پژوهشگر علوم انسانی : حامد سروری گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جامعه ایران ماههاست که در سایه جنگ، وضعیتی از تعلیق را تجربه میکند. این وضعیت «نه جنگ و نه صلح» که در بخش نخست گفتکو با حامد سروری بحث شد، نهتنها چرخهای اقتصاد را کند کرده، بلکه «تصویر آینده» را نیز در ذهن شهروندان مبهم و معلق ساخته است. اما در دل این تعلیق، چگونه میتوان دوباره امید را به جامعه تزریق کرد و موتور تحرک را به کار انداخت؟ چگونه میتوان از انفعال به آمادگی فعال رسید؟ نقش «اجتماعیسازی» و سپردن کار به مردم در این میان چیست؟ و مهمتر از همه، کدام اولویتهای اقتصادی و امنیتی باید فوراً در دستور کار قرار گیرد تا کشور از این برزخ خارج شود؟ برای یافتن پاسخ این پرسشهای کلیدی، در گفتوگویی با دکتر حامد سروری -پژوهشگر سیاستگذاری اجتماعی- به تحلیل ابعاد مختلف این بحران و راهکارهای خروج از آن پرداختهایم. در ادامه بخش دوم این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
باید از لاک بروکراسی بیرون بیاییم
در بخش نخست این گفتوگو شما به تحلیل وضعیت «تعلیق» اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران چند ماه پس از جنگ پرداختید. در آن جلسه بیان کردید که وضعیت فعلی «تصویر آینده» را معلق کرده و این یک «بمب شناختی» از سوی دشمن برای فرسایش درونی جامعه است که مسئله رکود تورمی آن را نیز بهشدت افزایش داده و حتی بهنوعی از معلولهای آن نیز هست. در مقام راهکار خروج از این بحران را در ایجاد «تحرک» از طریق سیاستگذاریهای اقتصادی امیدبخش و اجتماعیسازی «پدافند غیرعامل» برای ایجاد حس آمادگی فعال بهجای انتظار منفعلانه بیان کردید. در این بخش میخواستم در ابتدا بیان کنید که چگونه میتوانیم با تحرک اقتصادی به جامعه خودمان اطمینان دهیم؟ امکانهای ما چیست؟ آیا ابزارهای مؤثری در اختیار داریم؟
سروری: اگر شما هوشیار باشید، اگر در پروتکلهای امنیتی خود تجدیدنظر کنید و آنها را رعایت کنید، اگر پدافند غیرعامل را به راه بیندازید و از این لاک بوروکراتیک خارج شوید، میتوانید اقدام کنید. نیروهای مسلح ما نیز بهشدت بوروکراتیک شدهاند. این یک بحث مفصل دارد. در این پانزده سال اخیر، حاکمیت کاملاً به لاک بروکراسی فرو رفته است. همیشه مقداری از بروکراسی بوده است، اما آنچه در این پانزده سال اخیر رخ داده، یک اتفاق خاص است. حاکمیت تمام مراکز بیرونی، دانشبنیانهای وابسته و اندیشکدههای خود را تعطیل کرده و گفته چون پول ندارم، هزینههای اضافی را کاهش میدهم. در نتیجه تمام بخشهای باکیفیت خود را که لوکس به نظر میرسیدند، تعطیل کرده و اکنون فقط حقوق پرداخت میکند. آقای پزشکیان هم همین را میگوید که شما که خاصیتی ندارید، بنشینید در خانه و حقوق بگیرید. چندی پیش این موضوع را طرح کردند که ساعت کاری ادارات بسیار کوتاه شود. بخش نظامی واقعاً باید حس جنگ بگیرد. به نظر من هوافضا این حس را دارد، چون در لبه جنگ قرار دارد و اگر جنگی بشود، اولین جایی که ضربه میخورد و میتواند بجنگد، هوافضاست.
