گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «اسامه اسبر»، نویسنده، مترجم، و شاعر سرشناس اهل سوریه که در شیکاگو زندگی میکند در مقالهای که وبسایت «counterpunch» آن را منتشر کرده است هشدار داده که قرائت روادارانه اسلام در سوریه که باعث میشد پیروان همه مذاهب اسلامی از سنی گرفته تا علوی و دروزی در این کشور در کنار هم با آرامش زندگی کنند جای خود را به قرائت سلفی تحت تأثیر اندیشههای «محمد بن عبدالوهاب» و «ابن تیمیه» داده است. به گفته وی فرجام حاکم شدن این قرائت درگیریهای قومی و مذهبی و در نهایت تجزیه سوریه خواهد بود.
نشانههای دگرگونی عمیق سوریه
از زمان سقوط رژیم بشار اسد در هشتم دسامبر (۱۸ آذر ۱۴۰۳)، پیامهای دینی بهسرعت در سراسر سوریه از فرودگاه دمشق گرفته تا محوطههای دانشگاهی گسترش یافتهاند. حیاطهایی که پیشتر با تندیسهای حافظ اسد، رئیسجمهور پیشین، و جانشین او بشار مزین شده بودند، اکنون به مکانهایی برای اقامه نماز جماعت تبدیل شدهاند. این تغییر، نشانه دگرگونی عمیق در چشمانداز سیاسی و فرهنگی کشور است.
از زمان سقوط بشار اسد پیامهای دینی بهسرعت در سراسر سوریه از فرودگاه دمشق گرفته تا محوطههای دانشگاهی گسترش یافتهاند.
این تحول، پایانی است بر عصری که با آرمانهای سکولار و ناسیونالیستی حزب بعث عربی سوسیالیستی تعریف میشد؛ حزبی که از وحدت عربی دفاع میکرد. اکنون تمرکز بهسوی امت اسلامی تغییر یافته است؛ تغییری که در مواردی چون حذف مفهوم شهادت از کتابهای درسی نیز نمود یافته است؛ جایی که پیشتر شهید کسی تعریف میشد که در دفاع از میهن جان میسپارد، اما اکنون شهادت در راه خدا معنا یافته است.
این روند در نهایت در نماز عید برگزارشده در کاخ جمهوری در دمشق در روز ۳۱ مارس (۱۱ فروردین ۱۴۰۴) به اوج خود رسید؛ رویدادی تاریخی که برای نخستینبار در تاریخ سوریه، نماز درون کاخ برگزار شد. این واقعه، پیامی نیرومند را به سراسر سوریه و جهان عرب ارسال کرد: دوران احزاب سکولار - چه ناسیونالیست و چه مارکسیست - به پایان رسیده است، بهویژه پس از انحلال رسمی آنها و اکنون دوران اسلامی جدیدی آغاز شده است
سازمانهای اسلامی سلفی وارد پایتخت، دمشق، شدند - شهری که آن را «پایتخت سرزمین رستاخیز» مینامند - و رژیم تازهای بر پا کردند که فقه اسلامی تنها بنیاد قانون اساسی جدید آن است. پستهای کلیدی و قدرتمند در دولت جدید به گروه «هیئت تحریر الشام» (سازمان آزادیبخش شام) واگذار شد. نمازهایی که در درون و حیاط کاخ برگزار شد و صدها نفر در آن شرکت داشتند، لحظهای تاریخی و نمادی ماندگار از این دگرگونی تلقی شد. این صحنه باشکوه، نماد «بازگشت هویت دولت» توصیف شد؛ بازگشتی که اعلام میکرد اقتدار نهایی از آنِ مردم، ایمان، و عدالت است. در اینجا، «مردم» به اکثریت سنی اشاره دارد، «ایمان» به تفسیر فاتحان از اسلام و «عدالت» به حق انحصاری اکثریت سنی برای در اختیار داشتن قدرت اشاره دارد.
منظره نمازهای جماعت چیز چندان تازهای نبود؛ پیش از آن، نمازهای جماعت موسوم به «نمازهای آزادسازی» برگزار شده بودند. این نمازها ابتدا در میدانهای شهرهای سوریه اقامه شدند و سپس به نمازخانههای تازهتأسیس در دانشگاهها انتقال یافتند. پیشازاین نیز، صدای اذان در فرودگاه بینالمللی دمشق پخش شده بود؛ نشانهای آشکار برای مسافران ورودی که همهچیز در سوریه بهطور بازگشتناپذیری دگرگون شده است.
کسانی که پیشتر به فروشگاههای معاف از مالیات میرفتند تا برای تعطیلات یا هدیه، ویسکی یا شراب وارداتی بخرند، حالا تنها میتوانستند خردهریزهها و تکههای شکسته هزاران بطری ویسکی، شراب، عرق و ودکای بهجامانده را به یاد آورند. این صحنه، اعلامی صریح بود: دوران «ناپاکی» - اصطلاحی که در خطبههای مساجد پیروزمندان برای توصیف حاکمان علوی به کار میرفت - به پایان رسیده است. خطبای مساجد سوریه از بازگشت قدرت به صاحبان اصلی آن، یعنی اکثریت سنی که اکنون توسط ایدئولوژی جهادی ریشه در «نجد» حمایت میشدند، شادمان بودند.
از منصور حلاج تا ابن تیمیه
برای درک کامل ریشههای دینداری کنونی در سوریه، باید به پیشینه تاریخی غنی و چندلایه آن توجه کرد. در گستره وسیع اسلام، فرقههایی چون «علوی»، «اسماعیلی» و «دروزی» پدید آمدند که هر یک با تفسیرها و آیینهای خاص خود، در شکلگیری بافت معنوی و فرهنگی این منطقه نقش ایفا کردند. در چنین زمینهای، انقلاب صوفیانه نقطه عطفی ژرف بود؛ انقلابی که تصویری نو از خدا ارائه داد؛ نه بهمثابه موجودی دوردست بر عرش آسمانی، بلکه بهعنوان نیرویی که در ژرفای هستی حضوری زنده دارد. از چهرههای برجسته این جریان، شاعر بزرگ صوفی، «حسین منصور حلاج» بود که بینشهای عارفانهاش بعدها از طریق ترجمه پیشگامانه «کارل ارنست» [1]، اسلامپژوه برجسته، در دسترس دنیای انگلیسیزبان قرار گرفت.
پس از گذراندن چندین سال در زندان، «حسین منصور حلاج» سرانجام با شکنجهای بیرحمانه اعدام شد. ابتدا تازیانه خورد و اعضای بدنش قطع شد، سپس به صلیب کشیده شد. در نهایت، با بریدن سر به قتل رسید و پیکرش را به رود فرات افکندند. میراث حلاج، انقلابی فکری در دل عرفان اسلامی برانگیخت؛ انقلابی که از خاستگاه فرهنگیاش فراتر رفت. تصوف چه در ریشههای تاریخیاش در سنت اسلامی و چه در جلوههای مدرنش میان اکثریت سنی سوریه اغلب از سوی پیروان قرائت سختگیرانه وهابی از اسلام، به چشم جریانی «بیگانه» نگریسته شده است. این آموزه سختگیرانه که از «نجد» در عربستان سعودی سرچشمه میگیرد، در سالهای اخیر فشار فزایندهای بر شیوههای معتدلتر دینداری سنی در سوریه وارد کرده است؛ شیوههایی که در تاریخ خود همواره رواداری نسبت به تفسیرهای گوناگون از اسلام را در برداشتهاند.
با برگزاری نماز عید فطر در کاخ ریاستجمهوری حاکمان جدید سوریه اعلام کردند که دوران اسلامی جدیدی آغاز شده است.
این تنش، فراتر از شکافهای صرفاً فرقهای یا اعتقادی است و بازتابدهنده نبردی گستردهتر میان جلوههای تاریخی و متنوع دینداری سنی - از جمله تصوف - و جزماندیشی سختگیرانهای که وهابیت تحمیل کرده است. این پویایی، تعامل پیچیدهای از نیروهای کلامی، فرهنگی و سیاسی را آشکار میکند که دینداری مدرن سوریه را شکل دادهاند. طرفهای درگیر در این کشمکش، از یکسو مسلمانان سنی معتدل شهرهای بزرگی چون حلب، دمشق و حمص هستند، و ازسویدیگر، سلفیهای افراطی سنی که عمدتاً از مناطق روستایی پیرامون این شهرها برخاستهاند و تحت تأثیر وهابیت نجدی قرار دارند؛ جریانی که توسط عالم دینی «محمد بن عبدالوهاب» (۱۷۰۳-۱۷۹۲) بنیان گذاشته شد و از آموزههای شیخ «تقیالدین احمد ابن تیمیه» (۱۲۶۳-۱۳۲۸) نیز متأثر است؛ فقیهی جنجالی که به «شیخالاسلام» شهرت دارد و بهخاطر دشمنی آشکارش با فرق باطنی و تصوف بدنام بود. این دشمنی بهروشنی در فتوای او علیه دروزیها و علویها دیده میشود، آنجا که مینویسد: «این دروزیان و نصیریان، به اجماع مسلمانان کافرند. خوردن گوشتی که آنها قربانی کردهاند حرام و ازدواج با زنانشان جایز نیست.» او در ادامه میافزاید: «باید آنها هر جا که یافت میشوند کشته شوند و مورد لعنت قرار گیرند، چنانکه وصفشان آمده است. عالمان و پارسایانشان نیز باید کشته شوند تا دیگران را گمراه نکنند.»
افراد مسلح وابسته به جریان وهابی در سوریه وارد مساجد شدهاند، نمازگزاران را تهدید کرده و علمای میانهرو شهرهایی چون حلب، حما و دمشق را به بدعتگذاری در دین آن هم به دلیل پایبند نبودن به آموزههای وهابی متهم کردهاند. در یک سخنرانیای که بهتازگی با عنوان «رویدادهای مسجد مصعب بن عمیر: تحمیل وهابیت به سود چه کسی؟» در یوتیوب منتشر شده، شیخ «عبدالقادر محمدحسین» [2] از شهر حما نسبت به تلاشهایی که با هدف تضعیف اسلام میانهرو و بردبار و جایگزینی آن با نسخهای وهابی انجام میشود، هشدار داد. او از اخراج خودسرانه خطبای مساجد در حلب سخن گفت؛ اخراجهایی که با اتهاماتی چون وفاداری به رژیم پیشین یا انحراف از متن قرآن توجیه شدهاند. شیخ همچنین به توزیع رایگان کتابهایی با محتوای افراطگرایانه اشاره کرد و نسبت به تلاش گروههای مسلح برای سرکوب اکثریت و تحریف باورهای دینی آنان هشدار داد. او با تأکید اعلام کرد که اکثریت سنی سوریه برای پذیرش وهابیت علیه رژیم بشار اسد قیام نکردهاند. وی در هشدار به «احمد الشرع» رئیسجمهور جدی سوریه، گفت: «ما در دوران استبداد سکوت نکردیم که حالا در دوران آزادی خاموش بمانیم». او فریادی رسا علیه افراطگرایان وهابی سر داد و دخالت در عبادت و شئون مردم سوریه و تحمیل الگوی نجدی وهابیت را بهشدت رد کرد و افزود: «ما هیچچیز تحمیلی از بیرون را نمیپذیریم. ابن تیمیه مرجع مطلق اسلام نیست. اسلام بسیار فراتر از ابن تیمیه است».
دینداری در دوران «حافظ اسد» (۱۹۷۱-۲۰۰۰) به اوج خود رسید. اسدِ پدر، مراکز حفظ قرآن را تأسیس کرد و با علمای اهلسنت در دمشق، حلب و دیگر مراکز شهری بزرگ روابط نزدیکی برقرار نمود. افزون بر این، رژیم او بهطور نظاممند شبکههای افراطگرا را پرورش داد و حمایت کرد تا زمینه اعزام جنگجویان و جهادگران به عراق برای مقابله با ارتش آمریکا را فراهم سازد. با آغاز انقلاب سوریه، «بشار اسد» عامدانه اسلامگرایان افراطی را از زندانها آزاد کرد؛ اقدامی حسابشده که هدفش ضربهزدن به خیزش مردمی علیه رژیمش[3] بود. با مسلحکردن این عناصر و افزودن بُعدی مذهبی به اعتراضات، او فضایی ساخت که در آن میتوانست این جنبش را بیاعتبار کرده و آسانتر سرکوب کند. روایتهای رسانهای نیز این چارچوب را تقویت کردند - با تمرکز بر تروریسم، ورود جهادگران فرامرزی، و حمایت مالی از سوی قطر، عربستان سعودی و ترکیه - و همگی را در قالب یک توطئه هماهنگ علیه سوریه تصویر کردند.
دوران جدید سوریه
حافظ اسد و پس از او بشار اسد، هر دو در مساجد دمشق در کنار علمای سنی نماز میخواندند؛ تصویری که هر سال در عید تکرار میشد. بااینحال، در نهادهای رسمی، ارتش، محیط کار و میدانهای عمومی، برگزاری نماز ممنوع بود تا این مناسک به نمایش عمومی تبدیل نشود. اما نماز عید فطر ۳۱ مارس (۱۱ فروردین) که در کاخ ریاستجمهوری برگزار شد، پیامی روشن داشت: سوریه وارد عصری تازه شده و از فرهنگ بعثی و چپگرای پیشین فاصله گرفته است.
در حال حاضر، سازمانهای مسلح مذهبی پیروز در سوریه هیچ رقیب ایدئولوژیکی ندارند و در سخنان خود بر مفهوم اکثریت مذهبی سنی تأکید میکنند. اما این مفهوم اکنون توسط چالشهایی که وهابیهای جدید علیه فضای معتدل مذهبی سوریه ایجاد کردهاند، دستخوش تزلزل شده است. بیتردید اسلام سنتی دمشق و حلب نسبت به تهدیدی که از سوی نیروی سختگیر وهابی سنی متوجه آنهاست حساس شدهاند. این نیرو که با عناصر فراملی مذهبی، دعوتگر و جهادی از لیبی، الجزایر، منطقه خلیج فارس، چین، روسیه، اروپای غربی و قفقاز شمالی متحد شده، قدرتی عظیم در میان جنگجویان خود به شمار میرود. این تحولات بهروشنی تهدیدی جدی برای خانوادههای اشرافی سنی به حساب میآید که در طول تاریخ سوریه به نسخهای ملایمتر از اسلام، لیبرالیسم و گشایش تمایل داشتهاند. این خانوادهها نقش مهمی در به قدرت رساندن حافظ اسد از طریق ائتلاف با او ایفا کردند.
بیتردید اسلام سنتی دمشق و حلب نسبت به تهدیدی که از سوی نیروی سختگیر وهابی سنی متوجه آنهاست حساس شدهاند.
این نسخه از اسلام که توسط پیشوایان اولیهاش (سلف) به اجرا درآمده است، اکنون توسط سربازانی با ایدئولوژی سختگیر هدایت میشود که بهسرعت در سراسر سوریه بهویژه در مناطق ساحلی، «حمص» و «مصیاف» [4]، جایی که اقلیت علوی ساکن است گسترش یافته است. شبکه سوری حقوق بشر ثبت کرده است که در دو کشتار جداگانه در تاریخهای ۳۰ و ۳۱ مارس ۲۰۲۵ میلادی ۱۲ غیرنظامی، از جمله پنج کودک و یک زن، کشته شدند. این رویدادها در محله «کرم الزیتون» شهر «حمص» و روستای «حرف بنیمره» [5] در نزدیکی شهر «بانیاس» رخ داده است. عاملان هر دو حمله، اعضای تشکیلات نظامی و امنیتی بودند که تحت نظر وزارتخانههای دفاع و کشور در دولت انتقالی سوریه فعالیت میکنند. بر اساس آموزههای وهابیت، قربانیان بهعنوان مرتد و منحرف معرفی شده و لیاقت نمایندگی اسلام واقعی را نداشتند.
نیروهای نوظهور که از میراث ایدئولوژیک ابن تیمیه الهام گرفتهاند، شور و اشتیاق نگرانکنندهای از آموزههای او را در خود دارند. در سراسر منطقه ساحلی سوریه، تعداد قابلتوجهی از مبارزان تحت تأثیر این آموزهها ادعا میکنند که نظم را حفظ کرده و به دنبال هدف قراردادن بازماندگان رژیم اسد هستند. در همین حال، جوامع علوی با سختیهای شدید مواجهاند؛ دولت محاصرههایی را تحمیل میکند، خانوادهها را از خانههایشان آواره میسازد و بهطور سیستماتیک افراد را از مشاغل خود در نهادهای دولتی اخراج میکند. اگرچه این وقایع بهطور رسمی بهعنوان حوادث منفرد توصیف شدهاند، اما این جنایات ترس گستردهای را برانگیخته و بسیاری بر این باورند که ممکن است بهطور ضمنی مورد تأیید قرار گرفته باشند. اگر این مسائل رسیدگی نشود، این عناصر رادیکال تهدیدی جدی برای وحدت سوریه به شمار میآیند و کشور را در معرض نیروهایی قرار میدهند که در پی تفرقه و بیثباتی هستند. این خطر احتمال ترسیم مجدد نقشه «سایکس-پیکو» [6] را افزایش میدهد و به نفع کسانی تمام میشود که از طریق تجزیه، به دنبال تسلط منطقهای هستند.
[1] . Carl Ernst
[2] . Sheikh Abdul Qader Muhammad Hussein
[3] . بر خلاف ادعای نویسده که سعی دارد که جنگ داخلی سوریه را خیزش دموکراتیک مردم علیه استبداد بشار اسد معرفی کند باید تاکید شود که میدان دار اصلی جنگ داخلی سوریه طی این سالها گروههای سلفی تکفیری بودند و سوریه طی سالهای جنگ داخلی این کشور در دهه گذشته شاهد حضور دهها هزار سلفی تکفیری از سرتاسر جهان بود و گروه تروریستی داعش با تکیه بر همین تکفیریها توانست منطقه بزرگی از سوریه و عراق را تصرف و دولت عراق و شام خود را برپا کند.
[4] . Masyaf
[5] . Harf Banimra
[6] . سایکس-پیکو به توافقی مخفیانه میان دو کشور امپراتوری بریتانیا و فرانسه در طول جنگ جهانی اول(سال ۱۹۱۶) اشاره دارد که با هدف نجزیه و تقسیم مناطق تحت کنترل امپراتوری عثمانی در خاورمیانه پس از جنگ انجام شد. این توافقنامه، مناطق جغرافیایی گستردهای در غرب آسیا را بین این دو قدرت استعماری تقسیم کرد؛ بهطوریکه بریتانیا بخشهایی از عراق و منطقه خلیج فارس و فرانسه بخشهایی از سوریه و لبنان را در اختیار گرفتند. نتیجه این تقسیمبندی مصنوعی و بدون توجه به واقعیتهای قومی، مذهبی و تاریخی منطقه، ایجاد مرزهای جدیدی بود که بسیاری از آنها موجب بروز تعارضها، تنشها و منازعاتی شده است که تا امروز ادامه دارد.
/انتهای پیام/