گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ یکی از کانونهای محوری که دشمنان ما پس از حوادث جنگ دوازده روزه بر تضعیف آن تکیه کردند، انسجام اجتماعی بود. جنگ نرم گسترده به ضمیمه تعلیق اقتصادی و اجتماعی ناشی از تسلط سایه جنگ تلاش داشت تا زمینه را برای فروپاشی روانی جامعه و اتحاد آنان فراهم آورد. اما سرانجام شوک درمانی صورتگرفته آتش اعتراضات اولیه را افروخت و این اعتراضات به سرعت توسط گروههای مسلح به انحراف کشانده شد. اما آنچه پس از فروکش کردن موج این اعتراضات میتواند در کانون توجه قرار گیرد، بحث از بازسازی هویت جمعی در پرتو وضعیت جدیدی است که در آن قرار گرفتهایم، وضعیت که دنیای پلتفرمی شده بخشی از آن است. در بخش نخست گفتوگو به زمینههای اجتماعی آشوبهای دیماه ورود کردیم؛ در ادامه ضمن گفتوگو با دکتر محمد محمدی نیا -عضو هیئتعلمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی- تلاش داریم تا ابعاد این مسئله را بیشتر مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه بخش دوم این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
گیمرها در خیابان دست به خشونت میزنند
شما در بخش پیشین این گفتوگو به مسئله ریشههای اجتماعی اعتراضات پرداخته و با نقد سیاستهای شوک درمانی، حلوفصل اجتماعی حوادث را در کانون توجه قرار دادید. اگر موافق باشید در این بخش به مسئله مرجعیتهای اجتماعی در عصر پلتفرمها بپردازیم. انگارهای که جامعهشناسان طرح میکنند آن است که اگر جامعه از نهادهای اجتماعی قدرتمندی نظیر روحانیت، اساتید دانشگاه، روشنفکری، اصناف و... برخوردار بود، این نهادها میتوانستند نقش واسطه میان دولت و مردم را ایفا کرده و اعتراضات در کف خیابان حلوفصل نمیشد. شما نقش مراجع اجتماعی و وضعیت آنان در عصر پلتفرمها را چگونه ارزیابی میکنید؟ مختصات نظام حکمرانی بهینه به گونهای که بتواند به بازسازی مرجعیتهای اجتماعی انجامیده و اعتراضات را سامان دهد چه خواهد بود؟
محمدی نیا: منظری که شما طرح کردید میتواند به حل مسئله کمک کند. اینگونه که برآوردهای اطلاعاتی و امنیتی از دی ۱۴۰۴ در اختیار ما قرار میدهد، چند عامل در بین کسانی که اقدام به حضور خیابانی و رفتارهای خشن کردهاند، وجود دارد. عامل نخست و مشترک در میان همه این گروهها، ادراک وضعیت فساد فراگیر است. این یکی از محرکهای بسیار اصلی بوده است. محرک دیگر نا امیدی از بهتر شدن وضعیت معیشتی است. یعنی فساد فراگیر ضمیمه میشود به نا امیدی از بهبود وضعیت معیشت طی چند سال پیش رو و سپس دو مؤلفه دیگر وجود دارد که ما را به مسئله سایبرپژوهی متصل میکند. عامل سوم باز میگردد به بازه سنی که در خیابانها فراوان حضور داشتند. تعداد بسیار بالایی از افراد که حضور خیابانی داشتهاند، از میان نوجوانان و اصطلاحاً گیمرها هستند. کاری که گیم انجام میدهد آن است که شیوههای قتل و کشتار، تخریب و... را عادیسازی کرده و تنظیم هیجانی که در انسان لازم است را انجام میدهد. بر روی این موضوع روانشناسی سایبری کارهای زیادی را انجام داده مبنی بر آنکه این بازیها چه کاری با افراد انجام میدهند. برآوردهای اطلاعاتی در خصوص دی ۱۴۰۴ نیز این مسئله را تأیید میکند. بازه سنی افراد حاضر در خیابان به نسبت پایین است. وقتی سال ۱۳۸۸ را با دی ۱۴۰۴ مقایسه میکنید، غلبه حضور نوجوانها را میبینید. مؤلفه چهارم اینفلوئنسرها در شبکههای اجتماعی هستند. این دو مؤلفه به موضوع فعلی ما مرتبط است.
