۱۴۰۵/۰۳/۲۷
۱۸:۴۳
کد خبر : ۱۲۰۷۲
درآمدی بر نسبت چپ و انقلاب اسلامی در گفت‌وگو با مهراب صادق‌نیا/ بخش اول؛

روحانیت و چپ در مبارزه با پهلوی به تفاهم رسیدند نه در مبنا

مهراب صادق نیا از نسبت چپ و انقلاب اسلامی میگوید
حساسیت نهاد روحانیت به مسائل اعتقادی، باعث شد که بعداً وقتی امام خمینی (ره) به مبانی تئوریک اندیشه‌های چپ توجه کرد و ماهیت آن را کاملاً ماتریالیستی و خداناباور یافت، نتوانست با این مبانی نظری کنار بیاید. یعنی انقلاب اسلامی با این اندیشه‌ها سازگار نشد.
مهراب صادق نیا دین‌پژوه : مهراب صادق نیا

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در طول تاریخ معاصر ایران، مفاهیم عدالت‌خواهی، مبارزه با استکبار و دفاع از محرومان، همواره نقشی کلیدی در گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی داشته‌اند. اما با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، این مفاهیم در بستری تازه قرار گرفتند؛ بستری که از سویی ریشه در سنت دینی و فقهی داشت و از سوی دیگر، گاه با ادبیات چپ دچار هم‌راستایی می‌شد. آیا انقلاب اسلامی را می‌توان در امتداد انقلاب‌های چپ‌گرای سده بیستم دانست؟ آیا مفاهیمی مانند «مستضعف» و «مستکبر» صرفاً ترجمه‌ای بومی از واژگان مارکسیستی بودند؟ چپ‌ها چگونه در فرآیند انقلاب اسلامی و تدوین قانون اساسی نقش ایفا کردند؟ در نهایت آیا گفتمان عدالت‌طلبی امام خمینی (ره) در امتداد اندیشه چپ بود یا بازتعریف اندیشه چپ در چارچوب توحید و معنویت؟ برای واکاوی این پرسش‌ها ما در گفت‌وگویی تفصیلی با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر مهراب صادق‌نیا - جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه ادیان و مذاهب - به بررسی نسبت چپ و انقلاب اسلامی می‌پردازیم.

 

چپ به‌مثابه هویت مقاومت

موضوعی که ما قصد داریم در این جلسه به بحث بگذاریم، پرسش از نسب چپ با انقلاب اسلامی است. این موضوع اصطلاحاً دارای عرضی عریض و عمق بسیار گسترده‌ای است. برخی می‌گویند که طرح مفهوم «اسلام ناب» که در اندیشه امام خمینی (ره) جلوه‌گر شد، سپس «اسلام سیاسی» و بعد در سال ۶۷ ابداع کلیدواژه «اسلام ناب محمدی»، از اساس یک خوانش چپ از اسلام است و اصل ایده انقلاب و امام خمینی (ره) را منتسب به چپ می‌دانند. عده‌ای دیگر می‌گویند اگر این نقطه را نادیده بگیریم و به لایه‌های پایین‌تر بیاییم، در لایه ایدئولوژی یا قانون اساسی، چپ نقشی جدی ایفا می‌کند؛ خصوصاً در قانون اساسی که چندی است این موضوع به‌صورت آشکار در گفتگوها مطرح می‌شود. لایه سوم نیز بحث روندها و رویه‌هاست. به‌عنوان‌مثال، روابط ما با آمریکا چرا تیره‌وتار است؟ می‌گویند چپ‌ها، چاله استکبارستیزی را در مقابل ما قرار دادند. می‌خواهم در وهله او بفرمایید که ایده انقلاب اسلامی با مفهوم چپ چگونه جمع است؟ البته مناسب است اگر بتوانید توضیحی از «چپ» ارائه دهید تا بدانیم وقتی از آن سخن می‌گوییم، دقیقاً مقصودمان چیست؛ زیرا مفهوم گنگ و نامشخصی است.

صادق‌نیا: من معمولاً در استخدام اصطلاحات، به‌ویژه در حوزه عمومی، قدری محتاط هستم. تعبیر «اندیشه چپ» آن‌قدر واضح نیست که ما به‌راحتی بتوانیم نسبت آن را با اندیشه امام خمینی (ره) یا انقلاب اسلامی بیابیم؛ اما در مجموع، همان‌گونه که خانم «تدا اسکاچ پول» می‌گوید، انقلاب‌ها به‌ویژه در دو سده اخیر، تا اندازه زیادی معلول برخی مؤلفه‌ها و متغیرها بوده‌اند که اندیشه چپ بر روی آن‌ها تمرکز بسیاری داشت. در حقیقت اگر بخواهم از نگاهی بالاتر به موضوع بنگرم و تعریفی از اندیشه چپ ارائه بدهم، باید بگویم که اندیشه چپ نوعی «هویت مقاومت» در مقابل «هویت سلطه» یا هویت مشروعیت‌بخشی بود که در جهان به نمایندگی آمریکا یا کشورهای استعمارگر، مسلط شده بود. این هویت مقاومت، یک سری مؤلفه‌ها داشت؛ این مؤلفه‌ها بعضاً ایدئولوژیک، مذهبی یا جامعه‌شناختی بودند. مؤلفه‌های متفاوتی بودند، ولی اصل آن به همان هویت مقاومت بازمی‌گردد؛ مقاومت در برابر یک هویت مشروعیت‌بخش که جهان را به نفع سرمایه‌داری، بازار یا سرمایه سوق می‌داد. هویت مقاومت در روسیه، فرانسه و در بسیاری از کشورهای دیگر توانست انقلاب‌هایی را پدید آورد و انقلاب اسلامی ایران نیز در سال ۵۷، در خوانش اولیه‌اش، در امتداد آن انقلاب‌ها قلمداد می‌شد؛ زیرا هم ماهیت ضداستعمار و هم ماهیت معطوف به ساختار داشت.

یکی از مؤلفه‌های هویت چپ این است که معطوف به ساختار است؛ یعنی کمتر کنشگران را مخاطب قرار می‌دهد، بلکه به دنبال تغییر و تحول‌های عمیق و بنیادین در ساختارهاست. انقلاب اسلامی ایران نیز ابتدا در همان ساختار قرار می‌گرفت.

یکی از مؤلفه‌های هویت چپ این است که معطوف به ساختار است؛ یعنی کمتر کنشگران را مخاطب قرار می‌دهد، بلکه به دنبال تغییر و تحول‌های عمیق و بنیادین در ساختارهاست. انقلاب اسلامی ایران نیز ابتدا در همان ساختار قرار می‌گرفت؛ اگرچه انقلابیون معمولاً از اینکه به چپ متصل شوند، پرهیز داشتند، ولی تحلیل‌های جامعه‌شناختی این بود که انقلاب اسلامی ایران به دلیل شعارهایی که رهبرانش سر می‌دادند، تا اندازه زیادی ذیل همان دلیلی قرار می‌گیرد که سایر انقلاب‌ها مانند انقلاب روسیه پدید آمدند. خانم تدا اسکاچ پول هم در کتاب «سه انقلاب»، وقتی انقلاب‌ها را توضیح می‌دهند، انقلاب اسلامی ایران را نیز با یک خوانش مارکسیستی و کاملاً چپ، زیرمجموعه اندیشه‌های چپ قرار می‌دهند. اما همین خانم اسکاچ پول، بعداً مقاله‌ای نوشتند و از این رویکرد و اندیشه خود عدول کردند. ایشان در آن مقاله، ضمن تأکید بر مؤلفه‌های چپ در انقلاب اسلامی، به یک مؤلفه دیگر به نام «مذهب» که بیشتر سویه فرهنگی دارد، اشاره می‌کنند.

یکی دیگر از مؤلفه‌های چپ این است که همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند؛ یعنی منازعه انقلاب‌ها را منازعه «فقیر و غنی» تصویر می‌کنند که یک منازعه کاملاً اقتصادی است. خانم تدا اسکاچ پول در آن مقاله‌شان این دیدگاه را نیز تعدیل کردند و گفتند که انقلاب اسلامی ایران به‌جز منازعه فقیر و غنی، نوعی مبارزه و ستیزه «دین و بی‌دینی»، «دین‌داران و بی‌دینان» و «خداباوران و نا خداباوران» را نیز در خود دارد. این موضوعی است که بعدها آقای «منصور معدل» نیز تحت عنوان «گفتمان امامان شیعه» به آن اشاره کرد. ایشان نیز در آنجا به این مسئله پرداخت که انقلاب اسلامی ایران صرفاً یک انقلاب اقتصادی مبتنی بر درگیری فقیر و غنی - که در رویکردهای چپ بسیار فعال است - نیست؛ بلکه چیزی فراتر از آن است و به گفتمان امامان شیعه که منظورش بحث انتظار و مهدویت بود، بازمی‌گردد. «میشل فوکو» نیز به این نکته اشاره دارد. او در خاطراتش که از دوران حضورش در ایران در زمان انقلاب می‌نویسد، اشاره می‌کند که آنچه در ایران اتفاق افتاد، صرفاً یک انقلاب اقتصادی مبتنی بر منازعه فقیر و غنی نیست.

درعین‌حال، ما در سال‌های ۵۶ و ۵۷ و حتی پیش از آن، حضور چپ‌ها را در میان انقلابیون، رهبران انقلاب، هنگام تدوین قانون اساسی و حتی در سال‌های بعد، یعنی سال‌های جنگ، مشاهده می‌کنیم. به نظر می‌آید که حتی هم اکنون نیز با خوانش‌های جدیدی همچنان می‌توانیم حضور چپ‌ها را ببینیم. حضور آن‌ها در آن روزگار باعث شده بود که انقلاب لبه‌های تیزتری پیدا کند.

 

نقش اندیشه چپ در صورت‌بندی انقلاب اسلامی

یعنی در رویه‌ها تأثیرگذار بودند؟

چپ‌ها توانستند در صورت‌بندی انقلاب نقش بسیاری ایفا کنند، به فرایندها شتاب فراوانی ببخشند و دست‌کم مانعی برای روحانیون نباشند.

صادق‌نیا: بله. حضور آنها باعث می‌شد رویه‌ها، لبه‌های تیزتری بیابد و شعارها، حضورها و همچنین اندیشه‌هایی که این انقلاب را بازتولید می‌کرد، تا اندازه زیادی عینیت یابد و ملموس‌تر شود. برای یک روستایی، معمولاً منازعه دین و بی‌دینی شاید چندان مهم نباشد. من به یاد دارم در همان روزهایی که کم‌سن‌وسال بودم، وقتی مادربزرگم از من می‌پرسید: «برای چه در تظاهرات شرکت می‌کنی؟» به او می‌گفتم: «برای اینکه دین تقویت شود.» مادربزرگم پاسخ می‌داد: «ما که اکنون نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم و قرآن هم می‌خوانیم.» برای مادربزرگ روستایی من، این منازعه بر سر دین خیلی پررنگ نبود، ولی منازعه بر سر فقر و بی‌پولی بسیار پررنگ و پیدا بود. برای مادربزرگ من، این ستیزه فقیر و غنی پررنگ بود؛ لذا چپ‌ها توانستند در صورت‌بندی انقلاب نقش بسیاری ایفا کنند، به فرایندها شتاب فراوانی ببخشند و دست‌کم مانعی برای روحانیون نباشند.

به نظر من، تنها جایی که مارکسیست‌ها و روحانیون توانستند با یکدیگر اجماع و تفاهم کنند، در مبارزه با پهلوی بود. این نکته‌ای است که به گمانم در روزگاری، خودِ حکومت پهلوی نیز آن را به‌خوبی فهمیده بود و با نزدیک‌شدن به آیت‌الله بروجردی و کمک‌گرفتن از حوزه برای مبارزه با مارکسیست‌ها در دانشگاه‌ها، اساساً پای روحانیون به دانشگاه‌ها باز شد. در زمان پهلوی، با انگیزه مبارزه با مارکسیست‌ها، پای روحانیون به دانشگاه گشوده شد؛ اشخاصی مانند شهید مطهری یا دیگران با این هدف وارد دانشگاه شدند. در همان سال‌ها، حکومت پهلوی مجوز ۱۶ نشریه را به حوزه علمیه اعطا کرد تا علیه حزب توده، چپ‌ها و مارکسیست‌ها بنویسند و آن‌ها را نقد کنند.

 

علی‌رغم این اختلافات، چگونه می‌گویید که چپ‌ها و روحانیت به یکدیگر در فرایند انقلاب کمک کردند؟ خصوصاً آنکه در دهه چهل، عموم حوزه و بزرگان آن، کمونیست‌ها را مشکل اول دنیای اسلام تلقی می‌کردند و صرفاً امام خمینی (ره) و اقلیتی همراه با ایشان بود که خطر آمریکا را بیشتر می‌دانستند.

صادق‌نیا: آن پروژه پهلوی شکست خورده بود. خود امام خمینی (ره) هم به گمانم تا اندازه زیادی در اوایل انقلاب با شعارهای کمونیست‌ها همسو بود؛ یعنی همان شعارها را بیان می‌کرد. در ادامه توضیح خواهم داد که آن شعارها چه بود. به نظر می‌آید که چپ‌ها در اوایل انقلاب کاملاً احساس می‌کردند که حرف‌هایشان از زبان یک روحانی و یک مرجع تقلید زده می‌شود. اما اینکه چپ‌ها پس از انقلاب نتوانستند در سطح رهبری نقش ایفا کنند، دلیلش بسیار روشن است؛ به دلیل اینکه در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، با پررنگ‌تر شدن نقش روحانیون و سپس موضع‌گیری‌های امام خمینی (ره) علیه چپ‌ها، دیگر عملاً آن‌ها نتوانستند در فرایند انقلاب، نقش پررنگی ایفا کنند. اما آن تفکر و اندیشه، در نگارش قانون اساسی و در برخوردهایی که در اوایل انقلاب وجود داشت، حاضر است و می‌توان آن را پیدا کرد.

از نظر ما، آدم‌های پول‌دار، ضدانقلاب بودند. یعنی هر کسی پول داشت، ضدانقلاب تلقی می‌شد. تمام آن مصادره‌هایی که اوایل انقلاب انجام گرفت، بر اساس همین منطق بود.

مهم‌ترین اصطلاحاتی که در آن زمان وجود داشت و در قانون اساسی نیز منعکس شد، همین دوگانه «مستضعف» و «مستکبر» بود. ما در آن روزگار، دوگانه مستکبر - مستضعف را داشتیم، نه دوگانه شیعه - سنی یا دین‌دار - بی‌دین. اصلاً این دوگانه‌ها وجود خارجی نداشت. دوگانه اصلی، مستضعف - مستکبر بود. اگر تمام صحبت‌های امام خمینی (ره) را در آن زمان ببینید، این اصطلاحات در آن پررنگ است. در سخنان دیگر رهبران انقلاب نیز این اصطلاحات برجسته است و می‌دانید که این دوگانه، یک دوگانه چپ و مارکسیستی است. آن زمان که بسیج تأسیس شد، نامش «بسیج مستضعفین» بود. این واژه «مستضعف» در مقابل «مستکبر» قرار داشت و از نظر ما، آدم‌های پول‌دار، ضدانقلاب بودند. یعنی هر کسی پول داشت، ضدانقلاب تلقی می‌شد. تمام آن مصادره‌هایی که اوایل انقلاب انجام گرفت، بر اساس همین منطق بود.

 

هاضمه دستگاه دین در مصاف با اندیشه‌های چپ

رهبر انقلاب در یک سخنرانی بیان می‌کنند که واژه مستضعف را من ابداع کردم تا از امپریالیسم استفاده نکنیم. انگار این آگاهی وجود داشت که با ترشحات اندیشه چپ در مواجهه با نظام سلطه مواجهیم.

صادق‌نیا: سخن شما صحیح است. درست است که قدری بومی‌سازی شد، ولی ماهیت، همان بود. «مستضعف» همان «فقیر» بود که در ادبیات مارکس وجود دارد و «مستکبر» همان «استعمارگر» بود که باز هم در اندیشه‌های چپ وجود داشت. حتی فراتر از این، اصولاً «دوگانه‌سازی» کار اندیشه چپ است. اینکه شما یک دوآلیسم ایجاد می‌کنید، کار اندیشه چپ است. اندیشه چپ، «هویت مقاومت» بود و در اندیشه مقاومت، شما همواره با دوگانه‌ها سروکار دارید: «یا این یا آن». شما با مفاهیم کش‌دار و مبهم چندان روبرو نیستید. در اندیشه‌های چپ، هر چیز یا سیاه است یا سفید؛ یا ظلم است یا عدل؛ یا فقر است یا غنا؛ یا مستضعف است یا مستکبر. شما با این دوگانه‌ها سروکار دارید و این دوگانه‌ها در اوایل انقلاب حاکم بود.

من از فضای اول انقلاب خاطراتی را به یاد دارم. در آن فضا، همسایه‌های ما که افراد پول‌داری بودند، به جرم اینکه پول‌دار بودند، مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند. به یاد دارم که همسایه‌مان یک مینی‌بوس داشت. برخی که فقیر بودند، به خود اجازه می‌دادند که شب در باک گازوئیل مینی‌بوس همسایه شکر بریزند که این موجب می‌شد موتورش خراب شود. می‌خواهم بدانید که فضا چگونه بود. یا مثلاً صرفاً به‌خاطر اینکه یک نفر پول داشت، او را ضدانقلاب می‌نامیدند. این ادبیات تنها به محله محدود ما تعلق نداشت؛ این ادبیات جاری در کل کشور بود. مصادره‌ها را ببینید. اموال بسیاری از افراد در اوایل انقلاب صرفاً به این دلیل مصادره شد که پول‌دار بودند، نه به خاطر اینکه تخلفی مرتکب شده بودند. سازنده شهرک اکباتان به چه دلیلی محاکمه و مؤاخذه شد و اموالش را گرفتند؟ هیچ دلیلی نداشت جز اینکه او پول‌دار بود! لذا این اندیشه‌های چپ اگر در سطح بالا و در حاکمیت نتوانستند جایگاهی داشته باشند، اما در بطن جامعه وجود داشتند. وقتی قانون اساسی را می‌خوانید، دوگانه «نور و ظلمت» را در آن می‌بینید که این نیز از همان دوگانه‌هایی است که در اندیشه‌های چپ یافت می‌شود. مباحث مربوط به عدالت، فقرزدایی و عدالت‌خواهی هم در آن بسیار پررنگ است. این‌ها متعلق به اندیشه‌های چپ است.

 

حضور سه گفتمان با دغدغه‌های مشترک در ایران

اما اگر بخواهم این بحث را ادامه دهم، فارغ از اینکه پرسش بعدی شما چه خواهد بود، باید توضیح دهم که حساسیت نهاد روحانیت به مسائل اعتقادی، باعث شد که بعداً وقتی امام خمینی (ره) به مبانی تئوریک اندیشه‌های چپ توجه کرد و ماهیت آن را کاملاً ماتریالیستی و خداناباور یافت، نتوانست با این مبانی نظری کنار بیاید. یعنی انقلاب اسلامی با این اندیشه‌ها سازگار نشد. آن جمله معروف امام خمینی (ره) که «ما برای اقتصاد قیام نکرده‌ایم» یا «ما برای خربزه انقلاب نکردیم»، نفی اقتصاد نیست، بلکه نفی «اقتصادِ صِرف» است. در حقیقت می‌خواهد بگوید ما به چیزی فراتر از اقتصاد التفات داریم. یا جمله‌ای نظیر «هم دنیای شما را تأمین می‌کنیم، هم آخرت شما را.» وقتی «آخرت» کنار «دنیا» می‌آید، این نشانگر گذر از اندیشه‌های چپ است که عدالت را صرفاً یک مفهوم این‌جهانی تصور می‌کردند. پیش از انقلاب، یک سری مفاهیم را در کلمات امام خمینی (ره) می‌بینیم، مثل مفهوم عدالت، عدالت‌خواهی، فقر، رفع تبعیض و مسائلی ازاین‌دست. تمام این‌ها متعلق به اندیشه‌های چپ است. اما پس از انقلاب، اگرچه همین مفاهیم به کار برده می‌شود، اما با تغییراتی بسیار عمده. در ادامه به برخی از این تغییرات اشاره کرده و نقاط اشتراک و افتراق را بیان می‌کنم.

اکنون می‌توانم بگویم سه گفتمان داریم: گفتمان چپ‌ها، گفتمان انقلابیون پیش از پیروزی انقلاب و گفتمان انقلابیون در سال‌های پس از پیروزی انقلاب. هر سه بر عدالت، عدالت اجتماعی، مقابله با بی‌عدالتی و مقابله با فقر تأکید می‌کنند.

مفهوم عدالت اجتماعی در هر دو گفتمان وجود دارد. اکنون می‌توانم بگویم سه گفتمان داریم: گفتمان چپ‌ها، گفتمان انقلابیون پیش از پیروزی انقلاب و گفتمان انقلابیون در سال‌های پس از پیروزی انقلاب. هر سه بر عدالت، عدالت اجتماعی، مقابله با بی‌عدالتی و مقابله با فقر تأکید می‌کنند. این یک وجه اشتراک میان این سه گفتمان است که البته بعداً توضیح می‌دهم در کجا از یکدیگر جدا می‌شوند. یا بحث توزیع عادلانه و حقوق برابر، باز هم چیزی است که در این سه گفتمان می‌توانید بیابید. همچنین بحث محرومان و مستضعفان در این گفتمان‌ها حاضر است و زیربنای آن‌ها را تشکیل می‌دهد.

اما پس از پیروزی انقلاب یا حتی چند ماه پیش از آن، امام خمینی (ره) عدالت را در چارچوب ادبیات اسلامی تعریف کرد، نه صرفاً به‌عنوان یک هدف اجتماعی (Social Goal). برای اندیشه‌های چپ، عدالت یک هدف اجتماعی بود؛ یعنی غایت انقلاب تصور می‌شد و بنا بود که جامعه به عدالت برسد. ولی امام خمینی (ره) این مفهوم را به دستگاه ادبیات اسلامی وارد کرد و آن را زیرمجموعه توحید، صفات خداوند و گفتمان حاکمیت در ادبیات شیعی قرار داد. ایشان عدالت را نه به‌مثابه یک هدف غایی و اجتماعی، بلکه به‌عنوان یک هدف واسط قرار داد. گویی ما قرار است یک جامعه توحیدی ایجاد کنیم که برای رسیدن به سعادت اخروی، لازم است مفهومی به نام عدالت اجتماعی در آن بسیار پررنگ شود. پس عدالت اجتماعی فی‌نفسه ارزش غایی ندارد؛ درحالی‌که برای چپ‌ها، عدالت در همین حدِ زمینی بودنش اهمیت داشت. در حقیقت، امام خمینی (ره) عدالت را مفهومی مادی نمی‌دید، درحالی‌که چپ‌ها این مفهوم را کاملاً مادی می‌دانستند.

عدالت‌خواهی که در اندیشه‌های چپ و حتی در گفتمان انقلابیون پیش از انقلاب دیده می‌شد، بیشتر رویکردی معطوف به تغییرات ساختاری و اقتصادی داشت. همان‌گونه که عرض کردم، انقلابیون در ابتدا نیز مانند مارکسیست‌ها، شعارهای تندِ تغییرات ساختاری و اقتصادی سر می‌دادند. من به یاد دارم آن شبی که خبر دیدن عکس امام خمینی (ره) در ماه پخش شد، ما در مسجد محله‌مان جمع شدیم تا عکس ایشان را در ماه ببینیم. وقتی با خوشحالیِ دیدن امام (ره) در ماه به خانه بازگشتم، درِب خانه ما را زدند. وقتی در را باز کردم، یک بسته شکلات کاکائویی تخته‌ای به من دادند. بعدها نظیر این شکلات‌ها را در جبهه دیدم. وقتی شکلات را به خانه آوردم، مادرم پرسید: «این چیست؟» گفتم: «شکلات است.» مادرم گفت: «از ماه آینده، پول نفت را این‌گونه به درب خانه ما می‌آورند!» تصور انقلابیون در آن روزگار این بود که پول نفت را این‌چنین برای ما خواهند آورد. این دقیقاً همان چیزی بود که آن شخص هنگام دادن بسته شکلات به من گفت: «این را بگیرید که از ماه آینده پول نفت را این‌گونه به در خانه شما می‌آورند.»

 

عدالتی که صرفاً اقتصادی نیست

طبیعی است که هنگام چنین رخداد بسیار عظیمی، یک تصویر بسیار درخشان و آرمانی از آینده ساخته شود. من تصور می‌کنم که اگر دیگر انقلاب‌های بزرگ را هم ببینیم، چنین تصاویر آرمانی در آنها وجود داشته باشد.

صادق‌نیا: من به آرمان‌شهری بودن این اندیشه کاری ندارم؛ من صرفاً می‌خواهم نشان دهم که این اندیشه، تغییرات اقتصادی در این سطح را به ما وعده می‌دهد. اساساً اندیشه‌های ماورایی و الهیاتی پشت این قضیه نیست؛ یک تغییر اقتصادی را برای ما تصویر کرده و وعده می‌کند؛ نوعی تغییر اقتصادی که بیشتر بر مبارزه طبقاتی، مبارزه بین فقیر و غنی و مبارزه بین دزد و کسی که مالش دزدیده شده، تمرکز دارد.

در گفتمان امام خمینی (ره)، عدالت اساساً مفهومی صرفاً ناظر به مسائل اقتصادی تصویر نمی‌شود. چیزی که امام خمینی (ره) از عدالت یا عدالت‌خواهی برای ما تصویر می‌کند، بسیار فراتر از مسائل اقتصادی است. مثلاً مفهوم آزادی که ایشان بر آن تأکید دارد، چیزی افزون بر عدالت اقتصادی است.

اما در گفتمان امام خمینی (ره)، عدالت اساساً مفهومی صرفاً ناظر به مسائل اقتصادی تصویر نمی‌شود. چیزی که امام خمینی (ره) از عدالت یا عدالت‌خواهی برای ما تصویر می‌کند، بسیار فراتر از مسائل اقتصادی است. مثلاً مفهوم آزادی که ایشان بر آن تأکید دارد، چیزی افزون بر عدالت اقتصادی است. یعنی امام خمینی (ره) از مفاهیمی مثل عدالت سیاسی، آزادی بیان و مفاهیمی ازاین‌دست هم فراتر می‌رود.

 

برای اینکه خط سیر بحث گم نشود، می‌خواهم تا اینجا اگر اجازه دهید یک جمع‌بندی ارائه دهم. نکته شما این است که انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره)، مفاهیمی را از اندیشه چپ گرفتند، ولی این مفاهیم در خزانه دستگاه فقهی یا دستگاه دینی ایشان به‌نوعی پالایش می‌شدند، ارتقا پیدا می‌کردند یا در یک افق دیگری قرار می‌گرفتند. این تصویر درست است؟

صادق‌نیا: بله، همین است؛ البته من نمی‌خواهم بگویم این هضم‌شدن، موفقیت‌آمیز بود. صرفاً امام خمینی (ره) در آن روزگار از این پرهیز داشت که مارکسیست خوانده شود؛ به این دلیل که مارکسیست‌ها، تمام فرایند تحول و انقلاب را در «ماده» خلاصه می‌کردند. ایشان از انکار خدا پرهیز داشت، زیرا یک مرد دینی بود. برای همین می‌گفت: «ما عدالت‌خواهیم، اما موحدیم.» یعنی خداباور هستیم؛ «ما خواستار رفع تبعیضیم، اما موحد و دین‌دار هستیم.»

 

/انتهای بخش اول/ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :