۱۴۰۴/۱۲/۰۷
۱۴:۰۸
کد خبر : ۱۲۱۱۲
رسانه و مسئله اعتماد اجتماعی در یادداشتی به قلم سلمان کدیور؛

رسانه‌های مستقل در اقناع‌سازی اثرگذارترند!

رسانه‌های مستقل از حاکمیت، روشنفکران اجتماعی - سیاسی، مصلحان اجتماعی که معمولاً از قیود رسانه‌ای رسمی آزادتر هستند، بهتر می‌توانند مردم ایران را در این وادی حیرت، اقناع نمایند. البته تعداد آنها نیز اندک امّا واجد تأثیرگذاری بهتری هستند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ وقتی موج چهارم پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها در آبان ۱۴۰۲ منتشر شد بحث و تبادل نظر پیرامون تحلیل واقعیات جامعه ایران اوج گرفت و نتایج حاصل از پیمایش مورد توجه بسیاری از جامعه‌شناسان و اهالی فرهنگ و رسانه قرار گرفت. اما آنچه در مباحث کمتر به آن پرداخته شده بود، تحلیل نتایج موج چهارم با پیمایش‌های پیش از خود بود. آنچه از خلال تحلیل زنجیره‌وار چهار موج پیمایشی حاصل می‌شود نشان از تعمیق مسئله زوال اجتماعی است. زوال اجتماعی به این معنی است که در یک جامعه، احساس بدتر شدن شرایط و خالی‌شدن آن از فضائل عرفی - اخلاقی و برکشیده شدن رذایل بیش از پیش احساس می‌شود.

مشخصاً اگر بخواهیم وضعیت مسئله اعتماد عمومی به حاکمیت طی سال‌ها بررسی کنیم متوجه می‌شویم که اعتماد به نهادی چون مجلس از ۴۵ درصد در سال ۷۹ به ۲۰ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است.

اعتماد به قوه قضائیه از ابتدای سال ۷۹ نزدیک به ۴۰ درصد بوده و در سال ۱۴۰۲ به ۳۰ درصد رسیده است.

همچنین اعتماد به دولت از ۴۰ درصد به ۲۴ درصد رسیده است.

تنها ۲۰ درصد عملکرد حاکمیت را در تأمین رفاه، موفق دانسته‌اند.

۶۵ درصد مردم در انتقاد به حاکمیت محافظه‌کار هستند که این آمار در دهه ۷۰، تقریباً ۴۰ درصد بوده است.

نکته حائز اهمیت در این داده‌ها این است که میزان اعتماد نسبت به دستگاه‌های حاکمیتی، امری است که به نسبت دیگر شاخص‌های رضایتمندی از حکومت؛ راحت‌تر یا سریع‌تر تغییر یا تعدیل می‌شود. یعنی گاه با یک یا چند اقدام اصلاحی، چند انتصاب و تغییر مدیریت تازه یا تغییر برخی قوانین این میزان به‌سرعت بیشتری خودش را نشان می‌دهد، اما همانطور که قابل رصد است، این تغییرات نزولی به‌صورت مستمر بوده و نشان می‌دهد که طی چند دهه، حداقل‌های حرکت به سمت بهبود وضعیت بازگشت اعتماد عمومی شکل نگرفته و متأسفانه ما با یک «بی‌اعتمادی اجتماعی نهادینه شده» نسبت به حکومت مواجه هستیم. 

