۱۴۰۴/۰۶/۱۸
۱۴:۰۹
کد خبر : ۱۱۳۶۱
شکست راهبرد نسل‌کشی اسرائیل در غزه به قلم رابرت ای پیپ؛

چرا کشتار غیرنظامیان، دستاوردی راهبردی برای اسرائیل نیست؟

چرا کشتار غیرنظامیان، دستاوردی راهبردی برای اسرائیل نیست؟
  اینکه جنگ غزه نزدیک به دو سال ادامه یافته و حماس همچنان از اقتدار کافی برای حکمرانی در غزه برخوردار است، به‌روشنی نشان می‌دهد که قدرت واقعی حماس را نمی‌توان در معیارهای سنتی توازن نظامی جستجو کرد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «رابرت ای پیپ» [1] - استاد علوم سیاسی و مدیر پروژه امنیت و تهدیدات دانشگاه شیکاگو - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، تأکید می‌کند که کشتار گسترده غیرنظامیان در غزه، دستاوردی راهبردی برای اسرائیل به دنبال نداشته است و باوجود این نسل‌کشی، اسرائیل نه‌تنها به نابودی حماس حتی نزدیک هم نشده، بلکه نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهد که حمایت فلسطینیان از این گروه حتی افزایش یافته و حماس توانسته هزاران نیروی تازه جذب کند. به گفته وی، اینکه جنگ غزه نزدیک به دو سال ادامه یافته و حماس همچنان از اقتدار کافی برای حکمرانی در غزه برخوردار است، به‌طوری که می‌تواند گروگان‌های باقی‌مانده اسرائیلی را مخفی کند و به نیروهای امنیتی اسرائیل تلفات وارد سازد، به‌روشنی نشان می‌دهد که قدرت واقعی حماس را نمی‌توان در معیارهای سنتی توازن نظامی جستجو کرد.

 

مرگبارترین کشتار

پس از نزدیک به ۷۰۰ روز جنگ، شمار کشته‌شدگان در غزه به سطح تکان‌دهنده‌ای رسیده است. در پی بمباران‌های سنگینی که این سرزمین را به تلی از آوار تبدیل کرده و محاصره‌های شدیدی که به گرسنگی گسترده و حتی قحطی انجامیده، بنا بر آمار مقامات بهداشتی وابسته به حماس در غزه - که میان غیرنظامیان و رزمندگان حماس تمایزی قائل نمی‌شوند - بیش از ۶۱ هزار فلسطینی جان خود را از دست داده‌اند و بیش از ۱۴۵ هزار نفر نیز به‌شدت زخمی شده‌اند.

جنگ در غزه موج فزاینده‌ای از محکومیت‌های بین‌المللی علیه اسرائیل را به دنبال داشته است؛ محکومیت‌هایی که به عمدی بودن آسیب‌رساندن به غیرنظامیان، جنایات گسترده و حتی نسل‌کشی اشاره دارند.

بااین‌حال، شمار واقعی قربانیان این جنگ احتمالاً به‌مراتب از این ارقام بیشتر است؛ چرا که این آمار شامل هزاران جنازه‌ای که هنوز زیر آوار مانده‌اند یا پیکرهایی که هرگز به سردخانه‌ها نرسیده‌اند و نیز مرگ‌های غیرمستقیمی که ناشی از ویرانی زیرساخت‌ها، بیماری، قحطی و فقدان خدمات درمانی بوده‌اند، نمی‌شود. در ماه فوریه گذشته (بهمن ۱۴۰۳)، مجلة پزشکی «لنست» تحلیلی جامع منتشر کرد که بر پایة منابع متنوعی از جمله آگهی‌های ترحیم، تنظیم شده بود. این تحلیل تخمین زد که آمار رسمی، شمار کشته‌شدگان مستقیم جنگ را دست‌کم ۴۱ درصد و شاید تا ۱۰۷ درصد کمتر از واقعیت گزارش کرده است؛ درحالی‌که اصلاً به مرگ‌های غیر ترومایی ناشی از تأثیر عملیات نظامی اسرائیل بر نظام سلامت، تأمین غذا و آب و بهداشت غزه اشاره‌ای نکرده است.

در مجموع، نویسندگان این مطالعه برآورد کردند که عملیات نظامی اسرائیل دست‌کم ۲۶ هزار و شاید بیش از ۱۲۰ هزار مرگ بیشتر را موجب شده باشد؛ به‌گونه‌ای که شمار واقعی قربانیان، ممکن است از ۱۸۶ هزار نفر نیز فراتر رود. با درنظرگرفتن این ارزیابی، تا اواخر ژوئیه ۲۰۲۵ (مرداد ۱۴۰۴)، جنگ اسرائیل در غزه به مرگ پنج تا ده درصد از جمعیت پیش از جنگ این منطقه - یعنی حدود ۲.۲ میلیون نفر - انجامیده است. این نشانه‌ای از یک کشتار بی‌سابقه است. عملیات اسرائیل در غزه مرگبارترین نمونه‌ای است که در آن، یک دموکراسی غربی از تنبیه غیرنظامیان به‌عنوان راهبرد جنگی استفاده کرده است.

رهبران و اندیشمندان دیرزمانی است که تصور می‌کرده‌اند دموکراسی، راه‌حلی برای بدترین بیماری‌های رژیم‌های استبدادی به‌ویژه آمادگی دولت‌ها برای تحمیل اجبار، خشونت و بی‌رحمی بر جمعیت خود است؛ ایالات متحده و دیگر دموکراسی‌های غربی - از جمله اسرائیل - همواره بر آن بوده‌اند که دموکراسی برای ارتقای حقوق بنیادین بشر، رفاه فردی و جهانی صلح‌آمیز ضروری است. اما وقتی دولتی مانند اسرائیل که سال‌هاست بر اعتبار دموکراتیک خود می‌بالد، با چنین نقض آشکاری از هنجارهای دموکراتیک دست به اقدام می‌زند، خودِ ارزش دموکراسی را بی‌ارزش می‌کند.

مدافعان اسرائیل ممکن است ادعا کنند که در نبرد با دشمن تروریستی که در میان غیرنظامیان پنهان شده، مرگ غیرنظامیان اجتناب‌ناپذیر است. اما اقدامات اسرائیل - از جمله هدف قراردادن کودکان توسط تک‌تیراندازها، بمباران بی‌وقفه زیرساخت‌ها و منازل غیرنظامیان و محاصره و گرسنگی‌دادن به جمعیت غیرنظامی - و همچنین لحن بسیاری از مقامات رسمی اسرائیل، به‌روشنی نشان می‌دهد که این جنگ صرفاً علیه حماس نیست، بلکه ساکنان غزه را به‌طورکلی هدف گرفته است. این همان نتیجه‌ای است که نهادهای بین‌المللی و گروه‌های حقوق بشری بی‌شماری نیز به آن رسیده‌اند. در واقع باور به اینکه حماس را می‌توان از راه نظامی نابود کرد، به گفتة «یورام کوهن» [2]- رئیس پیشین «شین بت» - توهمی بیش نیست. درحالی‌که رنج غیرنظامیان در غزه همچنان ادامه دارد، اسرائیل برتری اخلاقی خود را بی‌هیچ دستاورد راهبردی روشنی از دست داده است.

از سوی دیگر، منتقدان اسرائیل ممکن است خواستار آن باشند که این دولت، به دلیل نحوة برخوردش با فلسطینیان، دیگر یک دموکراسی به شمار نیاید. اما چنین نگاهی، ابعاد کامل رفتار اسرائیل در غزه را نادیده می‌گیرد. حتی اکنون نیز اسرائیل نهادهای سیاسی را حفظ کرده است که بر اساس حاکمیت اکثریت بنا شده‌اند و مشارکت بالای شهروندان در انتخابات آزاد - که از ویژگی‌های اصلی حکومت نمایندگی و دموکراسی‌های غربی است - در آن دیده می‌شود. نهادهای مستقل مانند «خانه آزادی» [3]، همچنان اسرائیل را به‌عنوان یک دموکراسی به رسمیت می‌شناسند. آنچه واقعاً در وقایع غزه تکان‌دهنده است، نه فقط ابعاد ویرانی، بلکه این واقعیت است که دولت اسرائیل صادقانه می‌تواند بگوید سیاست‌هایش بازتاب خواست اکثریت شهروندانش است. این کشتار در غزه نه حاصل حکومت مستبدان یا عوام‌فریبان، بلکه مهر تأییدی است بر عملکرد یک نظام دموکراتیک و از همین رو، کارزار نظامی اسرائیل پیامدهای عمیقی نه‌تنها برای امنیت بلندمدت خود اسرائیل، بلکه برای جایگاه و ارزش دموکراسی در سراسر جهان خواهد داشت.

 

در پرتو تاریخ

من در کتابم با عنوان «بمباران برای پیروزی» [4] که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، همة جنگ‌های قرن بیستم را بررسی کردم که در آن‌ها از قدرت هوایی با هدف آسیب‌رساندن به غیرنظامیان استفاده شده بود؛ در مجموع ۴۰ جنگ از جمله جنگ داخلی اسپانیا، جنگ ویتنام و جنگ خلیج‌فارس در سال ۱۹۹۱ را در این کتاب بررسی کردم. تنها پنج مورد از این ۴۰ جنگ به مرگ بیش از یک درصد از جمعیت غیرنظامی منجر شد. این موارد شامل چهار جنگ در دوران جنگ جهانی دوم یا نزدیک به آن می‌شود؛ تهاجم ژاپن به چین بین سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۵، تهاجم آلمان نازی به لهستان از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵، بمباران و تهاجم متفقین به آلمان از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ و بمباران و اشغال ژاپن توسط ایالات متحده از ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ و نیز تهاجم شوروی به افغانستان از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۸. از نظر نسبت جمعیتی، تهاجم آلمان نازی به لهستان، مرگبارترین این جنگ‌ها بود که طی شش سال، بیش از ۲۰ درصد جمعیت پیش از جنگ را به کام مرگ کشاند. این آمار، البته با درنظرگرفتن هولوکاست و کشتار میلیون‌ها یهودی لهستانی در اردوگاه‌های مرگ افزایش یافته است.

دیوان کیفری بین‌المللی احضاریه‌هایی صادر کرده که حدود ۱۲۵ کشور از جمله فرانسه و بریتانیا را ملزم می‌کند تا نخست‌وزیر و دیگر اعضای کابینه دولت اسرائیل را بازداشت کنند.

تا پیش از غزه، شدیدترین کارزار تنبیه غیرنظامیان توسط یک دموکراسی غربی، بمباران و تهاجم زمینی به آلمان در جریان جنگ جهانی دوم بود که حدود دو تا چهار درصد جمعیت این کشور را به قتل رساند؛ چیزی بیشتر از حملات اتمی و بمباران‌های شدید آمریکا علیه ژاپن که حدود یک درصد جمعیت آن کشور را به کام مرگ کشاند. این برآوردها درباره آلمان، شامل قربانیان نیروهای شوروی و نیروهای غربی و همچنین مرگ‌های مستقیم و غیرمستقیم (همانند مطالعة مجله پزشکی لنست درباره غزه) است.

چه این جنگ «نسل‌کشی» نامیده شود چه نشود، هیچ ناظر خردمند و منصفی نمی‌تواند به جنگ اسرائیل در غزه بنگرد و از سطح تکان‌دهندة ویرانی‌هایی که فلسطینی‌ها متحمل شده‌اند، غافل بماند. فراتر از مرگ و رنج گسترده، میزان ویرانی فیزیکی نیز حیرت‌آور است: تحلیل‌های ماهواره‌ای رسانه‌های مستقل معتبری مانند «اکونومیست» و «فایننشال تایمز» نشان می‌دهد که دست‌کم ۶۰ درصد از کل ساختمان‌ها و ۹۰ درصد از خانه‌ها در غزه یا به‌شدت آسیب دیده‌اند یا به طور کامل ویران شده‌اند. هر ۱۲ دانشگاه غزه، ۸۰ درصد مدارس و مساجد و تعداد زیادی کلیسا، موزه و کتابخانه نیز نابود شده‌اند. هیچ بیمارستانی در غزه به طور کامل فعال نیست و تنها ۲۰ مورد از ۳۶ بیمارستان به‌صورت جزئی فعالیت دارند.

بااین‌حال و با وجود این پروژة عظیم ویرانگر، اسرائیل حتی به تحقق هدف اعلام‌شدة خود یعنی نابودی حماس، نزدیک هم نشده است. این گروه همچنان در میان فلسطینیان غزه و کرانة باختری از جایگاه قابل‌توجهی برخوردار است. ممکن است از نظر نظامی تضعیف شده باشد، اما می‌تواند نیروهای ازدست‌رفته‌اش را با جذب نیروهای تازه‌نفس جایگزین کند. به گفتة برخی گزارش‌ها، حماس از آغاز جنگ تاکنون بیش از ۱۰ هزار نیروی جدید جذب کرده است. خشونت عریان و بی‌رحمانه‌ای که اسرائیل بر مردم فلسطین تحمیل کرده، هیچ‌یک از دستاوردهای راهبردی وعده‌داده‌شده از سوی مقامات اسرائیلی را به بار نیاورده است.

توجیه اخلاقی آسیب‌رساندن به غیرنظامیان - حتی در شرایطی که چنین خشونتی به هدفی راهبردی خدمت کند - همیشه محل تردید است. اما زمانی که حتی آن هدف راهبردی هم وجود ندارد، اساس این توجیه اخلاقی به‌کلی فرومی‌پاشد. اسرائیل اکنون خود را در موقعیتی قرار داده که از نظر اخلاقی قابل‌دفاع نیست. به جای آنکه بیش از این خشم فزایندة جهانی، فشارهای اقتصادی رو به گسترش و احتمال بیشتر خشونت‌های آینده را بر خود هموار کند، اسرائیل باید مسیر خود را تغییر دهد و راه‌حل‌هایی غیر از کارزار مرگ‌بار کنونی‌اش در غزه را دنبال کند.

 

پایان راهبرد

در سراسر تاریخ، دولت‌ها بارها با مجازات‌های سخت علیه جمعیت‌های غیرنظامی کوشیده‌اند تا جوامع محلی را وادار کنند که از دولت‌ها یا گروه‌های تروریستی فاصله بگیرند و علیه آن‌ها موضع بگیرند. اما حتی شدیدترین شکل‌های تنبیه غیرنظامیان نیز به‌ندرت به چنین هدفی دست یافته‌اند. در عوض این مجازات‌ها، اغلب نتیجه‌ای معکوس به بار آورده‌اند؛ پدیده‌ای که من آن را «اثر پرل هاربر» نامیده‌ام؛ یعنی افزایش حمایت جامعة مورد حمله از دولت خود یا از گروه شبه‌نظامی محلی.

در ژوئن ۲۰۲۴ (خرداد ۱۴۰۳) در «Foreign Affairs» نوشتم که دست‌کم از یک نظر، حماس در آن زمان از پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ قوی‌تر بود. بی‌تردید حملات اسرائیل، رهبران این گروه را هدف قرار داده و بخش بزرگی از زیرساخت‌هایش را نابود کرده بود. اما بر پایة معتبرترین داده‌های نظرسنجی موجود در آن زمان، میزان حمایت فلسطینی‌ها از حماس در غزه و کرانة باختری یا ثابت مانده یا افزایش یافته بود. در مجموع، ریشة اصلی قدرت حماس یعنی توانایی‌اش در جذب نیروهای جدید برای جبران تلفات، در واقع تقویت شده بود. در ژانویه ۲۰۲۵ (دی ۱۴۰۳)، مقامات آمریکایی اعلام کردند که طبق برآوردهای آن‌ها، حماس از آغاز عملیات نظامی اسرائیل در سال ۲۰۲۳ تاکنون، حدود ۱۵ هزار نیروی تازه جذب کرده است؛ یعنی بیشتر از تلفات ۱۱ تا ۱۳ هزارنفری که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا برای این گروه تخمین زده‌اند.

چرخش به سوی حماس به‌ویژه در کرانة باختری چشمگیرتر است؛ جایی که میزان حمایت از این گروه بیش از دوبرابر شده است.

از آغاز سال جاری میلادی، تاکنون تحولات مهمی رخ‌داده است: پایان آتش‌بس دوماهه در ماه مارس (فروردین)، تشدید محاصره اسرائیل و محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌تر بر ورود غذا و کمک‌های بشردوستانه به غزه، بحرانی انسانی که کل جمعیت این منطقه را دربرگرفته و اعلام رسمی قصد اسرائیل برای اشغال دست‌کم ۷۵ درصد از غزه، همراه با اظهارات آشکار برخی رهبران اسرائیلی مبنی بر لزوم اخراج همه فلسطینی‌ها از این سرزمین. در مقابل، به نظر می‌رسد حماس تاکتیک‌های چریکی خود را از طریق کمین و بمب‌گذاری علیه نیروهای اسرائیلی در غزه تشدید کرده، اما نتوانسته به‌گونه‌ای مؤثر از این منطقه و جمعیتش در برابر حملات اسرائیل دفاع کند.

در ماه‌های اخیر، گزارش‌هایی در رسانه‌ها منتشر شده که از بروز برخی اعتراضات پراکنده در غزه علیه حماس حکایت دارد؛ نشانه‌ای از آن که بخشی از فلسطینیان از عملکرد این گروه، خسته و ناراضی شده‌اند. بااین‌حال، بر اساس آخرین نظرسنجی‌ها، حماس همچنان از محبوبیت گسترده‌ای میان فلسطینیان - چه در غزه و چه در کرانة باختری - برخوردار است. ابعاد بی‌سابقه اقدامات نظامی اسرائیل، هنوز فرضیات تحلیلی اولیه‌ام را نقض نکرده است.

قدرت نسبی حماس را نمی‌توان با همان معیارهایی سنجید که در ارزیابی توازن نظامی میان دولت‌ها به کار می‌رود. در رویارویی‌های میان کشورها، برتری نظامی میان طرف‌ها نقش تعیین‌کننده دارد. ارتش‌ها معمولاً در نبردهایی مستقیم و وسیع برای تصرف و نگه‌داشتن سرزمین، کنترل آسمان آن یا دست‌یابی به مناطق مورد مناقشه می‌جنگند. موفقیت این عملیات‌ها با شاخص‌هایی چون شمار نیروهای رزمنده، موجودی تسلیحات و سطح حمایت اقتصادی سنجیده می‌شود. اگر جنگ میان اسرائیل و حماس نیز صرفاً بر اساس این عوامل تعریف می‌شد، باید مدت‌ها پیش به پایان رسیده بود؛ چرا که اسرائیل در همه این شاخص‌ها به‌مراتب برتر از حماس است.

اما اینکه این جنگ نزدیک به دو سال ادامه یافته و حماس همچنان از اقتدار کافی برای حکمرانی در غزه برخوردار است، به‌طوری که می‌تواند گروگان‌های باقی‌مانده اسرائیلی را مخفی کند و به نیروهای امنیتی اسرائیل تلفات وارد سازد، به‌روشنی نشان می‌دهد که قدرت واقعی حماس را نمی‌توان در معیارهای سنتی توازن نظامی جستجو کرد.

 

تداوم حیات حماس

گروه‌هایی مانند حماس به‌صورت نامتقارن می‌جنگند. آن‌ها به‌ندرت به دنبال تصرف و حفظ سرزمین هستند و تقریباً هیچ‌گاه وارد نبردهای نظامی کلاسیک و رودررو نمی‌شوند. در عوض، این گروه‌ها سعی دارند از راه‌های دیگری به دشمنانشان خسارت وارد کنند؛ این گروه‌ها عمدتاً از طریق عملیات چریکی که طی دوره‌های طولانی، نیروهای نظامی دشمن را به‌تدریج و در مقیاسی محدود هدف قرار می‌دهند و نیز از طریق حملات به غیرنظامیان اقدام می‌کنند. اغلب، هدف آن‌ها حداکثرسازی آسیب به اهداف غیرنظامی آسیب‌پذیر است و چون همیشه در مقایسه با رقبای دولتی خود از نظر شاخص‌های متعارف نظامی در موضع ضعف هستند، این گروه‌ها انتظار دارند که در طول جنگ، تلفات زیادی را متحمل شوند. در نتیجه، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های قدرت واقعی حماس، توانایی آن در جایگزین‌کردن نیروهای ازدست‌رفته با نیروهای جدید است. برآوردهای مربوط به توان نظامی حماس نیز این منطق را تأیید می‌کند: بنا بر اعلام ارتش اسرائیل، در اوایل سال ۲۰۲۵، شمار نیروهای نظامی حماس به حدود ۲۳ هزار نفر می‌رسید که تقریباً برابر با برآورد اسرائیل از شمار نیروهای این گروه پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) است.

حماس می‌تواند نیروهای جدیدی جذب کند؛ زیرا هنوز از حمایت مردمی برخوردار است. سنجش افکار عمومی، بهترین راه برای اندازه‌گیری میزان این حمایت در میان فلسطینیان است. معتبرترین نظرسنجی‌هایی که در میان فلسطینیان ساکن غزه و کرانة باختری انجام می‌شود، مربوط به «مرکز فلسطینی پژوهش‌های سیاست و نظرسنجی» (PSR) است؛ نهادی مستقل و غیرانتفاعی که در سال ۱۹۹۳ و پس از توافقات اسلو تأسیس شده و با پژوهشگران و مؤسسات اسرائیلی نیز همکاری دارد.

نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهد که حماس امروز در میان فلسطینیان از حمایت بیشتری نسبت به پیش از ۷ اکتبر برخوردار است.

تحلیل من در ژوئن ۲۰۲۴ (خرداد ۱۴۰۳) بر اساس نظرسنجی‌های سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ این مرکز تنظیم شده بود. اکنون با افزودن داده‌های نظرسنجی‌های تازه در می ۲۰۲۵ (اردیبهشت ۱۴۰۴)، یافته‌ای قابل‌توجه به دست می‌آید: حماس امروز در میان فلسطینیان از حمایت بیشتری نسبت به پیش از ۷ اکتبر برخوردار است. برای نمونه، حماس اکنون به مراتب محبوب‌تر از رقیب سیاسی اصلی خود - یعنی جنبش فتح وابسته به سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) - است؛ جریانی که در تشکیلات خودگردان فلسطین دست بالا را دارد. در سپتامبر ۲۰۲۳ (شهریور ۱۴۰۲)، «فتح» چهار درصد بیشتر از حماس محبوبیت داشت (۲۶ درصد در برابر ۲۲ درصد). اما در نظرسنجی می ۲۰۲۵، حماس با ۳۲ درصد، ۱۱ درصد جلوتر از فتح (۲۱ درصد) قرار گرفته است. چرخش به‌سوی حماس به‌ویژه در کرانة باختری چشمگیرتر است؛ جایی که میزان حمایت از این گروه بیش از دوبرابر شده است. در همین منطقه، حمایت از حملات مسلحانه علیه غیرنظامیان اسرائیلی از ۴۸ درصد در ژوئن ۲۰۲۳ به ۵۹ درصد در می ۲۰۲۵ افزایش یافته است.

در غزه حمایت از حماس علی‌رغم رنج‌های عظیمی که پس از حمله اکتبر ۲۰۲۳ این گروه به منطقه وارد شده، ثابت باقی مانده است. در سپتامبر ۲۰۲۳، حماس در غزه با فاصله ۱۳ درصدی نسبت به فتح پیش بود (۳۸ درصد در برابر ۲۵ درصد) و در می ۲۰۲۵، این اعداد تقریباً مشابه باقی ماندند؛ حماس با ۱۲ درصد برتری نسبت به فتح (۳۷ درصد در برابر ۲۵ درصد) قرار داشت. تنها نشانه‌ای که ممکن است نشان دهد عملیات اسرائیل دیدگاه‌هایی را در غزه تغییر داده، کاهش حمایت مردم غزه از حملات مسلحانه علیه غیرنظامیان اسرائیلی است که از ۶۷ درصد در سپتامبر ۲۰۲۳ به ۳۷ درصد در می ۲۰۲۵ کاهش یافته است.

اما این نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که اسرائیل در قطع رابطه مردم غزه با حماس موفق نبوده است. حمایت از حماس نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه رشد یا ثبات یافته و تمایل فلسطینیان به حمله به غیرنظامیان اسرائیلی همچنان به‌اندازه‌ای بالاست که نیازهای جذب نیروهای جدید حماس را تأمین می‌کند. واقعیت تلخ برای امنیت اسرائیل این است که حماس احتمالاً همچنان دارای یک دارایی کلیدی است که می‌تواند امکان حمله‌ای بزرگ‌تر در آینده را فراهم کند: شمار زیادی از نیروهای آمادة جنگیدن و جان‌فشانی برای این هدف.

محبوبیت پایدار حماس می‌تواند عامل بروز خشونت‌های گسترده‌تر فراتر از غزه باشد. با افزایش حملات نیروهای اسرائیلی به اردوگاه‌های پناهندگان فلسطینی و هجوم شهرک‌نشینان به فلسطینیان در کرانه باختری، منطقه اکنون به یک انبار باروت تبدیل شده است. کرانه باختری محل زندگی ۲.۷ میلیون فلسطینی و ۶۷۰ هزار شهرک‌نشین اسرائیلی است که در نزدیکی بسیاری به یکدیگر زندگی می‌کنند. طرح‌های اخیر اسرائیل برای گسترش شهرک‌ها در کرانه باختری و سخنان چهره‌های افراطی راست‌گرا که خواستار الحاق این منطقه هستند، احتمالاً این بحران را تشدید خواهند کرد.

مقامات آمریکایی اعلام کرده‌اند که طبق برآوردهای آن‌ها، حماس از آغاز عملیات نظامی اسرائیل در سال ۲۰۲۳ تاکنون، حدود ۱۵ هزار نیروی تازه جذب کرده است که بیش از میزان تلفات این گروه بوده است.

اعلام قصد اسرائیل برای کنترل حداقل ۷۵ درصد از غزه و سپس محدودکردن مردم غزه به بخش کوچکی از این منطقه، نمی‌تواند رابطه جمعیت با حماس را قطع کند. وقتی فلسطینیان به گوشه‌ای کوچک از این نوار رانده شوند، حماس نیز همراه با آن‌ها حرکت خواهد کرد؛ این طرح به‌هیچ‌وجه بیشتر از انتقالات جمعیتی پیشین که مردم را از منطقه‌ای به منطقه دیگر داخل غزه منتقل می‌کرد، قادر به شکست حماس نیست. در واقع چنین اقداماتی باعث افزایش رنج غیرنظامیان و تولید نیروهای بیشتر برای حماس خواهد شد. اسرائیل حتی می‌تواند پا را فراتر گذاشته و فلسطینیان را به بیابان «سینا» تبعید کند، اما چنین اقدامی به‌شدت احتمال خشونت‌های تلافی‌جویانه علیه اسرائیل را افزایش خواهد داد و از همه مهم‌تر، برای امنیت بلندمدت اسرائیل، اخراج فلسطینیان از این منطقه موجب خواهد شد که اسرائیل به اتهام پاک‌سازی قومی متهم شود که هرگونه توجیه اخلاقی برای حمایت از این دولت را تضعیف می‌کند.

عملیات‌های نظامی که عمدی یا غیرعمدی به مرگ غیرنظامیان منجر می‌شوند، در نهایت وضعیت خطرناک‌تری برای اسرائیل رقم زده و باعث می‌شود که این دولت برای یهودیان کمتر مطلوب باشد و هدفی محتمل‌تر برای کسانی شود که به دنبال انتقام هستند. در عوض، اسرائیل باید یک محدوده امنیتی جدید میان مناطق مسکونی غیرنظامیان اسرائیلی و فلسطینی‌های غزه ایجاد کند، به غزه اجازه دهد فضای کافی برای بازسازی زندگی فراهم شود، کمک‌های انسانی و اقتصادی بدون مانع وارد منطقه گردد و با همکاری هم‌پیمانان بین‌المللی، راه‌حل‌های سیاسی جایگزین برای حماس یا کنترل اسرائیل در غزه را پی‌ریزی کند.

 

هزینه‌های راهبردی اقدامات غیراخلاقی

از زمان تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸، حمایت بین‌المللی از اسرائیل تا حد زیادی بر پایه این واقعیت استوار بود که یهودیان، قربانیان بدترین نسل‌کشی تاریخ بوده‌اند. اما جنگ در غزه موج فزاینده‌ای از محکومیت‌های بین‌المللی علیه اسرائیل را به دنبال داشته است؛ محکومیت‌هایی که به عمدی بودن آسیب‌رساندن به غیرنظامیان، جنایات گسترده و حتی نسل‌کشی اشاره دارند. دیوان کیفری بین‌المللی، احضاریه‌هایی صادر کرده که طی آن حدود ۱۲۵ کشور از جمله فرانسه و بریتانیا را ملزم می‌کند تا نخست‌وزیر و دیگر اعضای کابینه دولت اسرائیل را بازداشت کنند. حتی در داخل اسرائیل نیز صداهای برجسته‌ای برای اصلاح سیاست‌ها شنیده می‌شود: «ایهود اولمرت» - نخست‌وزیر پیشین اسرائیل - اقدامات دولت نتانیاهو در غزه را «جنایت جنگی» خوانده و گفته است: «کاری که اکنون در غزه انجام می‌دهیم، جنگی ویرانگر است؛ کشتار بی‌رویه، بی‌حدوحصر، بی‌رحمانه و جنایتی علیه غیرنظامیان.» درحالی‌که اسرائیل به دولتی منفور در عرصه جهانی بدل شده و با مقاومت روزافزون در برابر سلطه‌اش بر غزه روبه‌روست، مجازات بی‌سابقه و گسترده غیرنظامیان، امنیت بلندمدت آن را بیش از پیش به مخاطره می‌افکند.

خشونت عریان و بی‌رحمانه‌ای که اسرائیل بر مردم فلسطین تحمیل کرده، هیچ‌یک از دستاوردهای راهبردی وعده‌داده‌شده از سوی مقامات اسرائیلی را به بار نیاورده است.

بسیاری از کشورهای غربی نیز دست به اقداماتی برای تنبیه اسرائیل زده‌اند؛ از جمله به‌رسمیت‌شناختن رسمی دولت فلسطین در هماهنگی با اکثر کشورهای جهان به‌عنوان گامی که می‌تواند به مداخله گسترده انسانی در غزه و تحریم‌های اقتصادی علیه اسرائیل منجر شود. احتمال اینکه ایالات متحده مسیر مشابهی را دنبال کند، کم است، اما «دونالد ترامپ» - رئیس‌جمهور آمریکا - فردی بی‌ثبات است. او پیش‌تر با نخست‌وزیر اسرائیل - بنیامین نتانیاهو - مخالفت کرده و تأکید کرده که باید گرسنگی در غزه پایان یابد. شکاف‌هایی در میان هواداران ترامپ بر سر مسئله اسرائیل در حال گسترش است. «مارجوری تیلور گرین» [5] - نماینده برجسته جناح راست تندرو جمهوری‌خواه - اعلام کرده که اسرائیل در غزه در حال ارتکاب نسل‌کشی است؛ عبارتی که معمولاً بیشتر از سوی چپ‌گرایان شنیده می‌شود. ممکن است ائتلافی تاکتیکی در آمریکا میان بخش‌هایی از جناح راست افراطی و چپ افراطی شکل بگیرد که خواهان کاهش حمایت آمریکا از اسرائیل هستند.

اسرائیل قدرتمندترین دولت نظامی در خاورمیانه است و در سال‌های اخیر پیروزی‌های متعددی بر رقبای خود به دست آورده است. اما این دولت کوچک، در محاصره رقبا قرار دارد و برای تضمین پایداری اقتصادش، نیازمند روابط نزدیک با دموکراسی‌های بزرگ غربی است. این روابط با ادامه عملیات شدید تنبیه غیرنظامیان، شدیدترین کارزار تاریخ دموکراسی‌های غربی است که هرگز موفق به نابودی حماس نشده و برعکس، دشمنان بیشتری برای اسرائیل ساخته و آن را منزوی‌تر کرده است و اکنون به خطر افتاده و تحت‌فشار قرار گرفته است. رهبران اسرائیل باید تصمیم بگیرند که آیا اقدامات غیراخلاقی کنونی‌شان در غزه، واقعاً ارزش این همه هزینه که آینده اسرائیل را تهدید می‌کند، دارد یا خیر؟

https://www.foreignaffairs.com/israel/unparalleled-devastation-gaza

 

[1] . ROBERT A. PAPE

[2] . Yoram Cohen

[3] . Freedom House

[4] . Bombing to Win

[5] . Marjorie Taylor Greene

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :