پژوهشگر حوزه نوجوان محمدحسین لطفعلی زاده گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در دنیای پرچالش امروز نوجوانی، یک پرسش اساسی ذهن اندیشمندان و سیاستگذاران را به خود مشغول کرده است: نوجوان ایرانی در کجای این معادله پیچیده هویتی و اجتماعی قرار دارد؟ ما در این مصاحبه با محمدحسین لطفعلی زاده - پژوهشگر و فعال اجتماعی - به واکاوی ژرفنگرانه تاریخی - تحلیلی از تعریف نوجوانی در گفتمان اسلامی میپردازیم و از چالشهای مشارکت اجتماعی این نسل، پرده بر میداریم. با بررسی تطبیقی دیدگاههای غربی و اسلامی و تحلیل دادههای میدانی از نقشآفرینی نوجوانان در انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی تا انفعال کنونی، به دنبال ترسیم نقشهای راهبردی برای احیای جایگاه واقعی این «وزیران آیندهساز» جامعه هستیم و به این سؤال میرسیم که آیا میتوان با بازگشت به الگوی کرامتمحور امام خمینی (ره)، نسلی مسئولیتپذیر و اثرگذار پرورش داد؟ در ادامه مشروح این گفتوگو تقدیم نگاه شما میشود.
نگاه اسلام به نوجوان
یک بحث مهم، دوگانگی کودکونوجوان است. برخی تمایلی به ایجاد مرز مشخص بین این دو دوره ندارند. ما هم قصد نداریم که مثلاً قالب خاصی برای این موضوع تعریف کنیم؛ گاهی میگوییم اینها بچهاند و بگذارید بچه بمانند. اما در لایه بعدی، وقتی جلوتر میرویم، به موضوعاتی میرسیم که نیاز به بررسی بیشتری دارند. اجازه دهید سؤالم را اینطور مطرح کنم. ما در شصت سال اخیر، شاهد حضور نوجوانانی بودیم که وارد جریانهای تحولخواهی و انقلابیگری شدند، با امام همراهی کردند و در پیروزی انقلاب اسلامی مشارکت داشتند. همین نوجوانان در بازه سنی خاصی، فضای جنگ را هم به دست گرفتند. اما از یک جایی به بعد، حضور نوجوان در جامعه قطع میشود. به او میگوییم: «تو بچهای!» یعنی دسترسیاش را به برخی عرصههای مشارکتی محدود میکنیم و میگوییم تفکراتش کودکانه است، نمیتواند تصمیم بگیرد و... ابتدا وجه تمایز دوره کودکی و نوجوانی را توضیح دهید تا بعد به محور اصلی برسیم. تعریف نوجوان چیست؟ ما باید به یک تعریف مشترک برسیم تا بتوانیم بر این اساس ادامه دهیم.
دوره نوجوانی عملاً از ۱۴ سالگی شروع میشود و تا ۲۱ سالگی ادامه دارد. یعنی جوانی که وارد دانشگاه میشود، هنوز نوجوان محسوب میشود؛ چون به بلوغ عاطفی کامل نرسیده است. بعد از ۲۱ سالگی، فرد به بلوغ عاطفی میرسد
لطفعلی زاده: گاهی با تعریف غربی مواجهیم که دوره نوجوانی (تینایجری) را از حدود ۱۲-۱۳ سالگی تا ۱۸-۱۹ سالگی در نظر میگیرد. اما این تعریف شاید کاملاً درست نباشد. در تعاریف اسلامی و بر اساس احادیث، دورههای زندگی به سه بازه هفتساله تقسیم شده است. مثلاً حدیث معروفی داریم که میگوید: «الولد سید سبع سنین، عبد سبع سنین، وزیر سبع سنین» یا عبارات مشابه دیگر. بر این اساس، دوره نوجوانی عملاً از ۱۴ سالگی شروع میشود و تا ۲۱ سالگی ادامه دارد. یعنی جوانی که وارد دانشگاه میشود، هنوز نوجوان محسوب میشود؛ چون به بلوغ عاطفی کامل نرسیده است. بعد از ۲۱ سالگی، فرد به بلوغ عاطفی میرسد. این تعریف، وقتی با تعریفهای دیگر مخلوط میشود، شناخت ما از نوجوان را مخدوش میکند. مثلاً وقتی تلویزیون میگوید برنامهای برای نوجوانان ساخته، مخاطب هدفش کیست؟ معمولاً بچههای کلاس نهم، دهم، یازدهم یا حتی سوم راهنمایی به بالا، یعنی ۹ تا ۱۱ سال! اما این تعریف با واقعیت نوجوانی همخوانی ندارد. در روانشناسی رشد هم دوره نوجوانی با بلوغ جسمی و عاطفی تعریف میشود. مثلاً ممکن است بگوییم دختری در ۹ سالگی بالغ شده، اما این مرز مشخصی نیست. معمولاً بلوغ جسمی در دختران و پسران از حدود ۱۳-۱۴ سالگی شروع میشود. بحث اینجاست که ما گاهی نوجوانی را به دوره کودکی متصل میکنیم، درحالیکه اینگونه نیست.
اگر به عبارات رهبر انقلاب نگاه کنیم، ایشان بهندرت به نوجوان میگویند «نوجوان». معمولاً از واژه «جوان» استفاده میکنند. حتی جایی گفتهاند: «من به شما نوجوان نمیگویم، جوان!» یعنی بهنوعی به آنها شخصیت و هویت بزرگسالانه میدهند. اما ما برعکس عمل میکنیم. مثلاً یک انتشاراتی، کتابهایی برای نوجوانان منتشر میکند، یک لوگوی مثلاً «تیز» یا «مرغابی» روی آن میچسباند و میگوید: «هرجا این لوگو را دیدید، بدانید که کتاب برای نوجوانان است.» اما خود نوجوان احتمالاً این تمایز را دوست ندارد؛ چون نمیخواهد از بزرگسالان جدا شود. نوجوان همیشه دوست دارد بزرگسال دیده شود. مثلاً در مهمانیها کتوشلوار شیک میپوشد و موجه صحبت میکند، چون میخواهد خودش را در جمع بزرگسالان جا دهد. این یک نکته کلیدی درباره تعریف دوره نوجوانی است. بر اساس احادیث اسلامی، دوره نوجوانی از ۱۴ سالگی (هفت سال سوم) شروع میشود. هفت سال اول خردسالی، هفت سال دوم کودکی و هفت سال سوم نوجوانی است. این دوره اقتضائات خاص خود را دارد.
حالا اگر بخواهیم جلوتر برویم و درباره مشارکت اجتماعی نوجوان صحبت کنیم، یک سؤال ممکن است پیش بیاید: آیا پژوهشها نشان دادهاند که نوجوان ذاتاً سرشت خاصی دارد؟ یا مثلاً چرا در غرب سعی میکنند تعاریف خود را با این موضوع تطبیق دهند؟
درباره حضرت یوسف یا حضرت داود داریم که وقتی به «رشد» رسیدند، به دوره نوجوانی اشاره شده است. مفسران، «رشد» را به معنای بلوغ عقلی و جسمی تفسیر کردهاند. در قرآن، بحث رشد با عبارات مختلفی آمده و محدود به یک حدیث خاص نیست. مثلاً درباره حضرت یوسف یا حضرت داود گفته شده که وقتی به رشد جسمی و عقلی رسیدند، خداوند به آنها حکمت داد
لطفعلی زاده: آنها هنوز به طور کامل به این نتیجه نرسیدهاند، هرچند تعاریفشان کمی تغییر کرده است. این موضوع هم در احادیث اسلامی و هم در استدلالات قرآنی و روایی مطرح شده است. مثلاً درباره حضرت یوسف یا حضرت داود داریم که وقتی به «رشد» رسیدند، به دوره نوجوانی اشاره شده است. مفسران، «رشد» را به معنای بلوغ عقلی و جسمی تفسیر کردهاند. در قرآن، بحث رشد با عبارات مختلفی آمده و محدود به یک حدیث خاص نیست. مثلاً درباره حضرت یوسف یا حضرت داود گفته شده که وقتی به رشد جسمی و عقلی رسیدند، خداوند به آنها حکمت داد. از سوی دیگر، دانشمندان غربی در تعاریف جدید خود، دوره نوجوانی را دیگر فقط به بازه ۱۲ تا ۱۸ سال محدود نمیکنند. برخی حتی تا ۲۵ یا ۲۶ سالگی یا حتی ۲۸ تا ۳۰ سالگی را دوره نوجوانی میدانند. آنها معتقدند تا زمانی که فرد به بلوغ عاطفی کامل نرسیده، هنوز نوجوان است. بلوغ عاطفی کامل یعنی زمانی که فرد احساس کند میتواند ازدواج کند یا به استقلال عاطفی و اجتماعی برسد.
بحث بلوغ عاطفی این است که فرد نیاز به همراهی و مکمل عاطفی پیدا میکند یا مثلاً نیاز به ازدواج یا حضور شخصی در کنارش دارد. نظریات جدید، حتی بازه سنی ۱۲ تا ۱۸ سال را برای نوجوانی قبول ندارند و معتقدند جوانی تا حدود ۶۰ سالگی هم میتواند ادامه یابد. یکی از دلایل این امر شاید این باشد که اگر جوانی را مثلاً تا ۳۵ یا ۴۰ سال محدود کنیم، افرادی که از این سن عبور میکنند، احساس ناامیدی و پیری میکنند. به همین دلیل، جامعه تمایل دارد دوره جوانی را طولانیتر تعریف کند. میتوانیم بگوییم نوجوانی فاصله بین کودکی و جوانی است. بر اساس دیدگاه دینی، این دوره به هفت سال سوم (۱۴ تا ۲۱ سالگی) مربوط میشود. اما در نظریات غربی، بازه زمانی مشخصی که همه روی آن توافق داشته باشند، وجود ندارد. بااینحال، برخی اقتضائات مشترک برای نوجوانی مطرح است. مثلاً در این دوره، تفکر انضمامی (ملموس) جای خود را به تفکر انتزاعی میدهد. فرد میتواند به مفاهیم پیچیدهتر فکر کند.
نوجوانی، آغاز سن تفکر انتزاعی
در کتاب «آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد» آمده که برای کودک، خدا یک تصویر ملموس دارد. مثلاً کودکان خدا را شبیه یک پیرمرد قوی در آسمان یا شخصیتی مثل پدر «هرکول» در کارتون تصور میکنند. این به دلیل تفکر انضمامی آنهاست که نیاز به تصویر ذهنی ملموس دارند. اما در دوره نوجوانی، با شروع تفکر انتزاعی، میتوان به آنها توضیح داد که برخی چیزها - مثل خدا یا هوا - دیده نمیشوند اما وجود دارند. این توانایی، شاخصه مهمی برای ورود به دوره نوجوانی است. شاخصه دیگر، بلوغ جسمی و جنسی است؛ تغییراتی مثل ترشح هورمونها، تغییر صدا، رویش موهای صورت یا حتی جوشزدن. اینها نشانههای آغاز نوجوانی هستند. همچنین در این دوره فرد بهشدت حساس و زودرنج میشود. این حساسیت عاطفی شدید که بخشی از طبیعت انسان است، او را به سمت جستوجوی آرامش و سکون عاطفی سوق میدهد. در این مرحله، فرد از نظر روحی و عاطفی سرگردان است و به دنبال تعادل میگردد.
یکی از ویژگیهای دوره نوجوانی، فطرت کنجکاوی است که باعث میشود فرد به همه چیز شک کند و برای هر چیزی سؤال بپرسد. این تغییرات در افرادی که تازه وارد دوره نوجوانی میشوند، مشهود است. حالا سؤال این است که با این نوجوانان چه باید کرد و چگونه باید با آنها برخورد کنیم؟ اما قبل از آن، میخواهم به این موضوع بپردازیم که چرا در ایران از یک مقطع زمانی به بعد، نقشهای اجتماعی را از نوجوانان گرفتیم؟
لطفعلی زاده: در گذشته، مثلاً پیش از دهه ۱۳۲۰، تفکیک سنی مثل امروز وجود نداشت. جوانان و نوجوانان بدون این دستهبندیها در امور اجتماعی مشارکت داشتند. این مشارکت آگاهانه بود و نه از سر استیصال. مثلاً در انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق، نوجوانان نقش کلیدی داشتند. آنها در پیروزی انقلاب و پیشبرد جنگ تأثیرگذار بودند؛ نه صرفاً بهخاطر شرایط اضطراری، بلکه به دلیل اعتقاد و آگاهی که داشتند. برای مثال، طبق آمار بنیاد شهید، حدود ۵۵۰ هزار دانشآموز در دفاع مقدس شرکت کردند و حدود ۳۶ هزار نفر از آنها شهید شدند. اگر تعریف نوجوانی را تا ۲۱-۲۲ سالگی در نظر بگیریم، شاید نیمی از شهدای جنگ نوجوان بودهاند. اما از یک جایی به بعد، این روند تغییر کرد.
با ورود ساختارهای مدرن و ادبیات سازمانیافته، کمکم نقشهای اجتماعی از نوجوانان گرفته شد. به آنها برچسبهایی مثل «کودک کار» زده شد و بهجای دادن مسئولیت، به آنها گفته شد: «تو بچهای، برو درس بخوان. ما بهجای تو فکر میکنیم و تصمیم میگیریم.» این رویکرد، نوجوان را از هویت و نقش اجتماعیاش تهی کرد و به حاشیه راند. حتی در مواردی، با بالابردن سن قانونی (مثل حق رأی به ۱۸ سال)، مشارکت آنها محدود شد. این روند بهویژه پس از جنگ و در دوره سازندگی (دهه ۷۰) شدت گرفت. اوایل پس از جنگ، تا حدود سالهای ۷۴-۷۶، نوجوانان همچنان در فعالیتهای اجتماعی مثل آموزش نظامی در مساجد، کمک به واکسیناسیون فلج اطفال یا در اقدامات بسیج اقتصادی مشارکت داشتند. اما با ورود به دوره اصلاحات، نوعی انسداد سیاسی شکل گرفت. در این دوره که از اواخر دهه ۷۰ آغاز شد، با تغییر فضای سیاسی و اجتماعی، مشارکت نوجوانان و جوانان کاهش یافت. انگار جامعه به سمتی رفت که دیگر به توانمندیهای این گروه بها نداد و آنها را بهعنوان افرادی «ناکارآمد» یا «نابالغ» تعریف کرد.
این تغییر چه دلایلی داشت؟ آیا سیاستگذاریهای کلان، مثل قوانین مجلس یا دولت، در این روند نقش داشتند؟
پس از محدودشدن حق رأی نوجوانان در حدود سال ۸۴ یا ۸۵، ضربه بزرگی به مشارکت آنها در حوزههای اجتماعی وارد شد. از این مقطع، برنامههای تلویزیونی ویژه نوجوانان در صداوسیما تقریباً تعطیل شد.
لطفعلی زاده: این سؤالی است که نیاز به پژوهش دقیق دارد؛ اما به نظر میرسد ترکیبی از عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی باعث شد تا نقشآفرینی نوجوانان کمرنگ شود. در دوره اصلاحات (اواخر دهه ۷۰)، مشارکت سیاسی نوجوانان و جوانان، مثلاً در انتخابات ریاستجمهوری و رأی به آقای خاتمی، باعث شد مسئولین محافظهکار جمهوری اسلامی به فکر محدودکردن نقش سیاسی نوجوانان بیفتند. احتمالاً جرقه این محدودیتها از سال ۷۶ زده شد. مثلاً بالابردن سن رأیگیری به ۱۸ سال یا بیشتر، یکی از این اقدامات بود. در همین زمان، برنامههایی برای توجه به نوجوانان در کشور شروع شد. از حدود سال ۷۵، شبکه یک سیما برنامههای ویژه نوجوانان را توسعه داد و در سالهای ۷۶ و ۷۷، برنامههایی مثل «نیمرخ»، «دنیای شیرین دریا»، «سیب خنده» و «نیمرو» به اوج رسیدند. این برنامهها نتیجه دغدغهای بود که برخی مسئولین - مثل آقای علایی و لاریجانی - داشتند. آنها معتقد بودند که انقلاب نتوانسته تفکر خود را به نسل جدید منتقل کند و شکاف نسلی ایجاد شده است. به همین دلیل، برنامههایی مثل «نیمرخ» طراحی شد تا به نوجوانان توجه شود. آقای علایی میگفت که متنهای این برنامه را بر اساس کتاب «تعلیموتربیت در اسلام» شهید مطهری نوشته و سعی کرده بود نگاه دینی را در آن پیاده کند. اما اشکال این بود که گاهی به روانشناسان غربی اعتماد میشد که نسخههای ناسازگار با فرهنگ انقلاب ارائه میدادند. این روانشناسی نمیتوانست نیازهای نوجوان انقلابی را برآورده کند. در آن دوره، به دهه شصتیها بهعنوان آیندهسازان انقلاب نگاه میشد، اما درک درستی از آنها وجود نداشت. مثلاً در سال ۷۶، جلسهای با حضور افرادی مثل رامبد جوان و عادل فردوسیپور برگزار شد که در آن، رهبر انقلاب از خاطرات نوجوانی خود صحبت کردند. این نشاندهنده تفکر درستی بود که برخی مسئولین داشتند: باید به نوجوانان نقش داد. علاوه بر این، کانونهای تربیتی و معلمان جنگدیده در مدارس نقش مهمی در تربیت نسل جدید داشتند. این معلمان که تجربه جنگ را داشتند، ارزشهای انقلاب را منتقل میکردند. با این حال، رگههایی از نگاه روشنفکری و غربی هم در آن دوره دیده میشد. تا اوایل دهه ۸۰، جناحهای سیاسی بازوهای دانشآموزی خود را فعال کردند. اما در انتخابات سال ۸۴ یا ۸۵، ناگهان محدودیتهایی مثل افزایش سن رأیگیری اعمال شد. جالب است که بسیاری از رأیهایی که به آقای احمدینژاد یا معین داده شد، از سوی دانشآموزان و نوجوانان کنشگر بود. این افراد گاهی خانواده و اطرافیان خود را هم به پای صندوق رأی میآوردند. این نشان میداد که نوجوانان همچنان نقش فعالی در جامعه داشتند، اما سیاستگذاریها بهتدریج این نقش را کمرنگ کرد.
ضربه سیاستگذاران به شخصیت نوجوانان
پس از محدودشدن حق رأی نوجوانان در حدود سال ۸۴ یا ۸۵، ضربه بزرگی به مشارکت آنها در حوزههای اجتماعی وارد شد. از این مقطع، برنامههای تلویزیونی ویژه نوجوانان در صداوسیما تقریباً تعطیل شد. اگر نگاهی به برنامههای پس از سال ۸۵ بیندازیم، جز چند برنامه محدود مثل «عبدالله»، «پلک» (با حضور صابر ابر و نوید محمدزاده)، «فرش سپید» (با اجرای امیر کاظمی) یا «بچههای ایران» در شبکه جامجم، برنامه جدی و منسجمی برای این گروه سنی وجود نداشت. این برنامهها هم اغلب پراکنده و بدون محوریت مشخص برای نوجوانان بودند. پس از اتفاقات سال ۸۸، نهادهای امنیتی به این نتیجه رسیدند که باید روی کار فرهنگی برای نوجوانان تمرکز کنند، چون ارتباط درستی با این گروه سنی برقرار نشده بود. از این زمان، اقدامات فرهنگی جدیدی شروع شد که به نظرم بسیار اثرگذار بودند.
پس از اتفاقات سال ۸۸، نهادهای امنیتی به این نتیجه رسیدند که باید روی کار فرهنگی برای نوجوانان تمرکز کنند، چون ارتباط درستی با این گروه سنی برقرار نشده بود. از این زمان، اقدامات فرهنگی جدیدی شروع شد که به نظرم بسیار اثرگذار بودند.
از حدود سالهای ۸۸-۹۰، رهبر انقلاب توجه ویژهای به موضوع نوجوانان نشان دادند. مثلاً در سال ۹۵، اولین جشن تکلیف برای پسران برگزار شد. دیدارهای دانشآموزی سیزده آبان هم از این دوره رونق بیشتری گرفت. به نظر میرسد که رهبر انقلاب احساس کردند که این نسل در حال فاصلهگرفتن از ارزشهای انقلاب است. همانطور که امام خمینی (ره) در زمان خود نوجوانان را جدی گرفت و وارد میدان کرد، ایشان هم تلاش کردند این روند را احیا کنند. یکی از نتایج این توجه، تأسیس شبکه امید در سال ۹۵ بود. این شبکه از دغدغهای شکل گرفت که در دیدارهای دانشآموزی مطرح شد. در یکی از این دیدارها، دانشآموزی به رهبر انقلاب نامهای داد و گفت: «در تلویزیون برای بزرگسالان و کودکان برنامه هست، اما برای ما دانشآموزان دبیرستانی برنامهای نیست.» ایشان تأکید کردند که باید برنامههای اثرگذار و جذاب برای این گروه سنی ساخته شود و آموزشوپرورش باید با صداوسیما همکاری کند. این دغدغه به تأسیس شبکه امید منجر شد. البته برخی برنامههای موجود در آن زمان کیفیت لازم را نداشتند و به قول خودشان، «چرتوپرت» بودند. بااینحال، در دورههای بعدی، مثل اغتشاشات سالهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱، دوباره این نگاه مطرح شد که «نوجوانان کف خیابان بودند» و باید به آنها توجه کرد. این باور تا حدی نادرست است؛ چون در این وقایع، بیشتر جوانان حضور داشتند تا نوجوانان.
مشکل اینجاست که هرگاه با یک بحران امنیتی مواجه میشویم، بهجای تحلیل ریشهای مشکل، سریع به سراغ نوجوانان میرویم و میگوییم «آنها را درک نکردیم». نوع مواجهه ما با نوجوان انقلابی باید متفاوت از نگاه غربی به این گروه سنی باشد. در غرب، نوجوان را صرفاً بهعنوان یک سوژه روانشناختی یا مصرفکننده میبینند؛ اما در فرهنگ انقلاب اسلامی، او یک کنشگر فعال و آیندهساز است. نگاه مسئولین به نوجوانان اغلب اشتباه است. آنها نوجوان را موجودی مطیع میبینند که نباید با دولت معارضه کند؛ درحالیکه رهبر انقلاب معتقدند نوجوانهای ما از بسیاری از جوانان کشورهای دیگر جلوتر هستند. ایشان نوجوان را پیشران حرکت انقلاب اسلامی میدانند و معتقدند مسئولیت بزرگی بر دوش آنهاست. این نگاه، مشابه دیدگاه امام خمینی (ره) است که انقلاب و جنگ را با تکیه بر نوجوانها پیش برد. نوجوان برخلاف بزرگسالان، هنوز به دنیا دلبسته نیست، سریع حرکت میکند و کندی و زمینگیر شدن را ندارد. اما ما بلد نیستیم از این ظرفیت استفاده کنیم.
نوجوان در دورهای قرار دارد که به دنبال هویتیابی است. آیا مشارکت اجتماعی میتواند به هویتیابی نوجوان کمک کند؟ چگونه میتوان زمینههای مشارکت را فراهم کرد؟
لطفعلی زاده: در دوره اصلاحات، تلاشهایی برای افزایش مشارکت نوجوانان و جوانان صورت گرفت، اما به سبک خاص خودشان. مثلاً NGOهای محیط زیستی، اجتماعی و فرهنگی راهاندازی شد. فضاهایی مثل فرهنگسراها و کافههای گفتوگو ایجاد شدند تا نوجوانان بتوانند حضور پیدا کنند و با هم صحبت کنند. این فضاها، هرچند گاهی از نظر دینی بیریشه بودند، اما بخشی از تاریخ مشارکت نوجوانان هستند و نباید نادیده گرفته شوند. برای تقویت مشارکت نوجوانان، ابتدا باید نقش آنها را جدی بگیریم. بسیاری از وظایف انقلاب اسلامی را میتوان با ظرفیت نوجوانان پیش برد. بر اساس حدیث «الولد سید سبع سنین، عبد سبع سنین، وزیر سبع سنین»، در هفت سال سوم (نوجوانی)، فرد باید «وزیر» باشد؛ یعنی کارگزار و مجری وظایف، بدون اینکه مسئولیت اصلی بر دوشش باشد. این یعنی باید به او کار و مسئولیت سپرد؛ حتی اگر خطا کند. یکی از ظرفیتهای مهم برای مشارکت نوجوانان، مساجد هستند. در برخی مساجد، نوجوانان وظایف مختلفی بر عهده میگیرند: یکی جانمازها را مرتب میکند، دیگری مکبری میکند، یکی نظافت مسجد را انجام میدهد، یکی مسئول دستگاه صوتی یا پروژکتور است و دیگری کارهای گرافیکی برای مناسبتهای مسجد طراحی میکند. این مشارکتهای کوچک اجتماعی و فرهنگی، نوجوان را به میدان میآورد و به هویتیابی او کمک میکند. باید در دوره نوجوانی، او را موظف به انجام کارهایی کرد که حس مسئولیتپذیری و تعلق به جامعه را در نوجوان تقویت کند.
نوجوان به مربی نیاز دارد
یکی از مشکلات این است که اگر به نوجوان در دوره نوجوانی مهارت آموزش داده نشود، وقتی به ۲۴-۲۵ سالگی میرسد و مثلاً فوقلیسانس میگیرد، بدون هیچ مهارتی نمیتواند در جامعه امرارمعاش کند. در گذشته، نوجوان با کار در مغازه یا محیطهای مشابه، مهارت میآموخت؛ بنابراین باید زمینههای مهارتآموزی و مشارکت اجتماعی برای او فراهم شود. آموزش باید در دل کار اتفاق بیفتد، نه صرفاً بهصورت تئوریک. زمینههای مشارکت اجتماعی میتواند در حوزههای دینی و فرهنگی باشد. مثلاً در اعیاد یا مراسم عزاداری، هیئتها و مساجد ظرفیتهای زیادی برای مشارکت نوجوانان دارند. نمونهای از این کنشگری در محلهای در اراک رخ داد؛ جایی که فردی به نام «رسول» با آموزش به دختران نوجوان، آنها را به کنشگرانی تبدیل کرد که نسبت به مسائل محله خود بیتفاوت نبودند و مشکلات را حل کردند. در تهران هم گروههایی از نوجوانان ۱۶ تا ۱۸ساله هستند که کارتنخوابها را ساماندهی میکنند. این اتفاق زمانی رخ میدهد که یک فرد بزرگتر به آنها اعتماد کند، کنارشان بایستد، خطاهایشان را اصلاح کند و به آنها آموزش دهد. ما به راهبران اجتماعی نیاز داریم که این ریسک را بپذیرند و پای خطاهای احتمالی نوجوانان بایستند؛ چون طبیعی است که چند کار اول آنها با خطا همراه باشد، اما با تجربه درست میشود.
درباره سیاستهای فعلی برای مشارکت نوجوانان، متأسفانه سیاست مشخصی وجود ندارد. نهادهای فرهنگی معمولاً مشارکت را به سیاهی لشکر تقلیل میدهند؛ مثلاً برگزاری مراسمی با حضور دههزار نوجوان یا پویشی که سی هزار اثر جمعآوری کند. اینها مشارکت واقعی نیست.
زمینههای مشارکت بسیار متنوع است: از رسانه تا نهادهای اجتماعی و مدارس. مثلاً در مدرسهای دولتی در منطقه یافتآباد تهران، شورای دانشآموزی وجود دارد که هر دانشآموز نقشی مثل «شهردار مدرسه»، «رئیسجمهور مدرسه» یا «قوه قضائیه مدرسه» دارد. این نقشها مشارکت واقعی را تقویت میکند. اما برای این کار، نگاه ما به نوجوان باید تغییر کند. درباره سیاستهای فعلی برای مشارکت نوجوانان، متأسفانه سیاست مشخصی وجود ندارد. نهادهای فرهنگی معمولاً مشارکت را به سیاهی لشکر تقلیل میدهند؛ مثلاً برگزاری مراسمی با حضور دههزار نوجوان یا پویشی که سی هزار اثر جمعآوری کند. اینها مشارکت واقعی نیست. گاهی تصور میشود اگر نوجوانی عکسی بفرستد یا توییتی درباره موضوعی مثل غزه بزند، مشارکت کرده است. این کار، گولزدن است؛ چون باعث میشود نوجوان فکر کند وظیفهاش را انجام داده و دیگر دغدغهای ندارد. مشارکت واقعی باید کنشگری فعال باشد، نه صرفاً حضور نمایشی یا فعالیتهای سطحی. مشکل اینجاست که نهادهای فرهنگی، مشارکت نوجوانان را به سیاهی لشکر بودن یا شرکت در رویدادهای بزرگ مثل «مهمانی دهکیلومتری» یا پویشهای چند دههزارنفری تقلیل دادهاند. اگر در مسجدی پنج نوجوان کنشگر و اثرگذار تربیت شوند، برای این نهادها ارزشی ندارد؛ چون دنبال لشکر سایبری یا آمارهای بزرگ هستند. این نگاه باعث شده سیاست مشخصی برای مشارکت اجتماعی نوجوانان وجود نداشته باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی یا وزارت آموزشوپرورش برنامه جامعی برای این موضوع ندارند. کارهای موفق فعلی، مثل تربیت گروههای نوجوان در برخی محلهها، اغلب نتیجه ابتکارات فردی افراد دغدغهمند است، نه سیاستهای کلان.
بعد از بحرانهای ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱، توجه به نوجوانان بهصورت مقطعی داغ شد؛ اما این توجه بیشتر به پرستیژ و نردبان ترقی برخی افراد تبدیل شده است. برخی افراد با شعار «دغدغه نسل جدید» در شبکههای اجتماعی، از موضوع نوجوان برای کسب اعتبار یا بودجه استفاده میکنند و پس از رسیدن به اهدافشان، این دغدغه را رها میکنند. این نگاه ابزاری، مشارکت واقعی را تضعیف کرده است. نهادهای فرهنگی گاهی فقط سخنرانی میکنند یا پویشهای نمایشی به راه میاندازند، اما گروههای اثرگذار و پایدار تربیت نمیکنند. در بحرانهایی مثل سال ۱۴۰۱، بخشی از افرادی که در خیابانها بودند، نوجوان بودند؛ اما این موضوع مقطعی دیده شد. بعد از فروکشکردن بحران، دغدغه نوجوانان دوباره فراموش شد. اگر این مسئله جدی بود، شورای عالی انقلاب فرهنگی یا مجلس، سندی جامع برای مشارکت نوجوانان تدوین میکردند که نقش هر نهاد (مثل وزارت صمت، ناجا، یا وزارت بهداشت) در این زمینه مشخص باشد. اما از آنجا که چنین سندی وجود ندارد، نشان میدهد موضوع چندان جدی گرفته نشده است. تنها امید فعلی به کارهای کوچک مردمی مثل فعالیتهای میدانی در کانونهای تربیتی، مساجد، یا گروههای محلی است. این اقدامات که اغلب توسط افراد دغدغهمند انجام میشود، میتواند به تربیت نوجوانان کنشگر و اثرگذار کمک کند.
چالشهای هویتی سن نوجوانی
معلمان دغدغهمند و فعالان فرهنگی، نقش کلیدی در حفظ مشارکت نوجوانان دارند. اگر این افراد نبودند، حتی حضور نوجوانان در رویدادهایی مثل اعتکاف، راهپیماییها یا مهمانیهای دهکیلومتری هم از بین میرفت. الگوهای مشارکتی مثل اردوهای جهادی یا راهیان نور میتوانند تأثیر زیادی در تقویت هویت و ارزشهای انقلابی در نوجوانان داشته باشند. این فعالیتها، تجربه زیستهای به نوجوان میدهند که به او کمک میکند با مسائل واقعی مثل فقر، محرومیت یا زندگی اقشار مختلف جامعه مواجه شود. این مواجهه باعث میشود در انتخابهای آیندهاش، مثل انتخاب رشته یا شغل، دقیقتر عمل کند. نوجوانی دورهای است که فرد با سؤالات بنیادینی درباره هویت خود روبهرو میشود: «من کیام؟»، «برای چی خلق شدم؟»، «استعدادم کجاست؟» مشارکت اجتماعی مثل حضور در اردوهای جهادی، مساجد، هیئتها یا فعالیتهای فرهنگی، به او کمک میکند پاسخ این سؤالات را پیدا کند. این فعالیتها استعدادهایش را به مسیر درست هدایت میکنند و مانع هدررفتن آنها میشوند. مثلاً در اردوهای جهادی، حتی اگر تغییر روحی عمیقی رخ ندهد، مواجهه با مسائل واقعی جامعه به نوجوان، دغدغهمندی و مسئلهمحوری میآموزد که خود این تحول بزرگی است؛ اما این مشارکت باید با هدایت مربیان و الگوهای درست همراه باشد.
بعد از بحرانهای ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱، توجه به نوجوانان بهصورت مقطعی داغ شد؛ اما این توجه بیشتر به پرستیژ و نردبان ترقی برخی افراد تبدیل شده است. برخی افراد با شعار «دغدغه نسل جدید» در شبکههای اجتماعی، از موضوع نوجوان برای کسب اعتبار یا بودجه استفاده میکنند و پس از رسیدن به اهدافشان، این دغدغه را رها میکنند
نوجوان در این دوره به دلیل بههمریختگی نظام فکریاش، بهشدت دنبال الگوست. یک مربی خوب میتواند الگویی اثرگذار باشد. مثلاً وقتی نوجوان میبیند مربیاش باوجود خستگی، نماز صبح را اول وقت میخواند یا رفتارهای اخلاقی خاصی دارد، این رفتارها برایش جذاب و الهامبخش میشود. همه ما در دوره نوجوانی تحتتأثیر چنین الگوهایی در مدرسه، محله، یا خانواده بودهایم. این الگوها میتوانند مسیر زندگی نوجوان را شکل دهند. مشکل اینجاست که اگر مربی درستی بالای سر نوجوان نباشد، ممکن است الگوهای نادرست او را منحرف کنند؛ بنابراین، گسترش زمینههای مشارکت اجتماعی باید با حضور مربیان دغدغهمند و آموزشدیده همراه باشد تا نوجوان هم تجربه زیسته کسب کند و هم در مسیر درستی هدایت شود.
یکی از مشکلات این است که برنامههای مشارکتی اغلب برای نوجوانان مذهبی یا کسانی طراحی میشود که پیشزمینه مذهبی دارند یا با افراد مذهبی ارتباط دارند. این باعث میشود بخش بزرگی از جامعه که به دلایل مختلف (مثل تفاوتهای خانوادگی یا فرهنگی) با این فضاها ارتباط برقرار نکردهاند، کنار گذاشته شوند. مثلاً در دانشگاه، برخی دانشجویان به دلیل نپوشیدن چادر از حضور در پایگاههای بسیج یا تشکلهای مذهبی محروم میشدند؛ درحالیکه بسیاری از آنها میگفتند: «ما در خانوادهای بزرگ شدیم که چادر مرسوم نبود و بلد نیستیم چادر سر کنیم.» این طردشدن در حوزه نوجوانان هم دیده میشود. برنامههایی مثل فعالیتهای بسیج یا هیئتها گاهی فقط برای نوجوانانی است که پیشزمینه مذهبی دارند و این محدودیت باعث دوری بخشی از نوجوانان میشود که شاید بخواهند متفاوت باشند یا به این فضاها نزدیک شوند. البته رفتارهای غلط گذشته مثل طردکردن به دلیل ظاهر، قابلتوجیه نیست، اما اگر بتوانیم هسته سخت و متدین انقلابی را فعال کنیم، این گروه میتواند دیگران را هم با خود همراه کند. این مدل در انقلاب اسلامی از سال ۵۷ به بعد دیده شده است. هسته سخت انقلابی که معتقد و فعال است، دوستان، فامیل و آشنایان را با خود میآورد. در انتخابات هم همین اتفاق میافتد؛ یک نفر فعال، ۱۰ یا ۵۰ نفر دیگر را بسیجی میکند. اگر مربیان این هسته سخت، تفکر درستی داشته باشند و زمینه مشارکت را فراهم کنند، این افراد خودشان دیگران را جذب میکنند. مثلاً در اردوهای جهادی، یک نوجوان بار اول و دوم همراه مربی میآید، اما از بار سوم خودش گروهی را میآورد و کنشگر میشود. این استراتژی راحتتر از این است که بخواهیم همه نوجوانان را پوشش دهیم، چون ظرفیتها محدود است.
همه نوجوانان، مخاطب ما نیستند
ابزارهایی مثل مسجد، هیئت، یا رسانههای رسمی برای دسترسی به همه نوجوانان کافی نیست. بسیاری از نوجوانان نه به مسجد میروند، نه هیئت و نه تلویزیون تماشا میکنند. در کانالهای ما هم عضو نیستند. تنها راه دسترسی به این گروه، از طریق همان هسته سخت است؛ مثلاً از طریق پسرخاله، دوست یا همکلاسی که فعال شده و میتواند آنها را جذب کند. اگر بتوانیم این هسته را حفظ کنیم، برنامهریزی درستی برایشان داشته باشیم و آنها را به کنشگران فعالی تبدیل کنیم، موفق خواهیم بود. اما اگر بخواهیم برای همه اقشار نوجوان برنامهریزی کنیم، به دلیل تنوع زیاد و کمبود ابزار، عملاً نمیتوانیم کاری انجام دهیم. برای گسترش مشارکت نوجوانان، نباید فعالیتها را به فضاهای صرفاً مذهبی یا دینی محدود کرد. مثلاً مساجد ممکن است خیریهای داشته باشند که برخی افراد، حتی اگر به هیئت نروند، برای فعالیتهایی مثل پخت غذا یا کمک به نیازمندان داوطلب شوند. هنر این است که ابزارهای مشارکت در هر نهاد یا محیط آنقدر متنوع باشد که طیفهای مختلف را درگیر کند. خوشبختانه این درک در نهادها و سازمانها در حال شکلگیری است که باید پذیرش حداکثری داشته باشیم و در فرایند همکاری، یکدیگر را بشناسیم. در گذشته مثلاً شرط حضور در مسجد، عضویت در بسیج بود؛ اما حالا این تفکر در بسیاری از جاها کنار رفته است. افراد به دلایل مختلف (مثل محدودیتهای خانوادگی) ممکن است نخواهند یا نتوانند عضو بسیج شوند، اما دوست دارند در مسجد همکاری کنند. این تغییر نگاه به دلیل تنوع تفکرات در جامعه رخ داده است. دیگر مثل گذشته نیست که همه اعضای یک فامیل یکدست مذهبی باشند. نسل جدید متنوعتر است و فعالان فرهنگی دریافتهاند که برای همراهکردن دیگران، باید دایره مشارکت را گستردهتر کنند، نه اینکه دیگران را شبیه خودشان کنند. بااینحال، نگاههای متحجرانه هنوز در برخی جاها وجود دارد که مانع مشارکت گسترده میشود.
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...