۱۴۰۴/۰۳/۱۸
۱۰:۵۶
کد خبر : ۱۰۷۳۷
بررسی نسبت جنگ و اقتصاد از نظر جیمز کی. بویس؛

چرا اقتصاددانان به «اقتصاد جنگ» نمی‌پردازند؟

چرا اقتصاددانان به «اقتصاد جنگ» نمی‌پردازند؟
در واقعیت اقتصادی، تصاحب منابع و کنترل بازارها به‌سادگی ناشی از تبادلات آزاد و داوطلبانه نیستند، بلکه شامل استفاده از قدرت دولتی و همچنین روش‌های غیراخلاقی برای تحمیل خواسته‌ها و منافع خود هستند. به قول «وودی گاتری» - خواننده بزرگ فولکلور آمریکایی - «برخی با یک تفنگ از شما دزدی می‌کنند و برخی با یک خودکار.»

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جیمز کی. بویس» [1] - اقتصاددان پیشرو و مشهور - می‌گوید: «سیاست‌های اقتصادی تأثیرات عمیقی بر تنش‌ها در درون کشورها و منازعات بین کشورها دارد؛ تنش‌هایی که می‌تواند به جنگ منجر شود» به گفته وی، اقتصاد به نوعی «درباره غارت است و غارت گاهی به جنگ تبدیل می‌شود.» باتوجه‌به اینکه محرک‌های اقتصادی به‌وضوح به درگیری‌ها کمک می‌کنند، چرا جنگ موضوعی است که به طور عمده توسط حرفه اقتصاد نادیده گرفته می‌شود؟ در مصاحبه‌ای که در ادامه می‌آید و وب‌سایت «Truthout» آن را منتشر کرده است، «بویس» توضیح می‌دهد که چرا اکثر اقتصاددانان به جنگ توجه نمی‌کنند. وی در این مصاحبه ارتباط بین اقتصاد و جنگ را تحلیل می‌کند و به‌ویژه به رابطه سرمایه‌داری با جنگ و درگیری می‌پردازد و نقش اقتصاد در ایجاد صلح را مورد بحث قرار می‌دهد. «جیمز کی. بویس» استاد بازنشسته اقتصاد و پژوهشگر ارشد مؤسسه پژوهش‌های اقتصاد سیاسی در دانشگاه «ماساچوست آمهرست» است. او نویسنده کتاب «سرمایه‌گذاری در صلح؛ کمک و شرایط پس از جنگ‌های داخلی» [2] و ویرایشگر کتاب‌های «صلح و خزانه ملی: سیاست‌های اقتصادی برای دولت‌سازی پس از جنگ» [3] و «سیاست اقتصادی برای ساخت صلح: درس‌هایی از السالوادور» [4] است. او جایزه پژوهش در حوزه نابرابری جهانی در سال ۲۰۲۴ و جایزه «لئونتیف» [5] برای پیشبرد مرزهای تفکر اقتصادی در سال ۲۰۱۷ را دریافت کرده است. این مصاحبه بر اساس مجموعه ویدئوی هفت‌قسمتی اوست که در اکتبر ۲۰۲۴ (مهر ۱۴۰۳) توسط «مؤسسه تفکر اقتصادی جدید» منتشر شده است.

 

اقتصاد ابزار تجزیه‌وتحلیل جنگ‌وصلح

جنگ‌وصلح موضوعاتی هستند که توسط پژوهشگران در حوزه‌های علوم سیاسی و روابط بین‌الملل مطالعه می‌شوند و عمدتاً توسط اقتصاددانان نادیده گرفته شده‌اند. اما در مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها که از سوی مؤسسه تفکر اقتصادی جدید منتشر شده، شما استدلال می‌کنید که نظریات اقتصادی، بسیاری از اطلاعات مفید را در این حوزه ارائه می‌دهند. ابتدا بفرمایید که چطور اقتصاد می‌تواند به ما در تحلیل جنگ‌وصلح کمک کند و چرا اقتصاددانان جریان اصلی، فکر می‌کنند که جنگ‌وصلح مسئله‌ای «اقتصادی» نیست؟

جیمز کی. بویس: اجازه دهید با بخش دوم سؤال شما شروع کنم: چرا باوجود تاریخ طولانی جنگ‌ها و عواقب وحشتناک آن‌ها برای رفاه انسان و اقتصادها، این موضوع امروزه توسط اکثر اقتصاددانان نادیده گرفته می‌شود؟ یکی از دلایل اساسی این است که اقتصاددانان سنتی به جای شروع از واقعیت‌های مشاهده شده و سپس تلاش برای درک آن، از نظریه شروع می‌کنند و سپس سعی می‌کنند واقعیت را در آن بگنجانند. هر چیزی که با این نظریه هم‌خوانی نداشته باشد، به‌عنوان «غیراقتصادی» رد می‌شود. این را من «پاسخ بی‌تفاوتی» می‌نامم: جنگ مشکل کسی دیگر است!

  سیاست‌های اقتصادی تأثیرات عمیقی بر تنش‌ها در درون و میان کشورها دارند؛ تنش‌هایی که می‌تواند به جنگ منجر شود.

پاسخ دیگر این است که بپذیریم اقتصاد ممکن است به پویایی‌های جنگ‌وصلح مربوط باشد، اما سپس ادعا کنیم که برای کاهش درگیری‌های خشونت‌آمیز، باید به سیاست‌های معمول و متعارف که بر کارایی و رشد تمرکز دارند، پایبند بود. این نوع پاسخ را من «پاسخ خودپسندانه» می‌نامم؛ به این معنا که اقتصاد مهم است، اما نیازی به بازنگری یا تجدیدنظر در رویکردهای فعلی و سیاست‌های اقتصادی وجود ندارد.  

به نظر من این پاسخ‌ها ناکافی و غیرمسئولانه هستند. در حقیقت، سیاست‌های اقتصادی تأثیرات عمیقی بر تنش‌ها در درون و میان کشورها دارند؛ تنش‌هایی که می‌تواند به جنگ منجر شود. این سیاست‌ها همچنین می‌توانند بر موفقیت تلاش برای ساخت صلح پایدار تأثیر بگذارند. البته اقتصاد تمام داستان نیست؛ اما نمی‌توان آن را کاملاً بی‌اهمیت دانست.

در مورد اینکه چگونه اقتصاد می‌تواند به ما در تجزیه‌وتحلیل جنگ‌وصلح کمک کند، یک نکته کلیدی این است که ما نه‌تنها به اندازه «کیک اقتصادی»، بلکه باید به نحوه برش آن نیز توجه کنیم. این شامل نه‌تنها نابرابری عمودی یعنی توزیع ثروت و درآمد بین ثروتمندان و فقرا که به‌عنوان‌مثال با ضریب جینی اندازه‌گیری می‌شود، بلکه همچنین نابرابری افقی یعنی توزیع ثروت و درآمد در خطوط قومی، منطقه‌ای، نژادی و مذهبی است که اغلب خطوط گسل درگیری را تشکیل می‌دهد.

 

شما در حال غارت شدن هستید بی‌آنکه بدانید

مشهورترین جمله «کارل فون کلاوزویتس» [6] این است که «جنگ، ادامه سیاست به شیوه‌های دیگر است.» طبق این تفکر، جنگ زمانی رخ می‌دهد که کشورها به دنبال اهدافی هستند که با اهداف کشورهای دیگر در تعارض‌اند. اقتصاد چه اطلاعات دیگری می‌تواند درباره دلایل وقوع جنگ‌ها به ما بدهد؟

جیمز کی. بویس: می‌توان گفت که سیاست ادامه اقتصاد به شیوه‌های دیگر است. این موضوع زمانی روشن می‌شود که متوجه شویم اقتصاد، فراتر از دنیای خیالی کتاب‌های درسی با بازارهای کاملاً رقابتی و حقوق مالکیت تعریف‌شده است. در واقع اقتصاد در دنیای واقعی شامل حوزه‌های پیچیده‌تری است که شامل مسائل اجتماعی، سیاسی و تاریخی نیز می‌شود و به‌سادگی نمی‌توان آن را در چارچوب نظریه‌های سنتی خلاصه کرد. اقتصاد همچنین درباره غارت، تصاحب منابع و کنترل گلوگاه‌های حیاتی بازار است و گاهی اوقات، غارت به جنگ تبدیل می‌شود.

در نظریه اقتصادی «نئوکلاسیک»، غارت به‌عنوان یک فرض رد می‌شود. در نظریه‌های اقتصادی نئوکلاسیک، فرض بر این است که حقوق مالکیت و منابع به طور طبیعی و بدون هیچ نوع تلاش یا فرایند اجتماعی یا تاریخی به وجود می‌آیند؛ مانند اینکه این حقوق از آسمان به زمین می‌افتند. این توزیع، به همراه ترجیحات و فناوری‌ها که معمولاً به‌عنوان عوامل بیرونی در نظر گرفته می‌شوند، تعیین می‌کند که چه چیزی تولید خواهد شد و چه کسی آن را مصرف خواهد کرد. اما در دنیای واقعی، مردم زمان و تلاش زیادی را به مبارزه بر سر کنترل مالکیت اختصاص می‌دهند؛ این را هر وکیلی به شما خواهد گفت.

اقتصاد درباره غارت، تصاحب منابع و کنترل گلوگاه‌های حیاتی بازار است و گاهی اوقات، غارت به جنگ تبدیل می‌شود.

در نظریه اقتصاد مارکسیستی، غارت به‌عنوان عاملی کلیدی در «سپیده‌دم روشن‌فکری اولیه» قبل از عصر صنعتی در نظر گرفته می‌شود؛ زمانی که ثروت‌ها از طریق دزدی، بردگی و مصادره و سلب مالکیت به دست می‌آمدند. اما در قرن نوزدهم، موتور انباشت ثروت به تصاحب ارزش اضافی تولیدشده توسط کار مزدوری منتقل شد و محور اصلی درگیری‌ها به مبارزه بر سر تقسیم تولید بین سرمایه و کار تبدیل شد. بااین‌حال در عمل، درگیری‌ها بر سر زمین، معادن و سایر اشکال مالکیت حتی در اقتصادهای صنعتی پیشرفته نیز ویژگی رایج زندگی اقتصادی باقی مانده است و این درگیری‌ها در بسیاری از مستعمرات سابق مانند جمهوری دموکراتیک «کنگو» بسیار رایج هستند.

علاوه بر درگیری بر سر کنترل منابع، ما همچنین شاهد درگیری‌های مداوم بر سر کنترل بازارها هستیم. انحصارات و الیگارشی‌ها، سودهایی بسیار بالاتر از آنچه در کتاب‌های علم اقتصاد درباره رقابت کامل گفته می‌شود به ارمغان می‌آورند. نقاط حیاتی و گلوگاه‌ها - به‌ویژه در بازارهای کالاهای اساسی مانند نفت و معادن و در فناوری‌های کلیدی مانند نرم‌افزار و نیمه‌هادی‌ها - بسیار سودآور هستند.

هر دو نوع چپاول یعنی تصاحب منابع و کنترل بازارها، تا زمانی که تئوری اقتصادی فقط بر مبادلات آزاد میان طرف‌های راضی استوار است، مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اگر نظریه اقتصادی فقط بر اساس ایده تبادلات داوطلبانه و آزاد میان افراد باشد، واقعیت‌های مربوط به غارت و تصاحب منابع و بازارها نادیده گرفته می‌شود. در عوض، این نوع غارت‌ها شامل قدرت اجباری دولت، دست‌کاری و تخریب چارچوب‌های قانونی، فریبکاری و همچنین دزدی آشکار است. به‌عبارت‌دیگر، در واقعیت اقتصادی، تصاحب منابع و کنترل بازارها به‌سادگی ناشی از تبادلات آزاد و داوطلبانه نیستند، بلکه شامل استفاده از قدرت دولتی و همچنین روش‌های غیراخلاقی برای تحمیل خواسته‌ها و منافع خود هستند. به قول «وودی گاتری» [7] - خواننده بزرگ فولکلور آمریکایی - «برخی با یک تفنگ از شما دزدی می‌کنند و برخی با یک خودکار.»

 

طمع‌کاران محترمند!

طمع، اغلب به‌عنوان یکی از علل جنگ در دوران مدرن دیده می‌شود. اما آیا این مسئله به این دلیل است که مردم طمع‌کار هستند یا به این دلیل که آن‌ها سرمایه‌دار هستند، درگیری‌ها و جنگ‌ها رخ می‌دهد؟ آیا سرمایه‌داری و جنگ به هم مرتبط نیستند؟

جیمز کی. بویس: بله، اقتصادها و جنگ‌ها به هم مرتبط هستند و اکثر مردم امروزه در اقتصادهای سرمایه‌داری زندگی می‌کنند. اما جنگ‌ها قبل از ظهور سرمایه‌داری نیز اتفاق افتاده‌اند و فرض اینکه بدون سرمایه‌داری، جنگ‌ها ناپدید می‌شوند، ساده‌لوحانه خواهد بود. با این حال، سرمایه‌داری ویژگی خاصی دارد؛ زیرا حامیان ایدئولوژیک آن گاهی طمع را به‌عنوان یک فضیلت مثبت ستایش می‌کنند. تصور اینکه عبارت «طمع خوب است»، در جوامع دیگر از نظر اخلاقی مورد توجه قرار گیرد، دشوار است؛ اما حتی در سایه سرمایه‌داری، معمولاً وقتی کسی طمع‌کار خوانده می‌شود، این به‌عنوان یک تعریف مثبت تلقی نمی‌شود.

محرک‌های اقتصادی به‌وضوح به درگیری‌ها کمک می‌کنند؛ اما جنگ موضوعی است که به طور عمده توسط حرفه اقتصاد نادیده گرفته می‌شود.

یکی از ویدئوهای تولید شده در «مؤسسه تفکر اقتصادی جدید» به یک پروژه تحقیقاتی در مورد اقتصاد درگیری‌های خشونت‌آمیز اشاره می‌کند که در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بانک جهانی راه‌اندازی شد. هدف این پروژه ارزیابی نقش‌های مربوط به طمع و نارضایتی به‌عنوان عوامل محرک جنگ‌های داخلی بود. یافته‌ها نشان دادند که فرصت‌های ایجاد شده برای غارت منابع طبیعی، پیشگویی قوی برای بروز درگیری‌ها بوده است. این موضوع به‌عنوان شواهدی در نظر گرفته شد که نشان می‌دهد طمع، یکی از دلایل کلیدی وقوع جنگ‌ها است. به‌عبارت‌دیگر، این تحقیق تأکید می‌کند که تمایل به بهره‌برداری از منابع طبیعی می‌تواند باعث افزایش درگیری و جنگ در جوامع شود. نارضایتی که نابرابری درآمدی عمودی به‌عنوان یک متغیر جایگزین برای آن در نظر گرفته شد، در ابتدا نسبتاً کم‌اهمیت تلقی شد؛ اما این موضوع تا حدی به نحوه مفهوم‌سازی نابرابری مربوط می‌شود. برای درک ریشه‌های جنگ، باید به نابرابری‌های عمودی یعنی فاصله‌های کلی بین ثروتمندان و فقرا و همچنین نابرابری‌های افقی توجه کنیم.

طمع و نارضایتی می‌توانند به یکدیگر دامن بزنند. رفتار طمع‌کارانه دزدسالارها [8]، الیگارش‌ها و هم‌پیمانانشان به نارضایتی عمومی منجر می‌شود و این نارضایتی زمینه‌ای بارور برای ظهور رهبران شورشی فراهم می‌کند که سپس به دنبال برنامه‌های فرصت‌طلبانه و طمع‌محور خود می‌روند. هم طمع و هم نارضایتی در علم غم‌انگیز جنگ اهمیت دارند.

 

انگیزه‌ای به نام «سود صلح»

اقتصاد چه نقشی در ایجاد صلح می‌تواند داشته باشد و به نظر شما موانع اصلی سرمایه‌گذاری در صلح چیست؟

جیمز کی. بویس: در جوامع جنگ‌زده، بهبود اقتصادی برای ایجاد صلح پایدار بسیار مهم است. چشم‌انداز «سود صلح» یا همان منافع اقتصادی پس از پایان خصومت‌ها، اغلب به‌عنوان یک انگیزه مهم برای طرف‌های درگیر در جنگ برای رسیدن به یک توافق‌نامه مبتنی بر مذاکره عمل می‌کند. بااین‌حال، تنها بازسازی زیرساخت‌ها و راه‌اندازی دوباره رشد اقتصادی کافی نیست. نحوه توزیع ثمرات اقتصادی بهبودی درون و بین طرف‌های متخاصم نیز بسیار مهم است. چگونگی تقسیم منابع و مزایای اقتصادی که پس از پایان درگیری‌ها به دست می‌آید، می‌تواند تأثیر عمیقی بر فرایند صلح و پایداری روابط بین طرف‌های درگیر داشته باشد. اگر توزیع عادلانه و منصفانه‌ای از این منابع وجود نداشته باشد، ممکن است تنش‌ها و درگیری‌ها دوباره از سر گرفته شود یا بروز نارضایتی‌ها و مشکلات اجتماعی را به دنبال داشته باشد؛ بنابراین سیاست‌های توزیع عادلانه پس از یک بحران اقتصادی و سیاسی می‌تواند به حفظ صلح و جلوگیری از درگیری‌های بعدی کمک کند.

