گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در مورد حذف یا محو اسرائیل از نقشه جهان، تاکنون مواضع مختلفی مطرح شده است. حتی اخیراً عباس عراقچی - وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران - گفت که «ایران به دنبال حذف اسرائیل نیست.» این موضع وزیر امور خارجه، واکنشهایی را در بین سیاستمداران ایرانی برانگیخت. اما موضع حقیقی نظام در برابر اسرائیل چیست؟ ما در این یادداشت قصد داریم به واکاوی موضع تقابلی ایران و اسرائیل و ابعاد این مقابله بپردازیم.
مبارزه با یک ایده، نه با یک رژیم
ایده مرکزی اسرائیل این است که از بیرون و بدون توجه به اراده و خواست یک ملت، میشود یک نظم و در واقع یک کشور جدید ساخت.
ایران در این سالها هیچگاه بدواً اسرائیل را محکوم نکرده و به جای آن گفته «ما اسرائیل را به رسمیت نمیشناسیم.». اگر امروز جناح تندرو حاکم در اسرائیل، قدرت را ترک گفته و میانهروها بر سر کار بیایند و دیگر «نتانیاهو» نخستوزیر نباشد، آیا موضع ما نسبت به رژیم تغییر خواهد بود؟ مسئله ما، جنایت و ظلم اسرائیل نیست؛ چرا که کشورهای دیگری مثل آمریکا هم کم جرم و جنایت نکردهاند، اما توسط جمهوری اسلامی شناسایی شدهاند. اما چرا موضع اصولی ما، به رسمیت نشناختن اسرائیل است؟ چرا حتی ورزشکاران ما نیز حاضر به مبارزه با ورزشکار نماینده رژیم غاصب صهیونیستی نمیشوند؟
اسرائیل در واقع نماینده گونهای از کشور بودن در منطقه ماست که در جهان بهنوعی منحصربهفرد بهحساب میآید. جمهوری اسلامی با دفع اسرائیل در واقع با یک ایده وجودی مبارزه میکند. این ایده از منطقه غرب آسیا آغاز شده و میتواند به همه جهان گسترش پیدا کند و احتمالاً خواهد کرد. این مبارزه در منطقه غرب آسیا، هر سرنوشتی داشته باشد، بقیه کشورها را هم متأثر خواهد کرد. ایده مرکزی اسرائیل این است که از بیرون و بدون توجه به اراده و خواست یک ملت، میشود یک نظم و در واقع یک کشور جدید ساخت.
اسرائیل چیست؟
اسرائیل در واقع یک پروژه است که طی آن یهودیهای کل دنیا را در منطقهای که در آنجا زندگی نمیکردند، جمع کرده تا در آنجا سکونت یابند. در این فرآیند، مردمِ ساکن در آن منطقه را پسزده و آواره کرده و یک محیط ایزوله پادگانی ساختهاند. این ایزوله بودن در همه چیز است؛ حتی در مدل توسعه و رشد علم و... مثلاً هوش مصنوعی در تمام دنیا به یک نحو و در اسرائیل به یک شکل دیگر پیشرفت میکند. این مسئله، ظن امنیتی بودن همه چیز را در آن منطقه افزایش میدهد.
جالب این که منطقه انتخاب شده برای سکونت اسرائیلیها، محل تولد انسان و ادیان نیز بوده است و بهخودیخود، بهرهای از مرموز و مبهم بودن را با خود دارد و شاید مهمتر اینکه لولای سه قاره نیز هست و از جهت استراتژیک بسیار مهم است. پس اسرائیل، طی یک «پروژه» در این منطقه ساخته میشود؛ مردم، اقتصاد، علم، ایدئولوژی صهیونیسم و... همه چیز در این منطقه پروژهای و دستساز است.
این پروژه به مرور در این منطقه توسعه پیدا کرد. بعد از اسرائیل، امارت ساخته شد. امارات چه بود؟ زمانی که بریتانیا قصد خروج از منطقه را داشت، شیخنشینها را جمع کرد و یک کشور به نام امارات متحده عربی ساخت. امارات، قطر و...کشورهایی هستند که در این منطقه صرفاً حضور دارند و این حضور، وابسته به نقشی است که سیاستگذاران اصلی آنها در غرب به این واحدهای سیاسی سپردهاند؛ هر چند که شاید اراده و خواست مردمشان چیز دیگری باشد. برای مثال، این کشورها بخشی از خاک خود را برای تأسیس پایگاه نظامی به ایالات متحده آمریکا سپردهاند. هنگامی که جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفت تا به پایگاه «العدید» در کشور قطر حمله کند، اگرچه به رسم رعایت همسایگی به مقامات این کشور اطلاع داد، اما مردم قطر چندان از این قضیه ناراحت نبودند و این حمله را تجاوز به خاک قطر نمیدانستند؛ چرا که در واقع قطر، خاک خود را به داشتن حمایت آمریکا فروخته است. پس میتوان الگوی ساخت اسرائیل - یعنی کشور پروژهای بودن - را در برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز دنبال کرد. مسئله در غرب آسیا، ساخت کشورهایی بدون اراده و خواست ملتهای همان کشورهاست؛ ساخت یک نظم بیرونی به نام «کشور».
این مبارزه، دامن درازی دارد
جمهوری اسلامی ایران، اصرار زیادی به ارگانیک و درونزا بودن کشور خود دارد. نقطه تهدید این ایده، پروژه ساخت اسرائیل است.
اما تفاوت اصلی ایده جمهوری اسلامی ایران با کشورهای پروژهای منطقه غرب آسیا در چیست؟ جمهوری اسلامی ایران، اصرار زیادی به ارگانیک و درونزا بودن کشور خود دارد. نقطه تهدید این ایده، پروژه ساخت اسرائیل است. علیرغم اینکه برخی از سایر کشورها نیز با ایده پروژهایبودن ساخته شدند، اما هیچگاه تهدیدی برای جمهوری اسلامی ایران به حساب نیامدند. اما اسرائیل، یک تهدید جدی است؛ چرا که در این منطقه، این پروژه به نتیجه رسیده است. در واقع اگر ساکنان اسرائیل، مسلمان هم بشوند، به دلیل مشکل جدی در ایده یا نطفه تشکیل این واحد سیاسی، همچنان کشور متخاصم با ما خواهد بود. حتی اگر اسرائیل دست از ظلم و جنایت هم بردارد، باز هم با ما دشمن خواهد بود. البته این غیرممکن است؛ چرا که اساساً پروژه ساخت اسرائیل، با این عنوان کدگذاری شده که آنجا یک پادگان نظامی برای پیشبرد اهداف جهان سرمایهداری در لولای کره زمین باشد و میتوان ادعا کرد که ظلم و جنایت، بخشی از وجود و ذات این رژیم جعلی است. وجه خشن نظم انگلیسی - آمریکایی در منطقه غرب آسیا در موجودیتی به نام اسرائیل متجلی شده است.
مبارزه با اسرائیل، به مبارزه با تجزیهطلبهای آذربایجان و کردستان هم خواهد رسید.
اگر ایده جعلی ساخت این رژیم فهم شود، چند اتفاق میافتد. مهمتر از همه اینکه به نحوی خیلی عمیق، مبارزه ما با اسرائیل، در گام بعدی به مبارزه با سایر موجودیتهای جعلی میرسد. مبارزه با اسرائیل، به مبارزه با تجزیهطلبهای آذربایجان و کردستان هم خواهد رسید. شاید در نگاه اول، این ادعا کمی سنگین به نظر برسد، اما وقتی دنباله پروژه اسرائیل را در جذب و تمایل شدید این موجودیتهای جعلی به رژیم صهیونیستی ببینیم، متوجه میشویم که حقیقتاً بین تجزیهطلبها و اسرائیل یک همخوانی و قرابت وجودی برقرار است. وجه مشترک آنها با اسرائیل همین است که به دنبال یک قدرت بیرونی برای ساخت یک موجودیت جدید هستند و این یعنی نادیدهگرفتن خواست و اراده ملتها. اگر چه ما به لحاظ سیاسی، همیشه مراعات همسایگان خود را کردهایم، اما جنگ با رژیم صهیونیستی، داد این کشورهای خودفروخته را هم در آورد.
حذف اسرائیل یعنی چه؟
آنچه که برای جهان غرب موضوعیت دارد، این است که منطقه غرب آسیا باید یک منطقه سوخته باشد؛ سوخته یعنی مولد نباشد یا به تعبیر قرآنی یک «بلد خبیث» باشد که چیزی در آن رشد و نمو نمیکند. اسرائیل خودش را به یک بلد خبیث تبدیل کرده است و میخواهد این الگو را در منطقه تسری دهد.
اصلاً محو یا حذف اسرائیل از نقشه یعنی چه؟ فیالمثل اگر «تلآویو» با یک زلزله چند ریشتری زیر و رو شود، آیا میتوان مدعی محو اسرائیل از نقشه بود؟ آیا ما به دنبال حذف جغرافیایی به نام اسرائیل از کره زمین هستیم یا به دنبال محو ایده صهیونیسم؟ در واقع ما به دنبال مبارزه با ایده پشت تشکیل اسرائیل هستیم. ما در هر جای جهان که با ایده «ملت زدایی» مقابله کنیم، در واقع با ایده اسرائیل مبارزه کردهایم. به رسمیت نشناختن اسرائیل، نماینده و نشانگر مقابله جمهوری اسلامی ایران با یک مفهوم جعلی کلانتر است.
موجودیت ایران و اسرائیل، به نحو بنیادینی وابسته به حذف یا استمرار طرف مقابل است. پس در اینجا یک نزاع ژئوپلیتیک ساده مطرح نیست. طرح وجودی ایران که در سیاست، اقتصاد، فناوری و... دنبال میشود، از بنیاد خود با چیزی که در اسرائیل رقم میخورد، متفاوت و بلکه متضاد است. اسرائیل در واقع بازسازی استمرار حوادث قرن ۱۸ است. بعد از قرن ۱۸، ملتها مبارزاتی کردند و استقلال برخی کشورها محقق شد. در طی جنگ جهانی اول و دوم، استعمارگران به یک فناوری جدید رسیدند. آنها فهمیدند که دیگر لازم نیست با حضور مستقیم نظامی یا سیاسی و مستشاری، کار خود را پیش ببرند. بریتانیا در هند، شوروی در ایران و اروپاییها در مستعمرات آفریقایی خود، حضوری مستقیم داشتند، اما بهزودی فهمیدند که میشود استعمار را به یک پلتفرم تبدیل کرد؛ روشی که دیگر در آن نیازی به هزینهکرد بسیار زیاد و فرستادن نیروی نظامی به کشور هدف، نیست.
بلد خبیثی به نام اسرائیل
آنچه که برای جهان غرب موضوعیت دارد، این است که منطقه غرب آسیا باید یک منطقه سوخته باشد؛ سوخته یعنی مولد نباشد یا به تعبیر قرآنی یک «بلد خبیث» باشد که چیزی در آن رشد و نمو نمیکند. اسرائیل خودش را به یک بلد خبیث تبدیل کرده است و میخواهد این الگو را در منطقه تسری دهد. پروژه اسرائیل میخواهد در مقابل ایده «بلد طیب» قرار بگیرد؛ ایدهای قرآنی که جمهوری اسلامی ایران به دنبال پیادهکردن آن در کشور خود است. ایران بر اساس یک انقلاب، متحول شده است؛ انقلاب مردمی که با انگیزهای اسلامی، علیه استبداد حاکم به پا خواستند و انقلاب کردند. پهلوی اول و دوم به پشتوانه استعمار، در ایران یک حکومت مستبدانه ساخته بودند که به دست مردم از میان رفت و در انقلاب اسلامی، یک بلد طیب ساخته شد که در آن مردم میخواهند آزاد باشند و به رشد سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... برسند. در مقابل، ساکنان اسرائیل به این فکر میکنند که به پشتوانه ایده صهیونیسم یا همان «بلد خبیث»، میشود طوری زندگی کرد که رفاه داشت، آزادیهای اجتماعی را دارا بود و... حتی اگر در کنار ما و برای رسیدن به این نقطه، مردان و زنان و کودکان بسیاری، مجبور باشند از گرسنگی جان بدهند یا کشته شوند هم مهم نباشد!
هوشمندی در طراحی راهبرد مبارزه با اسرائیل
ما با دو طرح وجودی در این منطقه مواجه هستیم. وقتی تصریح میکنیم که «ما به دنبال حذف اسرائیل از نقشه نیستیم»، یعنی ما میتوانیم با یک پادگان امنیتی که میخواهد کشورهای جعلی زیادی را بسازد، کنار بیاییم. اما طرح رهبر انقلاب در این باره چیست؟ ایشان بارها بر برگزاری یک رفراندوم عمومی برای تعیین سرنوشت فلسطین اشاره کردهاند و اینطور به نظر میرسد که این پیشنهاد هوشمندانه، آینده بدون اسرائیل را از مسیر انتخاب مردم فلسطین میداند. گفتن اینکه «اسرائیل ۲۵ سال آینده را نخواهید دید»، صرفاً یک رجزخوانی یا لفاظی سیاسی نیست؛ بلکه طرحی برای حفظ مردم ایران در چهارچوب ایده «بلد طیب» است. نحوه «بودن» ایرانیان، پروژه «بودن» اسرائیل را بر نمیتابد. مردم ایران، سالها قبل از عملیات طوفان الاقصی، طرحی به نام «نه شرقی نه غربی» را برگزیدند و بعدها مردم فلسطین نیز ۷ اکتبر، سعی کردند موافقت خود با طرح انقلاب اسلامی را فریاد بزنند.
/ انتهای پیام /