گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی، فراتر از یک رخداد نظامی، بهمثابه یک نقطه عطف فکری و سیاسی در ایران عمل کرد. این رویداد، بسیاری از انگارههای مسلط در حوزه امنیت ملی و توسعه را به چالش کشید؛ بهویژه پارادایمی که از سوی «جریان توسعهگرا» در دهههای اخیر نمایندگی میشد. در ضمن گفتگو با دکتر حمید ابدی، پژوهشگر حوزه انقلاب اسلامی تلاش داریم تلاش داریم نگاهی کوتاه به تأثیر و تأثرات میان پارادایم توسعهگرایی و جنگ اخیر بیندازیم. در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
جنگ چگونه پارادایم غالب در حوزه توسعه را شکل میدهد؟
بهعنوان پرسش نخست قصد داریم تا به این موضوع بپردازیم که در ایران یک جریان فکری وجود دارد که توسعه را در گرو رابطه با جهان، رفاه و اولویت دادن به اقتصاد و آزادی میداند. این جریان توسعهگرا همواره به دلیل رویکرد خود نسبت به توسعه در موضعی انتقادی نسبت به سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی قرار داشت. شما نسبت میان این تفکر و جنگ اخیر را چگونه صورتبندی میکنید؟ بهعبارتدیگر جریان توسعهگرایی از این جنگ اخیر چه درسهایی را کسب کرد؟
ابدی: برای پاسخ به سؤال شما ترجیح میدهم با نگاهی تاریخی، ریشه آنچه که شما بهعنوان جریان توسعهگرا توضیح دادید را بررسی کنم. به باور من خواستگاه این نگاه ریشه در اواخر جنگ هشت ساله و فهمی که در آن برهه میان برخی از مسئولین شکل گرفت دارد. در آن مقطع یک آسیبشناسی و یک خلأیی به چشم سیاسیون ما آمد، اگر بخواهیم آن آسیبشناسی را در یک جمله خلاصه کنیم؛ عبارت بود از اینکه ما چون پول و یا سرمایه کافی نداریم نمیتوانیم خوب بجنگیم. بخواهم فنیتر بگویم، ما به واسطه آنکه تولید ناخالص داخلی بالایی نداریم، نمیتوانیم خوب بجنگیم. ما باید دقت کنیم که در آستانه چنین تحولات بزرگی نظیر جنگ، آن جمعبندی که علل موفقیتها و ناکامیها صورت میگیرد، میتواند دکترین امنیت ملی کشورها را تا سالها تحت تأثیر خود قرار دهد. بر اساس همین تشخیص، تجویز و راهحل این بود که اگر ما در کشور تولید ناخالص بالایی داشته باشیم، اگر منابع مالی کافی داشته باشیم میتوانیم در واقع امنیت ملی خود را تامین کنیم. اساساً این تفکر، ریشه ناامنی را یک مسئله داخلی میدانست؛ یعنی کمبود ثروت. شما خواستگاه چنین فکری را میتوانید در میان افرادی نظیر آقای روغنی زنجانی و یا اهالی سازمان برنامه و بودجه، در این برهه ببینید. این فکر در آن لحظه تولید شده و سپس به بخشهایی از مسئولین تسری پیدا کرد.
ماجرای تنشزدایی چرا صورت پذیرفت؟ برای اینکه شرایط را فراهم کنیم جهت فراهمسازی بستر سرمایهگذاری خارجی که مانع اصلی آن آمریکا بود. این راهبرد عملاً با رفتار آمریکا شکست خورد. تاریخ چند دهه گذشته ما بارها شکست سیاست تنشزدایی را آشکار ساخت.
پس بر اساس این تشخیص، یک دکترین مشخص شکل گرفت که رابطه بین «ثروت ملی» و «قدرت ملی» را بازتعریف میکرد. این دکترین، اولویت را به کدام میداد و منطق حاکم بر آن چه بود؟
ابدی: دقیقاً درست است. جوهر این تفکر را آقای حسن روحانی در مقالهای با عنوان «ثروت ملی یا قدرت ملی» بهخوبی بیان کرده است. خلاصه ایده آقای روحانی در مقاله مذکور چنین است که ما یک اشتباهی در کشور دنبال میکنیم؛ آن اشتباه چنین است که اصطلاحاً از جیب اقتصاد به سیاست یارانه میدهیم. همه سخن ایشان در پروژههایی که بعدها نیز پیگیری کردند پیرامون همین درونمایه تدارک دیده میشد که به اشتباه در جمهوری اسلامی قدرت ملی را بر ثروت ملی اولویت دادیم. همین جمله اخیر که چندی پیش ایشان به نقل از یکی از بزرگان مقاومت فلسطین نقل کردند که اصطلاحاً اگر کمک شما به مقاومت منجر به تضعیف خود شما میشود، نمیخواهد کمک کنید، به فکر خودتان باشید، جدای از آنکه میتواند حامل چه وجوه درستی باشد، نشاندهنده خوانشی است که آقای روحانی از مقوله امنیت ملی دارند.
منطق این نگاه روشن است، اولویت را به ثروت ملی بدیم یعنی چه؟ یعنی اقتضائاتی که در سیاست میخواهیم دنبال کنیم، اقتصاد آن را تعیین کند. در این نگاه اقتصاد تعیین میکند که سیاست چه مسیری را برد.
شکست عملی الگوی توسعهگرایی
این ایده که در صحنه عملی تا چه میزان در توضیحدهندگی آنچه در صحنه میگذرد گویا بود؟ بهعبارتدیگر تا چه میزان در فهم مناسبات جهانی و واقعیت آنچه در عرصه بینالملل میگذرد فهم درستی داشت؟
ابدی: برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا به این موضوع بپردازیم که این ایدئولوژی طبیعتاً یک راهبرد مشخص در سیاست خارجی را ایجاب میکرد. آن راهبرد اصلی «تنشزدایی» بود. منطق این بود: برای توسعه نیاز به سرمایهگذاری خارجی داریم، برای اینکه بستر سرمایهگذاری خارجی را فراهم کنیم به چه نتیجهای رسیدیم؟ تنشزدایی. یعنی ماجرای تنشزدایی چرا صورت پذیرفت؟ برای اینکه شرایط را فراهم کنیم جهت فراهمسازی بستر سرمایهگذاری خارجی که مانع اصلی آن آمریکا بود. این راهبرد عملاً با رفتار آمریکا شکست خورد. تاریخ چند دهه گذشته ما بارها شکست سیاست تنشزدایی را آشکار ساخت. بهعنوان یک مثال تاریخی، به گفته آقای سعید لیلاز، ما سال ۷۳ و ۷۴ حتی به آمریکا نفت فروختیم. چنین عملی معنای بسیار سنگینی دارد. بااینحال اما آمریکا در همان سال ۷۴ پروژه سرمایهگذاری در ایران را تحریم کرده و مانع از عادیسازی روابط ایران با خود شد.
این پروژه در دل خود یک نقض غرض نیز داشت. نقض غرض اینجا بود که ما میخواستیم تولید ناخالص داخلی خود را بالا ببریم تا بتوانیم زیرساختهای نظامی و اقتصادی لازم را برای دفاع از ایران تدارک ببینیم اما عملاً در مسیر این راه به این نتیجه رسیدیم که با ریشه ناامنی تنشزدایی کنیم. همین مسئله نشان میدهد که در پوشش این ایده یک نقض غرض جدی رخ داد. اوج این تفکر در برنامه چهارم توسعه بود که رسماً در آن پیشنهاد شده بود تا ما نظم تک قطبی بعد از فروپاشی شوروی را بپذیریم و در پرتو این نظم و تقسیم کار جهانی، جای خود را پیدا بکنیم.
در ادامه با تجربه برجام، باید اذعان کرد که خروج آمریکا از این قرارداد، شکست بسیار بزرگ دیگری برای این پروژه بود. این منطق در نهایت به جایی رسید که یکی از مشاوران آقای روحانی علت شکست برجام را حل نشدن دو مسئله دیگر دانست: «سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی و معضل اساسیتر، رفع مشکل با صهیونیسم.»
ضربه جنگ ۱۲ روزه بر پیکره توسعهگرایی
با این مقدمه، به سراغ جنگ ۱۲ روزه برویم. این جنگ چه تأثیری بر آن پارادایم توسعهگرا گذاشت؟ مهمترین تحولی که در سطح جامعه ایجاد کرد چه بود؟
ابدی: این جنگ یک ضربه کاری مهم بود. مهمترین اثر جنگ برای ما این بود که مفهوم «دشمن» را از یک مفهوم سیاسی صرف به یک واقعیت ملموس برای همه تبدیل کرد. در جنگ ۱۲ روزه شاهدیم که برای اولینبار بعد از جنگ تحمیلی با رژیم بعث، دشمن بهصورت جمعی توسط ایرانیان حس شد. مردم ایران احساس کردند در لحظه وقوع این جنگ ۱۲ روزه اسرائیل دشمن «زندگی» آنهاست. تصور کردند که اسرائیل نمیخواهد بگذارد آنها زندگی کنند. این حس، آن انگارهای را که میگفت دشمن یک «وضع طبیعی» و یک «واقعیت» قابل پذیرش است، بهکلی از بین برد. جریان توسعهگرایی نمیتواند بهراحتی چنین مقولهای را در تصویر خود از ایران آینده نادیده بگیرد.
گویی قرار بود برجام را تجربه بکنیم برای چنین لحظهای، برای آنکه جامعه برایش یک اتمام حجتی رقم بخورد. در این صحنه بود که مردم ایران احساس کردند که تازه فهمیدهاند چه کسی است که نمیگذارد ما زندگی کنیم.
پس شما معتقدید این جنگ برای جامعه نوعی «اتمام حجت» بود و فراتر از یک رویداد نظامی، یک تحول روحی و نمادین ایجاد کرد؟
ابدی: بله، دقیقاً، یک «اتمام حجت» بود. من تصور میکنم تمام تجربیات تاریخی در چهار دهه گذشته به گونهای چیده شده بودند تا ما را به این نقطه برسانند. گویی قرار بود برجام را تجربه بکنیم برای چنین لحظهای، برای آنکه جامعه برایش یک اتمام حجتی رقم بخورد. در این صحنه بود که مردم ایران احساس کردند که تازه فهمیدهاند چه کسی است که نمیگذارد ما زندگی کنیم. علاوه بر این، کیفیت حملات بسیار نمادین بود. رژیم صهیونیستی نمادهای ایران را هدف قرار داد. نماد ایران دانشمندان و سرداران آن بودند که شهید شدند. یا از جنبه دیگر وقتی دشمن صنعت هستهای شما و یا صنعت موشکی شما را هدف میگیرد، تلاش دارد تا دقیقاً نمادهای خودباوری انسان ایرانی را مخدوش سازد. این اتفاقات یک ولوله و یک تحول روحی و فکری در مردم و کارگزاران ایجاد کرد؛ ما واقعاً شاهد یک بعثت دوباره هستیم.
ترسیم چشمانداز جدید برای پیشرفت
با توجه به شکافی که برای پارادایم توسعهگرایی پیش آمد، الگوی جدید پیشرفت باید بر چه اساسی استوار شود؟ رابطه سیاست و اقتصاد در این نگاه جدید چگونه است؟
ابدی: اساساً جایگاه این دو وارونه میشود. دیگر اقتصاد تعیینکننده نیست. اقتصاد در پی سیاست میآید. این سیاست جمهوری اسلامی و اقتدار سیاسی جمهوری اسلامی است که تعیین میکند بردار اقتصادش به چه سمتی باید باشد. به یک معنا ثروت از دل قدرت خلق میشود. این جنگ فرصتی است تا از «فانتزی اندیشی» در اداره کشور فاصله بگیریم و واقعی شویم.
بهعنوان پرسش آخر تحت تأثیر رخداد اخیر شاهدیم که این نگاه جدید و تأکید ویژهای بر فناوری و تولید «درونزا» در کشور شکل گرفته است. این تأکید حتی توسط پارادایم توسعهگرایی نیز بهصورت جدی طرح می شود. نگاه شما نسبت به این مسئله و خواست چیست؟
ابدی: من ابتدا پیرامون فلسفه این موضوع بگویم که مسئله ساختن یک شهوت نیست، مسئله ساختن فضیلت نیست، مسئله ساختن ضرورت است. ما باید بسازیم تا بفهمیم مسئله چیست. کسی که نمیسازد اصلاً نمیداند مسئلهاش چیست و نیازش کدام است. نقد اصلی به جریان توسعهگرا این است که در طول این دو دهه ما ندیدیم یکبار آنها بیانیهای، نقدی و یا سخنی در باب تکنولوژی نظامی یا تکنولوژیهای پیشتاز نگاشته باشند. چرا؟ چون آن جهان فانتزی اجازه نمیدهد که در مورد این صحبت کنند. متأسفانه همیشه یک مانع بزرگ وجود داشته است، هرجا خواستیم خیزی برداریم که یک فناوری را در داخل کشور بسازیم، اقتصاد و محاسبه اقتصادی مانع شد. گفته شد صرفه ندارد، برویم وارد کنیم. عملاً اقتصاد به ما گفت که ساختن یک امر احمقانه است.
در پایان اگر نکتهای را میخواهید اضافه کنید بفرمایید.
ابدی: بهعنوان مسئله آخر میخواهم نقدهایی را نیز به برخی از نیروهای انقلاب داشته باشیم. ما نیازمند یک طرح منطقهای جدید هستیم. زیربنای آن طرح ائتلاف بین دولتها در این منطقه است و لذا بایستی امر ملی در کشورهای منطقه را جدی بگیریم. باید بدانیم که یک معنایی از امتگرایی که میخواهد بیمرزی را به معنای عدم لحاظ دولتها، دنبال کند کاملاً آسیبزا و غلط است. ما متأسفانه یک «امتگرایی فانتزی» داریم که سوءتفاهم ایجاد میکند و گاهی اوقات مستمسک آمریکا و اسرائیل برای ضربه به وجهه جمهوری اسلامی قرار گرفته است. جنگ ۱۲ روزه این فرصت را فراهم کرده که از این نگاه عبور کنیم و به سمت یک امتگرایی واقعی برویم که در آن، ملتها و دولتها جایگاه واقعی خود را در یک وحدت معنادار پیدا میکنند.
/انتهای پیام/