۱۴۰۴/۰۹/۳۰
۱۶:۵۳
کد خبر : ۱۱۷۲۰
بررسی نقش جوانان و نقش «حلقه‌های میانی» در آینده ایران؛

حرکت عمومی جوانان ایرانی به سمت کدام آینده؟

حرکت عمومی جوانان ایرانی به سمت کدام آینده؟
به دلیل نهادینه بودن دین‌داری در ایران و زمان‌بر بودن تغییرات فرهنگی، بعید است که تا دو نسل، یعنی تا حدود پنجاه سال دیگر، ایران آمادگی پذیرش حکومتی سکولار را داشته باشد. از سوی دیگر، سیاست‌های جمهوری اسلامی در مسیر مقابله با سکولاریسم بوده و جامعه‌ای همسو و منسجم با ایده خود ساخته است که کمترین برآوردها از این مقدار، سی درصد جمعیت ایران است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در میان سه تصویر متصور برای آینده ایران (پیشرفت، توسعه و تجزیه)، ایده «پیشرفت» چگونه قابل تحقق است؟ در این تحلیل راهبردی که به تبیین دیدگاه رهبران انقلاب می‌پردازد، مسیر پنج‌مرحله‌ای انقلاب از «وقوع» تا «تمدن نوین اسلامی» تشریح می‌شود. اما سوال کلیدی این است که در مرحله کنونی یعنی «گام دوم انقلاب»، کدام معادله سه‌گانه می‌تواند قیام جوانان متعهد را به «عزم و اراده ملی» برای ساختن ایران بزرگ پیوند بزند و نقش حیاتی «جریان‌های حلقه‌های میانی» در این فرآیند چیست؟

 

سه تصویر برای آینده ایران

برای آینده ایران، سه تصویر، قدرتمندتر از بقیه تصاویر هستند و نیروی بیشتری نسبت به تصاویر احتمالی دیگر برای حامیان خود تولید می‌کنند. این سه تصویر از آینده ایران با سه کلیدواژه قابل معرفی هستند:

۱. پیشرفت؛ آینده مطلوب از منظر جمهوری اسلامی که با امتداد آرمان‌های این نظام سیاسی و تحقق دولت جوان متعهد به آرمان‌های انقلاب و نظام اسلامی محقق خواهد شد.

۲. توسعه؛ آینده مطلوب از منظر منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی با گرایش‌های متنوع - از سلطنت‌طلب تا حامیان لیبرال دموکراسی و حتی بخش‌هایی از جریانات سیاسی اصلاح‌طلب و اعتدالی و کارگزاران - که پس از تغییر نظام سیاسی ایران قابل تحقق است.

۳. تجزیه؛ آینده مطلوب از منظر مخالفان جمهوری اسلامی که منافع قومیتی یا سیاسی - اقتصادی آنان سبب همراهی‌شان با ایده تجزیه ایران شده است.

 

درباره ایده پیشرفت

در افق مطلوب جمهوری اسلامی، آینده ایران بر پایه تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی و اصول اسلام ناب ترسیم می‌شود. ایران کشوری پیشرفته، مستقل و مقتدر است که باتکیه‌بر تولید ملی، فناوری بومی و اقتصاد دانش‌بنیان به پیشرفتی متوازن و عدالت‌محور و رفاه عمومی دست یافته است. در این آینده، مردم ایران آگاه، دیندار، عدالت‌خواه و مشارکت‌جو هستند و نظام سیاسی با هدایت ولایت فقیه و پشتوانه مردمی، ثبات، عقلانیت و مشروعیت را توأمان در خود جمع کرده است. سبک زندگی ایرانی - اسلامی در همه عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی نهادینه شده و خانواده به‌عنوان کانون اصلی تربیت انسانی، مورد حمایت همه‌جانبه قرار گرفته است. نظام آموزشی، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی در جهت تربیت انسان مؤمن، خلاق و متعهد سامان یافته‌اند و ارزش‌هایی چون ایثار، صداقت، پاکدستی و مقاومت در متن زندگی جاری است. عدالت قضایی برقرار، سلامت اداری تضمین و فساد به حداقل رسیده است. ایران در این وضعیت، نه فقط الگویی موفق از حکمرانی دینی در دوران معاصر، بلکه الهام‌بخش حرکت‌های عدالت‌خواهانه و معنویت‌محور در سطح جهان است.

در سطح منطقه‌ای، ایران به‌عنوان یک قدرت باثبات و معنوی، نقش رهبری و هدایتی را در غرب آسیا و در میان کشورهای همسایه ایفا می‌کند. نفوذ قدرت‌های سلطه‌گر خارجی به حاشیه رانده شده و ملت‌ها یکی پس از دیگری به استقلال سیاسی و اقتصادی دست می‌یابند. محور مقاومت که از سطح نظامی و امنیتی فراتر رفته، به یک جریان تمدنی تبدیل شده که بر پایه همبستگی، کرامت انسانی و مقاومت در برابر سلطه شکل گرفته است. منطقه به سوی امنیت پایدار، همکاری‌های اقتصادی و فرهنگی و هم‌گرایی اسلامی پیش می‌رود.

در جهان اسلام، امت اسلامی به خودآگاهی تاریخی رسیده و فرایند شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی آغاز شده است. کشورهای مسلمان با الهام از الگوی انقلاب اسلامی، از سلطه ساختارهای غربی و دیکتاتوری سنتی خود رهایی یافته و به سوی تحقق عدالت، معنویت، استقلال و برادری حرکت می‌کنند. وحدت اسلامی که همواره یکی از آرمان‌های بنیادین جمهوری اسلامی بوده، در حال تحقق عملی است.

در عرصه بین‌الملل، نظم جهانی دگرگون شده و نظام سلطه‌گر سرمایه‌داری رو به افول نهاده است. جهانیان به سوی یک نظم نوین با محوریت عدالت، عقلانیت، کرامت انسانی و ارزش‌های معنوی حرکت می‌کنند. جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک قدرت مستقل، معنوی و تمدنی، صدای مستضعفان و ملت‌های مظلوم جهان است و در بازتعریف نهادهای بین‌المللی و شکل‌دهی به نظام جهانی جدید، نقشی فعال دارد. الگویی که ایران ارائه می‌دهد، نه‌تنها سیاسی و اقتصادی، بلکه فرهنگی و اخلاقی است؛ الگویی برای جهانی متفاوت، انسانی‌تر و عادلانه‌تر.

