۱۴۰۵/۰۲/۲۳
۰۹:۲۷
کد خبر : ۱۲۲۴۲
توصیف سلاح نفتی جدید ایران به قلم گرگوری برو؛

در تنگنای هرمز

تنگه هرمز به سلاح راهبردی تبدیل شده است
هر زمان که درگیری‌ها دوباره شعله‌ور شوند، ایران قادر خواهد بود تنگه را مسدود کند و واشنگتن نباید دچار این توهم شود که می‌توان با زور نظامی و مانور‌های دیپلماتیک، این مسئله را برای همیشه حل کرد. برخلاف دهه ۱۹۷۰، ایران طی دهه‌ها، توان نظامی لازم برای مختل کردن عبور و مرور در تنگه هرمز را پیدا کرده است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «گرگوری برو» [1] - تحلیلگر ارشد حوزه انرژی در گروه اوراسیا و نویسنده کتاب «نبرد با ایران؛ نفت، خودکامگی و جنگ سرد از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴» در مقاله‌ای که وب‌سایت «فارن افرز» آن را منتشر کرده است، استدلال می‌کند که توانایی ایران برای بستن تنگه هرمز به یک تهدید راهبردی پایدار برای آمریکا و اقتصاد جهانی تبدیل شده و دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک بحران موقت دانست. نویسنده توضیح می‌دهد که بسته‌شدن تنگه، باعث توقف بخش بزرگی از صادرات نفت، گاز طبیعی مایع و کالاهای راهبردی خلیج فارس شده و پیامدهایی چون افزایش شدید قیمت انرژی، کمبود سوخت در آسیا و رشد تورم جهانی را به همراه داشته است. به باور نویسنده، حتی آتش‌بس شکننده میان ایران و آمریکا نیز نتوانسته این بحران اقتصادی را پایان دهد. وی، اقدام ایران را با تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ مقایسه می‌کند، اما تأکید دارد که ایران قدرت و قابلیت‌های بسیار بیشتری برای استفاده از تنگة هرمز به‌عنوان سلاح نفتی دارد. به باور این تحلیلگر، هر زمان که درگیری‌ها دوباره شعله‌ور شوند، ایران قادر خواهد بود تنگه را مسدود کند و واشنگتن نباید دچار این توهم شود که می‌توان با زور نظامی و مانورهای دیپلماتیک، این مسئله را برای همیشه حل کرد. برخلاف دهه ۱۹۷۰، ایران طی دهه‌ها، توان نظامی لازم برای مختل کردن عبور و مرور در تنگه هرمز را پیدا کرده است؛ از مین‌های دریایی و موشک‌های ضدکشتی گرفته تا پهپادها و قایق‌های تندرو. نویسنده معتقد است که ایران ثابت کرده حتی در برابر فشار نظامی آمریکا و اسرائیل نیز می‌تواند تنگه را بسته نگه دارد و همین مسئله، قدرت بازدارندگی و اهرم فشار تهران را افزایش داده است.

 

پیامدهای اقتصادی یک بحران امنیتی

با وجود آتش‌بس شکننده میان آمریکا و ایران، بحران اقتصادی جهانی که در پی بسته‌شدن تنگه هرمز آغاز شده، همچنان بی‌وقفه ادامه دارد. محاصره‌های متقابل باعث شده‌اند ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت، ۲۰ درصد از عرضه جهانی گاز طبیعی مایع و همچنین کالاهای راهبردی چون «هلیوم»، «آلومینیوم» و «اوره» در داخل خلیج فارس گرفتار شوند و نتوانند به بازارهای جهانی برسند. تلاش‌های آمریکا برای خارج‌کردن کشتی‌ها از تنگه، با موج تازه‌ای از موشک‌ها و پهپادهای ایرانی روبه‌رو شده و تنها شمار اندکی از کشتی‌ها موفق به عبور شده‌اند.

توانایی ایران برای بستن تنگه هرمز از سوی تحلیل‌گران سیاسی با «سلاح نفتی» مقایسه شده که کشورهای عرب تولیدکننده نفت در اوایل دهه ۱۹۷۰ علیه غرب به کار گرفتند.

پیامدهای اقتصادی این بحران اکنون آشکار شده‌اند؛ کمبود سوخت و دیگر کالاها در شرق آسیا و استرالیا، جهش شدید قیمت سوخت هواپیما و کاهش تقاضای جهانی نفت برای نخستین‌بار از زمان همه‌گیری کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰. در آمریکا، قیمت بنزین از هر گالن ۴ دلار فراتر رفته و ممکن است تا پایان ماه «می» به بیش از ۵ دلار برسد. اگر تنگه همچنان بسته بماند، این فشارهای اقتصادی تشدید خواهند شد و به افزایش تورم و کندشدن رشد تولید ناخالص داخلی منجر می‌شوند.

توانایی ایران برای بستن تنگه از سوی تحلیلگران سیاسی با «سلاح نفتی» مقایسه شده که کشورهای عرب تولیدکننده نفت در اوایل دهه ۱۹۷۰ علیه غرب به کار گرفتند. اما واقعیت این است که نظام بین‌الملل اکنون با چالشی بزرگ‌تر و پایدارتر از آن دوران روبه‌روست. حتی اگر ایران نتواند کنترل خود بر تنگه را از طریق ایجاد نوعی نظام بلندمدت دریافت عوارض نهادینه کند، ثابت کرده که قادر است حتی در برابر نیروی نظامی قابل‌توجهی نیز این آبراه را به روی رفت‌وآمد کشتی‌ها ببندد.

تهدید ناشی از «سلاح نفتی» جدید ایران، احتمالاً بسیار پایدارتر خواهد بود. ایران نشان داده که می‌تواند تنگه را ببندد و حتی در برابر قدرت کامل یک ابرقدرت جهانی نیز آن را بسته نگه دارد.

این تهدید، در آینده قابل‌پیش‌بینی همچنان بر اقتصاد جهانی سایه خواهد انداخت. بعید به نظر می‌رسد که کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل بتواند حکومت ایران را سرنگون کند؛ هر توافقی هم که در نهایت به این دور از درگیری‌ها پایان دهد، تقریباً به‌طورقطع آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای - رهبر جدید جمهوری اسلامی - و متحدانش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در قدرت نگه خواهد داشت. هر زمان که درگیری‌ها دوباره شعله‌ور شوند، تهران قادر خواهد بود تنگه را مسدود کند. واشنگتن باید این خطر را بپذیرد و برای آن چاره‌اندیشی کند و دچار این توهم نشود که می‌توان با زور نظامی و مانورهای دیپلماتیک این مسئله را برای همیشه حل کرد.

آمریکا برای جلوگیری از بحرانی اقتصادی شدیدتر، ناچار خواهد بود که در ماه‌های آینده تنگه را بازگشایی کند. این امر احتمالاً به ترکیبی از مذاکرات و فشار ناشی از محاصره دریایی آمریکا نیاز خواهد داشت. اما در بلندمدت، آمریکا باید راه‌هایی پیدا کند تا اطمینان حاصل شود که اگر ایران، بار دیگر تلاش کرد که تنگه را ببندد، اقتصاد جهانی مانند امروز آسیب نبیند. واشنگتن باید راهبردهایی را در پیش گیرد که تاب‌آوری انرژی را افزایش داده و وابستگی به تنگه را کاهش دهند. همچنین باید از تلاش‌ها برای گسترش مسیرهای کشتیرانی در کشورهای خلیج فارس حمایت کند و مشوق‌های طرف عرضه را برای تسریع گذار انرژی - چه در داخل آمریکا و چه در خارج - دوباره احیا کند. تنها از طریق کاهش این وابستگی است که آمریکا می‌تواند اهمیت راهبردی تنگه را تضعیف کرده و اهرم فشار ایران را از میان ببرد.

 

موفقیت ایران در بستن تنگه

دیگر بازگشتی به وضعیت سابق یعنی دورانی که عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز تحت نظارت نیروی دریایی آمریکا، اقدامی بدون خطر تلقی می‌شد، وجود ندارد.

روشن‌ترین نمونه قابل‌مقایسه با تبدیل تنگه هرمز به سلاح از سوی ایران، تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ است؛ زمانی که اعضای عرب اوپک پس از آغاز جنگ اکتبر همان سال میان اسرائیل و کشورهای عربی، تولید نفت را کاهش دادند و ارسال نفت به آمریکا را متوقف کردند. این تحریم، تأثیر عمیقی بر جای گذاشت؛ از جمله ایجاد کمبود شدید بنزین در آمریکا و افزایش ۴۰۰ درصدی قیمت جهانی نفت خام. بااین‌حال، استفاده از آن به‌عنوان یک ابزار سیاسی عمر چندانی نداشت.

تحریم نفتی تنها به این دلیل موفق شد که شرایط کاملاً به سود آن بود. وابستگی آمریکا به نفت خارجی بین سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳ به‌شدت افزایش یافته بود و تولید داخلی نفت این کشور نیز از سال ۱۹۷۰ روند نزولی پیدا کرد. این وضعیت به تولیدکنندگان عرب، اهرم فشاری منحصربه‌فرد داد و آنان نیز تمام تلاش خود را برای تبدیل آن به یک سلاح سیاسی به کار گرفتند. اما این اهرم به‌سرعت تضعیف شد. اعضای غیرعرب اوپک، به رهبری «محمدرضا پهلوی» - شاه وقت ایران - همچنان به تولید نفت ادامه دادند و تلاش‌ها برای تحت‌فشار قراردادن بازار از طریق کاهش تولید را خنثی کردند. تحریم نفتی در مارس ۱۹۷۴، پس از هفته‌ها مذاکره میان «هنری کیسینجر» - وزیر خارجه آمریکا - و رهبران عرب پایان یافت. تا سال ۱۹۷۵، قیمت واقعی نفت دوباره کاهش یافته بود که بخشی از آن به دلیل تورم بود. شوک دوم نفتی در سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ بار دیگر قیمت‌ها را دوبرابر کرد، اما علت آن نه اقدام هماهنگ تولیدکنندگان، بلکه سقوط ناگهانی تولید نفت ایران در جریان انقلاب اسلامی بود.

ایران برای جلوگیری از عبور و مرور شرکت‌های کشتیرانی به تلاش چندانی نیاز ندارد؛ کافی است چند مین دیگر کار بگذارد یا حملات محدودی علیه کشتی‌های عبوری انجام دهد.

در پی بحران نفتی، آمریکا و دیگر اقتصادهای صنعتی، ابزارهایی برای مقابله با شوک‌های آینده ایجاد کردند که مهم‌ترین آن‌ها سامانه ذخایر راهبردی نفت بود؛ ذخایری که می‌توانستند همچون ضربه‌گیر در برابر اختلالات عمل کنند. پس از آن، هیچ کشور یا گروهی از کشورها هرگز نتوانست دوباره با موفقیت از «سلاح نفتی» استفاده کند؛ زیرا اوپک و اعضای عرب آن دیگر هرگز در موقعیتی قرار نگرفتند که بتوانند اقتصاد جهانی را گروگان بگیرند.

اما در مقابل، موفقیت ایران در تنگه هرمز احتمالاً پایدارتر خواهد بود. جمهوری اسلامی دهه‌ها زمان صرف توسعه توانایی‌های لازم برای بستن تنگه کرده است: مین‌های دریایی، راکت‌ها، پهپادها، موشک‌های بالستیک ضدکشتی و ناوگانی از قایق‌های کوچک تندرو که می‌توانند به‌صورت گروهی به کشتی‌های عبوری حمله کرده و آن‌ها را از پا درآورند. ایران همچنین توانسته با هزینه و تلاش نسبتاً اندکی این هدف را محقق کند. بر اساس گزارش «مرکز مشترک اطلاعات دریایی» - که رفت‌وآمد دریایی در تنگه را رصد می‌کند - تهران از ۲۸ فوریه (۹ اسفند) تاکنون بیش از ۲۰ حمله علیه کشتی‌ها در آب‌های اطراف تنگه انجام داده است؛ اقدامی که همراه با کارگذاری مین‌های دریایی در تنگه و حمله به اهداف ساحلی در کشورهای خلیج فارس، برای متوقف کردن کامل رفت‌وآمد کشتی‌ها کافی بوده است. یک ماه بمباران سنگین از سوی آمریکا و اسرائیل نیز نتوانست تنگه را بازگشایی کند؛ اسکورت دریایی کشتی‌ها به دلیل بی‌میلی دیگر کشورها برای ورود به درگیری دشوار بوده و شرکت‌های کشتیرانی نیز به علت ابهام فراوان پیرامون توافق آتش‌بس، همچنان تمایلی به عبور از تنگه ندارند.

اکنون که ایران یک بار این توانایی را نشان داده، می‌تواند در آینده نیز به شکلی باورپذیر تهدید به بستن تنگه هرمز کند. توان نظامی آن آسیب دیده، اما نابود نشده است. ایران برای جلوگیری از عبور و مرور کشتی‌ها، به تلاش چندانی نیاز ندارد؛ کافی است چند مین دیگر کار بگذارد یا حملات محدودی علیه کشتی‌های عبوری انجام دهد. اگر ایران موفق شود قواعدی برای دریافت عوارض ایجاد کند و همه کشتی‌ها را مجبور سازد که برای عبور از تنگه، هزینه بپردازند یا با خطر حمله روبه‌رو شوند، بعید است که بتوان با زور نظامی، این موفقیت را از آنها گرفت. اکنون کشورهای منطقه، شرکت‌های کشتیرانی و بازیگران بین‌المللی باید تهدید ایران را واقعی تلقی کنند، حتی اگر تنگه در کوتاه‌مدت دوباره بازگشایی شود.

 

تنگه هرمز دیگر به حالت سابق برنمی‌گردد

تهران از ۲۸ فوریه (۹ اسفند) تاکنون بیش از ۲۰ حمله علیه کشتی‌ها در آب‌های اطراف تنگه انجام داده است؛ اقدامی که همراه با کارگذاری مین‌های دریایی در تنگه و حمله به اهداف ساحلی در کشورهای خلیج فارس، برای متوقف کردن کامل رفت‌وآمد کشتی‌ها کافی بوده است.

در ماه‌های آینده، آمریکا ناچار خواهد بود برای بازگشایی تنگه از ترکیب زور و دیپلماسی استفاده کند. ایران دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری را آغاز کرده، اما احتمالاً در حفظ این نظام با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد؛ زیرا کشورهای منطقه و شرکت‌های کشتیرانی به‌شدت با آن مخالف هستند. واشنگتن فشار اقتصادی از طریق محاصره دریایی را در پیش گرفته؛ محاصره‌ای که توانایی ایران برای صادرات نفت را به‌شدت محدود کرده است. هم‌زمان، طرحی موسوم به «پروژه آزادی» با استفاده از استقرار نیروهای دریایی آمریکا برای آزادسازی کشتی‌های گرفتار در تنگه را آغاز کرده است. در عین حال، مذاکرات میان دو طرف، هرچند کُند شده، اما کاملاً متوقف نشده است. اگرچه بازگشایی تنگه ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طول بکشد، اما این اقدام، بخشی ضروری از هر توافق پایدار آتش‌بس خواهد بود؛ البته به شرط آنکه آمریکا و ایران، دوباره وارد درگیری نظامی نشوند.

با این حال، در چند سال آینده واشنگتن و شرکای بین‌المللی آن باید راهبردهای دیگری را برای کاهش آسیب‌پذیری خود در برابر هرگونه بسته‌شدن دوباره تنگه دنبال کنند. یکی از این راهبردها، گسترش شبکه‌های انرژی در خلیج فارس است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی، هم‌اکنون خطوط لوله‌ای دارند که با انتقال نفت به دریای سرخ و دریای عمان، تنگه هرمز را دور می‌زنند؛ این خطوط در مجموع توان انتقال حدود ۹ میلیون بشکه در روز را دارند؛ یعنی نزدیک به نیمی از حجمی که معمولاً از تنگه عبور می‌کند. برای کاهش فشار بر بحرین، عراق و کویت - که در حال حاضر راهی برای دور زدن تنگه ندارند - به خطوط لوله بیشتری نیاز خواهد بود. بحرین و کویت احتمالاً می‌توانند خطوطی ایجاد کنند که به شبکه عربستان متصل شود. عراق اما در موقعیت دشوارتری قرار دارد؛ زیرا تنها مسیر عملی برای خطوط لوله جدید، عبور به سمت غرب و دریای مدیترانه است؛ گزینه‌ای نامطلوب برای کشوری که بخش عمده صادراتش را به شرق آسیا می‌فرستد. برای انتقال کالاهایی غیر از نفت نیز، توسعه شبکه‌های جاده‌ای و ریلی در امتداد خلیج فارس به سمت عمان یا بندر فجیره در امارات می‌تواند در صورت مسدودشدن تنگه به روی کشتی‌های باری و کانتینری، بخشی از فشار را کاهش دهد.

یک ماه بمباران سنگین از سوی آمریکا و اسرائیل نیز نتوانست تنگه را بازگشایی کند؛ اسکورت دریایی کشتی‌ها به دلیل بی‌میلی دیگر کشورها برای ورود به درگیری دشوار بوده و شرکت‌های کشتی‌رانی نیز به علت ابهام فراوان پیرامون توافق آتش‌بس، همچنان تمایلی به عبور از تنگه ندارند.

آمریکا می‌تواند در تأمین مالی چنین پروژه‌هایی مشارکت کند و از طریق بانک صادرات و واردات آمریکا یا «شرکت مالی توسعه بین‌المللی» وام و اعتبار اختصاص دهد؛ اقدامی که می‌توان آن را با استناد به ملاحظات امنیت ملی توجیه کرد. سرمایه‌گذاری برای ساخت زیرساخت‌هایی که تنگه هرمز را دور می‌زنند، در صورت رویارویی‌های آینده با ایران، موقعیت آمریکا و متحدانش را تقویت خواهد کرد. واشنگتن همچنین می‌تواند دیگر بازیگران بین‌المللی مانند کشورهای اروپایی، هند، ژاپن، پاکستان و حتی چین را نیز به دلیل منافع مشترکشان در حفظ دسترسی به انرژی خلیج فارس، به این پروژه‌ها جذب کند. چنین اقداماتی افزون بر هدایت پاسخ بین‌المللی به بحران هرمز از سوی آمریکا، روابط واشنگتن با شرکایش در خلیج فارس را نیز تقویت خواهد کرد.

در داخل آمریکا نیز دولت باید اقدامات بیشتری برای افزایش تاب‌آوری در برابر شوک‌های انرژی انجام دهد. آمریکا که هم‌اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت و گاز جهان است، می‌تواند در ایجاد ظرفیت‌های ذخیره‌سازی بیشتر در داخل کشور سرمایه‌گذاری کند؛ از جمله ایجاد ذخایر راهبردی فرآورده‌های پالایش‌شده‌ای مانند گازوئیل و بنزین. همچنین باید به‌طورجدی ذخایر نفت خام خود را که پس از دو برداشت بی‌سابقه در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶ به دنبال حمله روسیه به اوکراین و آغاز جنگ با ایران کاهش یافته‌اند، دوباره پر کرده و گسترش دهد. مجتمع‌های پالایشگاهی آمریکا عمدتاً در ایالت‌های ساحل خلیج مکزیک متمرکز هستند و همین مسئله، سواحل غربی و شرقی این کشور را در برابر اختلال در عرضه خارجی آسیب‌پذیر می‌کند. برای نمونه، کالیفرنیا حدود یک‌پنجم مصرف نفت خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند. ساخت خطوط لوله جدید در داخل آمریکا، همان‌گونه که ایجاد خطوط لوله تازه در خلیج فارس مؤثر است، می‌تواند تاب‌آوری این کشور را تقویت کند. واشنگتن همچنین باید «قانون جونز» را که قانونی صدساله و مانعی برای انتقال انرژی داخلی میان بنادر آمریکا است، به طور دائمی تعلیق کند.

موفقیت ایران در تنگه هرمز احتمالاً پایدارتر خواهد بود. جمهوری اسلامی دهه‌ها زمان صرف توسعه توانایی‌های لازم برای بستن تنگه کرده است.

بهترین راه برای کاهش آسیب‌پذیری آمریکا در برابر شوک‌های قیمتی هیدروکربن‌ها، کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی است. دولت ترامپ باید احیای مشوق‌های دوران بایدن برای انرژی پاک و خودروهای برقی را مدنظر قرار دهد، محدودیت‌های نصب سامانه‌های انرژی تجدیدپذیر را کاهش دهد و سیاستی جامع در حوزه عرضه انرژی را دنبال کند که هم از انرژی‌های تجدیدپذیر و هم از سوخت‌های فسیلی حمایت کند؛ به‌گونه‌ای که حتی در شرایط افزایش ریسک و اختلال، انرژی ارزان، در دسترس و فراوان باقی بماند.

همانند بحران دهه ۱۹۷۰، شوکی که از جنگ با ایران و بسته‌شدن تنگه هرمز ناشی شده، صرف‌نظر از اینکه این درگیری چگونه و چه زمانی پایان یابد، احتمالاً پیامدهای گسترده و زنجیره‌ای فراوانی خواهد داشت. اما برخلاف بحران پیشین، تهدید ناشی از «سلاح نفتی» جدید ایران احتمالاً بسیار پایدارتر خواهد بود. ایران نشان داده که می‌تواند تنگه را ببندد و حتی در برابر قدرت کامل یک ابرقدرت جهانی نیز آن را بسته نگه دارد. دیگر بازگشتی به وضعیت سابق وجود ندارد؛ دورانی که عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز تحت نظارت نیروی دریایی آمریکا، اقدامی بدون خطر تلقی می‌شد. آمریکا و دیگر کشورها - چه در منطقه و چه فراتر از آن - باید ساختار نظام انرژی جهانی را به‌گونه‌ای بازسازی کنند که اگر ایران بار دیگر تلاش کرد جهان را گروگان بگیرد، دنیا به این آسانی گرفتار نشود.

https://www.foreignaffairs.com/iran/irans-new-oil-weapon

[1] . GREGORY BREW

/ انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :