۱۴۰۴/۰۷/۱۰
۱۶:۰۸
کد خبر : ۱۱۴۸۰
بررسی ظرفیت‌ها و راهکار‌های مشارکت اجتماعی در نوجوان در گفت‌و‌گو با وحید ولی/ بخش اول؛

نگاه تهدیدمحور موجود به نوجوان، خطرناک است

نگاه تهدیدمحور موجود به نوجوان، خطرناک است
فهم از نوجوان چیست؟ تهدید یا فرصت؟ اگر تهدید است، سیاست‌هایش هم ذیل همین نگاه تعریف می‌شود. اینکه می‌بینیم وقتی در مورد نوجوان به‌صورت خاص در آموزش‌وپرورش و نهادهای دیگر صحبت می‌شود و مسئله ذیل آسیب‌های اجتماعی است، آن فهم باعث بازتولید آن می‌شود. این هم یک نگاه است؛ یعنی وقتی من می‌فهمم که یک نوجوان آسیب و تهدید هست، او هم این را می‌فهمد؛ اتفاقاً خیلی شاخک‌هایش تیز است. پس تهدیدتر می‌شود.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ نوجوان ایرانی کیست؟ آیا نوجوان را به‌مثابه کودکی ببینیم که در مسیر گذر از این دوره برای انتقال به دوره جوانی است یا نگاهمان به این دوره به‌عنوان یک دوره هویت‌بخش باشد؟ با چه راه‌هایی می‌توان نوجوان ایرانی را پای مشارکت اجتماعی آورد؟ این نوع مشارکت در هویت‌بخشی او چه تأثیری خواهد داشت؟ و... سؤالاتی ازاین‌دست، دغدغه ما در پرونده‌ای با عنوان نوجوان ایرانی و راه‌های مشارکت اجتماعی اوست. در یکی از گام‌ها، میزبان وحید ولی - مدیر جوان شبکه امید - بودیم. مشروح بخش نخست این گپ‌وگفت در ادامه از منظر شما می‌گذرد.

 

دوره نوجوانی، دوره نیمه متعین

ناظر به دوره کودک‌ونوجوان، برخی قائل‌اند که پیوستگی این دو دوره درست است. برخی هم می‌گویند دوره نوجوانی، دوره هویت‌یابی و حتی دوره‌ای است که شما می‌توانید به نوجوان نقش بدهید؛ حتی اگر او به خطا هم برود اما ماهیت خودش را پیدا می‌کند. اگر ممکن است در این باره توضیح دهید که آیا ما باید کودک‌ونوجوان را یکسان بگیریم یا خیر؟ اگر قائل به تفکیک این دوره‌ها هستید، قدری موضوع را تشریح کنید.

ولی: این پیوستگی بسیار اشتباه است. نکته اولی که باید درباره آن صحبت کرد، فهم از این دوره است که آیا این دوره باید به رسمیت شناخته بشود یا نشود و این نگاه که «دوره نوجوانی، دوره گذار است و به آن خیلی نپردازیم تا تثبیت شود»، به نظر من اشتباه است. اگر قبلاً یک دوره هفت‌ساله داشتیم، الان مثلاً یک نوجوانیِ دوازده‌ساله داریم و این خودش یک گزاره است. چون نگاه‌هایی که الان ما به‌ازای تعینات مختلفی که برای نوجوان داریم، اشتباه است، شبکه تلویزیونی نوجوان هم اشتباه است. این دید که «اگر من نوجوانی را یک دوره مجزا ببینم، اشتباه است» قائلین جدی دارد. نگاه دیگر هم این است که نه، اتفاقاً این یک دوره است، باید به آن بپردازیم و نیازهای ویژه‌ای دارد. سایه بزرگسالی یا سایه جوانی یا از آن‌سو حتی سایه کودکی بر نوجوان سنگین است و باید آن را مجزا مطالعه کرد. فهم خود من این است که نه متعین است و نه غیرمتعین. نه یک چیز صلب و مشخصی است که ما بگوییم دوره گذار نیست، نه از آن طرف که بگوییم چیزی نیست و درگاه و دره است. به این وضعیت نیمه متعین باید پرداخت، ولی نه از جنس اینکه تثبیت بشود؛ بلکه باید او را برای گذار آماده کرد. یعنی نیازهای ویژه‌ای دارد. بین این دو، یک چیز بینابینی است که خود این، سختی ماجرا را ایجاد می‌کند.