 

درباره ایده توسعه

در این چشم‌انداز، آینده مطلوب ایران در پیوند کامل با نظم جهانی موجود و نهادهای بین‌المللی تعریف می‌شود؛ نظمی مبتنی بر لیبرال دموکراسی، اقتصاد بازار آزاد و حکمرانی سکولار. در این مدل، ایران باید به‌عنوان یک بازیگر «نرمال‌شده» در چارچوب قواعد نظم جهانی پذیرفته شود؛ کشوری که با عبور از ساختارهای ایدئولوژیک و دینی، به سوی دولتی مدرن، کارآمد و بی‌طرف حرکت می‌کند. توسعه ایران در این الگو، عمدتاً بر پایه جذب سرمایه خارجی، الحاق به زنجیره جهانی تولید و تجارت، خصوصی‌سازی گسترده و کاهش نقش دولت در اقتصاد پیش می‌رود. قانون‌گرایی، شفافیت و رقابت آزاد اقتصادی از اصول بنیادین این نظم توسعه‌ای هستند.

در حوزه سیاست داخلی، ساختار حکمرانی باید مبتنی بر انتخابات آزاد، تفکیک قوا، آزادی احزاب و رسانه‌ها و حاکمیت قانون در بستر سکولاریسم سیاسی باشد. دین به‌عنوان امری خصوصی به رسمیت شناخته می‌شود و از عرصه قانون‌گذاری و مدیریت سیاسی کنار می‌رود. الگوی مطلوب، دولت - ملت لیبرال است که وحدت ملی را بر پایه حقوق فردی، هویت مدنی و ارزش‌های جهان‌شمول انسانی تعریف می‌کند، نه بر پایه دین یا انقلاب.

در سطح منطقه‌ای، سیاست خارجی ایران باید بر تنش‌زدایی، پیروی از قواعد دیپلماسی کلاسیک و پیوستن به پیمان‌های امنیتی و اقتصاد بین‌المللی استوار شود. ایران به جای الگوی «مقاومت»، به سمت هم‌زیستی با اسرائیل، عادی‌سازی روابط با کشورهای غربی و ایفای نقش سازنده در ثبات منطقه‌ای بر مبنای منافع ملی و نه آرمان‌های فراملی پیش می‌رود. برنامه هسته‌ای محدود یا متوقف می‌شود و نقش ایران در منطقه از «مقاومت‌ساز» به «ثبات‌آفرین» تغییر می‌یابد.

در عرصه جهانی، پیوستن به نهادهایی چون بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی و سازمان‌های حقوق بشری به‌عنوان شرط توسعه پایدار تلقی می‌شود. ایران به جای یک قدرت ایدئولوژیک یا تمدنی، به یک «شریک اقتصادی و دیپلماتیک قابل‌پیش‌بینی» برای غرب و شرق بدل می‌شود. حقوق بشر به‌عنوان معیار اصلی مشروعیت داخلی و بین‌المللی تلقی شده و هنجارهای بین‌المللی در زمینه آزادی‌های مدنی، حقوق اقلیت‌ها و جنسیت‌محور جایگزین اصول شریعت اسلامی می‌شود.

حامیان این ایده معتقدند که تنها از این مسیر است که ایران می‌تواند به ثبات اقتصادی، جایگاه بین‌المللی، زندگی مدرن و رفاه شهروندان دست یابد. آنان بر این باورند که «توسعه بدون تغییر در نظم سیاسی و هویت ایدئولوژیک، ممکن نیست» و عبور از نظام کنونی را پیش‌شرط تحقق یک ایران پیشرفته و نرمال می‌دانند.

 

درباره ایده تجزیه

در آینده مطلوب حامیان تجزیه، ایران دیگر به‌عنوان یک کشور یکپارچه و دارای هویت ملی تاریخی وجود ندارد. آنچه جایگزین می‌شود، مجموعه‌ای از دولت‌های کوچک قومی و منطقه‌ای است که هر یک بر پایه «حق تعیین سرنوشت» و «هویت قومی» شکل‌گرفته‌اند. این تجزیه، به باور آنان «پایان ستم تاریخی» بر اقلیت‌ها و آغاز دوران «آزادی و شکوفایی واقعی» برای ملل تحت سلطه خواهد بود.

در این چشم‌انداز، واحدهای سیاسی جدید - مانند جمهوری آذربایجان جنوبی، کردستان شرقی، الاحواز، بلوچستان آزاد، گیلان و مازندران مستقل - با زبان، پرچم، نهاد و نظام آموزشی مختص به خود، در مجاورت هم تشکیل شده‌اند. پایتخت‌های سیاسی و فرهنگی جدیدی شکل می‌گیرند که جای تهران را گرفته‌اند. پیوندهای تاریخی و فرهنگی با هویت ایرانی، جای خود را به پیوندهای قومی، زبانی یا مذهبی داده است؛ مثلاً آذربایجان جنوبی با جمهوری آذربایجان و ترکیه، کردستان با کردستان عراق و سوریه، الاحواز هم با جهان عرب هم گرا شده اند.

حامیان این ایده معتقدند که با فروپاشی «ساختار استعماری ایران»، ملت‌ها به آزادی، رفاه و عدالت می‌رسند. آنان مدل‌هایی مانند فروپاشی شوروی، یوگسلاوی یا چکسلواکی را به‌عنوان الگوهای موفق معرفی می‌کنند و بر این باورند که هر ملتی با دولت خاص خود، بهتر می‌تواند از منابع، زبان، فرهنگ و منافع خود صیانت کند.

در سطح بین‌الملل، این کشورها به جای استقلال کلان ملی، به بلوک‌های منطقه‌ای و بین‌المللی نزدیک‌تر می‌شوند. برخی جذب ترکیه، برخی جذب اتحادیه عرب، برخی زیر سایه آمریکا یا اسرائیل و برخی هم وابسته به نهادهای مالی جهانی می‌شوند. توسعه اقتصادی از راه سرمایه‌گذاری خارجی، امنیت از طریق پیمان‌های نظامی با قدرت‌های غربی و آموزش و فرهنگ بر مبنای استانداردهای جهانی سامان می‌یابد.

در این آینده، ایران تاریخی دیگر وجود ندارد؛ بلکه جای آن را نقشه‌ای چندپاره گرفته که بر اساس مرزبندی‌های قومی، زبانی و مذهبی تعریف شده است. تهران، تخت‌جمشید، خلیج فارس و دیگر نمادهای وحدت تاریخی و فرهنگی ایران یا بی‌معنا شده‌اند یا درگیر منازعاتی مرزی و هویتی‌اند.

 

تحلیل کوتاه درباره این تصاویر

به دلیل نهادینه بودن دین‌داری در ایران و زمان‌بر بودن تغییرات فرهنگی، بعید است که تا دو نسل، یعنی تا حدود پنجاه سال دیگر، ایران آمادگی پذیرش حکومتی سکولار را داشته باشد. از سوی دیگر، سیاست‌های جمهوری اسلامی در مسیر مقابله با سکولاریسم بوده و جامعه‌ای همسو و منسجم با ایده خود ساخته است که کمترین برآوردها از این مقدار، سی درصد جمعیت ایران است. از آنجا که این جمعیت همراه با حاکمیت، حاضر به هزینه دادن برای حمایت هستند، این جمعیت حدود سی میلیون نفری، قدرت فوق‌العاده‌ای برای هر حاکمیتی ایجاد خواهد کرد.

علاوه بر این، باقی هفتاد درصد جامعه در دسته مخالفان حاکمیت قرار نمی‌گیرند و سی تا پنجاه‌درصد بقیه جمعیت ایران، ممکن است در ردیف منتقدان و مخالفان قرار داشته باشند، اما نه ایده جایگزین قابل توجهی پیش روی ایران می‌بینند و نه سطح انتقاد و مخالفت آنان با وضعیت فعلی و نظام سیاسی حاکم به نقطه تقابل و هزینه دادن برای تغییر رسیده است.

در برخی از موارد سیاسی - اجتماعی مانند مخالفت با اسرائیل یا توان جمهوری اسلامی در حفظ کیان ایران، سطح همگرایی ایرانیان به بیش از هفتاد درصد می‌رسد و همین مسئله نشان می‌دهد که احتمال پیشروی تصویر اول، همچنان بیش از دو تصویر دیگر و تصاویر احتمالی ضعیف‌تر است.

به دلیل قدرتمند بودن جامعه حامیان انقلاب اسلامی، در صورت مداخله پرحجم خارجی و همسو شدن تمام دشمنان منطقه‌ای و جهانی ایران، باز هم احتمال وقوع تصویر سوم - تجزیه ایران - بیش از این است که بتوان تصور کرد در نیم‌قرن آینده، ایرانی یکپارچه، منسجم و ذیل یک هویت سیاسی و دولت‌ - ملت سکولار، لیبرال و دموکرات با نهاد تشریفاتی پادشاهی یا بدون آن شکل بگیرد.

آنچه وضعیت را پیچیده کرده، این است که در نیم‌قرن گذشته، فشار خارجی روی نظام سیاسی نوپای جمهوری اسلامی در ایران، در کنار سختی‌ها و اشتباهات و فسادها و کارشکنی‌های ناشی از تأسیس یک نظام سیاسی جدید توسط نیروهای مؤثر داخلی در کشوری که دو هزار سال سابقه استبداد و شاهنشاهی داشته و در امر حکمرانی بی‌تجربه بوده است، سبب شده این وضعیت جدید که از سال ١٣٥٧ آغاز شده، به نقطه‌ای خاص برسد. از سویی، ایران موفقیت‌هایی را در زمینه‌های مختلف رقم زده که قابل انکار نیست و از سوی دیگر، برخی شاخص‌ها در ایران به نحوی غیرعادی، حتی در مقایسه با کشورهای نسبتاً مخروبه همسایه خود، نگران‌کننده است.

آنچه وضعیت را پیچیده کرده، این است که در نیم‌قرن گذشته، فشار خارجی روی نظام سیاسی نوپای جمهوری اسلامی در ایران، در کنار سختی‌ها و اشتباهات و فسادها و کارشکنی‌های ناشی از تأسیس یک نظام سیاسی جدید توسط نیروهای مؤثر داخلی در کشوری که دو هزار سال سابقه استبداد و شاهنشاهی داشته و در امر حکمرانی بی‌تجربه بوده است، سبب شده این وضعیت جدید که از سال ١٣٥٧ آغاز شده، به نقطه‌ای خاص برسد.

همین فاصله بین دو تصویر که یکی ایران را در مسیر پیشرفت، خود را نزدیک به قله می‌داند و مخالفان نظام فعلی که با انبوه مشکلات درهم‌تنیده، ایران را در حال سقوط به انتهای دره می‌دانند، نشانه پیچیدگی تحلیل و روایت وضعیت امروز ایران است. کدام تصویر به واقعیت نزدیک است؟ علت فاصله بسیار زیاد این دو تصویر چیست و از کجا نیرو می‌گیرد؟ آیا این تفاوت را در کشورهای دیگر هم می‌توان دید؟ مثلاً درباره هند، مالزی، ترکیه یا کانادا هم چنین تفاوتی از دو روایت موفقیت یا شکست وجود دارد؟ اگر این وضعیت، بیش از بقیه مختص ایران است، چگونه این وضعیت پیچیده ایجاد شده است؟

پاسخ به سؤالات فوق، مهم و حیاتی است، اما قصد این متن پاسخ به این موارد نیست. قصد این متن پرداختن به یکی از مسیرهای پیش روی آینده ایران است و برای مخاطبانی نوشته شده است که با رویکردی امیدوارانه، ایران را در زمانه جمهوری اسلامی در مسیر پیشرفت می‌دانند. هرچند این مخاطبان نیز باید درباره فاصله بسیار میان روایت نزدیک به قله و روایت نزدیک به دره بیندیشند و دلایل و شواهد را بررسی کنند و نسبت به روایت مقابل نگاه خود بی‌تفاوت نباشند؛ اما این بررسی، فرصت و متنی دیگر می‌طلبد و متن حاضر برای این منظور نوشته نشده است. البته در بخش بعدی، مروری بر برخی از تصمیمات مهلک جمهوری اسلامی خواهیم داشت تا کمی ذهن مخاطبان، حالت انتقادی به خود بگیرد و آمادگی ادامه متن را داشته باشند.

 

 چگونگی امتداد ایده پیشرفت

تحلیل مسیر پیشرفت ایران؛ از نقد گذشته تا ترسیم آینده

آینده ایران، فارغ از گرایش‌های فکری و سیاسی، دغدغه‌ای مشترک برای همگان است. در میان تصاویر متعددی که می‌توان برای فردای این سرزمین متصور شد - از پیشرفت و تعالی در چارچوب جمهوری اسلامی گرفته تا فروپاشی و تجزیه - تصویر نخست یعنی تحقق «ایران پیشرفته»، با توجه به شرایط فعلی و موازنه‌ی قوای داخلی و بین‌المللی، محتمل‌ترین گزینه به نظر می‌رسد. اما برای فهم چگونگی امتداد این مسیر، ابتدا باید با نگاهی منصفانه، به گذشته بازگردیم و بزرگترین چالش‌های جمهوری اسلامی را از دو منظر متضاد، یعنی نگاه یک «منتقد جدی» و یک «حامی وفادار»، بازخوانی کنیم. این بازخوانی نشان می‌دهد که چگونه «زاویه نگاه» و «موقعیت» افراد، تحلیل‌ها و قضاوت‌هایشان را شکل می‌دهد.

 

مرور انتقادی بر تصمیمات جمهوری اسلامی

از دیدگاه یک منتقد منصف، جمهوری اسلامی در نیم‌قرن گذشته با تصمیماتی مواجه بوده که می‌توانستند مسیر متفاوتی را رقم بزنند. این انتقادات که از مشهورترین ایرادات وارده بر نظام هستند، عبارت‌اند از:

- حذف نهادهای سیاسی رقیب: در سال‌های آغازین انقلاب، طرد تدریجی نیروهای ملی، چپ و حتی بخش‌هایی از روحانیت غیرهم‌سو، به یک تک‌صدایی سیاسی منجر شد. اگر به جای تمرکز کامل قدرت، فضایی برای رقابت سیاسی درون‌زا و چندمرکزی فراهم می‌آمد، شاید امروز ساختار سیاسی پویاتر و پاسخ‌گوتری داشتیم.

- ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر: تصمیم به ادامه جنگ در سال ۱۳۶۱ به جای بهره‌برداری از پیروزی خرمشهر برای یک صلح قدرتمندانه، هزینه‌های انسانی و اقتصادی عظیمی به کشور تحمیل کرد و فرصتی استراتژیک را از بین برد.

- تضعیف نهاد انتخابات: با رد صلاحیت‌های گسترده و محدودکردن رقابت‌های سیاسی، به‌ویژه از دهه ۸۰ به بعد، مشارکت عمومی که پشتوانه اصلی نظام بود، فرسوده شد و سرمایه اجتماعی رو به افول گذاشت.

- اقتصاد دولتی و «خصولتی»: به جای خصوصی‌سازی واقعی، اقتصاد به نهادهای شبه‌دولتی سپرده شد که نتیجه آن، تشدید فساد، انحصار و ناکارآمدی بود. این ساختار رانتی، به نابرابری و یأس اجتماعی دامن زد.

- سیاست رسانه‌ای انحصاری: بی‌اعتمادی به نسل جوان و کنترل شدید رسانه‌ها و فضای مجازی، شکاف عمیقی میان حاکمیت و نسل‌های جدید ایجاد کرد و گفتمان رسمی را از جامعه دور ساخت.

- شکل‌گیری نابرابری و رانت: برخلاف شعارهای اولیه انقلاب، امتیازات و دسترسی‌های ویژه‌ای برای گروه‌هایی خاص ایجاد شد که این نابرابری ساختاری، عدالت و اعتماد عمومی را خدشه‌دار کرد.

- سیاست خارجی امنیت‌محور: باوجود کسب قدرت منطقه‌ای، جمهوری اسلامی در تبدیل این اقتدار به سرمایه بین‌المللی و دیپلماسی فعال و متوازن، ضعف نشان داد و فرصت‌های تعامل را فدای رویکردهای امنیتی کرد.

در یک کلام، اگر جمهوری اسلامی در کنار دغدغه «اقتدار»، به همان اندازه به «پاسخ‌گویی، تنوع، شفافیت و عدالت» توجه می‌کرد، امروز در جایگاه بهتری قرار داشت.

 

پاسخ‌های نظام از منظر یک حامی وفادار

حالا اگر از زاویه نگاه یک حامی نظام به همین موارد بنگریم، پاسخ‌هایی را می‌شنویم که معتقدند این تصمیمات، نه اشتباهات مهلک، بلکه ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر بقا و پیشرفت بوده‌اند:

- طرد رقبا: در بحبوحه شورش‌های مسلحانه و خطر تجزیه، تمرکز قدرت برای حفظ انسجام نظام نوپا و جلوگیری از فروپاشی انقلاب، یک ضرورت حیاتی برای «بقا» بود، نه اقدامی برای حذف تنوع.

- ادامه جنگ: پس از فتح خرمشهر، هیچ تضمین عادلانه‌ای برای عدم تکرار تجاوز صدام وجود نداشت. ادامه جنگ، اقدامی دفاعی برای تثبیت پیروزی و تأمین امنیت بلندمدت کشور بود، نه یک خطای استراتژیک.

- محدودسازی انتخابات: در برابر نفوذ دشمنان از طریق رسانه و پول، نظارت استصوابی یک «فیلتر حفاظتی» برای حفظ هویت اسلامی و امنیت نظام است، نه سرکوب اراده مردم.

- اقتصاد خصولتی: در شرایط تحریم و فقدان بخش خصوصی قدرتمند، استفاده از نهادهای انقلابی برای پیشبرد پروژه‌های کلان عمرانی و دفاعی، یک «تاکتیک اضطراری» برای پر کردن خلأها بود.

- کنترل رسانه‌ها: در میانه جنگ رسانه‌ای تمام‌عیار، کنترل فضای مجازی و رسانه‌ها برای حفظ هویت فرهنگی و امنیت روانی جامعه در برابر عملیات شناختی دشمن، امری ضروری است. آزادی بی‌حد در این شرایط، به مثابه خودکشی فرهنگی است.

- امتیازات خاص: برای پیشبرد هم‌زمان دفاع، سازندگی و خدمات اجتماعی، اعطای برخی امتیازات به نهادهای مسئول، اقدامی برای توزیع بار مسئولیت‌ها بود، هرچند تخلفاتی نیز در این مسیر رخ داده است.

- سیاست خارجی امنیت‌محور: در مواجهه با تهدیدات واقعی (ترور، تحریم، جنگ نیابتی)، منطق «مقاومت فعال» اجتناب‌ناپذیر بود. دیپلماسی بدون قدرت بازدارنده، توهمی بیش نیست و باید با اقتدار همراه باشد.

 

از گفتگوی بی‌انتها تا حرکت به سوی آینده

همان‌طور که مشاهده شد، هر نقد اساسی با پاسخی قابل‌تأمل روبرو می‌شود و این گفتگوی بی‌پایان، بیش از هر چیز نشان‌دهنده تأثیر «زاویه نگاه» و «موقعیت» افراد بر تحلیل‌هایشان است. با این حال، گفتگو درباره «آینده» با گذشته تفاوت دارد؛ آینده پدیده‌ای غیرقطعی و احتمالی است و هیچ‌کس نمی‌تواند با یقین کامل از وقوع آن سخن بگوید. این عدم قطعیت، فضا را برای همگرایی باز می‌کند.

متن پیش رو، با پذیرش این عدم قطعیت و با فرض همراهی خواننده با ایده پیشرفت ایران، قصد دارد مسیر امتداد تصویر اول - ایران پیشرفته - را از منظر گفتمان و نظام ارزشی انقلاب اسلامی ترسیم کند. از این نقطه به بعد، تحلیل‌ها بر اساس پیش‌فرض‌های رهبران انقلاب و تجربه نیم‌قرن گذشته جمهوری اسلامی ارائه می‌شود. بنابراین، برای درک ادامه این مسیر، همدلی با این چارچوب تحلیلی ضروری است تا از مجادلات بی‌پایان پرهیز کرده و بر چگونگی خلق آینده مطلوب برای ایران تمرکز کنیم.

 

طرح سه‌لایه‌ای انقلاب برای آینده

ایده انقلاب اسلامی در ذهن معمار آن - امام خمینی(ره) - پس از مرور سرگذشت جنبش‌های اسلامی در کشورهای مختلف و مرور انقلاب‌ها در جهان معاصر شکل گرفت. از تجربه مبارزه برای استقلال توسط «گاندی» و «ماندلا» تا تلاش‌های «سید قطب» و جریان «اخوان المسلمین» در مصر. البته بیش از همه، امام خمینی(ره) به مرور سرنوشت ایران از مشروطه به بعد پرداخت. امام خمینی(ره) متولد روزهای نزدیک انقلاب مشروطه بود و دو دهه پایانی قرن، یعنی سال‌های ۱۲۸۰ تا ۱۳۰۰ را درک کرده بود و به ویژه سال‌های بسیار تلخ پایان دوران قاجاریه را در سن جوانی دیده بود و مادر و عمه خود را که والدین او پس از شهادت پدر بودند، در آن قحطی دردناک سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ از دست داد.

ایده انقلاب اسلامی در ذهن معمار آن - امام خمینی(ره) - پس از مرور سرگذشت جنبش‌های اسلامی در کشورهای مختلف و مرور انقلاب‌ها در جهان معاصر شکل گرفت. از تجربه مبارزه برای استقلال توسط «گاندی» و «ماندلا» تا تلاش‌های «سید قطب» و جریان «اخوان المسلمین» در مصر.

اتفاقاتی که برای شیخ شهید - شیخ فضل‌الله نوری - در جریان انقلاب مشروطه رخ داد، ذهن ایشان را بسیار مشغول کرد. پس از ایشان، توجه امام به مبارزات شهید مدرس جلب شد و ایشان را در دوره پس از کودتای سیاه رضاخان، دنبال می‌کرد. بارها به مجلس رفت و مذاکرات مجلس را دید. در ادامه، سرگذشت آیت‌الله کاشانی و نسبت ایشان با مرحوم مصدق، مسئله ذهنی امام خمینی(ره) شد و شاید آخرین مبارزی که ذهن امام را درگیر کرد، شهید نواب صفوی بود که تصمیم داشت با مبارزه مسلحانه، حکومت را تغییر دهد. امام از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۰ تلاش کرد تا خلاف رویه تعاملی آیت‌الله بروجردی با حکومت حرکت نکند و به همین دلیل، از ۱۳۴۰ به بعد شاهد رفتار و رویه‌ای دیگر از امام خمینی(ره) هستیم.

امام به این جمع‌بندی رسیده بود که استقلال و پیشرفت برای ایران و هیچ کشور دیگری به دست نخواهد آمد، مگر اینکه نظم فعلی جهان و نحوه توزیع قدرت در آن تغییر کند. در غیر این صورت، قدرت‌های بزرگ و مدل توزیع قدرتی که به واسطه سازمان ملل پس از جنگ دوم جهانی ایجاد کرده بودند، چنین فرصتی را به هیچ کشوری نخواهد داد و شما باید در تمام موارد، مطیع و همراه سیاست‌های آمریکا یا شوروی و هم‌پیمانان این دو قطب جهانی باشید.

بر اساس این تحلیل، امام طرحی سه‌لایه را پیشنهاد کرد تا وضعیت ایران، منطقه پیرامونی ایران - جهان اسلام - و عرصه بین‌المللی را تغییر دهد. در این تصویر از تغییرات ملی، منطقه‌ای و جهانی، تصور امام این بود که رژیم سیاسی در ایران تغییر یافته و به جای حکومت شاهنشاهی و استبدادی، جمهوری اسلامی ایران تأسیس شود. در منطقه نیز کشورهای پیرامونی ایران با الگو گرفتن از ایران، علیه دیکتاتورهای حاکم بر کشورها قیام کنند و بیش از هر تغییری، اسرائیل از جغرافیای منطقه حذف شود و دست شوروی و آمریکا از کشورهای پیرامون ایران کوتاه شود. در گام نهایی نیز، مسلمانان به عنوان پیشروان عدالت و آزادی، دیگر مستضعفان جهان را به قیام علیه قلدرهای جهان که امروز قدرت‌های بزرگ توسعه‌یافته تلقی می‌شوند، دعوت کرده و نظام دوقطبی قدرت تغییر کند و دیگر برخی از کشورها برای سرنوشت همه جهان تصمیم نگیرند.

امام طرحی سه‌لایه را پیشنهاد کرد تا وضعیت ایران، منطقه پیرامونی ایران - جهان اسلام - و عرصه بین‌المللی را تغییر دهد. در این تصویر از تغییرات ملی، منطقه‌ای و جهانی، تصور امام این بود که رژیم سیاسی در ایران تغییر یافته و به جای حکومت شاهنشاهی و استبدادی، جمهوری اسلامی ایران تأسیس شود.

امام خمینی (ره) با این تصور از مسیر، مبارزه را آغاز کرد و به سرانجام رساند. درباره تحلیل علل وقوع انقلاب اسلامی مطالب زیادی مطرح شده است و نویسنده متن حاضر هم تحلیلی از علل وقوع انقلاب دارد که شاید از روایت همیشگی حامیان انقلاب اسلامی تاحدودی متفاوت باشد، اما قابلیت پذیرش بیشتری برای عموم مردم ایران با سلایق فکری مختلف داشته باشد؛ اما فعلاً از ارائه این تحلیل عبور می‌کنیم و فرض را بر این می‌گذاریم که انقلاب اسلامی در ایران و در سال ۱۳۵۷ بر اساس طرحی که امام خمینی(ره) از مبارزه سیاسی در ذهن خود به آن اندیشیده بود، شکل گرفت و به واقعیت نیز محقق شد.

 

نظریه پنج‌مرحله‌ای انقلاب

انقلاب اسلامی چگونه قرار بود آینده ایران را تغییر دهد؟ در بخش قبلی بیان شد که امام خمینی(ره) با گزاره‌ای بنیادین مبارزه خود را آغاز نمودند: امکان ندارد کشوری از جمله ایران در جهان امروز به پیشرفتی مستقل دست یابد، مگر آنکه مدل توزیع قدرت در جهان تغییر کند؛ در غیر این صورت، ایجاد جزیره‌ای مستقل و دارای رشد باثبات ممکن نخواهد بود و قدرت‌های بیرونی با دخالت در امور کشور، تعادل آن را بر هم خواهند زد.

یکی از دلایل اصلی مخالفت امام با رژیم پهلوی نیز همین همراهی و تمکین شاه نسبت به مداخلات و سیاست‌های اعلام‌شده آمریکا بود؛ به حدی که نیروی ارتش ایران با دستور سفیر آمریکا در حمله به ویتنام شرکت کرد و این لکه ننگ برای ایران باقی ماند. در نمونه‌ای دیگر، رژیم پهلوی از حامیان جدی اسرائیل بود؛ زمانی که کشورهای مسلمان منطقه در برابر اسرائیل بودند و جنگ‌هایی با این کشور ساختگی را تجربه کرده بودند. امام و سایر علمای شیعه از سال ۱۳۲۷ هجری شمسی که اسرائیل تأسیس شد، با صدور بیانیه، مخالفت خود را ابراز کردند.

بر مبنای این تحلیل امام از پیشرفت ایران، راه گریزی جز پیگیری تغییر آینده کشور در سه سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی به طور هم‌زمان وجود نداشت. به همین دلیل، زمانی که ایشان برای تغییر رفتار نظام سیاسی ایران تلاش می‌کردند، هم‌زمان پروژه بزرگ تغییر منطقه و جهان اسلام را نیز با هدف مقابله با اسرائیل آغاز نمودند و تمام علمای اسلام و ملت‌های منطقه را به دغدغه فلسطین دعوت کردند. برای امام خمینی (ره)، محو اسرائیل یعنی کوتاه شدن دست آمریکا و انگلستان و حامیانشان از منطقه. این گامی اساسی برای تغییر مدل توزیع قدرت در جهان بود.

امام در طول مبارزه، همواره بر سیاست «نه شرقی، نه غربی» تأکید می‌کرد، اما عمده توجه ایشان به آمریکا معطوف بود و از همان ابتدای حرکت، آمریکا را «شیطان بزرگ» نام نهادند و مبارزه اساسی را مقابله با این شیطان بزرگ دانستند.

امام در طول مبارزه، همواره بر سیاست «نه شرقی، نه غربی» تأکید می‌کرد، اما عمده توجه ایشان به آمریکا معطوف بود و از همان ابتدای حرکت، آمریکا را «شیطان بزرگ» نام نهادند و مبارزه اساسی را مقابله با این شیطان بزرگ دانستند. همین رویکرد، باعث شد متهم به حمایت از شوروی شوند. با این حال، نامه ایشان به «گورباچف» پس از پیروزی انقلاب و نزدیک به یک دهه پیش از فروپاشی شوروی، نشان داد که امام نه‌تنها وابسته به شوروی نیست، بلکه با نگاهی واقع‌بینانه و پیچیده به وقایع جهان، شاید از نخستین کسانی بود که فروپاشی شوروی را پیش‌بینی کرد. امام، نقش و جایگاه ایالات متحده آمریکا را در رأس هرم قدرت جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل به‌خوبی درک می‌کرد و تمرکز اصلی نهضت را در مقیاس جهانی بر مقابله با آمریکا قرار داد.

اما مسیر انقلاب برای تغییر آینده چه بود؟ این مسیر را امام به‌صورت اجمالی بیان کرده بودند، اما رهبر دوم انقلاب - آیت‌الله خامنه‌ای - آن را به‌تفصیل شرح دادند. این مسیر عبارت بود از:

- وقوع انقلاب اسلامی

- تشکیل نظام اسلامی

- شکل‌گیری دولت اسلامی

- تکوین جامعه اسلامی

- زمینه‌سازی تمدن نوین اسلامی

مرحله اول، وقوع انقلاب بود که به‌واسطة مبارزات ۱۵ساله امام و یارانشان و اثرگذاری عوامل مختلف دیگر به سرانجام رسید و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ با برگزاری رفراندوم برای تأسیس جمهوری اسلامی ایران پایان پذیرفت. نظام اسلامی، مرحله‌ای بود که انقلاب نوپا از بحران‌های اولیه گذشت و به استقرار و ثبات نسبی دست یافت. این مرحله تا اوایل دهه ۶۰ ادامه داشت و با استقرار دولت آیت‌الله خامنه‌ای، امام اعلام کردند که نظام اسلامی مستقر شده و انقلاب وارد مرحله دیگری شده است.

در سال ۱۳۶۸، با رحلت امام خمینی (ره)، رهبری دوم آغاز شد و دو مرحله دولت‌سازی و جامعه‌پردازی کلید خورد. نقطه پایانی این مسیر، همان مفهومی است که آیت‌الله خامنه‌ای آن را «تحقق الگوی پیشرفت ایرانی - اسلامی» نامیده‌اند. این مسیر، به شکل بومی برای دیگر کشورهای پیرامونی نیز پیشنهاد شده و ایشان باور دارند که دیگر ملت‌ها نیز مسیر پیشرفت مستقل و درون‌زا را طی خواهند کرد و پیشرفت‌هایی متناسب با ویژگی‌های فرهنگی و ملی خود و از جنس لبنانی - اسلامی، مصری - اسلامی، سوری - اسلامی، عراقی - اسلامی، عربستانی - اسلامی، عمانی - اسلامی، افغانستانی - اسلامی و... را تجربه خواهند نمود.

در میان کشورهای منطقه، تجربه دولت‌سازی و جامعه‌پردازی برای همه، زمینه‌ساز تحقق تمدن نوین اسلامی خواهد شد. تمدن نوین اسلامی، بالعکس الگوی پیشرفت که همیشه با قید ملی مانند ایرانی بیان شده، هیچ‌گاه با قید ایرانی یا عراقی یا ترکیه‌ای آورده نشده است؛ گویی این تجربه‌ای جمعی است که در میان کشورهای مسلمان منطقه با ملیت‌های متنوع ایرانی، عربی، ترکی و... قابل تحقق است و نوعی اتحاد ملی - عقیدتی شکل خواهد گرفت. در سایه این اتحاد، مرزهای میان کشورهای همراه با تمدن نوین اسلامی برداشته شده و روابط مردم تسهیل می‌شود و منافع مشترک‌شان در حوزه‌های تجارت و امنیت تسهیل و تقویت خواهد شد.