بحث محوری این است که ما نمیگوییم جامعه را بهطور کامل از تعلیق خارج کنیم، ولی میتوانیم تحرک ایجاد کنیم. البته اینکه بگوییم «میتوانیم یا نمیتوانیم» اصلاً موضوعیت ندارد؛ شما «باید» جامعه را از تعلیق خارج کنید. مثل این است که خدای نکرده دوست شما سرطان بگیرد و شما سرپرست او باشید. میدانید که او خواهد مرد، ولی آیا او را دکتر نمیبرید؟ آیا داروهای گرانقیمت میلیونی و میلیاردی برایش تهیه نمیکنید؟ ما نمیتوانیم بنشینیم و بگوییم کاری از دستمان برنمیآید. شما باید به جامعه سیگنال تحرک بدهید، ولو این سیگنال نمایشی باشد اما لازم است. بهعنوانمثال شاید لازم باشد در سوریه تحرکی انجام دهید، در دریاها اقدامی کنید. اینها مثال است، غرض آنکه جامعه باید شما را فعال ببیند. همین توقیف اخیر نفتکش تالارا ازاینجهت مثبت بود، جامعه احساس میکند که شما مشغول به کار و فعال هستید.
حرف من این است که شما باید در بعد شناختی رسانهای و غیررسانهای و در بعد عینی و واقعی کار کنید تا جامعه را از این حالت تعلیق خارج سازید. آیا راهحل وجود دارد؟ بله. آیا نسخههایی ارائه شده است؟ بله. آیا حاکمیت به این موضوع التفات دارد؟ نمیدانم. حرف من این است که حاکمیت باید اکنون این مسئله را بهعنوان یک پروژه کلان ببیند. اگر این نسخهها برای تعلیق جامعه جوابگو نیست، در نهایت باید برنامهریزی کند که مثلاً ظرف دو سال، اسرائیل را مهار کند؛ بهگونهای ضربه بزند که دیگر توان اقدام نداشته باشد. نه به معنای نابودی کامل، بلکه به معنای سلب توانایی. بهعنوانمثال میگویم، شاید حاکمیت بگوید بمب اتم میسازم. مثال عرض میکنم، نمیگویم این کار درست است، اما منظورم این است که شما نمیتوانید صرفاً بنشینید. شما باید جامعه را از تعلیق خارج کنید تا بتواند ضمن وجود سایه جنگ زندگی کند. اگر نمیتوانید این کار را کنید، لازم است تا یک کار بسیار بزرگ انجام دهید تا از اساس وضعیت «نه جنگ نه صلح» کامل از میان برود. در غیر این صورت تعلیق طولانیمدت کشنده است.
اکنون نسخههای فوری وجود دارد. اینکه این نسخهها جوابگو هستند یا نه، اصلاً مهم نیست؛ باید آنها را اجرا کرد، به شرطی که مخرب نباشند. در حال حاضر جامعه آمادگی و همراهی دارد و نسبت به حاکمیت آرامتر است. اگر آقای پزشکیان در حالت غیرجنگ میآمد و میگفت آب نداریم و برق هم در حال قطعشدن است، جامعه بسیار بدتر برخورد میکرد. این حالت تعلیق نمیتواند ادامه پیدا کند، زیرا منجر به فروپاشی اجتماعی میشود.
ضرورت اجتماعیکردن جنگ
به باور شما آیا ایده اجتماعیکردن جنگ میتواند به فعالکردن جامعه و خروج آن از تعلیق کمک کند؟ برخی معتقدند جمهوری اسلامی تلاشی داشته است تا مردم درگیر جنگ نشوند. بهعنوانمثال میگویند حتی ونزوئلا با تمام ضعف خود یک میلیون نفر را برای مقابله با آمریکا بسیج کرده است. این عدد ولو صوری اما این پیام را منتقل میکند که من با جامعه خود پروژهای را در حال جلو بردن هستیم. به جامعه حس پویایی منتقل میکند. به باور شما آیا این ایده جوابگو است؟
سروری: این تصویر که مردم نباید درگیر شوند، قبل از جنگ بسیار قوی بود و یک دلیل آن هم همین بوروکراتیزه شدن بود، چون بسیج هم دچار بروکراسی شد. شما بسیج دهههای قبل را با امروز مقایسه کنید. بسیج را به یک ساختار بروکراتیک تبدیل کردهاند. لذا این سخن به کلیت خود درست است. من به یاد دارم بسیج محل ما بسیار فعال بود، جوانی در آن مشغول بود که بهشدت اهل کار و با انگیزه بود. اصطلاحاً کوه را جابجا میکرد. این جوان بعد از چندی مسئول بسیج شد. یکبار نمایشگاهی برپا کردند؛ وقتی رفتم دیدم چند عکس رنگ و رو رفته از انقلاب نصب کردهاند. پرسیدم این چیست؟ گفتند بسیج ابلاغ کرده که این عکسها را برایتان میفرستیم، نمایشگاه بزنید تا ما به بالا گزارش بدهیم. این که بسیج نیست. بسیج یعنی مردم را بسیج کردن، نه یک اداره. شما یک ساختار عریض و طویل با انواع اقشار درست کردهاید و همه را حقوقبگیر کردهاید.
بسیج امروزه از بسیج بودگی خارج شده است، آیا یک هوشی پشت آن بوده است؟ شاید یک هوشمندی برای به انحراف کشاندن نهادهای انقلابی پشت این قضیه بوده است. اما آیا همه با این هوشمندی کار میکنند؟ خیر. یک منطقی در حاکمیت شکل گرفته که «کاری نکن». من دینامیک آن را استخراج کردهام که بحث دیگری میطلبد. افراد در کار نکردن و تصمیم نگرفتن، نفع شخصی بیشتری میبرند؛ چه در بخش اداری، چه لشکری و چه کشوری. نهادهایی موفق بودهاند که در لاک بروکراسی فرو نرفتهاند. زمان حاجقاسم سلیمانی، ایشان خط را از رهبر معظم انقلاب میگرفت و خودش عملیات را اجرا میکرد؛ نمیگفت «به من ابلاغ نشده که این کار را بکنم یا نکنم».
اگر جنگ اجتماعی نمیشد، ما نمیتوانستیم جنگ دوازده روزه را اداره کنیم همانگونه که جنگ هشتساله را نمیتوانستیم اداره کنیم. اجتماعی شدن جنگ یعنی بسیج. در آن دوازده روز تا حدی جنگ اجتماعی شد. در همان زمان جنگ هم مقاومتهایی در برابر اجتماعی شدن وجود داشت. البته در همان زمان هم بر سر توسعه فعالیت بسیج، مقاومتی وجود داشت. ولی این حجم از «باید»ها به کار ما نمیآید. اینکه بگوییم جنگ باید اجتماعی شود یا نباید اجتماعی شود دردی را از امروز ما دوا نمیکند. ما باید بر سر چگونگیها تمرکز کنیم. ما اسناد متعددی تحت عنوان سند سیاستی تدوین کردهایم که همگی مملو از «باید» و «نباید» است؛ این رویکرد، سیاستگذاری نیست. شما اکنون باید بگویید چه باید بکنیم؟
من به موضوع اصلی باز میگردم. مسئله مهم این است که ما باید جامعه را از تعلیق خارج کنیم. یکی از راههای آن، از طریق «اجتماعیکردن» است؛ یعنی مردم نقش پیدا کنند. این نقش پیداکردن و تحرک، جامعه را از تعلیق در میآورد. جامعه را باید به حرکت درآورد، حتی در مسیر جنگ. ما باید تعلیق را بشکنیم و جامعه را به حرکت واداریم. این موضوع چند لایه دارد. یک لایه اصلی این است که این مسئله و منازعه باید در یکی دو سال آینده حل شود. یا ما میمانیم یا آنها میمانند. نتانیاهو این را میگویند، ما هم باید بگوییم. پس شما اکنون باید تمهیداتی بیندیشید که آنها نمانند. حال آن تمهید چیست، نمیدانم؛ اینکه سوریه یا اردن را باید فعال کنید؟ بمب اتم بسازید؟ چین و روسیه را به میان آورید؟ یا با آمریکا توافق کنید؟ من نمیدانم، هر کاری که لازم است، این مسئله باید حل شود. این سطح کلان مسئله است.
در یک لایه پایینتر، تا زمانی که در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار داریم، باید تدبیر متناسب با همین وضعیت را اتخاذ کنیم. اینکه مدام بگوییم نان نداریم و مردم دچار مشکل هستند، تدبیر نیست. این تدبیر، یک بخشش اقتصاد است. شما باید یک بازی را با بخش خصوصی، یک بازی را با بازیگران بزرگ و یک بازی را با بازیگران خرد آغاز کنید؛ باید در سطح اقتصاد بازی ایجاد کنید. در حوزه اجتماعی نیز باید تحرک ایجاد نمایید. چرا باید بسیج به حالت خمودگی درآید؟ اکنون بهترین فرصت برای احیای بسیج بود. جوانانی به میدان آمدند که شاید هرگز به مسجد نمیرفتند، هرچند ممکن بود در هیئتها شرکت کنند. افرادی آمدند که در سال ۱۴۰۱ با بسیج درگیر بودند، اما اکنون در بسیج فعالیت میکنند و مراقب حرکات دشمن هستند. افرادی میآمدند و تحت تأثیر فضا اعلام آمادگی میکردند. ببینید، این بحث اجتماعیسازی یک تدبیر است، ولی همه تدبیر نیست. شما باید اقتصاد را نیز بهنوعی اجتماعیسازی کنید. برای این کار نسخههایی وجود دارد.
نیازهای اولیه مردم را باید تدبیر کرد
برای خروج از تعلیق اولویت نخست در چیست؟
سروری: فوریترین بخشی که باید از تعلیق خارج شود، اقتصاد است. اینکه از کجا باید شروع کنیم، نسخههای مختلفی وجود دارد. مجموعههای مختلفی روی این موضوع کار کردهاند و پیشنهادهایی ارائه دادهاند. اگر از مسئله تعلیق بگذریم، پرسش اصلی شما آن بود که چگونه میتوان جامعه را از تشنجهای اجتماعی دور ساخت، من در پاسخ به مسئله تعلیق اشاره کردم که لازم است تا بهصورت فوری درباره آن چارهاندیشی کرد.
اما اگر از این مسئله بگذریم، نکته دوم، مسئله «زنجیرههای تأمین» است که اکنون به یکی از کلیدیترین مسائل دنیا تبدیل شده است. طرح این مسئله ابتدا در زمان همهگیری کرونا بود. وقتی پاندومی کرونا عالمگیر شد، تهدیدی از سوی زنجیرههای تأمین احساس شد. دومین اتفاق، بلافاصله پس از آن، مسئله جنگ اوکراین و روسیه بود. این دو کشور مجموعاً حدود یکسوم گندم دنیا را تأمین میکنند. ورود آنها به جنگ، تهدیدی جدی برای زنجیرههای تأمین جهانی ایجاد کرد. بحث بعدی، مسئله جنگ غرب آسیا یعنی طوفان الاقصی و فعالشدن بابالمندب بود که بستهشدن نسبی آن بر قیمت کالاهای اساسی اثر گذاشت، زیرا کشتیها مجبور شدند از دماغه امید نیک در جنوب آفریقا به سمت اروپا حرکت کنند. خود بحث انرژی و تهدید تنگه هرمز نیز چالش بزرگی است. این دومین هشداری بود که دنیا دریافت کرد مبنی بر اینکه زنجیرههای تأمین بسیار مهم هستند.
اما برای ما، مسئله زنجیرههای تأمین به پیش از این وقایع بازمیگردد. این موضوع در سال ۱۳۹۲ با اعمال تحریمهای شورای امنیت و تحریمهای ثانویه آمریکا بسیار جدی شد و شما برای تأمین کالاهای اساسی با مشکلات جدی مواجه شدید. نکته مهم این است که کالاهای اساسی ما تا همین چند سال اخیر، تقریباً همگی از کانال آمریکا و پلتفرم «کارگیل» تأمین میشد. تسویه آن با درهم و لجستیک آن در بندر جبلعلی بود. یعنی کل این بسته در اختیار آمریکاست. راه تنفس شما در دست امارات است؛ اماراتی که همه میدانند اسرائیل است، نه اینکه صرفاً با آن عادیسازی کرده باشد. امارات خود یک اسرائیل با ظاهر شیکتر در خلیج فارس است و سیاستهای اسرائیل را پیش میبرد. این یک چالش و تهدید جدی برای ماست و از طرفی دیگر، در اختیار آمریکاست که هر زمان بخواهد میتواند آن را ببندد.
این مسئله مطرح شد که ما باید مبادی تأمین کالاهای اساسی را متنوعسازی کنیم. بدتر از همه، انحصارهای عجیب و غریبی است که در واردات کالای اساسی وجود دارد. عملاً کل کالای اساسی شما به یک یا دو نفر و دو کشور وابسته است؛ دو کشوری که ضد شما و حامی اسرائیل هستند. این عاقلانه نیست. اکنون که شرایط از حالت عادی خارج شده، آیا ممکن است آنها این زنجیرهها را ولو بهصورت موقت برای ایجاد شوک در جامعه تهدید کنند؟ کاملاً. پس شما باید آبونان مردم را تأمین کنید. این مسئله بسیار مهم است. شوکی که از نایاب شدن مواد غذایی به جامعهای وارد میشود که از پیش تحت فشار تورم مواد غذایی است، بسیار خطرناک و تهدیدآمیز است.
میخواهم یک مشابهت تاریخی ارائه دهم. در سال ۱۳۱۸ و ۱۳۱۹، دولت ایران طبق تعهدی که به آلمان داشت، حجم زیادی گندم به آن کشور صادر کرد. از طرفی، آن سال به دلیل خشکسالی، محصولات کشاورزی کم بود. دولت آن زمان هم که یک دولت بوروکراتیک دوره رضاشاه بود، به این موضوع بیتوجه بود. ناگهان کشور با کمبود مواجه شد. ازسویدیگر، ارتش به دلیل خطر جنگ، انبارهای استراتژیک خود را پر کرد. ازآنجاکه انحصار دولتی وجود داشت و گندم با قیمت دستوری خریداری میشد، برای کشاورزان صرفه اقتصادی نداشت و بخشی از آنها گندم نکاشتند. پس خشکسالی، عدم کشت توسط کشاورزان، صادرات به آلمان و عدم واردات، منجر به کمبود شدید و نایابی در برخی مناطق شد. دولت به صرافت افتاد که گندم وارد کند و با واردات مقداری گندم از هند، موقتاً تهدید قحطی را رفع کرد. کمیابی در آن زمان همواره وجود داشت اما به ناگاه گندم نایاب شد. در آن برهه، اساساً مردم در شرایط عادی هم گرسنه بودند و کالری مورد نیاز را دریافت نمیکردند. تصور کنید یک مرد برای لاغر نشدن ۲۵۰۰ کالری میخواهد، اما معدل دریافت کالری جامعه ۱۸۰۰ کالری بود. در چنین فضایی، کمبود گندم فشار سنگینی وارد کرد. این وضعیت به جنگ جهانی دوم برخورد کرد و چهبسا یکی از عوامل تحریک متفقین برای اشغال ایران بود. متفقین زیرساختهای لجستیکی و بنادر را برای انتقال تجهیزات به شوروی در اختیار گرفتند و دیگر گندمی هم وارد نمیشد. در نتیجه، قحطی کامل رخ داد.
شما که در آن زمان میفهمیدید باید انبارهای استراتژیک ارتش را پر کنید، ارتشی که البته نجنگید، چطور متوجه شرایط جهانی نبودید که در بحبوحه جنگ، گندم به آلمان صادر میکنید؟ این مشابهتسازی را انجام دادم تا وضعیت خطیر فعلی را بهتر درک کنیم. در آن موقع روزمره به مسائل نگاه میکردند، متوجه نبودند که دنیا در چه شرایطی است. وقتی ما وسط جنگ باشیم، مسئله اول کشور بایستی تأمین زنجیرههای موارد غذایی باشد. اکنون یکی از تهدیدهای بزرگ کشور، حوزه کالاهای اساسی و زنجیرههای تأمین است. این مسئله فوق استراتژیک است و سران قوا باید ساختارهای مجزایی برای آن داشته باشند. این موضوع در حدی کلیدی است که میتواند خود عامل جنگ شود. یعنی اگر آنها احساس کنند با حمله به چند زیرساخت یا چند سیلو، دیگر نان و غذا در کشور کمیاب خواهد شد، نه آنکه نایاب شود، برای حمله تحریک میشوند.
مکمل این مسئله، پدافند غیرعامل و حفاظت از زیرساختهاست. اکنون ۷۰ درصد کالای اساسی از یک بندر وارد میشود؛ اگر آن بندر را بزنند چه میشود؟ ۴۸ درصد بنزین کشور در یک پالایشگاه تولید میشود و بدتر از همه اینکه آب، گرمایش، برق و گاز شما به پارس جنوبی وابسته است. اگر پارس جنوبی ضربه بخورد، گاز شما قطع میشود؛ با قطع گاز، برق هم قطع میشود و با قطع برق، پمپاژ آب نیز متوقف خواهد شد. اگر برای اینها تدبیر کرده باشید، احتمال جنگ را کاهش میدهید. دشمن باید به این نتیجه برسد که نمیتواند توان موشکی ایران را نابود کند؛ همانطور که فکر میکرد با زدن دهلیزها کار تمام میشود اما نشد. چرا اکنون حمله نکرده؟ چون هنوز راهحلی برای توان موشکی ما پیدا نکرده است. عقلی که پشت این قضیه موشکی بوده، همه اینها را پیشبینی کرده بود.
مسئله بعدی، انسجام اجتماعی است که همه از آن صحبت میکنند. شما میبینید رهبر انقلاب از رئیسجمهور حمایت میکند. آیا رهبر انقلاب از عملکرد دولت رضایت تام و تمامی دارند؟ من بعید میدانم. بااینحال، رهبری محکم پشت ایشان میایستد. نکته اینجاست که اگر انسجام اجتماعی آسیب ببیند، تمام آن موارد قبلی، یعنی پدافند غیرعامل، زنجیرههای تأمین و مسئله تعلیق، بیاثر میشود. همه آن موارد برای حفظ همین انسجام بود. همه از انسجام حرف میزنند، اما در عمل اینگونه نیست. شما کانالهایی را در ایتا میبینید که صبح تا شب به آقای پزشکیان توهین میکنند. من نمیگویم نقد نکنند، بکنند، ولی حواسمان باشد که اصلوفرع را با هم قاطی نکنیم. اکنون برخی مسائل، فرعی هستند.
اولویت اول حفظ انسجام جامعه است
بهعنوانمثال حجاب مسئله فرعی است؟
سروری: مسئله حجاب نیز با عقل حکمرانی قابل تدبیر است. ما متأسفانه بلد نیستیم. ما میتوانیم از شرایط جنگ استفاده کنیم، اکنون فضا برای گفتگو فراهم شده است. به طرف مقابل هم میتوان گفت که شما هم مقداری رعایت کنید؛ چرا طرف مقابل را تحریک میکنید تا واکنش دهد؟ این امکان اکنون فراهم است. تا پیش از جنگ با شما کاملاً در موضع لجاجت قرار داشت. اما اکنون میداند که اگر به واسطه از میان رفتن انسجام جنگ شود، بمب که فرود بیاید، باحجاب و بیحجاب نمیشناسد. لذا میتوان وارد دیالوگ شد.
در این شرایط، اولاً آبونان مردم را تأمین کنید. ثانیاً، این فکر و خیال و استرس ناشی از جنگ را از ذهن مردم پاک کنید. جامعه تا حدی کشش تحمل استرس را دارد؛ از یک حدی بیشتر، رها میکند، میگوید هرچه میخواهد بشود و این خطرناک است. جنگ فرصتی برای انسجام و تدبیر در برابر جنگ شناختی دشمن فراهم کرده است. من از یک تعبیر به اسم «رشته کوه ناامیدی» همواره یاد کردهام. «رشته کوه نا امیدی» دلالت بر فرکانس جنگ شناختی دشمن دارد. جنگ شناختی دشمن دقیقاً شبیه یک فرکانس است، بالا و پایین دارد. اگر بتوانید این حوزهها را آرام کنید، جامعه فعلاً آرام میماند، چون در کوتاهمدت همراه بوده و توقعات خود را پایین آورده است.
اگر در پایان میخواهید نکتهای را اضافه کنید استفاده خواهیم کرد.
سروری: بهعنوان نکته پایانی عرض میکنم، هدف غرب امروزه این نیست که انتظارات جامعه را بالا ببرند، صرفاً میخواهند جامعه را در یک استرس طولانیمدت نگه دارند. یک نشریه عبریزبان تحلیلی ارائه داده بود که ما باید چند کار انجام دهیم: اول، جامعه را در استرس جنگ نگه داریم. دوم، فشار اقتصادی را تشدید کنیم و سوم، همزمان مذاکره کنیم. میگفت مجموع اینها میتواند باعث فروپاشی شود. در میان این گزینهها جنگ نبود، اما میگفت باید چوب تهدیدِ باورپذیرِ جنگ را بالای سر جامعه ایران نگه داشت. بهعنوانمثال وعده شصتروزه میدهد، بعد وعده شصتروزه تمام شد، اکنون چه کنیم؟ با مدلی دیگر این تهدید را معتبر میکنند.
پس بهطور خلاصه حرف من این است که در بازه فوری و کوتاهمدت، شما باید بتوانید همین آبونان مردم را تأمین کنید. در وهله بعد پدافند غیرعامل را در زنجیرههای تأمین اجرا کنید. آیا دولت به فکر اصل پراکندهسازی هست؟ شما در شرایط جنگی از تمرکزگرایی صحبت میکنید، درحالیکه اصل در جنگ، پراکندهسازی است. صداوسیمای شما باید استودیوهای متعدد و لایههای پشتیبان داشته باشد که اگر یکی از کار افتاد، دیگری جایگزین شود. جنگ دوازدهروزه نشان داد که اصل پراکندگی و اصل فریب جواب میدهد. هر جا به زیرزمین و کوه رفتیم، موفق بودیم. دولت هم باید همین کار را بکند؛ باید زیرساختها را پراکنده و مقاومسازی کند.
آیا حواسمان به زنجیرههای تأمین هست؟ اطلاعات من حاکی از کوتاهیهای جدی در این حوزه است. آیا ما در حال کارکردن روی مسئله «تصویر آینده» هستیم؟ اصلاً به آن فکر هم نمیکنیم. اگر شما دو سال هیچ تصویری از شش ماه آینده خود نداشته باشید، دیوانه میشوید. این وضعیت، جامعه را به سمت زامبی شدن سوق میدهد. بسیج اجتماعی نیز ذیل همین حرکت و اجتماعیسازی جنگ قرار میگیرد که از بسیار واجبتر است.
/انتهای پیام/