گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ نگاه سلیقهای دولتهای مختلف به مسائل زنان از جمله مسئله مشارکت سیاسی و اجتماعی آنها، باعث شده که سیاستگذاری در این حوزه با مشکلات اجتماعی و اقتصادی متعددی روبهرو باشد. چرا که هیچگاه از یک یا چند الگو و مسیر موردقبول صحبت نشده و در نهایت، زنان در مسئله ورود به سیاست و نقشپذیری اجتماعی با نوعی از سردرگمی مواجه بوده و هستند. اساساً زنان به دلیل درگیری تقریباً همیشگی میان سنت و مدرنیته و آسیبهای ناشی از خلأ قانونی و سیاستگذاری، همچنان با مشکلات حل نشده بسیاری در ایران روبهرو هستند. ما در همین راستا با دکتر الهه کولایی - محقق، نویسنده و فعال مسائل زنان - گفتوگو کردهایم. مشروح بخش دوم این گفتوگو هم اکنون در برابر دیدگان شماست.
قدرت اقتصادی، عامل رشد زن
به نظر شما آیا باید تعریف جدیدی از «زن سیاسی» در ایران امروز ارائه داد؟ باتوجهبه اینکه زنان به طور رسمی از قدرت سیاسی کنار گذاشته شدهاند، اما در خیابانها و فضای مجازی حضوری پررنگ دارند، آیا زمان آن فرانرسیده که سیاستورزی زنان را چیزی فراتر از ساختارهای رسمی قدرت ببینیم؟
کولایی: مسئله زنان از بستر کلی تحولات اجتماعی جدا نیست. تحولات حوزه زنان، بخشی از تحولات گستردهتر و همهجانبهای است که در کل جامعه در حال شکلگیری است. بااینحال، به دلیل انتظاراتی که پس از انقلاب اسلامی بر اساس شعارها، راهبردها و سخنرانیهای رهبران به وجود آمد، زنان ایرانی امید داشتند که جایگاه و شرایط آنان بهبود یابد؛ اما میان این انتظار و آنچه در جامعه رخداده، فاصلههایی روبه افزایش وجود دارد. برای نمونه، در نظام آموزش عالی، زنان با سهمیهبندیها روبهرو شدند؛ سهمیهبندیهایی که با هدف محدودکردن دسترسی آنان به فرصتهای برابر صورت گرفت و همچنان ادامه دارد.
در این میان لازم است تأکید شود که هر نظام سیاسی باید برای مشارکت فعال زنان در تصمیمگیریهای کلان، فضاهای مناسبی فراهم کند. اما همانطور که پیشتر اشاره شد، جامعه ما به طور تاریخی مردسالار بوده است. مردان همواره از درون خانواده (حوزه خصوصی) تا عرصه عمومی نقش حاکم را داشتهاند و زنان در جایگاه تبعیت قرار گرفتهاند. بااینحال، زنان ایرانی امروز با آگاهیهای گسترده، دسترسی به الگوهای متنوع و ابزارهای ارتباطی متنوعی توانستهاند به شیوههای مختلف، مسیرهای جدیدی برای خود ترسیم کنند.
در حوزه مهاجرت نیز شاهدیم که تعداد قابلتوجهی از زنان ایرانی به دیگر کشورها مهاجرت کردهاند و در محیطهای علمی، آموزشی و مدیریتی به موفقیتهای چشمگیری دست یافتهاند. این موضوع نشان میدهد که چنانچه بسترهای مناسب برای رشد آنان فراهم شود، زنان ایرانی مانند مردان ایرانی و دیگر مردم جهان میتوانند در همه عرصهها بدرخشند. این نکتهای است که باید بهدرستی به آن توجه شود.
یکی از مهمترین عوامل دستیابی به قدرت سیاسی، برخورداری از قدرت اقتصادی است. اگر زنان از نظر اقتصادی مستقل شوند، در عرصه سیاست نیز حضور و نفوذ بیشتری خواهند داشت. اما در ایران، باوجود پیشرفتهایی در عرصه کارآفرینی و تجارت، سهم زنان در فعالیتهای اقتصادی همچنان ناچیز است. این محدودیت، تأثیر مستقیمی بر حضور آنان در قدرت سیاسی دارد.
یکی از مهمترین عوامل دستیابی به قدرت سیاسی، برخورداری از قدرت اقتصادی است. اگر زنان از نظر اقتصادی مستقل شوند، در عرصه سیاست نیز حضور و نفوذ بیشتری خواهند داشت. اما در ایران، باوجود پیشرفتهایی در عرصه کارآفرینی و تجارت، سهم زنان در فعالیتهای اقتصادی همچنان ناچیز است. این محدودیت، تأثیر مستقیمی بر حضور آنان در قدرت سیاسی دارد؛ بنابراین، برای تغییر این وضعیت، ضروری است که سیاستهای ترمیمی مانند سهمیهبندی جنسیتی در انتخابات و فعالیتهای حزبی در نظر گرفته شود. دولت و حکومت در صورت داشتن اراده، میتوانند این مسیر را برای زنان هموار کنند. هرچند انتظار نمیرود که زنان تنها چشم به نهادهای رسمی بدوزند. نهادهای اجتماعی و مدنی باید در کنار دولت، در تقویت قدرت زنان نقش داشته باشند. البته زنان خود کنشگران مؤثری در این نهادها هستند. بااینوجود، باید اذعان کرد که فرهنگ فعالیت مدنی و مشارکت جمعی در جامعه ما - هم در میان مردان و هم در میان زنان - ضعیف است. احزابی که در ایران فعالیت میکنند نیز عمدتاً تحت کنترل مردان بوده و نقشآفرینی زنان در آنها محدود است. ازاینرو، دستیابی به یک تحول پایدار در زمینه ارتقاء جایگاه زنان، نیازمند اصلاحات عمیقتر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خواهد بود.
ما در احزاب، تجربههایی داشتهایم؛ برای نمونه، حدود بیست سال پیش، در حزب مشارکت سهمیهای برای زنان در نظر گرفته شد که بر اساس آن، مقرر شده بود در همه سطوح حزبی ۳۰ درصد از اعضا زن باشند. باوجود اقدامات انجامشده، این هدف به طور کامل اجرایی نشد؛ چراکه بسیاری از زنان به دلیل هزینههای بالای فعالیت سیاسی، حاضر به ورود در این عرصه نبودند. طبیعی است و مردم حق دارند که نگران باشند؛ زیرا هزینه فعالیت سیاسی در جامعه ما بسیار بالاست. به همین دلیل، بسیاری از زنان ترجیح میدهند در حوزههای اجتماعی فعالیت کنند. اینجاست که نقش احزاب، دولت و نظام انتخاباتی اهمیت پیدا میکند؛ چرا که این نهادها باید مسیر ورود زنان به عرصه سیاست را تسهیل کنند. بسیاری گمان میکنند زمانی که از حضور زنان در قدرت سخن میگوییم، هدف صرفاً کسب قدرت برای زنان است، درحالیکه اینگونه نیست.
زنان سیاستمدار، عامل خوشبختی فنلاندیها!
حضور زنان در قدرت، به معنای انتقال ویژگیهای مادری و زنانگی به ساختارهای تصمیمگیری و سیاستگذاری است. برای نمونه، در برخی از کشورهای شمال اروپا مانند «فنلاند» که تعداد زنان در قدرت، گاهی از مردان نیز پیشی میگیرد، سالهاست که در شاخصهای بینالمللی بهعنوان خوشبختترین کشورهای جهان شناخته میشوند. این بدان معناست که حضور زنان در رأس قدرت، موجب توجه بیشتر به رفاه و آسایش مردم میشود. برخلاف برخی از مردان، زنان به دنبال جنگطلبی و خشونت نمیروند؛ بلکه مانند یک مادر، جامعه را سرپرستی میکنند؛ بنابراین، وقتی از افزایش تعداد زنان در سطوح قدرت سخن میگوییم، هدف ما ارتقاء منافع جمعی جامعه است. هرچه حضور زنان در عرصههای تصمیمگیری بیشتر شود، سیاستهای رفاهی برجستهتر خواهد شد. تمایل به تخصیص منابع به جنگطلبان و استفاده از ابزارهای خشونتآمیز هم کاهش مییابد. ازاینرو، لازم است این حضور اجتماعی و سیاسی زنان در حوزه قدرت بازتاب یابد. یعنی همان میزان تأثیری که زنان در جامعه دارند، باید در عرصه سیاست نیز دیده شود.
متأسفانه در حال حاضر، حضور زنان شایسته در قدرت بهشدت محدود است. این موضوع نشاندهنده این واقعیت است که شایستگی بهتنهایی ملاک دستیابی به قدرت نیست. هرچند شعارهایی در مورد شایستگی و توانمندی افراد داده میشود، اما در عمل، مناسبات قدرت، روابط گروهی، خانوادگی، قبیلهای و منطقهای تعیینکننده هستند. یکی از دلایل این وضعیت، فقدان احزاب قوی، باسابقه و کارآمد در کشور است. به دلیل ضعف زیرساختهای حزبی و نهادهای مدنی، فرآیند طبیعی رشد و پرورش رهبران سیاسی شکل نگرفته است. در چنین شرایطی، افرادی که به قدرت میرسند، به ناچار به نزدیکان خود تکیه میکنند؛ چرا که اعتماد به سازوکارهای رسمی و شفاف وجود ندارد. از سوی دیگر، زنان نیز بیشتر با هویتهای مردانه تعریف میشوند؛ خواه با نام پدر، همسر یا دیگر بستگان. بااینوجود، تحولات اجتماعی که در خیابانها و در سطح جامعه رخ دادهاند، دیریازود تغییرات سیاسی را به حکومت نیز تحمیل خواهند کرد. حکومتهای هشیار و کاردان، حکومتهایی هستند که مسیر اصلاحات را خودشان باز میکنند. آنها با تأمین مطالبات جامعه، از تغییرات طبیعی جامعه عقب نمیمانند. در غیر این صورت، جامعه راه خود را خواهد یافت و حکومت از روند تحولات باز خواهد ماند.
لزوم درسگرفتن از تجربه اتحاد جماهیر شوروی
امروز زن ایرانی در میدان زندگی، همزمان در موقعیتهای متعدد ایفای نقش میکند: زن سیاسی، زن سنتی، زن خانهدار، زن کنشگر اجتماعی و حتی زن معترض. این چندگانگی هویتی، نسبت مستقیمی با تحولات اجتماعی و سیاسی کشور دارد. آیا میتوان از ظهور الگویی تازه از زن ایرانی سخن گفت؟
حضور زنان در قدرت، به معنای انتقال ویژگیهای مادری و زنانگی به ساختارهای تصمیمگیری و سیاستگذاری است. برای نمونه، در برخی از کشورهای شمال اروپا مانند «فنلاند» که تعداد زنان در قدرت، گاهی از مردان نیز پیشی میگیرد، سالهاست که در شاخصهای بینالمللی بهعنوان خوشبختترین کشورهای جهان شناخته میشوند.
کولایی: بیتردید. روند جهانیشدن و بهویژه انقلاب ارتباطات، زمینههای این تغییر را فراهم کردهاند. البته جهانیسازی نیز بهعنوان یک واقعیت غیرقابلانکار وجود دارد و بر زندگی مردم تأثیرگذار است. در گذشته، ایدهها، آگاهیها و یافتهها از مسیر منابع محدودی منتقل میشد و امکان مدیریت و کنترل افکار عمومی از سوی حکومتها بیشتر بود. برای نمونه، در دهه ۱۹۳۰، استالین توانست پرده آهنینی به دور اتحاد شوروی بکشد و مانع دسترسی مردم به اطلاعات از خارج شود. اما در پایان دهه ۱۹۸۰، رهبران شوروی دیگر قادر به کنترل اطلاعات نبودند. امواج ماهوارهای پرده آهنین را شکافت. شرایط امروز ایران، شباهت زیادی به آن دوران دارد.
شاید زمانی حکومتها میتوانستند تصویر جهان را برای مردم ترسیم کنند و اطلاعات را فیلتر کنند یا با ایجاد پارازیت، مانع دسترسی آزادانه مردم به منابع اطلاعاتی شوند. اما امروز، با گسترش فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی، مدیریت افکار عمومی به شیوههای پیشین تقریباً ناممکن شده است. این تحولات، مسیر جدیدی را برای زنان و برای همه افراد در جامعه گشوده است که به تغییرات اجتماعی و سیاسی بنیادینی خواهد انجامید. در گذشته نیز چنین اتفاقاتی رخداده و همچنان نیز ادامه دارد.
اما نکتهای که باید به آن توجه کرد، میزان و عمق تأثیرگذاری این تغییرات است. ما در عصری زندگی میکنیم که از ویژگیهای آن، جهانیشدن و دسترسی گسترده به فناوریهای ارتباطی مانند گوشیهای هوشمند است؛ ابزاری که به سبب سیاستهای نادرست تصمیمگیران، با استفاده گسترده از فیلترشکنها، اتصال شهروندان به منابع اطلاعاتی آزاد را تسهیل کرده است. این شرایط، آسیبپذیری جوامع را بهشدت افزایش داده است؛ این آسیبپذیری که در شرایط عادی شاید هرگز چنین گسترده و عمیق نبود. این روند، قابل محدودکردن نیست. هیچ نهادی نمیتواند جلوی انتقال اطلاعات یا دسترسی انسانها به الگوهای متنوع زندگی را بگیرد. در این وضعیت، آنچه موردنیاز است، ارائه الگوهای مناسب و آموزشهای صحیح به جامعه است؛ نه جلوگیری و محدودسازی.
متأسفانه در کشور ما نهادهایی مانند نیروی انتظامی که کارویژه آنها در اساس تأمین امنیت است، با امضای توافقنامههایی وارد محیطها و عرصههای فرهنگی شدهاند. اتفاقی که نشانه سوءبرداشت از مقوله فرهنگ و آموزش است. نمونهای که من در مجلس شورای اسلامی دیدم، نمایشگاهی بود که توسط نیروی انتظامی در مورد مبارزه با منکرات برپا کرده بودند. در این نمایشگاه، تغییر در هنجارهای اجتماعی - مانند تغییر در شیوه لباس پوشیدن یا تغییر نوع روابط خانوادگی - در کنار رفتارهای واقعی ضدهنجار مانند خودفروشی قرار داده شده بود! این در همآمیزی اشتباه مفاهیم، مبارزه مؤثر با آسیبهای اجتماعی واقعی را غیرممکن میسازد.
تحولات اجتماعی و تغییر در شیوههای زندگی، حتی اگر مطابق سلیقه حکومت نباشد، واقعیتی است که باید ابتدا آن را پذیرفت و بعد به فکر برخورد با آن برآمد. نمیتوان تنوع شیوههای زندگی را همردیف آسیبهای اجتماعی قرار داد و با آن برخورد پلیسی کرد. تجربههای تاریخی - از جمله تجربه اتحاد جماهیر شوروی - نشان داده است که تلاش برای یکپارچهسازی اجباری شیوههای زندگی مردم، سرانجام به شکست منجر میشود. بنابراین، تغییر در ساختارهای هویتی زنان ایرانی و تحولات اجتماعی، اجتنابناپذیر است و باید بر مبنای انتخاب آزاد انسانها و با ارائه الگوهای آگاهانه و گوناگون هدایت شود. در جامعهای که تنوع به رسمیت شناخته نشود، امکان توسعه پایدار فرهنگی و اجتماعی وجود ندارد. نظام حکمرانی باید بیاموزد که وحدت اجتماعی را نه از راه تحمیل یکسانبودن، بلکه با پذیرش و احترام به گوناگونیهای طبیعی در جامعه حفظ کند.
پاسخ به مطالبات اساسی، عامل حفظ حکومت
امروز زن در عرصه عمومی ایران، بهویژه بعد از وقایع سال ۱۴۰۱ چه معنای تازهای پیدا کرده است؟ آیا میتوان از سیاسیشدن زن سخن گفت؟
حکومتهای هشیار و کاردان، حکومتهایی هستند که مسیر اصلاحات را خودشان باز میکنند. آنها با تأمین مطالبات جامعه، از تغییرات طبیعی جامعه عقب نمیمانند. در غیر این صورت، جامعه راه خود را خواهد یافت و حکومت از روند تحولات باز خواهد ماند.