این تصویر از آینده منطقه، زمانی محقق خواهد شد که تغییرات جهانی نیز متناسب با این تحولات منطقه‌ای رخ دهد و ساختارهای سازمان ملل، خصوصاً شورای امنیت، تغییر کند. تحقق چنین تغییری وابسته به پایان نظام تک‌قطبی فعلی به رهبری آمریکا و همراهی اتحادیه اروپا و برآمدن الگویی تازه از توزیع قدرت جهانی است؛ روابطی مبتنی بر مشارکت به جای سلطه‌گری و ساخت جهانی عادلانه‌تر و انسانی‌تر که دغدغه قدرت‌های بزرگ باشد.

با تحقق این آینده، امپراطوری آمریکا افول خواهد کرد، اتحادیه اروپا به شکل کنونی باقی نخواهد ماند و به کشورهای مستقل تبدیل خواهد شد و قدرت به آسیا بازمی‌گردد؛ کشورهایی چون چین، هند، روسیه و ایران - که دارای تمدن و عمق تاریخی هستند - به قدرت‌های جهانی مبدل خواهند شد.

تغییر نظم جهانی

اما این مسیر چگونه طی خواهد شد؟

در نظریه پنج‌مرحله‌ای، مراحل ملی تا حد زیادی تبیین شده است، اما درباره تغییرات منطقه‌ای و جهانی، رهبران انقلاب کمتر به‌تفصیل سخن گفته‌اند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد شکل‌گیری نیروی انقلاب در قالب جریان جوانِ فکری، سیاسی و اقتصادی، برای تغییر دیکتاتوری‌های منطقه و دستیابی به جمهوری اسلامی و سپس طراحی مسیر پیشرفت مستقل بومی - ملی و همراهی با دیگر ملت‌ها و کشورهای اسلامی منطقه، از جمله مسیرهای پیش‌بینی‌شده حرکت به‌سوی آینده است.

حمایت ایران از چنین جنبش‌های جوانانه در کشورهای منطقه مانند حزب‌الله در لبنان، حشدالشعبی در عراق، انصارالله در یمن، حماس و جهاد اسلامی در فلسطین و... در راستای تحقق این تصویر از آینده صورت گرفته است. علاوه بر آن، ایستادگی ایران برای فراگیر شدن مسئله فلسطین و ایده مقاومت نیز گامی دیگر در این مسیر به شمار می‌آید. این مسئله، اکنون و در مقطع نگارش این متن، به مسئله‌ای جهانی بدل شده و شعار آزادی فلسطین که ملت ایران چهار دهه تکرار کرده، از سوی بسیاری از ملت‌های دنیا طنین‌انداز شده است.

در زمینه تحولات جهانی نیز وقایعی در حال وقوع است؛ اتحادیه اروپا در موقعیت ضعف قرار دارد، انگلستان از آن خارج شده و به نظر می‌رسد در آینده کشورهای دیگری نیز ممکن است چنین سرنوشتی داشته باشند. آمریکا برای بار دوم، ریاست‌جمهوری «دونالد ترامپ» را تجربه می‌کند. هم شیوه انتخاب و هم سبک کشورداری وی با سایر روسای جمهور متفاوت است و نظام دوحزبی آمریکا را با چالش جدی مواجه کرده است. جهان در آستانه جنگ جهانی سوم به سر می‌برد و پیمان‌های بزرگی مانند «بریکس» و «شانگهای» با محوریت چین و روسیه در شرق شکل گرفته‌اند و هند و ایران نیز از همراهان مهم این پیمان‌ها محسوب می‌شوند. تمام این رخدادها عمدتاً از سال‌های ۲۰۰۰ به بعد رخ داده و هرچه به سال‌های ۲۰۳۰ نزدیک می‌شویم، شتاب و شدت تغییرات افزایش یافته و احتمال وقوع تحولات کلان تا اواسط قرن میلادی بیش از پیش است.

بر اساس الگوی تجربی تکرارشونده در تاریخ دو قرن گذشته، نیمه‌های هر قرن، محل تبلور تغییرات بزرگ بوده است؛ وقایعی که از ابتدای هر قرن آغاز شده، در نیمه آن به سرانجام رسیده و نیمه دوم قرن، بسترساز تثبیت آن رخدادها شده است. به‌عنوان‌مثال، دو قرن پیش، سال ۱۸۴۸، سال انقلاب‌ها در اروپا بود و نیمه قرن بیستم نیز، سال ۱۹۴۵، سال تاسیس سازمان ملل و پایان جنگ جهانی بود. در سه قرن گذشته نیز تا حدودی می‌توان از این الگو دفاع کرد؛ در نتیجه، اگر این روند تکرار شود، باید در سال‌های ۲۰۳۰ تا ۲۰۵۰ انتظار رویدادهای مهم و تعیین‌کننده را داشت.

 

دولت‌سازی و جامعه‌پردازی؛ گام دوم

همان‌طور که بیان شد، دو مرحله از پنج‌گانه انقلاب اسلامی طبق گفته رهبران آن پشت سر گذاشته شده و گام پنجم نیز نقطه تلاقی تحولات ملی، منطقه‌ای و جهانی یعنی تحقق تمدن نوین اسلامی است. در شرایط کنونی، دو مرحله دولت‌سازی و جامعه‌پردازی تعیین‌کننده خواهد بود.

برای همین، آیت‌الله خامنه‌ای در چهلمین سال انقلاب، بیانیه‌ای با عنوان «گام دوم انقلاب» منتشر کردند؛ متنی که یکی از مهم‌ترین اسناد سیاست‌گذاری جمهوری اسلامی بوده و پس از چندین دهه تجربه مبارزات سیاسی و سه دهه تجربه عالی‌ترین سطوح حکمرانی، تدوین شده است. در تاریخ سیاسی ایران، کمتر شخصیتی چنین تجربه مستمر هفتادساله‌ای در سیاست و حکمرانی را داشته است.

آیت‌الله خامنه‌ای در این بیانیه به یک معادله مهم برای تغییر آینده اشاره کرده و سه پدیده را به نحوی مرتبط به یکدیگر بیان می‌کنند. ایشان در بیانیه گام دوم، مطرح می‌کند که در چهل سال دوم انقلاب باید به دولت‌سازی و جامعه‌پردازی که نوعی خودسازی است توجه شود. هفت موضوع را نیز به‌عنوان محورهای اولویت‌دار بیان می‌کنند؛ اما مهم‌تر از همه، معادله سه‌گانه مرتبط با آینده‌سازی است.

 

معادله چیست؟

رهبر انقلاب بیان می‌کنند که شکل‌گیری حرکت عمومی و عزم و اراده ملی، کلید تحول کشور است. سپس تأکید می‌کنند که برای شکل‌گیری این عزم و اراده ملی که باید حداقل نیمی از جامعه را در بر بگیرد، نیاز است جوانان متعهد برای ساختن ایران بزرگ به میدان بیایند؛ گروهی که شاید معادل یک‌دهم جمعیت کشور یعنی حدود ده میلیون نفر باشند و باید به‌ویژه در محورهای هفت‌گانه بیانیه گام دوم، تشکیل تشکل‌ها و جمع‌های متنوع - از انجمن‌های علمی تا گروه‌های جهادی، از شرکت دانش‌بنیان تا سازمان مردم‌نهاد - بپردازند و مسائل مختلف ایران را حل کنند.

اگر این قیام جوانانه ده‌میلیونی رخ دهد، عزم و اراده ملی بیش از ۴۰ میلیون ایرانی برای تحول مدیریت کشور شکل خواهد گرفت. تا اینجا دو جزء از سه عنصر معادله بیان شد. اما رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان سال ۱۳۹۸ - چند ماه بعد از انتشار بیانیه گام دوم انقلاب - از عنصر سوم صحبت کردند.

قیام جوانان چگونه رخ می‌دهد؟ آیا حرکتی خودجوش و طبیعی خواهد بود یا به عناصر کنشگر نیاز دارد؟ ایشان در همان دیدار توضیح دادند که اگر عناصری که ایشان، آنان را «جریان‌ حلقه‌های میانی» خواندند، مسئولیت تاریخی خود را به‌درستی ایفا کنند و وظیفه هماهنگی، برنامه‌ریزی و پیگیری مستمر این حرکت را به عهده بگیرند، قیام بزرگ جوانان برای ساخت ایران بزرگ محقق خواهد شد.

در آن جلسه که شرح و تبیین بیانیه گام دوم محور آن بود، به لزوم شناخت گذشته، حال، آینده و نقش جوانان متعهد در این روند اشاره شد. ایشان چهار عنصر کلیدی برای حرکت عمومی برشمردند:

۱. شناخت صحنه؛ یعنی تحلیل وضعیت جمهوری اسلامی و واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی کشور.

۲. جهت‌گیری روشن؛ مبنای حرکت انقلاب، رسیدن به تمدن نوین اسلامی است. 

۳. عامل امیدبخش؛ امید به ظرفیت‌های ملت ایران، فرسودگی تمدن رقیب و وعده نصرت الهی که تخلف ناپذیر است. 

۴. راهکار عملی؛ مهم‌ترین سؤال: جوانان چگونه به نقش تاریخی خود عمل کنند؟ 

رهبر انقلاب در این باره تصریح کردند: «این چهار عنصر که برای شکل‌گیری یک حرکت عمومی لازم است، تبیین آن‌ها به ذهن فعال و زبان گویای شما نیاز دارد؛ اما این آخری - یعنی راهکار عملی - به راهبری، تمرکز، پیگیری، فعالیت مستمر و لحظه‌به‌لحظه نیاز دارد تا این کاروان بزرگ - به‌ویژه جوانان – را به حرکت درآورد. این مأموریت بر عهده جریان‌ حلقه‌های میانی است؛ نه بر عهده رهبری، نه دولت و نه دستگاه‌های دیگر؛ بلکه گروه‌هایی از خود ملت که خوشبختانه امروز کم هم نیستند؛ نخبگان فکری در عرصه‌های مورد نیاز، در جوانان و مسئولان ما فراوان‌اند. اینان می‌توانند بنشینند، برنامه‌ریزی کنند و هدایت نمایند؛ تشکل‌های دانشجویی، مجموعه‌های فعال فرهنگی و فکری و هرکه فعال‌تر باشد، مؤثرتر است. زمام کار به دست فعالان است.»

بنابراین، امروز جریان حلقه‌های میانی باید به وظیفه ملی و عقیدتی خود عمل کنند تا قیام جوانان برای ساخت ایران بزرگ تحقق یابد. اگر این تحرک شکل گیرد، حرکت عمومی و عزم ملی برای تحول مدیریت کشور پدید خواهد آمد و ایران به تجربه الگویی مستقل از پیشرفت بومی دست خواهد یافت. از سال ۱۳۹۷ تاکنون، رهبر انقلاب در مواضع متعددی این رویکرد را تأکید داشته‌اند؛ بیانات سال ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ درباره «دولت جوان حزب‌اللهی» را نیز باید در همین چارچوب دید. در سال‌های ۱۴۰۰ تا زمان شهادت سیدابراهیم رئیسی، از روند موجود اعلام رضایت کردند و در دو جمله اساسی درباره دولت وی بیان داشتند؛ نخست، تداوم این دولت می‌توانست مشکلات جدی کشور را حل کند. دوم، استمرار رویکرد جوان‌گرایی دولت را به دولت بعد و به ویژه معاون اول دولتِ شهید رئیسی توصیه کردند. در حکمی که برای دکتر «مخبر» صادر شد، همین موضوع صراحتاً درج شد و تأسیس «بنیاد ایران پیشرفته» با موافقت ایشان نیز بر همین اساس بود.

امروز جریان حلقه‌های میانی باید به وظیفه ملی و عقیدتی خود عمل کنند تا قیام جوانان برای ساخت ایران بزرگ تحقق یابد. اگر این تحرک شکل گیرد، حرکت عمومی و عزم ملی برای تحول مدیریت کشور پدید خواهد آمد و ایران به تجربه الگویی مستقل از پیشرفت بومی دست خواهد یافت.

در نتیجه، آنچه تاکنون بیان شد این است که انقلاب، طرحی سه‌لایه‌ای داشت و در لایه ملی، این طرح باید پنج مرحله را پشت سر بگذارد تا به نقطه تلاقی تحولات منطقه‌ای و جهانی یعنی تحقق تمدن نوین اسلامی برسد. اکنون در مرحله دولت‌سازی و جامعه‌پردازی قرار داریم و برای عبور از همین مرحله، به معادله ای پنهان در دل بیانیه گام دوم اشاره شد: اگر و تنها اگر این سه رکن (قیام جوانان، برنامه‌ریزی و پیگیری حلقه‌های میانی و عزم و اراده ملی) تحقق یابد، گام دوم انقلاب پیموده می‌شود و آینده روشن ایران اسلامیِ پیشرفته و مستقل رقم خواهد خورد.

چنانچه خوانندگان تا اینجا همراه باشند، تأیید خواهند کرد که تمرکز بر نقش تاریخی جریان‌های حلقه‌های میانی و قیام جوانان برای ایجاد حرکت عمومی و شکل‌گیری عزم و اراده ملی، اساسی‌ترین و مهم‌ترین گام پیش‌روی هر ایرانی علاقه‌مند به پیشرفت مستقل و مبتنی بر فرهنگ ایرانی - اسلامی است.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :