۱۴۰۵/۰۶/۱۷
۱۰:۳۱
کد خبر : ۱۲۲۸۷
تحلیل توصیفی از اجتماعات شبانه در شهر تهران در گفتاری از حسین میرزائی؛

تنظیم‌گری اجتماعی در خیابان

حسین میرزایی از تجمعات شبانه مردم ایران می گوید
کاربرد مفهوم رایج «جامعه تاب‌آور» برای توصیف دقیق پدیده، چندان مناسب نیست. در پارادایم متعارف «جامعه تاب‌آور»، جامعه عمدتا در وضعیتی انفعالی برای تحمل یک شوک بیرونی قرار دارد؛ شوکی وارد می‌شود و جامعه تلاش می‌کند آن را تاب بیاورد و با اتکا بر نهادهای رسمی مدیریت بحران، به تعادل پیشین خود بازگردد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جامعه ایران در پنج دهه اخیر، بحران‌های متعددی را تجربه کرده که هرکدام آزمونی برای انسجام اجتماعی بوده است. در دو مورد مشخص (فتنه ۱۳۸۸ و آشوب‌های دی ۱۴۰۴)، مردم با حضور آگاهانه و تجمعات خودجوش، عملاًموجب شدند بساط رخداد‌های ناخوشایند برچیده شود. این یعنی جامعه ایرانی وقتی خطری جدی احساس کند، می‌تواند با مشارکت جمعی و بدون فرمان از بالا، شرایط کشور را به حالت ثبات بازگرداند. اما پس از اتفاقات تلخ اسفند ۱۴۰۴ و شهادت رهبر انقلاب، مردم نوعی دیگر از همبستگی را نشان داد.

این بار مردم با وجود تهدیدات مختلف نظامی و در سایه بمباران دشمن، خیابان را خالی نکردند. نکته درخور توجه این اجتماعات، نقش زنان بود. آنها نه فقط در میدان حضور داشتند، بلکه با کنشگری فعال خود، موتور محرک استمرار و قوام این اجتماعات شدند. دکتر حسین میرزائی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی در نشست تخصصی «روایت حضور» که با حضور جمعی از پژوهشگران، اساتید دانشگاه و اندیشکده‌های فعال در حوزه افکارسنجی برگزار شد، سخنان خود را این گونه آغاز کرد که بخشی از جامعه علمی حوزه علوم اجتماعی کشور، در قبال این تجمعات شبانه سکوت اختیار کرده‌اند.

به گفته ایشان اکنون، بنا بر آمار موجود، بین دویست تا هزار نفر تنها در تهران هر شب در خیابان‌ها حضور دارند، اما برخی از پژوهشگران این واقعیت را نادیده می‌گیرند و حتی از منزل خود نیز بیرون نمی‌آیند تا آن را از نزدیک مشاهده کنند. میرزائی این بی‌توجهی آگاهانه به واقعیت میدانی را به‌شدت نقد کرد و بیان کرد که همواره به دانشجویان خود در کلاس‌های مردم‌شناسی توصیه می‌کند که باید در همه‌جا حاضر شوند - از نماز جمعه گرفته تا سایر عرصه‌های اجتماعی - زیرا پژوهشگر علوم اجتماعی نمی‌تواند از واقعیت اجتماعی فاصله بگیرد.

 

نقدی بر وضعیت جامعه‌شناسی در ایران

میرزائی در ادامه، به داستانی از یک ادیب و زبان‌شناس فرانسوی فقید اشاره کرد که بر ادبیات و تاریخ ایران تسلط داشت، اما بارها اظهار کرده بود که غرب همواره از سوی ایران غافلگیر می‌شود: در جریان انقلاب اسلامی، در جریان جنگ، و در رخدادهای بعدی. وی این پرسش را مطرح کرد که چرا معادلات تحلیلی غرب، پیوسته با واقعیت‌های ایران هم‌خوانی ندارد؛ برای مثال چرا ترور رهبر انقلاب، که بر اساس محاسبات رایج می‌بایست به فروپاشی ساختار کشور منجر می‌شد، چنین نتیجه‌ای در پی نداشت.

وی در این‌باره، حکایتی نمادین را از یکی از حاضران در جلسات خارج از کشور نقل کرد؛ حکایتی برگرفته از یک اثر کهن ادبی که در آن، گروهی از خفاش‌ها، در ستیز با آفتاب‌پرستی که با نور خورشید پیوند دارد، تصمیم می‌گیرند که او را از میان ببرند. آنان که خود از نور شدید گریزانند، بدترین مجازات را قرار دادن آفتاب‌پرست در برابر نور آفتاب می‌پنداشتند؛ غافل از آنکه آفتاب‌پرست ذاتا با آفتاب پیوند دارد و آنچه آنان تصور می‌کنند مجازات است، در واقع همان چیزی‌ست که او خود خواستار آن است. میرزائی این تمثیل را بازتابی از رابطه میان غرب و جامعه ایران دانست: آنچه از منظر غرب تهدید و مجازات تلقی می‌شود - از جمله شهادت - از منظر بخشی از جامعه ایرانی، همان چیزی است که خود بدان باور دارد و آن را می‌طلبد؛ و همین امر موجب می‌شود که محاسبات غرب به نتیجه‌ای که انتظار دارد، نرسد.

میرزائی این شگفت‌زدگی جامعه غربی و ناتوانی آن در فهم جامعه ایران را اینگونه اظهار کرد که داده‌های میدانی واقعی جامعه ایران، به‌درستی منتقل نمی‌شوند. وی، این کاستی را متوجه بخشی از جامعه‌شناسان کشور دانست که در نشست‌های بین‌المللی، اطلاعاتی ارائه می‌دهند که با واقعیت‌های میدانی جامعه ایران هم‌خوانی ندارد.

 

ضرورت تولید ادبیات علمی بومی

میرزائی در ادامه بیان کرد که این رخداد اخیر، همانند رخدادهای بزرگ تاریخی دیگری چون انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، یکی از آن بزنگاه‌های نادر تاریخی است که فرصت تولید ادبیات علمی جدید در حوزه علوم اجتماعی را برای پژوهشگران ایرانی فراهم می‌آورد. وی بیان کرد که در تقریبا تمام مقالاتی که نوشته است، هرگاه به سراغ نظریه‌های غربی رفته، دریافته که این رخداد، آن نظریه‌ها را نقض می‌کند؛ و به همین دلیل، در نظر دارد در آینده، با تأمل بیشتر، کتابی با رویکردی انتقادیِ نظری - و نه صرفا میدانی - بنویسد که نشان دهد نظریه‌های غربی، دست‌کم به‌طور کامل، توان تبیین جامعه ایرانی را ندارند.

وی با انتقاد از وضعیت آموزش جامعه‌شناسی در برخی دانشگاه‌های کشور، بیان کرد که هنوز در حال آموزش رویکردهای کمّی و روش‌های آزمون فرضیه‌ای هستند که در بسیاری از کشورهای دیگر، جامعه‌شناسی از آن‌ها عبور کرده و به‌سمت رویکردهای کیفی حرکت کرده است. وی این وضعیت را نتیجه آن دانست که برخی از اساتید این رشته، در دهه‌های چهل و پنجاه و همچنین شصت و هفتاد شمسی، در بستر گردش پارادایمی خاصی در غرب تحصیل کرده و همان رویکردهای کمّی رایج آن دوران را، بدون بازنگری، تا امروز حفظ کرده‌اند؛ و این امر موجب شده که دانشجویان همچنان به کاربست لنزهای نظری غربی، بدون تعدیل بومی، تشویق شوند. میرزائی این رخداد را فرصتی برای تولید داده‌های بومی و ایجاد مفاهیم علمی جدید دانست که بتوانند واقعیت‌های خاص جامعه ایران را تبیین کنند.

 

جامعه مناسکی سیاسیِ خودتنظیم‌گر

میرزائی در بخش نظریسخنان خود، بیان کرد که کاربرد مفهوم رایج «جامعه تاب‌آور» برای توصیف دقیق این پدیده، چندان مناسب نیست. به توضیح او، در پارادایم متعارف «جامعه تاب‌آور»، جامعه عمدتا در وضعیتی انفعالی برای تحمل یک شوک بیرونی قرار دارد؛ شوکی وارد می‌شود و جامعه تلاش می‌کند آن را تاب بیاورد و با اتکا بر نهادهای رسمی مدیریت بحران، به تعادل پیشین خود بازگردد.

اما میرزائی تأکید کرد که در جریان پژوهش‌های میدانی خود در این تجمعات شبانه، اساسا هیچ مکانیسمی برای «بازگشت به وضعیت عادی پیشین» مشاهده نکرده است؛ بلکه آنچه در میدان شاهد آن بوده، موتور محرکی برای تولید یک «وضعیت عادی جدید» است. به بیان دقیق‌تر، به باور او، خیابان از یک عرصه اعتراض مقطعی یا یک گذرگاه خنثی، به رکنی برای بازتولید مستمر یک نوع «مشروعیت مشروط» ارتقا یافته است؛ مشروعیتی که قرار نیست از بالا به جامعه تحمیل شود، بلکه هر شب، در قالب یک آزمون واقعی حضور فیزیکی مردم، یک پژواک عاطفی جمعی، و یک نظارت غیررسمی شهروندی، مورد تأیید یا بازتعریف قرار می‌گیرد.

بر همین اساس، میرزائی مفهوم جدید «جامعه مناسکیِ سیاسیِ خودتنظیم‌گر» را برای تبیین این پدیده پیشنهاد کرد؛ جامعه‌ای که همبستگی خود را در نهادهای ثابت و رسمی جست‌وجو نمی‌کند، بلکه آن را از طریق تکرار شبانه یک آیین جمعی، تعلیق موقت سلسله‌مراتب اجتماعی، و گردش بی‌وقفه انرژی عاطفی جمعی، بازتولید می‌کند. وی تأکید کرد که این مفهوم را، با وجود تلاش بسیار، نتوانسته بر پایه نظریه‌های غربی موجود بنا کند و همین امر او را متقاعد ساخته که برای تبیین دقیق این رخداد بی‌نظیر، جامعه علمی کشور ناگزیر از تولید ادبیات نظری تازه و بومی است؛ ادبیاتی که بتواند این رخدادها را به‌گونه‌ای تبیین کند که جامعه ایران بهتر و دقیق‌تر شناخته شود.

وی افزود که وظیفه پژوهشگران علوم اجتماعی آن است که واقعیت‌های این جامعه را به‌درستی و بدون کم‌وکاست بازتاب دهند؛ به‌ویژه در دورانی که با گسترش رسانه‌های جمعی و فضای مجازی، افراد منتقد و معترض داخل کشور نیز بسیارند، اما همین افراد منتقد نیز در عمل نشان داده‌اند که برای استقلال کشور و حفظ یک وجب از خاک آن، حاضر به کوتاه‌آمدن نیستند.

 

زنان قشم و شجاعت بی‌بدیل زنانه

میرزائی در بخش پایانی سخنان خود، خاطره‌ای تأثیرگذار از یکی از دانشجویان خود نقل کرد که در بحبوحه تهدیدهای مربوط به جزیره قشم، برای انجام مصاحبه میدانی با زنان این جزیره عازم آنجا شده بود. وی بیان کرد که با وجود نگرانی شدید خود از این سفر، دانشجویش اصرار داشت که این مأموریت پژوهشی را، حتی تنها با دریافت یک نامه رسمی، انجام دهد. این سفر درست در روزهایی صورت گرفته بود که تهدیدهایی مبنی بر تصرف احتمالی جزیره قشم مطرح شده بود.

میرزائی گفت‌وگوی آن دانشجو با زنان قشمی را بازگو کرد؛ زنانی که با وجود آگاهی از خطر احتمالی، اعلام کرده بودند این سرزمین را ترک نخواهند کرد و حتی اگر مردانشان نیز در آنجا حضور نداشته باشند، خود در آن سرزمین باقی خواهند ماند. وی این روایت را نمونه‌ای گویا از موضوع «نقش بی‌بدیل و بی‌جایگزین زنان در این تحولات» دانست. به باور میرزائی، اگر یک زن، خانواده خود را برای حضور در میدان همراهی و ترغیب نکند، اساسا امکان حضور شبانه خانواده در میدان وجود نخواهد داشت. وی با تأکید ویژه اعلام کرد که زنان در این میان، هیچ‌گاه نقشی منفعل نداشته‌اند، بلکه کنشگرانی فعال بوده‌اند؛ و به باور راسخ او، اگر حضور همین زنان نبود، نه این رخداد اخیر، نه جنگ تحمیلی، و نه حتی انقلاب اسلامی، هیچ‌کدام به همین شکل رخ نمی‌داد.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :