۱۴۰۵/۰۲/۱۶
۱۳:۰۸
کد خبر : ۱۲۰۲۵
بررسی ظرفیت‌ها و راهکار‌های افزایش مشارکت اجتماعی نوجوانان در گفت‌و‌گو با علی ذوعلم/ بخش دوم؛

نوجوان، نیاز به شنیده‌شدن دارد

علی ذوعلم از ویژگی های مشارکت نسل جدید می گوید
یک زمانی رهبر شهید انقلاب در دیدار با معلمان بیان کردند: «این دانش‌آموز دبستانی را به‌گونه‌ای تربیت کنید که تحمل شنیدن قول مخالف را داشته باشد.» آیا می‌شود از این واضح‌تر گفت؟ البته علی‌القاعده، شنیدن قول مخالف به معنای قبول‌کردن آن قول نیست. بلکه به این معناست که بشنود، تجزیه‌وتحلیل کند و سپس جواب بدهد و گفت‌وگو صورت بگیرد. چرا این اتفاق رخ نداده است؟
علی ذوعلم تحلیل‌گر رسانه و ارتباطات : علی ذوعلم

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اینکه ما به‌عنوان خانواده، مدرسه و دیگر نهادهای اجتماعی، چقدر بتوانیم نوجوان را به بازی بگیریم و او را پای مشارکت بیاوریم، در مسئولیت‌پذیری او نقش درخور توجهی خواهد داشت؛ چرا که نوجوان، میل به دیده‌شدن دارد و این ما هستیم که باید عرصه را برای او فراهم کنیم و اگر این عرصه فراهم نشود، نوجوان مسیر دیگری را پیش روی خود خواهد گشود تا از این طریق، خود را مرئی‌تر کند و از جامعه پیرامونی خود امتیاز بگیرد. البته ممکن است تبعات منفی زیادی هم بر جای بگذارد. ما در بخش اول گفت‌وگو با حجت‌الاسلام علی ذوعلم - رئیس اندیشگاه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی - از دوره نوجوانی به‌مثابه مرحله‌ای از رشد انسان و تأثیر مؤلفه‌هایی چون خانواده، مدرسه و رسانه در نوجوان ایرانی شنیدیم. به باور ذوعلم، سیاست‌های مصوب و ایده‌های خوب - بالاخص در زمینه نوجوانان - در ساختار بروکراتیک از دست می‌روند و امکان عملیاتی‌شدن پیدا نمی‌کنند. ذوعلم در بخش دوم سخنان خود بر لزوم تقویت روحیه آزاداندیشی در جامعه تأکید کرد و درباره نسبت تشکل‌های مختلف با مشارکت نوجوانان توضیحاتی ارائه دارد. در ادامه بخش دوم این گفت‌وگو را می‌خوانید.

 

همچنان در پذیرش گفت‌وگو، مناظره و نقد متقابل ضعف داریم

در ابتدا می‌خواهم بخش نخست سخنان شما را صورت‌بندی کنم؛ شما گفتید که ما عمدتاً با موانع ذهنی مواجه هستیم که یک‌بار خود را در خانواده و یک‌بار هم در مدرسه بروز می‌دهد و هیچ‌کس هم به این موانع ذهنی اشاره نمی‌کند. البته چون افراد در نسبت با درکشان از وضعیت به این نتایج رسیده‌اند، آن را جمع‌بندی و اعمال می‌کنند. آیا همین‌طور است؟

ذوعلم: بله درست است.

 

گفته می‌شود که اساساً سیستم حکمرانی ما تحمل گفت‌وگو را از دست داده است؛ یعنی همین که فردی حرف متفاوتی می‌زند، سریعاً به او گفته می‌شود که «چرا این حرف را زده‌ای؟» یا سعی می‌کند جلوی این حرف‌ها را بگیرد و این نسبت به نوجوان که هنوز به بلوغ علمی کافی نرسیده، بیشتر است. یعنی اگر نوجوان ما قدری حرف‌های متفاوت بزند، سریعاً او را یا نادیده می‌گیرند یا سانسور می‌کنند یا متهم به مسائل دیگر می‌کنند. این گزاره چقدر درست است؟ آیا جامعه ما حالت گفتگومندی خودش را از دست داده و به‌محض اینکه وارد یک لایه گفت‌وگو می‌شود یا سرکوب می‌شوند یا وارد پرخاشگری می‌شوند؟

