شده است؟
أسماء همچنین از بازیهای نمایشی استفاده میکند تا به دانشآموزان کمک کند با هم کار کنند و مشکلات را بهطور جمعی حل کنند. او میگوید: «نمایش خیلی دشوار است اما فوقالعاده است، چون نتایج را میبینی وقتی به کودکان کوچک گوش میدهم که مثل بزرگسالان فکر میکنند و مشکلات را با هم حل میکنند، بسیار خوشحال و راضی میشوم.»
در طول مکاتباتمان، أسماء اغلب از احساس بیماری و خستگی صحبت میکرد و خواب را «چیزی از بهشت… آرزویی غیرممکن» توصیف میکرد. ازدحام در کمپهای چادری اجازه خصوصی بودن یا آرامش را نمیداد و در شبهایی که صدای بمبهای اسرائیل نمیآمد، صدای گریه یک نوزاد تمام محله را بیدار میکرد.
شرایط جوی نامساعد نیز تأثیر شدیدی بر توانایی أسماء برای استراحت داشت. در طول زمستان، دما در اردوگاه نصیرات، جایی که أسماء زندگی میکرد، گاهی به نزدیک صفر درجه میرسید. در اواخر ژانویه و اوایل فوریه (دی و بهمن)، باد و باران باعث سیلاب در چادر او شد. أسماء در آن زمان به من گفت: «وضعیت وحشتناک است. انگار تمام شب در چادر شنا میکنم.»
أسماء در اوایل فوریه به من گفت: «بیماری در طول جنگ باری مداوم بوده و سیستم بهداشتی کمک چندانی نمیتواند بکند. همیشه درد دارم، اما بهندرت میتوانم دارو پیدا کنم». از اکتبر ۲۰۲۳، دسترسی به مراقبتهای پزشکی در غزه بسیار محدود یا غیرممکن بوده است. طبق گزارشی از سازمان ملل، اسرائیل حداقل ۲۷ بیمارستان و ۱۲ مرکز درمانی دیگر را حداقل ۱۳۶ بار بین ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۳۰ ژوئن ۲۰۲۴(۱۵ مهر ۱۴۰۲ تا ۱۰ تیر ۱۴۰۳) بمباران کرده است - حدود یک حمله به مرکز درمانی هر دو روز - و حملات از زمان انتشار گزارش ادامه داشته است. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی. تا تاریخ ۳ ژانویه ۲۰۲۵ (۱۴ دی ۱۴۰۳) تنها ۱۶ بیمارستان از ۳۶ بیمارستان غزه بهطور جزئی فعال بودند و تنها ۱٬۸۲۲ تخت ارائه میدادند، سیستم تحت فشار تأثیر شدیدی بر کودکان گذاشته است. سازمان «نجات کودکان» گزارش داد که بین اوایل اکتبر ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ (مهر ۱۴۰۲ تا دی ۱۴۰۲) بیش از ۱۰ کودک در روز یکی یا هر دو پای خود را قطع کردهاند و بسیاری از این عملها بدون بیحسی انجام شده است.
تقریباً همه مردم غزه در مواجهه با این بحران امکان ترک منطقه را نداشتهاند. از سال ۲۰۰۷، اسرائیل و مصر محاصرهای را اعمال کردهاند که خروج ساکنان غزه، با مساحت ۱۴۱ مایل مربع، یا تقریباً سه برابر سانفرانسیسکو، را ممنوع میکند. دیدهبان حقوق بشر غزه را «زندان هوایی باز» توصیف میکند. أسماء مدتهاست که به دانشآموزانش کمک میکند تا با جهان خارج ارتباط برقرار کنند و از انزوا رهایی یابند. پیش از ۷ اکتبر، أسماء ترتیبی داده بود که دانشآموزانش از طریق جلسات آنلاین با دانشآموزانی در بیش از ۵۰ کشور تمرین زبان انگلیسی کنند و از برنامه تبادل نامه «قلم فلسطین» برای ارتباط دانشآموزانش با خارج غزه استفاده میکرد. اما برای مردم غزه، از ۷ اکتبر به بعد، ارتباط با جهان خارج دشوارتر شده است. از آغاز جنگ، تخریب گسترده زیرساختها توسط اسرائیل، از جمله حمله به دفاتر شرکت بزرگ اینترنتی پالتل، باعث افزایش شدید قیمت و کاهش دسترسی مردم غزه به اینترنت شده است.
أسماء در این باره میگوید: «در طول جنگ، اسرائیل بارها اینترنت را برای چند روز متوالی قطع میکرد. وقتی اینترنت در دسترس بود، تنها در مکانها و زمانهای محدودی قابل استفاده بود. افراد در پناهگاهها و چادرها اینترنت ندارند. هر وقت با افراد خارج [از غزه] ارتباط برقرار میکنم، باید مسافت زیادی پیادهروی کنم. دسترسی محدود است و همه مردم نمیتوانند هزینه این سرویس را بپردازند. بسیار گران است.»
با وجود این محدودیتها، أسماء برنامه «قلم فلسطین» را ادامه داد و نامههای دریافتی از اینترنت را با دانشآموزانش به اشتراک گذاشت. او همچنین به دانشآموزانش کمک کرد تا نامههایی برای پاسخ نوشتند و هنگامی که دسترسی به اینترنت داشت، آنها را ارسال میکرد. این برنامه فقط برای دانشآموزان غزه مفید نبوده است. دانشآموزان خارج از غزه که در سال تحصیلی ۲۰۲۱-۲۰۲۲ در برنامه شرکت کرده بودند، به من گفتند که ارتباط مستقیم با یک دانشآموز در غزه تأثیر ماندگاری بر آنها داشته است.
