۱۴۰۴/۱۱/۱۴
۱۴:۲۸
کد خبر : ۱۱۰۸۹
روایت یک دختر فلسطینی از رنجی که با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند؛

من فقط یک عدد نیستم

من فقط یک عدد نیستم
من می‌خواهم همه اطرافیانم داستان مرا به یاد داشته باشند. من تنها یک عدد نیستم. من دختری هستم که در شرایط استثنایی و در زمان محاصره شدید غزه، به تحصیل در دبیرستان و دانشگاه پرداختم. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، به دنبال کار بودم تا بتوانم به پدرم که به‌خاطر محاصره خسته و چندین بار بیکار شده بود، یاری رسانم. به‌عنوان دختر بزرگ خانواده، هدفم کمک به پدرم و فراهم‌کردن یک خانه مناسب برای زندگی بود.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛  رویدا عامر - یکی از معلمان ساکن غزه - درباره مبارزه با ترس ناشی از بمباران مداوم اسرائیل و نگرانی از آینده صحبت می‌کند.

من فقط یک عدد نیستم

رویدا عامر به همراه تعدادی از دانش‌آموزانش در تابستان ۲۰۲۲. این چهار پسر اکنون در مصر به سر می‌برند و خانواده‌هایشان به‌خاطر جنگ مجبور به فرار شده‌اند.

مدتی است که به نوشتن وصیت‌نامه فکر می‌کنم. هرگز انتظار نداشتم که مرگ این‌قدر به من نزدیک باشد. همیشه می‌گفتم که مرگ ناگهانی می‌آید و ما آن را احساس نخواهیم کرد؛ اما در طول این جنگ، آنها ما را با همه چیز آشنا کرده‌اند... آهسته و آرام.

ما قبل از اینکه حادثه‌ای رخ بدهد، آن را احساس کرده و از آن رنج می‌بریم؛ مانند انتظارکشیدن برای بمباران خانه. شاید بتوان گفت که از زمان آغاز جنگ، منتظر چنین چیزی بودیم؛ اما احساس ترس آن در درونتان باقی می‌ماند. این ترس قلبم را تحلیل برده است؛ به‌گونه‌ای که احساس می‌کنم دیگر توان تحمل آن را ندارم.

از زمان شروع جنگ، من با این واقعیت که ارتش اسرائیل به ما نزدیک است، درگیر هستم. لحظه‌ای که تانک‌ها از منطقه «نتساریم» وارد شدند را به خاطر دارم. در آن زمان پیامی به همه دوستانم ارسال کردم؛ درحالی‌که شوکه شده بودم و می‌گفتم: «چطور آنها به غزه نفوذ کردند؟ آیا دارم خواب می‌بینم؟!»

من منتظر بودم آنها از غزه خارج شوند تا این منطقه دوباره همانند گذشته آزاد شود. حالا آنها در فاصله نزدیکی از من در «الفخاری» - واقع در شرق خان‌یونس و شمال رفح - قرار دارند. این نقطه‌ای است که خان‌یونس به پایان می‌رسد و رفح آغاز می‌شود.

نزدیکی آنها به ما باعث می‌شود که هر لحظه صدای انفجارهای وحشتناک را بشنویم و این صداهای بی‌پایان را تحمل کنیم. این جنگ متفاوت است و با آنچه که قبلاً تجربه کرده‌ام کاملاً فرق دارد.

من فقط یک عدد نیستم

عامر: «ده سال است که به‌عنوان معلم مشغول به کار هستم.»

 

داستان من را به خاطر بسپارید

من نمی‌خواهم که فقط یک عدد باشم. از وقتی که شهدا به‌عنوان «افراد گمنام» معرفی شدند یا در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند، این موضوع در ذهنم نقش بسته است. از برخی از آنها تنها چند عضو بدن باقی مانده و شناسایی آنها غیرممکن است. آیا ممکن است تنها چیزی که بر روی کفن من می‌نویسند «یک زن جوان با بلوز سیاه/آبی» باشد؟ آیا ممکن است به‌صورت «گمنام» و تنها به‌عنوان یک عدد از دنیا بروم؟

من نمی‌خواهم که فقط یک عدد باشم. از وقتی که شهدا به‌عنوان «افراد گمنام» معرفی شدند یا در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند، این موضوع در ذهنم نقش بسته است.

من می‌خواهم همه اطرافیانم داستان مرا به یاد داشته باشند. من تنها یک عدد نیستم. من دختری هستم که در شرایط استثنایی و در زمان محاصره شدید غزه، به تحصیل در دبیرستان و دانشگاه پرداختم. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، به دنبال کار بودم تا بتوانم به پدرم که به‌خاطر محاصره خسته و چندین بار بیکار شده بود، یاری رسانم. به‌عنوان دختر بزرگ خانواده، هدفم کمک به پدرم و فراهم‌کردن یک خانه مناسب برای زندگی بود.

صبر کنید... نمی‌خواهم چیزی را از قلم بیندازم. من یک پناهنده هستم. پدربزرگ و مادربزرگ من نیز پناهندگانی بودند که به دلیل اشغالگری اسرائیل در سال ۱۹۴۸ ناچار به ترک سرزمین اشغالی خود شدند. آنها به نوار غزه منتقل شدند و در اردوگاه پناهندگان خان‌یونس، واقع در غرب شهر زندگی کردند. من در آن کمپ متولد شدم، ولی ارتش اسرائیل مانع از ادامه زندگی‌ام در آنجا شد.

در سال ۲۰۰۰، خانه ما ویران شد و ما به مدت دو سال بدون سرپناه بودیم. ما از جایی به جای دیگر نقل‌مکان می‌کردیم تا اینکه در سال ۲۰۰۳، «آنروا» خانه جدیدی در الفخاری به ما داد. آن منطقه شگفت‌انگیز، پر از زمین‌های زراعی بود و ما سعی کردیم تا در محله‌ای به نام «مسکن اروپایی» که به‌خاطر یک بیمارستان اروپایی واقع در آنجا به این نام معروف بود، زندگی کنیم. آن خانه کوچک بود و برای یک خانواده پنج‌نفره به همراه پدر و مادر کافی نبود. آنجا به چند اتاق‌خواب، یک اتاق نشیمن و تعمیرات آشپزخانه نیاز داشت.

ما حدود ۱۲ سال در آنجا سکونت داشتیم و به محض اینکه امکانش فراهم شد، از سال ۲۰۱۵ به کار پرداختم تا به پدرم کمک کنم. من به او کمک کردم تا خانه راحتی برای زندگی داشته باشیم. بله، ما به این هدف رسیدیم؛ اما این کار بسیار دشوار بود. ما ساخت خانه‌مان را تنها سه ماه قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به پایان رساندیم. ما نزدیک به ۱۰ سال را به‌تدریج و باتوجه‌به امکانات مالی‌مان به بازسازی آن اختصاص دادیم و توانستیم آن را درست پیش از آغاز جنگ به اتمام برسانیم. با شروع جنگ، من به‌خاطر محاصره و سختی‌های زندگی در غزه به‌شدت خسته شده بودم. آنگاه جنگ به‌طور کامل مرا تحلیل برد، قلبم را فرسوده کرد و تمرکزم را از بین برد.

 

هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم در حال فرار هستم

از زمان شروع جنگ، ما در حال مبارزه برای هدفی هستیم. مبارزه برای بقا، مبارزه برای نمردن از گرسنگی یا تشنگی، مبارزه برای حفظ سلامت روان خود در برابر ترس‌هایی که مشاهده و تجربه می‌کنیم. ما تلاش می‌کنیم به هر طریقی زنده بمانیم. در طول زندگی‌ام در چهار خانه سکونت داشته‌ام و هر یک از این خانه‌ها در نزدیکی بمباران‌های ارتش اسرائیل قرار داشته است. ما هیچ مکان امنی برای اقامت نداریم. قبل از آتش‌بس، ۵۰۰ روز در ترس مطلق زندگی کردیم.

از زمان شروع جنگ، ما در حال مبارزه برای هدفی هستیم. مبارزه برای بقا، مبارزه برای نمردن از گرسنگی یا تشنگی، مبارزه برای حفظ سلامت روان خود در برابر ترس‌هایی که مشاهده و تجربه می‌کنیم.

متأسفانه آنچه در طول جنگ نتوانستم انجام بدم، گریه‌کردن بود. سعی کردم قوی بمانم و غم و خشم خود را در درونم نگه دارم که این امر قلبم را خسته و ضعیف‌تر کرده است. من به همه اطرافیانم روحیه مثبت می‌دادم. بله، مردم شمال باز خواهند گشت. بله، ارتش از «نتساریم» خارج خواهد شد. من می‌خواستم به همه قوت قلب بدهم، درحالی‌که در درونم ضعف بزرگی وجود داشت که نمی‌خواستم بروز دهم. احساس کردم که اگر آن را بروز دهم، در این جنگ ترسناک نابود خواهم شد.

آتش‌بس، بزرگ‌ترین امید من برای بقا بود. احساس می‌کردم که به هدفم رسیده‌ام. جنگ به پایان رسیده بود. زمانی که اطرافیانم پرسیدند: «آیا جنگ دوباره باز خواهد گشت؟» با اطمینان پاسخ دادم: «نه. به نظر من این اتفاق نخواهد افتاد. جنگ به پایان رسیده است.» اما جنگ دوباره بازگشت و این‌بار به من نزدیک‌تر از همیشه بود. من در ترس دائمی ناشی از شلیک‌های بی‌پایان زندگی می‌کردم. اسرائیلی‌ها از هر نوع سلاحی علیه ما استفاده کردند: موشک‌ها، گلوله‌های هواپیماها و تانک‌ها. تانک‌ها به شلیک ادامه می‌دادند و پهپادهای جاسوسی در آسمان پرواز می‌کردند. همه چیز وحشتناک بود.

بیش از یک هفته است که خواب آرامی نداشته‌ام. اگر به خواب بروم، با صدای انفجار بیدار می‌شوم و به‌سرعت از خواب می‌پرم. نمی‌دانم به کجا می‌دوم، اما در خانه در حال دویدن هستم. در شرایط اضطراب مداوم، دستم را بر روی قلبم قرار دادم و به این فکر کردم که آیا قلبم می‌تواند فشار بیشتری را تحمل کند؟ به همین دلیل، پیامی به تمام دوستانم ارسال کردم و از آنها خواستم تا درباره داستان من صحبت کنند تا تنها یک عدد نباشم.

ما در روزهای طاقت‌فرسایی به سر می‌بریم درحالی‌که ارتش اسرائیل در حال تخریب محله اطراف من است. بسیاری از خانواده‌ها هنوز در اینجا ساکن هستند. آنها تمایلی به ترک ندارند؛ زیرا جابه‌جایی بسیار خسته‌کننده - چه از نظر جسمی، چه مالی و چه روحی - است. اولین جابه‌جایی که به خاطر دارم، در سال ۲۰۰۰ بود؛ من در آن زمان تقریباً هشت سال سن داشتم.

 

ما به غزه عشق می‌ورزیم

زندگی در غزه هیچگاه آسان نبوده است، اما ما به آن عشق می‌ورزیم و نمی‌توانیم به هیچ مکان دیگری این‌چنین عشق بورزیم.

نیروهای نظامی اسرائیل با بولدوزر به اردوگاه خان‌یونس آمدند و منزل عموی من و پدربزرگم را ویران کردند. سپس به دلایلی، نزدیک خانه ما متوقف شدند؛ بنابراین مجبور شدیم که آنجا را ترک کنیم. ماه رمضان بود و والدینم بر این باور بودند که می‌توانیم بعداً بازگردیم. آنها یک خانه ویران و خراب برای ما پیدا کردند تا به‌طور موقت در آن پناه بگیریم. فکر ازدست‌دادن خانه‌مان برایم غیرقابل‌تصور بود. شب قبل از عید، ارتش اسرائیل خانه‌مان را ویران کرد و من و خانواده‌ام در روز اول عید فطر به آنجا رفتیم. به یاد دارم که عید را بر روی خرابه‌ها جشن گرفتیم؛ درحالی‌که لباس جدید عید را به تن داشتم.

ارتش اسرائیل هیچ چیزی را برای ما باقی نمی‌گذارد؛ آنها همه چیز را ویران می‌کنند و فقط غم و اندوه را در دل‌های ما بجای می‌گذارند. نمی‌دانم اگر دنیا، ما را از دست این ارتش ترسناک نجات ندهد، چه آینده‌ای در انتظار ما خواهد بود. نمی‌دانم آیا قلبم دیگر توانایی تحمل این صداهای بی‌پایان را دارد یا نه. هرگز مرا از یاد نبرید. من برای زندگی‌ام به‌شدت مبارزه کرده‌ام. به‌عنوان یک معلم و روزنامه‌نگار به مدت ۱۰ سال سخت کار کرده‌ام و خود را وقف آن نموده‌ام. من دانش‌آموزانی دارم که به آنها عشق می‌ورزم و همکارانی که با آنها خاطرات زیبایی دارم. زندگی در غزه هیچگاه آسان نبوده است، اما ما به آن عشق می‌ورزیم و نمی‌توانیم به هیچ مکان دیگری این‌چنین عشق بورزیم.

 

https://www.aljazeera.com/features/2025/4/6/i-am-not-a-number-i-am-a-great-story-from-gaza-remember-it

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :