گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «کارول شفر» [1] - پژوهشگر و روزنامهنگار ساکن نیویورک - در مطلبی که وبسایت مجله «The nation» آن را منتشر کرده است، به معرفی کتاب «جنگهای زباله؛ زندگی پنهان زبالههای شما پس از دورریختن» نوشته «الکساندر کلاپ» میپردازد. وی در این کتاب افشاگرانه، به نقش نظام سرمایهداری و کشورهای غربی در تجارت جهانی زباله و پیامدهای زیستمحیطی و اجتماعی آن میپردازد. کلاپ نشان میدهد که چگونه سیستم سرمایهداری مدرن با تبلیغ فرهنگ مصرفگرایی و «کهنگی برنامهریزیشده»، باعث ایجاد حجم عظیمی از زباله شده که کشورهای فقیر و آسیبپذیر - بهویژه در آفریقا - بار آن را به دوش میکشند. او با روایتهایی از غنا، ترکیه، گواتمالا و اندونزی، تأثیرات مخرب این زبالهها بر محیطزیست و سلامت انسانها را به تصویر میکشد و بیعدالتیهای عمیق نظام جهانی را در این زمینه نشان میدهد. کلاپ همچنین به نقش فناوری و بازارهای جهانی در تشدید این بحران اشاره میکند؛ دستگاههای الکترونیکی که به عمد عمر کوتاهی دارند، خیلی زود با مدلهای جدید جایگزین میشوند، تعمیر آنها دشوار و پرهزینه است و موجب افزایش روزافزون زبالههای الکترونیکی میشود؛ زبالههایی که در نهایت سر از کشورهای فقیر جهان سوم در میآورد. در نهایت، کتاب تصویری تلخ اما ضروری از نابرابری جهانی و تأثیرات پنهان سبک زندگی مصرفی سرمایهداری ارائه میدهد و خواننده را به تأمل در نقش خود در این چرخه دعوت میکند.
کهنگی برنامهریزیشده!
«کهنگی برنامهریزیشده» به فرایندی اشاره دارد که طی آن - چه از طریق تغییرات ظاهری که باعث میشود مدلهای قدیمی، ازمدافتاده به نظر برسند و چه با کوتاهکردن عمدی عمر محصولات - مصرفکنندگان تشویق میشوند که بیشتر بخرند.
در سال ۱۹۶۰، یک روزنامهنگار و منتقد اجتماعی به نام «ونس پکارد» [2]، روندی را در فرهنگ مصرفگرایی آمریکایی تحت عنوان «کهنگی برنامهریزیشده» [3] شناسایی کرد. به گفته وی، «کهنگی برنامهریزیشده» به فرایندی اشاره داشت که طی آن - چه از طریق تغییرات ظاهری که باعث میشد مدلهای قدیمی ازمدافتاده به نظر برسند و چه با کوتاهکردن عمدی عمر محصولات - مصرفکنندگان تشویق میشدند که بیشتر بخرند و این به معنای تولید بیشترِ زباله نیز بود. «پکارد» دریافت که این روش فروش، نخستینبار در سال ۱۹۳۲ توسط یک کلاهبردار دورهگرد که بعداً به کارآفرینی به نام «برنارد لندُن» [4] تبدیل شد، رواج یافت. لندُن استدلال میکرد که تولیدکنندگان باید عمداً عمر محصولات خود را کاهش دهند تا تقاضای مصرفکننده دائمی بماند، فروش افزایش یابد و چرخهای صنعت همچنان بچرخند.
تنها چند دهه بعد، «پکارد» هشدار داد که «کهنگی برنامهریزیشده» در حال دگرگونکردن ذاتِ مصرفکننده آمریکایی است. او در کتاب خود با عنوان «سازندههای زباله» [5] نوشت: «ما طوری تربیت میشویم که زندگی اسرافکارانهای داشته باشیم؛ با این تصور که این کار، نوعی میهنپرستی است».
«پکارد» شاید پرکارترین پیشگوی قرن بیستم در هشداردادن درباره مسیر مصرفگرایی آمریکایی بود؛ شیوهای از زندگی که به گوشهوکنار جهان نفوذ کرده و اقتصاد جهانی را دگرگون ساخته است. آمریکاییها بزرگترین خریداران جهاناند و بقیه کشورهای دنیا - دستکم تا همین اواخر - عمدتاً با رضایت، نقش فروشنده و تولیدکننده را برای آنها بازی کردهاند. این چرخه مصرف، آنقدر زباله در سیاره ما تولید کرده که حجم آن تقریباً از درک ما خارج است.
مشکل حل نشده سرمایهداری مدرن
زباله در ذات خود مشکلی است که دائماً به تعویق انداخته میشود. اینکه زبالهها به کجا میروند، در بهترین حالت یک فکر فرعی و حاشیهای و احتمالاً ناخوشایند است. شاید ما وظیفهمندانه زبالههایمان را تفکیک و بازیافت کنیم، اما در عمل هیچ کنترلی بر سرنوشت آلودگیهای زندگی مدرن خود نداریم. «پکارد» مصرفگرایی افسارگسیخته را عامل شکلگیری «جامعة دورریختنی» میدانست؛ جایی که کالاهای مادی همچون اشیایی یکبارمصرف تلقی میشوند و مردم تشویق میشوند که اسراف کنند تا نشانهای از رفاه و کامیابی از خود نشان دهند.
در کتاب «جنگهای زباله؛ زندگی پنهان زبالههای شما پس از دورریختن» [6]، روزنامهنگاری به نام «الکساندر کلاپ» [7] بررسی میکند که چگونه بخش عمدهای از آشغالهایی که در نیمکره غربی تولید میشود، به مشکلی برای فقیرترین و مستأصلترین کشورهای جهان تبدیل شده است.
آمریکاییها بزرگترین خریداران جهاناند و بقیه کشورهای دنیا - عمدتاً با رضایت - نقش فروشنده و تولیدکننده را برای آنها بازی کردهاند. این چرخه مصرف، آنقدر در سیاره ما زباله تولید کرده است که حجم آن تقریباً از درک ما خارج است.
از طریق روایتهایی درباره زبالههای سمی الکترونیکی در غنا، محلهای دفن غیرقانونی در ترکیه، مراکز کشتیهای اسقاطی مرگبار در دریای اژه، کرانههای پوشیده از لجن پلاستیکی در گواتمالا و رؤسای مافیای زباله در اندونزی، «کلاپ» پرده از اقتصاد جهانی زبالهای برمیدارد که بر استثمار نیروی کار و تخریب محیطزیست بنا شده است.
بیش از ۶۰ سال پس از هشدار «پکارد» درباره ملتی که به مصرف و دورریختن شرطی شده، گزارشهای کلاپ نشان میدهد که زباله نهتنها مشکلی پیچیده و حلنشدنی در دل سرمایهداری مدرن است، بلکه تبلور نابرابریهای جهانی است که جهان پُر از زباله ما را تعریف میکنند.
در آغاز کتاب «جنگهای زباله»، الکساندر کلاپ نقلقولی از اقتصاددان و تحلیلگر بازار خردهفروشی آمریکایی به نام «ویکتور لیبو» [8] میآورد. لیبو معتقد بود که اقتصادهای مولد و تولید زباله، دو روی یک سکهاند و شکوفایی اقتصادی مستلزم آن است که «ما باید چیزها را مصرف کنیم، بسوزانیم، کهنه کنیم، جایگزین کنیم و با سرعتی فزاینده دور بریزیم.» از این منظر، مصرف افسارگسیخته و بدون فکر، محرک رفاه است و آنچه در ادامه کتاب کلاپ میآید، توصیفی تلخ و هشداردهنده از پیامدهای این منطق است.
کلاپ روایت خود را با داستان یک کشاورز مرکبات در ترکیه آغاز میکند؛ مردی که روزی میبیند یک کامیون در زمینش زباله میریزد و راننده بلافاصله آن را به آتش میکشد. پس از خاموشکردن آتش، کشاورز در میان زبالهها، رسیدها و بستهبندیهایی پیدا میکند که نه به زبان کردی یا ترکی، بلکه با برچسبهایی به یورو و پوند قیمتگذاری شدهاند. زندگی روستایی یک کشاورز در آناتولی که با زبالههای شعلهور مصرفکنندگان اتحادیه اروپا و بریتانیا بههمریخته، تصویر تاریک و طعنهآمیز از اجتنابناپذیری سرمایهداری جهانی است. آنهایی که مسئول انتقال این زبالهها به گوشهای دورافتاده در آناتولی هستند، به گفته کلاپ دنیایی از «کلاهبردارها و فرصتطلبها» را تشکیل میدهند که «تا ته سطل بازیافتتان دست میبرند و آخرین قطره فاسدِ سود را از آن بیرون میکشند.»
دادوستد زباله در جهان سرمایهداری
برای مثال، در بریتانیا بیش از ۲۵۰ هزار دلال زباله شناسایی شدهاند که بدون مجوز قانونی فعالیت میکنند. بدون داشتن چنین مجوزهایی، هیچ نظارتی وجود ندارد. زبالهها میتوانند اشتباه دستهبندی شوند، در مکانهای نامناسب تخلیه شوند یا به طور غیرقانونی صادر شوند، بیآنکه کسی پاسخگو باشد؛ درحالیکه دلالان همچنان سود خود را میبرند. اما حتی داشتن مجوز هم نمیتواند ابعاد واقعی مشکل را پوشش دهد. نیاز به مدیریت زباله آنقدر گسترده و فرایندش آن چنان بیسامان است که «جورج مونبیو» [9]- روزنامهنگار و فعال محیطزیست - توانست ماهی طلایی مُردهاش را در عرض کمتر از چهار دقیقه برای دریافت مجوز ثبت کند. در شرایطی که دلالان بینامونشان فراواناند و میزان زباله از ظرفیت سیستم فراتر رفته، تعجبی ندارد که آنچه در خانه مدیریت نمیشود، سر از باغی دورافتاده در آنسوی دنیا درآورد و در آتش بسوزد.
بخش عمدهای از زبالههایی که در نیمکره غربی تولید میشود، به مشکلی برای فقیرترین و مستأصلترین کشورهای جهان تبدیل شده است.
«الکساندر کلاپ» که ساکن یونان است و به طور منظم در نشریات مطلب مینویسد، بیش از دو سال را صرف سفر به نقاط مختلف جهان کرد تا مسیر پول و زباله را در تجارت جهانی پسماند دنبال کند. اگر چه که کلاپ در روایت پیامدهای نابرابری جهانی مهارت دارد، اما کتاب او نخستین اثر در این حوزه نیست. کتاب «سرزمین زباله» [10] - نوشته «الیور فرانکلین والیس» [11] که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد - نیز به دنیای عجیب و اغلب غیرمنطقی دادوستد زباله در سطح جهان میپردازد و حتی کلاپ هم به برخی از همان مکانهایی سر زده که «فرانکلین والیس» از آنها دیدن کرده بود. اما تفاوت در زاویه دید آنهاست؛ درحالیکه فرانکلین والیس با نگاهی زیستمحیطی به موضوع نگاه میکند، کلاپ تمرکز خود را بر ریشههای نظاممند بحران و نقش ما در همدستی با آن گذاشته است.
البته کلاپ به تأثیرات مخرب زیستمحیطی تجارت زباله و سهم آن در آلودگی جهانی نیز میپردازد. در بخشی از کتاب که به محل انباشت زبالههای الکترونیکی در غنا اختصاص دارد، او به پژوهشی اشاره میکند که نشان میدهد تخممرغهایی که در این منطقه تولید میشوند، سمیترین تخممرغهای جهان هستند. او همچنین یادآور میشود که برخی دانشمندان، خاک این منطقه را از نظر میزان آلودگی با خاک اطراف «چرنوبیل» مقایسه میکنند! با این حال، تمرکز اصلی کلاپ، بیش از آنکه بر جنبههای محیطزیستی باشد، متوجه تناقضها و بیعدالتیهای عظیمی است که نظام اقتصادی جهانی ما پدید میآورد و همچنین بر شیوههای ظاهراً بیخطری که از طریق آنها، بیآنکه بدانیم، خود نیز در این نظام همدست هستیم.
دستگاههای الکترونیکی دورریختهشده از کشورهای شمال جهان، بیوقفه در کانتینرهایی به غنا میرسند. کارگرانی که بیشترشان پناهجویانی بیسواد از مناطق فقیر شمال غنا هستند، با این رؤیای ساده که پولی پسانداز کنند و به سرزمین نیاکانشان بازگردند تا در آنجا سیبزمینی بکارند، تمام روز را صرف شکستن این دستگاههای الکترونیکی میکنند تا به توده درهم و ارزشمند سیمهای مسی و دیگر فلزات درونشان برسند. آنها قطعات قیمتی را جدا میکنند و باقی را آتش میزنند و هر روز در دود و بخارات سمی تنفس میکنند؛ تا آنجا که در نهایت به سرفههای خونی میافتند. اما این سموم فقط وارد ریهها نمیشوند. آنها در خاک و منابع آبی نیز نفوذ میکنند و به این ترتیب، آسیب وارده به نسلهای آینده نیز منتقل میشود.
انفجار زبالههای الکترونیک
در روایت کلاپ، داستان زبالههای الکترونیکی در غنا در عین حال داستان یک رؤیای بربادرفته است. غنا که در دهه ۱۹۸۰ گرفتار بدهیهای سنگین و در آستانه ورشکستگی بود، تشنه توسعه شد؛ اما ابزار مطمئنی برای جذب سرمایه نداشت. اینترنت در ظاهر راهی امیدبخش به نظر میرسید: فرصتی برای «پرش» از مراحل دردناک و پرهزینه صنعتیشدن که در قرن نوزدهم و بیستم، بنیان اقتصادهای مدرن را در سایر نقاط جهان شکل داده بود. این امید وجود داشت که کارگران بتوانند مستقیماً وارد اقتصاد نوظهور دیجیتال قرن بیستویکم شوند. کافی بود آنها کامپیوتری داشته باشند و به اینترنت وصل شوند. غنا کشوری جوان با جمعیتی که ۶۰ درصدش زیر ۲۵ سال داشت و از نظر سیاسی نیز تا حد زیادی باثبات و کمتنش بود. بنابراین با اشتیاق به دنبال این ایده رفت که با «اتصال به اینترنت، از بقیه پیش بیفتد».
اقتصاد جهانی زبالهای بر استثمار نیروی کار و تخریب محیطزیست بنا شده است.
اما کلاپ مینویسد: «وصل کردن اینترنت به غنا یک کار بود، اما دسترسی میلیونها نفر از مردم عادی غنا به اینترنت چیز دیگری بود». درست در زمانی که غنا در تلاش بود جمعیتش را به فضای آنلاین متصل کند، راهحلی بدبینانه برای مشکل زبالههای الکترونیکی در کشورهای توسعهیافته شکل گرفت. در سال ۱۹۹۷، عمر متوسط یک رایانه شش سال بود؛ اما تا سال ۲۰۰۵ این عدد به کمتر از دو سال کاهش یافت. الکساندر کلاپ از خواننده میخواهد که به تلفن هوشمند خود فکر کند و «به همه راههایی بیندیشد که سازندگان و فروشندگان شما را وسوسه، تحریک یا تحتفشار میگذارند تا زودتر از آنچه تصور میکردید، گوشی جدیدی بخرید.»
از سیستمهای امنیتی بهروز که روی مدلهای قدیمی کار نمیکنند گرفته، تا تغییر مداوم طراحی کابلهای شارژ و هزینههای گزاف تعویض قطعات اصلی مانند صفحهنمایش و باتری و... همه چیز طوری طراحی شده که تعمیر گوشیهای قدیمی بهقدری پرهزینه یا حتی عملاً ناممکن باشد که کاربر مجبور شود هر چند سال یکبار، گوشی جدیدی بخرد. کلاپ با وامگرفتن از مفهوم «کهنگی برنامهریزیشده» که «پکارد» سالها پیش مطرح کرده بود، اما با افزودن بینشها و پیچیدگیهایی تازه، تصویری مدرنتر و تیرهتر از این پدیده ارائه میدهد؛ تصاویری که حتی پکارد هم شاید آنها را پیشبینی نکرده بود.
از سیستمهای امنیتی بهروز که روی مدلهای قدیمی کار نمیکنند گرفته تا تغییر مداوم طراحی کابلهای شارژ و هزینههای گزاف تعویض قطعات اصلی مانند صفحهنمایش و باتری و... همه چیز طوری طراحی شده که تعمیر گوشیهای قدیمی بهقدری پرهزینه یا حتی عملاً ناممکن باشد که کاربر مجبور شود هر چند سال یکبار، گوشی جدیدی بخرد.
او توضیح میدهد که با انتقال حمایت از نوآوریهای فناورانه از نظام ثبت اختراع - که از اختراعات فیزیکی محافظت میکند - به نظام کپیرایت - که از «مالکیت فکری» و «حق مؤلف» محافظت میکند - بسیاری از محصولات به تعمیراتی وابسته شدهاند که فقط از سوی خودِ شرکت سازنده ارائه میشود. به قول کلاپ، «در زبان حقوقی، تلاش برای تعمیر گوشی یا یخچالتان بهتنهایی، شکلی از سرقت ادبی تلقی میشود.»
ترکیب تعمیرات پرهزینه یا ناممکن با کاهش روزافزون عمر مفید فناوریها، منجر به انفجاری از زبالههای الکترونیکی شده است و بهواسطة مشوقهایی از سوی صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی، کشورهایی مانند غنا بهزودی شروع به واردات تُنیِ زبالههای الکترونیکی کردند. «کنوانسیون بازل» [12] - معاهدهای که در سال ۱۹۸۹ برای کنترل انتقال زبالههای خطرناک میان کشورها تدوین شد و تا کنون ۱۹۱ کشور آن را امضا کردهاند - (درحالیکه ایالات متحده یکی از معدود کشورهای بزرگ است که آن را تصویب نکرده) یک تبصره به ظاهر بیضرر دارد: اگر یک کالای الکترونیکی برای «استفاده مستقیم مجدد» ارسال شود، زباله محسوب نمیشود. به همین دلیل، دستگاههای نیمه خراب از غرب به غنا «اهدا» میشدند یا بهتر بگوییم «با تخفیف فروخته میشدند» و همه اینها در پوشش کمک به توسعه غنا صورت میگرفت.
کلاپ توضیح میدهد: «واردکنندگان در کشوری مانند غنا، با تمایلشان به پرداخت پول برای کانتینرهایی پر از دستگاههای نیمه خراب از کشورهای شمال جهان، خدمتی بیقیمت به صنعت فناوری دنیا میکنند. آنها محل تخلیهای فراهم میکنند برای محصولاتی که در کشور مبدأ، دیگر جایی برای انباشتشان وجود ندارد».
برای آنکه چرخ پیشرفت فناوری همچنان بچرخد، باید دستگاههای بیشتری تولید و فروخته شوند و این یعنی دستگاههای بیشتری باید دور ریخته شوند و این هم نیازمند وجود کشورهایی مثل غنا است. کلاپ، غنا و به شکل گستردهتر قاره آفریقا را «منطقه قربانیشده برای دفع زباله» مینامد؛ یعنی جایی که اتفاقاتش برای کشورهای صادرکننده آلودگی، اهمیتی ندارد؛ تا وقتی که زبالهها از آنها دور شود و به مسئله کشوری دیگر تبدیل گردد.
کتاب «جنگهای زباله» که پنج قاره و انبوهی از زبالههای آنها را در بر میگیرد، با محکومکردن نگاه کوتهبینانه سرمایهداری مدرن و زبالهسازی اجتنابناپذیر آن، انسجام یافته است. خوانندگان این کتاب احتمالاً هم خشمگین و هم اندکی دچار یأس خواهند شد که ما شاید نهایت تلاشمان را بکنیم تا در این نظام، بازیگرانی مسئولیتپذیر باشیم، اما زندگی کاملاً فارغ از آن، تقریباً محال است.
زباله؛ بخشی از آنچه نمیخواهیم ببینیم!
برای آنکه چرخ پیشرفت فناوری همچنان بچرخد، باید دستگاههای بیشتری تولید و فروخته شوند و این یعنی دستگاههای بیشتری باید دور ریخته شوند. این اتفاق نیازمند وجود کشورهایی مثل غنا است.
با وجود بیعدالتیهای بیاندازه غمانگیزی که کلاپ آشکار میکند، روایت او گاهی به همان اندازه که تکاندهنده است، رنگی از طنز تلخ هم دارد. او در پایان کتاب، دوباره به کشاورز مرکبات در کشور ترکیه بازمیگردد؛ مردی کرد که اکنون بهسان «کلانتری تنها» در حال مبارزه با زبالههایی است که به زمینش راه مییابند. او اکنون کامیونها را تا پایین جاده دنبال میکند، آنها را فراری میدهد و مطمئن میشود که زبالههایشان را در زمین او تخلیه نکنند. از خلال روایت چنین افراد و مکانهایی، جنگهای زباله بهای سنگینی را آشکار میکند که دیگران برای آسایشها و راحتیهای زندگی ما میپردازند؛ آسایشهایی که اغلب از منشأ و پیامدهایشان بیخبریم.
کلاپ راهحل آسانی برای این بحران ندارد و شاید نکته نیز همین باشد: زباله، تنها آن چیزی نیست که ما دور میریزیم، بلکه بخشی است از آنچه نظام سرمایهداری تمایلی برای دیدن آن ندارد. کتاب «جنگهای زباله» نشان میدهد که جامعه «دورریختنی» مورد هشدار پکارد، نهتنها به واقعیت بدل شده، بلکه به پدیدهای جهانی تبدیل شده است. با دنبالکردن مسیر زبالهها تا دورافتادهترین و فراموششدهترین مقصدها، کلاپ ما را وادار میکند با چیزی روبهرو شویم که ترجیح میدادیم نبینیم؛ اینکه زندگی پس از مرگ زبالههای ما، اکنون به بحرانی فزاینده تبدیل شده است؛ جبههای تازه در نظامی که دارد زیر بار افراطهای خودش فرو میپاشد و وقتی این را دیدید، دیگر نمیتوانید از آن چشم بپوشید.
https://www.thenation.com/article/culture/waste-wars-alexander-clapp/#
[1] . Carol Schaeffer
[2] . Vance Packard
[3] . Planned Obsolescence
[4] . Bernard London
[5] . The Waste Makers
[6] . Waste Wars: The Wild Afterlife of Your Trash
[7] . Alexander Clapp
[8] . Victor Lebow
[9] . George Monbiot
[10] . Wasteland
[11] . Oliver Franklin-Wallis
[12] . The Basel Convention
/ انتهای پیام /