بررسی ظرفیت‌ها و راهکار‌های مشارکت اجتماعی نوجوان در گفت‌و‌گو با محمدحسین صادقی/ بخش اول؛

نوجوان‌ها جنگجویان نامرئی!

نوجوان‌ها جنگجویان نامرئی!
یکی از ویژگی‌ها و خصیصه‌های نوجوان، نامرئی‌بودن است. آیا تا به حال پرسیده‌اید که بسیاری از این کلیپ‌های به‌اصطلاح اینستاگرامی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، مانند اصابت موشک و امثالهم را چه کسانی تولید می‌کنند؟ کلیپ‌های کوتاه رجزگونه که با همین موبایل و ابزارهای تدوین ساده، ابتدایی و غیرحرفه‌ای تولید و منتشر می‌شود؛ حتی ادمین بسیاری از این صفحات و کانال‌های به‌اصطلاح زرد هم بخشی از اینها نوجوان و جوان‌اند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ راه‌های افزایش مشارکت اجتماعی نوجوان ایرانی از جمله موضوعاتی است که در اغلب پژوهش‌ها، شکاف عمیقی میان واقعیت و ایده‌آل را نشان می‌دهد. هرچند سال‌هاست درباره «نسل آینده» سخن گفته می‌شود، اما ساختارهای رسمی هنوز پذیرای حضور مؤثر نوجوانان نیستند. هنگامی‌که مسئولان، نهادها و حتی خانواده‌ها به‌درستی هویت و ظرفیت نوجوان را به رسمیت نمی‌شناسند، سخن گفتن از مشارکت مسئولانه او بیشتر به آرزو شباهت دارد تا واقعیت. بااین‌حال، همین فاصله می‌تواند بهانه‌ای برای بازاندیشی در گفتمان مشارکت نوجوانان باشد. در همین زمینه، محمدحسین صادقی - پژوهشگر اجتماعی حوزه جوانان و نوجوانان - از تجربه زیسته خود در کنار نوجوانان سخن گفته است. صادقی، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی و دبیر مقطع متوسطه دوم است و از نزدیک با دغدغه‌ها و رفتارهای نسل نوجوان آشناست. در ادامه، بخش نخست این گفت‌وگو را از منظر او درباره وضعیت اجتماعی نوجوانان امروز ایران می‌خوانید.

 

مدرن بودن مفهوم نوجوانی

در مورد مسئله مشارکت اجتماعی نوجوانان، چند دیدگاه وجود دارد؛ نگاه حاکم در کشور، عمدتاً کودک‌ونوجوان را به هم گره‌زده است. یعنی کودک را به‌مثابه یک فرد بدون تجربه و وابسته می‌داند و نوجوان را نسخه کمی پیشرفته‌تر از او که اندکی سرکش‌تر است و هیجان بیشتری دارد و باید صبر کرد تا این دوره پایان یابد و سپس به‌تدریج به او مسئولیت داد. دیدگاه دیگر، قائل به این است که دوره نوجوانی، دوره تمایز است و در این دوره هویت فرد شکل می‌گیرد. نظر شما چیست؟ آیا کودکی و نوجوانی یک دوره به‌هم‌پیوسته است یا جدا از هم؟ اگر جدا هستند، با چه نگاه و استدلالی؟

صادقی: موضوع طفیلی شدن نوجوان در کنار کودک، یک سابقه تاریخی از لحاظ جهانی داشته است و یک سابقه تاریخی در ایران دارد. یعنی عمدتاً مجموعه‌هایی که عنوانی مانند «کودک‌ونوجوان» را یدک می‌کشند، معمولاً این‌گونه است که کار برای کودک است و نوجوان، طفیلی کودک به‌حساب می‌آید. این ماجرا یک داستان تاریخی در اروپا و ایران دارد که باید در تحلیل‌های ما مدنظر باشد.

مفهوم نوجوانی یک مفهوم مدرن است و شاید سابقه آن نهایتاً به ۸۰ سال برسد. ما این مفهوم را مثلاً در ۱۰۰ سال پیش اصلاً در دنیا نداشتیم. مشخصاً پس از یک دوره‌ای این مفهوم شکل گرفته و به مرور قوام یافته و یک صورت و بدنی پیدا کرده است و این فرایند، کاملاً در نسبت با مدرنیته بود.

توجه کنید که مفهوم نوجوانی یک مفهوم مدرن است و شاید سابقه آن نهایتاً به ۸۰ سال برسد. ما این مفهوم را مثلاً در ۱۰۰ سال پیش اصلاً در دنیا نداشتیم. مشخصاً پس از یک دوره‌ای این مفهوم شکل گرفته و به مرور قوام یافته و یک صورت و بدنی پیدا کرده است و این فرایند، کاملاً در نسبت با مدرنیته بود. یعنی در جهان ماقبل مدرن، این‌گونه بود که هر انسانی که در مقطع کودکی و خردسالی می‌توانست کار کند، دیگر بزرگسال حساب می‌شد. این سن، ۹ سالگی، ۱۰ سالگی یا ۱۱ سالگی بوده است. در واقع دو طیف کودک و بزرگسال وجود داشت و وجه تمایز آن نیز امکان کارکردن بود. اما در دوره مدرن و با صنعتی‌شدن، افزایش تولید، پیدایش مازاد تولید و سود و سرمایه و مشخصاً پدیده‌ای مانند تقسیم کار و تخصصی‌شدن امور، کم‌کم فاصله بین کودکی تا بزرگسالی زیاد شد. یک شکاف بین آن افتاد که آن شکاف به‌مرور، مفهوم نوجوانی را ایجاد کرد و وجه تمایز مهم آن، «فراغت» است. یعنی صنعتی‌شدن، تخصصی‌شدن و تقسیم کار به همراه افزایش سرمایه و سود در جامعه، فراغتی را ایجاد و فاصله ورود افراد به بازار کار را زیاد کرد.

توجه کنید که بحث کودکان کار در دوره صنعتی‌شدن در اروپا و مشخصاً در انگلستان که عکس‌ها و فیلم‌هایی از آن وجود دارد، یک اتفاق رایجی بود و بچه‌ها هم نقش مهمی داشتند؛ چون یکی از وظایفی که این کودکان داشتند، تعمیرات بود. به‌عنوان‌مثال در طراحی دستگاه‌ها، حفره‌هایی وجود داشت که فقط یک بچه ۸ یا ۹ ساله می‌توانست به داخل آن برود و مثلاً آن چرخ‌دنده را تعویض کند و هیچ بزرگسالی نمی‌توانست آن کار را انجام بدهد. بسیاری از اینها نیز در آن فرایند کشته می‌شدند. اصلاً بخشی از کارکرد نوانخانه‌ها در انگلستان همین بود؛ مثلاً داستان «الیور توئیست» در همین برهه تاریخی روایت می‌شود.

بعداً که تولید سرمایه و سود و پیشرفته‌شدن تجهیزات و تخصصی‌شدن کارها افزایش یافت، بحث حقوق کودکان مطرح شد؛ البته یکی از دلایل آن پس‌زدن رقبا بود؛ ضمن اینکه واقعاً هم دیگر لزومی نداشت، چون آن انباشت سرمایه و سود مازاد و ماشینی‌شدن، لزوم حضور کودکان را کمتر کرده بود. از اینجاست که ما کم‌کم پدیده مدرسه‌سازی به شکل مدرن را در اروپا می‌بینیم. چرا؟ چون در این فاصله‌ای که بین کودکی و بزرگسالی شکل گرفته بود، تکلیف انسان باید مشخص می‌شد که این انسان چیست! بنابراین دولت‌های مدرن در اروپای غربی به فکر افتادند تا به کمک مدرسه، جامعه‌پذیری جدیدی را شکل بدهند و افراد را آماده پذیرش نقش‌هایی جدید و مدرن کنند. توجه کنید که تمام نهادهای اجتماعی در آن دوره دستخوش تغییر شده بود و این تغییر، آموزش جدیدی را می‌طلبید و مدرسه، بستر و ناظم این آموزش جدید بود. این بازه سنی که به‌مرور ما آن را به‌عنوان «نوجوانی» می‌شناسیم، همان بازه‌ای است که تقریباً بچه‌ها دیگر در مدرسه هستند. بازه سنی نوجوانی، بازه مناسبی برای جامعه‌پذیری، مدرسه‌ای شدن و یادگیری است. یکی از مؤلفه‌هایش نیز همین کارنکردن و فراغت داشتن است. یعنی با تعریف قبلی، نوجوان یک انسانِ کاری است؛ اما کمتر کار می‌کند یا دیگر اصلاً کار نمی‌کند. حالا اوقات خالی‌اش با چه پر می‌شود؟ از اینجاست که مفهوم سرگرمی و بازی و تفریح و به‌اصطلاح انگلیسی entertainment کم‌کم جدی می‌شود.

فراغت در ابتدا یک خصیصه بورژوایی، یعنی خصیصه طبقات مرفه و بالای جامعه بود. اما هرچه در دوره مدرن جلوتر آمدیم، فراغت به طبقات دیگر تسری پیدا می‌کند و اصلاً فارغ بودن و بطالت ستایش می‌شد. مهم‌ترین رده سنی که ما می‌توانیم این فراغت را در آن ببینیم، دوره نوجوانی است؛ بنابراین باید دوره نوجوانی را یک مفهوم کاملاً مدرن در نظر بگیریم که کاملاً درهم‌تنیده با پدیده‌های مدرن از جمله فراغت و سرگرمی است.

 

نوجوانی در ایران

حالا داستان در ایران چطور بود؟ در تاریخ اروپا، اول جامعه به سمت مدرن‌شدن رفت. یعنی ابتدا در حوزه عمومی یک سری تغییرات رخ داد. بعد فلاسفه آمدند آن تغییرات را در اعماق اندیشه غرب بردند. یعنی اول فلاسفه فکر نکردند که بگویند مثلاً «آقای «میکل آنژ»، شما این‌گونه مجسمه داوود و موسی را بتراش!» میکل آنژ و دیگران این کار را به دلایلی انجام می‌دادند. یعنی در حوزه عمومی این اتفاق می‌افتاد؛ بعد فلاسفه آمدند و به آن عمق بخشیدند و عصر روشنگری و اومانیسم و آن ماجراها رقم خورد. حداقل ۲۰۰ سال بود که این ماجرا در اروپا جلو می‌رفت.

اما در ایران، داستان تا حد قابل‌توجهی متفاوت بود. ایران در واقع تبعی و حتی تقلیدی بود. چون فرایند تجدد و مدرن‌شدن، به طور مشخص در دوره پهلوی دوم، به شکلی بود که ما آن را از بالا به پایین یا دستوری یا با فشار می‌شناسیم، این‌گونه رخ داد. یکی از مثال‌ها و نمودهای مدرنیزاسیون از بالا به پایین، دقیقاً در پدیده «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» قابل‌ردیابی است. در جامعه سنتی ایران، یک نهاد با کارکرد مشخصی برای کمک به آن مفهوم جامعه‌پذیری مدرن تأسیس شد؛ در واقع بنا بود مسیری را که غرب در ۲۰۰ سال رفته بود، پهلوی دوم در ۲۰ سال طی کند؛ چه‌بسا یکی از دلایل انقلاب و سقوط پهلوی نیز همین بود؛ یعنی تلاش برای اینکه آن مسیر ۲۰۰ساله از پایین به بالا، در ۲۰ سال از بالا به پایین طی شود! هرچند برخی الان آب از لب‌ولوچه‌شان می‌ریزد که سلطنت پهلوی بلندنظر بوده، اما تناقض ماجرا اینجاست که این ناشی از بلندنظری پهلوی نبود و اتفاقاً ناشی از کوته‌نظری او بود! مثل اینکه ناگهان بخواهی از دنده یک به دنده پنج بروی! این هنر و هوشمندی نیست؛ بلکه حماقتی تقلیدی بود که به قیمت سرنگونی پهلوی تمام شد! البته پهلوی به دلایل سیاسی، چاره‌ای نداشت جز اینکه در آن مسیر قدم بگذارد و گذاشت و چوبش را هم خورد.

کسی نپرسید که چرا «کودک‌ونوجوان»؟ این «و» از کجا آمد و برای چیست؟ برای چه اینها را با هم حساب می‌کنیم؟ هرچند تا به امروز هرچه جلو آمدیم، مشخص شد که اصلاً «و» هم در کار نیست؛ یا کودک است یا نوجوان!

شاید اینکه امروز «کانون پرورش فکری» کمی بلاتکلیف به نظر برسد، یعنی خیلی مشخص نیست می‌خواهد چه‌کار کند، بخشی از دلیلش ناشی از این است که نسبت به میراثش معرفت ندارد. در دوره پهلوی، کانون پرورش فکری به‌شدت کارکرد داشته است. وقتی «فرح پهلوی» آن کانون را راه می‌اندازد، انتظار یک کارکرد خاصی داشته و آن نهاد نیز واقعاً در آن انتظارات، کارکرد داشته است؛ یعنی تربیت نیروی جوان از سنین نوجوانی برای جامعه‌ای با ارزش‌ها و نگرش‌های پهلوی، با تولیدات محصولات مختلف چاپی، برگزاری برنامه‌ها و اردوها و... که این کار را تا حد قابل‌قبولی هم انجام می‌داد!

هم‌زمان در آن دوره مفهوم نوجوان و به‌اصطلاح انگلیسی Adolescence و Teenager در غرب شکل‌گرفته بود و محتوا و ادبیات نظری بسیاری برای آن تولید می‌شد؛ اما در ایران که جامعه سنتی بود، تا همان اوایل دهه ۵۰، مفهوم نوجوانی چندان شکل نگرفته بود و ادبیات نظری خاصی وجود نداشت. در آن دوره در ایران «کودک» را می‌فهمیدیم، ولی «نوجوان» را نه. چون آن پدیده و مفهوم، وارداتی بود؛ بنابراین ما پس از آن با ترکیبی به نام «کودک‌ونوجوان» طرف شدیم که یک پایه‌گذاری سنت‌گونه بود و ادامه پیدا کرد. یعنی این اول «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» بود که شکل گرفت و بعدها شاهد شکل‌گیری سینمای کودک‌ونوجوان، کتاب کودک‌ونوجوان و... بودیم. اما بعدها کسی نپرسید که چرا «کودک‌ونوجوان»؟ این «و» از کجا آمد و برای چیست؟ برای چه اینها را با هم حساب می‌کنیم؟ هرچند تا به امروز هرچه جلو آمدیم، مشخص شد که اصلاً «و» هم در کار نیست؛ یا کودک است یا نوجوان!

 

چرا این اتفاق افتاد؟

صادقی: اول بگویم که من اینجا توصیف می‌کنم و نگاه ارزشی ندارم که بگویم این خوب یا بد بوده است؛ اما علتش این است که جامعه ما مدرن‌تر شد. فرایند مدرنیزاسیون با وقوع انقلاب اسلامی متوقف نشد. اصلاً داعیه انقلاب هم این نبود که مدرنیته را کنار بزند. درگوشی بگویم که انقلاب حتی به مدرن‌شدن جامعه ایران سرعت نیز بخشید! چون آن طیفی از روحانیت شیعه که به قدرت رسید، مشکل چندانی با مدرنیته نداشت! آن داستان‌های شیطانی بودن دوش حمام و میکروفون برای روحانیت سنتی شیعه بود که آنها امثال امام خمینی (ره) را در حوزه علمیه هم طرد می‌کردند و اتفاقاً اکثریت هم بودند؛ اما آن طیف از روحانیت شیعه که امام خمینی (ره) پرچم‌دارش بود، مشخصاً با فرآورده‌های غیراعتقادی مدرنیته، چالش قابل‌توجهی نداشت.

بنابراین فرایند مدرنیزاسیون ادامه پیدا کرد و ما نیز در مسیر مدرن‌شدن جلو آمدیم. ویژگی‌هایی چون افزایش ثروت و سرمایه و کاهش نیاز به کار کودکان و... اوجش کجاست؟ دهه هفتاد شمسی! ایران در دهه هفتاد دو تجربه خاص در خصوص مفهوم نوجوانی دارد: یکی اینکه کل جامعه - حتی گسترده‌تر از دهه پنجاه شمسی - یک جهش ثروت را تجربه کرد. دوم اینکه تجربه زیسته مدیران کشور که به طور خلاصه، مدیران خودشان در خانه‌شان متولدین دهه شصتی داشتند که در سنین نوجوانی بودند. این دهه بهشت تولیدات نوجوان است. از همین دهه است که به‌تدریج مفهوم نوجوانی در ایران تقویت شد و شکل گرفت. یعنی شبیه همان چیزی که ما به طور مشخص در غرب و تجربه غرب می‌بینیم؛ بنابراین اگر با این زاویه دید تاریخی نگاه کنید، اتصال کودک‌ونوجوان علتی داشته است؛ اما الان واضح و مبرهن شده که این دو، کاملاً دو رده سنی متفاوت هستند.

 

نوجوانی یک سن نیست، یک موقعیت و موضع است!

شاید بر اساس تعاریف، هرچه جلوتر آمدیم، دقیق‌تر شدیم؛ اما در تجربه تاریخی جامعه ایران، امام خمینی (ره) را می‌بینیم که انقلاب را با نوجوانان پیش می‌برد. حتی این تجربه را در جنگ نیز مشاهده می‌کنیم. به‌طوری‌که شاهکارهایی در فکر آن نوجوان رقم می‌خورد که ممکن بود در میان طیف بزرگسال و با آن ترکیبی که مثلاً از ارتش و سپاه و... بود، رقم نخورد. با گذر از این تعریف‌ها، نوجوانی چه ویژگی‌هایی دارد و چه اتفاقی می‌افتد که نوجوان ایرانی که ما با آن می‌توانستیم انقلاب کنیم و جنگ را هم مدیریت کنیم، در حال حاضر نادیده گرفته می‌شود؟

صادقی: سؤال اول شما ناظر به مفهوم نوجوانی بود. یعنی مفهوم نوجوانی یک بُعد نظری و آکادمیک هم پیدا می‌کند. از آن جهت، من آن تاریخ را به‌صورت فشرده در ایران و جهان گفتم که اتفاقاً به همین مورد برسیم. اگر شما در سخنرانی‌های امام خمینی (ره) واژه «نوجوان» یا «جوان» را جست‌وجو کنید، می‌بینید کلمه «نوجوان» بسیار کمتر گفته شده و بسیار بیشتر از «جوان» استفاده کرده‌اند. چرا؟ چون در آن دوره، ادبیات برای نوجوان کم تولید شده بود و طبیعی بود که نوجوان را هم نوعاً جوان می‌دیدند.

خصیصه‌های نوجوانی می‌تواند جنبه‌های مثبت داشته باشد؛ درعین‌حال می‌تواند جنبه‌های منفی هم داشته باشد. همین بحث هیجان، جنبه منفی‌اش می‌شود رفتارهای تکانشی. یعنی اگر نتوانید هیجان را درست مدیریت کنید یا یک تداخل‌های دیگری در آن وجود داشته باشد، منجر به رفتارهای تکانشی می‌شود که این جنس رفتار در نوجوانان شایع است.

در حال حاضر بیانات رهبر انقلاب را بررسی کنید؛ می‌بینید که رهبری، نوجوان را بسیار بیشتر به کار برده و حتی در مجموعه رسانه‌ای منتسب به رهبری، رسانه و سایت نوجوان پیش‌بینی شده است. البته خود آن رسانه بسیار قابل‌بررسی است؛ سال ۱۳۹۴ راه‌اندازی شده و بعد می‌بینید که عمده فعالیت‌های مرتبط با نوجوانان پس از این سال، رونق دوباره گرفته و جدی شده است؛ یعنی آن ایده، کارکرد راهبری مستقیم یا غیرمستقیم برای فعالیت‌های دیگر در کشور را داشته و جهت‌دهی کرده است.

علاوه بر اینها، رهبر انقلاب حتی در مواردی جوان را اطلاق به نوجوان کرده و در مواردی نوجوان را اطلاق به جوان کرده است؛ یعنی نوجوانی را به جوانی نزدیک کرده نه به کودکی که اتفاقاً از لحاظ نظری، اشتباه هم نیست. مثلاً در یک مورد مشخص، رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌ها، شهید حججی را «نوجوان» خطاب می‌کند؛ درحالی‌که این شهید بیست و اندی سال سن داشت، ازدواج کرده بود و بچه داشت. حالا ممکن است ما بگوییم این یک خطای لفظی بوده، اما واقعاً این‌گونه نیست و در ادبیات نظری هم در بعد جامعه‌شناختی و هم در بعد روان‌شناختی و حتی ابعاد فیزیولوژیک، اصلاً سن نوجوانی این بازه‌هایی که می‌گویند نیست و الان تا میانه‌های بیست و اندی ادامه پیدا می‌کند و اتفاقاً بیشتر هم می‌شود. ما با پدیده‌هایی مواجهیم که مثلاً فردی ۳۰ساله اما نوجوان است. یعنی نوجوانی یک سن نیست، یک موقعیت و یک موضع است؛ یعنی ممکن است فردی ۲۲-۲۳ سال سن داشته باشد، اما نوجوان باشد یا ۲۰ سالش باشد و جوان باشد. می‌خواهم بگویم این دو مفهوم با هم درآمیخته است و مرز مشخصی ندارد و چندان در قیدوبند رده سنی نیست. ما الان در دنیایی زندگی می‌کنیم که حتی بر اساس یک سری از شاخص‌ها و مؤلفه‌های نظری روان‌شناختی، اتفاقاً مثلاً رئیس‌جمهور هشتادساله آمریکا، نوجوان است و رفتارهای نوجوانانه دارد! درصورتی‌که پیرمردی در جایگاه یک سیاست‌مدار است! بنابراین در تعریف نوجوانی بیشتر باید دنبال خصیصه‌ها و ویژگی‌ها باشیم، نه رده سنی.

 

احساسات و هیجان؛ خصیصه‌های رازآمیز و خاص نوجوان

آیا زمانی که شما از رئیس‌جمهور آمریکا به‌عنوان نوجوان نام می‌برید، یک بازنمایی منفی از نوجوان دارید؟

صادقی: خیر، بازنمایی منفی نیست. یک مثال بود درباره اینکه نوجوانی صرفاً یک رده سنی نیست و یک موقعیت و موضع است. «ترامپ» را مثال زدم، چون جلوی چشم همه است؛ اما به‌طورکلی خودشان می‌گویند نوجوان در آمریکا زیاد است؛ پیرمرد و پیرزن هم ندارد! توجه کرده‌اید که چرا ترامپ آن‌قدر می‌خواهد دیده شود؟! حتماً بخشی از آن سیاست رسانه‌ای است، اما همه‌اش این نیست! این یکی از خصیصه‌های نوجوان بودن این پیرمرد است: دیده‌شدن و خاص بودن و سرزبان‌ها افتادن!

خصیصه‌های نوجوانی می‌تواند جنبه‌های مثبت داشته باشد؛ درعین‌حال می‌تواند جنبه‌های منفی هم داشته باشد. همین بحث هیجان، جنبه منفی‌اش می‌شود رفتارهای تکانشی. یعنی اگر نتوانید هیجان را درست مدیریت کنید یا یک تداخل‌های دیگری در آن وجود داشته باشد، منجر به رفتارهای تکانشی می‌شود که این جنس رفتار در نوجوانان شایع است؛ یعنی بر اساس هیجان، کاری را انجام می‌دهد و مثلاً به پدر و مادرش توهین می‌کند و زود هم پشیمان می‌شود و این خیلی آنی است. بسیاری از این موارد نیز دلیل فیزیولوژیک دارد. اقتضای این سن است و چندان کاری هم نمی‌شود کرد. البته با این هم کار دارم و به آن رجوع می‌کنم که چرا یک سری از نگاه‌ها متأثر از این رفتارهاست.

حالا وقتی خصیصه‌ها و ویژگی‌ها را توأمان ببینیم، آن وقت به سؤال دوم شما ناظر به تجربه انقلاب و جنگ، می‌شود این‌گونه پاسخ داد که بله، ما در یک بازه سنی مشخص، هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ روان‌شناختی و فیزیولوژیک، با ابعادی از انسان مواجهیم که قابلیت‌هایی را دارد که در سنین قبل یا بعد از خودش، آن قابلیت‌ها را ندارد. ما آن سن را با عنوان سنین نوجوانی می‌شناسیم. آن خصیصه‌ها چیست؟ «احساسات و هیجان». باز تأکید می‌کنم که اینها توصیف است. بعضی‌ها لفظ «هیجان» و «احساسات» را منفی می‌دانند. اینها بخشی از واقعیت‌های انسانی است که تلاش برای ندیدن یا سرکوبشان، هم در بعد فردی و هم اجتماعی مشکل‌آفرین است. انسان لحظاتی دارد که باید رشادت و ایثار به خرج بدهد؛ هم در تصمیمات فردی و هم در سطح اجتماعی. بدون تعارف با چیزی غیر از احساس و هیجان، رشادت و شجاعت و ایثار شکل نمی‌گیرد. میانگین سن رزمنده‌های ایران در جنگ تحمیلی هشت‌ساله چقدر بود؟ حدود ۷۰ درصد شهدای ایران بین ۱۶ تا ۲۵ سال سن داشتند؛ نوجوان و جوان بودند. فقط هم ایران نیست. آمار کشته‌های آمریکا در جنگ ویتنام که تازه دفاعی هم نبوده، میانگین ۲۳ سال دارد؛ ۶۰ درصد کشته‌های آمریکا در ویتنام زیر ۲۱ سال سن داشتند.

جنگ یک پدیده‌ای اجتماعی است و واقعیت‌هایی دارد. یکی از واقعیت‌ها این است که جنگ‌ها با جوانان پیش می‌رود که یک بخشش توانایی جسمی است؛ بخش دیگر حتماً مربوط به قابلیت‌های احساسی و هیجانی است. افراد وقتی از این سنین فاصله می‌گیرند، تعلقات مختلف پیدا می‌کنند که آنها را محافظه‌کارتر و محتاط‌تر می‌کند. حالا اگر می‌بینید این دست هیجانات و احساسات تقبیح می‌شود یا راجع به آنها با احتیاط و محافظه‌کاری تمجید می‌شود، باید با دید تردید به این تقبیح و تمجید نگاه کرد. شخصاً اول به مبدأ این رویکردها نگاه می‌کنم که اعتبارشان را از کجا دریافت می‌کنند! مثلاً در قوانین نظامی خود انگلستان هست که در صورت حمله نیروهای مهاجم به جزیره و خاک انگلستان، سن سربازی تا ۱۶ سال کاهش می‌یابد. این در تاریخ مدرن است! در گذشته اروپا که وضع خیلی عجیب بوده است؛ مثلاً در جنگ‌های صلیبی، اینها یک سپاه از کودکان و بچه‌ها را به سمت سرزمین‌های مقدس روانه کردند که بخشی‌شان در دریا غرق شده و بقیه هم خریدوفروش شدند! مشابه چنین پدیده‌ای را در قدیم و جدید ایران پیدا نمی‌کنید! حالا آنچه را که برای خودشان در قوانینشان درست می‌بینند، علیه شما مستند می‌سازند و از تعابیری چون «کودک - سرباز» استفاده می‌کنند. یا در کشور اوکراین که سن سربازی ۲۰ سال بود، در برابر درخواست ناتو و مشخصاً آمریکا که الزام کرده بودند باید سن سربازی را پایین بیاورد، مقاومت نشان می‌داد؛ اما نهایتاً مجبور شدند سن سربازی را پایین بیاورند و الان به ۱۸ سال رسیدند.

یکی از فرماندهان دفاع مقدس که در حال حاضر پزشک است، در جمعی به ما گفت «انقلاب و جنگ خلأهایی را پیش چشم کشور نشان داد که آن خلأها باعث شد سنین نوجوانی و جوانی برای ما فرصتی باشد که تجربه کنیم، کار کنیم و یاد بگیریم؛ چون آن خلأها به‌هرحال باید پر می‌شد؛ اما شما این فرصت را ندارید.»

امروز در خیابان‌های اوکراین راه می‌افتد جوانان ۱۸ سال به بالا را با زور می‌گیرند و می‌برند بسیج اجباری! بخش قابل‌توجهی از جوانان اوکراینی از کشورشان فرار کرده‌اند. دو سومشان دیگر نمی‌خواهد برگردند و... اما شما می‌بینید که اینها را بگویند؟ روایت‌ها از اوکراین در غرب، رشادت آمیز، غرورآفرین و افتخارآفرین است! اما در ایران قضیه متفاوت می‌شود. بله، جنگ بد و تلخ است؛ اما باید دید مهاجم و مدافع کیست؟ هیچ‌کس نمی‌تواند کسی را که از خانه و عزیزان خود در برابر تجاوز و غارت دفاع می‌کند، تقبیح کند؛ مگر آنکه خودش متجاوز باشد و از آن تهاجم و غارت، نفعی ببرد! شهادت یک نوجوان در جنگ تلخ است؛ اما روایتش برای ما که دفاع کردیم، حماسی است.

 

نوجوانِ امروز و دیروز

آیا ما توانستیم نقشی را که برای پیروزی انقلاب و در ادامه در جنگ به نوجوان داده بودیم، پس از سال‌های جنگ حفظ کنیم یا آن را رها کردیم؟

صادقی: یک بخش آن اجتناب‌ناپذیر است. به‌هرحال حوادثی مثل جنگ، اساساً بعضی چیزها را منحل می‌کند. ضمن اینکه جنگ این خاصیت را دارد که فرصت‌سازی کند. یکی از فرماندهان دفاع مقدس که در حال حاضر پزشک است، در جمعی به ما گفت «انقلاب و جنگ خلأهایی را پیش چشم کشور نشان داد که آن خلأها باعث شد سنین نوجوانی و جوانی برای ما فرصتی باشد که تجربه کنیم، کار کنیم و یاد بگیریم؛ چون آن خلأها به‌هرحال باید پر می‌شد؛ اما شما این فرصت را ندارید.» به نظرم جمله جالبی بود و طبیعی هم هست. در دوره‌ای یک خلأیی ایجاد شد و آن خلأها طبعاً توسط «جوانان و نوجوانان» پر شد و کارکردهایی هم داشت و الان آن پنجره بسته شده است و ما نمی‌توانیم بگوییم چرا آن موقع شد و الان نشد! برای اینکه آن زمان پدیده‌ای به نام انقلاب و جنگ داشتیم. ممکن است گفته شود الان نیز در جنگیم. بله؛ اما اینها از لحاظ تعریف تفاوت دارند و الان شرایط تغییر کرده و ما حفره‌ها و خلأهایی را نمی‌بینیم که بشود به نوجوان فرصت پر کردنش را داد. آن خلأها پر شده و مشخص هم نیست تا چه زمانی پر باشد و چطور نوبت به سنین و رده‌ها و نسل‌های بعدی برسد که احتمالاً به دلیل شکل‌گرفتن ساختارهای جدید، همه چیز به طور ساختاری منتقل می‌شود. یعنی مثلاً اگر در دهه ۶۰، فرمانده لشکر ۲۴-۲۵ ساله داشتیم، اما الان این‌گونه نیست و اصلاً نمی‌شود به آن فکر کرد. به همین دلیل، نمی‌شود چندان خرده گرفت که چرا الان وضعیت به این شکل است. این از حیث تجربه‌هاست؛ اما اصول ثابت است: یعنی اصل اینکه کارها را جوانان و نوجوانان می‌توانند تکان بدهند؛ این اصل است.

 

نوجوان ایرانی مولد نیست

باتوجه‌به صحبت‌های ابتدایی‌تان، آیا در حال حاضر در کشورهای غربی و سایر کشورها، همچنان نوجوان مصرف‌کننده است یا خیر؟ نوجوان امروز در ایران چطور است؟ آیا نوجوان ایرانی مصرف‌گرا محسوب می‌شود؟

صادقی: مصرف‌گرا یا مصرف‌کننده؟ اینها فرق‌هایی دارند. به نظرم می‌توانیم بگوییم نوجوان ایرانی، مصرف‌کننده است. یعنی از لحاظ اقتصادی مولد نیست. جامعه ما در شئونی مصرف‌گراست. یعنی در قیاس با جوامع دیگر، جامعه تولیدی نیست؛ تلاش‌ها و تأکیداتی هم که رهبر انقلاب طی تقریباً یک دهه گذشته در این زمینه دارند، یک تلاش برای تغییر فرهنگی است که جامعه مصرفی را تبدیل به جامعه تولیدی بکنند. یعنی مثلاً در شرایط جنگ اقتصادی، توجه کنید که خود آمریکایی‌ها می‌گویند جنگ «خزانه‌داری» با ایران - در چنین وضعی، یک لوکوموتیو ده سال تلاش می‌کند و می‌خواهد مجموعه عظیمی از واگن‌ها را حرکت دهد؛ در همین زمان، این لوکوموتیو زغال‌سنگی را هم برقی کند. ضمن این که باید ریل هم بگذارد؛ یعنی هم این لوکوموتیو را ارتقای فناورانه بدهد، هم این واگن‌ها را بکشاند و... این وضعیت ماست. مصرف‌گرایی که شما می‌فرمایید را من این‌گونه می‌بینم. بله، اگر خوش‌بینانه ببینیم، جامعه ما جامعه نیمه تولیدی است؛ اگر واقع‌بینانه ببینیم، جامعه مصرفی است. ما بیش از آنکه تولیدکننده باشیم، مصرف‌کننده هستیم، هرچند تلاش می‌کنیم این فرهنگ را تغییر دهیم.

اگر مشخصاً بخواهید این تعبیر را برای سن نوجوان به کار ببرید، من می‌گویم نوجوان از لحاظ اقتصادی، در سن تولید نیست، سن مصرف‌کنندگی است و نوجوان کاری نمی‌کند. البته این از لحاظ فرهنگی عیب نیست. حالا ناظر به آن موضوع کلی که شما می‌گویید، یکی از کارها همین است که ما به سمت تغییردادن این فرهنگ برویم؛ خصوصاً باتوجه‌به اینکه پنجره جمعیت ما بسته شده است و این ماجرا یک بعد لطمه زننده اقتصادی دارد؛ شاید یکی از راه‌های کاهش این لطمه، پایین آوردن سن کار باشد. نه کار به‌عنوان فعالیت اقتصادی صنفی، یعنی این فرهنگ جا بیفتد که در تابستان، چند میلیون نفر از سنین دانش‌آموزی به نیروی کارمان اضافه می‌شود. کمااینکه در دهه پنجاه و شصت این یک فرهنگ عادی بوده، اما از دهه هفتاد کم‌رنگ شده است.

آموزش فنی و حرفه‌ای یکی از آن کارهاست. درست هم هست که به نوجوان باید کار داد. کار در ذاتش مسئولیت‌پذیری است. خب آموزش آن کجاست؟ آموزش‌وپرورش ما در حال حاضر چه میزان کاربردی است؟ یکی از مسائلی هم که رهبر انقلاب در دیدار اخیر با معلمان - دقیقاً قبل از جنگ اخیر - مطرح کردند، انتقاد به محتوای درسی بود که بر مبنای مجموع گزارش‌های مختلفی است که به دست ایشان می‌رسد. خود من هم معلم هستم و کتاب‌های آموزش‌وپرورش را در سه رشته اصلی ریاضی، تجربی و علوم‌انسانی تدریس می‌کنم. ضمن تشکر از زحمات و دغدغه‌های مؤلفان، این کتاب‌ها واقعاً کاربردی نیست و اکثر محتوای آنها یک سری دانش‌های حفظی است. یا در بحث توسعه مدارس فنی و حرفه‌ای، یک زمانی ما می‌گوییم به بچه‌ها کار و مسئولیت بدهیم، اما با چه آموزشی؟ با چه مهارتی؟

آیا ما به نوجوان فرصت دادیم که ببینیم چگونه می‌شود یا نه؟ ما یک سر این ماجرا، آن تجربه انقلاب و جنگ را داریم که اتفاقاً همین نوجوان‌ها و جوان‌ها خلأها را پر می‌کنند و با همه چالش‌ها و زمین‌خوردن‌ها و آزمون‌وخطاها، برآیند مثبتی دارند و درخشان و سربلند بیرون می‌آیند.

 

یکی از خصیصه‌های نوجوانی، نامرئی‌بودن است

بر اساس شناخت شما از نوجوان و فعالیت‌های او و تجربه زیسته شما، آیا نوجوان ما می‌تواند نقش بپذیرد؟ در این زمینه دو نگاه وجود دارد؛ یک نگاه بر این باور است که به نوجوان به‌مثابه یک آدم فعال که می‌تواند کار کند و مشارکت داشته باشد نگاه کنیم و به او فرصت آزمون‌وخطا بدهیم. اما در نقطه مقابل، نگاه دوم می‌گوید ما چرا ما فرصت تجربه بدهیم؟ تجربه‌هایی که به‌دست‌آمده را به نوجوان انتقال و همه چیز را خودمان به او یاد می‌دهیم. کدام یک از اینها به نظر شما نزدیک‌تر است؟

صادقی: تعارف که نداریم، مگر این مسئله فقط مربوط به نوجوانان است؟ یعنی اینکه فلان نوجوان از عهده کاری برمی‌آید یا نمی‌آید، آیا واقعاً مربوط به نوجوانان می‌شود؟ من آدم سی‌ساله و چهل‌ساله‌ای دیده‌ام که همین‌گونه بوده است! این یک مسئله انسانی است. سؤال بعدی این است که آیا ما به نوجوان فرصت دادیم که ببینیم چگونه می‌شود یا نه؟ ما یک سر این ماجرا، آن تجربه انقلاب و جنگ را داریم که اتفاقاً همین نوجوان‌ها و جوان‌ها خلأها را پر می‌کنند و با همه چالش‌ها و زمین‌خوردن‌ها و آزمون‌وخطاها، برآیند مثبتی دارند و درخشان و سربلند بیرون می‌آیند. اگر بخواهم سینمایی و دراماتیک ترسیم کنم، این‌طوری ببینید که آنها زخمی و خونین اما پیروز از نبرد بیرون می‌آیند. این تجربه‌ای است که ما در انقلاب و جنگ می‌بینیم. این خبر را هم بدهم که در جنگ اخیر نیز همین است! این صرفاً تحلیل نیست!

یکی از ویژگی‌ها و خصیصه‌های نوجوان، نامرئی‌بودن است. آیا تا به حال پرسیده‌اید که بسیاری از این کلیپ‌های به‌اصطلاح اینستاگرامی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، مانند اصابت موشک و امثالهم را چه کسانی تولید می‌کنند؟ کلیپ‌های کوتاه رجزگونه که با همین موبایل و ابزارهای تدوین ساده، ابتدایی و غیرحرفه‌ای تولید و منتشر می‌شود؛ حتی ادمین بسیاری از این صفحات و کانال‌های به‌اصطلاح زرد هم بخشی از اینها نوجوان و جوان‌اند. اصلاً خود پدیده ادمینی و گردانندگی صفحات مجازی، پدیده‌ای کاملاً جوانانه و نوجوانانه است. من به تعداد قابل‌توجهی دیده‌ام که مثلاً دانش‌آموز مدرسه، ادمین کانال هم هست. نکته قابل‌توجه این است که بخشی از نوجوان‌ها اخبار را از همین کانال‌ها دنبال می‌کنند. یعنی نوجوان سایت‌های خبری را دنبال نمی‌کند. چون سیاسی نیست و به دنبال سرگرمی، خنده و تفریح است. برای خودش کانال وی‌پی‌ان و پروکسی دارد، کانال جوک دارد، گیف دارد، میم دارد و زمانی هم که جنگ رخ می‌دهد، آن کانال‌ها ماهیت خبری پیدا می‌کند! حتی اگر همین کانال‌های پروکسی را در جنگ اخیر بررسی کنید، می‌بینید که از سایت‌های خبری هم بیشتر محتوا در مورد جنگ تولید کرده‌اند! درصورتی‌که قبل و بعدش اصلاً هیچ خبری نیست؛ پروکسی کار می‌کند، مطالب عاشقانه و موسیقی می‌گذارد. اما چون جنگ به یک موضوع روز اجتماع تبدیل می‌شود و مخاطبان زیادی دارد، کاملاً ماهیتش را تغییر می‌دهد. ادمین هم جوان و نوجوان است! می‌خواهم بگویم که اتفاقاً در همین جنگی که اخیراً رخ داد، نوجوانان فعال بودند، اما مرئی نبودند! نامرئی‌بودن از ویژگی‌های این دوره است.

ناظر به مسئولیت دادن به نوجوان نیز می‌خواستم بگویم این یک مسئله انسانی است و باید در تجربیات مختلف - چه شخصی و چه اجتماعی - به نوجوان مسئولیت بدهید تا ببینید چه کار می‌کند. بله، ممکن است کسی بی‌مسئولیت هم باشد و از زیر کار در برود. در همه سنین این‌گونه است. اما در سن نوجوانی چون یک تعهد اقتصادی یا معیشتی به فرد بار نمی‌شود، ممکن است میزان این بی‌مسئولیتی کمی متفاوت باشد. مثلاً کسی که ۴۰ یا ۵۰ سالش است و اتفاقاً از لحاظ فرهنگی، جامعه از او می‌خواهد که تعهد معیشتی و اقتصادی هم داشته باشد و مثلاً خانواده داشته باشد و خرج خود را در بیاورد؛ خب در همان رده‌های سنی نیز افرادی پیدا می‌شوند که کوچک‌ترین مسئولیتی نمی‌توان به آنها واگذار کرد؛ چون از عهده آن بر نمی‌آیند. پس باید به نوجوان مسئولیت داد، همان‌طور که به دیگران باید مسئولیت داد! البته این را هم می‌دانیم که حتماً عده‌ای از این آزمون موفق بیرون نمی‌آیند. چون اگر یک سر این آزمون، تجربه انقلاب و جنگ هشت‌ساله باشد، یک سر دیگرش هم پدیده‌هایی مانند «نیت» (neet) است که بخشی از نوجوانان گرفتار آن هستند؛ نه درس می‌خوانند، نه کاری انجام می‌دهند و نه چیزی یاد می‌گیرند. یک سر دیگر این طیف نیز کمال‌گرایی نوجوانان است که این نیز یکی از خصیصه‌های این سن - خصوصاً در دوره مدرن - می‌تواند باشد. یعنی آن چیزی که بعضاً ما فکر می‌کنیم تنبلی است، اما تنبلی نیست، کمال‌گرایی است و اگر این خصیصه را حل کنیم، تنبلی نیز حل می‌شود. نوجوان دارای نوعی از کمال‌گرایی امکانات گراست. این هم تجربه زیسته خودم است و هم مشاهدات پژوهشی آن را تصدیق می‌کند. مثلاً به نوجوان می‌گویم: «بیا با من برویم از اینجا فیلم‌برداری کنیم.» می‌گوید: «یک دوربین با چنان لنزی می‌خواهم.» می‌گویم: «همین گوشی‌ات کافی است». باز می‌گوید: «نه، با گوشی که نمی‌شود فیلم‌برداری کرد.» این یکی از نمونه‌های کمال‌گرایی است که او را تنبل نشان می‌دهد؛ ولی واقعاً تنبل نیست.

 

این خصیصه‌ها را فطری می‌دانید یا بر اثر محیط بروز می‌کند؟

صادقی: بخشی از آن مرتبط با شرایط مدرن است. امکانات‌گرایی، یعنی فناوری‌گرایی به این معنا که تا تجهیزاتم کامل نباشد، نمی‌شود این کار را کرد، این کمال‌گرایی فرد را از تحرک بازمی‌دارد و باعث می‌شود کار نکند، اما با روش‌های مختلفی می‌شود نوجوان را از کمال‌گرایی و حتی اضطراب یا اهمال‌کاری ناشی از آن دور کرد.

 

نوجوانی؛ تهدید یا فرصت؟

اگر ممکن است درباره ویژگی‌های نوجوان ایرانی، به‌ویژه پس از سال ۱۴۰۱، بیشتر صحبت کنید. چون گویی نوجوان تا پیش از آن نادیده گرفته می‌شد، اما از ۱۴۰۱ تبدیل به یک تهدید شد. نظر شما چیست؟

صادقی: ناظر به آن بحث تطور مفهوم نوجوانی در ایران، یکی از اتفاقاتی که رخ داد این بود که از دهه هفتاد به بعد، بخشی از تولیدات نظری و آکادمیک ما از پدیده نوجوانی به سمت‌وسوی فضای تهدیدمحوری رفت. ما خودمان این تجربه را داشتیم که نوع نگاه مسئولِ دولتیِ نسبتاً رده‌بالا به بخشی از نوجوان‌های جامعه این بود که مثلاً باید فلان پرسونا و تیپ نوجوان را طرد کنیم و پس بزنیم؛ چون آن طیف از نوجوان‌ها، طور دیگری بودند و نمی‌شود برایشان کاری کرد! بخش ترسناک ماجرا این بود که آن فرد، می‌توانست تصمیم بگیرد و تجویز کند که این کار را انجام دهیم و این‌گونه برنامه بچینیم؛ یعنی یک نگاه کاملاً تهدیدمحور به نوجوان داشت! یکی از کارهایی که باید انجام دهیم است که این نگاه را از تهدیدمحوری به فرصت‌محوری تبدیل کنیم.

نوجوان سایت‌های خبری را دنبال نمی‌کند. چون سیاسی نیست و به دنبال سرگرمی، خنده و تفریح است. برای خودش کانال وی‌پی‌ان و پروکسی دارد، کانال جوک دارد، گیف دارد، میم دارد و زمانی هم که جنگ رخ می‌دهد، آن کانال‌ها ماهیت خبری پیدا می‌کند! حتی اگر همین کانال‌های پروکسی را در جنگ اخیر بررسی کنید، می‌بینید که از سایت‌های خبری هم بیشتر محتوا در مورد جنگ تولید کرده‌اند!

 

تأثیر نگاه تهدیدمحور به نوجوان در سیاست‌گذاری

این نوع نگاه مسئولان در خود نوجوان و مسائل مربوط به آنان تأثیر دارد؟

صادقی: بله. اصلاً بخش قابل‌توجهی از آن همین است. شما وقتی یک چیزی را تهدید ببینید، این نوع مواجهه در آن کار و سیاست اثر می‌گذارد. ممکن است من به این لیوانِ گوشه میز شما این‌گونه نگاه کنم که ظرفی است و می‌توانم با آن نوشیدنی بخورم و این برای من یک فرصت است که از آن استفاده کنم و هیچ مشکلی هم با آن ندارم. ضمن اینکه کارهای دیگر هم می‌توانم با آن انجام بدهم؛ مثلاً در آن قند بریزم یا خودکارم را در آن قرار دهم؛ اما یک زمان هم ممکن است بگویم این لیوان شیشه‌ای است؛ اگر اینجا بشکند، ممکن است دست من را ببرد. به همین دلیل مرتباً سعی می‌کنم آن را از خودم دور کنم. چون آن را تهدید می‌بینم. از همین جهت، نوع نگاه من در مواجهه‌ام با این لیوان قطعاً تأثیر می‌گذارد و نسبت به خودم دور و نزدیکش می‌کنم. ناظر به موضوع نوجوانان به‌عنوان طیفی از انسان‌ها، وضعیت پیچیده‌تر می‌شود و تبعات عجیب و غریب‌تری دارد. اینکه ما آنها را تهدید ببینیم یا فرصت، قطعاً در نوع سیاست‌گذاری، نوع تصمیم‌گیری، نوع مواجهه و در نوع تنظیم بودجه و توجه ما به این دوره مؤثر است.

برداشت من این است که علی‌رغم همه صحبت‌ها و تأکیداتی که ما از کسانی مثل رهبری می‌بینیم، این نگاه (تهدید دانستن نوجوان) در لایه‌های پنهان جامعه، هنوز تهدیدمحور است و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اصلاً هیچ نگاهی وجود ندارد. این را از بودجه‌بندی مملکت و از نوع نگاه به این رده سنی می‌گویم و اگر بگویم اصلاً مطالعه‌ای روی نوجوان‌ها نشده است، بی‌راه نگفته‌ام!

 

نوجوانی و نوجوان فرصت اجتماعی است

حتی نهادهای مرتبط با این حوزه؟

صادقی: نهادهای مرتبط کجاست؟ اصلاً نیست! فقط یک «شورای عالی جوانان» بود که زمان آقای رئیسی یک «نوجوانان» هم به آن اضافه کردند که البته باز آن هم طفیلی شد؛ «شورای عالی نوجوانان و جوانان». شما این مفهوم بیچاره را به رسمیت می‌شناسید یا نمی‌شناسید؟ بله، بنده از لحاظ مفهومی و دوره‌ای، نوجوان را به جوان نزدیک می‌دانم نه کودک؛ اما از حیث سیاستی و ساختاری، چرا این نوجوان را از کودک می‌گیریم و به جوان می‌دهیم؟ گویی نمی‌دانیم با آن چه‌کار کنیم. من با مثال‌های نهادی‌اش مثل شبکه تلویزیونی، رادیو، انتشارات و تولیدات فرهنگی کاری ندارم؛ شما یک پژوهش یا یک پیمایش در سطح ملی به من نشان بدهید که روی نوجوانان کار کرده باشد! نیست! یک نهادی مثل اتحادیه انجمن‌های اسلامی سال ۹۸ بود که نهاد پژوهشی هم نیست ولی یک پیمایش ملی در حد خودش انجام داده است. یک نهاد دیگر یک پیمایشی انجام داده و در آنجا مقطع سنی نوجوان را بین ۱۰ تا ۲۰ سال در نظر گرفته و به‌صورت کمّی پژوهش کرده و بعد از اینکه به خروجی رسیده، آن را منتشر کرده و در ادامه به نهادهای مختلف می‌دهد و کسی هم نیست از اینها بپرسد تو چگونه دانش‌آموز چهارم دبستانی را با یک دانشجوی ترم چهارمی در یک مقطع لحاظ کردی؟! شگفت‌آور است که نیازها، دغدغه‌ها، ترس‌ها و نگرانی‌های اینها چگونه با هم در یک مقطع جور درمی‌آید که شما یک پیمایش مشترک بینشان انجام دادی و مثلاً این سؤال را از همه اینها پرسیدی که «چه آهنگی گوش می‌دهید؟» متأسفانه در بودجه‌ریزی اصلاً خرجی گنجانده نشده که در ابتدا اینها را بشناسیم، سپس برایشان کاری انجام دهیم. معرفت، مقدمه و قدم اول هر اقدام است. باید یک معرفت و شناختی نسبت به سوژه وجود داشته باشد تا بتوان برای آن کار کرد. مثلاً آموزش‌وپرورش در مواقعی کارهایی به‌صورت روتین انجام می‌دهد، اما فقط برای خودش است و دسترسی‌ها در سطح وزیر و معاون وزیر است. ما چنین وضعی داریم. این وضعیت به منِ پژوهشگر می‌گوید که یعنی هنوز نوجوان از وضعیت تهدیدمحوری به فرصت‌محوری نیامده است. در لفظ و حرف هست؛ اما در عمل نیست! درحالی‌که نوجوان، یک فرصت است و شما می‌توانید با آنها - اگر نگوییم کل جامعه - بخشی از جامعه را تکان بدهید.

 

مسئله ۱۴۰۱ فقط مربوط به نوجوانان نبود

شرایط بعد از سال ۱۴۰۱ نوجوان را برای ما توصیف کنید. یافته‌ها چه می‌گوید و تصویر ما از نوجوان چیست؟ شخصیت نوجوان چه شکلی است و دچار چه تغییراتی شد؟

صادقی: بعد از ۱۴۰۱ که تا الان کار خاصی از لحاظ پژوهشی نشده یا بنده ندیدم و از این جهت نمی‌توانم با قطعیت صحبت کنم. گویی یک سری پیمایش‌ها و پژوهش‌ها به دلایل مختلف متوقف شده است؛ چون رخ‌دادن حوادثی در کشور، مثل جنگ در منطقه غرب آسیا و حوادث تبعی آن، اولویت‌ها را در کشور خواه‌ناخواه جابه‌جا می‌کند و یک بخش آن هم اجتناب‌ناپذیر است. یعنی صرفاً از روی یک سری شواهد می‌توانیم بر اساس داده‌های محدود خودمان روایت کنیم. البته تحلیل باید بر اساس داده و اطلاعات باشد.

یک اتفاقی که به نظرم در ۱۴۰۱ افتاد، این است که مسئله فقط مربوط به نوجوانان نبود. نوجوان‌ها مثل هر حادثه دیگری یک بخشی از ماجرا بودند. سال ۸۸ نیز همین بود؛ حضور نوجوانان را هم شاهد بودیم. این را از این جهت می‌گویم که مثلاً رده نوجوان را در این حوادث، خاص نکنیم. اما برخی خواسته‌ها و مطالبات مانند بحث پوشش و به‌طورکلی مفهوم بدن در سال ۱۴۰۱، سمت‌وسوی نوجوانانه‌تری داشت. یکی از آن تغییرات، در همین نوع نگاه به مفهوم بدن و پوشش است که بدن، اولویت بیشتری پیدا کرده است. یک بخشی از اینها ناشی از تغییرات جهانی است. یعنی به واسطه «شبکه‌ای شدن»، «رسانه‌ای شدن»، «شبکه اجتماعی شدن عرصه عمومی و عرصه مجازی»، چه در دختران، چه در پسران، بدن یک شأنیتی پیدا کرده است. اگر بخواهم مشخص و سربسته بگویم، یک نمونه، باشگاه رفتن است؛ یعنی مثلاً تناسب‌اندام داشتن و به‌اصطلاح انگلیسی fitness یا به بدن رسیدن، واقعاً ارزش شده است. البته من صرفاً توصیف می‌کنم، نمی‌خواهم بگویم خوب یا بد است. اما باشگاه رفتن افراد، امروز ارزش تلقی می‌شود. درصورتی‌که شاید تا ده سال گذشته این‌گونه نبود. یعنی فضای باشگاه و بدنسازی یک فضای به‌اصطلاح لاتی لوطی و لمپنی داشت و یک تیپ آدم‌های خاص می‌رفتند. اما الان باشگاه رفتن کاملاً تغییر معنا پیدا کرده است.

 

بدن‌گرایی پدیده‌ای شبکه‌ای و روبه گسترش

در واقع این بدن‌مندی به آنها جایگاه اجتماعی هم داده است.

صادقی: بله، ارزش اجتماعی شده است. این یک فرایند بوده که اتفاقات ۱۴۰۱ آن را تقویت کرد و ضریب داد. در دختران نیز به همین شکل، بدن اهمیت دارد. بنده مسئله پوشش را بخشی از پدیده بدن‌گرایی تعریف می‌کنم. می‌شود آمار تعداد باشگاه‌ها، مصرف مکمل‌ها، مراکز لیزر موهای زائد، مراکز جراحی‌های پیکرتراشی و... را قبل و بعد از این سال یا در سال‌های اخیر، پیدا کرد که اینها همه نشان می‌دهد بدن، بسیار مهم شده است. در مورد بانوان نیز در بحث پوشش که ناظر به بحث بدن است، می‌توان تغییر را دید. یکی از شیوه‌های پژوهشی مورد علاقه بنده، دیدن کلیپ مصاحبه‌های قدیمی است؛ اگر شما هم مصاحبه‌های اینستاگرامی و مصاحبه‌های فضای مجازی چهار سال پیش را ببینید، خواهید دید که ظاهر و پوشش نوجوانان و جوانان امروز با چهار سال پیش بسیار متفاوت شده است! البته حالا مسئله این نیست که مثلاً «من می‌خواهم لباس آبی بپوشم!» کسی با لباس آبی پوشیدن مشکل ندارد. مسئله این است که «من می‌خواهم یک لباسی بپوشم که زیبا باشم یا من می‌خواهم یک لباسی بپوشم که اصلاً به چشم بیایم و دیده بشوم.» اتفاقاً یکی از تلاش‌های نوجوان و خصیصه نوجوانی همین است که از موقعیت نامرئی به مرئی بیاید. یعنی همان «توجه‌طلبی».

برداشت من این است که علی‌رغم همه صحبت‌ها و تأکیداتی که ما از کسانی مثل رهبری می‌بینیم، این نگاه (تهدید دانستن نوجوان) در لایه‌های پنهان جامعه، هنوز تهدیدمحور است و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اصلاً هیچ نگاهی وجود ندارد.

من می‌توانم کافه‌هایی را در تهران به شما معرفی کنم که اگر وارد آنجا شوید، گویی وارد فیلم و کتاب‌های «هری پاتر» شده‌اید و در آنجا با آدم‌های عجیب‌وغریبی مواجه می‌شوید. در برخی از این کافه‌ها وضعیت به‌گونه‌ای است که شما از خودتان می‌پرسید آیا اینجا ایران است؟ اصلاً آیا اینجا کره زمین است؟! اینها چرا این‌گونه هستند؟! من نمی‌خواهم ارزش‌گذاری کنم، بلکه در حال توصیف هستم. یکی از علت‌های این مدل پوشش‌ها یا این چیزهایی که ممکن است عجیب‌وغریب باشد، آن وجه تمایزطلبی است. یعنی اگر کاملاً «زیملی» ببینید، بحث تمایز است. نوجوان می‌خواهد خودش را متمایز کند؛ به‌طوری‌که مثلاً اگر به نوجوان بگویید: «تو چقدر شبیه فلان رفیقت هستی!» خوشش نمی‌آید. چون نمی‌خواهد شبیه کسی باشد، فقط می‌خواهد تک‌وتنها و یکتا به‌اصطلاح انگلیسی unique باشد. به‌اصطلاح، اختصاصی و متفاوت باشد. این تیپ‌های عجیب‌وغریب، تلاش برای این است که می‌خواهد خاص و تک باشد تا به چشم بیاید و دیده بشود تا از وضعیت نامرئی به مرئی برسد. من این را یک تلاش طبیعی می‌بینم؛ اما آن رویکرد تهدیدمحور، همین تلاش را تبدیل به ابزاری برای عمق بخشیدن به نامرئی‌بودن نوجوان و جوان می‌کند؛ یعنی استفاده از سازوکار طرد اجتماعی.

 

این وضعیت چقدر شیوع پیدا کرده است؟

صادقی: اشکال آن با هم فرق دارد. آن مکان‌ها و کافه‌هایی که به شما می‌گویم، حاد است؛ یعنی منتهی‌الیه طیف تمایزطلبی و توجه‌طلبی است که البته شکل‌های بروزش فرق دارد. مثلاً جاهایی می‌تواند جنبه‌های آسیب هم داشته باشد. این به‌خاطر عدم توجه در خانواده از سمت پدر و مادر است. این ماجرا بحث‌های متقن و قطعی دارد. یعنی اگر کسی مثلاً در محیط خانواده به‌اندازه کافی از پدر و مادرش توجه دریافت کرده باشد، به‌احتمال بسیار زیاد به سمت این مدل تمایزطلبی و توجه‌طلبی نمی‌رود. دامنه این مسئله نیز بسیار وسیع است؛ به‌عنوان نمونه، پدیده‌ای که در اطراف پارک دانشجو وجود دارد نیز تا حدی همین است؛ یعنی ساحت‌هایی از تمایزطلبی دارد. البته نمی‌خواهم بگویم دلیلی غیر از این ندارد، اما برخی از آنها اصلاً نه بحث اقتصادی است، نه بحث جنسی و نه بحث لذت، بلکه توجه‌طلبی است.

 

شکل‌گیری هویت نوجوان در جامعه شبکه‌ای جهانی

به نظر شما این به‌خاطر الگوبرداری از نمونه‌های خارجی نیست؟ مثلاً به دلیل تأثیرگرفتن از طریق شبکه‌های اجتماعی غیربومی؟

صادقی: حتماً هست. امروز فرد خودش را فقط در ایران نمی‌بیند. خودش را بخشی از این جهان شبکه‌ای شده و درهم‌تنیده می‌بیند؛ بنابراین حتماً الگوهای خارجی از شرق و غرب عالم مؤثر است.

 

آیا می‌توانیم این‌طور بگوییم که نوجوان فطرتاً سراغ این تمایزطلبی می‌رود؟ یعنی این تمایزطلبی را جزء خصایص ویژگی‌های فطری نوجوان بدانیم؟

صادقی: احتمالاً اگر دنباله آن را بگیریم به یک ویژگی فطری برسیم. مثلاً زیبایی‌طلبی یک مسئله فطری است. ما دوست داریم که زیبا باشیم. «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.» طبعاً انسان نیز همین‌طور است و کسی از زشتی و عدم تناسب و کثیفی خوشش نمی‌آید. حالا ممکن است مسئله این باشد که امر زیبا چیست؟ یعنی زیبایی را می‌فهمیم که فطری است؛ بعدش ممکن است به این سمت برویم که شاید مبانی زیبایی‌شناسی ما در جامعه دچار تفاوت شده است، این یک بحث دیگر است.

 

شاید ما به نوجوان نمونه نشان نداده‌ایم و الگوی زیبا به او معرفی نکرده‌ایم.

صادقی: اگر ما الگو هم داده باشیم، ضد الگو درست کردیم. یک مثال عرض کنم؛ چادر یک الگوی پوشش است، من به‌عنوان پژوهشگر اجتماعی وقتی در جامعه خانم‌هایی را که عبایی هستند و محجبه‌اند ولی چادر سر نمی‌کنند می‌بینم، از لحاظ فرایندی می‌گویم اینها همه چادری بودند؛ یعنی این گزاره تحلیلی من است. گزاره بعدی‌ام یک گزاره پرسشی است. سؤال می‌کنم که چرا این‌گونه شدند؟ من محل ترددم مرکز شهر است؛ من به اینکه چادر یک پوشش سیاسی است، کاری ندارم و نمی‌خواهم ارزش‌گذاری کنم. اصلاً من می‌پذیرم که چادر یک پوشش سیاسی است و همین هم درست است. اما ما کار دیگری در جامعه انجام دادیم که حتی سیاسی هم نبود! ما آمدیم چادر را تبدیل به یونیفرم کردیم؛ یونیفرم چه چیزی؟ «یونیفرم اعمالِ زور». یعنی چه؟ یعنی من چون خانم چادری در خانواده‌ام زیاد دیده‌ام، می‌فهمم که چادر سرگرفتن چگونه است. وقتی یک خانم و مأمور پلیس خانم را می‌بینم، می‌توانم تشخیص بدهم که این خانم، چادری هست یا نیست. یعنی متوجه می‌شوم که چادر آن مأمور، یونیفرم اوست! او اصلاً بلد نیست چگونه چادر بر سر و بدنش بگیرد! اما به او گفته‌اند که تو پلیس هستی و باید چادر سرت کنی و او چادر سرش می‌کند، درصورتی‌که واقعاً چادری نیست. نمی‌خواهم بگویم همه‌شان، ولی این‌طوری هم در بینشان وجود دارد. یا مثلاً وقتی در خیابان‌ها و سر چهارراه‌ها با چادر حضور دارند، یا حجابشان درست نیست یا با مأموران مرد، خارج از عرف متشرعین در حال بگووبخند هستند. خب همه مردم سال‌هاست این صحنه‌ها را می‌بینند و این در جامعه خلق معنا می‌کند؛ بنابراین ما سال‌ها بوده که از یک الگوی پوشش، ضد الگو درست کردیم که اولین نتیجه‌اش، هزینه‌زا شدن آن الگوی پوششی بوده است.

 

به‌طورکلی این تغییرات در پوشش، چون جلوه بیشتری داشت، بیشتر دیده شد؟

برخی خواسته‌ها و مطالبات مانند بحث پوشش و به‌طورکلی مفهوم بدن در سال ۱۴۰۱، سمت‌وسوی نوجوانانه‌تری داشت. یکی از آن تغییرات، در همین نوع نگاه به مفهوم بدن و پوشش است که بدن، اولویت بیشتری پیدا کرده است.

صادقی: بله، طبیعتاً. به‌طورکلی عرصه خیابان، عرصهِ «عَرضه» است؛ عرضه هر چیز قابل‌عرضه. یکی از کارکردهای خیابان همین است. یک مورد از آن همین بحث بدن است. سال ۱۴۰۱ به‌عنوان یک مقطع زمانی، این نگاه را بسیار تغییر داد. از مدت‌ها قبل، این فرایند هم از لحاظ جهانی و هم از لحاظ ملی در داخل ایران شروع شده بود و اتفاقات ۱۴۰۱ به آن ضریب داد و عینیت بیشتری پیدا کرد و بسیاری چیزها از ساحت نامرئی، مرئی شد. به‌عنوان نمونه، سیگارکشیدن و موتورسواری خانم‌ها که اتفاقات ۱۴۰۱ این ویژگی شتاب‌دهندگی را داشت که آنها را از ساحت نامرئی بیرون بیاورد و کاملاً مرئی کند. الان سیگارکشیدن یک خانم روی موتور در تهران، یک امر مرسوم و عادی شده است. این قبلاً بوده ولی نامرئی بوده و حالا مرئی شده است.

 

با این توصیفاتی که از نوجوانان بیان کردید، آیا می‌شود با آنها مسئله حل کرد؟

صادقی: باید ببینیم مسئله چیست. «مسئله» در علوم اجتماعی یک معنایی دارد. آیا منظورمان از مسئله، همان آسیب است؟ چون هر مسئله‌ای هم آسیب نیست؛ بنابراین می‌توان حل مسئله کرد، ولی لزوماً آسیب را نمی‌توان حل کرد.

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد..