۱۴۰۵/۰۳/۲۳
۱۸:۵۰
کد خبر : ۱۲۰۶۴
بررسی بسترها و راهکارهای افزایش مشارکت اجتماعی نوجوان ایرانی در گفت‌وگو با سجاد مهدی‌زاده/ بخش دوم؛

این نوجوان یک شکارچی است!

سجاد مهدی زاده از الگوی تربیت نسل جدید می گوید
این همان نوجوان پاکِ صاحب فطرتِ خیلی خوبی که سیصد سال پیش بوده است. تفاوتی نکرده و فقط تجربه ارتباطاتش از یک سن خیلی زودهنگام‌تر بوده است. نوجوان قدیم، ده دختر و پسر ناهمجنسِ خودش را در فضا می‌دیده است. اما این نوجوان امروز، الان چند تا آیدی دارد که با هر کدام، با یک طیفی از آدم‌ها ارتباط دارد. این الان خودش یک شکارچی است! این نوجوان، همان نوجوانی است که می‌تواند شهید هم بشود.
سجاد مهدی زاده پژوهشگر حوزه نوجوان : سجاد مهدی زاده

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ مسئله «نوجوان» در وضعیت کنونی جامعه ایرانی، دیگر یک مقطع سنی ساده یا یک برچسب جداکننده در عرصه آموزش نیست، بلکه گره‌گاهی از تحولات هویتی، فرهنگی، خانوادگی و سیاستی است. از همین رو، پرسش‌ها پیرامون وضعیت‌سنجی نوجوان امروز جامعه ایرانی، صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه پیامدهای مستقیم تربیتی، فرهنگی و حکمرانی دارد. در گفت‌وگوی پیش‌رو با سجاد مهدی‌زاده، تلاش شده است تا با عبور از کلی‌گویی‌های رایج، تصویری واقع‌بینانه‌تر از نوجوان امروز ترسیم شود؛ نوجوانی که نه یک تیپ واحد، بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های ناهمگون است: از نوجوانِ درگیر بازی و زیست کودکانه تا نوجوانِ زودبالغِ مسئولیت‌پذیر، از زیست شهریِ رسانه‌محور تا تجربه‌های حاشیه‌ای، از رؤیای استقلال فانتزی تا فشارهای واقعی معیشتی و خانوادگی. مهدی‌زاده، عضو هیئت‌علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) و عضو شورای برنامه‌ریزی تألیف کتاب درسی «سبک زندگی و خانواده» (ویژه پسران) است و در این گفت‌وگو، درباره چگونگی زیست «نوجوانی» می‌گوید. مشروح بخش دوم این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

 

پرش از کودکی به نوجوانی و چالش‌های پیش رو

ناظر به اینکه در بخش اول گفت‌وگو فرمودید «دوره کودکی مقدمه اثرگذار در دوره نوجوانی است و در این میان، خانواده مؤثرترین نهاد است.» آیا نهادهای دیگری هم در این دوره دخیل هستند؟

مهدی‌زاده: بله. آموزش‌وپرورش و رسانه هم دخیل هستند.

 

این نهادها باید چطور رفتار کنند و اینکه لزوماً ببین این نهادها نیز باید پیوندی برقرار باشد؟

مهدی‌زاده: کار قدری سخت می‌شود، اما نکته من اینجاست که روح کلی ورود به کودکی و نوجوانی، این است که باید با یک شیبی از کودکی خارج شود. اگر با شیب همراه نباشد، بچه در همان کودکی می‌ماند. یعنی این‌طور نیست که کودکی مسطح باشد، بعد وارد نوجوانی شد. باید آن انیمیشنی که برایش تولید می‌شود، با یک شیبی متفاوت باشد. البته در کتاب درسی، عملاً این اتفاق ناخودآگاه می‌افتد و تا حدی این را انجام می‌دهند. ما در حال حاضر از جامعه بیماری که در آن همه بدبخت هستند و همه نوجوانان به هم ریخته‌اند، صحبت نمی‌کنیم. می‌خواهم بگویم این اتفاق عملاً به‌صورت عرفی رخ می‌دهد، اما هر چقدر ما در این زمینه، در حرکت از کودکی به سمت نوجوانی، بهتر و موفق‌تر عمل کنیم، بچه با آسیب کمتری وارد نوجوانی می‌شود.

چالش ما با نوجوانی، از خود نوجوانی نیست؛ چالش ما این است که نوجوانی که به سن نوجوانی رسیده، آمادگی ورود به این فضا را ندارد و دنیایش همچنان بسیار کودکانه است و تا بخواهد از کودکی به نوجوانی تغییر وضعیت دهد، اذیت می‌شود.

چرا قبلاً نوجوانی این‌قدر مسئله نبود؟ برخی می‌گویند نوجوانی و طرح مسئله آن، یک امر مدرن است. واقعیت این است که این‌طور نبود. در زمان پیغمبر اسلام هم این مسئله بوده است که سفارش کرده‌اند: «علیکم بالاحداث» که دوره سنی‌ای بودند که توانمندی‌هایی داشتند و باید از آنها مراقبت می‌شد و سر جایش بوده است، ولی چالش نبود. چالش ما با نوجوانی، از خود نوجوانی نیست؛ چالش ما این است که نوجوانی که به سن نوجوانی رسیده، آمادگی ورود به این فضا را ندارد و دنیایش همچنان بسیار کودکانه است و تا بخواهد از کودکی به نوجوانی تغییر وضعیت دهد، اذیت می‌شود.

در حقیقت، اتفاقاً مسئله ما این است که رویکردمان سیاست‌گذارانه نیست. سیاست‌گذاری، پله‌پله حرکت‌کردن است. ما در مسائل این‌چنینی، چه در حجاب، چه در مسائل ازدواج، در هیچ‌چیزی پله‌پله جلو نمی‌رویم؛ یک دفعه پرش صورت می‌گیرد. آن چیزی که حتی در دبیرستان هم آموزش می‌دهیم، ربطی به آن چیزی که در دانشگاه آموزش می‌دهیم، ندارد. فقط مدام در حال پرش از یک پله به یک پله دیگر است. در این پرش، عده‌ای می‌افتند، پایشان می‌شکند و عده‌ای خراب می‌کنند. تا قبل از ازدواج، چیزی در مورد ازدواج، خانه‌داری و مسئولیت‌پذیری وجود ندارد و فرد یک‌باره به یک سنی می‌رسد که می‌خواهد ازدواج کند. یا می‌ترسد و سن ازدواج تا سی‌سالگی و بیشتر می‌رسد یا در سن کم وارد ازدواج شده و دچار مشکل می‌شود، چون آمادگی این فضا را نداشته است.

همیشه در تمام جوامع، نوجوانی در حالت برزخ بوده است. همیشه این مقطع، یک سری چالش‌هایی داشته است. حتماً نوجوان امروز به واسطه همان نوجوان بودن با نوجوان هزار سال پیش فرقی ندارد. او هم بلوغ جنسی و به‌هم‌ریختگی داشته است. او هم دوست داشته دیده شود و مشارکت کند. اما آن زمان در عرف جامعه بود. هیچ‌کس نمی‌گفت الان او را وارد مشارکت کنیم. نوجوان عملاً مسیر خودش را می‌رفت.

 

کارکرد اردوها لزوماً مشارکت نیست

ما یک سری نهادهایی را داریم که تربیتِ مشارکت گونه را هدف قرار داده‌اند: مانند اردوهای راهیان نور، اردوهای گروه‌های جهادی، کانون‌های فرهنگی، بسیج و... به نظرتان این جنس کارها و کار این جنس نهادها چه میزان موفق بوده است؟ این نهادها چه نقشی در دوره نوجوانی دارند؟ یعنی این الگو، چه میزان الگوی موفقی است که بخواهیم روی آن تمرکز کنیم و چه میزان توانسته خود را به‌روزرسانی کند؟

ما تصور می‌کنیم کارکرد اردو، مشارکت است. من می‌گویم خیر. لزوماً این‌طور نیست.

مهدی‌زاده: به نظرم این برنامه‌هایی که اجرا شده، لزوماً هدفش مشارکت نبوده است؛ لذا در جای خودش موفق هم بوده است. مثلاً ما نوجوان را به چه چیزی می‌شناسیم؟ به اینکه هویتش را پیدا می‌کند و در این هویت‌یابی، یک سری را نفی و یک سری را تأیید می‌کند؛ لذا نیاز به ارتباط اجتماعی و الگو و نیاز به ارتباط‌گرفتن با آدم‌هایی دارد که دوستشان بدارد؛ در نتیجه خانواده‌محوری حذف می‌شود و دوستان، محور قرار می‌گیرند. همان‌طور که وقتی فرد جوان‌تر می‌شود، دوستان دیگر وزن پیدا نمی‌کنند و به همین دلیل، او به سراغ فضای فرهنگی - اجتماعی می‌رود. مواردی مثل اردو، بسیج، انجمن و... لزوماً برای کارکرد مشارکت ساخته نشده‌اند و برای همین هم موفق بوده است. اما اینکه چقدر مشارکت را محقق کرده، چقدر به او ارتباط اجتماعی داده، قدری متفاوت است. به‌عنوان نمونه، ما اردوهایی داشتیم که واقعاً برای نوجوان بسیار جذاب بوده و در اردو ارتباط اجتماعی داشته، با مربی هم دوست شده و اتفاقاً به واسطه آن نمازخوان هم شده است. اتفاق خوبی هم برای او رقم خورده، اما مسئولیت‌پذیر نشده است، چون اصلاً آن اردو برای این طراحی نشده است.

ما تصور می‌کنیم کارکرد اردو، مشارکت است. من می‌گویم خیر. لزوماً این‌طور نیست. حتی اردوی جهادی داریم که می‌تواند فرد را مرفه‌تر و رفاه‌زده‌تر کند؛ یعنی فرد مرفه، با رفقایش برای اردوی جهادی به یک منطقه محروم می‌رود، سیر می‌خورد، سیر می‌خوابد، یک سری هم به مناطق محروم می‌زند، یک دردی هم احساس می‌کند ولی با شوخی و خنده، یک ساختمان هم می‌سازند و بر می‌گردند. به آنها خیلی خوش می‌گذرد و درد محرومین را نمی‌فهمند؛ چون آنجا هر شب کباب می‌خورده، سیر می‌خوابیده و سیر می‌خورده است. مسیری که می‌رفتند، با ماشین شاسی‌بلند بوده که اذیت نشوند. یعنی اوج جهادیِ لوکس بوده است. یا اردوی مشهد رفته، اما این مشهد رفتن با دغدغه زیارت نبوده و می‌خواسته خوش بگذراند. دو شب موج‌های آبی رفته‌اند، یک‌بار کوهسنگی رفته‌اند و در این میان یک‌بار هم در خود اردو مراسم حرم را شرکت کرده است. از این لحاظ نمی‌توانیم به‌صورت صفر و صدی بگوییم این اردو موفق بوده یا نه؟ گاهی اوقات در آن فرایند ارتباطات و شبکه ارتباطی و دوستی با مربی، موفق است. گاهی اوقات مسئولیت‌پذیری می‌دهد و مشارکت می‌گیرد و گاهی اوقات یک هدف معنوی دارد. گاهی اوقات یک اردو، هدف مسئولیت‌پذیری اجتماعی نیز دارد. به نظرم آن الگویی موفق است که نوجوان را به زندگی طبیعی‌اش نزدیک‌تر کند. واقعاً اردوی جهادی که شما آنجا لوکس زندگی کنید، جهادی نیست.

 

مشارکت هویت‌ساز است

شما چند بار به مسئله هویت‌یابی اشاره کردید. از نظر شما، آیا مشارکت با مسئله هویت‌یابی نسبت دارد؟

مهدی‌زاده: چرا نوجوان امروز ما با نوجوان گذشته تفاوت دارد؟ نوجوان هیچ فرقی نکرده است. ما هویت پیدا می‌کنیم و حتی جلوتر، به واسطه تجربه‌هایی که کسب می‌کنیم، شخصیت هم پیدا می‌کنیم. این تجربه را کجا پیدا می‌کنیم؟ می‌تواند تجربه‌های مجازی یا تجربه‌های بازی‌محور باشد. مثلاً فرض کنید فردی که بسیار بازی می‌کند، واقعاً ذهنش در دنیای موازی قرار می‌گیرد. در بازی، هر فعلی دارند، پاسخش را می‌گیرند. هر چه کنید، پاسخ دارد ولی در دنیای بیرون این‌گونه نیست. فرد ده سال درس می‌خواند، اما هیچ‌کس او را به حساب نمی‌آورد. فردی که هر روز کلی بازی کرده، این بازی مسئله نیست، بلکه تجربه‌ای که او داشته مسئله است. چرا بازی بسیار مؤثر است؟ چون به او تجربه می‌دهد. موسیقی، تجربه را به او نمی‌دهد. در فضای ارتباطات مجازی، ارتباطش با جنس مخالف، ده، بیست یا سی تا شده است. این همان نوجوان پاکِ صاحب فطرتِ خیلی خوبی که سیصد سال پیش بوده است. تفاوتی نکرده و فقط تجربه ارتباطاتش از یک سن خیلی زودهنگام‌تر بوده است. نوجوان قدیم، ده دختر و پسر ناهمجنسِ خودش را در فضا می‌دیده است. اما این نوجوان امروز، الان چند تا آیدی دارد که با هر کدام، با یک طیفی از آدم‌ها ارتباط دارد. این الان خودش یک شکارچی است! ضمناً فضای مجازی به این دامن هم می‌زند.

مشارکت کمک می‌کند که چنین تجربه‌هایی را به دست بیاورد. مشارکت در فکرکردن و تصمیم‌گیری، او را پخته می‌کند. مشارکت در فعل اجتماعی، مشارکت در خدمات، مشارکت در فعالیت، در پول درآوردن و... در هر چیزی که مشارکت داشته باشد، در آن روند، هویت و شخصیت او ساخته می‌شود. نوجوانان الان در فضای مجازی، تجربه‌ها و کارهایی می‌توانند بکند که بزرگسالان نمی‌توانند انجام دهند.

این نوجوان، همان نوجوانی است که می‌تواند شهید هم بشود. همان نوجوانی است که می‌تواند در سن کم پدر یا مادر بشود. ولی این نوجوان، تجربه‌های جنسی و عاطفی‌اش در این عالم شکل گرفته است و مشارکت ندارد. مشارکت کمک می‌کند که چنین تجربه‌هایی را به دست بیاورد. مشارکت در فکرکردن و تصمیم‌گیری، او را پخته می‌کند. مشارکت در فعل اجتماعی، مشارکت در خدمات، مشارکت در فعالیت، در پول درآوردن و... در هر چیزی که مشارکت داشته باشد، در آن روند، هویت و شخصیت او ساخته می‌شود. نوجوانان الان در فضای مجازی، تجربه‌ها و کارهایی می‌توانند بکند که بزرگسالان نمی‌توانند انجام دهند. نوجوان مسئله ندارد و تجربه‌های زیسته‌اش با او متفاوت است؛ لذا طبق آمار، در برخی از مسائل، آسیب‌پذیری بزرگسالان و مسن‌ها از نوجوانان بیشتر است. به‌عنوان‌مثال، یکی از مسائلی که در آسیب‌های فضای مجازی، سر نوجوانان خیلی کلاه نمی‌رود، ولی سر سالمندان می‌رود، مسائل مالی است. چون این نوجوان از کودکی در این فضا بوده و از همان اول که بازی می‌خرید و آن را نصب می‌کرد، می‌دانست که باید پول بدهد و پرداخت آن چگونه است. اما سالمند، تجربه زیسته در فضای اینترنت نداشته است و اگر هم گوشی اندرویدی در اختیار دارد، استفاده چندانی از آن نمی‌کند. مشارکتی که حس خوبی ایجاد کند، موضوعیت دارد و این مشارکتی که خودش موضوعیت دارد، کمک می‌کند تا فرد به تجربه‌های زیسته‌اش بیفزاید. اما این سؤال مطرح می‌شود که ما با چه غایتی نوجوان را می‌بینیم؟

زن و مرد در الگویی که ما الان تربیت می‌کنیم، گم شده است؛ لذا می‌بینیم که دختر و پسر خیلی مثل هم رشد می‌کنند. پسر می‌خواهد مداح شود، دختر هم می‌خواهد مداح شود. یعنی این تساوی که چه‌بسا می‌تواند یک جاهایی هم غلط باشد و او را از آن هویت خودش خارج کند، دغدغه‌هایی که دارد را به‌هم‌ریخته است. به سن ازدواج هم که می‌رسند، پسرهای زیادی از دخترها مطالبه می‌کنند که چقدر درآمد داری و چقدر پول خرج می‌کنی! چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون تجربه‌های زیسته‌ای که بچه‌ها به دست می‌آورند، ناظر به نقش‌های خانوادگی‌شان نیست که قرار است چه اتفاقی برایشان بیفتد. این یک آدم حرفه‌ای در شغل خودش است و تجربه‌اش این‌طور می‌گوید. اینکه بتواند وارد یک فضای مجازی بشود و یک کمپین اجتماعی را فعال کند، اصلاً پدر و مادر که هیچ، معلم‌هایش هم نمی‌توانند انجام دهند؛ لذا نوجوان همان بزرگسال با همه آن آپشن‌هاست. فقط مهم این است که ما کدام یک از موارد را برایش تیک می‌زنیم و می‌گوییم تو در این مورد مشارکت کن. چون ما در خانواده و فضای اجتماعی به آنها دامن نمی‌زنیم، خودشان می‌روند و پیدا می‌کنند.

در فضای مجازی چه چیزی برایشان فراهم است که می‌توانند تجربه و مشارکت کنند؟ اتفاقات سال ۱۴۰۱ رقم می‌خورد و می‌تواند آنجا تجربه کند. آنجا می‌تواند فحش بدهد و خشونت بورزد. یا اینکه شما به او اجازه ازدواج نمی‌دهی، اما او می‌تواند در فضای مجازی تجربه کند؛ لذا در ازدواج ناموفق است، اما در فضای مجازی ده نفر را هم‌زمان مدیریت می‌کند. باید فکر کنیم که این نوجوان چه چیزهایی نیاز دارد؟ باید یک لیست تهیه کنیم و بگوییم که چگونه بستری را برای آن تجربه فراهم کنیم؟ آن وقت اردو و کانون، یک بستر است. آن بچه‌ها، چون ارتباط و مشارکت را دوست دارند، اگر شما قالب جذاب برای او طراحی کنید، با شما همراه می‌شود. فقط باید آن بستر، به او حس خوب بدهد و بتواند مشارکت کند.

 

حوزه نوجوانی جزء دانش تخصصی شده است

آن فضایی که از تجربه نوجوان صحبت می‌کنید را چگونه می‌توانیم در فضای مشارکت امروز تعریف کنیم و به آن شکل دهیم؟ افرادی که در معرض یک خطر یا یک آسیب واقع می‌شوند، به عهده کدام نهاد یا سازمان هستند؟ کدام نهاد باید در این زمینه پاسخگو باشد؟ آیا باید به سمت مدیریت برویم یا خودش به تکامل می‌رسد؟

مهدی‌زاده: اینکه چه ساختاری در سیستم رسمی باید این کار را انجام دهد، نمی‌دانم؛ اما برای توضیح بیشتر یک مثال می‌زنم. یک زمان من یک کلاس برای شما می‌گذارم و به شما مزاج گرم و مزاج سرد را توضیح می‌دهم. چرا این را برای شما توضیح می‌دهم؟ برای اینکه شما بلد نیستید. اما به شما نمی‌گویم ازدواج، خواستگاری دارد و باید مهریه بدهید؛ چون همه این را می‌دانند و جزء دانش فرهنگی شده است. یعنی در فرهنگ، همه از این اطلاع دارند و آن‌قدر این عمومی است که ظرایفش را آموزش می‌دهید، ولی در مورد طب سنتی ما نمی‌دانیم چه چیزی خوب یا بد است. یعنی جزء دانش تخصصی است.

حوزه نوجوانی هم جزء دانش تخصصی است؛ لذا پدر خانواده فکر نمی‌کرد که بچه را چطور تربیت کند و فقط می‌دانست که باید زندگی طبیعی را این‌طور پیش ببرد. آیا در گذشته، پدر خانواده کتاب‌های «علی صفایی» یا آقای «حائری شیرازی» را خوانده بوده؟ خیر. پدر همین‌طور کار می‌کرد و به بچه‌ها هم به تناسب قدرتشان کار می‌داد. پس دانش تخصصی نبوده و دانش ضمنی بوده است. حالا ما با نوجوانی مواجه هستیم که خاص است. چه کسی باید دانش آن را تولید کند؟ من اعتقاد دارم هیچ دستگاه و ساختار حکومتی، این‌کاره نیست که بتواند این دانش را تولید کند. حوزه و دانشگاه باید برایش تولید کنند. دولت می‌تواند پشتیبانی کند و جلسه برگزار کند. اما ساختار و سازمان‌های ما آن‌قدر درگیر هستند که امکان تولید دانش ندارند. نمونه بارز آن، مجلس است که توان فکرکردن ندارد؛ به همین دلیل، مرکز پژوهش‌های مجلس شکل می‌گیرد که می‌تواند تصمیم‌سازی کند تا بعد تصمیم‌گیری انجام شود؛ بنابراین سازمان‌های رسمی ما در انجام چنین کاری، فشل و ناتوان هستند. شاهد مثال اینکه اگر ما در ایران درباره نوجوان بگوییم زیر ۱۵ سال نمی‌شود، خود پدر و مادر هم می‌گویند «اینها دیکتاتورند». این فقط جنبه سیاسی‌اش نیست. تلقی عمومی این است که «چه اشکالی دارد؟» مادر یا پدر در خانه با بچه خود شوخی جنسی می‌کند یا با هم فیلم عاشقانه می‌بینند. یعنی این دانش آنجا نیست. البته من نمی‌دانم این تصمیماتی که می‌گیرند، واقعاً چقدر موفق و چقدر پیشگیرانه است، اما می‌خواهم بگویم آن بافت فرهنگی از تصمیمات سیاست‌گذار خیلی حمایت می‌کند؛ چون آن بافت تعریف شده است. مثلاً نهاد علمی ما با نهاد فرهنگ عمومی فاصله دارد. حالا فرض کنید یک نوجوان مثلاً کی‌پاپی باشد. اینها ادبیات خاص خودشان را دارند. ما حتی زبانمان در ارتباط با نوجوان و بزرگسال مغشوش است.

باید آدم‌هایی که می‌فهمند و در حوزه‌های مختلف صاحب‌نظر هستند، حرفشان در ساختار وارد شود؛ چون ساختار آن‌قدر درگیر حواشی است که نمی‌تواند فکر کند. از قدیم، پادشاه - حتی مغول‌ها - یک کسی مثل شیخ طوسی را کنار دستشان نگه می‌داشتند. یعنی می‌دانند که آن ساختار نمی‌تواند فکر کند و حل مسئله انجام دهد؛ او صرفاً مجری خوبی است.

من فکر می‌کنم اتفاقاً در این فرایند، مراکز علمی ما ضعیف هستند. به‌عنوان‌مثال «آنتونی گیدنز» که دارای نظریات جامعه‌شناسی است، مشاور عالی «تونی بلر» می‌شود یا «فوکویاما» در سیستم حکمرانی ایالات متحده وارد می‌شود. باید آدم‌هایی که می‌فهمند و در حوزه‌های مختلف صاحب‌نظر هستند، حرفشان در ساختار وارد شود؛ چون ساختار آن‌قدر درگیر حواشی است که نمی‌تواند فکر کند. از قدیم، پادشاه - حتی مغول‌ها - یک کسی مثل شیخ طوسی را کنار دستشان نگه می‌داشتند. یعنی می‌دانند که آن ساختار نمی‌تواند فکر کند و حل مسئله انجام دهد؛ او صرفاً مجری خوبی است. ضمن اینکه ساختار باید عقل و روحیهِ باز داشته باشد و از دانش تولید شده، استفاده کند؛ لذا حتماً باید چند نهاد متولی داشته باشد. اما اصولاً ساختار تصمیم‌گیری‌های کلان فرهنگی در جامعه ما به‌هم‌ریخته است. شورای‌عالی انقلاب فرهنگی داریم، مجلس هم داریم و نهادهای دیگری هم که هر کدام ساز خود را می‌زنند.

کتاب‌های درسی را چه کسی باید تعیین کند؟ سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی. اما به یکباره مشاهده می‌کنیم یک سازمان برای خودش تصویب می‌کند یک کتاب دیگر هم در کتب درسی گنجانده شود و در تعارفات سیاسی - اجتماعی نیز پذیرفته می‌شود. در همین یکی دو سال اخیر، دو - سه کتاب به کتاب‌های درسی اضافه شده است. چه کسی گفته مثلاً باید کتاب در مورد ایران‌شناسی داشته باشیم؟ چرا باید کتاب مستقل باشد؟ می‌خواهم بگویم ساختار حاکمیتی ما قدری به‌هم‌ریخته است و به همین دلیل، هر کسی ساز خودش را می‌زند. شورای‌عالی انقلاب فرهنگی سند را طراحی می‌کند، اما چه کسی می‌خواهد آن را اجرا کند؟ مهم نیست! در مورد نهادهای دیگر هم این وضعیت حاکم است. این یک طرف.

یک طرف ماجرا این است که اینها همه‌شان باید مصرف‌کننده دانش باشند، اما کجاست کسی که در دانشگاه این دانش را تولید کند؟ لذا از این جهت، کار شما می‌تواند این دانش را تولید کند؛ یعنی آن‌قدر بازتولید شود که بخش زیادی از جامعه بپذیرند که باید به نوجوان این‌گونه نگاه شود. ظرایف و دقایق آن نیز در نهادهای سیاست‌گذار مشخص می‌شود. اگر درک عمومی نباشد، آن سیاست‌گذار هیچ‌وقت جرئت نمی‌کند تصمیم بگیرد.

 

تا اینجای گفتگو از شما یاد گرفتیم که ما نوجوانانی داریم که باید از سن کودکی، برای اهدافی که فکر می‌کنیم درست است و حداقل یک درک مشترکی از آن وجود دارد، سیاست‌گذاری کنیم و در یک شیبی آن را وارد جامعه کنیم. این ادبیات که «دانش‌آموز نوجوان ما نمی‌تواند مسئولیت بپذیرد» و «نوجوان ما نمی‌تواند مشارکت کند» ادبیات درستی نیست و در واقع ناشی از خلئی است که ما خودمان - چه خانواده و چه سیاست‌گذار - داریم. اصطلاحاً کودکی، امتدادیافته است و ما دیگر نمی‌توانیم با اینها مواجه شویم. نهادها و سازمان‌ها نیز باید آن اهداف سیاست‌گذارانه خودشان را بسیار دقیق‌تر و مشخص‌تر کنند. یعنی بدانند که در کدام فرایند و با چه هدفی پیش می‌روند. مثلاً اگر می‌خواهند یک اردوی جهادی برگزار کنند یا می‌خواهند یک انجمنی شکل دهند یا راهیان نور ببرند یا کانون پرورش فکری می‌خواهد با نوجوان امروز کار کند، باید دقیقاً مشخص کنند که می‌خواهند با کدام طیف از آن نوجوانِ متکثر کار کنند و هدفشان چیست.

مهدی‌زاده: بله. اگر اردو می‌برد، آیا می‌خواهد اینها مذهبی‌تر شوند یا می‌خواهند رفیق شوند یا می‌خواهد به نوجوان‌ها مسئولیت بدهد؟ آیا تمام این اهداف مدنظر اوست؟ ما فقط یک قالب اردو و تشکل را بلد هستیم، اما واقعیت این است که خود تشکل و خود اردو، دانش دارد.

 

یک بخشش این است که خود برگزاری اردوی جهادی، یک هدف شده است.

مهدی‌زاده: بله. همین‌طور است. هدف راهیان نور همیشه همان آشنایی با شهداست. اما در حال حاضر، بیشتر چرخیدن و خوش گذشتن شده و نوجوانان در راه، بزن‌وبکوبشان را دارند. آیا می‌توانیم بگوییم این اردو بد است؟ خیر. ما همین را می‌خواستیم که با فضای کلی این مناطق آشنا شوند. اما ما ابزارها را حیف می‌کنیم. مثل اینکه فرد تفنگ ژ-۳ گرفته و از آن به‌عنوان گوشت‌کوب استفاده می‌کند. اما با این تیراندازی هم می‌کنند. اردو بسیار ظرفیت دارد، اما ما فقط نوجوانان را سوار اتوبوس می‌کنیم و بر می‌گردانیم. این اردو، به معنای خاص اردو نبود. یا مثل اعتکاف که اعتکاف نیست. اینجاست که سبب می‌شود روش‌ها و برنامه تربیتی - مشارکتی، تهی و پوچ می‌شود.

 

نوجوان واقعاً پیچیده شده است

ممکن است برخی این ایراد را وارد کنند که مسائل را بسیار پیچیده می‌کنید. یعنی چه که ما هم حواسمان به کودکی باشد، هم حواسمان باشد که مدلمان چیست، هم حواسمان باشد که نوجوانان را به مشارکت جلب کنیم و هم به آنها مسئولیت بدهیم. یعنی این‌قدر پیچیده می‌کنید که به یک امر ناشدنی تبدیل می‌شود. نظر شما چیست؟

واقعاً نوجوان پیچیده شده است. وقتی درگیر انواع‌واقسام فانتزی‌های جنسی، عاطفی، روحی و ارتباطی شده، بگوییم نیست؟ جواب دوم این است که یک راه‌حل دارد: تصدی‌گری آن نهاد در همه چیز کم شود.

مهدی‌زاده: بله. سخت است، اما چه‌کار کنیم؟ واقعاً نوجوان پیچیده شده است. وقتی درگیر انواع‌واقسام فانتزی‌های جنسی، عاطفی، روحی و ارتباطی شده، بگوییم نیست؟ جواب دوم این است که یک راه‌حل دارد: تصدی‌گری آن نهاد در همه چیز کم شود. قرار نیست همه کارها را آن نهاد انجام دهد، بلکه می‌تواند به یک مجموعه فرهنگی یا مجموعه مردم‌نهاد سپرد که وارد این فضا بشوند. البته مردم‌نهادی که کاسب نباشد. من چرا در آموزش‌وپرورش همه کارها را خودم انجام دهم؟ الان در دنیا همین شکلی است. یک برنامه درسی دارند که باید کتاب درسی متناسب با آن ساخته شود. در بعضی درس‌ها اصلاً کتاب درسی وجود ندارد، ولی مجموعه‌هایی هستند که در آن چارچوب، کتاب تولید می‌کنند. نکته بعدی اینکه اصلاً کار او نیست و او فقط مجری است. باید از دانشکده‌های علوم تربیتی مطالبه کرد که چه چیزی تربیت می‌کنند؟ این دانشکده‌ها باید کرسی نوجوان داشته باشند. در حال حاضر ما چند دانشکده علوم تربیتی داریم که چند مسئله تربیتی روز کشور را بیان می‌کند و در دانشکده برای آن راهکار ارائه می‌دهد؟

مسئله دیگر، اولویت‌بندی است. نوجوان صد خاصیت دارد، اما زمانی که می‌خواهید دو مورد را در اولویت قرار دهید، مثلاً می‌گویید مشارکت موضوعیت دارد. اینکه نوجوان بتواند تجربه جدید پیدا کند، مهم است. ما نیاز داریم از چند صفتی که برای نوجوان طراحی می‌کنیم، سیاست‌گذاری کنیم؛ یعنی اینکه پله‌پله چیدمان کنیم؛ لذا به آن اولویت‌بندی می‌دهیم و در ابتدا چند اولویت را پیش می‌رویم و بعد به سراغ اولویت‌های دیگر می‌رویم.

 

اختلال در متن سیاست‌گذاری برای انسان در جامعه

در جمع‌بندی پایانی، اگر نکته‌ای هست بفرمایید.

مهدی‌زاده: نوجوانی با جنسیت یک ارتباط جدی دارد. نوجوانیِ پسر و دختر فرق می‌کند. چه‌بسا دختر زودتر از نوجوانی خارج می‌شود، اما پسر این‌گونه نیست. پسر دیرتر وارد نوجوانی می‌شود و بیشتر در آن دوره می‌ماند. خوب است که کنار نوجوانی، چنین ملاحظاتی را در نظر بگیریم. محور بحث نوجوان، انسان‌شناسی است. چون نوجوان قبل از اینکه نوجوان باشد، انسانِ بی‌کودک بوده و حالا انسانِ نوجوان است و فردا انسانِ جوان خواهد بود. اگر تحلیل‌هایی که برای نوجوانی داریم، فقط ناظر به حیثیت نوجوانی باشد و آن بستر اصلی‌اش را نبینیم، ممکن است آن سیاست‌ها، سیاست‌های درستی نباشد. فقط برای لایه نوجوانی، هزینه بی‌خودی سرمایه‌گذاری می‌کنیم، درحالی‌که نیازهای پایه‌ای دارد که در کودک، نوجوان و بزرگسال هست. مثلاً فرض کنید ارتباط خوب، محبت و... گویی ما آن را حل نکرده‌ایم و بعد وارد حاشیه‌هایی می‌شویم که لازمه دوره کودک و نوجوانی است و می‌خواهیم آنها را حل کنیم.

 

گویی متن سیاست‌گذاری و نگاه به حوزه نوجوان، تقریباً فراموش شده است. ما عمدتاً پیرامون حاشیه‌ها هستیم و حاشیه‌ها برایمان بسیار برجسته‌تر شده است.

  متن سیاست‌گذاری برای انسان در جامعه دچار اختلال شده است. بزرگسالش هم برای مشارکت در جامعه توانمند نیست و ما دغدغه نوجوان را داریم. ما نقشه کلانی که همه این آدم‌ها، آدم عاقلی باشند را نداریم.

مهدی‌زاده: فقط نگوییم نوجوان. متن سیاست‌گذاری برای انسان در جامعه دچار اختلال شده است. بزرگسالش هم برای مشارکت در جامعه توانمند نیست و ما دغدغه نوجوان را داریم. ما نقشه کلانی که همه این آدم‌ها، آدم عاقلی باشند را نداریم و طبیعتاً نسخه نوجوانانه‌اش هم که پیچیده‌تر است را نمی‌توانیم داشته باشیم.

 

آیا بعد از اتفاقات سال ۱۴۰۱، نوجوان ایرانی تغییری کرد؟

مهدی‌زاده: به نظرم بعد از ۱۴۰۱، حتماً ماجرای آزادی و آن تجربه زیسته‌ای که «ما می‌توانیم، پس این کار را می‌کنیم» اضافه شده است. این‌ها همه بوده و فقط این تجربه زیسته، به او جرئت داد. چه‌بسا نوجوان قبلاً هم دوست داشت برهنه شود، اما بعد از سال ۱۴۰۱ دید «من می‌توانم این کار را بکنم و کسی به من نه نگفت.» از همین جهت شاهد هستیم که لایه‌لایه لباس را کم می‌کند، چون به تجربه دریافت کرده که مشکلی پیش نیامد و الان هم پیش نمی‌آید. یعنی درصدی از این اتفاقات ۱۴۰۱، آتش زیر خاکستر بود و فقط بعد از این اتفاقات ما متوجه آن شدیم. البته بخشی هم بعد از این اتفاقات، تغییر کردند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :