۱۴۰۴/۰۷/۰۵
۱۴:۵۲
کد خبر : ۱۱۴۵۷
فروپاشی آخرین بقایای اپوزیسیون خارج‌نشین ایران در جنگ ۱۲ روزه به قلم حمید دباشی؛

آزمون شرافت و بی‌شرفی پیش روی اپوزیسیون

آزمون شرافت و بی‌شرفی پیش روی اپوزیسیون
جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، به طور کامل آنچه که «اپوزیسیون خارج‌نشین» نامیده می‌شد - به‌ویژه سلطنت‌طلبان بی‌شرمی که آشکارا در کنار اسرائیل و آمریکا علیه سرزمین مادری خود ایستادند - را نابود کرد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «حمید دباشی» - استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه کلمبیا - در یادداشتی که وب‌سایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است، تأکید می‌کند که جنگ ۱۲ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، اپوزسیون سلطنت‌طلب خارج‌نشین و تمام مخالفین جمهوری اسلامی در خارج که از این جنگ و تجاوز به خاک ایران حمایت کردند را رسوا و نابود کرد. به گفته وی، آنها با حمایت از تجاوزگری اسرائیل علیه سرزمین مادری‌شان، دیگر هیچ مشروعیتی نزد ملت ایران ندارند. 

 

جنگ بی‌پایان

یکی از دستاوردهای کلیدی اسرائیل در جنگ علیه ایران، نابودی کامل هرگونه مشروعیت ظاهری بود که شاید گروه‌های اپوزیسیون خارج‌نشین ایران در گذشته داشتند.

از زمانی که دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور ایالات متحده - حملات نظامی مشترک اسرائیل و آمریکا علیه ایران در ماه ژوئن (خرداد) را «جنگ ۱۲ روزه» نامید، این عبارت به طور گسترده برای اشاره به این اقدام بین‌المللی تروریسم دولتی توسط دو قدرت هسته‌ای به کار رفته است؛ با این حال، این عبارت، عبارتی نادرست است. اسرائیل مدت‌ها پیش از این ۱۲ روز از طریق ترور مقامات دولتی، دانشمندان هسته‌ای و افسران نظامی و همچنین هدف‌گیری سایت‌های صنعتی برای جاسوسی و خرابکاری وارد جنگ با ایران شده بود. اسرائیل دهه‌هاست که به ترور شخصیت‌های برجسته خارجی اقدام می‌کند.

رسانه‌هایی مانند نیویورک‌تایمز و بی‌بی‌سی که تبلیغات اسرائیل را بازتاب می‌دهند و همچنین گروه‌های لابی‌گری مانند «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل» - موسوم به آیپک - در طراحی و اعمال تحریم‌های اقتصادی شدید و فلج‌کننده علیه ایران در طول دهه‌های اخیر نقش داشته‌اند. این یک جنگ ۱۲ روزه نبود. این جنگی است بی‌پایان؛ جنگی که این مستعمره‌نشین نسل‌کش برای دهه‌ها علیه همه در همسایگی نزدیک و دور خود آغاز کرده تا آنچه بنیامین نتانیاهو - نخست‌وزیر جنگ‌طلب اسرائیل - «اسرائیل بزرگ» می‌نامد را محقق سازد.

 

توهم مشترک آمریکا و اسرائیل

یکی از دستاوردهای کلیدی اسرائیل در جنگش علیه ایران، نابودی کامل هرگونه مشروعیت ظاهری بود که گروه‌های اپوزیسیون خارج‌نشین ایران ممکن بود در گذشته داشته باشند؛ دقیقاً بر خلاف آنچه این دولت نظامی اشغالگر در توهمات پر زرق و برق و خیال‌پردازانه‌اش انتظار داشت.

اسرائیل و ستون‌پنجم آن در داخل آمریکا، خود را با این تصور فریب دادند که حملات ماه ژوئن، موجب شورش گسترده و سرنگونی نخبگان حاکم در ایران خواهد شد و کشور را در امتداد اختلافات قومی تقسیم کرده و آن را از هم خواهد پاشید. اما آن‌ها کاملاً در اشتباه بودند. این تجاوزگری، نتیجه‌ای کاملاً معکوس به بار آورد و همه ایرانیان را در هدف دفاع از سرزمین مادری‌شان متحد کرد.

اسرائیل و آمریکا خود را با این تصور فریب دادند که حمله به ایران، موجب شورش گسترده و سرنگونی نخبگان حاکم در ایران خواهد شد؛ اما آن‌ها کاملاً در اشتباه بودند.

در واقع جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، به طور کامل آنچه را که «اپوزیسیون خارج‌نشین» نامیده می‌شد - به‌ویژه سلطنت‌طلبان بی‌شرمی که آشکارا در کنار اسرائیل و آمریکا علیه سرزمین مادری خود ایستادند - نابود کرد. این بزدلان فاسد برای همیشه آخرین ذره مشروعیت خود را از دست دادند و اکنون در ورطه ننگ و فراموشی فرومی‌روند.

اگر تغییر رژیم، هدف حملات تروریستی اسرائیل و آمریکا علیه ایران بود، این پروژه با شکستی مفتضحانه روبرو شد و نتیجه‌ای کاملاً معکوس به بار آورد. افسران «اطلاعاتی» اسرائیل و آمریکا، با همه یاوه‌گویی‌های شرق‌شناسانه‌شان در اتاق‌های فکر تل‌آویو و واشینگتن، به‌وضوح هیچ درکی از ماهیت ملی‌گرایی ضداستعماری ایرانی ندارند.

همانند بسیاری از دیگر کشورها، جمهوری اسلامی ایران نیز با انواع مخالفت‌ها و انتقادهای داخلی و خارجی مواجه بوده است؛ از اصلاح‌طلبان گرفته تا گروه‌هایی با دیدگاه‌های رادیکال‌تر که معتقدند برای رسیدن به شکلی دموکراتیک‌تر از حکومت، باید بر ساختارهای تئوکراتیک و حاکمیت روحانیت غلبه کرد. در این میان، اصل بحث‌برانگیز ولایت‌فقیه - که در اقتدار مطلق رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله علی خامنه‌ای تجلی یافته - یکی از مهم‌ترین چالش‌هاست.

در درون ایران، ریشه‌های این مخالفت به انقلاب ایران در اواخر دهه ۱۹۷۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که مجموعه‌ای از نیروها - از چپ‌های رادیکال گرفته تا میانه‌روهای لیبرال و اسلام‌گرایان مبارز - گرد هم آمدند تا رژیم پهلوی را برچینند. حاکمیت اسلامی بر مخالفان درونی خود پیروز شد و قدرت را تثبیت کرد. این نظام، باوجود شورش‌های دوره‌ای علیه حاکمیتش، نزدیک به نیم‌قرن دوام آورده است.

مدت کوتاهی پس از انقلاب ۱۸۷۹، یک نیروی بزرگ مخالف از ایران خارج شد و به‌صورت برون‌مرزی فعالیت کرد که شامل سلطنت‌طلبان واپس‌گرا بود؛ مجاهدین خلق خائن که در جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷) به همراه صدام حسین علیه وطن خود جنگیدند و گروهی از افراد پراکنده و مشتاق تغییر رژیم که به طور فعال توسط محور آمریکایی، اسرائیلی و سعودی حمایت مالی می‌شدند. سرمایه‌گذاری‌هایی که ایالات متحده و اسرائیل برای تضعیف یا سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران انجام دادند، این افراد بی‌فایده را در مخالفت نگه داشت، اما آن‌ها فقط دور خود چرخیدند و هیچ‌گاه حریفی برای نظام حاکم نبودند.

در این میان، حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران در ژوئن گذشته وارد صحنه شد و ورق را برگرداند. همه نیروهای اپوزیسیون خارج‌نشین - به جز فحاش‌ترین و خائن‌ترین آن‌ها - ساکت شدند یا به طور فعال در برابر اسرائیل موضع گرفتند. آن چهره‌های مخالفی که منافع شخصی و ناچیز خود را بر منافع سرزمین مادری ترجیح دادند، با مشارکت در رسانه‌های صهیونیستی یا تبلیغ برای دشمنان قسم‌خورده تهران در فضای مجازی، به خودشان شلیک کردند. به طور خلاصه، اپوزیسیون شروع به بلعیدن خود کرد.

 

ایستادگی در برابر تجاوز صهیونیستی

یک عامل کلیدی در این زمینه، ماهیت ملی‌گرایی ضداستعماری ایرانی است. درحالی‌که پهلوی‌ها نمایانگر واپسین نفس‌های یک ناسیونالیسم استعماری بی‌اعتبار هستند و سازمان مجاهدین خلق، اسلام‌گرایی مبارزاتیِ منسوخ‌شده‌ای را عرضه می‌کند، حاکمیت فعلی ایران با اتکا به خشم سراسری یک ملت، ناگهان خود را در جایگاه ناسیونالیسم ضداستعماری قرار داده است.

کسانی مانند «شیرین عبادی» و «نرگس محمدی» که جایزه به‌اصطلاح صلح نوبل را دریافت کرده‌اند و درعین‌حال به طور فعالانه‌ای برای بی‌اعتبار ساختن حاکمیت ایران تلاش کرده‌اند، حتی یک کلمه علیه وحشی‌گری‌های اسرائیل در سرزمین خود بر زبان نرانده‌اند.

در ایران، همیشه مخالفت مشروعی وجود داشته است؛ از مخالفان ملایم گرفته تا نیروهای رادیکال. زندان‌های جمهوری اسلامی - که برخی از آن‌ها در اقدامی جنون‌آمیز، هدف بمباران اسرائیل قرار گرفتند - پر از این چهره‌های مخالف هستند. اما کسانی مانند «شیرین عبادی» و «نرگس محمدی» که جایزه به‌اصطلاح صلح نوبل را دریافت کرده‌اند و درحالی‌که به طور فعالانه‌ای برای بی‌اعتبار ساختن حاکمیت ایران تلاش می‌کنند، حتی یک کلمه علیه وحشی‌گری‌های اسرائیل در سرزمین خود بر زبان نراندند و امروز تمامی اعتبار خود را از دست دادند.

بازتاب‌های قیام حقوق زنان در سال ۲۰۲۲ که توسط زنان واقعی در داخل کشور رهبری شد، به سخره گرفتن شمار بی‌شماری از عوامل جعلی و ساختگی صهیونیستی - آمریکایی انجامیده است. اپوزیسیون ساختگی صهیونیست‌های آمریکایی به نام مسیح علی‌نژاد، به طور ناخواسته، چهره مدافعان تندخو، خبیث و متقلب خود را رسوا کرده است. نتانیاهو در یکی از پیام‌های پرزرق‌وبرقش خطاب به ایرانیان، چند کتاب از نویسندگان اپوزیسیون ایرانی را روی میزش گذاشت و آن‌ها را به‌عنوان نشانه‌هایی از مخالفت فزاینده با حکومت ایران معرفی کرد. این حرکت نه‌تنها بوسه مرگ برای تک‌تک نویسندگانی بود که آثارشان روی میز این نسل‌کش قرار داشت، بلکه تیر خلاصی بر پیکر اپوزیسیون خارج‌نشین بود که ناچار شد یکی از دو راه را انتخاب کند: یا اختلافاتش با حاکمیت ایران را کنار بگذارد و در دفاع از میهن متحد شود یا پشت پرچم اسرائیل پنهان شود، به ننگی ابدی و نابودی نهایی تن دهد.

مهم‌ترین شخصی که کتابش روی میز نتانیاهو قرار داشت، مخالف مشهوری به نام «اکبر گنجی» بود که اکنون به مدافع خستگی‌ناپذیر حقوق فلسطینیان تبدیل شده است. او به‌سرعت خود را از تبلیغات این نسل‌کُش جدا کرد؛ درحالی‌که بقیه افراد با شرمساری، سکوت اختیار کردند. در همین حال، گروهی از افراد اجیرشده و مزدبگیر و فعالان مجازیِ بی‌اخلاقی که توسط اسرائیل، آمریکا و متحدانشان برای انجام «کارهای کثیف» به کار گرفته شده‌اند، به قول صدراعظم آلمان - فریدریش مرتس - در فضای مجازی پرسه می‌زنند، یاوه‌هایی به زبان فارسی ضعیف و انگلیسی ضعیف‌ترشان می‌نویسند و می‌کوشند به کارفرمایان خود خدمت کنند و در این مسیر، تنها چهره‌ای رقت‌انگیز از خود به نمایش می‌گذارند.

جمهوری اسلامی با تمام کاستی‌هایش، امروز تنها کشوری است که در برابر جنگ‌افروزی اسرائیل و آمریکا ایستاده است. ملت‌های عرب، این موضوع را با بزدلی و همدستی رژیم‌های حاکم خود مقایسه می‌کنند.

 

مقدس‌ترین کار برای ایرانیان

برای ایرانیان - چه در داخل و چه در خارج از کشور - امروز مطلقاً هیچ چیز فوری‌تر و مقدس‌تر از دفاع از تمامیت و حرمت سرزمینشان در برابر صهیونیسم افسارگسیخته، خون‌ریز و نسل‌کُش وجود ندارد. هیچ انتقاد مشروعی از حاکمیت ایران وجود ندارد، مگر آنکه از ویرانه‌های غزه آغاز شود و بر آن بنا گردد. جمهوری اسلامی با تمام کاستی‌هایش، امروز تنها کشوری است که در برابر جنگ‌افروزی اسرائیل و آمریکا ایستاده است. ملت‌های عرب این موضوع را با بزدلی و همدستی رژیم‌های حاکم خود مقایسه می‌کنند؛ رژیم‌هایی که یا تماشاگر بوده‌اند یا فعالانه به اسرائیل برای قتل‌عام بیشتر فلسطینیان یاری رسانده‌اند. در نهایت، بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین ستایش و تقدیر باید به خود مردم ایران تعلق بگیرد؛ چرا که آن‌ها در مقابل تهدیدات و تجاوزات آمریکا و اسرائیل ایستادند و دفاع از میهن به مسئولیت اصلی حاکمان ایران تبدیل شد.

https://www.middleeasteye.net/opinion/how-israeli-us-war-killed-last-traces-iranian-expat-opposition

 

/انتهای پیام/