ذوعلم: متأسفانه این واقعیت تلخی است که وجود دارد. علی‌رغم اینکه نظریه‌ها و عمل متفکران انقلاب اسلامی برخلاف این بوده، اما پذیرش گفت‌وگو، مناظره و نقد متقابل، در جامعه ما بسیار ضعیف است. به طور رسمی و علنی با تکرار و تأکید، بیش از ۲۰ سال است که رهبر انقلاب بر بحث آزاداندیشی و مناظره تأکید می‌کنند. اما مناظره کجا شکل می‌گیرد؟ حتی در مواقعی که مناظره‌ای صورت می‌گیرد، گاهی افراد مورد انتقاد قرار می‌گیرند که اصلاً شما چرا مناظره کردید؟ این حرف با توهمات ذهنی غیرواقعی و تعصب یا مثلاً خوف از اینکه مبادا در این مناظره کسی منحرف بشود، همراه است. درحالی‌که این نوع مواجهه، غلط است.

یک زمانی رهبر شهید انقلاب در دیدار با معلمان بیان کردند: «این دانش‌آموز دبستانی را به‌گونه‌ای تربیت کنید که تحمل شنیدن قول مخالف را داشته باشد.» آیا می‌شود از این واضح‌تر گفت؟ البته علی‌القاعده، شنیدن قول مخالف به معنای قبول‌کردن آن قول نیست. بلکه به این معناست که بشنود، تجزیه‌وتحلیل کند و سپس جواب بدهد و گفت‌وگو صورت بگیرد. چرا این اتفاق رخ نداده است؟ به این دلیل که مثلاً اگر منِ معلم بخواهم این دانش‌آموز را این‌طور تربیت کنم، باید خودم این‌گونه باشم؛ یعنی خودم حوصله و بردباری داشته باشم که اگر این دانش‌آموز به من انتقادی کرد، عصبانی نشوم. یا منِ مدیر مدرسه باید به‌گونه‌ای باشم که اگر یک معلم گفت فلان کار شما اشتباه بود، ناراحت نشوم و از او استقبال کنم. یعنی آن روحیه آزاداندیشی و آزادی‌پذیری شکل گرفته باشد. آیا این تحمل در محله و در پدر و مادرها و در رسانه ما وجود دارد؟ این واقعیت تلخ که شما گفتید، درست است. این هم یکی از موانع مهم است. البته نسبت به دهه قبل بهتر شده، اما این سرعت بهبود، کافی نیست و بسیار کُند است.

 

صداوسیما آغازگر فضای نقد در کشور باشد

من زمانی به رئیس محترم صداوسیما عرض کردم که اگر شما به‌عنوان یک شخصیت علمی و فرهیخته، در یک برنامه زنده تلویزیونی حضور پیدا کنید. مثلاً در قالب نقد و گفت‌وگو درباره خود صداوسیما و با حضور دو نفر منتقد و دو نفر از معاونین شما باشد، اگر چنین ظرفیت و زمینه‌ای وجود داشته باشد که در یک فضای باز و صمیمی، گفتگوی مؤدبانه و بدون پرخاشگری و یقه‌گیری و به‌صورت پخش زنده صورت گیرد، خودش فرهنگ‌سازی می‌کند و در این صورت می‌توانیم از مسئولان دیگر نیز بخواهیم که عملکردشان نقد و بررسی شود و آنها دیگر نمی‌توانند بگویند «من نمی‌آیم.» چون خود صداوسیما در گام اول، وارد این میدان شده است.

