۱۴۰۴/۰۶/۲۸
۱۹:۰۵
کد خبر : ۱۱۴۳۱
اعتراضات داخلی نپال چگونه میدان رقابت قدرت‌های بزرگ شد؟

جنگ روایت‌ها در بام دنیا

جنگ روایت‌ها در بام دنیا
نگاه دقیق به بحران نپال نشان می‌دهد که چگونه یک جنبش اعتراضی داخلی با ریشه‌های کاملاً واقعی و ارگانیک (ناشی از فقر، فساد و سرخوردگی)، در میدان رقابت قدرت‌های بزرگ، مصادره به مطلوب می‌شود. انرژی اجتماعی عظیمی که از خشم نسل جوان آزاد شد، به سرعت توسط بازیگران خارجی کانالیزه شد.

گروه و جامعه و اقتصاد «سدید»؛ تحولات اخیر نپال که با اعتراضات گسترده «نسل Z» آغاز و به استعفای نخست‌وزیر و آتش گرفتن ساختمان پارلمان ختم شد، این کشور محصور در خشکی را بار دیگر در کانون توجه جهانی قرار داد. در مواجهه با این بحران، دو روایت اصلی و ظاهراً متضاد از سوی رسانه‌های جهانی برجسته شده است. روایت اول که عمدتاً توسط رسانه‌های غربی مانند «واشنگتن پست»، «نیویورک تایمز» و «فارن پالیسی» ترویج می‌شود، بحران را نتیجه مستقیم «شکست دموکراسی»، «سرکوب آزادی بیان» و فساد سیستماتیک دولت کمونیستی حاکم معرفی می‌کند. در این قاب‌بندی، اعتراضات به مثابه قیامی برای دموکراسی‌خواهی و دفاع از حقوق بشر به تصویر کشیده می‌شود که جرقه‌ی آن با ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی زده شد. در مقابل، روایت دوم که بیشتر در رسانه‌های شرقی و منطقه‌ای، به‌ویژه رسانه‌های هندی و چینی، بازتاب یافته، ریشه‌های بحران را در «مشکلات ساختاری اقتصادی»، «بیکاری فراگیر جوانان»، «نابرابری عمیق» و ناکارآمدی مدل توسعه جستجو می‌کند. این دیدگاه، اعتراضات را واکنشی طبیعی و قابل پیش‌بینی به وخامت اوضاع معیشتی و ناامیدی نسل جوان می‌داند.

اما آیا می‌توان بحران پیچیده‌ای مانند نپال را تنها در یکی از این دو قاب تحلیلی خلاصه کرد؟ به نظر می‌رسد هر دو روایت، با وجود آنکه به بخشی از واقعیت اشاره دارند، از توضیح لایه عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر بحران، یعنی رقابت قدرت‌های بزرگ، غافل‌اند. این یادداشت استدلال می‌کند که بحران نپال، بیش از آنکه یک مسئله داخلیِ صرفاً اقتصادی یا سیاسی باشد، ترجمان منطقه‌ایِ تقابل راهبردی چین و آمریکاست و بدون درک منافع این دو قدرت و همچنین نقش بازیگر منطقه‌ای مهمی چون هند در کاتماندو، تحلیل ما ناقص و سطحی باقی خواهد ماند. آنچه در خیابان‌های کاتماندو رخ داد، نه فقط شورش علیه یک دولت، که یک جنگ تمام‌عیار روایت‌ها در حیاط خلوت استراتژیک قدرت‌های جهانی بود.

 

چرا نپال مهم است؟ کالبدشکافی اهمیت ژئوپلیتیک

نپال به دلیل موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد خود، یعنی قرار گرفتن میان دو غول آسیایی متخاصم، چین و هند، همواره از اهمیت ژئوپلیتیکی بالایی برخوردار بوده است. این کشور از دیرباز نقش یک «دولت حائل» را ایفا کرده و سیاست خارجی آن همواره بر ایجاد توازن میان پکن و دهلی‌نو استوار بوده است. نپال به مثابه یک «قفل استراتژیک» در رشته‌کوه‌های هیمالیا عمل می‌کند و کنترل یا نفوذ بر آن، برای هر دو همسایه، یک دستاورد راهبردی محسوب می‌شود. در سال‌های اخیر، با تشدید رقابت‌های جهانی، این اهمیت دوچندان شده و بازیگران فرامنطقه‌ای نیز به طور جدی وارد این عرصه شده‌اند.

در این منظومه، نپال در دو استراتژی کلان جهانی نقشی کلیدی ایفا می‌کند. برای چین، این کشور بخش مهمی از کریدور جنوبی پروژه عظیم «یک کمربند، یک راه» (BRI) و یک حائل امنیتی ضروری برای منطقه فوق‌العاده حساس تبت است. ثبات سیاسی و روی کار بودن یک دولت دوست در کاتماندو، برای پکن به معنای تضمین امنیت سرمایه‌گذاری‌های چند میلیارد دلاری، جلوگیری از نفوذ جریان‌های ضدچینی (مانند حمایت از استقلال‌طلبان تبتی) و تقویت عمق استراتژیک خود در جنوب آسیاست. در مقابل، برای ایالات متحده، نپال یک قطعه مهم در پازل استراتژی کلان «ایندو-پاسیفیک» با هدف مهار چین است. واشنگتن با حمایت مالی و سیاسی از نهادهای «جامعه مدنی» و ترویج گفتمان «دموکراسی‌خواهی»، به دنبال ایجاد اهرم فشاری علیه دولت‌های نزدیک به پکن است. بی‌ثبات کردن دولت کمونیستی حاکم و تقویت جریان‌های غرب‌گرا می‌تواند نفوذ چین را در حیاط خلوتش محدود کرده و به تقویت محور استراتژیک آمریکا و هند در منطقه کمک کند.

 

جنگ روایت‌ها در بام دنیا

ریشه‌های داخلی بحران؛ آتشفشان زیر خاکستر

خشم نسل جوان نپال که در خیابان‌ها منفجر شد، کاملاً واقعی و دارای ریشه‌های عمیق داخلی بود. مشکلات اقتصادی، سوخت اصلی این آتشفشان خفته را فراهم کرد. بر اساس گزارش‌های متعدد نرخ بیکاری جوانان به ارقام نگران‌کننده‌ای رسیده و سالانه صدها هزار نفر از جوانان تحصیل‌کرده برای یافتن کار مجبور به مهاجرت می‌شوند. این سرخوردگی اقتصادی با مشاهده فساد گسترده و نابرابری عمیق تشدید می‌شد. یکی از نمادهای این خشم، کمپین آنلاین گسترده‌ای با هشتگ #Nepo_kids (بچه های نپو) بود که در آن، جوانان با مقایسه سبک زندگی مجلل و اشرافی فرزندان سیاستمداران با فقر و فلاکت عمومی، نفرت خود را از طبقه‌ی حاکم فاسد ابراز می‌کردند. این کمپین نشان داد که فساد برای مردم نپال یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه واقعیتی روزمره و تحقیرآمیز است.

در چنین فضای ملتهبی، اقدام دولت برای ممنوعیت گسترده شبکه‌های اجتماعی، نقش آخرین قطره را در لبریز کردن کاسه صبر مردم ایفا کرد. این اقدام که با هدف کنترل کمپین «Nepo Kids» و جلوگیری از سازماندهی اعتراضات صورت گرفت، از سوی نسل جوان نه تنها به عنوان حمله‌ای به آزادی بیان، بلکه به عنوان نمادی از استیصال، بی‌کفایتی و خوی سرکوبگرانه دولت تلقی شد. این ممنوعیت، فضای مجازی را که تنها تریبون باقی‌مانده برای ابراز نارضایتی بود، از جوانان گرفت و انرژی متراکم‌شده در این فضا را به کف خیابان‌ها سرازیر کرد.

بنابراین، بحران نپال نه صرفاً اقتصادی و نه صرفاً سیاسی، بلکه ترکیبی جدایی‌ناپذیر از هر دو بود. ناکارآمدی اقتصادی مزمن و فساد نهادینه‌شده، به یک بحران عمیق مشروعیت سیاسی برای طبقه حاکم دامن زده بود. این بستر شکننده و این جامعه‌ی آماده انفجار، بهترین فرصت را برای بازیگران خارجی فراهم کرد تا بر موج نارضایتی‌ها سوار شده و اهداف ژئوپلیتیک خود را دنبال کنند.

 

بازیگران خارجی و جنگ روایت‌ها

در میدان بحران نپال، هر بازیگر خارجی تلاش کرد تا روایت خود را مسلط کرده و مسیر تحولات را به نفع خود تغییر دهد. چین، به عنوان حامی اصلی دولت حاکم، از روایت «اقتصادی» دفاع می‌کرد. از دید پکن، مشکلات نپال فنی و ساختاری بوده و راه‌حل آن نه در دگرگونی سیاسی، بلکه در توسعه اقتصادی و اجرای پروژه‌های زیربنایی ذیل BRIنهفته است. رسانه‌های چینی ضمن تأیید وجود مشکلات معیشتی، بر تأثیر مخرب بی‌ثباتی بر اقتصاد و سرمایه‌گذاری خارجی تأکید می‌کردند. برای چین، اعتراضات یک «تهدید امنیتی» بود که می‌توانست به نفوذ رقبای غربی منجر شده و ثبات مرزهای جنوبی‌اش را به خطر اندازد؛ بنابراین، استراتژی پکن «ثبات به هر قیمت» بود.

در نقطه مقابل، ایالات متحده و متحدان غربی‌اش، روایت «سیاسی» و «دموکراتیک» را با تمام توان رسانه‌ای خود پمپاژ می‌کردند. آن‌ها با تمرکز انحصاری بر مفاهیمی چون «حقوق بشر»، «آزادی بیان» و «دموکراسی»، نارضایتی واقعی اقتصادی مردم را به ابزاری برای فشار بر دولت متمایل به چین تبدیل کردند. در این روایت، مشکلات اقتصادی نپال نه یک علت، بلکه معلول یک «سیستم سیاسی سرکوبگر» معرفی می‌شد که تنها راه‌حل آن، یک دگرگونی سیاسی بنیادین و همسو شدن با ارزش‌های غربی است. این استراتژی، مصداق بارز استفاده ابزاری از مفاهیم ارزشمند برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک، یعنی تضعیف نفوذ چین در منطقه بود.

در این میان، نقش هند به عنوان قدرت سنتی منطقه، بسیار پیچیده‌تر بود. دهلی‌نو از یک سو به شدت از نفوذ روزافزون اقتصادی و سیاسی چین در «حوزه نفوذ سنتی» خود یعنی نپال، نگران است و هرگونه تضعیف دولت متمایل به پکن را به نفع خود می‌بیند. اما از سوی دیگر، هند از بی‌ثباتی کامل، هرج‌ومرج و یک بحران تمام‌عیار در مرزهای شمالی خود هراس دارد. به همین دلیل، هند یک بازی دوگانه و محتاطانه را در پیش گرفت. در لایه‌های پنهان، احتمالاً از برخی گروه‌های مخالف برای مهار نفوذ چین حمایت می‌کرد، اما در عرصه دیپلماسی رسمی، همه طرف‌ها را به «خویشتن‌داری» و «گفتگو» دعوت می‌نمود. هند نه خواهان یک نپال کاملاً در مدار چین است و نه یک نپال درگیر در هرج‌ومرج؛ بلکه به دنبال یک دولت ضعیف و وابسته به خود است که بتواند آن را مدیریت کند. 

 

تحلیل نهایی و نتیجه‌گیری

نگاه دقیق به بحران نپال نشان می‌دهد که چگونه یک جنبش اعتراضی داخلی با ریشه‌های کاملاً واقعی و ارگانیک (ناشی از فقر، فساد و سرخوردگی)، در میدان رقابت قدرت‌های بزرگ، مصادره به مطلوب می‌شود. انرژی اجتماعی عظیمی که از خشم نسل جوان آزاد شد، به سرعت توسط بازیگران خارجی کانالیزه شد. هر بازیگر تلاش کرد تا با برجسته‌سازی بخشی از واقعیت و نادیده گرفتن بخش‌های دیگر، روایت خود را بر بحران مسلط کرده و از این موج به نفع اهداف استراتژیک خود بهره‌برداری کند. مردم نپال با مطالبات برحق به خیابان آمدند، اما به بازیچه‌ای در یک بازی بزرگتر تبدیل شدند.

این الگو برای کشوری مانند ایران که خود در مرکز تقابل‌های راهبردی جهانی قرار دارد، حاوی درس‌های مهمی است. درس اصلی بحران نپال این است که ضمن به رسمیت شناختن و تلاش جدی برای حل مشکلات واقعی و ملموس داخلی (اقتصادی، اجتماعی و سیاسی)، باید نسبت به جنگ شناختی و تلاش قدرت‌های خارجی برای موج‌سواری بر این مشکلات و استفاده ابزاری از آن‌ها، هوشیار بود. انکار مشکلات داخلی همانقدر خطرناک است که نادیده گرفتن تلاش دشمن برای مصادره آن‌ها. روایتی که منافع ملی را تأمین می‌کند، روایتی است که ضمن پذیرش ضعف‌ها، نقاب از چهره روایت‌های یک‌جانبه و مداخله‌جویانه خارجی برمی‌دارد و بر اهمیت «حاکمیت ملی» و «ثبات» به عنوان پیش‌شرط هرگونه اصلاح و پیشرفت تأکید می‌کند.

چشم‌انداز آینده نپال در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. این کشور بر سر یک دوراهی تاریخی ایستاده است. آینده آن به این بستگی دارد که آیا نخبگان سیاسی آن می‌توانند با عبور از فساد و ناکارآمدی، به مطالبات واقعی مردم پاسخ داده و همزمان توازن هوشمندانه‌ای را در روابط خارجی خود میان غول‌های منطقه‌ای و جهانی حفظ کنند، یا اینکه نپال به طور کامل به یک میدان نیابتی در جنگ سرد جدید میان چین و آمریکا تبدیل خواهد شد و سرنوشت تلخ‌تری را تجربه خواهد کرد.

 

/انتهای پیام/