تحلیلگر رسانه و ارتباطات : سید عبدالرسول علم الهدی گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ یکی از پرسشهای مهمی که به ما در فهم وقایع ۱۴۰۴ کمک میکند، فهم و گونهشناسی افراد حاضر در اغتشاشات است. پرسش از جهان معنایی، سازوکار شکلگیری معنا، سبک زندگی، طبقه اجتماعی، گروه سنی و مسائلی ازایندست، میتواند به ما تصویری دهد که این حجم از خشونت برنامهریزی شده توسط دشمن در جریان اغتشاشات ۱۴۰۴ چگونه در بستر حضور معترضین ممکن شد. ما در گفتوگو با دکتر سید عبدالرسول علمالهدی - دکتری سیاستگذاری فرهنگی و عضو هیئتعلمی دانشگاه جامع امام حسین (ع) - تلاش کردهایم تا ابعاد گوناگون این مسئله را مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
اوباش بهمثابه گروه نوظهور اجتماعی
همانطور که خود شما نیز مطلع هستید، در باب تحلیل رخدادهای خونین دیماه کشور، سطوح مختلفی از تحلیل در طیفهای گوناگون ارائه شده است. برخی سطوح تحلیلی، مسئله را کاملاً امنیتی فهم کرده و برخی نیز صرفاً ترجیح دادهاند که نگاهی اجتماعی به مسئله بیندازند. ما در اینجا ابتدائاً میخواهیم روایت شما از این رخدادها را بشنویم تا در نهایت بتوانیم پیرامون ابعاد آن به گفتوگو بپردازیم.
جریان روشنفکری در ایران بیش از ۴۰ سال است که مرتباً در یک رویکرد انتقادی نسبت به حاکمیت سیاسی و جریان انقلابی، در حال تولید پیام منفی است. این امر بههرحال یک بروزی در صحنه اجتماعی دارد و نتیجهاش این میشود که جوان ایرانی، سیاهیلشکر اقدامات خشونتآمیز غیرقابلباور میشود.
علمالهدی: من توضیح وقایع اخیر را در ذیل عنوان «عالم زندگی کنشگر هیجانی بهمثابه اوباش» دنبال میکنم. قاعدتاً در اینجا دنبال بحثی از جامعه ایران نیستم که اتفاقاً باوجود آنچه که از مردم در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و قیام روز ۲۲ دی دیدیم، بحثی با عنوان «ملت مقاوم و قهرمان ایران» وجود دارد که در اینجا ارائه نخواهم داد. همچنین تعبیر و انتظار ما از آنچه در اغتشاشات مشاهده کردیم، این نیست که جریان گفتمانی جامعه تغییر کرده است. اگر بحث دیگری در مورد جامعهشناسی ۲۲ دی تدارک ببینید، میشود فهم ما از امتداد جریان گفتمانی مقاومت از آنچه از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تا تشییع پیکر حاجقاسم سلیمانی و جهاد سازندگی و تمام آن میدانهای اجتماعی که در جریان مقاومت مشاهده میکنیم و در جامعه ایران در حال تولید است را به اشتراک بگذاریم. اما آن چیزی که اکنون بنده در خدمت شما هستم و بحث خود را بر پایه آن پیش میبرم، این است که میخواهم بررسی کنم آیا میتوانیم در مورد جامعهشناسی اوباش و سرایت این مفهوم در جریان زندگی امروزِ بخشی از گروههای معترض، نشانههایی را ببینیم یا خیر؟
دقت بفرمایید که منظور از «اوباش» صرفاً خلافکاران نیستند؛ اوباش یک جریان اجتماعی است که در حاشیه نظم نمادین خودِ جامعه شکل میگیرد. این جریان، معمولاً زیست حاشیه شهری دارد؛ اما در جریان متن شهر نیز میتواند حیات داشته باشد. «لاابالیگری» و بیقیدی اخلاقی، سبک زندگی اوست و جریان زندگی وی حول محور تخریب میچرخد. تخریب برای او منزلت میآورد، تعلق به گروه برایش هویت میسازد و تمایزش با دیگری، دیگریِ رقیب است که با او هم در دعواهای نمادین اوباش آشنا میشود. لزوماً قرار نیست در دعواهای اوباش قتلی صورت پذیرد، بلکه قرار است جریان قدرتی که اینها در بخشی از هویت گروهیشان پیدا میکنند، با یکدیگر به رقابت بپردازد. آینده برای او پوچ و بیهدف بوده و اساساً مخالف برنامه زندگی است؛ لزوماً هیچ برنامهای در جریان زندگی ندارد و اتفاقاً برنامه داشتن یا هدف داشتن را بخش تحقیرآمیزی از زندگی میداند. با این نگاه، میخواهم بررسی کنم که آیا ما چنین کنشگری را در زیست اجتماعی و آنچه که بهعنوان طبقه «متوسط شهری» میشناسیم، در صحنه اجتماعی - سیاسی هم پیدا میکنیم یا خیر؟
