گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ برقراری چندماهه اجتماعات شبانه در تهران و شهرهای مختلف کشور، یک واقعیت اجتماعی مهم را به شکل عینی نشان داد؛ زنان ایرانی کنشگران اصلی و مؤثر این میدان بودند. پیش از این، در بسیاری از تحلیلهای جامعهشناختی و نیز در روایت برخی رسانههای خارجی، تصویری که از زن ایرانی ارائه میشد، تصویر یک فرد منفعل، بیاراده و جدا از سرنوشت جامعه بود. تصویری که واقعیتهای میدانی جامعه ایرانی را نادیده میگرفت. اما اجتماعات اخیر، این گزاره را عملاً رد کرد. زنان جامعه ایرانی وقتی دیدند «امر ملی» و کیان کشور در خطر است، نهتنها خود وارد میدان شدند، بلکه خانواده و اطرافیانشان را نیز همراه کردند. یعنی کنشگری آنها یک اثر دومی هم داشت: توسعه همبستگی اجتماعی از طریق شبکههای خانوادگی و محلی. به تعبیری دیگر زنان در این مدت نشان دادند که این عاملیت خود را نهتنها برای مطالبه حقوق خود، بلکه برای حفاظت از منافع ملی و هویت جمعی به کار میگیرند. در همین راستا دکتر عبدالله بیچرانلو، عضو هیئتعلمی گروه علوم ارتباطات دانشگاه تهران در نشست تخصصی «روایت حضور» که با حضور جمعی از پژوهشگران، اساتید دانشگاه و اندیشکدههای فعال در حوزه افکارسنجی برگزار شد، به ارائه تحلیلی از منظر علوم ارتباطات پرداخت و کوشید نگاهی میانرشتهای را بر تحلیلهای پیشین این نشست بیفزاید.
نقد گفتمان «مسئله ایران» و طرح گفتمان «راه ایران»
بیچرانلو سخنان خود را با تأکید بر ضرورت رویکردی میانرشتهای به تحلیل این رخداد آغاز کرد. وی در ابتدا به نقد یک نقص معرفتشناختی بنیادین در علوم انسانی کشور پرداخت؛ نقصی که به باور او، ریشه در عادت رایج جامعهشناسان و پژوهشگران علوم اجتماعی ایران دارد که همواره کشور را از دریچه «مسئله» و «آسیب» مینگرند. وی این رویکرد را عامل اصلی شکلگیری آنچه خود آن را «گفتمان مسئله ایران» نامید، دانست؛ گفتمانی که در آن، ایران عمدتا بهمثابه مجموعهای از بحرانها و کاستیها بازنمایی میشود.
در مقابل این گفتمان، بیچرانلو بر ضرورت شکلگیری و تقویت آنچه «گفتمان راه ایران» نامید، تأکید کرد؛ مسیری که به باور او، هم از الگوهای غربی متمایز است - الگوهایی که به گفته او در دام بنبستهای حقوقبشری و جنگافروزی گرفتار شدهاند - و هم از الگوهای شرقی، که فاقد نرمافزار فکری لازم برای ترسیم آینده بشریتاند. وی معتقد است که این «راه ایرانی»، بهرغم موانع موجود، در حال شکوفایی تدریجی است.
بیچرانلو در تبیین علل این غفلت تاریخی از داشتههای بومی، آن را ناشی از پدیدهای دانست که خود آن را «خودباختگی تاریخی» نامید؛ پدیدهای که به باور او از دوران مشروطه به اینسو، جامعه ایرانی را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است. این خودباختگی، ریشه در برتری ظاهری و آشکار تمدن غرب در برهههای تاریخی داشته و مانع از آن شده که ایرانیان بتوانند داشتهها و میراث گرانقدر ملی و بومی خود را بهدرستی ببینند و ارج نهند.
تمایز مفهومی میان «نهضت»، «انقلاب» و «جنبش»
یکی از محوریترین بخشهای سخنرانی بیچرانلو، تلاش او برای ارائه تمایزی دقیق و ظریف، اما در عین حال بنیادین، میان سه مفهوم «انقلاب»، «جنبش» و «نهضت» بود؛ مفاهیمی که به باور او اغلب بهاشتباه بهجای یکدیگر به کار میروند، در حالی که هر یک بار معنایی و نظری متفاوتی دارند.
وی در توضیح مفهوم انقلاب (Revolution) بیان کرد که این واژه در ادبیات جامعهشناسی سیاسی غرب، عمدتا بر شورش و تغییر ساختاری در قدرت سیاسی دلالت دارد و کنشهای مرتبط با آن، لزوما بار آگاهیبخشیِ عمیق و پایداری را با خود به همراه ندارند.
در ادامه، بیچرانلو مفهوم جنبش (Movement) را تشریح کرد و آن را معمولا ناظر بر کنشهای سازمانیافتهای دانست که دارای مطالبه، هویت جمعی و دشمن یا رقیب مشخصی هستند؛ اما این مفهوم غالبا بر وجه فیزیکی و بدنیِ کنش، یعنی جابهجایی و حرکت اجتماعی، تأکید دارد و کمتر به ابعاد عمیقتر معنایی و آگاهیبخش آن میپردازد.
اما مفهومی که بیچرانلو آن را برای تحلیل این رخداد ترجیح داد، «نهضت» بود؛ واژهای که به باور او، به دلیل دلالت مستقیمش بر مفاهیم «بیداری» و «خیزش آگاهانه»، و همچنین به دلیل ریشهداشتن در بار معنایی و ادبیات بومی و فرهنگی ایران، برازندهتر از دو مفهوم پیشین است. بر همین اساس، وی معتقد است که جامعه ایران هماکنون در دل آنچه او «نهضت دوم» مینامد قرار دارد. به تبیین او، نهضت نخست، همان نهضتی بود که با رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید و در آن دوره، عمدتا نخبگان و رهبران جامعه بودند که سطح بالایی از ادراک و آگاهی نسبت به فرآیند تحول را داشتند. اما نهضت کنونی، تفاوتی اساسی با نهضت نخست دارد: این نهضت، حاصل رشد تدریجی و انباشتی آگاهی عمومی در طول چند دهه گذشته است. بیچرانلو تأکید کرد که دلیل اصلی اینکه پس از شهادت رهبر انقلاب، بدون هیچ فرمان یا فراخوان رسمی و از پیش برنامهریزیشدهای، مردم بهطور خودجوش به خیابانها آمدند، دقیقا باید در همین سطح بالا و نهادینهشده خودآگاهی جمعی جستوجو شود؛ خودآگاهیای که به باور او، اکنون بهطور عمیق در بستر جامعه ایرانی ریشه دوانده است.
افزون بر اینکه این اجتماعات دشمن مشترک دارد که از طریق همان شعارها، نماهنگها و رجزخوانی، آن دشمن- که مجموعه سلطه گران است- لعن و نفرین میشوند. همچنین اجتماعات چشم انداز ترسیم شده دارد یعنی مردم ضمن اینکه مقابله میکنند تا استقلال ملیشان حفظ شوند، یک چشم انداز گسترده تری هم دارند که «آماده سازی برای ظهور» است که در نماهنگ «باید برخواست» نیز این این عبارت که «با شما میآییم تا مسجد الاقصی» کدی است که دلالت بر این موضوع دارد و هر شب نیز زمزمه میشود.
این جنبش یا حرکت در دو سطح میتواند اتفاق بیفتد؛ در سطح بدنی: یعنی بدنها به حرکت افتادهاند به عبارتی مردم از منازلشان به حرکت درآمدهاند و به سمت خیابانها حرکت کردهاند. سطح دیگر که به نظر من در مورد نهضت موضوعیت دارد؛ از جایگاهی به جایگاه دیگر است یعنی همان وجه آگاهی و خودآگاهی. رهبران جامعه ما در طول زمان پیامبرگونه تلاش کردند جامعه را -که از ظرفیت، فرهنگ و پیشینه تاریخی آن آگاهی برخوردار بوده و به آن امید داشتهاند-، رشد دهند. حتی در مقام مقایسه نیز امام خمینی(ره) جامعه ایران را آگاهتر از مردم صدر اسلام میدانست.
بنابراین رشد نهضتی، رشد آگاهی است و حرکتی از یک سطح آگاهی به سطح آگاهی دیگر است نه لزوما حرکت از خانه به خیابان و یا میدان. یعنی اگر ما این رخداد را حرکت یا صرفا یک جنبش ببینیم، وجه رشد و آگاهی را در آن کمرنگتر دیدهایم.
«اجتماع» در برابر «تجمع» و تمایز آن از «نا -جنبشهای» دیجیتال
بیچرانلو در ادامه سخنان خود، با ورود به حوزه تخصصی خویش یعنی علوم ارتباطات، به واکاوی دقیقتر ماهیت این پدیده پرداخت. وی با صراحت اعلام کرد که آنچه در این ماهها شاهد آن بودهایم، نه یک «تجمع» (Gathering) به معنای ژورنالیستی و سطحی آن، بلکه یک «اجتماع» (Community) اصیل و ریشهدار است. به باور او، مفهوم «اجتماع» دارای چهار مؤلفه بنیادین است که وجود همزمان آنها، این پدیده را از یک گردهمایی ساده متمایز میسازد:
نخست، عواطف مشترک و پیوندهای عاطفی عمیق میان افراد حاضر در این اجتماعات. دوم، وجوه شبهآیینی این پدیده، که شامل برگزاری مناسک گوناگون، نذورات جمعی، پرچمگردانیها و برپایی موکبها میشود. سوم، اهمیت مکان، به این معنا که این اجتماعات بر بستر واقعیتی فیزیکی و ملموس، یعنی میدان، شکل میگیرند و این ویژگی آنها را از فضای مجازی و بیمکانِ شبکههای اجتماعی متمایز میسازد. و چهارم، خانوادهمحوری و پیوندهای خویشاوندی، که نشاندهنده جایگاه محوری نهاد خانواده در شکلگیری و تداوم این اجتماعات است.
بیچرانلو برای روشنترشدن این تمایز مفهومی، این اجتماعات شبانه را با پدیدهای که خود آن را «نا-جنبشها» یا شبهجنبشهای سال ۱۴۰۱ نامید، مقایسه کرد. به باور او، آن رخدادها عمدتا مبتنی بر «کنش بدنمحور» (نظیر برداشتن حجاب از سر) و صرفا متکی بر هماهنگیهای صورتگرفته در بستر شبکههای اجتماعی مجازی بودند و از انگیزههای معنوی، ایدئولوژی منسجم و عمق پیوند جمعی بیبهره بودند. در مقابل، به گفته بیچرانلو، اجتماعات کنونی، فضایی غنی برای گفتوگو، نقد، مطالبهگری از مسئولان، و حتی شکلگیری آنچه در ادبیات علوم اجتماعی «حوزه عمومی» (Public Sphere) خوانده میشود، اما اینبار در تراز و قالبی بومی و ایرانی، فراهم آوردهاند؛ حوزه عمومیای که بدون فروکاستن ابعاد وجودی انسان به صرفِ «بدن» یا صرفِ «روان»، بلکه با در نظرگرفتن توأمان ابعاد معنوی، فکری و اجتماعی انسان، و همچنین با تکیه بر رشد آگاهی جمعی شکل گرفته است.
کلیشهزدایی از کنشگری زن ایرانی
بخش دیگر از سخنرانی دکتر بیچرانلو، به تحلیل نقش محوری زنان و خانواده در این اجتماعات اختصاص یافت. وی با استناد به مشاهدات میدانی مستقیم خود در چهار استان کشور - شامل خراسان شمالی، خراسان رضوی، گیلان، و همچنین محله المپیک در تهران - بهصراحت اعلام کرد که آنچه در جریان است، یک «نهضت خانوادگی» است، نه صرفا مجموعهای از کنشهای فردی و پراکنده. به باور او، محور اصلی این نهضت را باید «زن ایرانی» دانست؛ زنی که در جریان این رخدادها، عاملیت و سوژگی خود را در بالاترین سطح ممکن به نمایش گذاشته است.
بیچرانلو ابعاد این کنشگری زنانه را در دو محور اصلی صورتبندی کرد. محور نخست، از خانه تا میدان بود؛ به این معنا که نقشهای سنتی زنان در مدیریت مصرف خانوار، فرهنگ قناعت، تربیت فرزندان و روحیهبخشی به اعضای خانواده، در این دوره از مرزهای خانه فراتر رفته و به عرصه عمومی و اجتماعی تسری یافته است. محور دوم، ایفای نقش ملی، فراملی و جهانی بود؛ به این معنا که زنان نهتنها در نقش سنتی صیانت از وطن ظاهر شدهاند، بلکه به باور بیچرانلو، در شکلدهی به نظم نوین منطقهای و جهانی نیز نقشآفرین بودهاند؛ نکتهای که وی آن را با اشارهای گذرا به تحولات و پیمانهای منطقهای، از جمله آنچه او «پیمان مکه» خواند، تبیین کرد.
بیچرانلو در ادامه، به موضوع کلیشهزدایی از تصویر زن ایرانی پرداخت و بهطور خاص، دو نوع کلیشه رایج را مورد نقد قرار داد:
نخست، کلیشه رسانههای رسمی: به باور او، تصویر کلیشهای و یکدستی که رسانههای رسمی معمولا از زن انقلابی ارائه میدهند؛ در جریان این اجتماعات درهم شکسته شد؛ چراکه در واقعیت میدان، شاهد تنوع گستردهای در پوشش، آرایش و سلایق شخصی زنان بودیم که با وجود این تفاوتهای ظاهری، همگی حول یک گفتمان مشترک و یک هدف واحد گرد هم آمده بودند.
دوم، کلیشه فمینیستی و سکولار: بیچرانلو معتقد است که روایت رایج در برخی گفتمانهای فمینیستی و سکولار، که زن ایرانی را همواره در جایگاه «قربانی، منفعل و ضعیف» ترسیم میکند - زنی که گویا برای دستیابی به رهایی، ناگزیر باید به بدننمایی روی آورد یا در تقابل با نهاد خانواده قرار گیرد - در این رخداد بهطور جدی به چالش کشیده شد. به باور او، زنان در جریان این نهضت بهروشنی ثابت کردند که «نه قربانی، بلکه امنیتبخش» هستند. وی تأکید کرد که این زنان، با حضور آگاهانه و انتخابشده خود، مفهوم «خودسازی» را جایگزین آنچه او «خودابرازیِ تحمیلی» شبکههای اجتماعی مینامد، کردند؛ و برخلاف برخی شاعران و چهرههای مهاجر که در فضای رسانهای با شعارهایی نظیر «مرا ببرید» به دنبال جلب توجه بینالمللی بودهاند، این زنان عملا خود، خانواده و جامعه پیرامون خویش را به سمت آرمانهای ملی و دینی هدایت کردند.
نهضتی که در ساخت فردا نقش دارد
دکتر بیچرانلو در جمعبندی پایانی سخنان خود، با اشارهای گذرا به رویدادها و تحولات بینالمللی و منطقهای، بر نقش فراملی و راهبردی این نهضت تأکید کرد. وی یادآور شد که به باور او، برخی از تغییرات راهبردی در سطح منطقه، از دل همین فضای اجتماعی شکلگرفته در ایران آغاز شده است و تکتک افرادی که در این میادین حضور یافتهاند، بهنوعی سهمی در این تحول گستردهتر داشتهاند. وی در پایان با تأکید ویژه بر شجاعت و جسارت زنانه در این شرایط دشوار - که به باور او برخلاف قاعده و روال متعارف در شرایط جنگی است - این پدیده را شایسته توجه ویژه و واکاوی عمیقتر در پژوهشهای آینده دانست. به گفته بیچرانلو، این نهضت، در نهایت به شکلگیری یک زیرساخت اجتماعی قدرتمند و آنچه او «حافظه تاریخی زنده» نامید، انجامیده است؛ حافظهای که به باور او، آینده سیاسی و فرهنگی ایران را در سالهای پیش رو رقم خواهد زد.
/انتهای پیام/