من شخصاً معتقدم که جامعه ما بالقوه بسیار آزاداندیش است و مبانی دینی ما آزادی را اولین ارزش انسانی می‌داند که بر اساس آن باید انتخاب، تدین و ایمان شکل بگیرد. عقلانیت در پرتو آزادی رشد پیدا می‌کند و اینها حرف‌های ماست که امام خمینی (ره)، رهبر شهید انقلاب، شهید بهشتی و خود شهید مطهری نیز پای قضیه بوده و همین مضمون را گفته‌اند. اینها مسلمات انقلاب ماست، اما چقدر ما بد عمل کرده‌ایم که الان ذهنیت حتی جوان انقلابی ما هم این است که فضای آزاد گفت‌وگو خیلی وجود ندارد، یا اگر من در فلان فضا شرکت کنم، به من برچسب می‌زنند یا مثلاً پرونده درست می‌کنند. این رویه، قطعاً خلاف است و حتماً باید اصلاح کنیم. نباید یک رئیس دانشگاه فکر کند که اگر مثلاً فلان برنامه مناظره را ایجاد کرد که خودش هم می‌تواند از آن دفاع کند، بخش حراست به او گیر می‌دهد. این اشتباه است. مسئولان فرهنگی ما بارها گفته‌اند که ما نباید صحنه فرهنگ را با نگاه امنیتی اداره کنیم. در همین دوره شهید رئیسی، ایشان صریحاً در سال ۱۴۰۱ مطرح کردند که نسبت به انتقاد باید فرهنگ‌سازی صورت گیرد. شخص رهبر شهید انقلاب نیز از همان پیش از انقلاب، همین روحیه را داشته‌اند و بعد از آن هم در دوره ریاست‌جمهوری و در دوره رهبری از همین روحیه برخوردار بودند. درحالی‌که الگوهای ما این‌گونه آزاداندیش هستند و از گفت‌وگو، مباحثه و نقد استقبال می‌کنند، واقعاً بسیار تلخ است که در بدنه رسانه‌ای، دانشگاهی، آموزش‌وپرورش و حوزه علمیه ما، بحث آزاداندیشی این‌قدر محجور است. 

 

موانعی که به انسجام لطمه زد

در همین دوره شهید رئیسی، ایشان صریحاً در سال ۱۴۰۱ مطرح کردند که نسبت به انتقاد باید فرهنگ‌سازی صورت گیرد. شخص رهبر شهید انقلاب نیز از همان پیش از انقلاب، همین روحیه را داشته‌اند و بعد از آن هم در دوره ریاست‌جمهوری و در دوره رهبری از همین روحیه برخوردار بودند.

معمولاً وقتی درباره انسجام صحبت کنیم، یعنی اینکه نسبت مردم به مردم، مردم به حاکمیت و حاکمیت به مردم بر پایه اعتماد مشخص است. وقتی جنگ رخ می‌دهد، می‌گوییم انسجام گسترده‌ای شکل گرفت. واکنش رسانه باید اینجا مشخص باشد که اعتماد را افزایش بدهد و در ماه‌های بعد حفظ شود؛ اما می‌بینیم که مثلاً سیاسیون مطرود از هر دو طیف را که عملکردشان پیداست، به برنامه‌های صداوسیما دعوت می‌کنند. در روزنامه و مطبوعات نیز همین‌طور رفتار می‌شود. یعنی رسانه انسجام را این‌گونه می‌فهمد. ما نمی‌بینیم که از آن جوان و نوجوانی که متفاوت فکر یا رفتار می‌کنند، دعوت و با آنها گفت‌وگو شود. حتی در سایر بخش‌ها نیز همین‌گونه است. این مسئله را باید چگونه حل کنیم؟ 

ذوعلم: نگاه بروکراتیک به اسلام و انقلاب، برداشت‌های ناقص، تصدی بعضی از جایگاه‌ها توسط کسانی که باید خیلی بیشتر از عمق نگرشی برخوردار باشند و جناح زدگی و کلیشه‌سازی از آدم‌ها مثل اینکه فلانی اصلاح‌طلب است، فلانی اصول‌گراست، این متحجر است، آن غرب‌زده است و... این مشکلات را ایجاد کرده است. در حالی که خود آزاداندیشی و مواجهه غیرتصنعی، واقع‌بینانه، دلسوزانه و مشفقانه با مسائل، زمینه‌ساز انسجام و تعهد خواهد شد. هر مقدار که اعتماد جامعه اعم از اعتمادهای متقابل، اعتماد دولت به ملت، اعتماد ملت به دولت، اعتماد متقابل حوزه و دانشگاه، اعتماد متقابل جوانان با نسل قبلی و... عمیق‌تر بشود، آن تعهد نسبت به جامعه عمیق‌تر خواهد شد و آن وقت امید از اینجا تولید می‌شود.

ما باید متوجه این مسئله باشیم که گفت‌وگو صرفاً نباید در تلویزیون صورت بگیرد. ما در یک دانشگاه که فضای رسانه عام هم نیست و دانشجو و مخاطبان دیگر نیز وجود دارند، چه میزان این فضا را ایجاد کردیم؟ یا در خود حوزه علمیه قم یا مشهد، کارهای بسیار خوبی انجام می‌شود، اما آن مسائل بسیار تیزی که نیاز به گفت‌وگو دارد، غالباً محافظه‌کاری باعث دیده‌نشدن آنها می‌شود.

یک زمان رهبر شهید انقلاب مطرح کردند که نقطه مقابل انقلابی بودن، محافظه‌کاری است؛ اما وقتی می‌گوییم مثلاً یک مجموعه باید انقلابی باشد، نه اینکه باید تکلیفش را انجام بدهد، بلکه باید آنچه را که درمی‌یابد و منطقی است، ابراز کند و آنجایی که نقدی به آن وارد است، بپذیرد. اگر امکاناتش ضعیف است، بگوید امکاناتم ضعیف است. از این جهت، احساس می‌کنیم رئیس‌جمهور فعلی - آقای دکتر پزشکیان - اهل کارهای تصنعی نیست. ممکن است بگوییم مصلحت نیست او چنین حرفی را زده باشد، اما آن مصلحت‌گرایی بسیار آثار مخرب‌تری از این‌گونه صداقت و عدم تصنع دارد. بهتر بود ادبیات در جایی به‌گونه‌ای دیگر باشد، اما برآیند این برای جامعه بهتر است. باید قدری این شفافیت را تشویق کنیم.

 

نسبت تشکل‌ها با مشارکت‌دادن نوجوان 

تشکل‌های موجود مانند اردوهای جهادی، سازمان بسیج، کانون‌های فرهنگی و نهادهای دیگری مانند سازمان تبلیغات که قدری با نوجوان در ارتباط هستند و سایر الگوهای موجود در انتقال مفاهیم انقلاب اسلامی، ارزش‌های دینی، باورها و حتی حس‌های هویتی مثل ایرانی بودن، زبان فارسی و... چه میزان موفق عمل کرده‌اند؟ اگر مثلاً دارای اعوجاج یا اشکالی هستند، این ناشی از چیست؟

ذوعلم: بسیج که یک نمونه عام از یک مردمی است؛ بنابراین هر جایی بر حسب همان چیزی که متولیانش فهم و اراده کردند، شکل گرفته است. به همین جهت، ما پایگاه‌های بسیج بسیار موفقی داریم که توانسته‌اند در این زمینه بسیار خوب کار کنند. همچنان که پایگاهی هم داریم که خلوت است و کسی به آنجا مراجعه نمی‌کند، اما تدابیر و سیاست‌گذاری که در رأس وجود دارد، تدابیر درست و خوبی است. همان‌طور که عرض کردم، اینکه فرایند جریان‌یافتن این سیاست در کف میدان چگونه است، باید حتماً روی آن فکر و تأمل کرد.

سازمان تبلیغات نیز همین‌گونه است. در این دوره ده‌ساله اخیر، نوآوری‌ها، نواندیشی‌ها و خلاقیت بسیار خوبی داشته است. اما آن هم یک سازمانی است که پیشینه‌ای داشته و تصورات و بافت‌های ذهنی در بدنه آن وجود داشته و چندان راحت نیست که بشود یک گفتمان متفاوت را در آنجا به گفتمان جدید تبدیل کرد. شاید بشود به یک بخشنامه تبدیل کرد، اما برای تبدیل‌شدن به گفتمان به زمان نیاز دارد. اما این اراده و شناخت در این سازمان وجود دارد.

عمده بحث، این است که بتوانیم آن سیاست‌های درست که برگرفته از نگاه فلسفی و مبنایی درست اسلامی و دینی ماست، در یک فرایند واقع‌بینانه و اثرگذار به رفتار تبدیل کنیم. ما اینجا دچار خلأ هستیم. این هم اولاً باید خودش درک و پذیرفته بشود که ما یک چنین خلئی داریم. بعد هم باید با حوصله، بدون شتاب‌زدگی و هیجان‌زدگی، برای آن طراحی کنیم. انتظار نداشته باشیم که طراحی ما بعد از ۱۰ سال همه چیز را تغییر بدهد. نه، این‌گونه نیست؛ اما می‌توانیم بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر از اینکه الان انجام می‌دهیم، جلو برویم.

تلقی من این است که خود بیانیه گام دوم که ۷ سال پیش رهبر شهید انقلاب صادر کردند، چنین ظرفیتی را در اختیار جامعه قرار می‌داد و قرار داده است. اما آن بیانیه عمیق و درست، چه‌بسا هنوز آن گونه که باید خوانده نشده است. یعنی ما باید بیانیه را از نو بخوانیم. واقعاً ظرفیت این بیانیه بسیار زیاد است. به‌عنوان‌مثال، برای همین نوع نگاهی که ما در مواجهه با نوجوان باید داشته باشیم، می‌توانیم از خود بیانیه، هم از لحن و ادبیاتش و هم از مفاهیم و مضامینش، دلالت‌هایی را استخراج کنیم که اگر این دلالت‌ها موردقبول و پذیرش مسئولین فرهنگی، رسانه‌ای و اجتماعی و سیاسی ما قرار بگیرد، وضعیت بسیار متفاوت خواهد شد.

 

اهمیت گفتمان‌سازی، تبیین، آزاداندیشی و گفت‌وگو در جامعه

در اواسط سال ۱۴۰۱، شهید سلامی جمله‌ای خطاب به آمریکا با این مضمون گفتند که «ما با همین نوجوان و جوان فریب‌خورده به سراغتان می‌آییم». شهید سلامی به‌عنوان کسی که تمام قدرت سپاه را دارد، اصلاً نیازی به طرح این مسئله ندارد؛ لذا نمی‌توانیم بگوییم او شعار داده است و ما با یک حرف شعاری مواجه هستیم. چرا آن جوانی که شاید با این جمله در لحظه اول ارتباط بسیار خوبی گرفته، اما در ادامه باز هم گم می‌شود؟ چه اتفاقی می‌افتد که وقتی ایشان (شهید سلامی) صریحاً چنین سخنی را اعلام کردند، اما در لایه اجرا اتفاقی نمی‌افتد؟ در نهادهای دیگر نیز همین اتفاق را مشاهده می‌کنیم. آیا باز هم این را از همان جنس بروکراسی می‌دانید یا خیر؟

ذوعلم: همان‌طور که شما در بخش قبلی مطرح کردید، بحث نگرش‌ها، مهارت‌ها و تلقی‌ها بسیار مهم است. آیا همه رده‌های فرماندهی سپاه و همه رده‌های مدیریتی تعلیم‌وتربیت ما واقعاً به همین عبارت شهید سلامی رسیده‌اند و قائل به آن هستند؟ باید برای این پرسش، قدری مطالعه کرد. حتی اگر از مزاحمت‌های فکری و اجرایی که می‌شود اسم آن را یک نوع نفوذ در دستگاه‌ها گذاشت، بگذریم - چون حتماً کسانی هستند در مجموعه گسترده این نظام دیوانی ما که مأموریتشان همین است که این‌گونه نگاه‌ها اصلاً مطرح و گفته و تکرار نشود - اما در کنارش هستند دیدگاه‌های متحجر بسته‌ای که آنها هم اشاعه این نوع دیدگاه‌ها را به ضرر انقلاب و اسلام تلقی می‌کنند و در یک جاهایی هم مسئولیت تأثیرگذار دارند.

در جایی مثل جامعه ما که در واقع حاکمیت بر اساس خواست مردم بر مبنای آزادی، استقلال و این قبیل مفاهیم است؛ حتماً روش‌های مستبدانه برای کار خوب تجویز نمی‌شود. یعنی آن روش‌ها باید روش‌های معقولی باشد. به همین جهت، گاهی مثلاً برخی خیال می‌کنند که این نقطه ضعف است که در یک دوره‌ای، رهبری یک دیدگاهی دارند و رئیس‌جمهور به‌گونه‌ای دیگر عمل می‌کنند. من می‌گویم این نقطه قوت است و نشان می‌دهد که رهبری در مقام این نیست که دیدگاهشان را تحمیل کنند. ایشان تبیین می‌کنند و سعی می‌کنند اقناع نمایند. اگر آن مخاطب پذیرفت و باور کرد، در همان حدی که پذیرفته و فهم کرده، خودبه‌خود عمل خواهد کرد. حالا این فهم گاهی بسیار عمیق و گاهی سطحی است. آن عزم برای عمل، گاهی صوری و گاهی واقعی است. حتی گاهی در بعضی از فضاها عزم برای عمل بسیار قوی است، اما آن فهم ضعیف است؛ به همین جهت، آن عزم برای عمل هم خودش یک نوع نقض غرض است و نمی‌تواند ما را به آن هدف برساند. چون همه مسائل از همان عقلانیت و ایمان سرچشمه می‌گیرد. اینکه چه مقدار ما برای آن تفکر کردیم، پذیرفتیم و به آن ایمان و باور داریم.

این جمله رهبر شهید انقلاب که در روز مبعث مطرح کردند که «همه مسائل در اسلام بر اساس عقل و ایمان است»، بسیار مهم است. این دو کلیدواژه در بسیاری از اسناد ما آمده و مطرح شده است، اما اینکه به دیدگاه و عقلانیت تبدیل شده باشد، کار آسانی نیست. به نظرم باید کار بهتری انجام گیرد، اما چندان هم عقب نیستیم؛ یعنی در مقام سیاست‌گذاری و ایده‌پردازی از نکات مسلم برای جامعه است. در مقام اقدام عملی، یک سری مجموعه‌ها تلاش کردند، خلاقیت به خرج دادند و خوب عمل کردند. اینکه زمینه‌هایی فراهم بشود که همین تجربه‌ها به اشتراک گذاشته بشود و الگو شود، یک حرکت و اقدام خوب است. اینکه تلاش بشود آن فرایند تبدیل سیاست به عمل، اصلاح بشود و واقع‌بینانه بازنگری و روی آن تأمل شود، یک وجه دیگر قضیه است. خود گفتمان‌سازی، تبیین، آزاداندیشی و گفت‌وگو درباره مسائل، مهم است. همین که شما در این باب گفت‌وگو می‌کنید، یک پیشرفت است که نمی‌خواهیم این مسئله را پاک کنیم و نادیده بگیریم و آن را انکار کنیم و مطمئن هستیم که این مسئله راهکار دارد و می‌تواند به سمت‌وسوی درستی سوق پیدا کند.

 

نگاه نوجوان چگونه درست می‌شود؟ 

ما یک سری مفاهیم داریم مانند استقلال، امنیت، عزت‌نفس و... که بعضی بار دینی و بعضی بار ملی دارند. چگونه می‌توانیم این مسائل را به واسطه مشارکت تقویت کنیم؟ آیا اساساً این ایده خوبی است که ما با مشارکت به دنبال تقویت این مفاهیم باشیم؟ یا باید راهکارهای دیگر را هم جست‌وجو کرد؟

ذوعلم: اینکه ما زمینه‌های مشارکت را فراهم کنیم و برای آن قالب‌های نوعی تعریف کنیم یا اینکه از تجربه دیگران استفاده کنیم، کار بسیار لازم و مفیدی است، اما حتماً کافی نیست. در کنار آن و قبل از آن، شکل‌گیری یک نگاه درست در نوجوان نسبت به خودش و نسبت به محیط کشور و خانواده‌اش، بسیار مهم است. قطعاً با حرف‌زدن و سیر مطالعاتی این اتفاق نمی‌افتد، اما نباید از آن هم غافل شد؛ یعنی ایجاد فضاهایی که امروز امکان آن در فضای مجازی و شبکه‌سازی‌ها و گروه‌سازی بسیار فراهم است. اینکه ما یک فضای اندیشه‌ورزی در سطح رشد همین نوجوان طراحی کنیم که او بیندیشد، حرف بزند، صحبت کند، سؤال کند، زمینه‌سازی کنیم تا او انتقاد کند، ایراد بگیرد، ایده بدهد و... بسیار مهم است. در کنار آن، دست ما در بحث‌های فکری و معرفتی یعنی بحث تبیین به معنای عمیق آن، خالی نیست. همان قشر گسترده‌ای از نوجوان‌ها که امروز در بسیج و در مدرسه‌شان فعال هستند، در همین فرایند تربیت شدند. این فرایندها هم باید تعمیق بشود و هم باید گسترش پیدا کند.

بنده ۲۰ سال پیش عرض کردم که نباید فکر کنیم مسئله حجاب در کف خیابان حل می‌شود. مسئله حجاب برای دخترهای ما باید در خانواده‌ها و در مدارس حل بشود، اما این نیاز به تیمی دارد که بنشینند روی این مسئله کار، فکر، برنامه‌ریزی و اجرا کنند

همچنین نباید فکر کنیم که اگر ما این کار را انجام دادیم، دیگر هیچ نوجوان بزهکار یا مخالفی نخواهیم داشت. در هر جامعه و در هر زمان، هر چقدر هم که کار تربیت اجتماعی عمیقی صورت بگیرد، از این دست نوجوانان وجود خواهند داشت. گاهی برای بعضی از افراد، خود این شرایط به تقویت همان گفتمان منتهی خواهد شد؛ چون انسان بسیار پیچیده است و در درون خودش اراده کرده است. عواملی چون لجاجت‌ها، حسادت‌ها و بسیاری موارد دیگر، تأثیرگذار هستند در اینکه او در چه مسیری قرار گیرد؛ ولی وقتی که نیازهای ما تأمین شد، حداقل از آن هیجان‌هایی که گاهی به‌صورت مخرب بروز پیدا می‌کند، جلوگیری خواهد شد.

گاهی باید یک فضاهایی ایجاد کنیم که آن انرژی متراکم نوجوان، به هر نحوی می‌خواهد تخلیه شود تا نوجوان را به یک حد اعتدال برساند. ده‌ها نکته ریز اینجا وجود دارد که حتماً باید یک جمع اندیشه‌ورز جامع و چندضلعی روی آن متمرکز شوند. این بسیار مهم است که وقتی تمرکز روی این قضیه شکل می‌گیرد، بتوان در سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا، آن مسیر درست را دنبال کرد و نوجوان خودش را دائماً اصلاح کند و ارتقا بدهد. آیا این هست؟ من هنوز سراغ ندارم.

بنده ۲۰ سال پیش عرض کردم که نباید فکر کنیم مسئله حجاب در کف خیابان حل می‌شود. مسئله حجاب برای دخترهای ما باید در خانواده‌ها و در مدارس حل بشود، اما این نیاز به تیمی دارد که بنشینند روی این مسئله کار، فکر، برنامه‌ریزی و اجرا کنند. اما هنوز علی‌رغم اینکه در صحبت‌ها و هیجان‌ها بحث حجاب مطرح می‌شود، اما یک هسته جامع دانای متمرکزی که روی این مسئله تمرکز کند و بعد هم شناخته شده باشد، ارائه راهکار بدهد، روایت‌سازی و گفتمان‌سازی کند، من سراغ ندارم. مثلاً در شورای انقلاب‌فرهنگی چنین هسته‌ای وجود دارد یا خیر؟ یا در نوع مواجهه با نوجوانان، آیا یک هسته متمرکز مسئول ذوابعاد که همه جنبه‌ها را در نظر بگیرد، شکل گرفته است؟

 

اگر در جمع‌بندی نکته‌ای دارید، بفرمایید.

ذوعلم: این تلاش شما نباید رها بشود. موضوع دوره نوجوانی و به تعبیر ما دوره بلوغ، موضوع بسیار مهمی است و توانمندی‌های معرفتی، دانشی و تجربی ما در این زمینه در حد قابل‌قبولی است؛ اما اینکه اینها بتوانند به یک برنامه و رفتار منسجم ملی و همسو در دستگاه‌های مختلف تبدیل بشود، نیاز به یک کار جدی دارد که امیدواریم پیگیری شود.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :