گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در دیرالبلح در مرکز غزه، کلاس درس یک چادر است و دانشآموزان، کودکانی جنگزده هستند. آنها ترجیح میدهند به جای اطلاع داشتن از وضعیتی که به آنها تحمیل شده است، در کلاس درس حضور داشته و درس بخوانند.
آنها به رؤیاها چنگ زدهاند!
طاها ابراهیم - یک معلم مدرسه ابتدایی که خود نیز آواره شده است - میگوید: «ما سعی داریم از طریق آموزش و بازی به کودکان کمک کنیم تا از نظر روانی بهتر شوند. بهعنوان معلم، ما سعی داریم به دانشآموزان کمک کنیم تا آنچه را که آموختهاند بهخاطر بسپارند و بتوانیم کمک کنیم تا فشارهایی را که تحت آن هستند، با وجود بمبارانها و جابهجاییها کاهش دهیم.»
آنها خانهشان را از دست دادهاند و بارها جابهجا شدهاند، اما همچنان به رؤیاهایشان چنگ زدهاند.
در چادر مجاور، یک سه قلوی ۸ ساله به همراه خواهر کوچکترشان پیامی برای بچههای سراسر جهان که این هفته به مدرسه میروند، دارند: «ما قرار است به مدرسه برویم. همه به مدرسه برگشتهاند، به جز ما در غزه. شما خیلی خوششانس هستید.»
آنها خانهشان را از دست دادهاند و بارها جابهجا شدهاند، اما همچنان به رؤیاهایشان چنگ زدهاند. یکی از آنها میگوید: «من میخواستم پزشک شوم؛ چون میخواهم به افرادی که حالشان خوب نیست کمک کنم.» دیگری میگوید: «وقتی بزرگ شدم، میخواهم معلم شوم تا بتوانم به بچهها درس بدهم و آنها یاد بگیرند.»
وقتی این سهقلوها، خانه پارچهای خود را در کمپ آوارگان که ماهها پناهگاهشان بوده ترک میکنند، چند قدمی روی شنها راه میروند تا به مدرسه پارچهای خود برسند. اتاقهایی مانند این، تنها چیزی است که برای کودکان غزه باقی مانده است. زیرساختهای آموزشی غزه تخریب شده است. در این جنگ و در هر جنگی در غزه، مدارس سازمان ملل به پناهگاههایی برای نزدیک به ۲ میلیون آواره تبدیل میشوند؛ مانند مدرسه «ایبون حامیس» در اردوگاه «البریج». کلاسهای درس که زمانی پر از دانشآموز بودند، اکنون خانه خانوادههایی هستند که جایی دیگر برای رفتن ندارند.
«اونانا ابوالخیر» در حال تحصیل در رشته دندانپزشکی در یکی از بهترین آموزشگاههای غزه، یعنی دانشگاه الازهر بوده است. وی میگوید: «وقتی به مدرسه میرفتیم، به ما میگفتند که مدرسه خانه دوم ماست، اما حالا در واقع تنها خانه ماست.» با وجود همه اتفاقاتی که افتاده، اونانا ابوالخیر سعی میکند آنچه را که آموخته یا آنچه را که از دست داده فراموش نکند. وی در ادامه میگوید: «غزه با مردمانش، خیابانهای شلوغش و غذاهایش زیبا بود. ما میخواهیم به آن دوران برگردیم، چون نمیتوانیم به وضعیتی که در آن هستیم عادت کنیم. ما مجبور شدهایم که بدین شکل زندگی کنیم.»
مادرش سحر میگوید: «انگار درحالیکه هنوز زندهایم، داریم بهآرامی میمیریم. ما میخواهیم این بچههای جوان و دانشآموزانی که زندگیشان از آنها گرفته شده، دوباره زندگی کنند تا بتوانند از خواب بیدار شوند، لباس بپوشند، روپوش مدرسه به تن کنند، صبحانه بخورند، به مدرسه بروند، معلمان و دوستانشان را ببینند، درس بخوانند و پیشرفت کنند.» اما آنها رؤیاهای به تعویق افتادهاند. یونیسف برآورد میکند که همه کودکان غزه به حمایتهای روانی و اجتماعی نیاز دارند. آنها خیلی چیزها دیدهاند و مجبور شدهاند خیلی زود بزرگ شوند.
«مریم البناحین» چهارساله است. او میگوید: «خانهمان بمباران شد و همهجا آدمهای زخمی بودند. سنگها بودند، سنگهای کوچک و ریز. کاش میتوانستم به مهدکودک بروم، جنگ تمام شود و یک خانه جدید داشته باشم.» اما برای بسیاری، هیچ راه برگشتی وجود ندارد. چه به خانه، چه به مدرسه، چه به آنچه دوران کودکی گفته میشود.
https://www.youtube.com/watch?v=AyaV6kVBK9o
/ انتهای پیام /