گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «کیم اسکایپس» [۱] - استاد بازنشسته جامعهشناسی در دانشگاه «پرودو نورث وست» در ایندیانای آمریکا - در مقالهای که وبسایت «کانتر پانچ» آن را منتشر کرده است، به نقد جنگ تحمیلی ترامپ علیه ایران پرداخته و آن را یک اقدام نابخردانه توصیف میکند. نویسنده توضیح میدهد که ترامپ و متحدانش تصور میکردند ایران مانند ونزوئلا سریع تسلیم خواهد شد، درحالیکه ایران در طول ۵ هزارساله گذشته، هیچگاه مستعمره نشده و همواره در مقابل تجاوز نظامی مقاومت کرده است. وی در نهایت تأکید میکند «این ایران است که ترامپ را در جنگ شکست خواهد داد و تاوان آن را مردم آمریکا پرداخت خواهند کرد.»
توهمی که ترامپ را گرفتار کرد
دونالد ترامپ در اوج غرور و حماقت خود و در واکنش به درخواست «بنیامین نتانیاهو» - نخستوزیر اسرائیل - از تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) جنگی غیرقانونی و مغایر با قانون اساسی آمریکا علیه ایران آغاز کرد. این جنگ از سوی ایران آغاز نشده بود و نه آمریکا و نه اسرائیل هیچ برنامهریزی مناسبی برای آن نداشتند.
ترامپ که در طول دوران سیاسیاش همواره دچار توهم «کفایت و شایستگی» بوده، بهوضوح دچار خودبزرگبینی شده است. او گویی نه بهعنوان رئیسجمهور، بلکه بهمثابه «خدا» انتخاب شده است و بهطور آشکارا در حال اعمال قدرت آمریکا در سراسر جهان است. او حتی زحمت پنهانکردن این توهم را هم به خود نمیدهد. حملهاش به ونزوئلا برایش بسیار موفقیتآمیز بود؛ او توانست رئیسجمهور - نیکلاس مادورو - و همسرش - سیلیا فلورس که او نیز یک چهره سیاسی است - را بدون هیچ تلفاتی دستگیر کند. البته ظاهراً هیچ اهمیتی هم به کوباییها و ونزوئلاییهایی که نیروهای مهاجمش آنها را کشتند، نداد و انگار خیلی هم سرگرمکننده است!
ترامپ تصور میکرد که ایرانیها پس از حمله، سر فرود میآورند و برای رهایی التماس میکنند، اما این تصور او اشتباه بود.
بدیهی است که ترامپ واکنش جهان به ربودن «مادورو» و «فلورس» را زیر نظر داشت و وقتی دید هیچ اقدام مؤثری برای مقابله با آن انجام نمیشود، تحتفشار نتانیاهو تصمیم گرفت به ایران حمله کند؛ با این تصور که ایران هم مانند رهبری ونزوئلا بهسرعت تسلیم خواهد شد. آنچه بسیاری افراد متوجه نمیشوند، این است که آمریکا عملاً از سال ۱۹۹۹ با ونزوئلا در حال جنگ بوده است؛ تحریمهای اقتصادی این کشور موجب مرگ، بیماری و مهاجرت گسترده شدهاند. بر اساس گزارش مجله پزشکی بریتانیایی «لنسنت» در نوامبر ۲۰۲۵ تحریمهای آمریکا در مجموع (نه فقط علیه ونزوئلا) بین سالهای ۱۹۷۱ تا ۲۰۲۱ سالانه موجب مرگ ۵۶۴٬۲۵۸ نفر شدهاند، درحالیکه تعداد کشتههای جنگی در همین دوره ۱۰۶٬۰۰۰ نفر بوده است؛ با حساب من، این یعنی بیش از ۲۸ میلیون نفر در طول ۵۰ سال بر اثر تحریمهای آمریکا جان باختهاند.
اما ایران، ونزوئلا نیست. رهبران ایران سالهاست که با آگاهی از تهدید اسرائیلِ مجهز به سلاح هستهای علیه خود، برای یک حمله خارجی آماده میشوند؛ از جمله با کار بر روی برنامه هستهای خودشان. توافق سال ۲۰۱۶ با دولت اوباما، فعالیتهای ایران را برای ۱۵ سال محدود کرده بود؛ اما ترامپ با این تصور که میتواند توافق بهتری به دست آورد، در دوره نخست ریاستجمهوریاش از آن خارج شد. پس از حمله ترامپ به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن گذشته (خرداد ۱۴۰۴)، به نظر میرسد که ایران تلاشهای خود را از سر گرفته است. با این حال، موشکهای ایران تاکنون توان رسیدن به ایالات متحده را ندارند؛ اما میتوانند اسرائیل را هدف قرار دهند. ظاهراً نتانیاهو از این موضوع نگران بوده است؛ بهویژه درحالیکه جنگ مداوم و نسلکشی علیه فلسطینیان ادامه دارد و در نتیجه، عملاً «بیبی»، ترامپ را به سمت این جنگ کشاند.
درحالیکه برخی آمریکاییها این حمله به ایران را با حمله «جورج دبلیو بوش» به عراق در سال ۲۰۰۳ یا سایر رویدادهای آغازشده توسط ایالات متحده مانند حمله به گرانادا در ۱۹۸۳ یا پاناما در ۱۹۸۹ مقایسه میکنند، بسیاری در سراسر جهان بر این باورند که مقایسه درستتر، حمله نازیها به لهستان در سال ۱۹۳۹ یا حمله ژاپن به «پرل هاربر» در سال ۱۹۴۱ است. اما ظاهراً ترامپ تصور میکرد که ایرانیها پس از حمله، سر فرود میآورند و برای رهایی التماس میکنند. او اشتباه کرد!
کشوری که هیچگاه مستعمره نشد
یکی از چندین مشکل ما این است که ترامپ و چاپلوسانش که اکنون در رأس دولت آمریکا قرار دارند، هیچ درکی از تاریخ ندارند. اجازه دهید توضیح دهم. همه کشورهای جهان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. دسته نخست، کشورهای امپریالیستی هستند که معمولاً از آنها با عنوان کشورهای «توسعهیافته»، «جهان اول» یا «غرب» یاد میشود. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، در یکسو کشورهای امپریالیستی سنتی اروپای غربی و ژاپن قرار دارند و در سوی دیگر «استعمارگران سفیدپوستِ مهاجرنشین» مانند ایالات متحده، استرالیا، کانادا، اسرائیل، نیوزیلند و آفریقای جنوبی.
مشکلی که وجود دارد این است که ترامپ و افراد چاپلوسی که اکنون در رأس دولت آمریکا قرار دارند، هیچ درکی از تاریخ ایران ندارند.
بهطورکلی، کشورهای امپریالیستی سنتی به این سرزمینها یورش بردند و مواد خام، منابع طبیعی، زمین و گاهی حتی انسانها را از کشورهای تحت استعمار خود غارت کردند و بدون توجه به پیامدهایی که بر قربانیانشان داشت، این منابع را به کشورهای خود منتقل کردند تا آنها را توسعه دهند؛ درعینحال، تاحدامکان کنترل خود را بر این کشورها و منابعشان حفظ کردند. مستعمرههای سفیدپوست مهاجرنشین نیز زمین را بهطور دائمی از مردمان بومی ساکن آنها گرفتند، اغلب برای مهاجران سفیدپوست کار یا زمین فراهم کردند و سپس برای توسعه این سرزمینها به غارت امپریالیستی خودشان پرداختند؛ ایالات متحده موفقترین نمونه در میان این کشورها بوده است. به همین دلیل است که ایالات متحده و کانادا، کشورهای اروپای غربی، ژاپن، نیوزیلند و استرالیا از سطح زندگی بهمراتب بالاتری نسبت به سایر کشورهای جهان برخوردارند: آنها طی ۵۰۰ سال گذشته با اتکا به برتری و خشونت نظامی بیشتر، این منابع را غارت کرده و آن را به ارزش تولیدشده توسط کارگران و نیز ارزشی که از آنها ربودهاند، افزودهاند.
دسته دیگر کشورهای جهان، کشورهایی هستند که در گذشته توسط قدرتهای امپریالیستی مستعمره شدهاند یا حتی امروز نیز همچنان در وضعیتی شبیه استعمار قرار دارند؛ برای نمونه میتوان به پورتوریکو و فلسطین اشاره کرد. این بدان معناست که همه این کشورها قربانی شدهاند: مردمشان کشته شده یا به اشکال گوناگون آسیب دیدهاند، منابع طبیعی و مواد خامشان به غارت رفته و...
ترامپ در تلاش است ایران - کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت - را مرعوب کند که حدود ۵۵۰۰ سال است هرگز مستعمره کشوری نشده است.
تا سال ۱۹۴۰، همه کشورهای آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه - که پیشتر «جهان سوم» نامیده میشدند - دستکم توسط یکی از قدرتهای امپریالیستی استعمار شده بودند، بهجز دو کشور تایلند (سیام سابق) - که بهعنوان یک دولت حائل میان امپراتوریهای فرانسه و بریتانیا در جنوب شرق آسیا عمل میکرد - و ایران! بنابراین، ترامپ در تلاش است کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت را مرعوب کند که حدود ۵۵۰۰ سال است هرگز بهطور کامل تسخیر نشده و به دلایلی برایش عجیب است که چرا این کشور در برابر این «قلدر رذل جهانی» تسلیم نمیشود. متأسفانه، این نیروهای نظامی آمریکا به همراه نیروهای دیگران در کشورهای حاشیه خلیجفارس و اسرائیل هستند که آسیب خواهند دید، نه فاشیستهای جهانی مانند ترامپ، پیت هگست، مارکو روبیو یا نتانیاهو.
ایالات متحده در عراق - با جمعیتی حدود ۲۴ میلیون نفر - عملکرد موفقی نداشت؛ بنابراین این پرسش مطرح است که با چنین درکی، چگونه انتظار دارند ۹۰ میلیون نفر در ایران را تحت سلطه درآورند؟ همچنین، تقریباً هیچ برنامهریزی مشخصی برای مرحله پس از حملات اولیه هوایی وجود نداشته، درحالیکه این جنگ تنها در هفته نخست بیش از ۱۱ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته است. حالا قرار است چگونه ایرانیها را شکست دهند؟ بگذارید یک نکته را روشن بگویم: این کار هرگز صرفاً با قدرت هوایی انجام نخواهد شد. مهم نیست که چقدر پیشرفته یا پیچیده باشد؛ در طول تاریخ بشر، هیچ جنگی تنها با اتکا به نیروی هوایی به پیروزی نرسیده است. افزون بر این، فناوری نظامی ایران - دستکم بر اساس آنچه تاکنون دیدهام - نسبتاً پیشرفته به نظر میرسد و ممکن است آمریکا به آنچه انتظار دارد، دست پیدا نکند. ایران توانسته خسارات قابلتوجهی به شماری از اهداف وارد کند؛ از جمله اسرائیل که شاهد حملات موفق به تلآویو و حیفا بوده است. همچنین خسارات زیادی به تأسیسات و پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزه خلیجفارس وارد شده است.
افول امپراتوری آمریکا
ترامپ نیز در اوج غرور امپریالیستی، حتی زحمت ارائه استدلال به مردم آمریکا را هم به خود نداد. او در سخنرانی «وضعیت کشور» که مخاطبان گستردهای داشت، نتوانست یا نخواست دلایلش را مطرح کرده و مردم را پشت این جنگ امپریالیستی بسیج کند. این مسئله واقعاً مایه تأسف است. اما از کسی که برای فرار از حتی واجد شرایط شدن برای اعزام به جنگ ویتنام، پشت پول و نفوذ پدرش پنهان شد، چه انتظاری میتوان داشت؟ بسیاری از کهنه سربازان او را با تحقیر «فرمانده خار پاشنه» [۲] مینامند. من خودم در سال ۱۹۶۹ به مدت چهار سال به نیروی تفنگداران دریایی آمریکا پیوستم و در نهایت به درجه گروهبان رسیدم، هرچند خوشبختانه هرگز به خارج اعزام نشدم و در همان دوران خدمت، تغییر موضع دادم. بیشتر آمریکاییها نیز از این جنگ حمایت نمیکنند؛ آن هم پیش از آنکه افزایش جدی قیمتها، تورم و بازگشت تابوتهای کشتهشدگان آغاز شود. این عوامل بهتدریج بیشازپیش بر افکار عمومی تأثیر خواهند گذاشت.
ترامپ از این که چرا ایران در برابر این «لات و قلدر رذل جهانی» تسلیم نمیشود، متعجب شده است.
واقعیت این است که امپراتوری آمریکا در حال افول است. بنیان اقتصادی این امپراتوری - که برای بقای آن حیاتی است - بهسرعت در حال تضعیف است. تا تاریخ ۱۳ مارس ۲۰۲۶(۲۲ اسفند) بدهی ملی آمریکا به ۳۸.۸ تریلیون دلار رسیده و همچنان بهسرعت در حال افزایش است. این رقم در زمان آغاز به کار «رونالد ریگان» در سال ۱۹۸۱ کمتر از یک تریلیون دلار (حدود ۹۰۸ میلیارد دلار) بود؛ یعنی طی ۴۵ سال حدود ۳۷ تریلیون دلار افزایش یافته است. در واقع آن ۹۰۰ میلیارد دلار، طی ۱۹۲ سال انباشته شده بود. این بدهی حدود ۱۲۰ درصد تولید ناخالص ملی است؛ به این معنا که حتی اگر همه آمریکاییها هیچ درآمدی دریافت نکنند یا هیچ سرمایهگذاری به ثمر نرسد، باز هم نمیتوان آن را در یک سال تسویه کرد! این بدهی همچنین نشان میدهد که هرگونه رشد اقتصادی از سال ۱۹۸۱ تاکنون، بر پایه بدهی و «چک بیپشتوانه» بوده، نه تولید واقعی و پایدار اقتصادی. در یک کلام، توهمی بیش نبوده است.
واقعیت این است که ما دیگر نمیتوانیم از مردم آمریکا - یا حتی انسانهای نیک در سراسر جهان - مراقبت کنیم. سرمایهداری شکست خورده است و بازگشتی در کار نخواهد بود. ما باید امپریالیسم را در تمامی اشکالش رد کنیم و نظام اقتصادی جدیدی ایجاد کنیم که از همه ما در سراسر جهان حمایت کند و هرگونه سلطهگری را نیز کنار بگذارد. اما با وجود آنکه این وضعیت ترسیم شد، لازم است به نحوه پوشش این جنگ توسط رسانهها نیز توجه کنیم. اکنون به همین موضوع میپردازم.
پوشش رسانهای جنگ
درک نحوه پوشش جنگ توسط رسانهها اهمیت زیادی دارد. بیشتر آمریکاییها هرگز به خارج از کشور سفر نکردهاند؛ بهویژه به کشورهای استعمارشده یا سابقاً مستعمره. بنابراین، ما برای درک آنچه در حال وقوع است، به رسانهها وابستهایم. اما رسانهها آن نهاد بیطرفی نیستند که «بهطور عینی» اخبار را پوشش دهند، اگر چه که خودشان اینطور ادعا میکنند. مشکلی که تقریباً هرگز به آن اذعان نمیشود، این است که هر رسانهای هنگام ارائه اخبار، منافع خاص خود را در نظر دارد. ممکن است در برخی موارد دقیق عمل کنند، اما تصمیمگیری درباره نحوه پوشش موضوعی مانند جنگ، تحتتأثیر این است که آن رسانه چگونه منافع خود را تعریف میکند.
مهم نیست که حمله چقدر پیشرفته یا پیچیده باشد؛ در طول تاریخ بشر، هیچ جنگی تنها با اتکا به نیروی هوایی به پیروزی نرسیده است.
هر رسانهای - چه نیویورکتایمز، فاکسنیوز، سیانان یا حتی «Democracy Now!» - و نیز سایر رسانهها، تحولات را از دریچه منافع خود تحلیل میکنند. همین و بس. به همین دلیل است که با روایتهای بهشدت متناقض از اخبار روبهرو میشویم. مردم، جهان را بر اساس رسانهای که دنبال میکنند، درک میکنند. این موضوع هیچ راز پیچیدهای ندارد؛ هر رسانه، تصویری از جهان ارائه میدهد که مطابق با منافع خودش است و همین باعث میشود مخاطبان هر رسانه، جهان را متفاوت از مخاطبان رسانههای دیگر ببینند. بااینحال، هرچند من مطالعهای رسمی انجام ندادهام، اما برایم بسیار شگفتآور بوده که رسانههای آمریکایی تا چه اندازه روایت دولت ترامپ درباره ضرورت جنگ و خودِ جنگ را به چالش کشیدهاند.
بهجز فاکسنیوز - که دیدگاههایش ایدئولوژیک و راستگرایانه و برای من عملاً غیرقابلتحمل است - تقریباً سایر رسانهها دیدگاه ترامپ را رد کرده یا دستکم آن را زیر سؤال بردهاند. شاید درک کاملی از همه مسائل نداشته باشند، اما بوی «حرف بیاساس» را تشخیص میدهند و آن را نمیپذیرند. آنها قطعاً نسبت به ضرورت یا حقانیت حمله ترامپ به ایران قانع نشدهاند. همچنین آنها درباره پیامدهای اقتصادی بستن تنگه هرمز توسط ایران و تأثیر آن بر مردم عادی آمریکا - بهویژه در قیمت بنزین - گزارش دادهاند؛ موضوعی که در واقع به پایگاه طرفداران ترامپ ضربه میزند؛ چرا که احتمالاً بیش از دیگران از نظر اقتصادی آسیب دیدهاند. این وضعیت بهزودی با اختلال در تأمین کود شیمیایی - که حدود یکسوم آن از طریق این تنگه عبور میکند - شدیدتر خواهد شد و در نتیجه، قیمت مواد غذایی بهتدریج افزایش خواهد یافت. این موضوع، پوشش رسانهای کنونی را بهوضوح از دروغهای چاپلوسانه و حمایتهای بیچونوچرا از حمله سال ۲۰۰۳ جورج دبلیو بوش به عراق متمایز میکند. بااینحال، درک رسانههای جریان اصلی همچنان بهشدت محدود است.
رسانههای آمریکایی به جز «فاکسنیوز» تا حد زیادی روایت دولت ترامپ درباره ضرورت جنگ و خودِ جنگ را به چالش کشیدهاند.
آنها همچنان اصرار دارند فرماندهان سابق نظامی آمریکا را به برنامهها دعوت کنند تا درباره تحولات نظامی اظهارنظر کنند. باتوجهبه اینکه کارنامه آمریکا در جنگهای آسیا از زمان جنگ جهانی دوم بسیار ضعیف بوده و من آن را ۰ برد، ۳ باخت و ۱ مساوی ارزیابی میکنم (که آن «مساوی» مربوط به جنگ کره در اوایل دهه ۱۹۵۰ است) میدانم این ژنرالها چرا چنین مشروعیتی دارند. اما مشکل بزرگتر این است که اگرچه شاید این افراد جنبههای نظامی جنگ را بفهمند، اما درباره سیاستِ جنگ، تقریباً هیچ نمیدانند؛ درحالیکه سیاست همیشه بسیار گستردهتر و فراگیرتر از ابعاد صرفاً نظامی است. گفته میشود که آمریکا هرگز در طول تهاجمش به ویتنام، در یک نبرد بزرگ از نیروهای آزادیبخش ویتنام شکست نخورد؛ نمیدانم این ادعا تا چه حد درست است، اما وقتی به ویتنام سفر میکنم یا آنجا کار میکنم، این پرچم ویتنام شمالی است که بر فراز کشور در اهتزاز است، نه پرچم ویتنام جنوبی یا آمریکا!
مشکل دیگری که به چشم میخورد، این است که تاریخ ایران یا ناقص ارائه میشود یا اساساً نادیده گرفته میشود. در بهترین حالت، میبینم که بهصورت ناقص به رویدادهای سال ۱۹۷۹ اشاره میکنند؛ زمانی که روحانیون و دانشجویان مردم را در آنچه «انقلاب ایران» نامیده میشود، بسیج کردند تا شاه را سرنگون کنند. گویی از همان زمان، همه چیز در ایران از مسیر خارج شد. اما آنچه تقریباً هرگز موردتوجه قرار نمیگیرد، این است که چه کسی شاه را به قدرت رساند و او اصلاً از کجا آمد؟
در سال ۱۹۵۳، سازمان سیا تحت هدایت «کرمیت روزولت» - نوه تئودور روزولت - به همراه سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6)، عملیاتی را رهبری کردند که به سرنگونی دولت دموکراتیک و منتخب «محمد مصدق» انجامید و بهجای او «رضا پهلوی» را به قدرت بازگرداندند. او فردی مستبد بود و سازمان امنیت داخلیاش - ساواک - بهعنوان نهادی بهشدت خشن شناخته میشد؛ نهادی که توسط مأموران سیا آموزش دیده بود. برای شرحی متفاوت در این باره، به کتاب «جنگ سرد در پنج قاره» نوشته «آلفرد دبلیو مک کوی» منتشرشده در سال جاری توسط انتشارات «هی مارکت»، صفحات ۱۴۹ تا ۱۶۲ مراجعه کنید.
در رسانههای جریان اصلی آمریکا، تقریباً هیچ تصویری از خسارات ناشی از حملات ایران در اسرائیل منتشر نمیشود. ما از منابع جایگزین مانند «الجزیره» و تحلیلگران مستقل سیاسی میفهمیم که موشکها و پهپادهای ایرانی به اهدافی در اسرائیل اصابت کردهاند.
به بیان دیگر، مشکلات مربوط به ایران تا حد زیادی نتیجه اقدامات ایالات متحده بوده است. دولت آمریکا تصور میکرد میداند چگونه این کشور را اداره کند یا دستکم چنین ادعایی داشت؛ اما به نظر میرسد چندان هم که فکر میکرد، آگاه نبوده است! اما استدلال اصلی من این است: اگر رسانهها فقط به سال ۱۹۷۹ بازگردند، در واقع در حال تحریف حقیقت هستند. آنها روایت نادرستی به مردم آمریکا ارائه میدهند؛ این نوعی تبلیغات است و باید به چالش کشیده شود. ما نمیتوانیم اجازه دهیم آمریکاییها همچنان از پیامدهای اقدامات «سازمان سیا» غافل بمانند.
نکته دیگری که باید در بررسی پوشش رسانهای این جنگ به آن توجه کرد، این است: چرا تقریباً هیچ تصویری از خسارات ناشی از حملات ایران در اسرائیل منتشر نمیشود؟ ما از منابع جایگزین مانند «الجزیره» و تحلیلگران مستقل سیاسی میفهمیم که موشکها و پهپادهای ایرانی به اهدافی در اسرائیل اصابت کردهاند؛ از جمله یک پالایشگاه نفت در حیفا که بهشدت آسیب دیده است. اما هیچ تصویری منتشر نمیشود. چرا؟
به گفته «لری ویلکرسون» - سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا که از معدود افسران سابقی است که درکی از واقعیتهای میدانی دارند - در گفتوگو با «Democracy Now»، اسرائیل به طور رسمی عکاسی از این خسارات را ممنوع کرده است. این امر نشان میدهد که سامانههای دفاع موشکی اسرائیل، احتمالاً بسیار کمتر از آنچه ادعا میشود در حفاظت از این دولت و جمعیتش موفق بودهاند. این موضوع ما را به یک مسئله بزرگتر میرساند: در زمان جنگ، هر دولتی در آمریکا دروغ میگوید. من درباره دولتهای خارجی اظهارنظر نمیکنم، چون احتمالاً آنها هم همین کار را میکنند؛ اما این خارج از تمرکز ما بر رسانههای آمریکایی است. میتوان این موضوع را دستکم تا جنگ جهانی دوم مستند کرد و این شامل همه دولتهای بعدی - چه دموکرات و چه جمهوریخواه - نیز میشود. رسانهها این واقعیت را نادیده گرفتهاند و در نتیجه، اظهارات ترامپ و همپیمانانش را طوری ارائه میکنند که گویی قابل اعتمادند؛ درحالیکه چنین نیست.
ترامپ از ایران شکست میخورد
بهطور خلاصه، این جنگ یک فاجعه است؛ پیشبینی من این است که ایرانیها ترامپ را شکست خواهند داد. اثرات اقتصادی جنگ گسترده است و روزبهروز افزایش مییابد. کسانی که بیشترین آسیب را از این پیامدهای اقتصادی میبینند، پایگاه طرفداران ترامپ هستند. ترامپ هیچ کنترلی - فارغ از آنچه «پیت هگست» و دیگران میگویند - بر اوضاع ندارد. ما در جناح چپ باید ماهیت جهانی این جنگ و همچنین امپریالیسم آمریکا را بشناسیم: تحلیل ما نمیتواند محدود به خود آمریکا یا حتی آمریکای شمالی باشد، بلکه باید از منظر جهانی باشد. تهدید عمده برای رفاه مردم در سراسر جهان، امپراتوری آمریکا است. ما باید از این وضعیت استفاده کنیم تا نهتنها با ترامپ و امپراتوری مقابله کنیم، بلکه با پذیرش و حمایت دموکراتها از آن نیز روبهرو شویم. ما یا باید در کنار مردم جهان بایستیم، یا در کنار امپراتوری؛ هیچ جایگزینی وجود ندارد.
https://www.counterpunch.org/2026/03/19/the-idiocy-of-trumps-war-on-iran/
[1] . Kim Scipes
[2] .Commander Bonespurs: گفته میشود ترامپ در زمان جنگ ویتنام با جعل مدرک پزشکی و به بهانه بیماری «خار پاشنه» از رفتن به جنگ معاف شده است.
/انتهای پیام/