۱۴۰۴/۰۶/۰۶
۱۰:۲۶
کد خبر : ۱۱۳۵۰
تبیین سیاست استعماری اسرائیل با تشنگی اجباری فلسطینیان به قلم اندرو راس؛

وقتی آب در فلسطین به سلاح تبدیل می‌شود!

وقتی آب در فلسطین به سلاح تبدیل می‌شود!
انفجار چاه‌های آب غزه صرفاً یک خشونت زیست‌محیطی به راه نمی‌اندازد؛ بلکه منطقی را دنبال می‌کنند که بیش از یک قرن پیش، بنیان‌گذاران صهیونیسم آن را به‌روشنی در قالب «استعمار از راه تشنگی» بیان کرده بودند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «بنیامین نتانیاهو» - نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی - اخیراً مدعی شده است که «به‌محض سقوط نظام جمهوری اسلامی در ایران، حاضر است به حل معضل آب در ایران کمک کند». این در حالی است که رژیم صهیونیستی تنها از طریق آپارتاید آبی و محروم‌کردن فلسطینی‌ها از منابع آبی خود، توانسته است آب را برای شهرک‌نشینان صهیونیست تأمین کند. «اندرو راس» [1] - پژوهشگر حوزه تغییرات اقلیمی و استاد دانشگاه نیویورک - نیز در مقاله‌ای که وب‌سایت مجله اینترنتی «jacobin» آن را منتشر کرده است، تأکید می‌کند که نابودی منابع آب غزه یا حملات شهرک‌نشینان در کرانه باختری به منابع آبی این منطقه، صرفاً یک مسئله زیست‌محیطی یا مدیریتی نیست؛ بلکه بخش اصلی پروژه استعماری و نسل‌کشی این رژیم علیه فلسطینیان است. نویسنده توضیح می‌دهد که از آغاز محاصره غزه در سال ۲۰۰۷ تا به امروز، بمباران مکرر زیرساخت‌های آب‌وفاضلاب، قطع خطوط لوله، نابودی چاه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن، مردم را در معرض مرگ ناشی از تشنگی قرار داده است. به گفته وی، در کرانه باختری که منطقه‌ای پر آب است، در تابستان برخی خانواده‌های فلسطینی تنها هر دو هفته یک‌بار به آب دسترسی دارند و حتی در برخی محله‌های رام‌الله، این دسترسی فقط هفته‌ای یک‌بار امکان‌پذیر است و این در حالی است شهرک‌نشینان صهیونیست این منطقه از منابع فراوان آب برای استخرها و تاکستان‌های خود بهره‌مند می‌شوند. «راس» ریشه‌های تاریخی این سیاست را به نخستین طرح‌های صهیونیستی در اوایل قرن بیستم پیوند می‌زند؛ از تلاش برای انحراف رود اردن تا ایجاد شبکه «انتقال آب» در ۱۹۶۴ که جریان آب را از مزارع فلسطینی به شهرک‌های یهودی منتقل کرد. به گفته وی، این سیاست‌ها همواره با هدف تضمین «برتری جمعیتی یهودیان» و تسهیل تصرف زمین‌ها طراحی شده‌اند. به گفته «راس» اصطلاح «آپارتاید آبی» سازمان ملل شاید بخشی از واقعیت را نشان دهد، اما نویسنده تأکید می‌کند که مسئله فراتر از این مسائل است؛ چرا که رژیم صهیونیستی از آب به‌عنوان ابزار مستقیم فشار از راه تشنگی برای بیرون‌راندن فلسطینیان از سرزمین مادری‌شان استفاده می‌کند.

 

نابودی ۹۰ درصد از زیرساخت‌های آب غزه

هر مرحله از کارزار نسل‌کشی اسرائیل در غزه، جلوه‌ای تازه از جنایت را آشکار می‌کند؛ گویی جنایت‌های قبلی دیگر به دلیل خستگی رسانه‌ای به حاشیه رفته‌اند. تازه‌ترین آنها کمبود شدید مواد غذایی است. به‌ویژه گرسنگی عمدی کودکان، وجدان هر کسی که تصاویر را دیده است، آزار می‌دهد. گفته می‌شود که اکنون قحطی بیش از بمباران‌ها قربانی می‌گیرد. اما بمب‌ها همچنان فرود می‌آیند و ویرانی می‌آفرینند. نخستین بحران پیش روی مردم غزه در اکتبر ۲۰۲۳، یعنی محرومیت از دسترسی به آب آشامیدنی نیز با گذشت زمان، شدت بیشتری یافته است.

جیره‌بندی شدید آب توسط اسرائیل برای مردم فلسطین بخشی اساسی از پروژه بزرگ‌تر آن برای کنترل، سلطه و پاک‌سازی قومی است.

گزارش اخیر سازمان ملل، تخمین می‌زند که نزدیک به ۹۰ درصد زیرساخت‌های آب‌وفاضلاب غزه به‌طورجدی آسیب دیده یا توسط نیروهای اسرائیلی نابود شده است. بسیاری از قربانیان به دلیل تشنگی جان می‌دهند و این بسیار سریع‌تر از مرگ ناشی از گرسنگی و سوءتغذیه است؛ چرا که انسان بدون آب بیش از سه روز نمی‌تواند زنده بماند. در مقایسه، شاید یک کامیون غذا در مجموع دوام بیشتری برای جمعیت ایجاد کند، اما کامیون بطری‌های آب، نیازی بسیار فوری‌تر را پاسخ می‌دهد.

گذشته از تخریب هدفمند چاه‌ها، حفره‌های آب زیرزمینی، تأسیسات آب‌شیرین‌کن و شبکه توزیع، مقامات اسرائیلی جریان آب را از سه خط لوله اصلی «المنطار»، «بنی سهیلا» و «بنی سعید» - که مستقیماً در کنترل خود دارند و به ترتیب به استان‌های غزه، خان‌یونس و دیرالبلح آب‌رسانی می‌کنند - به حداقل رسانده‌اند. این خطوط، نخستین‌بار در اکتبر ۲۰۲۳ قطع شدند و از آن زمان تنها به طور پراکنده باز شده‌اند.

امارات متحده عربی برای دومین بار در بیست ماه گذشته می‌کوشد با ساخت خط لوله‌ای از یک تأسیسات آب‌شیرین‌کن در مصر به منطقه «المواصی» در ساحل جنوبی نوار غزه کمک کند. مسیرهای انتقال تلاش‌های پیشین در جریان تهاجم زمینی به رفح قطع شد. اما ابتکار تازه قرار نیست بر منابع موجود بیفزاید؛ بلکه تلاشی ناامیدانه برای جبران آب به دلیل بمباران یکی از معدود تأسیسات فعال آب‌شیرین‌کن غزه در ماه آوریل (فروردین) و پیامدهای طولانی‌مدت قطع برق توسط اسرائیل در دیگر تأسیسات در ماه مارس (اسفند) است. تحویل سوخت که برای راه‌اندازی این تأسیسات ضروری به نظر می‌رسد، همچنان مسدود است. مهم‌تر از همه، تحریم سوخت توانایی پمپاژ آب زیرزمینی از سفره ساحلی را که به سرعت رو به پایان و به‌شدت آلوده شده و پیش از اکتبر ۲۰۲۳ منبع ۸۰ درصد آب غزه بود را محدود کرده است.

 

یک پروژه بلندمدت

تلاش حساب‌شده و مهندسی‌شده برای محروم‌کردن مردم غزه از آب و غذا به طور گسترده به‌عنوان اقدامی به‌غایت افراطی و ددمنشانه محکوم شده است. بااین‌حال، کسانی که می‌دانند تاریخ از هفتم اکتبر آغاز نمی‌شود، این وضعیت را پایان هولناک سیاست استعماری بلندمدتی می‌بینند که هدف آن، کنترل و محدودکردن دسترسی فلسطینی‌ها به منابع حیاتی بوده است.

زیرساخت‌های آب‌وفاضلاب غزه از زمان آغاز محاصره ظالمانه در سال ۲۰۰۷، بارها هدف بمباران قرار گرفته است؛ درحالی‌که در کرانه باختری، مراکز جمعیتی مدت‌هاست از کمبود مصنوعی آب رنج می‌برند. در تابستان، برخی خانواده‌های روستایی تنها هر دو هفته یک‌بار به آب دسترسی دارند و حتی در برخی محله‌های رام‌الله، این دسترسی فقط هفته‌ای یک‌بار امکان‌پذیر است.

گزارش اخیر سازمان ملل تخمین می‌زند که نزدیک به ۹۰ درصد زیرساخت‌های آب‌وفاضلاب غزه به‌طورجدی آسیب دیده یا توسط نیروهای اسرائیلی نابود شده است.

رام‌الله شهری است که بارندگی سالانه آن بیش از لندن است. باوجودآنکه بر فراز سفره مرکزیِ پرآبی قرار دارد، اما ساکنان آن از حفر چاه و برداشت آب منع شده‌اند. در اینجا هیچ کمبود مطلق آبی وجود ندارد؛ کمبود کاملاً مصنوعی است و توسط مقامات اسرائیلی ایجاد می‌شود. اسرائیل برای کرانه باختری سهمیه‌ای را تعیین کرده که از زمان توافق اسلو در سال ۱۹۹۴ تغییر نکرده و این در حالی است که جمعیت طی این سال‌ها ۷۵ درصد افزایش یافته است. دست اسرائیل بر شیر آب است و هر زمان که بخواهد می‌تواند جریان آن را قطع یا وصل کند؛ چه به‌عنوان مجازات جمعی و چه به‌عنوان تهدید. در همین حال، شهرک‌نشینان اطراف از آب فراوانی برای استخرها و تاکستان‌های ارگانیک خود برخوردارند.

کمبود آب در سراسر خاورمیانه به‌سرعت روبه‌رشد بوده و بیش از پیش به یکی از جلوه‌های بارز فشار اقلیمی بدل شده است. اما مانند بسیاری دیگر نقاط جهان، واقعیت اصلی، توزیع نابرابر منابع است. سرزمین‌های میان رود و دریا از دیرباز عرصه کشمکش برای هماهنگ ساختن رشد جمعیت یهودیان با دسترسی به آب بوده‌اند. تعادل میان این دو، همیشه کلید پروژه استعمار فلسطین بوده است.

 

ایده‌های قدیمی برای نسل‌کشی

«تئودور هرتسل» در رمان صهیونیستی بنیادین خود به نام «سرزمین کهن نو» [2]، به‌درستی پیش‌بینی کرد که آینده سرزمین مطلوب یهودیان، وابسته به تلاش‌های قهرمانانه مهندسان آب خواهد بود. در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹، هیئتی از رژیم صهیونیستی به رهبری «حییم وایزمن» [3] از قدرت‌های بزرگ وقت خواست که سرچشمه‌های رود اردن، همراه با رودهای لیتانی و یرموک را در تقسیم سرزمین‌های عثمانی بگنجانند و مرز میان فلسطین و لبنان را به‌گونه‌ای تعیین کنند که این منابع در اختیارشان باشد. آن زمان موفق نشدند، اما هدف انحراف آب‌های اردن در شمال برای تأمین رشد شهرک‌نشینان در جنوب و «شکوفا کردن صحرا» در دهه‌های بعد، به اولویت نخست صهیونیسم بدل شد.

تا سال ۱۹۱۹، رؤیای ایجاد مستعمرات حاصلخیز در جنوب فلسطین در آگهی‌هایی که برای جذب مهاجران یهودی منتشر می‌شد، زنده بود. نثر فریبنده‌ای که از سرزمینی بارور و آماده سخن می‌گفت، بسیار شبیه تبلیغات مربوط به سرزمین‌های خشک غرب آمریکا بود. «لئوپولد بلوم» [4] - شخصیت اصلی رمان «اولیس» [5] «جیمز جویس» [6] (۱۹۲۰) - به یکی از این آگهی‌ها که توسط یک انجمن استعماری منتشر شده بود، می‌اندیشید:

«برای خرید زمین‌های شنی پهناور از دولت عثمانی و کاشت درختان اکالیپتوس در آن. عالی برای سایه، سوخت و ساختمان‌سازی. باغ‌های پرتقال و کشتزارهای عظیم خربزه در شمال یافا. شما هشت مارک می‌پردازید و آن‌ها یک دنوم زمین را برایتان با زیتون، پرتقال، بادام یا بالنگ می‌کارند... نامتان در دفتر اتحادیه به‌عنوان مالک ثبت می‌شود. می‌توانید ده مارک نقد بپردازید و بقیه را در اقساط سالانه تسویه کنید.»

در کرانه باختری که منطقه‌ای پر آب است، در تابستان برخی خانواده‌های روستایی تنها هر دو هفته یک‌بار به آب دسترسی دارند و حتی در برخی محله‌های رام‌الله، این دسترسی فقط هفته‌ای یک‌بار امکان‌پذیر است.

اما «بلوم» تحت‌تأثیر قرار نمی‌گیرد؛ پیوند ذهنی او از فلسطین با «سرزمینی خشک... دریایی مرده در سرزمینی مرده، خاکستری و کهن» است. در دوران قیمومیت بریتانیا، اصل «ظرفیت جذب اقتصادی» برای تعیین سهمیه مهاجرت یهودیان به کار گرفته شد. ارزیابی‌ها عمدتاً بر پایه بررسی منابع آب موجود انجام می‌گرفت. در برآورد «اوراق سفید» جنجالی سال ۱۹۳۹، منابع طبیعی فلسطین از جمله ذخایر آبی، تنها توانایی پشتیبانی از جمعیتی دومیلیونی را داشتند؛ یعنی پانصد هزار نفر بیش از جمعیت موجود. براین‌اساس، مقامات پیشنهاد کردند مهاجرت یهودیان به ۷۵ هزار نفر در سال به مدت پنج سال محدود شود و پس از آن، اکثریت عرب در هرگونه مهاجرت بیشتر، حق اظهارنظر داشته باشند. این ترتیبات عملاً می‌توانست مانع شکل‌گیری اکثریت یهودی در فلسطین شود.

واکنش صهیونیست‌ها شدید بود و عزم آنان را برای بهره‌برداری کامل از همه منابع آبی به‌منظور پشتیبانی از جمعیتی بسیار بیشتر راسخ‌تر کرد. «دیوید بن‌گوریون» سوگند یاد کرد که «حتی یک وجب زمین را رها نخواهیم کرد؛ حتی یک منبع آب را بی‌استفاده نخواهیم گذاشت؛ هیچ باتلاقی را خشک‌نشده نخواهیم گذاشت؛ هیچ تپه شنی را بارورنکرده رها نخواهیم کرد؛ هیچ تپه بایری را بی‌درخت نخواهیم گذاشت؛ هیچ چیزی را دست‌نخورده باقی نخواهیم گذاشت.»

پس از سال ۱۹۴۸، یکی از نخستین اقدامات رسمی دولت اسرائیل، اجرای طرحی عظیم برای پمپاژ آب‌های رود اردن در شمال و انتقال آن به جنوب تا مسافت‌هایی به طول ۱۳۰ کیلومتر، به‌منظور آبیاری دشت ساحلی مدیترانه، اورشلیم (قدس) و صحرای نقب بود. این پروژه که در سال ۱۹۶۴ تکمیل شد و بخشی از هزینه‌اش توسط ایالات متحده تأمین شد، شبکه گسترده‌ای از کانال‌ها، تونل‌ها، مخازن، پمپ‌ها و لوله‌ها را در بر می‌گرفت که به «خط انتقال ملی آب» (NWC) شهرت یافت و به‌عنوان دستاورد اصلی دولت‌سازی اسرائیل شناخته شد. هر فوت مکعب آبی که از طریق این شبکه به شهرک‌های مهاجرنشین جدید در جنوب منتقل می‌شد، از منبعی گرفته می‌شد که پیش‌تر، مزارع قدیمی فلسطینی در دره اردن را سیراب می‌کرد.

 

محرومیت اجباری برای ساکنان ارض مقدس

پس از آنکه جنبش شهرک‌سازی در اواخر دهه ۱۹۷۰ شتاب گرفت، شبکه «خط انتقال ملی آب» بسیار فراتر به سمت شرق گسترش یافت تا آب به مستعمرات یهودی در کرانه باختری برساند. ادغام سرزمین‌های اشغالی در سامانه ملی آب اسرائیل به جامعه جهانی به‌عنوان «مزیتی» برای اشغال معرفی می‌شد، اما در واقع آشکارترین نشانه‌ای بود از اینکه این اراضی، روزی چه به طور جزئی و چه به طور کامل، ضمیمه خواهند شد. توانایی رساندن مطمئن آب به شهرک‌های دوردست کرانه باختری یا اجازه حفر چاه‌های عمیق در نزدیکی آن‌ها در طول زمان به تصرف بخش‌های بزرگی از زمین کمک می‌کرد؛ روندی که اکنون در سراسر دره اردن در حال وقوع است.

شکاف آشکار میان شهرک‌های برخوردار بر فراز تپه‌ها و قطره‌چکانیِ آب‌رسانی به روستاهای فلسطینی در پایین‌دست، موجب شد عفو بین‌الملل و دیگر نهادهای حقوق بشری از اصطلاح «آپارتاید آبی» برای توصیف این وضعیت استفاده کنند. بااین‌حال، عنوان آپارتاید تمام حقیقت را بیان نمی‌کند؛ زیرا کنترل بر آب، نقشی فعال در فرایند تصرف زمین از راه تشنگی دارد.

محروم‌سازی از آب، تاکتیک نظامی اصلی در «نبرد برای منطقه C» است؛ منطقه‌ای که ۶۲ درصد از اراضی کرانه باختری را دربر می‌گیرد، اما تنها ۵ درصد جمعیت در آن ساکن‌اند و به طور مستقیم در اختیار اسرائیل اداره می‌شود. راهبرد این است که ساکنان این مناطق از عطش فرسوده شوند تا به‌اجبار به کانتون‌های شهری مناطق A و B کوچ کنند.

  رام‌الله شهری است که بارندگی سالانه آن بیش از لندن است. باوجودآنکه بر فراز سفره مرکزیِ پرآبی قرار دارد، ساکنان آن از حفر چاه و برداشت آب منع شده‌اند.

در غزه، این سلاح‌سازی از منابع - از جمله آب - به حد نهایی و نسل‌کشی رسیده است. اما بار دیگر باید دانست که زمینه این پاک‌سازی قومی، اصرار دیرینه جنبش یهودی بر «برتری جمعیتی» بوده است. در سال ۲۰۲۲، «آرنون سوفِر» [7] - جمعیت‌شناس برجسته اسرائیلی که منتقدانش او را «آرنون شمارشگر عرب‌ها» می‌نامند - اعلام کرد که یهودیان، اکنون میان رود و دریا در اقلیت‌اند و تنها ۴۷ درصد جمعیت اسرائیل/ فلسطین را تشکیل می‌دهند. این برآورد، تازه‌ترین نمونه در زنجیره‌ای از تخمین‌ها بود که از مطالعات او در ۱۹۸۷ آغاز شد و «بمب ساعتی جمعیتی» ناشی از نرخ بالای باروری فلسطینیان را تهدیدی برای یهودیان اسرائیلی تصویر می‌کرد.

گفته می‌شود همین آمارها به متقاعدشدن «آریل شارون» برای خروج شهرک‌های اسرائیلی از غزه در سال ۲۰۰۵ کمک کرد. جدایی از نوار غزه به اسرائیل این امکان را می‌داد که حتی در صورت الحاق کرانه باختری و اعطای شهروندی به تمام ساکنان فلسطینی آن، همچنان اکثریت یهودی خود را حفظ کند.

اما این سناریو، «سوفِر» را آرام نکرد. او در می ۲۰۰۴ (اردیبهشت ۱۳۸۳) یک ماه پیش از آنکه «کنست»، خروج از غزه را تصویب کند، در مصاحبه‌ای با «جروزالم پست» پیش‌بینی کرد که «وقتی ۲.۵ میلیون نفر در غزه‌ای محصور زندگی کنند، این یک فاجعه انسانی خواهد بود. آن مردم حیواناتی بسیار بدتر از امروز خواهند شد! فشار در مرز وحشتناک خواهد بود. این جنگی هولناک خواهد شد. بنابراین اگر بخواهیم زنده بمانیم، باید بکشیم و بکشیم و بکشیم! هر روز باید بکشیم و اگر نکُشیم، از بین خواهیم رفت».

برای «سوفِر» و کسانی که به چنین کارهای نسل‌براندازانه‌ای پاسخ مثبت می‌دهند، مسیر رسیدن به نسل‌کشی به‌عنوان تضمینی برای برتری جمعیتی، مدت‌ها پیش از هفتم اکتبر به‌روشنی ترسیم شده بود. او در همان مصاحبه افزود: «تنها چیزی که مرا نگران می‌کند، این است که چگونه باید مطمئن شویم پسران و مردانی که قرار است این کشتار را انجام دهند، بتوانند به خانه‌هایشان بازگردند و دوباره انسان‌های عادی برای خانواده‌هایشان باشند».

 

آب، آخرین امکان برای ماندن

بیش از یک قرن است که شجره‌نامه‌های خانوادگی فلسطینیان در معرض خطر محوشدن قرار دارد. تلاش برای نابودکردن حق بازتولید نسل در غزه برای دهه‌های آینده، یادآوری هولناکی است از اینکه حتی به زایش و پرورش کودکان، مدت‌هاست به‌عنوان یک کنش مقاومتی نگریسته می‌شود.

«یاسر عرفات» بارها به خود می‌بالید که «رحم زن فلسطینی» قوی‌ترین سلاح علیه صهیونیسم است. بهره‌گیری از قدرت باروری به این شکل، زنان فلسطینی را به نقشی سنتی در مقام مادر فرومی‌کاست؛ نقشی که سهمشان در جنبش آزادی‌بخش را به زادن و پرورش فرزندان یا کسب افتخار به‌عنوان «مادر شهید» (ام‌الشهید) محدود می‌کرد. این نگاه همسو بود با دیدگاه پدرسالارانه‌ای که خود «عرفات» نیز بر آن تأکید می‌کرد: «عدالت جنسیتی باید تا پایان نبرد اصلی با استعمارگر به تعویق افتد.»

  اسرائیل برای کرانه باختری سهمیه‌ای را تعیین کرده که از زمان توافق اسلو در سال ۱۹۹۴ تغییر نکرده و این در حالی است که جمعیت طی این سال‌ها ۷۵ درصد افزایش یافته است.  

اما ماهیت بربرمنشانه کارزار اسرائیل نشان داده است که حتی همین نقش محدود نیز تا چه اندازه تعیین‌کننده است. درحالی‌که رسانه‌های جهانی بیش از حد بر کشتار زنان و کودکان به‌عنوان «قربانیان بی‌گناه» تمرکز کرده‌اند، این امر نشان داده که اسرائیل، کل نظام بازتولید اجتماعی در غزه را هدف گرفته است؛ امری که امروز به طور گسترده به‌عنوان تلاشی نظام‌مند برای متوقف‌ساختن نسل آینده فلسطینیان شناخته می‌شود.

فلسطینی‌ها به حق برای عزم خود در پایداری (صمود) و ماندن بر سرزمینشان با هر چه که پیش آید، ستوده می‌شوند؛ اما گرفتن آب از آنان یعنی حذف آخرین امکان برای ماندن. وقتی شهرک‌نشینان کرانه باختری «چشمه‌های آرتزین» را تصرف می‌کنند و به مخازن آب گلوله می‌زنند یا هنگامی که «مکوروت» (اداره آب اسرائیل) شیر اصلی را می‌بندد یا زمانی که ارتش اسرائیل چاه‌های غزه را منفجر می‌کند، آنان صرفاً یک خشونت زیست‌محیطی به راه نمی‌اندازند؛ بلکه منطقی را دنبال می‌کنند که بیش از یک قرن پیش، بنیان‌گذاران صهیونیسم آن را به‌روشنی در قالب «استعمار از راه تشنگی» بیان کرده بودند.

https://jacobin.com/2025/08/colonialization-dehydration-palestine-israel-occupation

 

[1] . Andrew Ross

[2] . Old New Land

[3] . Chaim Weizmann

[4] . Leopold Bloom

[5] . Ulysses

[6] . James Joyce

[7] . Arnon Soffer

/ انتهای پیام /