اینفلوئنسرها در تحریک و آمادهسازی زمینه برای شورش نقش داشتند. البته بعد از شروع شورش اینترنت قطع شد، این کار اجتناب ناپذیر در این لحظه انجام شد، اما پیش از رسیدن کار به این نقطه، اینفلوئنسرها نقش مهمی داشتهاند. در خصوص پلتفرمها معمولاً تحقیقات اجتماعی کافی انجام نشده است. من میخواهم به ویژگیهای اشاره کنم که پلتفرمها را به سیاست و به دولت و حکومت پیونده داده و از قضا بحث گروههای مرجع نیز در این نقطه به میان کشیده میشود. پس بحث گروههای مرجع را میخواهم ذیل مبحث پلتفرم و سیاست یا پلتفرم و دولت پیش ببرم. اولاً پلتفرمی شدن صرفاً اضافهشدن برنامههای کاربردی به تلفنهای همراه ما نیست. اینکه برنامههای کاربردی میآیند و ما نام آنها را پلتفرم میگذاریم، این دلالت بر معنای اقتصادی و اجتماعی آنان ندارد. پلتفرمها آنجایی هستند که چیزهایی را به گذار سوق میدهند. گذار از وضعیتی به وضعیت جدید، وقتی شما ماحصل یا برآیند وضعیت جدید را نگاه میکنید، میبینید که اموری بهطور اساسی تغییر کرد. بهعنوان مثال رابطه حکومت با مردم تغییر کرده است، رابطه مردم با مردم تغییر یافته است. این تغییرها وقتی اساسی باشند، از اصطلاح پلتفرمی شدن استفاده میکنیم. نه آنکه لزوماً یک برنامه کاربردی بهعنوان واسط قرار بگیرد. حالا چه چیزی تغییر میکند؟ مثلاً شما در شکل قبلی دولتداری از طریق نظرسنجیها تشخیص میدادید که چهچیزی در حال رخ دادن است، حالا شناسایی شما از حالت نظرسنجیها گذار میکند به سمت حسگرها و کلان دادهها، این یکی از معیارهای مهم است. یا از قواعد به سمت الگوها میروید. در شکل استنباط آماری قواعد هستند که معین کننده مجموع جامعه آماری شما دارای چه همبستگی و وابستگی است.
ما اگر میخواهیم پلتفرمی شدن اعتراضات را بفهمیم، یا نقش پلتفرمها در بروز و یا کنترل اعتراضات را بفهمیم، باید شکل کلی یا فرماسیون اجتماعی که در این دوره در حال شکلگیری است و تناسب دارد با شکلی از شیوه تولید و انباشت را ابتدا فهم کنیم. این شیوه جدید انباشت است که پلتفرمها را اقتضا کرده و با خود هماهنگ میکند و باعث توسعه آن فناوریها میشود.
در حالی که در وضعیت پلتفرمی شده این الگوها هستند که مشخص میکنند چه رابطهای وجود دارد. گذار سوم که در اینجا وجود دارد، گذار از شکل متغیرها به الگوهاست. یعنی ما بهجای آنکه متغییرها را در نظر گرفته و روابط میان آنان را مطالعه کنیم، کلیت داده شکل نیافته ساماندهی شده را به الگوهای شناسایی شده تبدیل میکنیم. این مسئله به پلتفرم قدرت میدهد. کاری که پلتفرم میکند آن است که میان بازار سنتی و دولت قرار میگیرد. یعنی نه بازار به معنی قرن نوزدهمی است و نه دولت، بلکه امری واسط است. این مسئله کاملاً مرتبط است با مالی شدن این فناوریها. مالیسازی در این نقطه نقش تعیینکنندهای را دارد. ما اگر میخواهیم پلتفرمی شدن اعتراضات را بفهمیم، یا نقش پلتفرمها در بروز و یا کنترل اعتراضات را بفهمیم، باید شکل کلی یا فرماسیون اجتماعی که در این دوره در حال شکلگیری است و تناسب دارد با شکلی از شیوه تولید و انباشت را ابتدا فهم کنیم. این شیوه جدید انباشت است که پلتفرمها را اقتضا کرده و با خود هماهنگ میکند و باعث توسعه آن فناوریها میشود. اگر این را نبینیم، متوجه شکل پلتفرمی اعتراضات نمیشویم.
اینکه روحانیت یا هر گروه مرجعی در تاریخ ایران امروز نمیتواند در جایگاه مرجع فکری و هدایتکننده قرار بگیرد (البته نباید این سخن را مطلق گفت)، روشفکران یا دیگر گروههای مرجع نیز همینگونه هستند، به خاطر تغییر وضعیت کلی جامعه پساصنعتی است. نه صرفاً آنکه بگوییم روحانیون دچار این مشکل شدهاند. تقریباً هر نوع اعمال نظارت و قدرت سلسله مراتبی جای خود را به اعمال قدرت از پایین به بالا میدهد و اگر تصور حاکمیت آن است که در شکل اعتراضات پلتفرمی میتواند تماماً از بالا به پایین موضوع را حل کند، دچار یک خطای تحلیل وضعیت شده و نسبت به وضعیت بهطور سنتی عطف به ماسبق میکند حال آنکه وضعیت تغییر کرده است. پس پلتفرمی شدن اعتراضات دیگر نمیتواند با شکلهای اعمال قدرت از بالا به پایین رفع شود.
اکنون نسبت این سخن شما با طرح بحث نخستی که طرح کردید مبنی بر ضرورت جمعکردن اعتراضات بهصورت اجتماعی چیست؟
باید حاکمیت متوجه باشد که چگونه میتواند اعمال قدرت پایین به بالا را بسط دهد. این مسئله چیزی نیست که برای اولین بار جمهوری اسلامی با آن روبهرو شده باشد. اولین کسانی که با این معما روبهرو شدند خود سرمایهداری است.
محمدی نیا: این یکی از نقاطی است که میتوانیم به بخش نخست این گفتوگو گریز بزنیم. در آن بخش گفته شد که مسئله را به معنای اجتماعی جمعکردن با جمعکردن به معنای امنیتی آن کاملاً متفاوت است. کسی که میگوید متفاوت است منظور وی آن نیست که به یکی نیاز داریم و به دیگری نیاز نداریم. ما قطعاً به جمعکردن به معنای امنیتی کلمه نیاز داریم، جزو ضرورتها بوده، اما اکتفا کردن و بسنده کردن به آن خطای ماست. اینجا که دقیقاً اعمال قدرت از پایین به بالا صورت میگیرد، باید حاکمیت متوجه باشد که چگونه میتواند اعمال قدرت پایین به بالا را بسط دهد. این مسئله چیزی نیست که برای اولین بار جمهوری اسلامی با آن روبهرو شده باشد. اولین کسانی که با این معما روبهرو شدند خود سرمایهداری است. خود سرمایهداری با معمای اعمال قدرت پایین به بالا روبهرو شد و یکی از شیوههای حل مسئله پلتفرم بود. یعنی پلتفرم پاسخی به یک نیاز و مسئله بود. این پاسخی به شیوه اجتماعی بود که البته پیامدهای فنی، زیرساختی و تجاری نیز داشت، اما مسئله از اینجا شروع نشد که ما برویم و پلتفرمها را بسط دهیم. مسئله از اینجا آغاز شد که چگونه میشود شکل اعمال قدرت از پایین به بالا باشد. عمودی و سلسله مراتبی نباشد بلکه افقی باشد. چرا سرمایهداری این نیاز را پیدا کرد؟ چون شیوه تولید تغییر کرد؛ رژیم انباشت متحول شد؛ لذا این نیاز را پیدا کرد.
جمهوری اسلامی مسئله را عمدتاً سیاسی فهم میکند، غالباً از این حیث میبیند که میخواهم نظم و بیثباتی را جمع کنم. اما از حیث جامعهشناختی و فلسفی این مسئله صرفاً موضوعی سیاسی نیست، بلکه موضوعی اجتماعی است. شما با تغییری اجتماعی باید بتوانید اعمال قدرت پایین به بالا داشته باشید. درست است که به اینفلوئنسرها تذکر دادن همین امروز نیز در تمام دنیا وجود دارد. هشدار دادن، تعهد گرفتن و محاکمه در سراسر دنیا نسبت به این گروهها وجود دارد، این در آمریکا نیز وجود دارد، به اینفلوئنسرها هشدار میدهند، هشدار را عملیاتی میکنند تا حساب کار دستشان بیاید، اما باز هم این شیوه از بالا به پایین است. یعنی شیوه حل مسئله شبکهای نیست. اما کشوری نظیر آمریکا که مثال زدم، بهموازات ورود پلیس برای همراه کردن اینفلوئنسر ها، شیوههای افقی کنترل جامعه را نیز پیش میبرد؛ لذا شما میبینید که آمریکا آبستن شورشهای بزرگی است، اما تعداد بالایی از آنها کنترل میشود. این به خاطر مدل حکمرانی آنهاست.
در برابر سلطه پلتفرمی باید ایستاد
شما بحث را به نقطه خوبی رساندید. یکی از چالشهایی که ما با آن روبهرو هستیم، ضعف ابزارهای مدیریت ما بر پلتفرم هاست. در حوادث گوناگون شاهدیم که این پلتفرمها هستند که برای ما تعیین و تکلیف میکنند. در زمینه حکمرانی بر پلتفرمها چه منطقی لازم است به کار بگیریم؟
اگر در جمهوری اسلامی الگوی کسب و کارهای اینترنتی به گونهای باشد که در آن غولها پدید بیایند، نظیر آنچه که در نظام سلطه جهانی میبینید، ما در ایران در حال ساختن یک نظام سلطه در مقیاس داخلی خود هستیم. چراکه واقعاً آن شرکت بر ما مسلط میشود.
محمدی نیا: برای پاسخ به این سؤال لازم است تا به مسئله ارزش پلتفرم بپردازیم. ارزش پلتفرم تابع چیست؟ تابع تعداد کاربران است. وقتی شما اکوسیستم پلتفرمی را مراقبت نکنید و در آن تعداد کاربران پلتفرم به عددی برسد که دیگر دولت در آن امکان مداخله نداشته باشد، پلتفرم برای شما تعیینکننده است. مثال بسیار روشن آن در ایران امروز ما اسنپ است. تعداد رانندگانی که با ماشین شخصی خود کارمند بی قرارداد و بیضابطه این مجموعه هستند بسیار بالاست، اینها کارگران بی قرارداد اسنپ هستند. این ناوگان چند میلیونی در ایران کاربرانی را دارد که از اینجا خدمات میگیرند. مجموع این افراد به عدد میلیونها نفر میرسد. دولت بهراحتی نمیتواند در اپلیکیشن اسنپ مداخله کند، به خاطر تعداد کاربران آن. در دنیا به خاطر همین موضوع در اپلیکیشن اوبر که الهامبخش اسنپ است، مطالعات گستردهای صورت گرفته است تا بدانند اوبر چگونه در کشورها، قانون را تغییر میدهد. این امر نیز به واسطه قدرت کاربران خود است. چندین مطالعه خاص در باب این عمل اوبر وجود دارد و جالب است شکایتهایی که وکلا علیه آن انجام دادهاند به سرانجام نرسیده است. این وضعیت غولها را مسلط بر بازار کسب و کارهای اینترنتی میکند.
اگر در جمهوری اسلامی الگوی کسب و کارهای اینترنتی به گونهای باشد که در آن غولها پدید بیایند، نظیر آنچه که در نظام سلطه جهانی میبینید، ما در ایران در حال ساختن یک نظام سلطه در مقیاس داخلی خود هستیم. چراکه واقعاً آن شرکت بر ما مسلط میشود. وقتی آن پلتفرمها مسلط شدند و تصمیم سیاسی پلتفرمها در جهت عکس تصمیم سیاسی جمهوری اسلامی شد، آنگاه جمهوری اسلامی نمیتواند بهعنوان حاکمیت بر پلتفرمها مداخله کند. ما تجربه این امر را داشتهایم و صرفاً با ابزار سرکوب لحظهای، تنها کارهایی انجام دادهایم. پس راهحل چیست؟ باز هم یک راهحل اجتماعی باید دنبال کرد. وقتی ما میگوییم اجتماعی به معنای اجتماعی/ سیاسی/ اقتصادی است. چراکه من اجتماعی را جدای از حوزههای دیگر نمیبینم. اینها را بهصورت درهمتنیده میبینم. یکی از پاسخها برای حل اعتراضات پلتفرمی آن است که از شکلگیری غولها در محیط کسب و کارهای اینترنتی پیشگیری شود.
بحث بعدی پیرامون آن است که قدرت پلتفرمها ماهیت متفاوتی دارد به این دلیل که ارزش سهام اینها از سال ۲۰۱۸ از ارزش سهام شرکتهای مالی سبقت گرفت. یعنی ما از سال ۲۰۱۸ ارزش بازار یا ارزش سهام شرکتهای فناوری مان که این پلتفرمها عمدتاً فناوریهای ارتباطات و اطلاعات هستند، از شرکتهای مالی سبقت گرفتند. این امر قدرت جدیدی در سطح جهانی برای اینها ایجاد میکند و جمهوری اسلامی باید بداند که در این عصر چگونه باید حکومت کرد. نمیتوان تمام شیوههای قبلی را فقط مکانیزه کرده و درگاه الکترونیکی برای آن بگذارد و تراکنشها را اینترنتی کرده و بعد احساس کند که حکومت من الان هوشمند یا الکترونیکی شد. خیر اینگونه نیست. وقتی به لحاظ ماهوی امری تغییر میکند و ارزش بازار آن جایگزین ارزش بازار چیز قدرتمندی نظیر شرکتهای مالی میشود، این برای ما حاوی پیامی است از یک تحول اجتماعی بسیار مهم. آن تحول اجتماعی را ما باید برای میان مدت و بلند مدت مورد تأمل قرار دهیم. این رخدادهای ۱۴۰۴ بالاخره خاموش میشود، اما برای میانمدت و بلندمدت بایستی در رویهها تجدیدنظر کرد.
کار بعدی که انحصار متفاوتی در پلتفرمها ایجاد کرده و بسترساز اعتراضات پلتفرمی میشود، موضوع کلانداده است. دادههای عظیمی که در اختیار پلتفرمها وجود دارد در اختیار دولت نیست. این امر امکان دسترسی، پردازش و تحلیل این دادهها توسط پلتفرمها، قدرت ساماندهی اجتماعی میدهد. این ساماندهی اجتماعی آن جایی است که من تصور میکنم نقطه ضعف اساسی ماست. یعنی تصور ما از شبکههای اجتماعی فقط نباید پیامرسانی باشد. پیامرسانها صرفاً واسطههای انتقال پیام از فرستنده به گیرنده و یا بالعکس نیستند. این تصور انتقالی یا نظریه انتقالی ارتباطات را باید جایگزین کنیم با لحظهای که هوش مصنوعی به صحنه وارد شد و پلتفرمهایی وجود دارند که کلاندادهها را در اختیار دارند. واسطه این کلاندادهها و قدرت هوش مصنوعی در پردازش میتوانند ساماندهی جدیدی را فراتر از تصور حکمرانان صورت دهند. اصلاً حکمرانان نمیتوانند آن الگو را بهطور طبیعی به دست بیاورند. شما نگاه میکنید در دی ۱۴۰۴ وقتی اغتشاشات شروع شد، الگوی کاملاً پراکنده، بدون حضور در خیابان واحد، بدون رهبری واحد و مشخص و کاملاً در شهرها یا استانها بهصورت پراکنده صورت گرفت. شما قربانیانی را دارید از شهرهایی که اصلاً تصور نمیکنید در آنجا میتوانست اغتشاش صورت گیرد. اما به فرمانداری و بخشداری آنجا، مراکز و پایگاههای بسیج حمله شده و قربانی گرفته است. این پراکندگی یعنی شما به دادههای پراکندهای در سراسر ایران دسترسی داشتهاید که توانستهاید این کار را انجام دهید. این یکی از نقاط ضعف ماست، اکنون میتوانیم خود را بیمه کنیم. میتوانیم خود را نسبت به حوادث حادتر و وخیمتر آینده بیمه کنیم.
شوک درمانی ضد انسجام ملی است
در پایان این گفتوگو اگر نکتهای را لازم میدانید تا اضافه کنید استفاده خواهیم کرد.
محمدی نیا: بهعنوان بحث پایانی باید عرض کنم که پلتفرمی شدن نباید جمهوری اسلامی ایران را از مسئله اصلی اقتصاد سیاسیاش غافل کند. پلتفرمی شدن تابعی از شیوه جدید انباشت است. آیا جمهوری اسلامی برای طرح کلان سیاسی، (نه به معنای حزب و قدرتطلبی بلکه به معنای انتخاب کلان سیاسی) آیا جمهوی اسلامی در انتخاب کلان خود میخواهد شیوه انباشت سرمایهداری متأخر را که ما از آن با نام الگوی نئولیبرال یاد میکنیم و مشخصاً با چند اهرم مورد اجماع میآید و جامعه را متلاشی میکند عمل کند یا نه؟ نئولیبرالیسم از یک جهت ممکن است جامعه را گلهای کرده و رفتارهای تودهای را در آنان ایجاد کند، اما بهموازاتی که رفتارهای گلهای در خرید و فروش ایجاد میکند، از آنان اتمهای کاملاً غیر ساماندهی شده میسازد. آن رژیم انباشت رژیم ضد سازماندهی اجتماعی است و هر نوع تشکل و سازماندهی اجتماعی را متلاشی میکند. ما در باب سرمایهداری متأخر و رژیم نئولیبرالیسم سخن میگوییم که جمهوری اسلامی بایستی نسبت خود را با آن مشخص کند. با یک بام و دو هوا این مسیر قابل ادامهدادن نیست، خیلی از دلسوزان انقلاب و کشور، کسانی که در مسیر انقلاب شهید دادهاند، از این نگران هستند که جمهوری اسلامی با نام جمهوری اسلامی و پرچم مقدس ایران الگویی را پیاده کند که همان رژیم انباشت نظام سلطه است. جمهوری اسلامی بایستی تکلیف خود را با این مسئله روشن کند. اگر جمهوری اسلامی نمیخواهد در این مسیر حرکت کند، ابزارهای شوک مقابل هرگونه توسعه صنعت ملی را میگیرند، جلوی هرگونه شکلگیری تولید در ایران را مسدود میکنند. مانع قدرتیابی ارز ملی شده و دلار را بر کشور مسلط میکنند. اینها از تبعات شوک درمانی است. این تبعات انباشه شده و به اعتراضات اغتشاش آمیز تبدیل میشود. اگر ما تکلیف خود را در این نقطه مشخص نکنیم، تمام سخنانی که در باب پلتفرم زده شد میشوند مباحث ثانویه و مسئله اولی و مهم در همین نقطه است.
/انتهای پیام/