کولایی: زنان در جامعه ایران همواره یکی از سیاسیترین عوامل اجتماعی بودهاند. رخدادهای اعتراضی سال ۱۴۰۱، تنها بروز نمادین و آشکار این واقعیت بود. نباید موضوع این تحولات را به مقوله حجاب یا پوشش سر کاهش داد. نقش عوامل خارجی در تحولات داخلی کشور - چه در گذشته و چه امروز - قابلانکار نیست. اما مهمتر از آن، تحولی است که درونی شده و در خود جامعه ایرانی ریشه دوانده است؛ تحولی که ناشی از ارتقای سطح آگاهی، دسترسی به منابع اطلاعاتی و تغییر در ذهنیت گروهی است. در بررسی تحولات اجتماعی - سیاسی که در کشور ما و بهویژه در سطح بینالمللی رخ داده است، باید بپذیریم که عوامل مختلفی از جمله فشارهای بیرونی، اراده قدرتهای بزرگ و مناسبات منطقهای و بینالمللی، به طور مستقیم بر این تحولات تأثیر گذاشته است. بااینحال، مهم است که توجه داشته باشیم در کنار این عوامل، عوامل داخلی نیز نقش برجستهای در شکلگیری وضعیت کنونی داشتهاند. در واقع، نیازها و تقاضاهای اجتماعی که در درون جامعه نهتنها سرکوب شدهاند، بلکه به طور پیوسته نادیده گرفته شدهاند، همواره یکی از ارکان اصلی تنشها و بحرانهای اجتماعی در کشور بوده است. این تقاضاها تاریخچهای از انکار دارند که در صورت استمرار و پاسخ نیافتن، به ابزاری برای کنشهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میشوند.
به طور ویژه، در زمینه حقوق زنان و هویت سیاسی آنها، باید گفت که زنان همواره نقشی مؤثر در تحولات اجتماعی و سیاسی کشور داشتهاند. یکی از جنبههای مهم نوسازی در جوامع مختلف، تلاش برای ارتقاء وضعیت زنان و بهکارگرفتن آنها در روندهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. این امر نهتنها در سطح نظری، بلکه از نظر عملی نیز از الگوهای توسعه و تغییر در جوامع مختلف بوده است. در این میان، چالش اصلی این است که چرا این تغییرات و اصلاحات نباید از درون جامعه و بر اساس نیازها و تقاضاهای واقعی زنان در داخل کشور صورت گیرد؟ چرا باید این مطالبات به سمت راهحلهای بیرونی پیش برده شود؟
برای نمونه در کشور ما، تلاشهای مداوم برای اصلاحات حقوقی و اجتماعی در ارتباط با حقوق زنان با موانعی جدی روبرو بوده است. هنگامی که شورای نگهبان یا مراجع قانونی و مذهبی به این تقاضاها واکنش مثبت نشان ندادند و پاسخهای مسالمتآمیز و مدنی نتایج مطلوبی نرسید، این پاسخگو نبودن، سبب شد که مطالبات زنان به بهانهای برای اعتراضها و حرکتهای گسترده اجتماعی تبدیل شود. در چنین شرایطی، نهتنها جامعه با چالشهای اجتماعی گستردهتر روبرو میشود، بلکه هزینههای این بحرانها به طور مستقیم بر خانوادهها و بخشهای مختلف حکومت و جامعه تحمیل میشود.
در کنار این مسائل، باید به این نکته توجه شود که زن ایرانی، همواره بهعنوان نمادی از تحولات اجتماعی و سیاسی در نظر گرفته شده است. چه در دوران پیش از انقلاب و چه پس از آن، زنان همواره در موقعیتهایی قرار داشتهاند که بهعنوان نمادهای تغییروتحول اجتماعی مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند. در بسیاری از مواقع، این شرایط به طور مستقیم با سیاستهای داخلی و بینالمللی کشور در ارتباط بوده است و این موجب شده که مسائل مربوط به زنان، پیوسته در کانون توجه قرار گیرد.
سرانجام میتوان گفت که اگر پاسخ به مطالبات و نیازهای زنان در داخل کشور به طور صحیح و به موقع ارائه نشود، جامعه با بحرانهای جدی روبرو خواهد شد. در چنین شرایطی، مطالبات زنان و مردان جامعه از آزادی و حقوق انسانی نهتنها به مسئلهای سیاسی، بلکه به یکی از مسائل اساسی در جهت تأمین ثبات و امنیت اجتماعی تبدیل میشود. تجربه تاریخی نشان داده که اگر حکومتها قادر به پاسخگویی به نیازهای جامعه و انجام اصلاحات به موقع نباشند، سرانجام در معرض بحران جدی قرار خواهند گرفت. جامعه برخلاف تصور برخی، موجودی ایستا نیست. جامعه پیوسته در حال تغییر، تحول و پیشرفت است. جامعه یک پدیده زنده و پویا و همواره در حال تغییروتحول است. جامعه ایران نیز در این مسیر تغییر کرده و این تغییر، امروز بهروشنی قابل دیدن است.
تحولات اجتماعی و تغییر در شیوههای زندگی، حتی اگر مطابق سلیقه حکومت نباشد، واقعیتی است که باید ابتدا آن را پذیرفت و بعد به فکر برخورد با آن برآمد. نمیتوان تنوع شیوههای زندگی را همردیف آسیبهای اجتماعی قرار داد و با آن برخورد پلیسی کرد.
اگر حکومت به تغییرات توجه نکند و پاسخ مناسب را ندهد، جامعه به شیوه خود پاسخ خواهد گرفت. این تجربهای است که تاریخ بارهاوبارها تکرار آن را ثبت کرده است. از همین رو، تأکید میکنم که مسئله زنان و سیاسی بودن آنها، در واقع نماد تحولی بسیار عمیقتر در درون جامعه ایران است. این تحولات، تنها به ظاهر محدود نیستند؛ بلکه بیانگر مطالبات گستردهتر و بنیادیتر مردم برای آزادی، کرامت انسانی و مشارکت اجتماعیاند. رفتار حکومت باید متناسب با این تغییرات و پاسخ مناسب برای آنها باشد. پاسخ مناسب یعنی درک صحیح خواستهها و ارائه پاسخهای عملی و قابلقبول به خواستههای جامعه، نه سرکوب یا نادیدهگرفتن آن. حکومتهایی که تغییرات موجود را درک کردند و به موقع اصلاحات را پیش گرفتند، دوام آوردهاند. نمونه آشکار آن، تحولات چین در زمان «دنگ شیائوپینگ» است. حکومتهایی که در برابر اصلاحات مقاومت کردند، به سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی دچار شدند. سقوط به دلیل انکار مداوم خواستههای جامعه و بستهبودن درهای اصلاح، اجتنابناپذیر شد. انجام اصلاحات زمان مشخصی دارد. اگر در زمان مناسب به تغییرات جامعه پاسخ داده نشود، جامعه مسیر دیگری را برای گرفتن حق خود پیدا خواهد کرد؛ مسیری پرهزینهتر و بیبازگشت.
زنان همواره یکی از ارکان اصلی تحولات اجتماعی در ایران بودهاند: از حضور فعال در انقلاب، تا نقش مهم در حمایت از جبهههای جنگ تحمیلی و مشارکت گسترده در تحولات امروز. زنان با ایستادگی، ایثار و فداکاری، همواره دوشادوش مردان پیشبرنده تحولات سیاسی و اجتماعی کشور بودهاند. پس بیراه نیست که اگر امروز هم تحولات جدید از درون خواستهها و مطالبات آنان آشکار شود.
آیا قبول دارید که در جریان اتفاقات سال ۱۴۰۱، روسری و حجاب تبدیل به یک محل نزاع میان بخشی از زنان و حاکمیت ایرانی شد؟ در واقع این بدنه معترضین بودند که حجاب را به یک دعوای سیاسی تبدیل کردند؟
کولایی: هرگونه اظهارنظر یا تصمیم در مورد حجاب و پوشش، بلافاصله به سنجشی برای میزان وفاداری یا مخالفت با نظام تبدیل میشود. این در حالی است که اصرار بر نمادسازی سیاسی از روسری یا حجاب، بزرگترین خطایی است که میتواند پایههای نظام سیاسی را متزلزل سازد. جمهوری اسلامی با رأی مردم برپا شد؛ مردمی که خواستههایی داشتند و دارند. امروز همان مردم خواستههای خود را مطرح میسازند و باید این صداها شنیده شود. باید درخواستها شنیده و برای آن برنامهریزی شود. حکومت با شنیدن و برنامهریزی برای این خواستهها و تغییرات مناسب، دوام و مشروعیت خود را حفظ میکند. اگر مهلت اصلاحات از دست برود، پیامدهای جبرانناپذیری را در پی خواهد داشت. جامعه ایران دیگر جامعه دهههای ۵۰ یا ۶۰ نیست؛ بسیار تغییر کرده و همچنان در حال تغییر است. باید این تغییرات را دید و پاسخ داد. امید که اصلاحات و پاسخ به خواستههای مردم، پیش از آنکه دیر شود، در دستور کار حکومت قرار گیرد.
/انتهای پیام/