  حامیان ایدئولوژیک سرمایه‌داری، آگاهی از طمع را به‌عنوان یک فضیلت مثبت ستایش می‌کنند.

برای اینکه کمک‌های خارجی به طور مؤثر به ساخت صلح کمک کند، گزینه‌های دیگر نیز اهمیت دارند: اینکه آیا کمک‌ها به ساخت یک دولت مشروع و مؤثر کمک می‌کنند یا برعکس، به تضعیف دولت‌سازی منجر می‌شوند؛ اینکه آیا کالاها و خدمات مورد نیاز برای پروژه‌ها به طور محلی تأمین می‌شوند یا از خارج وارد می‌شوند؛ و اینکه چه شرایط رسمی و غیررسمی به ارائه کمک‌ها مطرح هستند.

به نظر من، چهار مانع مهم برای سرمایه‌گذاری در صلح وجود دارد یکی از این موانع این است که اهداف تجاری و ژئوپلیتیکی اهداکنندگان کمک لزوماً با نیازهای مربوط به صلح هم‌راستا نیستند. دومین مانع، ساختارهای انگیزشی داخلی آژانس‌های کمک‌رسانی است؛ جایی که تأکید بر «تأیید و تخصیص» کمک‌ها وجود دارد. این رویکرد باعث می‌شود که تخصیص کمک‌ها به طور دقیق و بادقت به‌عنوان یک مشوق برای پیشبرد روند صلح تنظیم نشود. در واقع، این فرایند تمرکز بیشتر بر روی تأیید و اعطای کمک‌ها دارد تا اینکه به‌دقت بررسی شود که چگونه این کمک‌ها می‌توانند به بهبود و تقویت صلح در مناطق درگیری کمک کنند. به‌عبارت‌دیگر، به جای آنکه تخصیص کمک‌ها به اهداف صلح آفرین هدایت شود، آژانس‌ها بیشتر بر روی نحوه توزیع و اعطای کمک‌ها تمرکز می‌کنند که این امر موجب ضعف در استفاده مؤثر از منابع کمک برای پیشبرد صلح می‌شود. سومین مانع، تعصبات ایدئولوژیک سیاست‌گذاران - به‌ویژه اقتصاددانان - است که بر «کارآمدی» - که به‌سادگی به‌عنوان یک کیک بزرگ‌تر اقتصادی تعریف می‌شود - تمرکز می‌کنند و سایر ملاحظات - از جمله نحوه تقسیم این کیک اقتصادی - را نادیده می‌گیرند. مانع نهایی این است که گاهی اوقات دریافت‌کنندگان کمک به شرایط صلح اعتراض می‌کنند و ادعا می‌کنند که این شرایط، به «حاکمیت ملی» آن‌ها لطمه می‌زند؛ گویی کمک‌ها در غیر این صورت تأثیرات سیاسی نخواهند داشت. این موانع غیرقابل‌حل نیستند، اما اولین قدم برای مواجهه با آن‌ها این است که به طور مستقیم و صریح با آن‌ها روبرو شویم.

https://truthout.org/articles/theres-much-to-say-about-economics-of-war-but-most-economists-wont-address-it/

 

[1] . James K. Boyce

[2] . Investing in Peace: Aid and Conditionality after Civil Wars Statebuilding

[3] . Peace and the Public Purse: Economic Policies for Postwar

[4] . Economic Policy for Building Peace: The Lessons of El Salvador.

[5] . Leontief Prize

[6] . Carl von Clausewitz

[7] . Woody Guthrie

[8] .  Kleptocrats به افرادی اطلاق می‌شود که از موقعیت‌های سیاسی یا اقتصادی خود برای غارت و تصاحب منابع و اموال عمومی بهره‌برداری می‌کنند. این افراد معمولاً در معرض فساد و سوءاستفاده از قدرت هستند و به‌جای خدمت به جامعه، به منافع شخصی خود می‌پردازند. کلپتوکراسی به نوعی حکمرانی اشاره دارد که در آن رهبران و دولت‌ها به جای نظارت بر رفاه عمومی، تنها به غارت ثروت‌های ملی و منابع می‌پردازند.

 

/ انتهای پیام /