بنده اطلاعاتی را از دادههای نیروهای انتظامی، بسیج و همچنین نظرسنجی مرکز تحقیقات صداوسیما در روز ۲۴ دیماه کسب کردهام. مثلاً دستگیرشدگان استان تهران بیش از ۸۰% دیپلم و زیردیپلم بودند. یعنی توسعه آموزش عالی فایدههایی برای ما داشته است. هرچند ما در بخشهایی از مسائل دیگرِ جامعهشناسی، مخالفتهایی با طرحهای توسعه آموزش عالی ابراز میداریم، اما بههرحال این توسعه یک فایدههایی در جریان جامعهپذیری مردم داشته است. در نظرسنجی مرکز تحقیقات صداوسیما که بهصورت تلفنی انجام شده است و اساتید روش تحقیق میدانند که در جامعه ایران، نظرسنجی با روش تلفنی همواره پاسخ دقیقی نمیدهد، بااینحال، انحراف معیار را زیر ۵ درصد گرفتند و توانستند برخی از پاسخها را نرمالیزه کنند. در یکی از پاسخها، ۱۰ درصد تأیید کردند که اغتشاشات در توهین به مقدسات باید ادامه یابد! این ۱۰ درصد، رقم بالایی است. بنده در مورد جامعهشناسی آن ۹۰ درصد صحبت نمیکنم و حواسم هست که گفتمان غالب جامعه ایران چیست؛ اما یک ۱۰ درصدی وجود دارد که حاضر شده پشت تلفن چنین نظری را ابراز کند. این نشان میدهد که جریان فرهنگ اوباش ظاهراً در حال یارگیری است و از آن حاشیه بهخوبی بهره میبرد.
با اطلاعاتی که کسب کردید، آیا امکان گونهشناسی کنشگران میدانی بر اساس الگوهای رفتاری و خشونت در خیابان وجود دارد؟
علمالهدی: ابتدا باید عرض کنم که برخی از همکاران ما و جامعهشناسان، منتقد این تعبیر هستند که حاکمیت، دلالتهای اغتشاشات ایران را معمولاً به خارج از کشور ارجاع میدهد یا چیزی به نام دشمن را سریعاً به داخل سرایت میدهد. زیرا بدین صورت جلوی تحلیلهای اجتماعی گرفته میشود. اما این اغتشاشات - خصوصاً با میزان و حجم قتل و مدلهای توهین به مقدسات که برای اولینبار در این سطح رخداده - نمیتواند بدون مداخله دشمن خارجی و برنامهریزی قبلی باشد. به گفته نیروی انتظامی، جمعیت ۱۹ام ده برابر کمتر از جمعیت ۱۸ام شد و اساساً اغتشاشات خیابانی جمع شد، درحالیکه پدیده اجتماعی نمیتواند دوروزه جمع شود.
نکتهای که بنده در اینجا میخواهم بر آن تکیه کنم، بحث «تخریبگری به همراه معاونت در قتل» است. معاونت در قتل در علم حقوق، قابلیت اثبات دارد. کسی که معاون قتل است، لزوماً قصد قتل ندارد، درحالیکه میداند امکان قتل وجود دارد. چنین چیزی به کرات دیده شده و برای اولینبار گفته شد که ما «عدم ممانعت از قتل» را در جمع میدیدیم؛ درحالیکه در موارد قبلی نظیر سالهای ۱۴۰۱ یا ۹۸، توسط معترضین، ممانعت صورت میگرفت از اینکه بخواهد قتلی رخ دهد. برای توضیح بیشتر لازم است تا انواع اغتشاشگر را از یکدیگر تفکیک کنیم. ما توانستیم چهار دسته از اغتشاشگران استان تهران را شناسایی و گونهشناسی کنیم:
۱- اغتشاشگر متصل به عامل خارجی که وجود داشته و دستگیر هم شده است.
۲ - اغتشاشگر مواجببگیر که بسیار وجود داشته است.
۳ - اغتشاشگر اوباش یا لاتهای محله که مشهورند و معمولاً سابقهدار هم بودهاند.
اما مورد مطالعه بنده، این سه دسته نیستند و منظور ما از اوباش، اینها نیستند؛ چرا که اینها شناخته شدهاند.
۴ - اغتشاشگر هیجانی تخریبگر که تخریب اموال عمومی داشته و متأسفانه در برخی از موارد، معاونت در قتل هم داشته است. در اینجا اینها را بیشتر مدنظر قرار میدهیم. این پدیده، پدیده حداکثریِ این چهار دسته است و آن سه دسته دیگر نیستند. اتفاقاً اینها از جمله کسانی هستند که در یک هفته اول و حتی دو روز اول آزاد شدند.
شبکههای خشم و تخریب
مبتنی بر مباحثی که طرح کردید، اگر بخواهید عالم زندگی این گروه را بیان کنید، مختصات زندگی آنان دارای چه مشخصاتی است؟
علمالهدی: بنده هنگامی که قصد دارم بپرسم عالم زندگی اینها چیست، به یک نظریه پشتیبان نیاز دارم و بدین منظور از دانش ارتباطات استفاده کردم و نظریه «پیام» را توسعه دادم. در تمام جریان زندگی انسان - از کالبد شهری، قواعد اجتماعی، کالا و محصول و فعل انسان گرفته تا ارزشها و معانی درونی - همگی دارای پیام هستند و این پیامها، ارتباطاتِ عالم ذهنی انسان را پوشش میدهند. من این را به مؤلفههایی تبدیل میکنم که میتواند عالم زندگی مردم را شکل دهد. مهمترین بخش آن، ساختارها، میدانهای اجتماعی، فناوریهای نرم و عاملهای معناساز است.
بسیج محلات میتواند با تعریف مأموریتهای حتی نظامی برای ایشان هویتآفرینی کند. آنچه که از حلقههای صالحین پیش از این هم برقرار بود، میتوانست کانالهای ارتباطی ما با این قشر باشد. بههرحال باید علاوه بر مدرسه، اینها را در میدانهای خودشان مثل کافهها و گیمنتها و باشگاههای ورزشی پیدا کنیم و ارتباط بگیریم.
برخی اساتید بحث کردند که جریان روشنفکری توانسته است عامل معناساز باشد. این گفتار به باور من درست و دقیق است. واقعاً جریان روشنفکری در ایران بیش از ۴۰ سال است که مرتباً در یک رویکرد انتقادی نسبت به حاکمیت سیاسی و جریان انقلابی، در حال تولید پیام منفی است. این امر بههرحال یک بروزی در صحنه اجتماعی دارد و نتیجهاش این میشود که جوان ایرانی، سیاهیلشکر اقدامات خشونتآمیز غیرقابلباور میشود.
اجازه دهید با نگاه دیگری به این عالم زندگی که یک نوجوان یا یک جوان ایرانی میتواند داشته باشد، بنگریم. این نوجوان میتواند در انحصار الگوریتم شبکههای اجتماعی محصور شود و ایران را نبیند. چیزی که در اظهارنظر بسیاری از دستگیرشدگان مشهود بود و حتی در اظهارنظر برخی از نوجوانان در مدارس نیز وجود دارد، این است که در مقابل این سؤال که «امامزمان کیست؟» پاسخ میدهند: «تا به حال این کلمه را نشنیدهام! دارید به چه چیزی اشاره میکنید؟» گویی برخی واژهها اصلاً مأنوسِ ذهن او نیست که حتی بخواهد با آنها مخالفت کند. به نظر میرسد ما در میان الگوریتمهای ارتباطی از میدانهای اجتماعی و شبکههای اجتماعی قرار داریم و گروههای مرجعی که این قشر میبینند، اساساً کانالهای ارتباطی ایشان را به روی ایران و پیام انقلاب اسلامی بستهاند.
اینها در عالم زندگی خود به چه موسیقیهایی گوش میکنند؟ چه اشخاصی را دنبال میکنند؟ چه بازیهایی را انجام میدهند؟ چه فیلمهایی را میبینند؟ اجازه دهید بنده چند فیلم از پلتفرمهای ایرانی را نام ببرم؛ اگر یک نوجوان در ۶ سال اخیر این فیلمها را دیده باشد، چه اتفاقی در صحنه میدان برایش رخ میدهد؟ «وحشی»، «شغال»، «یاغی»، «افعی»، «زخم کاری»، «مغزهای کوچک زنگزده»، «جانسخت»، «پوست شیر». اینها اسامی فیلمهای هالیوودی نیستند، بلکه همه ایرانی است. چرا بیننده و مصرفکننده اینجور فیلمها نباید حس کند که در عالم زندگی اوباش و لاقیدی اخلاقی میتواند زندگی کند؟
یعنی میفرمایید این الگوریتم ارتباطی و شبکه ارسال پیام، خشونت را برای آنان بازتولید و عادی کرده است؟
علمالهدی: بله. دقیقاً در مصاحبهها اظهار داشتند که دیدن خون برایشان معمولی شده است. اصلاً از دیدن خون هیچ وحشتی نداشتند؛ نوجوان ۱۳ساله این اظهارنظر را داشته و برخی از زنان نیز چنین اظهارنظری داشتهاند.
آیا این فرهنگ اوباش که بیان میکنید نسبتی هم با طبقه اقتصادی فرد دارد؟
علمالهدی: فرهنگ اوباش دیگر فرهنگی نیست که صرفاً در جریان یک سری لاتهای حاشیهنشین باشد؛ بلکه با این مدل از الگوریتمی که فرد میتواند با آن زندگی کند، این فرهنگ وارد آپارتمانها، برجها و سکونتگاههای اتفاقاً منطقه مرفهنشین ما نیز میشود. بنده توانستهام برخی از بخشهای زندگی در این عالم را یادداشت کنم که البته هنوز در مرحله تکمیل است، اما برایم بسیار جالب است که اشتغال و درآمدی که این قشر از خود بیان میدارد، بحث رمزارز و سرمایهگذاریهای کوتاهمدت و هیجانی است. هیجانی بودن تمام جریان زندگی برایش معنا دارد؛ در حقیقت همه چیز - حتی شکست در بازار رمزارز - برای او بخشی از هیجان است. ازدستدادن ۱۰ هزار دلار در یک شب برای او هیجان زندگی است، نه مایه افسردگی؛ این قسمتی از لذتبردن زندگی در این عالم میتواند باشد.
نهیلیسم، هیجان و خشونت
معناهای درونی ایشان چیست؟ چه هدفی را در آینده زندگیشان دنبال میکنند؟
علمالهدی: معناشناسی ذهنی این کنشگر را من در ۷ قسمت استخراج کردهام و فکر میکنم «نیهیلیسم» دال مرکزی آن است. اگر بخواهم خیلی سریع صورتبندی کنم، فکر میکنم که پاتوق او اینستاگرام و تلگرام است؛ عامل معنابخش زندگیاش، جریان قدرتنمایی او برای کسب هیجانات است و بخشی از این تخریبگری را حاصل میدان خود میداند. زود پشیمان میشود و زود هم وارد آن چرخه هیجان و خشونت میگردد. ماجرایی که ما با این انسانِ کنشگرِ هیجانیِ تخریبگر داریم، ماجرای چرخهای است که معناهای تولید ذهنیاش را مرتباً به سمت تخریب سوق میدهد. چیزی به نام تولید، ساختنِ معنا، هدف یا آینده در دایره معنای ذهنیاش نیست که بخواهیم در مورد راهکار دیگری با او بحث کنیم.
راه رهایی چیست؟
با این اوصاف، چه راهکاری برای کنترل افراد داریم؟ چون در مدرسه جامعهپذیری بهدرستی رخ نداده و حالا هم خانوادههای پرآسیب دارند.
علمالهدی: ما باید ببینیم چه بازوها و کانالهای ارتباطی با این بخش جامعه میتوانیم داشته باشیم. دنیایی که برای اینها ساخته شده، جنس متفاوتی از فرهنگ ایرانی دارد. باید عالم زندگی اینها تغییر کند. باید نسبتی که با جریان زندگی ایران دارند، برقرار شود. اگر بخواهد همین وضعیت دنیای اینها در اینستاگرام و تلگرام و شبکه «اینترنشنال» ادامه پیدا کند، عالم معناییشان همین خشونت و وحشت و نفرت از ایران خواهد ماند. حتماً مثل همه کشورهای دنیا باید به فکر حکمرانی فضای مجازی باشیم. تحقیقات و پایاننامههای مختلفی بر روی آسیبهای اینستاگرام انجام شده است. شاید من بیش از ۵۰ تحقیق را دیده باشم که نتیجهاش این است: هرچقدر حضور در این شبکهها بیشتر، واگرایی از سبک زندگی ایرانی - اسلامی و ارزشهای اخلاقی بیشتر، تمایل به فردگرایی و افسردگی و انزوا هم بیشتر.
این دسته کنشگر هیجانی تخریبگر که بعضاً بین سنین ۱۵ تا ۳۰ سال هستند، انگیزه اولیهشان در برنامهها هیجان است و دنبال نمایش خود هستند و حتماً سرگشتگی هویتی دارند. به نظر میرسد بسیج محلات میتواند با تعریف مأموریتهای حتی نظامی برای ایشان هویتآفرینی کند. آنچه که از حلقههای صالحین پیش از این هم برقرار بود، میتوانست کانالهای ارتباطی ما با این قشر باشد. بههرحال باید علاوه بر مدرسه، اینها را در میدانهای خودشان مثل کافهها و گیمنتها و باشگاههای ورزشی پیدا کنیم و ارتباط بگیریم.
/انتهای پیام/