«نیلا»، دانشآموز کلاس هفتم اهل برکلی، گفت که «اغلب به دوست مکاتبهایم در غزه فکر میکنم. این باعث میشود برای او و خانوادهاش نگران شوم من همدردی میکنم؛ زیرا اینها افراد واقعی هستند که آنها را دوست خود میدانم.» ارتباط او با یک دانشآموز در غزه باعث شد نیلا علیه نسلکشی موضع بگیرد. در جلسه شورای شهر برکلی در اواخر ۲۰۲۳ (آذر ۱۴۰۲) نیلا در سخنان عمومی درباره دوست مکاتبهای سابق خود صحبت کرد و اعضای شورا را به تصویب قطعنامه آتشبس تشویق کرد. شورا هرگز این کار را نکرد و نیلا ناامید شد.
أسماء میگوید: «آخرین روزها پیش از آتشبس سختترین روزها برای من بود. راکتهای پیدرپی، صداها و بمبها در همهجا. هیچ وقفهای وجود نداشت. ارتش اسرائیل دیوانه شده بود. این خشونتآمیزترین شبها بودند.» أسماء و دختران هشت و نهسالهاش چهار روز متوالی در چادر خود پناه گرفتند، هرگز خارج نشدند و از مرگ میترسیدند. وقتی آتشبس سرانجام اجرا شد، احساسات متناقضی أسماء را فراگرفت. او احساس راحتی کرد، اما برای کشتهشدگان و آسیبدیدگان داغدار بود. او در این باره میگوید: «همزمان مرده و زنده بودم. هم خوشحال و هم غمگین بودم. هر احساس مثبت و منفی را تجربه کردم. وحشتناک و شگفتانگیز بود. لحظه زیبایی نبود».
داستانهای زیادی وجود دارد از دانشآموزان غزه که با نور چراغهای نفتی یا تلفن همراه در زمان خاموشیهای مکرر درس میخواندند یا حتی وقتی اسرائیل منطقه را بمباران میکرد، درسخواندن را متوقف نمیکردند.
در ۱۸ فوریه ۲۰۲۵ (۳۰ بهمن ۱۴۰۳)، أسماء در یک پیام صوتی گفت که سرانجام به جبالیا در شمال غزه بازگشته است. پس از آتشبس، او کمتر از ۱۰ مایل با خانه سابقش فاصله داشت، اما به دلیل هزینه بالای سفر از طریق جادههای آسیبدیده، حدود یک ماه طول کشید تا بازگردد. پس از بازگشت، أسماء و خانوادهاش در یک آپارتمان اجارهای نزدیک به آوار خانه سابقش که توسط ارتش اسرائیل کاملاً تخریب شده بود، مستقر شدند.
وی در این باره گفت: «وقتی اولینبار به اینجا رسیدم خوشحال بودم و هنوز هم خوشحالم احساس راحتی و آرامش میکنم. نمیتوانم باور کنم که بازگشتهام. چگونه توانستم همه چیزهایی را که شاهد آن بودم تحمل کنم؟ قلبم دوباره در جای طبیعیاش است، به نرمی و زیبا میزند، انگار موسیقی میسازد»
أسماء با افتخار به عقب نگاه میکند که نسلکشی اسرائیل مانع تدریس او نشده است. او میگوید: «خیلی افتخار میکنم که یکی از اولین معلمانی بودم که از آغاز نسلکشی تدریس کردم. جلساتم را ظرف یک ماه شروع کردم و حتی یک روز هم متوقف نشدم. لحظات فاجعهآمیز بود، اما توانستم ادامه دهم»
أسماء از کودکان و آنچه از آنها آموخته است، قدردانی کرده و میگوید: «آنها همیشه معلمان من بودهاند خیلی چیزها از آنها یاد گرفتهام و آنها شگفتانگیزند. احساس میکنم أسماء جدیدی هستم. اکنون قصهگو هستم. میتوانم هر روز داستان بگویم و حتی با کودکان داستان بسازم و اجرا کنم. واقعاً تجربه شگفتانگیزی بود.»
زندگی هنوز دشوار است. أسماء میگوید که بدون برق و آب جاری زندگی میکند. هر بار که به آب نیاز دارد، باید آن را از مسافت طولانی با ظروف حمل کند. تصاویر اخیر پهپادی از جبالیا نشان میدهد که اکثریت ساختمانها بهصورت آوار درآمدهاند. تقریباً تمام ساختمانهای باقیمانده آسیب قابلتوجهی دیدهاند. أسماء میگوید: «گاهی گریه میکنم. گاهی خیلی خوشحالم و احساس میکنم میخواهم بپرم و برقصم. درعینحال اطرافم را نگاه میکنم و محله پر از ویرانی است».
أسماء قصد دارد در غزه بماند و همچنان به تدریس ادامه دهد تا غزه بازسازی شود. او میگوید: «این وطن من است. اینجا را دوست دارم. به اینجا تعلق دارم. اینجا میمانم و به مردم اطرافم کمک میکنم تا بازسازی کنند. بازسازی غزه فقط مربوط به ساختمانها نیست، بلکه مربوط به ذهنهای مردم نیز هست.»
آیندهای برای آنها نمیبینم
«من دیگر نمیتوانم برای آنها زندگی یا آیندهای ببینم.» این چیزی است که احمد برای سه فرزندش که هماکنون در غزه، آواره هستند، میترسد. به نوشته وبسایت «Education Cannot Wait - ECW» از ۷ اکتبر تاکنون (سپتامبر ۲۰۲۴) بیش از ۱۴,۵۰۰ کودک از یک میلیون و صدهزار کودک غزه کشته شدهاند، هزاران کودک دیگر «مفقود» هستند و احتمالاً زیر آوار دفن شدهاند و مرگ آنها ثبت نشده است. برای احمد و بسیاری از والدین دیگر که در وضعیت ناامیدانه قرار دارند، تلاش برای زنده نگهداشتن فرزندانشان ادامه دارد. اما آنها همچنین میدانند که حتی اگر فرزندانشان از بمبها و گرسنگی جان سالم به در ببرند، ظرفیت آنها در بلندمدت به خطر واقعی افتاده است. تمام مدارس غزه برای ۶۲۵,۰۰۰ دانشآموز بسته شدهاند. تخمین زده میشود که ۸۷.۷ درصد کل ساختمانهای مدارس در غزه آسیبدیده یا تخریب شدهاند. ۲۱۲ ساختمان مدرسه مستقیماً هدف قرار گرفته و ممکن است بهشدت آسیبدیده باشند و ۲۸۲ ساختمان دیگر آسیب متوسط، جزئی یا محتمل داشتهاند. پیشتر ۵۰۳,۵۰۰ کودک در این مدارس تحصیل میکردند و ۱۸,۹۰۰ معلم در ساختمانهای مدرسهای که اکنون مستقیماً هدف قرار گرفته یا آسیب شدید یا متوسط دیدهاند، تدریس میکردند. از ۱۶ دانشگاه غزه، ۴ دانشگاه تخریب شده و ۱۰ دانشگاه دیگر بهشدت یا بهطور متوسط آسیب دیدهاند.
تولید دانش در میانه گرسنگی یعنی اندیشیدن در میان درد. یعنی به دانشجویانی که چیزی نخوردهاند آموزشدادن و همچنان به آنها گفتن که صدایشان اهمیت دارد. یعنی با وجود تمام مشکلات اصرارکردن بر این که غزه هنوز میاندیشد، هنوز پرسش میکند، هنوز خلق میکند. خودِ این، نوعی مقاومت است.
به دلیل چالشهای دسترسی به مناطق، بهویژه در نوار غزه و استان شمال غزه، نهاد «خوشه آموزش» ارزیابی آسیب با استفاده از تصاویر ماهوارهای در غزه را برای تأیید دادههای اولیه خسارات مدارس انجام داده است. یافتهها شوکهکننده است. تصاویر ماهوارهای نشاندهنده وسعت بمباران صدها مدرسه است. حقوق بینالملل بشردوستانه (IHL) حفاظت عمومی از مدارس در برابر حملات مستقیم را تضمین میکند: حمله مستقیم به یک مدرسه، قاعده تمایز را نقض کرده و نقض حقوق بینالملل بشردوستانه محسوب میشود. حملات به مدارس یک نقض جدی علیه کودکان در شرایط جنگی است. تخریبها همچنین تأثیر ویرانگر و پایدار بر یادگیری نسل کودکان را نشان میدهد. یادگیری آنها تاکنون به دلیل این درگیری قطع شده است و پس از پایان خصومتها، دیگر مدرسهای برای بازگشت نخواهند داشت.
وقتی کودکان برای مدت طولانی از مدرسه دور میمانند، یادگیری آنها نهتنها متوقف میشود، بلکه احتمال پسرفت نیز وجود دارد. تجربه بحرانهای گذشته نشان میدهد هر چه کودکان مدت طولانیتری از مدرسه دور بمانند، خطر بازنگشتن آنها به آموزش بیشتر است. این مسئله چشمانداز آنها در بلندمدت، از جمله درآمد، سلامت روانی و جسمی و همچنین افزایش احتمال مواجهه با خشونت و سوءاستفاده را تهدید میکند.
درگیری مداوم - بمباران بیوقفه، نابودی خدمات حیاتی و قحطی قریبالوقوع - به تخریب بنیانهای اصلی دوران کودکی منجر شده است. سازمان «نجات کودکان» دریافته است که کودکان غزه هیچ راه فراری از واقعیت جنگ ندارند، برنامه روزانه ثابتی ندارند، فرصت یادگیری یا بازی ندارند و برای بسیاری، خانوادهای نیز ندارند. اینها عوامل حفاظتی اساسی هستند که کودکان برای کاهش خطر آسیبهای روانی بلندمدت به آنها نیاز دارند.
کودکان در غزه بهطور مداوم ابراز کردهاند که بازگشت به مدرسه یکی از اولویتهای اصلی آنهاست. مدرسه به آنها حس عادی بودن میدهد، فرصت بازی با دوستان را فراهم میکند و امکان توسعه مهارتها و دانش لازم برای آیندهشان را فراهم میآورد. «ماهر» بهعنوان، یک پدر در غزه میگوید: «چند روز پیش یکی از فرزندانم به من گفت: میخواهم غذای سالم بخورم. واقعاً میخواهم به مدرسه بروم و زندگی قدیمی و عادیام را داشته باشم و میخواهم بازی کنم.»
آموزش در شرایط اضطراری بخش مهمی از مرحله نخست یک پاسخ انساندوستانه با رویکرد کودکمحور و با کیفیت است که در آن فضاهای امنی ایجاد میشود تا کودکان بتوانند بازی کنند، حمایت روانی - اجتماعی دریافت کنند و در صورت نیاز به خدمات تخصصی سلامت روان و حمایت روانی - اجتماعی (MHPSS) و حفاظت از کودکان ارجاع داده شوند. اما در غزه هیچ مکانی امن نیست؛ بنابراین گسترش فوری و گسترده پاسخ آموزشی در شرایط اضطراری در حال حاضر تقریباً غیرممکن است
دولت اسرائیل باید فوراً حملات غیرقانونی به آموزش را متوقف کرده و اعلامیه مدارس ایمن را تأیید و بهطور کامل اجرا کند. تمامی طرفها باید به وضعیت حفاظتشده مدارس احترام بگذارند و از استفاده از مدارس بهعنوان میدان نبرد خودداری کنند. جامعه بینالمللی باید بهشدت تمام حملات به مدارس را محکوم کرده و از تمامی طرفهای درگیر بخواهد که به حقوق بینالملل بشردوستانه احترام بگذارند، هیچ نقض جدی دیگری علیه کودکان انجام ندهند و برای نقضهایی که تاکنون رخ داده، پاسخگو باشند. همچنین باید اولویت خود را بر ارائه فوری آموزش در شرایط اضطراری و حمایت روانی - اجتماعی فراگیر قرار دهد. امید زمانی میمیرد که یک والد یا کودک دیگر نتواند آینده خود را تصور کند و از حقوق خود بهرهمند شود. ما باید اکنون برای یک آتشبس دائمی و قطعی اقدام کنیم. ما باید امید آنها را زنده نگه داریم.
وقتی سارا گریست
وقتی در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۴ (۸ مرداد ۱۴۰۳) وزارت آموزشوپرورش و آموزش عالی فلسطین نتایج امتحان عمومی دیپلم دبیرستان را اعلام کردند، سارا گریست. این دختر ۱۸ساله در شبکههای اجتماعی شاهد جشن و شادی دیگر دانشآموزان در کرانه باختری اشغالی بود که از موفقیتهای خود لذت میبردند. سارا با چشمانی اشکبار به خبرنگار الجزیره وقتی به چادر خانوادهاش در غزه سر میزند میگوید: «من باید در این زمان خوشحال میشدم و جشن تکمیل دبیرستانم را میگرفتم. من آرزو داشتم جزو دانشآموزان برتر باشم و مصاحبههایی برای جشن موفقیتم داشته باشم».
سارا در دبیرستان «زهرات المدائن» در شهر غزه تحصیل میکرد و آرزو داشت پزشک شود. امتحان دیپلم که برای آن ماهها بهطور سخت تلاش کرده بود، میتوانست به او اجازه دهد در رشته پزشکی دانشگاههای فلسطین ادامه تحصیل دهد. نمره این امتحان معیار اصلی پذیرش در دانشگاههای فلسطینی است. اما اکنون سارا وقت خود را در ناامیدی میگذراند - خانهاش و رؤیای آیندهای بهتر، توسط بمبارانهای اسرائیل نابود شدهاند. او یکی از ۳۹,۰۰۰ دانشآموز فلسطینی در غزه است که قرار بود امسال در امتحان دیپلم شرکت کنند، اما نتوانستند.
بااینحال، سارا یکی از «خوششانسها» است. از میان دانشآموزانی که قرار بود دبیرستان را تمام کنند، دستکم ۴۵۰ نفر کشته شدهاند، طبق اعلام وزارت آموزش فلسطین. بیش از ۵,۰۰۰ دانشآموز دیگر در مقاطع مختلف تحصیلی نیز همراه با بیش از ۲۶۰ معلم در حملات نسلکشی اسرائیل تا آگوست ۲۰۲۴ (مرداد ۱۴۰۳) علیه غزه جان خود را از دست دادهاند. دهها نفر از این دانشآموزان سال آخر دبیرستان احتمالاً در مدارس کشته شدهاند، مدارسی که از آغاز جنگ غزه به پناهگاه آوارگان فلسطینی تبدیل شدهاند.
«أسماء» میگوید آنچه از دست دادهایم گسترده و فاجعهبار است. ما زندگیمان را از دست دادهایم. آموزش به معنای زندگی در غزه است، و بیشتر مردم غزه تحصیلکردهاند. ما آموزش را دوست داریم و متعلق به کتابها هستیم.
اینجا کنایهای تلخ وجود دارد: مکانهای یادگیری و روشنفکری در غزه به مکانهای مرگ تبدیل شدهاند. از جولای تا آگوست ۲۰۲۴ (تیر تا مرداد ۱۴۰۳) تاکنون، اسرائیل ۲۱ بار مدارس را بمباران کرده و در این حملات تلفات سنگینی به بار آمده است. در آخرین حمله، مدرسه الطابین در شهر غزه به قبرستان بیش از ۱۰۰ نفر تبدیل شد که اکثر آنها زنان و کودکان بودند. گزارشهای وحشتناک از والدینی حکایت داشت که به دنبال فرزندانشان میگشتند، درحالیکه بمبها آنها را تکهتکه کرده بودند.
طبق اعلام سازمان ملل، ۹۳ درصد از ۵۶۰ مدرسه غزه از ۷ اکتبر تا سپتامبر ۲۰۲۴ تخریب یا آسیب دیدهاند. حدود ۳۴۰ مدرسه مستقیماً توسط ارتش اسرائیل بمباران شدهاند. این مدارس شامل مدارس دولتی و خصوصی و همچنین مدارس تحت مدیریت سازمان ملل هستند. اکنون مشخص است که اسرائیل بهطور سیستماتیک مدارس غزه را هدف قرار میدهد و این کار دلایل مشخصی دارد.
برای فلسطینیها، فضاهای آموزشی همواره بهعنوان مراکز حیاتی یادگیری، فعالیتهای انقلابی، حفظ فرهنگ و نگهداری روابط بین سرزمینهای فلسطینی که توسط استعمار اسرائیل از یکدیگر جدا شدهاند، عمل کردهاند. مدارس همیشه نقش کلیدی در توانمندسازی و حرکت برای آزادی مردم فلسطین داشتهاند.
بهعبارتدیگر، آموزش همواره شکلی از مقاومت فلسطینیها در برابر تلاشهای اسرائیل برای محو مردم فلسطین از زمان نکبت ۱۹۴۸ بوده است. زمانی که نیروهای شبهنظامی یهودی حدود ۷۵۰,۰۰۰ فلسطینی را از سرزمینشان پاکسازی و اخراج کردند، یکی از نخستین اقداماتی که آوارگان فلسطینی در اردوگاههای پناهندگان انجام دادند، دایر کردن مدارس برای کودکانشان بود. آموزش به یک ارزش ملی ارتقا یافت و باعث شد بخش آموزش فلسطین به جایی برسد که برخی از بالاترین نرخهای سواد جهان را ارائه دهد. این اتفاقی نیست که غزه فقیر، محاصرهشده و مرتباً بمبارانشده بهطور سنتی میزبان برخی از بالاترین نمرهها در امتحان دیپلم باشد. داستانهای زیادی وجود دارد از دانشآموزان غزه که با نور چراغهای نفتی یا تلفن همراه در زمان خاموشیهای مکرر درس میخواندند یا حتی وقتی اسرائیل منطقه را بمباران میکرد، درسخواندن را متوقف نمیکردند. برتری در تحصیل با وجود تمام مشکلات، نوعی مقاومت بوده است، چه جوانان غزه به آن آگاه بودهاند یا نه.
آنچه اسرائیل اکنون انجام میدهد، تلاش برای ویران کردن این شکل از مقاومت فلسطینی از طریق نسلکشی علمی (scholasticide) است. اسرائیل با از بین بردن نهادهای آموزشی و فرهنگی مسیرهایی را که فلسطینیها از طریق آنها میتوانند فرهنگ، دانش، تاریخ، هویت و ارزشهای خود را میان نسلها حفظ و منتقل کنند، نابود میکند. نسلکشی علمی بخش مهمی از نسلکشی گسترده است.
برای دانشآموزانی که در معرض این کمپین نسلکشی قرار دارند، تخریب بخش آموزش اثرات ویرانگری داشته است. آموزش برای بسیاری از آنها همچنین امید به بهترشدن زندگی و بیرون کشیدن خانواده از فقر از طریق تلاش و کار سخت بوده است. به هنگام دیدن احسان، ۱۸ساله، که در خیابانی خاکی در دیرالبلح زیر آفتاب سوزان شیرینیهای دستساز میفروخت، به گسترش ناامیدی در میان کودکان و جوانان غزه فکر کردم. از او پرسیدم چرا زیر آفتاب است؟ او گفت که روزهایش را به فروش شیرینیهای دستساز میگذراند تا مقداری پول برای کمک به زندهماندن خانوادهاش به دست آورد. او با ناامیدی گفت: «من رؤیاهایم را از دست دادهام. رؤیای مهندس شدن، داشتن کسبوکار خودم و کار در یک شرکت را داشتم، اما حالا همه رؤیاهایم به خاکستر تبدیل شدهاند».
مانند سارا، احسان نیز اکنون قرار بود در امتحان دیپلم شرکت کند و برای ادامه تحصیل در دانشگاه آماده شود. در غزه، جوانان بااستعداد بسیاری مانند سارا و احسان هستند که باید جشن موفقیتهای دبیرستانی خود را میگرفتند، اما اکنون ماتمدار رؤیاهایی هستند که با خشونت از آنها گرفته شدهاند. کسانی که میتوانستند پزشکان و مهندسین آینده غزه باشند، اکنون روزهای خود را صرف تلاش برای پیداکردن غذا و آب میکنند تا تنها بهسختی زنده بمانند درحالیکه مرگ و ناامیدی آنها را احاطه کرده است.
اما مقاومت هنوز کامل مرده نیست. اشتیاق به آموزش در میان فلسطینیهای ساکن غزه ویرانشده هنوز خاموش نشده است. وقتی به دیدار ماسای ششساله و خانوادهاش در چادرشان در دیرالبلح رفتم، این حقیقت دوباره برایم زنده شد. درحالیکه با مادرش صحبت میکردم و او از غم و غصه خود میگفت، اینکه هر بار که دخترش بهخاطر نرفتن به مدرسه گریه میکرد، دل او نیز میشکست، ماسا با اصرار مکرر میگفت: «مامان، من میخواهم به مدرسه بروم. بیایید به بازار برویم و برایم کیف و لباس مدرسه بخریم.» مسا قرار بود در سپتامبر (شهریور) کلاس اول را آغاز کند. این ماه، زمان خرید تمام لوازم مدرسه، یونیفرم و کیف مدرسه بود که برای او شادی فراوان به همراه میآورد. درحالیکه امروز التماس کودکان فلسطینی برای رفتن به مدرسه بسیاری از والدین را دلشکسته میکند، این تشنگی برای آموزش آینده بخش آموزش غزه را پس از پایان این جهنم نسلکشی شکل خواهد داد.
در یک نامه سرگشاده، صدها پژوهشگر و کارکنان دانشگاهی غزه تأکید کردند که: «بازسازی مؤسسات علمی غزه فقط مسئله آموزش نیست؛ بلکه نشانهای از مقاومت، اراده و تعهد ما برای تأمین آینده نسلهای آتی است». در حقیقت، بسیاری از فلسطینیها قصد دارند نهادهای آموزشی حیاتی برای زندگی جمعی و آزادی خود را بازسازی کنند که مظهر اصل صمود است. بهعبارتدیگر، بسیاری از مدارس غزه، بهویژه در اردوگاههای پناهندگان، از چادر ساخته شده بودند، و فلسطینیها - با حمایت دوستانشان - دوباره آنها را از چادر خواهند ساخت.
من عاشق پزشکی هستم
خبرنگار رویترز در گزارشی از تداوم آموزش با وجود جنگ در غزه مینویسد: دانشآموزانی که روی شنها بهصورت چهارزانو نشستهاند، در یک چادر نزدیک خانیونس در غزه کلاس میگذرانند. دو خواهر از قاهره به یک مدرسه در کرانه باختری متصل میشوند و یک استاد در آلمان به دانشجویان فلسطینی کمک میکند تا با دانشگاههای اروپایی ارتباط برقرار کنند.
برای فلسطینیها، فضاهای آموزشی همواره بهعنوان مراکز حیاتی یادگیری، فعالیتهای انقلابی، حفظ فرهنگ و نگهداری روابط بین سرزمینهای فلسطینی که توسط استعمار اسرائیل از یکدیگر جدا شدهاند، عمل کردهاند. مدارس همیشه نقش کلیدی در توانمندسازی و حرکت برای آزادی مردم فلسطین داشتهاند.
پس از اینکه مدارس و دانشگاههایشان در طول جنگ بسته، آسیبدیده یا ویران شد، مردم غزه که در داخل و خارج از این سرزمین پناه گرفتهاند، در تلاشاند تا به هر طریقی آموزش را از سر بگیرند. «اسماء الاصطل» [7]، معلم داوطلب در مدرسه چادری نزدیک ساحل در المواصی که از اواخر آوریل فعالیت خود را آغاز کرده، گفت: «ما دانشآموزان را میپذیریم و هنوز تعداد زیادی منتظر ورود هستند. بهجای اینکه کودکان یک سال تحصیلی را از دست بدهند و از بمبارانهای اسرائیل فرار کنند، ما کنارشان خواهیم بود، آنها را اینجا میآوریم و به آنها آموزش میدهیم».
مردم غزه نگران هستند که درگیری میان اسرائیل و حماس به نظام آموزشی آنها آسیب زده باشد؛ سیستمی که منبعی نادر از امید و افتخار در این منطقه به شمار میرود و میتواند فراتر از پایان جنگ باقی بماند. غزه و کرانه باختری اشغالی از نظر سطح سواد در سطح بینالمللی بالا هستند، اما محاصره این منطقه ساحلی فلسطینی توسط اسرائیل و دورههای مکرر درگیری، آموزش را شکننده کرده است.
از زمان آغاز جنگ در ۷ اکتبر، مدارس بمباران شده یا به پناهگاههایی برای افراد آواره تبدیل شدهاند و باعث شده است که تقریباً ۶۲۵,۰۰۰ کودک در سن مدرسه در غزه نتوانند به کلاسها بروند. تمام ۱۲ مؤسسه آموزش عالی غزه یا تخریب شدهاند یا آسیب دیدهاند و نزدیک به ۹۰,۰۰۰ دانشجو در وضعیت بلاتکلیفی قرار دارند. بیش از ۳۵۰ معلم و استاد دانشگاه نیز جان خود را از دست دادهاند، طبق آمار رسمی فلسطین.
«اسراء عزوم» [8]، دانشجوی سال چهارم پزشکی دانشگاه الازهر در شهر غزه، در این باره به خبرنگار رویترز میگوید: «دوستانمان را از دست دادیم، پزشکانمان را از دست دادیم، دستیاران آموزشی را از دست دادیم، اساتیدمان را از دست دادیم، خیلی چیزهای دیگر را هم در این جنگ از دست دادیم.» عزوم بهصورت داوطلبانه در بیمارستان الاقصی در شهر دیرالبلح کار میکند تا به کارکنان خسته در رسیدگی به موج بیماران کمک کند، اما همچنین به این دلیل که نمیخواهد «ارتباطش با علم» قطع شود. او میگوید: «هیچوقت خسته نمیشوم چون این کاری است که عاشقش هستم. من عاشق پزشکی هستم، عاشق کار بهعنوان پزشک هستم و نمیخواهم آنچه آموختهام را فراموش کنم.»
«فهد الحدّاد» [9]، رئیس بخش اورژانس بیمارستان الاقصی و مدرس دانشکده پزشکی دانشگاه اسلامی غزه (IUG) میگوید: «امیدوار است دوباره آموزش را آغاز کند، هرچند کتابها و مدارکی که در طول بیش از یک دهه جمعآوری کرده بود، هنگام تخریب خانهاش در شهر غزه از دست رفتهاند.»
وی ادامه میدهد: «آموزش آنلاین با مشکل اینترنت ضعیف مواجه خواهد بود، اما حداقل میتواند به دانشجویان امکان دهد تا مدرک خود را کامل کنند. ساختمانهای دانشگاه اسلامی غزه و دانشگاه الازهر در کنار هم در شهر غزه بهشدت آسیبدیده و رها شدهاند. ما آمادهایم به هر طریقی آموزش دهیم، اما خیلی بهتر است داخل غزه باشد تا خارج. فراموش نکنید که ما پزشک هستیم و در حال کارکردن هستیم.»
دهها هزار نفر از غزه که به مصر رفتهاند نیز با چالشهایی مواجهاند. اگرچه در امنیت نسبی زندگی میکنند، اما مدارک لازم برای ثبتنام فرزندانشان در مدارس را ندارند، بنابراین برخی برای آموزش از راه دور ثبتنام کردهاند که از کرانه باختری ارائه میشود، جایی که فلسطینیها تحت اشغال نظامی اسرائیل خودگردانی محدودی دارند. سفارت فلسطین در قاهره در نظر دارد امتحانات پایان سال را برای ۸۰۰ دانشآموز دبیرستانی نظارت کند.
«کمال البطراوی» [10]، یک بازرگان ۴۶ ساله، میگوید: «دو دختر مدرسهای او پس از رسیدن خانواده به پایتخت مصر پنج ماه پیش، آموزش آنلاین را آغاز کردند. آنها هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۱:۳۰ بعدازظهر کلاس دارند، انگار در یک مدرسه عادی هستند. این یک اقدام حیاتی است».
در جنوب غزه، جایی که بیش از یک میلیون نفر آواره شدهاند، یونیسف فعالیتهای تفریحی مانند آواز و رقص همراه با آموزشهای پایهای را برای کودکان سازماندهی کرده است. این سازمان قصد دارد ۵۰ چادر ایجاد کند تا ۶,۰۰۰ کودک بتوانند در سه شیفت روزانه کلاسهای خود را برگزار کنند. «جاناتان کریکس» [11]، مسئول ارتباطات یونیسف فلسطین، میگوید: «انجام این کار مهم است، اما همچنان تنها یک قطره در اقیانوس است».
«وسام عامر» [12]، رئیس دانشکده ارتباطات و زبانهای دانشگاه غزه، گفت که آموزش آنلاین میتواند یک راهحل موقت باشد، اما نمیتواند آموزش عملی و حضوری لازم برای رشتههایی مانند پزشکی و مهندسی را تأمین کند. او پس از ترک غزه و رفتن به آلمان در نوامبر ۲۰۲۳ (آبان ۱۴۰۲)به دانشجویان مشاوره میدهد که چگونه دورههای خود را با گزینههای دانشگاههای کرانه باختری یا اروپا تطبیق دهند. او میگوید: «چالشهای روزانه پس از جنگ تنها به زیرساختها و ساختمانهای دانشگاهی محدود نمیشود، بلکه شامل دهها استاد و معلم کشتهشده در جنگ و وظیفه دشوار جبران یا جایگزینی آنها است».
از جمله کشتهشدگان، «سفیان طیّه» [13]، رئیس دانشگاه اسلامی غزه بود که همراه همسر و پنج فرزندش در حملهای به خانه خواهرش جان باخت. برادر او، نبیل، به رویترز گفت که طیّه، استاد برنده جایزه فیزیک نظری و ریاضیات کاربردی، «علاقه بسیار زیادی» به علم داشت. حتی در وسط جنگ، طیّه همچنان روی تحقیقات خود کار میکرد.
آیندهای که ربوده شد
هر شب، به مدت دو ساعت، «اسماء مصطفی» با کودکان کوچک کمپ نصیرات در مرکز غزه مینشیند تا آنچه اکنون بهعنوان مدرسه در این نوار محاصرهشده برگزار میشود، اجرا کند. او با آنچه در دسترس است کنار میآید. او به خبرنگار گاردین میگوید: «گاهی قلم و کاغذ برای ریاضیات و سواد پایه وجود دارد، اما بیشتر اوقات کلاس با داستانگویی، آواز و بازی سپری میشود.»
آموزش همواره شکلی از مقاومت فلسطینیها در برابر تلاشهای اسرائیل برای محو مردم فلسطین از زمان نکبت ۱۹۴۸ بوده است.
مصطفی ۳۸ ساله، که پیش از جنگ در یک دبیرستان دخترانه در شهر غزه تدریس میکرد، به خبرنگار گاردین میگوید: «من از نوامبر این کار را انجام میدهم. بسیاری از کودکان در طول روز مشغول کار یا کمک به خانوادههایشان برای پیداکردن مایحتاج اولیه مانند غذا هستند، اما من سعی میکنم شبها کمی حس عادی بودن به آنها بدهم. از ۷ اکتبر آموزش بهطور کامل متوقف شده و آینده هنوز نامشخص است. هیچ دیدگاهی برای شروع دوباره وجود ندارد زیرا هنوز تحت حمله هستیم. همه چیز از چادرها، پناهگاهها، مدارس، خیابانها گرفته تا افراد همه هدف قرار گرفتهاند. وضعیت بسیار خطرناکی است».
طبق دادههای وزارت بهداشت در قلمروی تحت کنترل حماس، که تحقیقات مختلف و سازمان بهداشت جهانی صحت کلی آنها را تأیید کردهاند، ۲۵,۰۰۰ کودک در سن مدرسه در این جنگ کشته یا زخمی شدهاند. برای کسانی که همچنان زنده ماندهاند، زندگی روزمره به یک مبارزه کابوسوار تبدیل شده است. دادههای دقیقی در دست نیست، اما به نظر میرسد بسیاری از کودکان مجبور به کار شدهاند، جمعآوری هیزم یا ساخت پناهگاهها و سنگ قبرهای موقت. کودکان کوچکتر مجبورند ساعتها در صفهای توزیع آب و غذا منتظر بمانند.
«یارا الشوا» [14]، ۲۲ ساله از شهر غزه، در سپتامبر گذشته متوجه شد که بورسیه کامل برای برنامه کارشناسیارشد حقوق بشر در قطر دریافت کرده است. اما به دلیل محاصره اسرائیل، او و خواهر و برادرانش که در سن مدرسه هستند، اکنون از صبح تا شب تلاش میکنند خانواده خود را زنده و سالم نگه دارند. او درباره برادر ۱۵ سالهاش، ایمن، میگوید: «برادرم اکنون مسئولیتهایی را بر عهده دارد که هیچ کودکی نباید تحمل کند: جمعآوری مایحتاج، آوردن آب، رسیدگی به نیازهای خانه. مدرسه اکنون برای او خاطرهای دور است. او مجبور شده در این شرایط بیش از حد سریع بزرگ شود. همیشه متعجبم که چقدر تغییر کرده است. او دیگر کوچک نیست. جنگ آینده ما را ربوده است. آنچه روزی به نظر میرسید رؤیاهای قابل دستیابی باشد - من وکیل شوم، برادرم مدرسه را تمام کند - اکنون شبیه خیالپردازی به نظر میرسد.»
تحقیقات نشان میدهد هرچه کودکان زمان بیشتری از مدرسه را از دست بدهند، جبران آموزش از دست رفته دشوارتر میشود و احتمال بازگشت آنها به مدرسه کمتر میگردد. رشد شناختی، اجتماعی و عاطفی کودکان خردسال تحت تأثیر قرار میگیرد؛ دختران احتمال بیشتری دارند که در سنین پایین ازدواج کنند و پسران مجبور به کار یا پیوستن به گروههای نظامی میشوند. ابتکارات کوچک برای حفظ آموزش و درگیر نگهداشتن کودکان در سراسر غزه وجود دارد و ماه گذشته آژانس سازمان ملل برای پناهندگان فلسطینی (UNRWA) توانست برنامه «بازگشت به یادگیری» را در ۴۵ پناهگاه در نوار غزه راهاندازی کند، که شامل بازی، تئاتر، هنر، موسیقی و ورزش است تا اثرات جنگ بر سلامت روان کودکان کاهش یابد.
برای مصطفی، معلم در اردوگاه نصیرات، برنامه آنروا خوشایند است اما نشان میدهد که کار بسیار بیشتری باید انجام شود. او میگوید: «سازمانهای محلی یا بینالمللی تنها تا حدی میتوانند کاری انجام دهند، وقتی گاهی پنج دفترچه یادداشت ۵۰ دلار قیمت دارند. هیچ مکانی امن نیست، مدارس و پناهگاهها هدف قرار میگیرند. این چالشها تنها با پایاندادن به جنگ قابلحل است. کودکان غزه آینده این سرزمین هستند. آنها به من امید میدهند. به من قدرت میدهند تا بایستم و ادامه دهم.»
https://www.theguardian.com/commentisfree/2025/may/30/gaza-graduating-class-2025?utm_source=chatgpt.com
https://www.theguardian.com/global-development/2025/aug/19/too-hungry-to-think-too-weak-to-sit-upright-concentration-slips-away-the-struggle-to-stay-focussed-as-an-academic-in-gaza?utm_source=chatgpt.com
https://thestreetspirit.org/2025/03/04/the-first-aid-of-education-a-gazan-teachers-journey-through-genocide/?utm_source=chatgpt.com
https://www.educationcannotwait.org/news-stories/featured-content/education-under-attack-in-gaza-nearly-90-school-buildings-damaged-or?utm_source=chatgpt.com
https://www.reuters.com/world/middle-east/gazans-strive-study-war-shatters-education-system-2024-05-13/
https://www.theguardian.com/world/2024/sep/15/gaza-children-school-year-education-israel-war?utm_source=chatgpt.com
[1] . Nadera Mushtha
[2] . Dr Refaat Alareer
[3] . Ahmed Kamal Junina
[4] . Zack Haber
[5] . Asma Mustafa
[6] . Heather Alexander
[7] . Asmaa al-Astal
[8] . Israa Azoum
[9] . Fahid Al-Hadad
[10] . Kamal al-Batrawi
[11] . Jonathan Crickx
[12] . Wesam Amer
[13] . Sufyan Tayeh
[14] . Yara al-Shawa
/ انتهای پیام /