نوجوان دوست دارد دیگری‌هایی را که در دسترسش نبوده‌اند، بچشد. به همین دلیل تمایل دارد ببیند خارجی‌ها چه‌کار می‌کنند، یا اینکه تمایل دارد ببیند یک زبان دیگر چیست. چرا؟ چون می‌گوید: «من می‌خواهم یک خود جدید بسازم.»

اینجا این سؤال مطرح می‌شود که اگر نوجوانی بین این دو - یعنی نیمه متعین است - بالاخره به کدام سمت سنگینی می‌کند؟ به‌عنوان نمونه وقتی به نمایشگاه کتاب می‌روید، یک قسمت انتشارات کودک‌ونوجوان دارد و یک قسمت عمومی (یعنی بزرگسال). مثلاً حاج آقای «قمی» می‌خواهد بگوید دوره نوجوانی مهم است، توییت می‌زند که: «کاش بخش نوجوان داشته باشیم.» این یک نگاه است. اصلاً نمی‌خواهم در مورد خوب یا بد بودن آن صحبت کنم. نگاه دیگر این است که ما بخش کودک و بخش نوجوان و بزرگسال داریم. چند مثال بزنم که بگویم این نیمه متعین که خودش مسئله را پیچیده‌تر می‌کند، عوارض و لوازم آن چیست. در برنامه‌سازی به ما ایراد می‌گیرند و می‌گویند: «وقتی برای نوجوان برنامه می‌سازید، چرا نوجوان در برنامه شما نیست.» می‌گویم اگر نوجوان در برنامه باشد، آیا خود نوجوان خوشش می‌آید؟ ما خودمان نیز به این جمع‌بندی رسیده‌ایم که الزاماً نوجوان از اینکه مجری نوجوان را در برنامه ببیند، خرسند نمی‌شود و دوست دارد یک گام بالاتر از خودش را ببیند. مجری نوجوان برای نوجوان الزاماً خوب نیست؛ مجری جوان برای نوجوان بهتر و یک گام بالاتر است. چرا؟ چون طبق همان ادبیاتی که شما فرمودید، دوره نوجوانی دوره هویت‌یابی است؛ به این معنا که بیشتر از اینکه بگوید من چه هستم، نفی می‌کند که «من این نیستم، این نیستم، این نیستم؛ پس این من هستم». تازه نسبت «خود» و «دیگری» برای نوجوان شکل می‌گیرد.

 

نوجوان به دنبال ساختن یک «خود» جدید

یعنی یکی از مؤلفه‌هایی که می‌توانیم از آن به‌عنوان تفاوت دوره کودکی و نوجوانی ذکر کنیم؛ این است که به «خود» و «دیگری» فکر می‌کند.

ولی: بله. اینجا می‌سنجد که این جزء «خود» است یا جزء «دیگری». این است که نوجوان دوست دارد دیگری‌هایی را که در دسترسش نبوده‌اند، بچشد. به همین دلیل تمایل دارد ببیند خارجی‌ها چه‌کار می‌کنند، یا اینکه تمایل دارد ببیند یک زبان دیگر چیست. چرا؟ چون می‌گوید: «من می‌خواهم یک خود جدید بسازم.» آن چیزهایی که بر من غلبه داشته، حالا از جنس هژمونی یا از جنس اتصال و ارتباط‌های جدی مانند خانواده، نظامات اجتماعی و... حالا می‌خواهم آنها را یک لحظه کنار بگذارم، بعد انتخاب کنم و بگویم «من کیستم؟» و یک «منِ» جدیدی بسازم. آن نفی، خیلی جدی است. مرز آن نیز «مبارزه» است. به‌عنوان‌مثال؛ وقتی نوجوان در داخل کشور می‌بیند که حجاب به او بار می‌شود، می‌خواهد با این مبارزه کند. در یک لایه بالاتر، قواعد کلی عالم در این دوره، قواعد برهنگی است. نوجوان می‌گوید «پس می‌خواهم با آن مبارزه بکنم.» یعنی سطح مبارزه‌اش را وقتی هم برای او تبیین بکنند، تعیین می‌کند. نمی‌دانم اسم آن را گستاخی بگذاریم یا همان ردکردن و زیر میز زدن، اما برای نوجوان جدی است. این را هم داخل پرانتز بگویم: وقتی در مورد مفهوم نوجوان صحبت می‌کنیم، قاعدتاً انواع مختلفی از نوجوان داریم و یکی از چالش‌ها این است که با یک مفهوم مواجه نیستیم. یک امهات و اصولی دارد، ولی تفاوت دارد و واقعاً یک نوجوان نیست. این هم مهم است. این اگر در مسئله مشارکت و در خودِ فهم از نوجوانی ضرب بشود، نگاه‌کردن ماتریسی به آنها بارهای دیگری برای ما می‌آورد.

 

نوجوان به دنبال تعریف‌کردن نسبت «خود» و «دیگری»

حدوداً چه مدل دسته‌بندی‌هایی از نوجوانان داریم؟

ولی: یک فهمی از نوجوان در دسته‌بندی‌های مختلف وجود دارد، از جمله دسته‌بندی دوستان علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی، دوستانی که نگاه قرآنی دارند و دوستانی که کار تجربی و عملیاتی کرده‌اند. ولی فهم خودِ من این است که نوجوان، دنبال این «خود» و دنبال تعریف‌کردن نسبت «خود» و «دیگری» است و دنبال چشیدن بقیه چیزهاست که این «خود» را تا مرحله‌ای بسازد. برخی مواقع این روند بسیار طول می‌کشد؛ اتفاقاً به‌خاطر مداخله سیاستی اشتباه من که این تثبیت بشود. یکی از این «دیگری»های مهم، احتمالاً جامعه و اجتماع پیرامونش است. هر نسبتی که با آن تعریف می‌کند، احتمالاً مشارکت درون آن را هم تعریف می‌کند. یعنی وقتی من تعیین کنم که نسبتم با اجتماع چیست و مثلاً می‌گویم: «وظیفه‌شان است که این کار را انجام دهند»، «پول نفت خودمان است»، «مالیات می‌گیرند که این کار را بکنند!» و... هر انگاره‌ای که برای او از الان اجتماعش و افق و رؤیای اجتماعی‌اش ساخته شود، می‌توانیم در مورد مشارکت اجتماعی آن صحبت کنیم.

 

دستگاه‌های سیاست‌گذار و اجرایی یعنی آموزش‌وپرورش، صداوسیما، وزارت‌خانه‌ها و... نگاهشان به نوجوان چیست و چگونه او را فهم می‌کنند؟

به نظرم وقتی می‌خواهیم کودک‌ونوجوان را با هم ببینیم، چون پیچیده است، فهمش سخت‌تر است. اتفاقی که رقم می‌خورد چیست؟ همان نوع نگاه به کودک، به نوجوانی نیز تسری پیدا می‌کند. یعنی نوجوان می‌شود کودکی که قدری بزرگ‌تر شده و تحولی در آن رقم نخورده است. یعنی خط تمایز یا خط‌چینی وجود ندارد که این از آن جدا شود.

ولی: اگر بخواهیم به آن دوگانه برگردیم، بسیاری «کودک‌ونوجوان» را می‌فهمند؛ یعنی نوجوان را متصل به کودکی می‌دانند. یکی از اصرارهای من - که قدری هم می‌ترسم آن تثبیت رقم بخورد - این است که این را از آن جدا کنند. یعنی مثلاً با مرکز موسیقی سازمان صحبت می‌کنم، می‌گوید موسیقی نوجوان چیست؟ می‌گویم حسم این است که موسیقی اعتراض به نوجوانان می‌خورد. بیا سر این فکر کنیم. می‌گوید: «خب شورای کودک‌ونوجوان موسیقی راه بیندازیم.» می‌گویم: «نه. یک نفر را بگذار، ماهی هم یک روز بیاید، ولی نوجوان باشد.» با مسئول طرح و برنامهِ سازمان که آدم فهیمی است و دغدغه نوجوان داشته و کار تربیتی کرده، صحبت می‌کنم. او پیشنهاد می‌دهد که میز شورای نوجوان راه بیندازیم. اما من رد می‌کنم و می‌گویم: «نه، لطفاً یک نفر را بگذارید که به این موضوع مجزا فکر کند.» آفت آن‌سویش را هم می‌دانم که چیست و مثلاً اگر بخواهد تثبیت بشود، دستگاهی می‌شود.

 

نوجوان از دید سیاست‌گذار تهدید است

یعنی آن شورایی شدن باعث می‌شود نوجوانی درست فهم نشود.

ولی: به نظرم وقتی می‌خواهیم کودک‌ونوجوان را با هم ببینیم، چون پیچیده است، فهمش سخت‌تر است. اتفاقی که رقم می‌خورد چیست؟ همان نوع نگاه به کودک، به نوجوانی نیز تسری پیدا می‌کند. یعنی نوجوان می‌شود کودکی که قدری بزرگ‌تر شده و تحولی در آن رقم نخورده است. یعنی خط تمایز یا خط‌چینی وجود ندارد که این از آن جدا شود. به نظرم این نکته‌ای جدی است. نگاه دیگری نیز در حکمرانی وجود دارد که نوجوان را تهدید می‌داند. در این میان سؤال مطرح می‌شود که چرا چیزی به اسم «شبکه امید» رقم می‌خورد؟ چون جمهوری اسلامی می‌خواهد به مسئله نوجوانی بپردازد. در کدام بخش‌ها شکل می‌گیرد؟ در کدام بخش‌ها بودجه‌اش زیاد می‌شود؟ چه زمانی بودجه‌ای به اتحادیه تزریق می‌شود؟ چه زمانی بودجه‌ای لحاظ می‌شود که برای نوجوانان، ذیل «آسیب‌های اجتماعی» کاری انجام دهند؟ کلیدواژه‌ها مهم است. چرا این اتفاق رخ می‌دهد؟ چون نوجوان از دید آنها تهدید است. رامِ آنها نیست و اصلاً این دوره نوجوانی، دوره‌ای است که نوجوان یک ذره افسارگسیخته است و می‌خواهد از آن رام‌شدگی فاصله بگیرد؛ چون می‌خواهد خودش را پیدا کند. شاید فرد دیگری با مداقه قرآنی و دینی آن را رد کند، اما نوجوان، رام و مؤدب به آداب شما نیست. به نظر من این هم امری فطری است و خیلی خوب و زیباست.

 

نوجوان کنترل‌پذیر نیست

آیا نگاه سیاست‌گذار و سیاست‌های اتخاذی، در این نوع رفتار نوجوان تأثیر نگذاشته است؟ یعنی سایه این نگاه بر رفتار نوجوان ایرانی سنگینی نمی‌کند؟

ولی: خیر. اقتضای دوره رشدی نوجوان همین است. یکی از معانی حکمرانی و مدیریت، رام کردن «Management» است؛ یعنی رام کردن اسب. «نوجوان» خیلی غیررام و خیلی افسارگسیخته است. من هم نمی‌گویم که این ظرفیتی است که می‌تواند خودش کاری انجام بدهد؛ یعنی مثلاً آبی پشت سد است که من جریانی به آن بدهم تا بتواند برق تولید بکند. خیر، من می‌خواهم آن را رام کنم تا در دستم باشد. این که می‌گویم، یک فضای کلی اجتماعی است، یعنی محدود به ایران و غیرایران هم نیست. به نظرم رویکرد کلی مدیریتی، سیاست‌گذاری و اداره جامعه این است که «من بتوانم کنترل کنم». این خیلی کنترل‌پذیر نیست. کنترل‌پذیر نبودن او به خاطر مداخلات سیاستی من است؟ به نظر من نه. این دوره، دوره این مدلی است. یعنی اگر انسان در دو فصلی است که این فصل وسط باید مشخص بشود، این فصلی است که باید یک سری «لا اِلهَ»ها و «إِنِّی لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ»ها را بگوید؛ این افول می‌کند، این افول می‌کند تا آنچه را پیدا بکند، بگوید. من هم هر میزان سرپوش بگذارم، پس می‌زند. پس‌زدن او هم شاید بروز و ظهور اجتماعی نداشته باشد؛ در لایه‌های پایین اجتماعی یک سری اتفاقات و یک قهری رقم می‌خورد و اتصالم با او شل می‌شود. نه من او را می‌فهمم، نه او مرا می‌فهمد. اگر رویکرد، رویکرد کنترل و در دست‌گرفتن و رام کردن و اینها باشد و اینکه «من می‌خواهم زمام امور را به دست بگیرم»، نمی‌شود. می‌خواهم بگویم این امری فطری است. حال اینکه چقدر مداخلات اجتماعی و حکمرانی روی این اثر گذاشته، احتمالاً جدی است؛ اما این حالت فطریِ این دوره رشدی است. حالا باید اتفاقات خاصی را که برای این آدم در این دوره رشدی، در فضای سیاسی - اجتماعی این زمانه رقم خورده، مطالعه کنیم. به نظرم پرداختن به این شاید عجیب باشد و دامن‌زدن زیادی به آن، «نامسئله» است.

 

آیا بعد از حوادث سال ۱۴۰۱ وضعیت نگاه به نوجوان تغییر کرد؟ آیا به سمت بهبود رفت یا به سمت رام کردن و کنترل بیشتر نوجوان؟

ولی: به نظرم خیلی فرقی نکرده است. شاید حکمرانی پنهان جدی‌تر شده است. این نشان می‌دهد که من چه فهمی از نوجوان دارم. نوجوان درگیر آسیب‌های اجتماعی است. خودِ این یک نگاره است. فکر می‌کنم دو یا سه سال پیش، رهبر انقلاب در دیداری فرمودند: «من شنیده‌ام آسیب‌های اجتماعی زیاد است و...». مأموریت اول یا دوم معاونت پرورشی را این موضوع بیان کردند و گفتند از خود نوجوان‌ها استفاده کنید که اینها بتوانند آسیب‌های اجتماعی را کم کنند.

وقتی من می‌فهمم که یک نوجوان آسیب و تهدید هست، او هم این را می‌فهمد؛ اتفاقاً خیلی شاخک‌هایش تیز است. پس تهدیدتر می‌شود. پس دوباره من باید یک مداخله برای کنترل این تهدید و برای مراقبت از این آسیب‌های اجتماعی داشته باشم.

 

در این باره دو گزاره مطرح است؛ یک گزاره اینکه نوجوان خودش نمی‌تواند نقش بپذیرد و کاری را حل کند؛ پس ما مسئله را شناسایی کنیم و بعد بگوییم که مثلاً این آسیب‌ها وجود دارد، آن‌ها را حل کنید. گزاره دیگر که این روش را رد می‌کند، می‌گوید به خود این نوجوان بودجه، مکان و اختیار بدهید تا برود آسیب‌های خودش را حل کند. در حال حاضر کدام یک از این گزاره‌ها محل توجه است و اینکه خود شما با کدام یک از این گزاره‌ها موافق هستید؟

ولی: در حال حاضر گزاره اول آن چیزی است که تأیید می‌شود. البته خود من با گزاره دومی موافقم. سیاست‌گذار در ابتدا یک صورت‌بندی از مسئله برایش رقم می‌خورد. بعد هر اراده‌ای می‌کند، تبدیل به سیاست می‌شود؛ یعنی آن چیزی که اعمال می‌کند سیاست است «Policy» هر تصمیمی که می‌گیرد، به یک معنا سیاست است. این متأثر از فهم از نوجوان است. فهم از نوجوان چیست؟ تهدید یا فرصت؟ اگر تهدید است، سیاست‌هایش هم ذیل همین نگاه تعریف می‌شود. اینکه می‌بینیم وقتی در مورد نوجوان به‌صورت خاص در آموزش‌وپرورش و نهادهای دیگر صحبت می‌شود و مسئله ذیل آسیب‌های اجتماعی است، آن فهم باعث بازتولید آن می‌شود. این هم یک نگاه است؛ یعنی وقتی من می‌فهمم که یک نوجوان آسیب و تهدید هست، او هم این را می‌فهمد؛ اتفاقاً خیلی شاخک‌هایش تیز است. پس تهدیدتر می‌شود. پس دوباره من باید یک مداخله برای کنترل این تهدید و برای مراقبت از این آسیب‌های اجتماعی داشته باشم.

 

یعنی درصدد لجبازی برمی‌آید؟

ولی: خیر، لجبازی نیست، اما وقتی من به شما گونه‌ای نگاه می‌کنم که شما مثلاً یک مشکل یا یک اختلال روانی داری - این ادبیات روان‌شناسی مثبت و منفی است - شما هم می‌گویی من اختلال روانی دارم و باید به تراپی بروم. نه اینکه مثلاً به من ضربه بزند؛ خودِ این ادبیات‌های مختلف، این رفتارها را در نوجوان تثبیت می‌کند.

همان مردمی که لولهنگ نمی‌توانستند بسازند، اما امام خمینی (ره) به همان مردم ایمان داشت و همان مردم در حوزه‌های مختلف پیشرفت کردند و واقعاً نزدیک قله هستند. تصویر امام از مردم یک چیز است و این تصویر در مردم تثبیت می‌شود. وقتی تصویر من از نوجوان، تهدید است، این نگاه در نوجوان تثبیت می‌شود. شبکه «امید» در جاهایی رقم می‌خورد و شکل می‌گیرد که فتنه‌های اجتماعی است. در چه موقعیت‌هایی بودجه تزریق می‌شود و مداخلاتی صورت می‌گیرد و مورد سؤال واقع می‌شوم که چه کاری داری انجام می‌دهی؟ زمانی که نوجوانان به خیابان می‌ریزند.

 

یعنی نوجوان را «مسئله» می‌دانند و می‌خواهند این مسئله را حل کنند؛ نه اینکه جوان را قشری بدانند که خودش بخواهد مسئله حل کند.

آن نوجوانی که تسامحاً به او می‌گوییم «نوجوان خاکستری»، حضورش در «روبیکا» بیشتر است؛ اما حضور کودک در «شاد» بیشتر است؛ بنابراین پویش‌ها، به نظرم بیشتر جنس کودکانه است، حتی اگر برای بزرگسال اجرا شود.

ولی: بله، دقیقاً این‌طور است و به نظرم گزاره‌ای خیلی جدی است. البته من تجربه‌ام را می‌گویم که از سال ۸۸ تا کنون، با نوجوانان کار کرده‌ام. کتابی به اسم «تفکر و سبک زندگی» منتشر می‌شود که کتاب تحولی آموزش‌وپرورش است. مسئله این کتاب واقعاً فکرورزی بوده یا اینکه فکرورزی نوجوان برای ما خطرناک است؟ این یک مسئله است. این کتاب می‌خواهد به «سبک زندگی، آداب و مهارت‌های زندگی» جهت بدهد. وقتی می‌گوییم «مهارت‌های زندگی»، یعنی چه؟ من می‌خواهم آدم‌ها را مؤدب بکنم. «شما بلد نیستی که این آدم خوب است یا این مطلوب من است و...» از آن‌سو، فکرورزی خیلی خطرناک است. به نظرم خودِ کتاب تحلیل دارد. اصلاً چرا در مدارس جریان پیدا نکرده است؟ واقعاً کتاب تحولی است. اینها مسئله است. تصویر من از نوجوان چیست که متناسب با آن سیاست‌گذاری بکنم؟ به نظرم ما یا هنوز نوجوان را به رسمیت نمی‌شناسیم یا نمی‌توانیم بشناسیم؛ چون خیلی پیچیده است؛ یا ذیل «کودک» و «کودکِ بزرگ‌شده» است. اینجا چه‌کار می‌کنیم؟ ادبیات بزرگسال را کودکانه می‌کنیم و می‌گوییم این ادبیات نوجوان است! واقعاً هنوز نمی‌دانیم موسیقی نوجوان یا فیلم نوجوان چیست. الان من در شبکه امید برای مخاطب اصلی نوجوان که متوسطه دوم است، برنامه ندارم. تمایزهایی هم بین نوجوان دختر و پسر وجود دارد و اگر در شبکه امید آمایش کنداکتوری انجام دهیم، دختر در آن معنا ندارد. البته فقط یک برنامه «مهنا» است که اصطلاحاً هم برنامه خیلی دخترانه‌ای نیست. وقتی من نمی‌توانم نوجوان را به رسمیت بشناسم، او هم به طریق اولی مرا به رسمیت نمی‌شناسد. می‌خواهم بگویم چنین تصویری وجود دارد. تصویر از نوجوان یا تصویر تهدیدی است، یا او را نمی‌شناسد، یا ذیل کودک‌ونوجوان می‌شناسد یا به‌مثابه یک تهدید که شاید متأثر از همان اولی باشد؛ چون بسیار پیچیده است و من نمی‌توانم او (نوجوان) را کنترل کنم و به‌راحتی کنترل‌پذیر نیست.

 

لایه کودکانه نوجوان بالا آمده است

پس طبق گفته شما، برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی، تقریباً مشارکت نوجوان را جدی نمی‌گیرند.

ولی: ادبیات «پویش» را نگاه کنید. پویش یعنی کنش تک‌سایز در دوره‌ای که می‌خواهد خودش را پیدا بکند و سایز خودش را مشخص بکند درست است یا کودکانه است؟ پویش‌هایی مثل «بیا بگو حریفت منم» یا مثلاً «رجز بخوان.» اگر بزرگسال هم این کنش را انجام دهد، کودکانه است. چون هنوز تمایزات برای او خیلی جدی و این مدلی نشده که من باید باتوجه‌به امکانات و محدودیت‌های خودم، کاری انجام بدهم. من این هستم و این‌گونه می‌خواهم کنشگری کنم. حالا مسئله این می‌شود که مدل پویش در حوزه نوجوان چیست؟ ما باید تمرکز آتش داشته باشیم، اما تعینات آدم‌ها را از بین نبریم. بدانیم که ایشان این‌گونه است. من می‌خواهم این خط را بگیرم؛ یکی تیربارچی است، یکی آرپی‌جی‌زن است، یکی اطلاعات - عملیات است، یکی مثلاً تخریب است و... اما پویش‌های رایج به چه معناست؟ شمارشگر می‌اندازد و به این معناست که کار تک‌سایزی بکنم. از آن‌سو، «پویش‌زدگی» هم رقم خورده است و حال آدم از این وضعیت بد می‌شود!

البته آن نوجوانی که تسامحاً به او می‌گوییم «نوجوان خاکستری»، حضورش در «روبیکا» بیشتر است؛ اما حضور کودک در «شاد» بیشتر است؛ بنابراین پویش‌ها، به نظرم بیشتر جنس کودکانه است، حتی اگر برای بزرگسال اجرا شود. آن پویش تک‌سایزی که می‌گویم همه این شکلی بشوند، در «شاد» خیلی جواب می‌دهد. می‌خواهم بگویم لایه کودکانه نوجوان بالا آمده است. یعنی کنش نوجوانانهِ نوجوان نیست، بلکه کنش کودکانهِ نوجوانان است.

 

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...