حال باید پرسید خروجی چنین شکاف و چنین بی‌اعتمادی نسبت به حاکمیت چه خواهد بود؟

پاسخ این است که وقتی میان آنچه مردم می‌خواهند و آنچه حاکمیت جاری و ساری کرده شکاف و بی‌اعتمادی قابل‌توجهی وجود داشته باشد، رابطه‌ای مبنی بر همکاری و تعاون برای حرکت تاریخ تمدنی کشور به جلو رخ نمی‌دهد. به تعبیر بهتر، مردم احساس می‌کنند در معادلات و برنامه‌ریزی‌های حاکمیت جایگاهی ندارند و در حالت تشدید آن، مردم به این باور می‌رسند که سیاست‌های حکمرانی خلاف منافع و مصالح آنها است و نه‌تنها همکاری رخ نمی‌دهد که اینجا یک تضاد منافع و یک رویارویی آشکار و پنهان میان مردم و حکومت شروع به رشد می‌کند که سال به سال تعمیق شده و ظرفیت این را دارد که در زمانی خاص، حالتی انفجاری و حتی انقلابی به خود بگیرد. در این شرایط توان و انرژی حاکمیت به‌جای آنکه صرف تعالی، رشد و توسعه کشور شود؛ صرف ایجاد ابزارهای کنترل و نظارتی بیشتر بر مردم می‌گردد و کم کم در نگاه حاکمیت، راه و نظر و مطالبات مردم، نوعی تهدید بالقوه تفسیر می‌گردد. از سوی دیگر، توان و استعداد عمومی مردم نیز تا حد بسیاری صرف این نزاع می‌شود و از رشد باز می‌ماند. در اینجاست که خروجی عدم اعتماد اجتماعی بین مردم و حکومت، سبب کاهش توان هر دو سوی این قطب می‌شود و بستر برآمدن تفکرات رادیکال و انقلابی از هر دو سوی طیف، بیشتر می‌گردد.

در این میان است که نقش رسانه‌های در احیا، تثبیت و حتی تضعیف این اعتماد عمومی بسیار مهم ارزیابی می‌شود. در حقیقت می‌شود گفت رسانه‌ها به‌عنوان مهم‌ترین جریان‌هایی که بر افکار عمومی مردم تأثیر مستقیم دارند، از وجه "تصمیم‌سازی" برای مردم و حاکمیت، برای تعدیل یا تثبیت نظریات خود بسیار مهم هستند. این رسانه‌ها هستند که می‌توانند در چنین شرایطی که شکاف و عدم درک عموم از سیاست‌گذاران قابل‌توجه است، به‌عنوان زبان گویای هر طرف عمل کرده تا بتوان از این حالت گذار به‌سلامت عبور کرد.

 که طبق ارزیابی موج چهارم پیمایش، وضعیت کنونی بسیار پیچیده و بغرنج است. طبق این آمارها، نزدیک به ۳۰ درصد از مردم به رسانه‌های رسمی کشور اقبال نشان می‌دهند و نزدیک به ۵۷ درصد نسبت به آن خوش‌بین نیستند.

روزنامه‌ها و سایت‌های داخلی نیز شرایطی بهتر از رسانه‌های رسمی ندارند و ۶۰ درصد مردم اعلام کرده‌اند اعتماد اندکی به سایت‌های خبری و روزنامه‌های داخلی دارند.

اما آمار جالب اینکه نزدیک به ۷۵ درصد به رسانه‌های خارجی نیز بی‌اعتمادند.

شبکه‌های مجازی داخلی نیز بیش از ۶۳ درصد و شبکه‌های مجازی خارجی نیز نزدیک به ۶۵ درصد مردم اظهار داشته‌اند به آنان اعتماد چندانی ندارند.

علت اصلی بی‌اعتمادی غالب مردم به رسانه‌های داخلی و خارجی، این است که این رسانه‌ها در غالب موارد نه با عینک مصالح عمومی، آگاهی‌بخشی و رشد برای مخاطبین خود محتوا تولید می‌کنند، بلکه هر کدام از اینها متعلق به طیف یا جناحی است که علقه جناحی و منافع گروهی در آنها، پررنگ‌تر از رسالت حقیقی رسانه‌ای در آنها است و از این جهت از سوی غالب مردم مورد اعتماد نیستند.

با دیدن این نتایج یک ظاهراً یک تضاد در ذهن ایجاد می‌شود. قاعدتاً وقتی مردم به رسانه‌های داخلی اقبال و اعتماد ندارند، باید این اعتماد به رسانه‌های خارجی منتقل شده باشد که اینجا دو مسئله حائز اهمیت است.

اول آنکه میان اعتماد و تأثیرگذاری باید تفاوت قائل شد. هرچند امروزه در کشور ما مردم بیشتر از رسانه‌های داخلی به رسانه‌های خارجی توجه دارند، و این توجه به عینه تأثیرات خود را در اذهان عمومی گذاشته است، امّا اعتقاد بر اینکه این رسانه‌ها خیرخواه مردم هستند وجود ندارد. در حقیقت می‌توان گفت آنچه بستر اصلی تأثیرگذاری این رسانه‌ها بر مردم است، عملکرد حاکمیت در بعد سیاست‌گذاری و اجرا است که با ایجاد سوء اثر و بدبینی بر مردم، بلندگوهای خارجی را تقویت کرده است و لزوماً نتیجه عملکرد حرفه‌ای رسانه‌های خارجی نیست.

مورد دوم که از حیث سنجش رسانه‌ها بر اعتماد عمومی مهم است این است که جامعه امروز ایران جامعه‌ای دو پاره است و این دوپارگی (که میان هر قسمت باز طیف‌های مختلفی وجود دارد) خودش را در انتخابات‌ها نشان داده است. آمار مشارکت چند دوره قبل که همگی زیر۵۰ درصد مشارکت واقع شدند به‌خوبی این دوپارگی را نشان می‌دهد. مردم ما در بعد کلان، تقسیم به دو دسته نزدیک به یکدیگر شده‌اند که یک دسته هنوز به صندوق راه امیدوار و به اصلاح چشم دوخته است، و دسته دومی که از هرگونه تغییری، حتی با وجود نامزدهای اصلاح‌طلب، ناامید است و صندوق راه را مؤثر در سرنوشت کشور نمی‌داند.

پیرامون گروه اول نباید اشتباه کرد و همه آنها را راضی از وضعیت کشور قلمداد کرد. بلکه غالب آنها ناراضی اما به تغییر امیدوارند.

پیرامون گروه دوم باید گفت که این جمعیت، برای خودشان در رسانه، در منابع و در سیاست‌گذاری نماینده‌ای متصور نیستند و احساس می‌کنند راه‌دادن نوعی تأیید مسیر کنونی در حکمرانی است. اما همه این طیف هم (بنا بر علل بسیار از جمله نبود آینده‌ای روشن، ابهام آینده و...) رادیکال یا برانداز نیستند.

اینجا پرسش ابهامی که طرح شد روشن می‌شود و آن اینکه، علت اصلی بی‌اعتمادی غالب مردم به رسانه‌های داخلی و خارجی، این است که این رسانه‌ها در غالب موارد نه با عینک مصالح عمومی، آگاهی‌بخشی و رشد برای مخاطبین خود محتوا تولید می‌کنند، بلکه هر کدام از اینها متعلق به طیف یا جناحی است که علقه جناحی و منافع گروهی در آنها، پررنگ‌تر از رسالت حقیقی رسانه‌ای در آنها است و از این جهت از سوی غالب مردم مورد اعتماد نیستند.

در این میان باید گفت، رسانه‌های داخلی که قطعاً برای مردم هر کشور باید مرجع اصلی باشد، و متأسفانه اکنون چنین نیست، باید از نقشی که هم‌اکنون به‌عنوان نماینده تام حاکمیت و حتی روابط‌عمومی نهادهای رسمی قلمداد می‌شوند خارج گردند و تبدیل به تریبون اصلی مطالبات طیف‌های مختلف مردم شوند که البته مشکلات ساختاری، قوانین دست و پا گیر، غلبه نگاه امنیتی بر مسئله رسانه نسبت به نگاه خیر جمعی، مهم‌ترین مانع حرکت رسانه‌های داخلی به این سمت‌وسو است و در وضعیت کنونی این تغییر دست فرمان بعید به نظر می‌رسد.

در این میان به نظر، رسانه‌های مستقل از حاکمیت، روشنفکران اجتماعی - سیاسی، مصلحان اجتماعی که معمولاً از قیود رسانه‌ای رسمی آزادتر هستند، بهتر می‌توانند مردم ایران را در این وادی حیرت، اقناع نمایند. البته تعداد آنها نیز اندک امّا واجد تأثیرگذاری بهتری هستند. عملکرد این طیف رسانه‌ای در بحران‌هایی مانند ۱۴۰۱ به‌خوبی نشان داد این جریان می‌تواند با اتخاذ موضع میانه، میان شکاف ملت - دولت پلی هرچند ضعیف تشکیل دهد. به نظر آینده نسبت رسانه‌ها با اعتماد عمومی، به این طیف اندک اما مؤثر بیشتر وابسته باشد.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :