گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ از جهات گوناگون دارای خصوصیتهای منحصر به فردی است که بسیاری را در شوک فروبرد. درهمتنیدگی اعتراض با اغتشاش، ضعفهای داخلی و نفوذ خارجی، حجم بالای جانباختگان، خشونت بسیار متفاوت، درگیرشدن شهرهایی که تا پیش از این هیچ سابقهای از اغتشاش نداشتند، پژوهشگران زیادی را به کنکاش پیرامون ابعاد گوناگون این رخداد بزرگ وادار ساخت. درنگ در نقش شبکههای اجتماعی، اثر تحریمها بر تولید سوژه معترض، ضعف در حکمرانی، نقش عنصر خارجی و حمایت مستقیم دشمن، حمله خارجی و مسئله ملیگرایی و دهها موضوع دیگر هر یک سوژه تولید فکر و اندیشه قرار گرفت. در این بخش به گفتوگو پرداختهایم با دکتر داوود طالقانی، تحلیلگر مسائل اجتماعی تا در باب ابعاد مختلف این رخداد بیشتر بشنویم. در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
نگاهی به سازوکار بازتولید تندروی
در ابتدای این گفتوگو میخواستیم تا تحلیل شما پیرامون اتفاقات تلخی که در دیماه گذشته کشور ما شاهد آن بود را بشنویم تا بعد بتوانیم در خصوص آن گفتوگو کنیم. در خدمت شما هستیم.
طالقانی: من توضیح این رخدادها را در قالب عبارت «حکمرانی محافظهکارانه و تندروی خرابکارانه» ارائه میکنم. ابتدا لازم است اشاره مختصری به مفاهیم محافظهکاری و تندروی داشته باشم و زاویه نگاه خود را درباره این دو مسئله تبیین کنم. محافظهکاری هم بهعنوان یک سنت سیاسی و هم بهعنوان یک موضع شناخته میشود؛ اما آنچه ما امروز در وضعیت حکمرانی خود مشاهده میکنیم، نه یک «موضع»، بلکه یک «روش» محافظهکارانه است که در بیعملی، بیارادگی و به تعویق انداختن تصمیمهای بزرگ تجلی مییابد. منظور از تندروی نیز کنشهای خرابکارانه، مخرب و غیرمولدی است که بر اساس منافع ایدئولوژیک یا جمعیتهای اقلیت است.
ما اکنون شاهد شیوههایی از حکمرانی هستیم که در آن هیچکس مسئولیتها را بر عهده نمیگیرد و هیچ سازمان، نهاد یا شخصیتی نمیپذیرد که در ترسیم وضعیت موجود سهمی داشته است. مطلقاً هیچکس چنین مسئولیتی را نمیپذیرد.
فضای حکمرانی در ایران مجموعهای از خاطرات زخمخورده را همواره به همراه دارد. در بازه زمانی صدساله اخیر، وقوع حداقل دو انقلاب بزرگ، دو کودتا، دو قحطی بزرگ، تجربه دو بار اشغال خارجی و در نیمقرن اخیر، مواجهه با مجموعه گستردهای از تحریمهای غیرانسانی و چندین جنبش اجتماعی در قالب اعتراضات، اغتشاشات یا کنشهای تروریستی، موجب شده است که حکمرانی در قرن پانزدهم شمسی، نه در موضع، بلکه در رویکرد خود بسیار محافظهکارانه عمل کند. اتفاقاً محافظهکاری در مقام «موضع»، هنگامی که قصد مقابله با رویکردهای دیگر را دارد، بسیار رادیکال عمل کرده و از کیان خود دفاع میکند؛ اما ما اکنون شاهد شیوههایی از حکمرانی هستیم که در آن هیچکس مسئولیتها را بر عهده نمیگیرد و هیچ سازمان، نهاد یا شخصیتی نمیپذیرد که در ترسیم وضعیت موجود سهمی داشته است. مطلقاً هیچکس چنین مسئولیتی را نمیپذیرد. این محافظهکاری در حکمرانی، عملاً فضا را برای تندروها مهیا میکند.
لفظ تندرو که به کار میبرید در فضای اجتماعی/سیاسی جامعه ایران بار معنایی خاصی دارد. اگر ممکن است برداشت خود از این معنا را بیشتر توضیح دهید.
طالقانی: برخلاف باور عمومیِ منعکسشده در رسانهها، تندروها صرفاً کسانی نیستند که در یک شبکه اجتماعی خاص گرد هم آمدهاند یا صرفاً به دلیل یک مسئله اجتماعی در مقابل قوای مقننه یا مجریه تحصن میکنند؛ اگرچه آنها نیز تندرو محسوب میشوند، اما در عین حال، ما با تندروهای برانداز نیز مواجه هستیم؛ کسانی که به هیچ نحوی حاضر به گفتوگو و تعامل با حاکمیت، نیروهای رسمی و افرادی که در داخل کشور حیات اجتماعی دارند، نیستند.
چیزی که از آن با عنوان حکمرانی محافظهکارانه یاد میکنید با چه سازوکاری به تندروی منجر میشود؟
طالقانی: حکمرانی محافظهکارانه از طریق دو سناریو، فضا را برای تندروی خرابکارانه فراهم میآورد. در سناریوی نخست، از آنجا که اتخاذ تصمیمهای بزرگ هزینهزاست و مدیران ما بازه زمانی کوتاهی بر مسند قدرت تکیه میزنند، ترجیح میدهند با بیعملی و بیتصمیمی، میدانی را برای تندروهای مخرب فراهم کنند تا آنها اتفاق ناگواری را رقم بزنند؛ سپس سیاستگذار و تصمیمگیرنده ما مداخله کرده و راهکاری مشابه «نوشداروی پس از مرگ سهراب» را ارائه دهد. وقایعی که پس از سال ۱۴۰۱ در موضوع حجاب رخ داد، یا اعتراضات دیماه سال ۱۴۰۴ که متعاقب تصمیمهای اقتصادی معوج اتخاذ شد، همگی نشان از آن داشت که محافظهکاری و بیارادگی در حوزه سیاستگذاریِ حجاب و گشت ارشاد و همچنین در مسئله قیمت ارز و طلا، فضا را برای کنشگری مخرب آماده میکند تا در نهایت، حکمرانی با آسودگی خاطر بیشتری به مسئلهای که به نقطه اوج خود رسیده و هزینهاش توسط افکار عمومی پرداخت شده است، ورود پیدا کند.
سناریوی دوم که ممکن است همزمان رخ دهد، سوءاستفاده تندروها از بیارادگی حکمرانی است. وقتی مشاهده میشود که حکمرانی در قبال معضلات پیشآمده تصمیم بزرگی اتخاذ نمیکند، تندروها چرا بیاراده باشند. تندروها بر اساس منافع اقلیت و تقویت ایدئولوژی خود وارد عمل میشوند. بخشی از این محافظهکاری، علاوه بر آن خاطرات تاریخی، به مسئله زمانبندی نیز مربوط است. کرانه زمانی مدیران و سیاستگذاران ما به یک بازه محدود چهار یا پنجساله منحصر میشود و آنها ترجیح میدهند هزینه تصمیمات بزرگ را نپردازند؛ اما بدنه کارشناسی در مجموعههای دولتی و حاکمیتی، زمانی نامتناهی در اختیار دارد. برای آنها تفاوتی ندارد که تصمیمی امسال اتخاذ شود یا سال آینده؛ چرا که آنها همواره حضور دارند و هزینهای متوجه ایشان نیست.
نقش رسانههای اجتماعی در اغتشاشات ۱۴۰۴
توضیح خوبی را از شما شنیدیم. پرسشی که قصد داشتم تا طرح کنم این است که بسیاری در تحلیل وقایع اخیر، بر نقش شبکههای اجتماعی تأکید داشتند. شبکههای اجتماعی نه صرفاً بهعنوان عامل هماهنگی و یا ارتباط جهت حضور مؤثر و نقطهزن در اغتشاشات بلکه بهعنوان ابزاری که زمینه تولید سوژه معترض و نهایتاً سوژه تخریبگر را فراهم کرده است. نظر شما در این خصوص چیست؟
طالقانی: این فضای محافظهکارانه و تندرویِ خرابکارانه که پیشتر عرض شد، به رسانههای اجتماعی نیز سرایت کرده است. امروزه موقعیت «خاکستری» در رسانههای اجتماعی ما از بین رفته و دیگر امکان نقشآفرینی بهعنوان میانجیگر وجود ندارد؛ افراد یا طرفدار حاکمیت هستند یا در تضاد با حکومت مستقر قرار میگیرند.
این دوقطبی که شما در شبکههای اجتماعی بیان میکنید نکته بسیار مهمی است. اما چگونه میتوان بر این وضعیت فائق آمد و آن را التیام بخشید؟
باید امیدوار بود که مدیران سالمند و قدیمی جای خود را به نسل جدید بدهند. مدیر جوان به دلیل برخورداری از انرژی، امکان بیشتری برای بهرهگیری از توان نسلهای جدید دارد؛ در حالی که مدیران قدیمی به دلیل اقتضای سن و محافظهکاری، از تصمیمهای مخاطرهبرانگیز دوری میکنند.
طالقانی: راهکارهای حداقلی برای کاهش این هزینهها وجود دارد؛ نخستین راهکار، تغییر نسل مدیریتی است. باید امیدوار بود که مدیران سالمند و قدیمی جای خود را به نسل جدید بدهند. مدیر جوان به دلیل برخورداری از انرژی، امکان بیشتری برای بهرهگیری از توان نسلهای جدید دارد؛ در حالی که مدیران قدیمی به دلیل اقتضای سن و محافظهکاری، از تصمیمهای مخاطرهبرانگیز دوری میکنند. برای یک مدیر سالمند، حتی تصمیمهای کوچک نیز هزینهزا و تصمیمهای بزرگ، دور از دسترس به نظر میرسد.
راهکار دوم که صبغه رسانهای دارد، اصلاح رویکرد رسانه رسمی است. صداوسیما در بازتولید این محافظهکاری سهم بسزایی دارد. اگرچه این روزها شاهد وایرال شدن برخی ویدئوهای تنشزا یا عذرخواهی برخی مدیران رسانهای هستیم، اما رویکرد کلان سازمان کماکان بر محافظهکاری استوار است؛ بهگونهای که سخنانی بیان میشود که نه کسی را خوشحال میکند و نه کسی را ناراحت. اتفاقاً چه بسی این ویدئوهایی که وایرال میشود همان تولید برنامهای باشد که در آن محافظهکاری کنار گذاشته شده است.
یک راه میانبر برای کاهش این محافظهکاری، اختصاص یکی از شبکههای صداوسیما به مجموعهای از «خرده رسانههای سایبری» است که در پلتفرمهایی نظیر یوتیوب، تلگرام، ایکس و روبیکا محتوا تولید میکنند. آنها این پتانسیل را دارند که از پیله محافظهکاری خارج شده و با نسل جدید به گفتوگو بنشینند و مسئولیت هزینههای تصمیمسازی را نیز بر عهده بگیرند.
در پایان سؤال نهایی این است که شما چه چشماندازی را در پیش رو میبینید؟
طالقانی: واقعیت این است که بنده امید چندانی به این تغییرات ندارم؛ چرا که به نظر میرسد مدیران ما تغییر نخواهند کرد و همان چهرههای قدیمی قرار است تصمیمات بزرگ را به تعویق بیندازند. مثال ملموس و تا حدی طنزآمیز این وضعیت، موضوع موتورسواری بانوان است؛ پدیدهای که در تابستان امسال بیشتر مشهود بود، اما در زمستان و از روی ناچاری، توسط هیئت دولت رسمیت یافت. به نظر میرسد این فرسودگی اجتماعی دائماً در حال گسترش است، بعید است در رویکرد محافظهکاری خصوصاً در صداوسیما اتفاقی رخ دهد و از طرف دیگر تندرو ها هر روز تندروتر خواهد شد. گروه خاکستری لاجرم مجبور است طرفی را انتخاب کند و فضای شبکههای اجتماعی روی به سمت یک قطبیدگی حداکثری پیدا میکند که سکوهای غربی صرفاً اختصاص پیدا کند به کسانی که ضدیت با حاکمیت داشته و سکوهای داخلی مختص کسانی میشود که از فرهنگ عامه دورتر بوده و گرایش به نظام دارند.
/انتهای پیام/