۱۴۰۵/۰۶/۱۷
۱۰:۳۱
کد خبر : ۱۲۲۸۵
تحلیل توصیفی از اجتماعات شبانه در شهر تهران در گفتاری از سهیلا صادقی فسایی؛

اکنون «آینده» در حال رقم‌خوردن است

سهیلا صادقی از تجمعات شبانه می گوید
یکی از مهم‌ترین رازهای این ماندگاری در مناسک و آیین‌هایی است که در بطن این تجمعات شکل گرفته‌اند: موکب‌ها، نذورات میدانی، پرچم‌گردانی‌ها، و حتی شادی‌ها و جشن‌هایی که در دل این تجمعات برگزار می‌شوند. این نذرها، موکب‌ها و آیین‌های جمعی، یادآور مناسکی همچون اربعین و واقعه عاشورا هستند؛ آیین‌هایی که پس از گذشت قرن‌ها، هیچ‌گاه از یاد نرفته‌اند و همچنان با همان شدت و حرارت برگزار می‌شوند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ بسیاری از جامعه‌شناسان طی سال‌های اخیر در محافل عناوینی چون «شکاف اجتماعی» و «فرسایش انسجام و اعتماد در جامعه ایران» هشدارهای مکرر می‌دادند. گزاره‌هایی که با شکل‌گیری و تداوم تجمعات شبانه اخیر، عملاً به چالش کشیده شد. با این حال، حضور معنادار مردم با وجود تنوع و تکثر در این تجمعات، نشان‌دهنده آن است که جامعه ایرانی در مواجهه با «امر ملی» توانایی بازتولید فوریِ همبستگی را دارد. این تکثر و تنوع‌های درونی موقتاً ذیل یک روایت کلانِ «ما»ی ایرانی بازتعریف می‌شوند که نگاهداشت آن به مؤلفه‌های زیادی بستگی دارد. دکتر سهیلا صادقی فسائی، عضو هیئت‌علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در نشست تخصصی «روایت حضور» که با حضور جمعی از پژوهشگران، اساتید دانشگاه و اندیشکده‌های فعال در حوزه افکارسنجی برگزار شد، با صراحت بیان کرد که به باور او، این احتمالاً نخستین‌بار در تاریخ مطالعات اجتماعی ایران است که بلافاصله پس از شکل‌گیری یک بحران، گروهی از پژوهشگران اجتماعی وارد میدان می‌شوند و به مطالعه سیستماتیک آن می‌پردازند.

 

نقدی بر مواجهه جامعه‌شناسی ایران با بحران‌های اجتماعی

صادقی در ادامه، انتقادی جدی را متوجه جامعه علمی، یعنی اصحاب علوم‌انسانی، دانست و اضافه کرد، برخلاف تجربه غرب جایی که جامعه‌شناسی از دل بحران‌های بزرگ بیرون آمد و درباره آن‌ها نظریه‌پردازی کرد، جامعه‌شناسی ایران، در برابر بحران‌های اجتماعی کشور عمدتاً منفعل، ساکت و خاموش عمل کرده است. به گفته او، ایران در طول تاریخ معاصر خود با بحران‌های اجتماعی متعددی در دوره‌های گوناگون روبه‌رو بوده، اما در برابر هیچ‌یک از آن‌ها، جامعه‌شناسان کشور نه پرسش نظری جدی طرح کرده‌اند، نه پاسخ نظری ارائه داده‌اند و نه حتی داده‌ای گردآوری کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که در بسیاری موارد، این پژوهشگران خارجی بوده‌اند که ابتدا به مطالعه این پدیده‌ها پرداخته‌اند و تازه پس از آن، بحث‌وبررسی داخلی آغاز شده است.

 وی برای روشن‌شدن این نقد، تجربه‌ای مرتبط با دوران همه‌گیری کرونا را مثال زد. به گفته او، در آن دوران نیز جامعه‌شناسی ایران عملکرد جدی و درخوری از خود نشان نداد. وی خاطره‌ای از یکی از همکاران خود نقل کرد که در طول پانزده روز قرنطینه خانگی، سیصد صفحه مطلب درباره کرونا نوشته بود. صادقی در ادامه آن گفت‌وگو، از آن همکار پرسیده بود که آیا در این نوشتار با بیماران مبتلا به کرونا، کادر درمان، یا کسانی که در بهشت‌زهرا مشغول به کار بودند مصاحبه‌ای انجام داده است یا نه؛ پاسخ منفی بود و آن همکار اذعان کرده بود که صرفاً بر مبنای نظریه‌پردازی ذهنی خود قلم‌زده است. صادقی این شیوه کار را یکی از مصداق‌های بارز آنچه خود آن را «خسارت نظری» و «خسارت تحلیلی» جامعه‌شناسی ایران می‌نامد، دانست: پدیده‌ای که در آن یک جامعه‌شناس، بدون خروج از دفتر کار و بدون تماس با میدان واقعی، صرفاً از ذهنیات شخصی خود می‌بافد و نظریه تولید می‌کند. وی البته تأکید کرد که در کنار این کاستی‌ها، همواره پژوهشگرانی نیز بوده‌اند که کارهای تجربی و میدانی ارزشمندی انجام داده‌اند، اما در مجموع، این قصور در سطح کلانِ رشته، امری جدی و انکارناپذیر بوده است.

 

تحسین نسل سوم جامعه‌شناسان و ورود جدی آنان به میدان جنگ

 صادقی با اشاره به تجربه اخیر جنگ، بیان کرد که انتظار می‌رفت جامعه‌شناسانی که سال‌ها پیوسته درباره مسائل اجتماعی، شکاف اجتماعی و فروپاشی و عدم انسجام اجتماعی اظهارنظر کرده‌اند، در دوره جنگ نیز حضوری فعال و پژوهشی داشته باشند. با این حال، وی با صداقت گفت که اگر خود را متعلق به نسل دوم جامعه‌شناسان ایران بداند در برابر نسل سومی‌ها باید اذعان کند که برخلاف نسل او که در این عرصه نسبتاً منفعل و کم‌کارتر بوده‌اند، نسل سوم جامعه‌شناسان جوان کشور، به طور جدی و فعال وارد میدان شدند.

 وی تأکید کرد که فارغ از سطح کیفی این پژوهش‌ها - که به باور او در بسیاری موارد بسیار بالا نیز بوده است -همین واقعیت که تیمی از جامعه‌شناسان جوان کشور، کار میدانی را آغاز کرده و داده‌های عینی را گردآوری کرده‌اند، خود یک دستاورد بسیار ارزشمند و غنیمتی برای حوزه علوم اجتماعی کشور است. به باور او، این داده‌ها اکنون باید وارد فضای دانشگاهی و آکادمیک شود تا درباره آن‌ها بحث، تفسیر و تحلیل صورت گیرد و در نهایت به مجموعه‌ای علمی و ارزشمند بدل شود.
 

تمایز مفهومی میان «تجمع» و «حضور»

 به باور صادقی، تفاوتی اساسی میان دو مفهوم «تجمع» و «حضور» وجود دارد که پاسخ به یک پرسش بسیار مهم را در پی خواهد داشت. وی توضیح داد که «تجمع» صرفاً نوعی با هم بودن فیزیکی و در کنار هم قرارگرفتن است؛ در حالی که «حضور» به این معناست که فرد می‌داند چرا در آنجا حاضر است و چرا دیگران نیز در آنجا حضور دارند. به بیان دیگر، در مفهوم حضور، معنایی نهفته است؛ به این معنا که افراد آگاه‌اند در یک جهان اجتماعی مشترک قرار دارند. این ویژگی، حضور را به طور بنیادین از تجمع متمایز می‌کند؛ زیرا تجمعات می‌توانند بسیار موقتی، لحظه‌ای و فاقد پیوند میان اعضای خود باشند، اما در حضور، بحث بر سر معنای مشترک، مفهوم مشترک و یک زیست‌جهان مشترک است؛ و دقیقاً همین‌جاست که «راز ماندگاری» حضور آشکار می‌شود.

 صادقی اعلام کرد که در ادامه سخنان خود، مروری گذرا خواهد داشت بر روند شکل‌گیری این تجمعات، فرایند تبدیل آن‌ها به حضور، راز ماندگاری این حضور، کارکردهای آن، و در نهایت این پرسش که آیا این حضور تا کی تداوم خواهد داشت و آیا اساساً می‌توان آن را متوقف یا محدود کرد؛ پرسشی که به گفته او، برخی در جامعه به دنبال یافتن پاسخی برای آن هستند تا این تجمعات را به شکلی جمع کنند. وی طرح این بحث را با یک پرسش کلیدی آغاز کرد: چرا تجمعاتی که می‌توانستند صرفاً واکنشی و موقتی باقی بمانند، به حضوری نسبتاً پایدار تبدیل شدند؟ و در این حضور، چه چیزی تولید و بازتولید شد که موجب تداوم و استمرار آن گردید؟

 

از سوگ فردی تا سوگ جمعی: فرایند شکل‌گیری حضور

 برای پاسخ به این پرسش، صادقی پیشنهاد کرد که باید به نقطه آغاز این تجمعات بازگشت. وی یادآور شد که این تجمعات، پدیده‌ای خودبنیاد و خودجوش بودند که در واکنش به یک درد، یک رنج و یک فقدان مشترک - یعنی واکنش به آنچه او آن را حمله نظامی ناجوانمردانه توصیف کرد - شکل گرفتند. به گفته او، در لحظه شنیدن این خبر، همگی در شوک و بهت فرورفتند؛ اما این سوگ‌های فردی، به‌محض ورود به عرصه خیابان، به سوگی جمعی تبدیل شدند. وی معتقد است که اگر این تجمعات شکل نمی‌گرفتند، بسیاری از افراد جامعه، از شدت نگرانی، اضطراب، استرس و نامتعین‌بودن اوضاع، احتمالاً دوام نمی‌آوردند و ممکن بود دچار تروماهای عمیق و طولانی‌مدت شوند و در ترس و واهمه‌ای مستمر زندگی کنند.

 اما به گفته صادقی، با ورود مردم به خیابان، معنای خودِ خیابان نیز دگرگون می‌شود؛ خیابانی که تا پیش از آن صرفاً مسیری برای رسیدن از نقطه‌ای به نقطه دیگر بود، به «میدان» بدل می‌شود. میدان، مفهومی کاملاً متفاوت دارد؛ جایی‌ست که در آن کنش اجتماعی و کنش جمعی شکل می‌گیرد و معنا پیدا می‌کند. در این فضا، احساسات اولیه - احساس فقدان، احساس سوگ - از میان نمی‌رود؛ مردم همچنان در خیابان گریه می‌کنند و در شوک به سر می‌برند، اما این احساس اکنون «جهت» پیدا می‌کند. صادقی این نقطه را آغاز نزدیک‌شدن به مفهوم «حضور» دانست: هرچند در ابتدا با تجمعاتی مواجه بودیم که آن‌ها را امری لحظه‌ای و صرفاً واکنشی می‌پنداشتیم، اما از لحظه‌ای که معنا برای مردم تغییر کرد، این تجمعات به حضور بدل شدند.

 وی توضیح داد که در بستر این همدلی جمعیِ شکل‌گرفته در خیابان، مردم به‌تدریج دریافتند که موضوع فراتر از یک سوگ و یک فقدان است؛ آنان با مفهومی به نام «صیانت از وطن» و «مراقبت از وطن» مواجه شدند. این کنش را صادقی «عقلانیت معطوف به صیانت» نامید؛ کنشی که در آن، مردم احساس کردند وظیفه دارند از وطن، از میدان‌های خود، و در برابر کسانی که قصد برهم‌زدن نظم زندگی اجتماعی را دارند، مراقبت کنند. به باور او، در همین نقطه است که مفاهیمی چون معنای مشترک، جهان اجتماعی مشترک و زیست‌جهان جمعی، برای مردم معنا و صورت عینی پیدا می‌کنند؛ در این حضور، نوعی خودآگاهی جمعی نهفته است. آگاهی از اینکه اگر مردم در خیابان حاضر نباشند و این جمعیت مصمم را به نمایش نگذارند، ممکن است بسیاری از دستاوردها از دست برود. صادقی نتیجه گرفت که ترکیب احساس خطر، صیانت از وطن، و ایجاد پیوندی میان جامعه و جبهه‌های جنگ، مهم‌ترین عواملی بودند که موجب شدند تجمع به حضور بدل شود؛ حضوری که امری معنادار است.

 

کارکردهای حضور در سه سطح جامعه‌شناختی

صادقی در ادامه، کارکردهای این حضور را، در سه سطح تحلیل - فردی، میانی و کلان - دسته‌بندی و تشریح کرد.

سطح فردی: تحمل‌پذیری و کاهش رنج تنهایی

در سطح فردی، به گفته او، مهم‌ترین کارکرد این حضور، افزایش «تحمل‌پذیری» در برابر درد و رنج بود. سوگواری جمعی، کاهش استرس و کاهش احساس تنهایی را برای افراد به همراه داشت. صادقی به مصاحبه‌های عمیقی اشاره کرد که خود او و تیمی از دانشجویانش در سطح میدان با شرکت‌کنندگان در این تجمعات انجام داده بودند؛ در این مصاحبه‌ها بسیاری از افراد بیان کرده بودند که تاب ماندن در خانه را ندارند و حضور در فضای خانه، احساس اضطراب، نگرانی و ناراحتی شدیدی را در آنان برمی‌انگیزد. به باور او، این یافته‌ها نشان می‌دهد که یکی از کارکردهای مهم این حضور، ایجاد حس «تنها نبودن» است؛ حسی که در آن، فرد درمی‌یابد در کنار او افراد بسیاری حضور دارند که سرنوشتی مشترک با او دارند؛ گویی همگی در یک قایق یا یک کشتی نشسته‌اند.

 

سطح میانی: آشنایی عمومی، غریبه‌زدایی و حافظه جمعی

در سطح میانی، صادقی مفهومی را معرفی کرد که آن را از حوزه‌ای دیگر به عاریت گرفته و برای این بحث به کار برده است: مفهوم «آشنایی عمومی». وی توضیح داد که ضرورتی ندارد افرادی که در این تجمعات حضور دارند، با یکدیگر دوستی شخصی داشته باشند؛ اما این تجمعات کارکردی مهم دارند و آن کاهش فاصله‌های اجتماعی میان افراد است. اگرچه شرکت‌کنندگان لزوما با یکدیگر دوست نیستند، اما نوعی «آشنایی عمومی» نسبت به یکدیگر می‌یابند و این آشنایی، فرایندی از «غریبه‌زدایی» را در جامعه رقم می‌زند. به بیان او، وقتی فرد در کنار دیگران در خیابان می‌ایستد، می‌داند که همگی برای یک هدف مشترک گرد هم آمده‌اند و وجوه مشترک بسیاری با یکدیگر دارند.

بر این اساس، در سطح میانی، احساس تعلق، احساس همبستگی اجتماعی، کاهش فاصله‌های اجتماعی و غریبه‌زدایی، و در نهایت تبدیل «من» به «ما» رخ می‌دهد؛ گذاری از یک «منِ» فردی به یک «مای» ملی و جمعی، مبتنی بر این باور که همگی سرنوشتی مشترک دارند. صادقی افزود که در همین سطح، یک «حافظه جمعی» نیز شکل می‌گیرد؛ افرادی که در میادین مختلف حضور یافته‌اند، خاطراتی را ثبت و ضبط کرده‌اند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. وی این یافته را تأییدی بر ادعای خود دانست که خیابان دیگر صرفا یک «مسیر» نیست، بلکه به «میدان کنش جمعی» بدل شده است؛ جایی که خودآگاهی جمعی، هویت جمعی، احساس «ما» بودن، و آشنایی عمومی در آن جریان دارد. وی مثال زد که در برخی از این شب‌ها، افراد ممکن است یکدیگر را در میدان‌های مختلف، دو یا سه بار دیده باشند و حتی در زندگی روزمره نیز با یادآوری این‌که «شما را جایی دیده‌ام، در تجمعات میدان انقلاب» با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

 

سطح کلان: صیانت از کشور، تاب‌آوری ملی و کاهش شکاف اجتماعی

صادقی سطح کلان را از حیث اهمیت، برجسته‌ترین سطح تحلیل دانست و پیشنهاد داد که در پژوهش‌های میدانی آینده، توجه بیشتری به شاخص‌سازی در این سطح مبذول شود؛ به‌ویژه آنکه در برخی از پیمایش‌های انجام‌شده، پرسش‌هایی مرتبط با این سطح مطرح شده بود. وی بیان کرد که یکی از مهم‌ترین کارکردهای این حضور در سطح کلان، صیانت از کشور و حفظ استمرار آمادگی اجتماعی بود. به باور او، مردم نشان دادند که فارغ از اینکه در جبهه‌های جنگ به‌عنوان رزمنده حضور دارند یا در خیابان‌ها به‌عنوان مردم عادی - با جنسیت، طبقه اجتماعی، گروه سنی و قومیت‌های متفاوت - همگی در حال آماده‌باش هستند؛ پیامی که به گفته او، بسیار حائز اهمیت است.

وی در این بخش به تحلیل‌های برخی پژوهشگران غربی اشاره کرد که اخیرا به این نتیجه رسیده‌اند که تحلیل‌های پیشین آنان درباره ایران نادرست بوده و آنان بی‌جهت به روایت‌های دیاسپورای مهاجران ایرانی مقیم غرب توجه کرده‌اند؛ چراکه واقعیت جامعه ایران، جامعه‌ای فروپاشیده نیست. صادقی با صراحت افزود که سال‌هاست در کلاس‌های درس خود تأکید می‌کند یکی از خطاهای جدیِ برخی پژوهشگران داخلی - که به باور او در مواردی حتی از سطح «خطا» فراتر رفته و باید آن را «خیانت تحلیلی» و «خیانت نظری» نامید - این بوده که روابط اجتماعی مردم ایران را صرفا از دریچه نظریه‌های «شکاف اجتماعی» بررسی کرده‌اند؛ به این معنا که نظریه‌های شکاف اجتماعی را نقطه آغاز خود قرار داده، از دل آن‌ها فرضیه و پرسش استخراج کرده و سپس داده‌ها را در چارچوب همان پرسش‌ها و فرضیه‌های از پیش تعیین‌شده تفسیر کرده‌اند. به گفته او، اگر پژوهشگری تولیدات علمی جامعه‌شناسان و اصحاب علوم اجتماعی کشور را در پانزده سال گذشته بررسی کند، در خواهد یافت که بخش قابل‌توجهی از این آثار، پیوسته درباره گسست اجتماعی، فاصله اجتماعی و شکاف نسلی نوشته شده است؛ رویکردی که به باور او، در واقع تحمیل یک چارچوب از پیش تعیین‌شده بر داده‌ها بوده است.

نکته جالب توجه از نظر صادقی این بود که به‌محض وقوع یک بحران جدی در یک برهه تاریخی، بسیاری از این تحلیل‌ها و نوشته‌ها اعتبار خود را از دست دادند؛ چراکه حتی اگر شکافی نیز در جامعه وجود داشته، این شکاف عمدتا موقتی بوده و در لحظه بحران، انسجامی غیرمنتظره و چشمگیر از خود بروز داده است. وی همچنین به موضوع «تاب‌آوری ملی» اشاره کرد که بر اساس تحقیقات، مردم علی‌رغم مسائل اقتصادی، معیشتی و نارضایتی از عملکرد برخی مسئولان ناکارآمد، از سطح تاب‌آوری ملی بسیار بالایی برخوردارند؛ زیرا حول یک امر جمعی مشترک - یعنی وطن، نظام ارزشی و صیانت از کشور - به یکدیگر متصل شده‌اند.

صادقی از مخاطبان خواست موضوع «فروپاشی» را جدی بگیرند و یادآور شد که در دی‌ماه، برخی گمان می‌کردند اوضاع رو به پایان است و همه‌چیز در حال فروپاشیدن است. اما به باور او، پلی که در جریان جنگ اخیر میان جبهه نظامی و جبهه اجتماعی شکل گرفت، یکی از زیباترین رخدادهای این دوره بود. وی با اشاره به نمونه‌ای از شعارهای کودکانه در تجمعات خیابانی - که در آن‌ها خواسته می‌شد رنگ موشک‌ها صورتی باشد، و جبهه نظامی نیز به این پیام واکنش نشان داد - تأکید کرد که این سطح از دیالوگ و ائتلاف و نوعی همدلی میان جبهه نظامی و جبهه اجتماعی، نمونه‌ای کم‌سابقه در سطح جهانی است و شایسته پژوهش و بررسی جدی و طولانی‌مدت است.

آخرین کارکرد مهمی که صادقی در سطح کلان به آن پرداخت، کاهش شکاف اجتماعی بود. به باور او، این تجربه، تصور رایج مبنی بر شکاف‌دار بودن عمیق جامعه ایران را به چالش کشید. وی توضیح داد که هرچند ممکن است در سطوح رویین جامعه، تکثرها، تنوع‌ها و شکاف‌هایی مشاهده شود، اما در لایه‌های عمیق‌تر، جامعه ایران دارای هسته‌ای سخت و مقاوم است که علی‌رغم تمامی مشکلات تاریخی، خود را حفظ کرده است؛ و در این سطح کلان نیز بار دیگر شاهد شکل‌گیری همان «مای ملی» هستیم.

 

راز ماندگاری حضور: مناسک، آیین‌ها و خویشاوندی ملی

صادقی در ادامه به تبیین «راز ماندگاری» این حضور پرداخت؛ اینکه چرا این پدیده، برخلاف یک تجمع ساده، تاکنون تداوم یافته است. وی یکی از مهم‌ترین رازهای این ماندگاری را در مناسک و آیین‌هایی دانست که در بطن این تجمعات شکل گرفته‌اند: موکب‌ها، نذورات میدانی، پرچم‌گردانی‌ها، و حتی شادی‌ها و جشن‌هایی که در دل این تجمعات برگزار می‌شوند. وی به نمونه‌هایی اشاره کرد که در فیلم‌ها و تصاویر منتشرشده دیده شده است: زوج‌های جوانی که جشن عروسی خود را به خیابان آورده‌اند، خانواده‌هایی که نذرهای خانوادگی خود را در میادین برگزار کرده‌اند، و موکب‌هایی که وظیفه خدمت به جمع را برای خود تعریف کرده و بدین‌ترتیب نوعی «خیر جمعی» را شکل داده‌اند.

به باور صادقی، این نذرها، موکب‌ها و آیین‌های جمعی، یادآور مناسکی همچون اربعین و واقعه عاشورا هستند؛ آیین‌هایی که پس از گذشت قرن‌ها، هیچ‌گاه از یاد نرفته‌اند و همچنان با همان شدت و حرارت برگزار می‌شوند. وی معتقد است که در جریان این تجمعات اخیر نیز، نمادهایی از همین سنت‌های دیرینه - از جمله سرودها و آیین‌های جمعی - به سطح خیابان‌ها و میادین منتقل شده‌اند. کارکرد اصلی این مناسک، به گفته او، انتقال معنا از سطح ذهن و انتزاع، به سطح بدن و رفتار مردم است؛ در همین فرایند است که فرد به جمع بدل می‌شود، اکنون به آینده پیوند می‌خورد، حافظه جمعی شکل می‌گیرد، و از همه مهم‌تر، مفهومی به نام «خویشاوندی وطنی» یا «خویشاوندی ملی» صورت‌بندی می‌شود. وی توضیح داد که این خویشاوندی، دیگر از جنس خویشاوندی‌های سببی و نسبی نیست، بلکه نوعی پیوند تازه با کل ملت است.

صادقی به نمونه‌ای از مصاحبه‌های میدانی خود اشاره کرد که در آن‌ها افراد بیان کرده بودند اختلافات درون خانواده ملی باید توسط خود اعضا حل شود و بیگانگان نباید در آن دخالت کنند؛ نگرشی که وی آن را مصداق روشنی از همین خویشاوندی ملی و وطنی دانست.

 

تبدیل انتظار به عینیت: نقش کودکان در تداوم حضور

صادقی سپس بر اهمیت این نکته تأکید کرد که در فرایند این مناسک، «آینده» به «اکنون» راه می‌یابد. وی برای تبیین این ادعا، به مصاحبه‌هایی اشاره کرد که در فرصت‌های پژوهشی خود با کودکان شرکت‌کننده در این تجمعات انجام داده و حتی مستندسازی تصویری از آن‌ها نیز صورت گرفته که به گفته او در آینده منتشر خواهد شد. وی گفت که این مصاحبه‌ها که با کودکان گروه سنی شش تا ده سال انجام شده، او را به این نتیجه رسانده که برخلاف تصور رایج، کودکان صرفا تماشاگرانی منفعل در این تجمعات نیستند، بلکه بازیگرانی فعال‌اند؛ کودکانی که در ذهن خود قدرت و کنشگری را تجربه می‌کنند و حضور در میدان را با معنایی از توانمندی و مشارکت درک می‌کنند.

بر همین اساس، صادقی نتیجه گرفت که کودکان، مهم‌ترین نمادهای استمرار این حافظه جمعی هستند؛ آنان حامل حافظه تاریخی این رخدادند و در آینده، این تجربه‌ها را برای نسل‌های بعدی روایت و منتقل خواهند کرد. به بیان دیگر، مناسک این تجمعات، آن‌ها را از یک رخداد لحظه‌ای و واکنشی، به الگویی تکرارشونده و بین‌نسلی تبدیل می‌کند.

 

نقش برجسته زنان در این حضور

صادقی در ادامه، با اشاره به اینکه پیش‌تر در نشستی دیگر به‌طور مفصل‌تر به نقش زنان پرداخته و از تکرار آن مباحث خودداری می‌کند، بر اهمیت این موضوع تأکید کرد. وی یادآور شد که در جلسات مختلف بارها به این نکته اشاره شده که حضور زنان در این تجمعات، پررنگ‌تر از سایر گروه‌های اجتماعی بوده است؛ نکته‌ای که با نگاهی به تصاویر منتشرشده از این میادین نیز به‌وضوح قابل مشاهده است.

وی در تبیین این پدیده گفت که وطن همواره در قالب استعاره «مادر» درک می‌شود و از این‌رو، زنان پیوندی عمیق‌تر با این مفهوم برقرار می‌کنند. به باور او، جنگ برای زنان، پیش از هر چیز به معنای تخریب است؛ در حالی که دفاع، به‌عنوان یک ارزش بنیادین، در فلسفه فکری زنان جایگاهی محوری دارد؛ زیرا زنان به‌واسطه نقش مراقبتی خود، بیشتر به استمرار زندگی و پیوند خانوادگی توجه دارند. بر این اساس، وطن برای زنان، صرفا یک مفهوم سیاسی یا یک قطعه خاک روی نقشه جغرافیایی نیست، بلکه به معنای استمرار زندگی است؛ و هرگاه زنان احساس کنند این استمرار در معرض تهدید قرار گرفته، نه‌تنها خود در صحنه حاضر می‌شوند، بلکه خانواده‌های خود را نیز به میدان می‌آورند.

 

احساس رسالت و مأموریت جمعی

صادقی در بخش پایانی سخنان خود، به‌طور مختصر به مفهوم دیگری با عنوان «مبعوث‌شدگی» اشاره کرد. وی بیان کرد که اگرچه اطلاع دقیقی از ادبیات نظری موجود درباره این مفهوم ندارد، اما از دیدگاه شخصی خود، «مبعوث‌شدگی» را به‌مثابه داشتن یک «رسالت» یا یک «مأموریت» تعریف می‌کند. به باور او، در این حضور، همگان به‌روشنی می‌دانند که در میدان حاضرند و رسالت و مأموریتشان، صیانت از وطن، دفاع و حفظ ارزش‌ها، و همچنین انتقال پیام است.

 

از فقدان تا زیرساخت اجتماعی

صادقی در جمع‌بندی نهایی سخنان خود گفت که راز ماندگاری این حضور را باید در سه عامل اصلی جست‌وجو کرد: شکل‌گیری آشنایی عمومی، شکل‌گیری حافظه جمعی، و شکل‌گیری خویشاوندی وطنی و ملی. وی مسیر شکل‌گیری این پدیده را این‌گونه خلاصه کرد: نقطه آغاز، فقدان، درد و بحرانی بود که با ترور رهبر رقم خورد؛ این فقدان، امری خودجوش و خودبنیاد را در قالب حضور واکنشی مردم در میادین به وجود آورد؛ اما این حضور به‌تدریج با یافتن معنا، عقلانی شد؛ با شکل‌گیری صیانت از وطن، جهت‌دار شد؛ با همبستگی اجتماعی، تقویت شد؛ با حافظه جمعی، ماندگار شد؛ با مناسک، تداوم یافت؛ و در نهایت، با استمرار خود، به یک «زیرساخت اجتماعی» بدل شد.

وی توضیح داد که آنچه معمولا از مفهوم «زیرساخت» مراد می‌شود، خدمات، منابع و امکاناتی است که ارتباطات میان اجزای یک سیستم را شکل می‌دهند. اما به باور او، آنچه اکنون در جامعه ایران شکل گرفته، یک «زیرساخت اجتماعی» و یک ظرفیت عظیم اجتماعی است؛ زیرساختی که برخلاف بسیاری از زیرساخت‌های رسمی که با صرف هزینه‌های میلیونی و میلیاردی ساخته می‌شوند، به‌طور خودجوش و توسط خود مردم شکل گرفته است. صادقی با نگرانی به این نکته اشاره کرد که برخی مسئولان، به‌جای حفظ و تقویت این زیرساخت ارزشمند خودجوش، در پی محدودکردن یا برچیدن آن هستند؛ در حالی که این حضور همچنان کارکردهای مهم خود را حفظ کرده است.

صادقی در پایان تأکید کرد که حضور مردم در خیابان را باید به‌مثابه یک زیرساخت اجتماعی در نظر گرفت؛ زیرساختی که به‌این‌سادگی از میان نمی‌رود و نمی‌توان آن را به‌راحتی جمع کرد، چراکه مهم‌ترین کارکرد آن، صیانت از وطن و صیانت از نظام ارزشی جامعه است.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :