۱۳۹۸/۰۴/۳۱
۱۰:۱۹
کد خبر : ۲۱۰۴
مهدی متولیان

نکاتی در باب گزینش انیمیشن‌های خارجی شبکه پویا و نهال

نکاتی در باب گزینش انیمیشن‌های خارجی شبکه پویا و نهال
شبکه پویا روزانه در حجم قابل توجهی کارتون‌های ایرانی و خارجی را پخش می‌کند؛ زمانی که مدیران انقلابی و جوان آن را مدیریت کرده اند، برتری کمی و کیفی انیمیشن‌های خارجی بر نمونه‌های ایرانی غیر قابل انکار است.

گروه تعلیم و تربیت فرهنگ سدید؛ مهدی متولیان: هر چه بیشتر می گذرد، بیشتر یقین میکنم که برای یک حرکت فرهنگی موفق در این کشور، اِلّا و لابد، باید یک شناخت فلسفی از مفهوم و مظاهر فرهنگ پیدا کنیم و بعد دست به کار بزنیم. البته این حرف به مذاق بسیاری از هم مسلکان جوان خوش نخواهد آمد. چرا که اسم دهان پرکن و ثقیل "فلسفه" که می آید، وحشت شان می گیرد که چرا کار را سخت میکنیم و برای جهاد فرهنگی مقدمات می تراشیم؟ خیلی ها معتقدند جهادی عمل کردن یعنی که با همین بی سوادی و پابرهنگی باید دوید وسط میدان، وگرنه قافیه‌ی فرهنگ را باخته ایم. خیلی ها نیز معتقدند که در عرصه ی فرهنگ باید به سواد و تخصص قائل باشند، آن ها تخصص های فنی و تکنیکی را به رسمیت می شناسند. اما حقیقت این است که فلسفه سواد فرهنگ است و البته فلسفه مفهومی بسیار عامتر و ساده تر از ذهنیت های رایج دارد.

البته پشت گوش انداختن این حرف ساده است، اما دیری نمی گذرد که بعد از آزمون و خطاهای تکراری و نتیجه نگرفتن ها عرض بنده نرم نرمک خودش را اثبات خواهد کرد. برای خود ما هم اینچنین اتفاق افتاد. اما دودش به چشم خودمان می رود و مگر نرفته است؟ مگر با اینهمه تقلا که می کنیم، قافیه ی فرهنگ را نباخته ایم؟ خدایی اگر این یک رهبر حکیم و فیلسوفمان نبود، چه چیزی از فرهنگ برایمان مانده بود؟ اگر نبود، حتی خودمان هم برای خودمان نمانده بودیم!
بگذریم؛

شبکه ی پویا روزانه در حجم قابل توجهی کارتون های ایرانی و خارجی را پخش می کند. البته در اینجا هم حتی زمانی که مدیران انقلابی و جوان آن را مدیریت کرده اند، برتری کمی و کیفی انیمیشن های خارجی بر نمونه های ایرانی غیر قابل انکار است. هرچند که آن دورهای که شبکه ی کودک صداوسیمای جمهوری اسلامی "باب اسفنجی" نمایش می داد گذشته است، اما مگر حالا چه نمایش می دهد؟

برتری کیفی کارتون خارجی بر ایرانی، بیش از تکنیک تصویرسازی، در "قصه" و پرداخت آن است. انیمیشن سازان ایرانی در میان اشتغال به سفارشات حکومتی بیشتر می کوشند که در تکنیک های تصویرسازی به تراز آثار خارجی برسند، و چندان دغدغه ی قصه گویی و مفهوم پردازی ندارند. پس این ضعف بعد سال ها هم برطرف نشده وگرنه به لطف امکانات تکنولوژی رقابت برای رسیدن به استانداردهای تصویرسازی کشورهای تراز اول انیمیشن، چندان زحمتی هم ندارد. اما در این امکانات این فریب نهفته است که انیمیشن ساز ما را از هنر و اهمیت مؤلفه های هنری غافل کند و به صنعت مشغول سازد. پس طبیعی است که مثل کودک بنده که در حال عبور از سن خردسالی است و کمکم در ضمیر او جاذبیت قصه بر جاذبیت رنگآمیزی و تصویرسازی غلبه می کند را انیمیشن های ایرانی جذب نکند.

فی نفسه و با در نظر گرفتن شرایط کنونی، عیب نیست که مدیر شبکه ی کودک از کارتون خارجی استفاده کند، اما کدام کارتون و چگونه؟

تمام آثار هنری که در این تمدن آفریده می شوند، محاط در نظام فلسفی غرب هستند و به استثنا میتوان نمونه های خارج از این هژمونی را کشف کرد. فلسفه ی غرب اگرچه ادعای دیگری داشت، اما هرچه می گذرد بیشتر در یک "نهیلیسم پویا و مبتکر" فرو می رود. نهیلیسم را می توان کلید شخصیت تمدن غرب(یا شاید صفت ذات آن) در نظر گرفت که خصوصاً با رو شدن سراب های آرمانی تمدن، نسبت به نیم قرن پیش قوت بیشتری گرفته و عیان تر شده است و البته هنوز مانده تا به بحرانی که نیچه وعده کرده بود، بیانجامد. نهیلیسم اگرچه به نوعی بی معنی انگاری جهان دلالت می کند، اما در درون خود جهانی معنوی و معناگرا دارد که ما را با توهمی از عرفان سرگرم می کند؛ عرفان نهیلیسم! آثار هنری این تمدّن هم تقریباً ظهور و بروز همین معرفت نهیلیستی هستند که البته بسیار نوآور و مبتکر ما را مسحور می کند.

نهیلیسمِ "باب اسفنجی"، گلدرشت و عیان به سراغ جهان باورهای کودکان ما شتافته، اما در "پاندای کونگفوکار"(قسمت اول) فقط وجود راز را در عالم نفی می کند و همه ی تقدیر و سرنوشت فرد را به خود فرد حواله می دهد. در "هتل ترانسیلوانیا" (قسمت 3) با زیاده روی در هجو همه چیز رخ می نماید. شاید بخواهید با اشاره به نمونه های تعلیمی و اخلاق گرای انیمیشن، چانه بزنید که اینطور هم نیست، اما همان‌ها هم حداکثر منادی چه ارزشی هستند؟ حتی باب اسفنجی هم عاری ویژگی های تعلیمی نیست، اما جز این است که انسانیت را در پایبندی به گزاره های معدودی از اخلاقیات پیش پا افتاده و مهارت های اخلاق اجتماعی خلاصه کرده است؟ نهیلیسم لزوماً و همیشه با نفی اخلاق کار نمی کند، بلکه گاهی هم اقتضا می کند که برای ساکت کردن فطرت بشر، اخلاق مدار هم باشد؛ اما بسیار تقلیل یافته و کنترل شده. به نحوی که مصداق عبور از حیوانیت وجود بشر به دار انسانیت نباشد، بلکه می توان آن را شکلی از یک حیوانیت اهلی شده به حساب آورد.

کارتون های ژاپنی مثل فوتبالیست ها، آبشار سرنوشت، فوتبال رباتیک، قهرمانان تنیس و رکاب زنان کوهستان از این نوع هستند. هدف هایی کوچک، آرزوهایی پست و اسطوره هایی پوچ که جز قهرمانی در یک رشته ی ورزشی، هنر دیگری ندارند. درست که این نمونه ها مروج همت و اراده و تلاش هستند و شمایل آرمانی را نمایش می دهند، اما برای کدام هدف و کدام آرمان؟ اگر واقعاً یک رسانه می خواست تنها در همین اِشل و چهارچوب فکری شخصیت نوجوان را قالب بگیرد و شکل بدهد، دیگر چگونه میشد ارزش های انسانی والا، مانند فداکاری، ایثار، شهادت برای اهداف عالی بشری را درک کند؟ انگار باز هم باید شکرگزار باشیم، که متولیان تأمین برنامه و پخش نمی دانند که چه می کنند و در این بلبشو، قدرت نفوذ و اثرشان بر مخاطب کم میشود!!

اگر این توجهات نباشد و به فعل و انفعالات فلسفی فرهنگ و هنر توجه نشود، نه تنها فرآیند شبکه به نقض غرض دچار می شود و عملاً در زمین دشمن فرهنگی خود بازی میخورد، بلکه حتی موقع تولید هم اتفاق تازه‌ای نمیافتد. در انیمیشن "فیلشاه"، گذشته از ضعف های فنی، همین لطمه واقع شد و فحوای کلی فیلم به رغم چسباندن قصه به یک واقعه ی مذهبی، همان بود که در بسیاری از انیمیشن های هالیوودی و از جمله "کونگفوپاندا" ترویج می شود. خب سؤال این است که اگر قرار بود ما همان باورهای فرهنگی غرب را با همان کیفیت به مخاطب ارائه کنیم، و آنها را بدل از مؤلفه های فرهنگ اسلامی بدانیم، دیگر چه نیازی به این همه دغدغه و نگرانی و خدم و حشم فرهنگی بود؟!

شناخت بنیان های فلسفی تمدن و هنر غرب و البته شناخت بنیان ها و غایات فرهنگ اسلامی یک سنگ محک به دست ما می دهد. سنگ محکی که بتوان با آن بر اساس یک فرمول مؤثر دست به گزینش زد. مؤثر یعنی اینکه شدت تهاجمیِ آثار هنری را کنترل کند و یا حتی به این معنی که از محصول فرهنگی غرب، به نفع فرهنگ اسلامی و فرهنگ انقلابی استفاده کند؛ تعجب نکنید؛ این ممکن است و البته فوت و فن دارد.

اگر بنا است که به آثار کودکانه ی غرب توجه کنیم و ناچار به استفاده از آن هستیم، یک فرمول گزینش میتواند این باشد که کارتونهای قدیمی را به کارتون های امروزی ترجیح بدهیم. چرا که در آثار گذشته، جلوات نهیلیسم، نامحسوس تر و رقیق تر بوده. در آثار هنری گذشته - لااقل آن قسمتی که با هدف عامه ی مردم و برای رسانه ی تلویزیون و سینما تولید می شده - چهارچوب های انسانی و آیینی برقرار و به شکلی مقتدرانه تر حضور دارند. التزام به شرافت اخلاق و آرمان انسانی و اساساً ارزش های کهن انسانی در انیمیشن های گذشته قوی ترند و از این نظر دست کم با آسیب کمتری برای فرزندان ما همراه خواهند بود. به عبارتی دیگر کارتون های گذشته با دو ویژگی از آثار متأخر تمایز پیدا می کنند: یکی اتصال بیشتر به باورهای اساطیری و آموزه های ادیان الهی، و دوم اقتدار شاخص های انسانی نسبت به شاخص های ماشینی؛ هم در قصه پردازی، هم در تصویرسازی و هم در موسیقی. این را هم باید وجهی از وجوه نهیلیسم قلمداد کرد که تاریخ غرب هرچه پیشتر رفته، خصوصیات انسانی در خصوصیات ماشینیزم مستحیل شده و جلوه های آن در قصه پردازی مدرن و موسیقی مدرن بیشتر قابل شناسایی است. البته در همه ی ادوار هنر کودک استثناها هم وجود داشته و دارند، اما قبل از یافتن نسخه یا فرمول بهره برداری از آثار وارداتی، تحصیل وجهی از حکمت (شناخت بنیادین مدرنیسم و شناخت بنیادین اسلام) اولی است تا فرمول مؤثر به دست بیاید.

یک عبارت مشهور است که همیشه ورد زبان ها بوده: همه چیز غرب بد نیست، باید چیزهای خوب را بگیریم، و چیزهای بد را کنار بگذاریم. ما هم می گوییم سلّمنا؛ اما تشخیص این خوب و بد موجود در تمدن غرب، با متخصص، کارشناس، کاردان، باتجربه یا مدیر نیست. قوه ی این تشخیص نزد حکما است. کسانی که قدرت مشاهده ی باطن اشیاء را دارند و از ظواهر عبور کرده اند. اهل ظاهر کارشان به آنجا کشید که عملاً تشخیص دادند "همهچیز غرب" خوب است و نهایتاً مرعوب شدند. اما حکما نه مرعوب میشوند، نه مسحور. حالا می توانید از این حکم برداشت کنید که باید برویم یک حکیم پیدا کنیم تا انیمیشن های شبکه را گزینش کند، یا آنکه برداشت بهتری کنید که باید خود به تحصیل حکمت رو بیاوریم و لااقل در مسیر فراگیری آن بیفتیم.

گزارش خطا پسندها :