بررسی بسترها و راهکارهای افزایش مشارکت اجتماعی نوجوان ایرانی در گفت‌وگو با محمد رحمانی/ بخش اول؛

نهادها فقط مسئله‌های تمرینی به نوجوان می‌دهند، نه واقعی!

نهادها فقط مسئله‌های تمرینی به نوجوان می‌دهند، نه واقعی!
یک سر طیف از جریانات تربیتی، کاملاً معتقدند که نوجوان به‌مثابه کودک است و اصولاً قائل به یک عقل دانای کل هستند که نوجوان بنشیند و کاری هم نمی‌خواهد بکند. در یک پله آن‌طرف‌تر، با جریاناتی مواجه می‌شویم که کماکان خودشان را «دانای کل» می‌دانند، اما نوجوان را مناسب آماده‌سازی برای کنش می‌دانند و حداقل سالانه نوجوانان را یک اردوی جهادی می‌برند؛ اما کارشان برای بردن به اردوی جهادی هنوز بازی و از باب تربیت و آشناکردن نوجوان است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «نوجوانی» هرچند در ذات خود پدیده‌ای طبیعی و همزاد با زیست انسان است، اما در روزگار جدید به‌نوعی چهره‌ای مدرن یافته است؛ زیرا در جهان معاصر، نسبت جامعه، خانواده و سیاست‌گذار با نوجوان به مسئله‌ای برجسته و گاه چالش‌برانگیز تبدیل شده است. خانواده‌ها گاه این دوره را صرفاً مرحله‌ای هیجانی می‌پندارند و سیاست‌گذاران نیز در مواردی می‌کوشند از مواجهه مستقیم با نیاز‌ها و اقتضائات نوجوانی عبور کنند. در برخی رویکرد‌ها نیز، مرز میان کودکی و نوجوانی چنان درهم می‌آمیزد که نوجوان عملاً فرصت تجربه استقلال و مسئولیت‌پذیری را از دست می‌دهد.

در حالی‌که واقعیت این است که نوجوانی، دوره مرئی شدن فرد و آغاز کنش اجتماعی است؛ دوره‌ای که اگر به او فرصت داده شود تا در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاست‌گذاری مشارکت کند، می‌تواند به نیرویی مؤثر در تحول جامعه بدل شود.  در همین چارچوب و با محور «مشارکت اجتماعی نوجوانان»، گفت‌وگویی داشتیم با حجت‌الاسلام محمد رحمانی -پژوهشگر حوزه‌ی سیاست‌گذاری تربیتی و مدیر اندیشکده‌ی مرآت- تا ابعاد نظری و راهبردی این موضوع را از منظر او بررسی کنیم. در ادامه، بخش نخست این گفت‌و‌گو را می‌خوانید.

 

خدا پذیرفته، ما نمی‌پذیریم!

در نسبت با مسئله نوجوان در جامعه ایرانی نگاه‌های متفاوتی وجود دارد؛ برخی نوجوان را به رسمیت نمی‌شناسند و او را کودکی در نظر می‌گیرند که نمی‌فهمد و برای همین باید او را کنار گذاشت. برخی نیز از این دوره به‌عنوان دوره هیجان یاد می‌کنند که نباید با نوجوان درگیر شد و باید صبر کرد تا این دوره پایان یابد. حتی در سیاست‌گذاری کل کشور نیز نوجوان دیده نمی‌شود و از کنار او رد می‌شوند. تعریف شما از دوره نوجوانی چیست؟ آیا بین کودکی و نوجوانی تفکیکی قائل هستید یا اینکه این دو دوره را به‌هم‌پیوسته می‌دانید؟

رحمانی: معمولاً در شاخص‌ها و الگوهای حل مسئله، یک ساختار سلسله‌مراتبی را در نظر می‌گیریم. گاهی اوقات وقتی با یک چالش و مسئله اجتماعی مواجه می‌شویم، تحلیلمان بر این است که متولیان آن حوزه دچار چالش هستند؛ لذا بازیگران را تغییر می‌دهیم. این وزیر آموزش‌وپرورش نتوانست، وزیر دیگری می‌آید و... گاهی اوقات یک لایه عمیق‌تر می‌شویم و احساس می‌کنیم که برنامه‌های‌مان کاستی دارد؛ مثلاً تا دیروز برنامه‌ای به طور خاص در حوزه مشارکت اجتماعی نداشتیم. حالا اگر بتوانیم برنامه‌سازی و برنامه‌پردازی کنیم، احتمالاً می‌توانیم مسئله مشارکت نوجوان را حل کنیم. گاهی اوقات تلقی‌مان این است که مسئله ریشه‌ای‌تر بوده و ساختارها مشکل دارد و به لایه تغییرات ساختاری فکر می‌کنیم و بر این مبنا فکر می‌کنیم که آیا مثلاً ما در مدرسه نیاز به تشکل‌های متکثر داریم یا نداریم؟ آیا آموزش‌وپرورش ما باید با نهادهای غیررسمی تداخل پیدا کند یا موازی پیش برود؟ یعنی مسئله را در این لایه می‌بینیم. اما حقیقت مطلب این است که عمق مسئله نوجوانی در یک لایه قبل‌تر است؛ یعنی در لایه پارادایم موضوع که لایه نگاه ما به امر نوجوانی است.

از حیث بنیانی انسان‌شناسی اسلامی، خدای متعال، انسانِ در سنِ نوجوانی را نه‌تنها آماده می‌داند، بلکه ضرورتاً مسئله تکلیف اجتماعی را بر او حمل کرده است.

در فضای معاصر ما، نوجوانی بر اساس عنوان خودش بیش از اینکه الحاق به لایه جوان پیدا بکند، یعنی یک جوان نورس باشد، الحاق به کودک پیدا کرده است. وقتی شما به این پارادایم نگاه می‌کنید، خودبه‌خود وقتی می‌خواهند ساختار فرهنگی شکل بدهند، قرارگاه‌های کودک‌ونوجوان شکل می‌دهند. صداوسیما و آموزش‌وپرورش نیز همین‌طور است. وقتی هم می‌خواهند فردی را مسئول این ساختار تعیین کنند، یک فردی را مشخص می‌کنند که هر دو موضوع را با هم پیگیری کند. همه اینها ریشه در آن تلقی از امر نوجوانی دارد. درحالی‌که بر اساس مبانی انسان‌شناسی اسلامی، نوجوان بیش از اینکه یک کودک قدکشیده باشد و به او واژه «بچه» اطلاق شود، یک جوانِ خامِ آماده کنشگری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است که اتفاقاً شما باید مبتنی بر این، برنامه‌ریزی کنید.

یک نکته مبتنی بر مبانی عرض کنم؛ اصولاً تمام مسئولیت‌های اجتماعی برای انسان از دوران سن تکلیف شروع می‌شود. وقتی سن تکلیف از سن نوجوانی - در دختر نه سال و در پسر پانزده سال تمام - است و تمام مسئولیت‌های اجتماعی که به یک پیرمرد پنجاه‌ساله بار می‌شود، به دختر و پسر در این سن بار می‌شود، یعنی از حیث بنیانی انسان‌شناسی اسلامی، خدای متعال، انسانِ در سنِ نوجوانی را نه‌تنها آماده می‌داند، بلکه ضرورتاً مسئله تکلیف اجتماعی را بر او حمل کرده است. البته جایی ممکن است قدرت‌های قهری نوجوان، امکان تحقق آن را نداشته باشد؛ مثل مسئله حج که مقدمه واجب آن، تمکن مالی است که اگر من نداشته باشم، آن وجوب برای من وجود ندارد. اما در سایر مسائل این‌گونه نیست که بگوییم برای نوجوان کنش اجتماعی وجود ندارد و از سن بیست‌سالگی برای او واجب می‌شود. یا نوجوان نباید درگیر کار سیاسی باشد، نباید در کار محرومیت‌زدایی باشد و... چرا؟ چون بچه است. اما خدای متعال به موضوع این‌گونه نگاه نکرده است.

افزون بر این، در اندیشه‌های امامین انقلاب هم این نگاه کاملاً متبلور شده است. در دیدارهای مختلفی که رهبر انقلاب در بحث حکمرانی داشتند، عبارتی را فرمودند که متأسفانه جریان تعلیم‌وتربیت کمتر به آن توجه کرده است؛ ایشان فرمودند: «موتور پیشران هر کشوری، جوانان آن کشور هستند؛ اما در انقلاب اسلامی، سن پیشرانی به سن نوجوانی رسیده است و امروزه نوجوانان، موتور محرکه و پیشرانان انقلاب اسلامی هستند». پیشران یعنی همانی که همین الان، امکان و ضرورت دارد که مسئولیت حمل پرچم انقلاب را بر عهده بگیرد. اما مواجهه جریان کودک‌ونوجوان با امر نوجوانی، آمادگی برای ارسال او به روی رینگ مبارزه و حل مسئله نیست، بلکه آماده‌کردن او روی تشک کشتی برای نقش‌آفرینی در یک دهه بعد از عمرش است و این ریشه در آن امر نوجوانی دارد.

من معتقدم که نوجوان بیش از اینکه در نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی الحاق به امر کودکی داشته باشد، اتفاقاً باید الحاق به سنین بالاترش داشته باشد. چنان که در حال حاضر گرایش‌های این‌گونه در بسیاری از کشورهای دنیا ایجاد شده و تجربیات مشابه بسیاری داریم که مسئله ایجاد خیزش‌های اجتماعی، حرکت‌های انقلابی و حل مسئله در دنیا، بر دوش جریانات نوجوانانه رقم می‌خورد، اما ما خودمان و ساختارمان را از این محروم کرده‌ایم؛ علی‌رغم اینکه امروز در جریان نوجوانی، رگه‌های کنش در کشور ما وجود دارد.

 

نوجوان نسل z و نوجوان پیشران

آن چیزی که ما از باب کنشگری نوجوانان در سایر کشورهای غربی می‌بینیم، این است که نوجوان‌ها یا حالتی از کلونی‌های سرکش را دارند یا اینکه محل آزمایش هستند. آیا شما حالت دیگری را برای نوجوان ایرانی متصورید؟ از نگاه شما ویژگی‌های نوجوان ایرانی چیست؟

رحمانی: ما دو گونه مواجهه در دنیا و در ایران با امر نوجوانی داریم. ادبیاتی که امروز در دنیا در توصیف سن نوجوانی وجود دارد، ادبیات «نوجوان نسل زد» است که توصیف آن از نوجوان، توصیف عدم مسئولیت‌پذیری، سرکشی، عدم پذیرش سنت، میل به دگردیسی و تغییر بنیادین و عدم امکان تعامل با سنت حکمرانی در هر کشوری است. امروزه حتی جریانات تعلیم و تربیتی ما وقتی می‌خواهند مربیان و کنشگران میدان خودشان را آموزش بدهند، این‌گونه به موضوع نگاه می‌کنند. به نظرم ادبیات «نوجوان پیشران» و خاستگاه انقلاب اسلامی در مواجهه با نوجوان پیشران، ادبیات کاملاً متفاوتی است که ما آن را صورت‌بندی نکرده‌ایم. به‌عنوان نمونه، شما فرض کنید یک باغی دارید. این باغ آلوده به میکروبی شده و نیمی از آن دچار آسیب شده است. شما دو گونه مواجهه در تحلیل این باغ می‌توانید داشته باشید؛ یک مواجهه این است که از یک پاتولوژیست بخواهید گیاهان آسیب‌دیده را تحلیل کند و بگوید این گیاهان، این ویژگی و این آسیب‌ها، این عدم مقاومت‌ها و این چالش‌ها را دارند؛ این ادبیات، می‌شود ادبیات نوجوان «نسل زد»!

رهبر انقلاب وقتی از نوجوان امروز صحبت می‌کند، هویت می‌دهد، انگیزه و مأموریت می‌دهد، خوش‌بینانه به موضوع نگاه می‌کند و در مورد نوجوان صد سال پیش حرف نمی‌زند، منظر و خاستگاه مواجهه‌اش متفاوت است.

امروزه بخشی از جامعه ما آسیب‌دیده جریان مدرنیته است. یک ادبیات هم که در اندیشه رهبر انقلاب دیده می‌شود، ایده‌اش این است که می‌گوید بالاخره نیمی از این باغ توانسته در مواجهه با مدرنیته - که بزرگ‌ترین ایدئولوژی قاهر در دنیای امروز است - مقاومت کند؛ لذا من به جای اینکه یک پاتولوژیست بیاورم، یک بررسی‌کننده ژنوم و DNA می‌آورم که DNA نوجوان امروزی که توانسته مقاومت کند، حرف الهیاتی بزند و قیام لِلّه کند را بررسی نماید؛ لذا رهبر انقلاب وقتی از نوجوان امروز صحبت می‌کند، هویت می‌دهد، انگیزه و مأموریت می‌دهد، خوش‌بینانه به موضوع نگاه می‌کند و در مورد نوجوان صد سال پیش حرف نمی‌زند، منظر و خاستگاه مواجهه‌اش متفاوت است.

همین خاستگاه را در غرب هم داریم. مراد من از کنشگری نوجوان، پارادایم برخی کلونی‌های مقاومت است. در همین وقایع پس از ۷ اکتبر یا جریاناتی که مخصوصاً در کشورهای آمریکای لاتین که با استعمار درگیرند، دیده شد که جریانات نوجوانان آنها یا جریانات نوجوانان در برخی از کشورهای جهان اسلام مثل جریان «اخوان‌المسلمین»، جنس کنش‌های نوجوانانه در آنجایی که نظام درگیری‌شان نظام حق و باطلی می‌شود، کاملاً جنس انقلابی - الهیاتی می‌شود؛ حتی اگر از منظر الهیاتی به موضوع نگاه نکنند و نگاه مارکسیستی داشته باشند، اما مسئله‌مدار و حساس نسبت به فضای اجتماعی می‌شوند. اینجا دیگر جنس آن فرق می‌کند. در خود آمریکا، جریانات نوجوانانه جدی وجود دارد که بر علیه مسائلی چون حمل سلاح و حفاظت از محیط‌زیست - که مسئله‌ای جدی است - ایستاده و توانسته در برخی از ایالت‌ها، قانون را تغییر دهد. در کشوری مثل کوبا، جریانات نوجوانانه توانست مسئله امنیت غذایی کوبا را تا هشتاد درصد حل کند.

 

نگاه سیاست‌گذار به نوجوان ایرانی تهدید است نه فرصت!

در جریان اخوان‌المسلمین (جریانی که در یک صد سال گذشته، تمام سرانش توسط حاکمیت مصر سر بریده شدند یا اعدام شدند و هنوز دوام دارد) یک بخش از DNA استمرار آن، درگیرکردن مسئله نوجوانی با مباحث الهیاتی و انقلابی‌اش بوده است. من می‌خواهم از این منظر به نوجوان نگاه کنم و نمی‌گویم واقعیت‌های آلودگی در عرصه نوجوانی وجود ندارد، اما اینکه آن را اصل بگذاریم، اشتباه است و متأسفانه در حوزه سیاست‌گذاری و حتی در حوزه تعلیم‌وتربیت، امروز اصل بر نگاه از منظر آسیب است. یعنی به نوجوان به‌مثابه تهدید نگاه می‌شود، نه نوجوان به‌مثابه فرصت.

 

مسئله نوجوانی، یکسان تاریخی است

با این شرایطی که بیان کردید، آیا نوجوان ایرانی به جز عرصه سیاست‌گذاری، ویژگی‌های تقریباً متمایزکننده‌ای دارد؟

رحمانی: از یک منظر، ویژگی‌های فطری انسان در همه جای دنیا یکسان است؛ لذا مسئله نوجوانی نه یکسان جغرافیایی، بلکه یکسان تاریخی است. وقتی به نظریه «فطرت» در تعلیم‌وتربیت قائلیم، می‌گوییم که نوجوان امروز، ماهیتاً و وجوداً، تمایزی با نوجوان پیشین خودش ندارد. اما اصولاً در روبنای امر فطری، محیط پیرامونی، امکان بروز و ظهور و تکوّن انسان را بیش‌ازپیش متفاوت و متمایز می‌کند؛ لذا نوجوان امروز ایران، به‌مثابه اینکه در بستر انقلاب اسلامی یا در بستر جبهه مقاومت تکوّن پیدا کرده، با نوجوانی که در بستر آلودگی به مدرنیته محض، تکوّن پیدا کرده، احتمالاً امکان درک او از جهان و امکان مشارکتش در جهان کاملاً متمایز می‌شود؛ لذا بخشی از نوجوانان ما که توانستند عالِم به زمانِ خود شوند، به خصوص در آن نقطه‌هایی که نبرد و درگیری جریان اسلام و نبرد حق و باطل بوده، بسیار ملموس‌تر است؛ به‌عنوان‌مثال نوجوان‌های کشورهای لبنان، یمن، بعضاً عراق یا برخی از نقاط ایران، علاوه بر آن لایه فطری‌اش که لایه کنشگری بوده، رسوب جریان تربیت اجتماعی باعث شده که امکان مسئولیت‌پذیری و امکان نقش‌آفرینی‌شان از آن نوجوانی که به دلیل شرایط زیسته، دچار خمودگی درونی شده است، به‌شدت متمایز شود؛ لذا این فرصت برای نوجوان ایرانی واقعاً مهیاتر است.

 

بازآرایی هویتی نوجوان در وقایع ۱۴۰۱

بعد از وقایع سال ۱۴۰۱، نوجوان ایرانی احساس کرد کار مهمی انجام داده است. آیا از نظر شما، نوجوان ایرانی نسلی برانداز است و به‌خاطر همین باید او را آسیب‌شناسی و درمان کنیم؟ یا اینکه نوجوان ایرانی آمادگی دارد که نقش بپذیرد؟

متأسفانه در حوزه سیاست‌گذاری و حتی در حوزه تعلیم‌وتربیت، امروز اصل بر نگاه از منظر آسیب است. یعنی به نوجوان به‌مثابه تهدید نگاه می‌شود، نه نوجوان به‌مثابه فرصت.

رحمانی: مواجهه ما با نوجوان در حکمرانی، مواجهه از منظر الزام و کنترل‌گری بوده و این خلاف جریان فطرت جمعی نوجوان است. اصولاً هر انسانی - چه به‌صورت فردی، چه در هویت اجتماعی - اگر با کنترل‌گری و با رویکرد سلبی مواجه بشود، به‌مثابه فنری است که تجمیع پیدا می‌کند و نهایتاً امکان مدیریت آن نیست و در یک نقطه، دچار رهاسازی می‌شود. طبیعت مواجهه نوجوان با مدل حکمرانی ما، اتفاقاً وقایعی مثل ۱۴۰۱ بود. فارغ از مداخلات بیرونی که تسهیل‌کننده بروز این اتفاق بود، حتی اگر مداخله خارجی هم نبود، نهایتاً این اتفاق برای نسل نوجوان ما می‌افتاد و این مداخله داخلی به تعبیر رهبر انقلاب، مثالِ مگسی است که روی زخم‌های ما می‌نشیند و زخم را تحریک می‌کند. او آن‌گونه عمل کرد وگرنه زخم وجود داشت. آیا این به‌مثابه تهدید است؟ آنچه که تهدید بود، نحوه مواجهه ما بود. این به‌مثابه یک تب بود که بیانگر بیماری در نظام حکمرانی ما بود. خود تب اینجا به‌مثابه امری نیست که تو بخواهی بروی آن را درمان کنی. تب یک سیگنال نشان‌دهنده بیماری است، اما در لایه دمای بدن، نه در یک اندام بدن که به نظر من در اندام حکمرانی بود. آنچه که در لایه مردم منکشف شد، این بود که نوجوان ما بازآرایی هویتی کرد و فهمید آن قابلیتی که در درونش وجود داشت که قابلیت قیام است و می‌تواند قیام لِلّه باشد یا می‌تواند برای غیر خدا باشد، می‌تواند بروز یابد؛ یعنی اما به خودباوری در امکان قیام رسید. مسئله این است که جهت آن را باید درست کرد و از آن طرف، برای لایه حکمرانی ما هم تلنگری شد که اگر به جای جریان کنترل‌گری، سراغ استراتژی‌های جهت‌دهی، نقش‌دهی و بسترسازی برای امکان کنش نرود، این نوجوان به جای اینکه قیام لِلّه کند، احتمالاً سراغ قیام برای طاغوت می‌رود. این دو فایده را داشت. این ماییم که در این بزنگاه‌های بحرانی، باید بتوانیم چگونه امتداد مسیر را برنامه‌ریزی کنیم.

 

امکان نقش‌آفرینی را از نوجوان سلب کرده‌ایم

آن سیاست‌گذارانی که به آنها اشاره می‌کنید، چه کسانی هستند و نوع مواجهه‌شان به چه صورت است؟ چگونه دسته‌بندی می‌شوند و چگونه باید آنها را فهمید؟ اساساً ما در سیاست‌گذاری با چه وضعیتی مواجه هستیم؟

رحمانی: مسئله حوزه نوجوان، اشراف در همه ساحت‌های حکمرانی است. وقتی از امر نوجوان و سیاست‌گذاری در حوزه نوجوان صحبت می‌کنیم، یکی از نهادهای مؤثر، آموزش‌وپرورش است. سیاست‌گذاری یعنی مواجهه‌ای که نهادهای دولتی از وزارت فرهنگ و ارشاد گرفته تا وزارت ورزش و جوانان و وزارت صنعت و معدن و صنایع دارند؛ یعنی وقتی شما می‌خواهید NGO  تعریف کنید، از کجا به نوجوان اجازه می‌دهید که بتواند امکان کنشگری سازمان‌یافته داشته باشد؟ وقتی نوجوان ما می‌خواهد حساب بانکی باز کند، از چه زمانی شما او را به‌مثابه یک انسان مستقل محسوب می‌کنید و برای او زیرساخت ایجاد می‌کنید؟ وقتی می‌خواهید به‌عنوان شهرداری، فضای تفریحی برای نوجوان مهیا کنید، از کجا برای نوجوانی به‌مثابه یک امر مستقل فکر می‌کنید؟ به نظرم وقتی ما از سیاست‌گذار یعنی حکمران صحبت می‌کنیم، این فقط ناظر به دستگاه فرهنگی هم نیست، ناظر به همه ابعاد حاکمیتی است. چون بحران در لایه پارادایمی است، خودبه‌خود در همه‌جا خودش را نشان می‌دهد. از لایه بانکداری خودش را نشان می‌دهد که نوجوان را به‌مثابه کودک حساب می‌کند و همان برخورد را با او می‌نماید تا لایه حوزه نظامی - امنیتی، لایه فرهنگی - اجتماعی و همه ساحت‌ها و یک تشتت این مدلی در درون او وجود دارد.

مدل مواجهه‌اش هم از ایجاد زیرساخت‌ها تا امکان دسترسی‌های کنشگری است. امروز در آمریکا، یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که در بعضی از ایالت‌ها وجود دارد، مسئله رأی‌دهی است. نوجوانی که در بسیاری از حوزه‌ها مسئولیت را بر گردن او می‌گذاریم، فهم او را نسبت به امر سیاسی تا یک سن خاص به رسمیت نمی‌شناسیم. به چه دلیل ما این استاندارد را برای او در نظر گرفتیم؟ به دلیل اینکه می‌خواهیم نوجوان را بچه حفظ بدانیم و نمی‌خواهیم روی نوجوانی سرمایه‌گذاری کنیم و برای جریان بصیرت آفرینی و رشد عقلانیت سیاسی در سنین نوجوانی هزینه کنیم. پس خیال خودمان را راحت و صورت‌مسئله را پاک کرده‌ایم. امکان نقش‌آفرینی را از نوجوان سلب کرده‌ایم تا اینکه نوجوان به سن هجده‌سالگی می‌رسد و کم‌کم وارد دانشگاه می‌شود که ذاتاً امر سیاسی در دانشگاه پررنگ است.

 

نوجوانی، دوران خود بزرگ انگاری

این نوع نگاه سیاست‌گذاران و خطای مفهومی آنها، چه پیامدهایی را دارد و روی خود نوجوان چه تأثیری می‌گذارد؟

ما وظیفه داریم بستر مواجهه، تصمیم‌گیری و کنشگری را خلق کنیم. شأن ما نظارت نیست، بلکه هدایت، مشاوره و بسترسازی است.

رحمانی: چند تأثیر دارد. اولاً سیستم‌های حکمرانی را از ظرفیت عظیمی که به‌راحتی می‌تواند مسائلشان را حل کند، محروم می‌کند. به‌عنوان‌مثال، وقتی برق قطع می‌شود و ما دچار ناترازی برق هستیم، مواجهه آموزش‌وپرورش با این موضوع چیست؟ اولین کاری که انجام می‌دهد، مدارس را تعطیل می‌کند و معلمان نیز به سفر می‌روند. وقتی جنگ اخیر رخ داد، تشکل‌های تربیتی و فرهنگی عملکردشان بعضاً به ۲۰ درصدِ حرف‌های خودشان رسید. تمام سازماندهی‌های نوجوانان ما از هم پاشید. چون نوجوان را کودک حساب می‌کنیم. نقطه مقابلش چیست؟ وقتی ما دچار ناترازی برق شدیم، معلم می‌تواند به‌راحتی نوجوانان را جمع کند و بگوید: «امروز کشور ما مسئله ناترازی دارد. چگونه می‌توانیم مسئله برق مدرسه را حل کنیم؟ بچه‌ها! برویم پول جمع کنیم یا مثلاً فرض کنید در اینجا پنل خورشیدی بگذاریم. یا بچه‌ها! ما برای کشور درس می‌خوانیم و الان کشور برق ندارد. مگر ما باید از درس‌خواندن برای کشور بگذریم؟ ما درسمان را می‌خوانیم. چرا باید برویم خانه‌مان و آنجا بنشینیم و درس بخوانیم؟ بچه‌ها! برای حوزه آگاه‌سازی خانواده‌ها، بیایید بررسی کنیم ببینیم چه کاری انجام دهیم که خانواده‌هایمان کمتر مصرف کنند.» یعنی ناترازی برق را به‌مثابه یک فرصت و عرصه کنشگری ببینیم. اما آموزش‌وپرورش ما چه‌کار می‌کند؟ تعطیل می‌کند! جنگ می‌شود، تعطیل می‌کند. آب قطع می‌شود، تعطیل می‌کند. می‌خواهم بگویم این یک پیامدی برای حاکمیت دارد که یک پتانسیل به‌شدت مؤثری را که می‌تواند مسئله‌اش را حل کند، از دست می‌دهد. از آن طرف، برای نوجوان چه اتفاقی می‌افتد؟ برای نوجوان، یک بحران هویتی ایجاد می‌کند. نوجوانی که وقتی وارد عرصه نوجوانی می‌شود، دچار یک بزرگ‌انگاری برای خودش می‌شود و اصولاً دوست دارد به انسان‌های بزرگ‌تر، خودش را مرتبط کند و فطرتاً هم این قابلیت در او وجود دارد. در دوران اوج هیجان، امکان و ظرفیت‌های درونی، پنج - شش سال با این مواجه می‌شود که گویی سیستم، پدر، مادر، رسانه و... دارد به او می‌گوید: «تو هنوز بچه‌ای، تو هنوز بچه‌ای، تو هنوز بچه‌ای.» طبیعت انسان این است که در مقابل این، واگرایی رخ می‌دهد و یک پیامد هویتی در لایه نوجوانی شکل می‌گیرد.

 

«هدایت، مشاوره و بسترسازی» در مواجهه با نوجوان

برداشت من از کلام شما این شد که ما یک نوجوان داریم و خودمان هم اینجا ایستاده‌ایم و به او می‌گوییم ما به این سمت می‌رویم، شما هم با ما به این سمت حرکت کن. این یک مدل نقش دادن به نوجوان است که نوجوان را در کارهای خودمان دخیل می‌دانیم. اما یک وقت است که ما نقش را کاملاً به خود نوجوان می‌سپاریم. شما کدام ایده را قبول دارید؟

رحمانی: یک سر طیف از جریانات تربیتی، کاملاً معتقدند که نوجوان به‌مثابه کودک است و اصولاً قائل به یک عقل دانای کل هستند که نوجوان بنشیند و کاری هم نمی‌خواهد بکند. اگر هم مثلاً بخواهد کاری انجام دهد، شاید در سن بزرگسالی باشد. در یک پله آن‌طرف‌تر، با جریاناتی مواجه می‌شویم که کماکان خودشان را «دانای کل» می‌دانند، اما نوجوان را مناسب آماده‌سازی برای کنش می‌دانند و حداقل سالانه نوجوانان را یک اردوی جهادی می‌برند؛ اما کارشان برای بردن به اردوی جهادی هنوز بازی و از باب تربیت و آشناکردن نوجوان است. در یک پله بالاتر، نوجوان را به‌مثابه عمله می‌دانند و هنوز بزرگسال به‌مثابه دانای کل و نوجوان به‌مثابه کارگر یا کنشگر ارزان‌قیمت در نظر گرفته می‌شود. اما در آن سر طیف، در حقیقت ما با مدلی مواجهیم که وقتی به نوجوان امکان کنشگری می‌دهد، امکان عقلانیت هم برای او مهیا می‌داند و آنجا دیگر مربی، معلم، خانواده یا والد، به‌مثابه دانای کل نیست؛ بلکه به‌مثابه راهبر و به تعبیر امروزی خودش «منتور» است که مسئله مشاوره دارد؛ یعنی تلاش می‌کند با مواجه کردن نوجوان با مسائل، امکان عقل‌ورزی و عقلانیت را برای نوجوان ایجاد کند، خود نوجوان مسئله را فهم کند و خودش ایده‌پردازی کند. حتی خود من در مواقعی به افرادی که راهبر جریانات نوجوانان هستند، می‌گویم اگر در مشاوره‌دادن، هر ایده‌ای که نوجوان بدهد، شما به او بگویید: «این غلط است، آن غلط است، این نمی‌شود، آن نمی‌شود و...» این دوباره باعث همان اتفاقِ همین سر طیف می‌شود. شما باید چه کاری انجام دهید؟ باید امکان تجربه‌کردن و امکان شکست را هم برای نوجوان به رسمیت بشناسیم و مواقعی اگر بر اساس تجربه خودمان احتمال بدهیم که این مسیری که نوجوان می‌رود، ممکن است به شکست منجر بشود، اشکال ندارد؛ شکست برای نوجوان امکان رشد مهیا می‌کند و چه‌بسا خیلی اوقات هم شکست نمی‌خورد. چون انسان‌هایی که به سن بزرگسالی رسیده‌اند، دچار یک مقاومتی می‌شوند که نوآوری و خلاقیت یا اراده بر تغییر را نمی‌بینند و فکر می‌کنند واقعیت میدان این است و نوجوان این ویژگی‌ها را ندارد و واقعاً هم نوجوان آن اتفاق را محقق می‌کند؛ لذا کاملاً با مدل دوم شما موافقم؛ یعنی ما وظیفه داریم بستر مواجهه، تصمیم‌گیری و کنشگری را خلق کنیم. شأن ما نظارت نیست، بلکه هدایت، مشاوره و بسترسازی است.

 

جهادی بازی نوجوانانه

مهم‌ترین نهادهای کلانی که در حال حاضر در حوزه مشارکت نوجوان کار می‌کنند، در چه وضعیتی هستند؟

ایده گروه‌های جهادی، بر اساس ادبیاتی هم که در جای خودش درست هست، «بساز تا ساخته شوی» است؛ پس نوجوان را سالی یک مرتبه به یک روستایی ببریم که یک چیزی بسازد که برای خودسازی‌اش خوب است. ولی دیگر این‌گونه نیست که مسئله رفع محرومیت را تا رسیدن به حالت مطلوب به نوجوان حواله کنیم.

رحمانی: در این طیفی که عرض کردم، من معتقدم آن طیفی که بتواند به شکل درستی به نوجوان نگاه کند، نداریم. یعنی طیفی که نقش بدهد و نقش فعالانه بدهد و نوجوان را به رسمیت بشناسد، فعلاً نداریم. اما بعضی از مجموعه‌ها هستند که به این مدل کمی نزدیک شده‌اند؛ عرصه را مشخص می‌کنند و هویت می‌دهند؛ اگرچه خودشان در این حوزه مداخله دارند. در حوزه تعلیم‌وتربیت برخی جریانات این مدلی هستند. مثل جریاناتی که در بنیاد «خاتم» در قالب مدل‌های «تربیت در میدان» محقق می‌شود. مدل‌هایی که در بسیج گاهی اوقات در قالب برخی از گروه‌های جهادی پیگیری می‌شود و مدل‌هایی که در سازمان تبلیغات، در بنیاد ملی نوجوان و در قالب مدل‌های «دختران حاج‌قاسم» و «نوآوین» و امثالهم دارد پیگیری می‌شود و مدل‌هایی که در برهه‌هایی مثل «بنیاد کرامت» در قالب ایده‌های «نوجوان پیشران» پیگیری می‌شد، ولی به بلوغ نرسید و تعطیل شد. اینها جریاناتی هستند که به این سر طیف نزدیک‌اند. یعنی جریاناتی هستند که حداقل در ساحت نظر، تلاش بر این است که نوجوان را کنشگر بکنند، اما اینکه چقدر به لوازمش پایبندند، به نظرم هنوز جا دارد.

 

شما وضعیت اقداماتی مانند اردوهای جهادی، راهیان نور، کانون‌های مساجد و... را در مسئله مشارکت‌دادن به نوجوان، چه میزان فعال و پویا می‌دانید؟

رحمانی: گروه‌های جهادی این مدلی است. کانون‌های فرهنگی - هنری مساجد و جنس مدل‌های مسجدمحور نیز معمولاً عمق نقش‌دهی درون‌تشکیلاتی و درون‌سازمانی است و نهایتاً به نوجوان می‌گویند: «تو مسئول فلان کار در مسجد هستی.» یعنی اصولاً مسئله واقعی اجتماعی را به او بار نمی‌زنند. من معتقدم که گروه‌های جهادی نیز این کار را به طور تام انجام نمی‌دهند. ایده گروه‌های جهادی، بر اساس ادبیاتی هم که در جای خودش درست هست، «بساز تا ساخته شوی» است؛ پس نوجوان را سالی یک مرتبه به یک روستایی ببریم که یک چیزی بسازد که برای خودسازی‌اش خوب است. ولی دیگر این‌گونه نیست که مسئله رفع محرومیت را تا رسیدن به حالت مطلوب به نوجوان حواله کنیم. حتی در گروه جهادی نیز این مدلی نیست.

 

نهادها مسئله‌های تمرینی به نوجوان می‌دهند!

یعنی باید به نوجوانمان بگوییم که ما یک مسئله‌ای به اسم ناترازی برق داریم. همه لوازم را هم به تو می‌دهیم و تو آن را حل کن. ممکن هست خطا کنی و اشتباه بروی، ولی باز هم ناامید نشو و حرکت کن. شما معتقدید که نهادها در حال حاضر مسئله واقعی را به نوجوان نمی‌سپارند؟

رحمانی: بله. مسئله واقعی را به نوجوان نمی‌دهند. حتی آنهایی که نوجوان را درگیر می‌کنند، معمولاً مسائل واقعی را به نوجوان نمی‌دهند. اگر مسئله هم می‌دهند، مسئله‌های تمرینی می‌دهند. روی تشک تمرینی می‌برند، ولی در رینگ مسابقه نمی‌برند.

 

شاید بتوانیم مشارکت‌های این مدلی را به امام خمینی (ره) نسبت دهیم که جنگ را هم تا حدودی به نوجوان‌ها سپردند. در شرایط امروز، آیا جایی را داریم که کشوری یا محیطی این کار را با نوجوان کرده باشد و بتوانیم آن را ردیابی کنیم؟ یعنی بگوییم این ایده ما ایده تجربه شده‌ای است و چند کشور آن را اجرا کرده‌اند. هر چند در ابتدای صحبت‌هایتان اشاراتی داشتید، اما می‌خواهم حل مسئله‌اش را متوجه شوم.

آنهایی که نوجوان را درگیر می‌کنند، معمولاً مسائل واقعی را به نوجوان نمی‌دهند. اگر مسئله هم می‌دهند، مسئله‌های تمرینی می‌دهند. روی تشک تمرینی می‌برند، ولی در رینگ مسابقه نمی‌برند.

رحمانی: در برخی از کشورهایی که درگیر جریان مقاومت و مبارزه با طاغوت و استکبار هستند، نوعاً فعالیت نوجوانانه این مدلی بروز و ظهور پیدا می‌کند. البته در کشورمان بعد از جنگ دوازده‌روزه در این برهه، یک لحظه درگیری عیان شد؛ به‌عنوان‌مثال، در جریانات مدارس «المهدی» و «کشافه» حزب‌الله لبنان، در درگیرکردن نوجوان‌ها با مسائل، تا حدی تلاش می‌کنند. جریاناتی که امروز در یمن وجود دارد، به دلیل محرومیت و مبارزه مستقیم و مستمری که با جریان طاغوت دارند، جنس کنشگری‌های نوجوانانه و آمادگی‌های نوجوانانشان جنس مهمی است. در آمریکای لاتین، کشورهایی مثل کوبا که درگیری با نظام طاغوت دارند، تجربیاتی جدی در سازماندهی و کمک‌گرفتن از نوجوانان و معلمان داشته‌اند.

این ایده «نوجوانان پیشران» که رهبر انقلاب فرمودند: «معلمان، افسران پیشرفت» یک دوگانه معلم به‌مثابه (نه معلم رسمی، بلکه مربی و متربی در کنار هم) می‌سازد که می‌توانند مسئله‌ها را حل کنند. همان‌طور که عرض کردم، مدل‌هایی پیش‌ازاین مانند اخوان‌المسلمین، برخی جریانات مثل «علامه عسگری» که در عراق راه انداختند، وجود دارد. در جریانات رقیب مجموعه‌هایی مانند «مسیحیت تبشیری»، NGOها و سازمان‌های اجتماعی بزرگی دارند که جنسشان درگیرسازی و عرصه‌سازی برای نوجوان است و در مقیاس بعضاً بین‌المللی در حال فعالیت هستند.

 

توصیه‌ای که نادیده گرفته شد

اما برخی از اینها مسئله جهانی نیست، بلکه همان استفاده از نوجوان به‌عنوان عمله است.

رحمانی: بله. بالاخره طیفی از مواجهه‌ها وجود دارد، اما مدل مواجهه‌شان و مسائلی که در اختیار نوجوان می‌گذارند، بعضاً مسائل واقعی‌تری به نسبت مدل ماست که باید موردکاوی و آسیب‌شناسی شود و تمایز آن با اندیشه امامین انقلاب مشخص شود. مثالی هم که شما زدید، دفاع مقدس بود. من نمونه آسیب‌شناسانه‌اش را عرض می‌کنم. رهبر انقلاب سال گذشته در دیدار ۱۳ آبان با نوجوانان فرمودند: «امروز باید جوانان ما با جوانان کشورهای دیگر و نوجوانان ما با نوجوانان کشورهای دیگر ارتباط بگیرند. امروز ما نیاز به ایجاد خیزش‌ها یا حرکت‌های اجتماعی در کشورهای دیگر داریم.» رهبر انقلاب رسماً و مستقیماً به نوجوان مسئولیت بین‌المللی دادند. من به‌عنوان کسی که در فضای تعلیم‌وتربیت کار می‌کنم، عرض می‌کنم که هیچ جریان جدی تعلیم و تربیتی پای فرمایش رهبر انقلاب نیامد. چرا؟ تمام استدلالشان این بود: «اگر نوجوان در بستر شبکه اجتماعی با فرد خارج از کشور ارتباط بگیرد، این برای او آسیب‌زننده است. پس نمی‌شود. نوجوان باید ایزوله شود و ما در حال حاضر به نوجوان نحوه استفاده از شبکه اجتماعی را یاد می‌دهیم. ان‌شاءالله وقتی بزرگ شد این کار را انجام بدهد!» فرمان صریح رهبر انقلاب، توسط بدنه‌های رسمی و غیررسمی تعلیم‌وتربیت، به‌خاطر آن تمایز پارادایمی، به زمین زده می‌شود و شما در این جنگ دوازده‌روزه می‌بینید که بهترین فرصت را برای ارتباط و صدور تفکر ایران به خارج از کشور از دست دادیم. چون کانون‌های تعاملاتی و ارتباطی‌مان را از ۱۳ آبان تا به الان شکل نداده بودیم.

 

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...