۱۴۰۵/۰۶/۱۷
۱۰:۳۱
کد خبر : ۱۲۲۸۸
تحلیل توصیفی از اجتماعات شبانه در شهر تهران در گفتاری از محمدرضا اخضریان کاشی؛

خطر تصویر یکدست از یک جامعه چندپارچه!

اخضریان کاشی از تجمعات شبانه می گوید
جامعه‌ای که اکنون در این تجمعات حضور دارد، به‌هیچ‌وجه یکدست نیست، بلکه جامعه‌ای کاملا چندپارچه و متکثر است و اگر این چندپارچگی و تنوع در نظر گرفته نشود، به‌تدریج این خطر وجود دارد که تنها یک یا دو گروه از میان این طیف گسترده برجسته شوند، برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها صرفا معطوف به همان یک یا دو گروه محدود شکل بگیرد، و در نهایت، کل «ملت مبعوث» صرفا معادل همان چند گروه محدود تلقی شود.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ آن هنگامی که تجمعات شکل گرفت، شاید کمتر کسی گمان می‌کرد که این اجتماعات مردمی تا چندین ماه استمرار یابد و حتی برخی تحلیل‌گران نیز بر این باور بودند که مشارکت مردم تنها به بخش محدودی از جامعه منحصر خواهد بود. اما واقعیتِ عینی در این اجتماعات شبانه، روایتی متفاوت داشت؛ تجمعاتی که در آن، مردم با تمام تفاوت‌ها، برای پاسداری از مام وطن گرد هم آمدند. از همین‌رو در تحلیل این وضعیت، هم نباید تنوع و تکثرِ مردم ایران نادیده انگاشته شود و هم این واقعیت مورد توجه قرار گیرد که این تنوع و تکثر، اتفاقا مانعی برای وحدت نشده است؛ بلکه مردم با وجود تفاوت‌ها، بر سر موضوعی حیاتی یعنی «وطن» به یک هم‌سویی و اتفاق نظر رسیده‌اند و نوعی همبستگی اجتماعی را رقم زده‌اند. دکتر محمدرضا اخضریان کاشی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران، در نشست تخصصی «روایت حضور» که با حضور جمعی از پژوهشگران، اساتید دانشگاه و اندیشکده‌های فعال در حوزه افکارسنجی برگزار شد،  سخنان خود را با اشاره به این نکته آغاز کرد که قصد دارد تجمعات شبانه را از زاویه‌ای متفاوت مورد بررسی قرار دهد.

 

این جامعه یکدست نیست

اخضریان در ابتدا خاطرنشان کرد که عمده پژوهش‌های ارزشمندی که «نسل سوم» پژوهشگران انجام داده‌اند - و بی‌تردید کاری قابل تقدیر و ارزشمند است - عمدتا به سمت این نتیجه‌گیری میل دارند که جامعه حاضر در این تجمعات را جامعه‌ای یکدست و یکپارچه نشان دهند. وی پیش از ورود به اصل بحث، تصریح کرد که برخلاف پیمایش‌های علمی و روش‌مند سایر اساتید، آنچه او ارائه می‌دهد، صرفا حاصل مشاهدات و یادداشت‌های شخصی خود اوست و هیچ ادعایی مبنی بر دقت روش‌شناختی یا اعتبار علمی آماری برای آن ندارد؛ بلکه هدف او، صرفا طرح نکاتی برای تأمل بیشتر است.

وی با صراحت بیان کرد که نتیجه‌گیری رایج در بسیاری از این پژوهش‌ها - یعنی تصویر جامعه‌ای یکدست در کف خیابان - نتیجه‌گیری‌ای است که به باور او می‌تواند خطرناک باشد. به گفته او، جامعه‌ای که اکنون در این تجمعات حضور دارد، به‌هیچ‌وجه یکدست نیست، بلکه جامعه‌ای کاملا چندپارچه و متکثر است. وی اعلام کرد که در مشاهدات شخصی خود، پانزده گروه متفاوت از افرادی را که در این تجمعات حضور می‌یابند، فهرست کرده است. به باور او، اگر این چندپارچگی و تنوع در نظر گرفته نشود، به‌تدریج این خطر وجود دارد که تنها یک یا دو گروه از میان این طیف گسترده برجسته شوند، برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها صرفا معطوف به همان یک یا دو گروه محدود شکل بگیرد، و در نهایت، کل «ملت مبعوث» صرفا معادل همان چند گروه محدود تلقی شود؛ خطایی که به باور او، می‌تواند در آینده چالش‌های جدی برای جامعه ایجاد کند.

 

بازخوانی مفهومی «مبعوث‌شدگی» از منظر ادبیات دینی و حکمرانی

اخضریان پیش از ورود به بحث اصلی، نکته‌ای مقدماتی را درباره مفهوم «مبعوث‌شدگی» طرح کرد. وی توضیح داد که در ادبیات دینی، هنگامی که از «بعثت» سخن گفته می‌شود، مراد آن است که پیامبران در زمانی مبعوث می‌شدند که جامعه دچار انحراف شده بود؛ به این معنا که از میان صدوبیست‌وچهارهزار پیامبر، هدف اصلی بعثت هر یک، بازگرداندن جامعه‌ای منحرف‌شده به مسیر راستین بوده است. بر همین قیاس، وقتی از «ملت مبعوث» سخن می‌گوییم، این مفهوم اساسا به این معناست که در جایی از کار حکمرانی و اداره جامعه، خللی رخ داده و انحرافی شکل گرفته است.

وی با یادآوری اینکه خود متخصص جامعه‌شناسی نیست، بلکه از منظر حکمرانی سیاسی به موضوع می‌نگرد، توضیح داد که این مفهوم به این معناست که در جایی از فرآیند حکمرانی، مشکلی به وجود آمده و مردم برای اصلاح آن مسیر وارد عمل شده‌اند. وی این نوع از کنش جمعی مردمی را از انواع متعارف کنش جمعی که در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی معمولا با ماهیتی انتقادی یا مخالف‌خوان شناخته می‌شوند، متمایز دانست؛ زیرا به باور او، این کنش، ماهیتی حمایتی و ترمیمی دارد و در مقام جایگزینیِ موقت یک کارکرد از‌کارافتاده عمل می‌کند. به بیان تمثیلی او، این وضعیت شبیه آن است که وقتی خودرویی از حرکت بازمی‌ایستد، عده‌ای آن را هل می‌دهند تا به مقصدی برساند که در آنجا امکان تعمیر و اصلاح فراهم شود؛ و تا رسیدن به آن نقطه، این افراد را می‌توان «مبعوث» نامید.

اخضریان تأکید کرد که این وضعیت، ماهیتی موقت و ناپایدار دارد و ادامه آن، به میزان توانایی نظام حکمرانی در اثبات کارآمدی خود بستگی دارد. وی این پرسش را مطرح کرد که چه زمانی می‌توان گفت این فرآیند به پایان رسیده است؛ و پاسخ آن را در گروی این دانست که تا چه زمانی جمهوری اسلامی ایران بتواند کارآمدی خود را برای مردم حاضر در خیابان اثبات کند و نشان دهد که خواسته‌های آنان را محقق می‌سازد. به باور او، تا زمانی که این اثبات صورت نگیرد، تداوم حضور مردم در خیابان، امری کاملا طبیعی خواهد بود. وی این فرآیند را با یک بحث نظری دیگر نیز پیوند زد: ضرورت تبدیل سرمایه اجتماعیِ عاطفی و موقتی که در جریان این تجمعات شکل گرفته به یک سرمایه اجتماعیِ نهادینه و پایدار.

 

دو خوانش متضاد از یک پدیده

اخضریان در ادامه به مفهوم دیگری با عنوان «حاکمیت توزیع‌شده» پرداخت؛ وضعیتی که در آن، مردم عملا جایگزین نهادهای رسمی سیاسی می‌شوند. وی توضیح داد که از این پدیده می‌توان دو خوانش کاملا متفاوت داشت. خوانش نخست، خوانشی منفی است که بر اساس آن، این وضعیت به معنای شکست دولت و ناتوانی نهادهای رسمی در انجام وظایف خود تلقی می‌شود.

اما خوانش دوم، که به باور اخضریان، پررنگ‌تر و واقعی‌تر است، هرچند کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، خوانشی مثبت است. بر اساس این خوانش، وقتی مردم به‌جای نهادهای رسمی وارد میدان می‌شوند، این بدان معناست که مشروعیت ساختار سیاسی به سطحی رسیده که مردم، خود را با تداوم آن ساختار یکی می‌بینند؛ یعنی مردم، به‌جای آنکه از موضع انتقاد بگویند «ساختار ناکارآمد است»، از موضع همراهی می‌گویند «ساختار در این مقطع دچار چالش شده و من می‌آیم کمکش می‌کنم تا این مسیر را با هم ادامه دهیم». وی این را نکته‌ای بسیار قابل تأمل دانست: اینکه سطح مشروعیت نظام سیاسی با جامعه، به سطحی از یگانگی و همانی رسیده که کمتر مورد توجه تحلیل‌گران قرار می‌گیرد؛ در حالی که معمولا حضور مردم در خیابان، صرفا از دریچه انتقادی و اعتراضی تفسیر می‌شود

 

تغییر در منطق کنش سیاسی

اخضریان در ادامه به تحولی در منطق کنش سیاسی جامعه اشاره کرد. به باور او، آنچه اکنون شاهد آن هستیم، گذار از کنش سیاسی مبتنی بر سازوکارهای رسمی - نظیر رأی‌دادن، مشارکت در انتخابات، یا طرح مطالبات از طریق مجلس و دولت - به سمت کنش مستقیم مردمی است. وی توضیح داد که این تغییر، بازتاب این احساس عمومی است که ظرفیت نهادهای رسمی برای پاسخ به مطالبات اجتماعی و سیاسی مردم، کافی نیست؛ و از همین رو، مردم مستقیما در خیابان مطالبات خود را مطرح می‌کنند، بدون آنکه نیازی به واسطه‌های رسمی احساس کنند.

 

یادگیری خیابانی و حافظه جمعی چالش‌برانگیز

اخضریان مبحث دیگری را با عنوان «تجربه خیابانی و یادگیری جمعی» مطرح کرد. وی یادآور شد که کشور در فاصله زمانی کوتاهی، هم تجربه تجمعات دی‌ماه را از سر گذرانده و هم، تنها با فاصله یکی دو ماه، شاهد برگزاری تجمعات حمایتی در سطح کشور بوده است. به باور او، برگزاری تجمعات در این دو سو، یک حافظه جمعی مشترک ایجاد می‌کند که به نوبه خود، نوعی «یادگیری اجتماعی» را به همراه دارد؛ یادگیری‌ای که به باور او، الزاما و همیشه مثبت نیست.

وی این نکته را به‌عنوان یکی از نقدهای قابل طرح نسبت به این تجمعات مطرح کرد: این تصور که هرگاه نظام با مشکلی مواجه شود، مردم برای حمایت به خیابان می‌آیند، در سوی مقابل نیز می‌تواند این آموزه را منتقل کند که هرگاه لازم باشد، مردم می‌توانند مستقیما و بدون واسطه نهادهای رسمی، وارد خیابان شوند و خود مسائل را حل کنند؛ با این استدلال که نهادهای رسمی نظیر وزارت کشور، دولت، نیروی انتظامی یا قوه قضائیه، وظیفه خود را به‌درستی انجام نمی‌دهند. اخضریان با تأکید کرد که این صرفا نکته‌ای است شایسته تأمل و مطالعه بیشتر، نه ادعایی قطعی مبنی بر وقوع حتمی چنین روندی؛ اما هشدار داد که در بلندمدت، ممکن است ساختارهای رسمی کشور، در پاسخ‌گویی به مطالبات سایر بخش‌های جامعه - یعنی همان بخشی که اکنون در خیابان حضور ندارد اما بخش قابل‌توجهی از جامعه را تشکیل می‌دهد - با چالش‌های تازه‌ای مواجه شوند؛ بخشی از جامعه که باید مورد توجه جدی قرار گیرد.

 

سه رویکرد ممکن در مواجهه با تجمعات

اخضریان در ادامه، به تجربه‌های گوناگون کشورهای مختلف در مواجهه با پدیده‌های مشابه اشاره کرد و سه رویکرد کلی را که معمولا در این مواجهه‌ها اتخاذ می‌شود، برشمرد.

رویکرد نخست، پاسخ‌گویی مستقیم است؛ به این معنا که نظام سیاسی و اجتماعی مستقیما به گفت‌وگو با حاضران در خیابان بنشیند و مطالبات آنان را به‌طور مستقیم و صریح پاسخ دهد. وی این را شاید ایده‌آل‌ترین رویکرد ممکن دانست.

رویکرد دوم، نهادسازی و جذب است؛ یعنی بازتعریف نهادهای موجود یا ایجاد نهادهای تازه، به‌گونه‌ای که مطالبات مردم به‌تدریج در دل ساختار رسمی جذب شود. وی این رویکرد را فرآیندی زمان‌بر و همراه با چالش‌های احتمالی دانست.

رویکرد سوم، که به گفته او بارها در جهان و در تجربه‌های داخلی نیز مشاهده شده، کنترل و محدودسازی تجمعات است. اخضریان با استناد به تجربه جهانی، تأکید کرد که این رویکرد ممکن است در ظاهر به پایان‌یافتن تجمعات منجر شود، اما از آنجا که اصل مطالبات پاسخ داده نمی‌شود، این رویکرد معمولا به آسیب‌های جدی و بلندمدت می‌انجامد؛ چراکه چالش اصلی صرفا به مکان یا شکل دیگری منتقل می‌شود و حل نمی‌گردد. وی نتیجه گرفت که مسئله خیابان، مسئله‌ای بسیار مهم و شایسته توجه جدی است.

 

چهار دسته کلان و پانزده گروه فرعی حاضر در تجمعات

اخضریان در بخش پایانی سخنان خود، با توجه به محدودیت شدید زمانی، به‌طور فشرده به دسته‌بندی چهارگانه‌ای که از افراد حاضر در این تجمعات ارائه کرده بود، اشاره کرد؛ دسته‌بندی‌ای که در چارچوب گسترده‌تری شامل پانزده گروه فرعی می‌شود.

دسته نخست را «هسته رسالتی- مقاومتی» نامید که شامل گروه‌های ولایی، حافظان میراث مقاومت، نسل موسوم به «جنگ رمضان»، و همچنین عدالت‌خواهان و خون‌خواهان می‌شود. وی به‌طور خاص بر گروه «نسل جنگ رمضان» تأکید کرد؛ نسلی از جوانان که برخلاف نسل‌های پیشین، تجربه مستقیمی از جنگ هشت‌ساله نداشتند، اما برای نخستین‌بار، طی این نبرد اخیر، با مفهوم عینی و ملموس جنگ آشنا شدند. به باور اخضریان، این نسل، نسلی کاملا تازه و متفاوت است که هم‌اکنون یکی از گروه‌های اصلی حاضر در میدان و پای کار میدان به‌شمار می‌رود و درک درست از ویژگی‌ها و مطالبات آنان، برای هرگونه سیاست‌گذاری آینده ضروری است.

دسته دوم را «مدافعان ایران و نظم ملی» نامید که شامل ایران‌گرایان، اقتدارگرایان ملی و ملی‌گرایان می‌شود.

دسته سوم، «همبستگان اجتماعی و حافظان معنای جمعی» است؛ گروهی که شامل کسانی می‌شود که پیش‌تر مواضع انتقادی داشته‌اند، اما اکنون اعتراضات خود را موقتا کنار گذاشته و با این استدلال که «کشور باید بماند»، در کنار سایر گروه‌ها حضور یافته‌اند. این دسته همچنین شامل مخالفانی همدل با جامعه، آیین‌گرایان، سوگواران جمعی، و حاملان روایت و حافظه تاریخی نیز می‌شود.

دسته چهارم را «حاشیه‌ها و ناظران» نامید؛ گروهی متشکل از کنشگران بدون گرایش سیاسی مشخص، نظیر خبرنگاران مستقل که صرفا برای تهیه گزارش حضور دارند، یا دست‌فروشانی که کنار خیابان کالاهایی همچون پرچم می‌فروشند بدون آنکه گرایش خاصی داشته باشند، و همچنین ناظران و ارزیابانی که با اهداف متفاوت در این فرآیند حضور دارند. وی تأکید کرد که وزن و اهمیت این گروه‌های چهارگانه با یکدیگر یکسان نیست، اما شناخت دقیق این طیف گسترده، برای هرگونه سیاست‌گذاری درست، ضروری است.

 

چهار پیشنهاد راهبردی برای شهرداری تهران

اخضریان در پایان سخنان خود، با توجه به آنچه پیش‌تر درباره کاربرد این یافته‌ها برای شهر تهران مطرح شده بود، چهار نکته کوتاه و کاربردی را مطرح کرد.

نخست، ضرورت شناخت تهرانِ متکثر: به باور او، تهران شهری منسجم و یکدست نیست؛ و اگر این تنوع هویتی و انگیزشی در مناسبت‌ها و موضوعات مختلف به‌درستی شناخته شود، امکان نهادینه‌سازی مشارکت‌های مردمی به‌مراتب بهتر فراهم خواهد شد، در مقایسه با رویکردی که همه را یکدست تلقی کند.

دوم، موضوع «ایران»: اخضریان تأکید کرد که موضوع «ایران» نقطه اتصال اکثریت قریب‌به‌اتفاق افرادی است که در این تجمعات حضور یافته‌اند، فارغ از گرایش‌های سیاسی متفاوتشان. وی این را فرصتی برای بازنگری در نگاه رایج به تهران دانست؛ نگاهی که معمولا تهران را به‌عنوان کانون شکاف‌های سیاسی تحلیل می‌کند، در حالی که این تجربه اخیر نشان داد تهران را می‌توان به‌عنوان یک فرصت همگرایی نیز مورد توجه قرار داد.

سوم، ضرورت شناخت دقیق‌تر نسل جدید جنگ؛ نسلی که به باور او، نیازمند برنامه‌ریزی جداگانه و متناسب با ویژگی‌های خاص خود است.

چهارم، اهمیت توأمان عواطف و روایت‌های غیررسمی؛ به این معنا که روایت واقعی این تجمعات، در قالب روایت‌های رسمی، پلاکاردها، پوسترها یا برنامه‌های تلویزیونی خلاصه نمی‌شود. آنچه در کف میدان قابل مشاهده است - مداحی‌ها، جوک‌ها و لطیفه‌ها، برنامه‌های خانوادگی، دورهمی‌ها، و مناسکی که در کنار یکدیگر برگزار می‌شود - به باور او، اهمیتی به‌مراتب بیشتر از روایت‌های رسمی دارد.

 

 تبدیل همگرایی موقت به سرمایه اجتماعی پایدار

اخضریان در جمع‌بندی نهایی افزود: به باور او، این همگرایی جمعی که اکنون شکل گرفته، ماهیتی موقت دارد و نباید تصور کرد که این وضعیت، پایدار و همیشگی خواهد بود؛ در حالی که تنش‌ها، چالش‌ها و شکاف‌های زیربنایی جامعه، همچنان به‌طور بالقوه موقتی نیستند. وی هشدار داد که اگر این همبستگی موقت کنونی، به یک سرمایه اجتماعی پایدار و نهادینه تبدیل نشود، جامعه بار دیگر، ظرف دو یا سه ماه آینده، ممکن است به همان نقطه تجمعات و اعتراضات خونین بازگردد.

وی در پایان با لحنی امیدوارانه پیشنهاد کرد که این همگرایی موقت را می‌توان و باید به فرصتی برای گفت‌وگوی پایدار تبدیل کرد؛ و ابراز امیدواری کرد که مجموعه‌های مرتبط با شهرداری تهران، مناسب‌ترین نهاد برای سازمان‌دهی چنین فرآیندی باشند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :