گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «سیارا معزدیس» [1] - فعال و پژوهشگر ایرانی - آمریکایی که در دانشگاه هاروارد، دیپلماسی خوانده و روی ایرانیان مهاجر حامی فلسطین در آمریکا پژوهش کرده است - در مطلبی که وبسایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است، مینویسد: «برخی از ایرانیان مهاجر بهخاطر مخالفت خود با جمهوری اسلامی قضاوت درستی از حمله رژیم صهیونیستی به ایران ندارند.» به گفته وی، آنها تحتتأثیر تبلیغات رژیم صهیونیستی قرار دارند که این جنگ را رهاییبخش برای ملت ایران خوانده است؛ اما کسانی که دستشان به خون ملت فلسطین آلوده است و در غزه مرتکب نسلکشی شدهاند، نمیتوانند آزادی را برای ملت ایران به ارمغان بیاورند. وی مینویسد: «ایرانیان مخالف جنگ و رژیم اسرائیل، تحتفشار شدیدی در آمریکا قرار دارد و صدای آنها از سوی رسانههای جریان اصلی پوشش داده نمیشود.»
افسانه آزادیبخش!
در مصاحبهای که ماه گذشته با شبکه ایران اینترنشنال - که با حمایت مالی عربستان اداره میشود - انجام شد، بنیامین نتانیاهو - نخستوزیر اسرائیل - که به اتهام جنایات جنگی در غزه تحت تعقیب دادگاه کیفری بینالمللی است - با افتخار از آنچه «شعار زن، زندگی، آزادی» نامید، سخن گفت. او داستان خلبان زن اسرائیلی را بازگو کرد که بر فراز تهران پرواز میکرد و «سایتهای موشکی و هستهای را هدف قرار میداد؛ اما در واقع، برای زنان ایران و تمامی مردم آزادیخواه جهان میجنگید.»
اقلیتی کوچک اما بسیار پرصدا در میان ایرانیان مهاجر، دروغهای نتانیاهو در مورد جنگ رهاییبخش را باور کردند.
برخی از جامعه ایرانیان مهاجر، این افسانه آزادیبخش را باور کردهاند؛ اما تاریخ نشان داده که این قصهها چگونه به پایان میرسند. کافی است به افسانه سلاحهای کشتارجمعی در عراق، افسانه «بمباران زنان برای آزادی» در افغانستان و افسانه «تغییر رژیم برای محافظت از غیرنظامیان» در لیبی نگاه کنیم. بیشتر ایرانیان ساکن آمریکا با جنگ مخالف بودند و از دیدن فرودآمدن بمبها بر سر ایران وحشتزده شدند. اما من شاهد بودم که اقلیتی کوچک اما بسیار پرصدا در میان ایرانیان مهاجر، از همان وقایع هولناک، به نتایج کاملاً متفاوتی رسیدند.
این شکاف در لحظهای شکل گرفت که پای مرگ و زندگی یک کشور ۹۰ میلیونی در میان بود؛ در زمانی که اسرائیل و ایالات متحده تقریباً بدون هیچ پیامدی، مرتکب نسلکشی علیه فلسطینیان به مدت نزدیک به دو سال شده بودند. بهعنوان یک ایرانی - آمریکایی، من میدانم که این اختلاف و چنددستگی چیز تازهای نیست، اما تجربه آن در این مقطع زمانی بهخصوص، ویرانگرتر از همیشه بود؛ بهویژه با آگاهی از این واقعیت که حدود ۵ میلیون ایرانیِ ساکن خارج از کشور، نقش مهمی در شکلدهی به برداشتهای جهانی از ایران دارند و دیدگاههای آنان تأثیر چشمگیری بر افکار عمومی در داخل کشور میگذارد.
جنگ تبلیغاتی
در حمله به ایران، اسرائیل همان الگوی قدیمی صهیونیستی را دنبال کرد که سالهاست در غزه و بیروت به کار میبرد که بدنامترین نمونهاش «دکترین ضاحیه» است؛ راهبردی که خواستار استفاده بیرحمانه از زور و نابودی زیرساختهای غیرنظامی است. در کنار آن، یک کارزار تبلیغاتی موازی نیز به راه افتاد که جامعه ایرانیان مهاجر را هدف گرفت. اسرائیل با بهرهگیری از الگوی تبلیغاتی خود برای مدیریت افکار عمومی معروف به «هسبارا»، تلاش کرد خشونت خود را در قالب آزادیبخشی جلوه دهد.
حدود ۵ میلیون ایرانیِ ساکن خارج از کشور، نقش مهمی در شکلدهی به برداشتهای جهانی از ایران دارند و دیدگاههای آنان تأثیر چشمگیری بر افکار عمومی در داخل کشور میگذارد.
این مسئله بهویژه در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» آشکار شد؛ زمانی که ایرانیان آمریکانشین مخالف جنگ، با موجهایی از آزار، حملات هماهنگشده و رباتهای اینترنتی روبهرو شدند. این فشارها در دو سال گذشته تشدید شده است. اگر علیه نسلکشی یا تجاوز اسرائیل به ایران سخن بگویید، برخی گروههای مهاجر شما را «مدافع رژیم» مینامند. اگر از آزادی هم برای فلسطینیان و هم برای ایرانیان حمایت کنید، برچسب «خائن» میخورید. اگر خواهان پایان جنگ باشید، بیآنکه اول جمهوری اسلامی را محکوم کرده باشید، با خطر افشای اطلاعات شخصی و هویتی خود و آزار مواجه خواهید شد. در سال ۲۰۲۲، این گروهها به جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیوستند تا علیه سرکوبهای جمهوری اسلامی اعتراض کنند، اما هنگامی که بیش از ۹۰۰ ایرانی تنها در عرض ۱۲ روز به دست اسرائیل کشته شدند، همین گروهها سکوت اختیار کردند.
چشمانی که واقعیت را نمیبینند
بسیاری از ایرانیان آمریکانشین از جمله خود من، از نسلکشی اسرائیل بهتزده و وحشتزده شدهاند و نگران بودند که اگر چنین جنایاتی بدون مجازات انجام شود، هیچ چیزی مانع از آن نخواهد شد که ایرانیان نیز به هدف بعدی تبدیل شوند. درحالیکه رسانههای جریان اصلی همواره تریبون را در اختیار صداهای حامی اسرائیل قرار دادند، دیدگاههای ما تا حد زیادی نادیده گرفته شد.
در طول یک سال گذشته، من با ۲۵ نفر از اعضای جامعه ایرانیان مهاجر گفتوگو کردم (تحقیقی که در نشریه «جادلیه» [2]منتشر شد) تا بفهمم چرا بسیاری از ایرانیان مهاجر از اسرائیل حمایت میکنند. الگوهای تکرارشوندهای در این گفتوگوها ظاهر شد: نارضایتی عمیق از اولویتدادن جمهوری اسلامی به سیاستهای منطقهای بهجای رفاه داخلی، تجربه آسیب جمعی که درهمتنیده با نگاههای ضدعربی و اسلامهراسانه است و در برخی موارد، فرصتطلبی محض.
اسرائیل با بهرهگیری از الگوی تبلیغاتی خود برای مدیریت افکار عمومی معروف به «هسبارا» در میان ایرانیان مهاجر، تلاش کرد خشونت خود را در قالب آزادیبخشی جلوه دهد.
دشمنی برخی ایرانیان با حکومت جمهوری اسلامی، قضاوت آنها را دچار اعوجاج کرده است؛ چنانکه آنها را از درک این واقعیت بازمیدارد که اسرائیل، یک بازیگر منطقی و مسئول نیست؛ بلکه عامدانه و بیهیچ مجازاتی، غیرنظامیان را در سراسر منطقه هدف قرار میدهد. در طول جنگ، این روند که با تاکتیکهای تبلیغاتی اسرائیل تشدید میشد، به طرز چشمگیری شدت گرفت.
تصاویر کودکان ایرانی که زیر آوار جان باختند و گزارشهایی از کشتهشدن صدها نفر، بهسرعت بهعنوان «تبلیغات دولتی» کنار گذاشته شدند؛ با این ادعا که همه قربانیان وابسته به سپاه پاسداران بودهاند؛ بازتابی از همان منطق صهیونیستی که آمار کشتهشدگان فلسطینی را صرفاً به دلیل انتشار آن از سوی «وزارت بهداشت تحت کنترل حماس» بیاعتبار میداند.
وقتی اسرائیل درهای ورودی زندان اوین را بمباران کرد و دستکم ۷۱ ایرانی از جمله بسیاری از زندانیان سیاسی و اعضای خانوادهشان کشته شدند، کمتر کسی مکث کرد تا بپرسد: اصلاً چرا اسرائیل باید زندان را بمباران کند؟ آیا بمباران زندانی که بخشی از منتقدترین چهرههای حکومت در آن نگهداری میشوند، مردم را به آزادی نزدیکتر میکند؟
رضایت ساختگی
پذیرش تجاوزگری اسرائیل بهعنوان مسیری برای «آزادی» مردم ایران، تا حد زیادی از سوی تندروترین صداها در میان ایرانیان مهاجر تغذیه میشود؛ کسانی که اسرائیل را ناجی نهایی مردم ایران تصویر میکنند. گویی بمباران هموطنانمان، بهای اجتنابناپذیر رهایی است. بارزترین نمونه این نگاه، رضا پهلوی - ولیعهد سابق و پسر شاه مخلوع ایران - است؛ کسی که خود را «صهیونیستِ دوباره متولدشده» معرفی کرده و با انتشار ویدئوهایی مدعی شده که «پایان جمهوری اسلامی نزدیک است». از زمان آغاز جنگ، رضا پهلوی همچنان در حال ترسیم آیندهای برای ایران است که خود را در مرکز آن قرار میدهد، درحالیکه جنبشهای مدنی بیشماری در داخل کشور خواستار آیندهای هستند که توسط خود مردم ایران و در دل میدان مبارزه رقم زده شود.
دشمنی برخی ایرانیان با حکومت جمهوری اسلامی، قضاوت آنها را دچار اعوجاج کرده است؛ چنانکه آنها را از درک این واقعیت بازمیدارد که اسرائیل، یک رژیم نسلکش است.
همین چهرههای مورد حمایت اسرائیل، سالهاست آتشبیار جنگطلبی بودهاند و خود را بهعنوان نمایندگان مهاجران جا زدهاند؛ اما این به ظاهر ایرانیهای مهاجر، در واقع منافع آمریکا و اسرائیل را به پیش میبرند. اسرائیل هم قبل و هم در طول جنگ، از این تفرقه بهرهبرداری کرد و کارزارهای تبلیغاتی ویژهای برای مخاطبان ایرانی از جمله پستهای فارسیزبان ارتش اسرائیل در شبکههای اجتماعی و سخنرانیهای بنیامین نتانیاهو با زیرنویس فارسی طراحی نمود. حتی نام عملیات «شیر خیزان» اشارهای مستقیم به نماد سلطنت پهلوی و پیامی آشکار از نیت آنها برای تغییر رژیم داشت.
درحالیکه ما اکنون در حال سوگواری برای ازدسترفتن صدها نفر در این جنگ ۱۲ روزه هستیم، باید بپذیریم که مقصر اصلی، بیپاسخ ماندن جنایات اسرائیل و همچنین چهرههای مهاجری هستند که با منطق سادهانگارانه «دشمنِ دشمن من، دوست من است»، عملاً به مشروعیتبخشی به کشتار هموطنانشان کمک کردند.
حتی در میان گروههایی از مهاجران که خود را کمتر جنگطلب و ضدپادشاهی میدانند، نوعی اکراه نگرانکننده نسبت به انتقاد از اسرائیل وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. آنها، اغلب اقدامات جنایتکارانه اسرائیل را حتی اکنون نیز همردیف اقدامات جمهوری اسلامی در طول ۴۶ سال گذشته میدانند. اما در داخل ایران، این جنگ واکنشی طبیعی و دفاعی از حاکمیت ملی را برانگیخت. حتی برخی از زندانیان سیاسی پیشین و کنونی - از جمله کسانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» حضور داشتند - تجاوز آمریکا و اسرائیل را محکوم کردند و خواهان پایان آن شدند.
مبارزهای مشترک
پیوند میان آزادی فلسطین و رهایی ایران، هیچگاه به این اندازه روشن نبوده است. این تجاوز بیدلیل بهروشنی نشان داد که چگونه خشونت صهیونیستی در لفافه «آزادیبخشی»، با پشتیبانی از سوی برخی از خود ما، میتواند تا قلب ایران نفوذ کند. این تجربه تلخ، نهتنها ماهیت واقعی پروژههای اشغالگرانه و امپریالیستی را آشکار کرد، بلکه نشان داد که اگر در برابر این خشونتها سکوت کنیم، مرزهای آنها میتوانند بهراحتی جابهجا شوند و ما نیز قربانی بعدی خواهیم بود. مبارزه برای آزادی، چه در غزه و چه در تهران، تنها زمانی معنا دارد که بر پایه اصول مشترک انسانیت، حق تعیین سرنوشت و رد هرگونه اشغال و سلطهطلبی باشد. اگر جامعه ایرانیان مهاجر همچنان گرفتار نژادپرستی ضدعربی، اسلامهراسی یا بازیهای سیاسی باقی بماند، در نهایت تنها به همان نظامهایی خدمت خواهند کرد که مدعی مخالفت با آنها هستند.
آیا بمباران زندانی که بخشی از منتقدترین چهرههای حکومت در آن نگهداری میشوند، مردم را به آزادی نزدیکتر میکند؟
در شرایطی که اسرائیل بیش از هزار بار آتشبس در لبنان را نقض کرده، ما وظیفه داریم اطمینان حاصل کنیم که این آتشبس حفظ میشود. تنها در سایه آتشبس واقعی در غزه و لبنان است که میتوان گامی بهسوی صلحی عادلانه و مبتنی بر پاسخگویی در سراسر منطقه برداشت. ایرانیان دهههاست برای آزادی میجنگند. اما این آزادی هرگز نمیتواند از سوی قدرتهای خارجی - بهویژه آنهایی که دستشان به نسلکشی آلوده است - به دست آید. نه اسرائیل و نه ایالات متحده نجاتدهنده مردم ما نخواهند بود و تا زمانی که این واقعیتها را بهصورت جمعی نپذیریم، هم به آرمانمان و هم به مردم و سرزمینهایی که دوستشان داریم - از کرج تا کرمانشاه و از تبریز تا تهران - خیانت کردهایم.
https://www.middleeasteye.net/opinion/iranian-freedom-wont-come-israeli-bombs-or-us-regime-change
[1] . Ciara Moezidis
[2] . Jadaliyya
/ انتهای پیام /