۱۴۰۴/۱۱/۱۹
۱۵:۳۷
کد خبر : ۸۵۰۹
برسی توسعه و واگرایی قومی در گفت‌و‌گو با خدر فرجی راد:

همبستگی ملی اقوام در گرو مشارکت

همبستگی ملی اقوام در گرو مشارکت
کردها خودشان را در چهارچوب‌های کلی فرهنگ و هویت ایرانی ترسیم می‌کنند. شما با نخبگان کرد اگر گفتگو کنید خود را خارج از چهارچوب هویت ایرانی نمی‌دانند، البته گرایش‌های تندی نیز وجود دارد که امری طبیعی است و در همه اقوام رگه‌هایی از نیروهای اجتماعی هستند که خود را به سمت واگرایی شدید سوق دهند و این مختص قوم کرد نیست.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ توسعه و هویت دو مقوله درهم‌تنیده و تأثیرگذار بر یکدیگر هستند. همواره میل به توسعه با میل به بازتعریف هویتی جدید همراه بوده است. در ایران نیز آغاز فرایند توسعه همراه بود با بازتعریف هویت ایرانی توسط سلطنت پهلوی که درنهایت شکاف‌های قومی در کشور ما را فعال کرد. اما پس از انقلاب اسلامی ما شاهد تحولی در نظریه هویت ملی بودیم که بررسی اثرات آن بر وضعیت اقوام و برنامه‌های توسعه طراحی شده بر اساس آن امری ضروری است. از همین رو با دکتر خدر فرجی راد - دانش‌آموخته دکتری جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری از دانشگاه تربیت‌مدرس - و مؤلف کتاب «توسعه محلی و منطقه‌ای از منظر رویکرد نهادی» به گفت‌وگو پرداخته‌ایم تا پیرامون وضعیت قومیت کرد در مواجهه با امر ملی بیشتر بدانیم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

 

کردها خود را در چهارچوب‌های فرهنگی ایران ترسیم می‌کنند

به‌عنوان سؤال نخست می‌خواستم تا گزارشی را از وضعیت هویتی قوم کرد در مواجهه با امر کلان یعنی هویت ملی و سپس حاکمیت ارائه کنید. آیا کردها هویت امروز خود را در قالب هویت ایرانی ترسیم می‌کنند؟ به‌عبارت‌دیگر اصلاً خود را ایرانی می‌دانند؟ از طرف دیگر رابطه آنان با قدرت و حاکمیت مرکزی به چه نحوی است؟

فرجی راد: این سؤال شما نیاز به موشکافی گسترده‌ای دارد، ولی آن چیزی که در حال حاضر می‌شود به آن اشاره کنیم این است که نسبت اقوام با جمهوری اسلامی و نسبت اقوام با کلیتی به نام ایران دو مقوله متفاوت است و نمی‌توان به‌صورت یکپارچه برای آن تعیین تکلیف کرد. ما امروز در شرایطی هستیم که میان حکومت و مردم به‌صورت کلی شکاف‌هایی وجود دارد، اما طبیعی است که میان حکومت با اقوام این شکاف به‌صورت جدی‌تر وجود داشته باشد. البته به طور کلی وضعیت رابطه قومیت‌ها و هویت ملی طی یک صد سال گذشته دچار چالش‌هایی شده است؛ بنابراین اگر بخواهیم این پرسش شما را موشکافی کنیم - آن هم به طور خاص در مورد قوم کرد - لازم است تا این دو ساحت را از هم تفکیک کنیم. در مسئله رابطه میان قوم کرد و هویت ملی به نظر من چالش زیادی نداریم. اقوام کرد در گستره هویت ایرانی به لحاظ تاریخی قرار می‌گیرند؛ یعنی اصولاً کردها خود را در چهارچوب فرهنگی ایران تعریف می‌کنند و این نسبت میان آن‌ها وجود دارد. البته نسبت موردنظر امر جدیدی هم نیست و از گذشته بوده، در حال حاضر هم وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت. هرچند اگر روند کلی تحولات جهانی را دنبال کنید، کلیه تحولات جهانی به سمت محلی‌گرایی پیش می‌رود. در این موضوع بحث قومیت، زبان یا دین خاصی هم مطرح نیست؛ بلکه تحولات جهانی‌شدن روی به سمت محلی‌گرایی دارد.

گرایش‌های تندی نیز وجود دارد که امری طبیعی است و در همه اقوام رگه‌هایی از نیروهای اجتماعی هستند که خود را به سمت واگرایی شدید سوق دهند و این مختص قوم کرد نیست.

امروزه اگر به گستره ایران نگاه کنید؛ برای نمونه گیلک‌ها هیچ مشکلی با هویت ملی نداشته‌اند، اما جنبه‌های محلی همچون زبان، آداب و رسوم و مسائلی از این دست در میان آنان جدی‌تر گرفته می‌شود. حتی در میان اقوام فارس هم این وجود دارد؛ لذا محلی‌گرایی و افزایش جایگاه هویت‌های محلی حرکتی روبه‌رشد دارد. بخشی از علت این مسئله هم به پیشرفت فناوری، گسترش رسانه‌های جدید و... بازمی‌گردد که تحولی ارتباطی را ایجاد کرده است. قاعدتاً کردها هم از این مسئله استثنا نبوده و در حال تقویت هویت‌های محلی خود، بازتعریف هویت کردی در دنیای جدید، گسترش زبان کردی و... هستند. اگر زبان کردی روزی تحت‌تأثیر یکپارچه‌سازی در حال از بین رفتن بود، امروز اما باز احیا شده است. در بعد دینی هم چنین مسئله‌ای وجود دارد، اما با وجود همه این توصیفات، کردها خودشان را در چهارچوب‌های کلی فرهنگ و هویت ایرانی ترسیم می‌کنند. شما با نخبگان کرد اگر گفتگو کنید خود را خارج از چهارچوب هویت ایرانی نمی‌دانند، البته گرایش‌های تندی نیز وجود دارد که امری طبیعی است و در همه اقوام رگه‌هایی از نیروهای اجتماعی هستند که خود را به سمت واگرایی شدید سوق دهند و این مختص قوم کرد نیست. این در ارتباط نسبت کردها با هویت ایرانی و هویت تاریخی است که دارند. من این نکته را متذکر می‌شوم که برخی توجه به مقوله‌هایی مثل هویت قومی و زبان کردی را در نقطه مقابل هویت ملی قرار ندهند. این‌ها از ثمرات جهانی‌شدن و محلی‌گرایی است که در همه کشور هم وجود داشته و کردها در این میان استثنا نیستند.

اما در خصوص ارتباط کردها با جمهوری اسلامی باید بگویم که دچار یک نوع شکاف هستیم. من هم به عنوان کسی که راجع به این مسئله پژوهش‌هایی داشته‌ام و هم تجربه زیسته خودم به‌عنوان یک کرد را دارم باید بگویم که مسئله گسست میان قوم کرد و حاکمیت را طول زمان شکل گرفته است. اصل این شکاف در هنگام تشکیل دولت ملی رضاخان و با طرح یکسان‌سازی آن به وجود آمد، اما از آنجایی که در آن برهه سطح سواد کم بود، سطح ارتباطات میان مردم پایین بود، شهرهای مختلف با هم ارتباط نداشتند، حتی شعبه‌های مختلف زبان کردی نمی‌توانستند با هم ارتباط برقرار کنند، این هویت یکپارچه کردی اصطلاحاً در آن زمان وجود نداشت. اما امروز فضا تغییر کرده است. به‌واسطه ابزارهای ارتباطی گسترده، گسترش رفت و آمدها میان شهرها و... فرهنگ‌های قومی و زبان کردی خود را بازتولید کرده و تقویت می‌کنند تا خودشان را در برابر سیستم مرکزی قرار دهند. البته عملکرد نامناسب دولت‌ها در مناطق قومی طی چند دهه اخیر هم مزید علت شده تا این تقابل جدی‌تر شود. همین عملکرد نامناسب باعث افزایش شکاف هویتی میان کردها و دولت شده است. این موضوع را بررسی‌های مختلف نیز نشان داده است. شما همین نتایجی که در خصوص سرمایه اجتماعی منتشرشده را بخوانید. بنده تا سال ۹۷ را مطالعه کرده‌ام. تقریباً بدترین دیدگاه را کردستان دارد که نشان می‌دهد سرمایه اجتماعی نظام در این منطقه بسیار کاهش پیدا کرده است. اگر به حوادث سال‌های گذشته هم توجه کنید، سرمنشأ بسیاری از حوادث سال‌های گذشته مردم کردنشین بوده‌اند.

 

عدم توازن اقتصادی، تشدیدکننده اختلافات قومی است

پیرامون سرمنشأ اختلافات قومی دلایل گوناگونی طرح می‌شود. برخی مسئله را امری هویتی دیده و اصطلاحاً هویت‌یابی انقلاب اسلامی مبتنی بر عنصر تشیع را عامل اختلافات قومی می‌دانند. اما برخی دیگر ریشه اختلافات را به سازوکارهای توسعه و امور اقتصادی مرتبط می‌کنند. از منظر این گروه نزاع اصلی بر سر عدالت اقتصادی است. ایده شما برای تحلیل ریشه و علت شکاف‌های قومی چیست؟

اگر امروز شاخص‌های توسعه همانند درصد بیکاری، درآمد سرانه و... در استان‌های قومی همان‌گونه پیش می‌رفت که ما در استان‌های اصفهان، یزد و تهران می‌بینیم، قاعدتاً این شکاف این‌چنین نبود.

فرجی راد: من در ابتدا یک نکته پیرامون دیدگاه شما در خصوص توسعه بیان کنم چرا که بحث مهم و اثرگذاری است. پیرامون خود توسعه مناقشه زیادی وجود دارد که با چه دیدگاهی آن را تعریف کنیم. خیلی‌ها توسعه را صرفاً رشد تولید ناخالص داخلی تعریف می‌کنند که انتقادات نسبت به این دیدگاه زیاد است؛ کما اینکه الان خیلی از کشورها را داریم که رشد اقتصادی خوبی دارند و درآمد سرانه آن‌ها بالا رفته، اما به‌عنوان کشورهای توسعه‌یافته از آن‌ها یاد نمی‌شود. کشورهای عربی خلیج‌فارس در زمره چنین کشورهایی هستند. به اعتقاد نظریه‌پردازان، این کشورها وجهه باریکی از توسعه را اخذ کرده‌اند. توسعه در زمینه اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... تعریف خاص خود را دارد. اگر شما از توسعه، صرفاً بعد اقتصادی را در نظر بگیرید، دیدگاه درستی اتخاذ نکرده‌اید. این نکته را طرح کردم تا در ادامه از آن استفاده کنم. اما در خصوص سؤال شما باید بگویم که به نظر اقتصاد، مؤلفه کم‌اهمیت‌تری در فعال‌سازی شکاف‌های قومی باشد. نمی‌گویم این مهم نیست، اما به نظر فاکتوری با تأثیرگذاری کمتر در قیاس با مؤلفه‌های دیگر برای فعال‌سازی شکاف‌های قومی است. اگر امروز شاخص‌های توسعه همانند درصد بیکاری، درآمد سرانه و... در استان‌های قومی همان‌گونه پیش می‌رفت که ما در استان‌های اصفهان، یزد و تهران می‌بینیم، قاعدتاً این شکاف این‌چنین نبود. اما به نظر من این مسئله هویتی در قبال کردستان جنبه بیشتری دارد.

جمهوری اسلامی خود را بر اساس هویتی تعریف کرده که دربرگیری کمتری نسبت به اقوام مختلف کشور ما دارد یا حداقل در مرحله اجرا و ظهور چنین جلوه‌گر شده است. این نظریه هویتی، شهروندان را به‌صورت سیستمی به دو گروه تقسیم کرده است، یعنی شهروندان اهل‌سنت و شهروندان شیعه و بعد در مرتبه بعد درهای بسیاری از مشاغل را به روی افراد بسته‌ است. امروزه یک شهروند اهل‌سنت به هر میزان از توانایی هم که برسد نمی‌تواند بسیاری از مسئولیت‌ها را در اختیار بگیرد. پس با یک مقوله هویتی بنیادین مواجه هستیم که کرد اهل‌سنت به‌عنوان شهروند درجه‌دو تعریف شده است. این عدم مشارکت در ساختار سیاسی باعث شده است تا نوعی مقابله و ستیزه‌جویی به وجود بیاید. در کنار همه این مباحث من تصور می‌کنم مقوله هویت بسیار جدی‌تر از مقولات دیگر است و گاه به‌عنوان علت‌العلل مسائلی همچون عدم توسعه‌یافتگی و... عمل کرده است. طبیعتاً در چنین فضایی که امکان‌های مشارکت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... محدودشده است و شما شهروند درجه‌دو به حساب می‌آیید، وقتی عدم توازن اقتصادی هم به وجود بیاید، نارضایتی دو چندانی ایجاد می‌کند.

 

توسعه تنها با مشارکت محلی موفق می‌شود

یکی از نکاتی که امروزه پیرامون بحث توسعه طرح می‌کنند، لزوم مشارکت گروه‌های محلی در توسعه است. به‌عبارت‌دیگر همه با این نظریه همراه هستند که توسعه از بالا موفق نخواهد بود؛ بلکه توسعه باید از پایین و از طریق مشارکت مردم محلی رخ دهد. یکی از نقاط تلاقی بحث هویت با توسعه در همین مقوله مشارکت است. طبیعتاً وقتی امکان‌های مشارکت کم باشد، توسعه نیز دچار بحران می‌شود. در این خصوص نظر شما چیست؟

فرجی راد: به نکته درستی اشاره کردید، در ادامه نکته‌ای که پیرامون توسعه بیان کردم، می‌خواستم مطلبی را بگویم. رویکردهای توسعه از ابتدا ناقص بوده است. در پیش از انقلاب و بعد از انقلاب اسلامی، ما توسعه را مبتنی بر اقتصاد تعریف کرده‌ایم؛ آن هم با ابعاد ناقص و گزینشی؛ در حالی که در دنیا سال‌ها است که از این ایده‌ها گذر کرده‌اند، اما همچنان ما بر همان مدار قبلی می‌چرخیم. در نقد فرایند توسعه مناطق قومی من چند نکته را در عرض هم بیان می‌کنم؛

اکثر استان‌هایی که امروز به لحاظ شاخص‌های توسعه وضع بهتری دارند، این‌ها همه با درآمدهای نفتی توسعه پیدا کرده‌اند. برای مثال ذوب‌آهن اصفهان، زیرساخت‌های تهران و... چگونه توسعه پیدا کرده‌اند؟ همگی از طریق درآمدهای ملی بوده است. این تمرکز حکومت‌ها بر استان‌های مرکزی کشور باعث شده است تا استان‌های حاشیه‌ای عقب بمانند.

نخست اینکه یکی از دیدگاه‌ها در نقد توسعه، نظریه‌های مکتب وابستگی است که در قالب مرکز و پیرامون، توسعه را عامل توسعه‌نیافتگی جهان سوم معرفی می‌کند. به نظر من این دیدگاه مرکز - پیرامون هم در سطح جهانی وجود دارد و هم در سطح ملی؛ یعنی اگر می‌گوییم امروزه که آمریکا و اروپا دو قطب مرکزی جهان هستند و سرمایه‌ها از حاشیه به آن‌ها منتقل می‌شود، چنین وضعیتی در داخل کشورها هم وجود دارد. رویکرد مرکز پیرامون در ایران مشکلش آن است که همه تصمیم‌گیری‌ها را از مرکز صورت داده است. این مشکل البته خاص قومیت‌ها نیست؛ بلکه استان‌های غیرقومی نیز از آن آسیب دیده‌اند. در ایران با یک ساختار متمرکز قدرت مواجه هستیم که به استان‌ها اعتماد نمی‌کند. این عدم اعتماد به استان‌ها فارغ از بحث قومیت و مذهب است. ما به استان اجازه نمی‌دهیم که برای خود خلق منابع، صرف منابع، برنامه‌ریزی توسعه و... داشته باشد. حتی استان‌های مرزی باید بتوانند با کشورهای هم‌جوار پیوندهای اقتصادی برقرار کنند و با توجه به ظرفیت‌های مرزی که در اختیار دارند بتوانند خلق ثروت کنند، اما این اعتماد صورت نمی‌گیرد.

نکته دوم هم اینکه دیدگاه خود من نسبت به توسعه این است که توسعه باید همه‌گیر باشد. این سخنی است که کسانی همچون آمارتیاسن هم طرح می‌کنند. می‌گویند توسعه به معنای آزادی آن هم در حوزه‌های مختلف اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... باید باشد؛ البته در کنار این آزادی‌ها، حمایت‌هایی است که حکومت باید از شهروندان انجام دهد. پس توسعه مبتنی بر دو رکن حمایت و مشارکت صورت می‌گیرد. خب اگر با این دیدگاه برنامه‌های توسعه را بررسی کنیم، پیرامون مشارکت که پیش‌تر سخن گفتیم و دانستیم که از اساس قومیت‌ها و مردم محلی مشارکتی در فرایند توسعه ندارند، در خصوص حمایت‌ها هم می‌بینیم که اکثر استان‌هایی که امروز به لحاظ شاخص‌های توسعه وضع بهتری دارند، این‌ها همه با درآمدهای نفتی توسعه پیدا کرده‌اند. برای مثال ذوب‌آهن اصفهان، زیرساخت‌های تهران و... چگونه توسعه پیدا کرده‌اند؟ همگی از طریق درآمدهای ملی بوده است. این تمرکز حکومت‌ها بر استان‌های مرکزی کشور باعث شده است تا استان‌های حاشیه‌ای عقب بمانند. امروز هم به جایی رسیده‌ایم که دولت دیگر پولی برای خرج‌کردن ندارد؛ پس قاعدتاً استان ضعیفی مثل کردستان، ایلام و... هم در چنین بحران‌هایی نمی‌تواند در فرایند بودجه گیری با استان‌های مرکزی رقابت کنند و در نتیجه بیشتر متضرر خواهد شد؛ بنابراین روند عقب‌ماندگی‌شان کماکان امتداد پیدا می‌کند. اینجا وظیفه حکومت است که این عقب‌ماندگی‌ها را جبران کند.

نکته سوم هم این است که در همین حاشیه، حاشیه درجه‌یک و درجه‌دو داریم. برای مثال در استانی مثل آذربایجان غربی، بخش ترک‌نشین آن با بخش کردنشین در همه شاخص‌های توسعه دارای تفاوت هستند. در نظام استخدامی، نظام اداری و مسائل دیگر نیز همین تبعیض سیستمی وجود دارد. در ادارات این استان شاید ده درصد هم از کردها استخدام نباشد؛ در حالی که نسبت جمعیتی اصلاً این‌گونه نیست؛ لذا در این تبعیض مرکز - پیرامونی که در کشور وجود داشته، برخی قومیت‌ها دارای وضعیت حاشیه‌نشینی اسف‌بارتری شده‌اند.

نکته چهارم من این است که توسعه را محدود کردیم به محرومیت‌زدایی؛ یعنی ساخت مدارس، ساخت خانه‌های بهداشت، جاده کشی و... که بودجه‌های سنگینی هم به این موضوع اختصاص پیدا کرد، اما این بودجه‌ها بدون هدف بود و منجر به توانمندسازی مردم منطقه نشد. لذا در نهایت به توسعه این مناطق ختم نشده است. از طرف دیگر گاه دچار سیاست‌های متناقض شده‌ایم. برای مثال سرمایه‌گذاری زیادی بر روی مسئله سوادآموزی، مدارس و گسترش تحصیلات دانشگاهی صورت گرفته و ما در کردستان شاهد این هستیم که نرخ بی‌سوادی بسیار کم شد و خیل عظیمی از فارغ‌التحصیلان دبیرستان به دانشگاه رفتند، اما پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی دیدند که هیچ فرصت کاری مناسب با تحصیلات آنان وجود ندارد؛ طبیعتاً کسی که سطح تحصیلات و آگاهی او بالا می‌رود و نمی‌تواند فرصت‌های مناسب شغلی را در استان خود به دست بیاورد دچار نارضایتی بیشتری می‌شود.

 

البته این یک مشکل عمومی کشور است و اختصاصی به قومیت‌ها ندارد.

فرجی راد: بله این حرف شما درست است، اما همین موضوع در فضای قومی با شدت بیشتر وجود داشته و البته به ضمیمه مسائل دیگر بحران را مضاعف می‌کند. موضوع عمده‌تر، بحث بانوان است. سیاستی در پیش گرفته شد که زنان به دانشگاه بروند. طیف عظیمی از خانم‌ها به دانشگاه رفتند، اما امروزه زن خانه‌دار در اولویت قرار می‌گیرد. خب چرا این همه سرمایه‌گذاری در خصوص تحصیلات بانوان صورت گرفت؟ این سرمایه‌گذاری در کجا باید بازدهی داشته باشد؟ زن خانه‌دار که با دیپلم یا سیکل هم می‌توانست همین وظیفه را انجام دهد، پس این سطح تحصیلات دانشگاهی کجا باید به او کمک کند؟ هدف این تحصیلات این بود که این زن جذب بازار کار شود، اما می‌بینیم که این‌گونه نیست.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :
برچسب ها: توسعه شهری