۱۴۰۵/۰۲/۰۹
۱۱:۵۷
کد خبر : ۱۲۲۳۱
درآمدی انتقادی به انگاره توسعه در آکادمی ایرانی در پی «جنگ رمضان»؛

جنگ مرزهای پیشرفت را جابه‌جا خواهد کرد؟

استعمار و ماجرای دانشگاه
در چهارچوب‌های رایج توسعه در علوم اجتماعی، این موضوع لحاظ نمی‌شود که تحریم، فشار نظامی و انزوای دیپلماتیک، ابزارهای مدرن همان نظمی هستند که نمی‌خواهد قطب جدیدی در جغرافیای ثروت و قدرت شکل بگیرد. نتیجه این چهارچوب‌های ناکافی، روی‌آوردن به سرزنش قربانی است. به‌عبارت‌دیگر، همواره این انگاره مطرح می‌شود که لاجرم ما بازیگر بدی بوده‌ایم که مورد حمله دشمنان قرار گرفته‌ایم. در این انگاره، ماهیت استعمار نادیده گرفته شده و این موضوع درک نمی‌شود که اگر استعمارگر، مستعمره را مورد حمله قرار دهد، نه به دلیل تلاش مستعمره برای قدرت‌یافتن و استقلال، بلکه به دلیل روحیه و خصلت درونی خود جهت تثبیت نظم نامتوازنی است که بر این رابطه استوار ساخته است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اگر اندکی در میان گفتارهای علمی اهالی علوم اجتماعی در ایران وقت بگذرانید، متوجه خواهید شد که توسعه به‌مثابه یکی از مهم‌ترین دل‌مشغولی‌ها، در صدر توجه قرار دارد. اینکه توسعه چیست و چه معنایی را به ذهن متبادر می‌کند، ریشه‌های آن کدام است و علل توسعه‌نیافتگی ما را در چه حوزه‌هایی باید جستجو کرد، هریک پرسش‌های ژرفی هستند که پرداخت به آن، مجال دیگری می‌طلبد؛ اما اگر معنایی عرفی و غیردقیق از توسعه به معنای دستیابی به جامعه‌ای قدرتمند با اقتصادی قوی، پیشرو و حاکمیتی با قابلیت بالای حل مسئله را از توسعه مدنظر قرار دهیم، آنگاه مسئله ما آن خواهد بود که جنگ رمضان چه نسبتی را با توسعه به این معنا خواهد داشت؟ ما در ادامه تلاش داریم تا به موشکافی این مسئله بپردازیم.

 

فانتزی‌های توسعه در دانشگاه

جامعه دانشگاهی و علوم‌انسانی ما طی جنگ اخیر نسبتاً کارنامه قابل‌قبولی از خود بر جای گذاشت. شیوه حضور دشمن در این نبرد و آغاز جنگ با حمله به مدرسه «شجره طیبه» میناب، ادعای تجزیه ایران، حمله به نمادهای پیشرفت کشور و طرح توهماتی نظیر ازبین‌بردن تمدن توسط ترامپ، باعث شد تا عموم جامعه دانشگاهی ما حتی اگر به لحاظ سیاسی کمترین نسبتی را با جمهوری اسلامی ایران برقرار کرده باشد، در صحنه دفاع ملی - میهنی حضور داشته و نهایت همراهی را از خود نشان دهد. بااین‌حال، بخشی از جامعه علوم‌انسانی و علوم اجتماعی ما در میانه این جنگ، تمایلی به این نبرد از خود نشان نمی‌دادند. واکاوی ادبیات این گروه، نشان از آن داشت که دل‌مشغولی توسعه، عامل اصلی چنین مخالفت‌هایی تلقی می‌شود. در این انگاره، جنگ به‌مثابه عنصری ضد توسعه تلقی شده و خصوصاً باتوجه‌به تخریب زیرساخت‌ها در این جنگ، برخی حل‌وفصل جنگ از طریق مذاکره به هر طریقی که شده را ترجیح می‌دادند. اما پرسش مهم آن است که ریشه و خاستگاه چنین مواجهه‌ای در جنگ رمضان چیست و چگونه می‌توان آن را تحلیل کرد؟ در وهله بعد، آیا به واقع جنگ رمضان ضد توسعه بوده و پیشرفت ایران را با تأخیری غیرقابل‌جبران همراه می‌سازد یا این جنگ در دل خود حامل ظرفیت‌های بزرگی است که می‌تواند ایران را به جهشی در پیشرفت و توسعه برساند؟

در پاسخ به نکته نخست، لاجرم از مراجعه به چهارچوب‌هایی هستیم که علوم اجتماعی ما پیرامون توسعه بر آن ابتناء یافته است. اهالی علوم اجتماعی نوعاً در مسئله توسعه از شبکه مفاهیمی استفاده می‌کنند که این شبکه از اساس در فهم مناسبات برآمده از جنگ رمضان علیل بوده و توانایی تحلیل درستی ندارد. این شبکه از مفاهیمی نظیر آزادی، قانون، دموکراسی، سرمایه‌داری، رفاه، مصرف، منافع ملی و اموری ازاین‌دست، توضیح داده می‌شود. حسب کاربست این شبکه مفهومی در توضیح مسائل عینی، ما شاهد شکل‌گیری ادبیاتی هستیم که تلاش دارد توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی ما را توضیح دهد. به‌عنوان‌مثال، گفته می‌شود که «حکومت ایدئولوژیک به علت نادیده‌انگاشتن امر ملی، ضد توسعه عمل می‌کند» یا «ضعف در فرهنگ کار، قناعت و ساده‌زیستی، قانون‌گریزی و مسائلی ازاین‌دست، ریشه‌های عدم توسعه‌یافتگی ماست.» گزاره‌هایی ازاین‌دست، فارغ از آنکه بخواهیم در باب یکایک آنان نقد و گفتگویی را صورت دهیم، یک چیز را برای ما مبرهن می‌سازند: توسعه، محصول سازوکارهایی درونی و در چهارچوب دولت - ملت است.

فرض پیشینی که این رویکرد آن را در نهان خود ملحوظ داشته و چندان از آن سخن نمی‌گوید، نوعی نظام‌مندی طبیعی جهانی به سمت توسعه است؛ به این بیان که توسعه به‌مثابه یک عنصر، محصول مشارکت در فرایندهای جهانی بوده و در این میان، بسترها و زمینه‌ها در دل این فرایندهای جهانی برای توسعه‌یافتگی کاملاً فراهم است. در این میان، تنها عاملی که مانع از توسعه‌یافتگی می‌شود، زمینه‌های داخلی است که امکان مشارکت در سازوکار توسعه جهانی را از ما سلب کرده است. این عامل ضد توسعه داخلی، گاهی خود را در قالب فرهنگ عامه نمایان ساخته و گاهی خود را در قالب ساخت قدرت سیاسی و این دو، مهم‌ترین موانعی تلقی می‌شوند که مانع از توسعه‌یافتگی ایران شده‌اند؛ در غیر این صورت، بسترهای جهانی برای توسعه‌یافتگی کاملاً فراهم بوده و در صورت رفع‌ورجوع موانع داخلی، ما می‌توانیم وارد فرایندهای توسعه شویم.

 

استعمار، غایب بزرگ تحلیل‌های دانشگاهی

چهارچوب‌های توسعه آکادمی ایرانی، علی‌رغم برخی ظرفیت‌های شایسته خود که نباید مورد انکار قرار گیرد، از عدم کفایت و ناتمامی عمده‌ای رنج می‌برد که ناشی از فقدان کاربست تاریخ، جغرافیا و نظم جهانی در منطق تحلیل است. در این انگاره، اساساً ساخت نامتوازن جهانی که در آن کانال‌کشی‌های انتقال ثروت و قدرت از ناحیه ملل جنوب به شمال طراحی شده و قدرت هژمون با تکیه بر مواردی نظیر تقسیم کار جهانی و لحاظ موقعیت خام‌فروش برای منطقه غرب آسیا، ایجاد انحصار در تکنولوژی‌های برتر نظیر هسته‌ای، هوافضا، هوش مصنوعی و دیگر فناوری‌هایی که تولید قدرت می‌کند، برقراری نظم سنگین پترو دلار و رصد تمام مبادلات جهت تضمین عدم خروج کشورها از نقش‌های محوله و مسائل متعددی ازاین‌دست، به‌کلی فراموش شده و هیچ جایگاهی پیدا نمی‌کنند.

در چهارچوب‌های رایج توسعه در علوم اجتماعی ما، این موضوع لحاظ نمی‌شود که تحریم، فشار نظامی و انزوای دیپلماتیک، ابزارهای مدرن همان نظمی هستند که نمی‌خواهد قطب جدیدی در جغرافیای ثروت و قدرت شکل بگیرد. نتیجه این چهارچوب‌های ناکافی، روی‌آوردن به سرزنش قربانی است.

 به‌عبارت‌دیگر، همواره این انگاره مطرح می‌شود که لاجرم ما بازیگر بدی بوده‌ایم که مورد حمله دشمنان قرار گرفته‌ایم. در این انگاره، ماهیت استعمار نادیده گرفته شده و این موضوع درک نمی‌شود که اگر استعمارگر، مستعمره را مورد حمله قرار دهد، نه به دلیل تلاش مستعمره برای قدرت‌یافتن و استقلال، بلکه به دلیل روحیه و خصلت درونی خود، جهت تثبیت نظم نامتوازنی بوده که بر این رابطه استوار ساخته است.

 

آکادمی ایرانی، بخشی از مسئله است

در تکمیل مباحث پیشین، آنگاه مسئله بغرنج‌تر می‌شود که توجه کنیم در چهارچوب علوم اجتماعی جهانی که فضای داخل کشور ما، ترجمه‌ای از آن است، نظریه‌های متعددی به توضیح این مسئله پرداخته‌اند که چگونه نظم نامتوازن جهانی، کشورهای توسعه‌نیافته را متضرر کرده و چگونه رابطه با مرکز، نه‌تنها به بهبود شرایط کشورهای دیگر نمی‌انجامد، بلکه به تخلیه اقتصاد آنان کمک بیشتری می‌کند. بااین‌حال، در فضای علوم اجتماعی ایرانی چنین رویکردهایی به مسئله توسعه اساساً یا غایب بوده یا آن‌قدر تنک و نحیف است که محل توجه قرار نمی‌گیرد. چنین مسئله‌ای ما را به این موضوع می‌رساند که آکادمی ایرانی، خود به‌مثابه بخشی از چرخه بحران/مسئله، نه‌تنها به درک و حل مسئله توسعه‌یافتگی ما کمک نکرده، بلکه به علت تولید چهارچوب‌های ناکافی، عاملی برای این مسئله شده است. ایده‌هایی که مسئله استعمارزدایی از علم را دنبال می‌کنند، به ما نشان می‌دهند که چگونه خود دانش به عاملی برای بسط سلطه استعمار می‌انجامد.

 

جنگ رمضان و ظرفیت‌های توسعه ایران

در پایان اگر بخواهیم به‌صورت انضمامی‌تری پرسش نخست را دنبال کنیم، باید گفت که جنگ رمضان علی‌رغم خسارت‌هایی که برای کشور به بار آورده، باید از دریچه توسعه دنبال شده و ظرفیت‌های عظیم آن برای جهشی در زمینه پیشرفت، موردتوجه قرار گیرد. در پایان این جنگ که هنوز پرونده آن بسته نشده، چنانچه ایران بتواند جغرافیای اقتصادی و سیاسی خلیج فارس با ابزار تنگه هرمز را از خود متأثر کرده و سایه استعمارگر هژمون جهانی یعنی آمریکا را حتی مقداری سبک‌تر سازد، قطعاً ما شاهد گشایش ظرفیت‌های عظیمی برای توسعه ایران در آینده نزدیک خواهیم بود.

در پایان این جنگ که هنوز پرونده آن بسته نشده، چنانچه ایران بتواند جغرافیای اقتصادی و سیاسی خلیج فارس با ابزار تنگه هرمز را از خود متأثر کرده و سایه استعمارگر هژمون جهانی یعنی آمریکا را حتی مقداری سبک‌تر سازد، قطعاً ما شاهد گشایش ظرفیت‌های عظیمی برای توسعه ایران در آینده نزدیک خواهیم بود.

برای بسط بیشتر این بحث و توجه به ابعاد آن، طرح پرسش‌های پیش رو و پاسخ به آنان می‌تواند به صورت‌بندی بهتر مسئله کمک کند

- تسلط ایران بر تنگه هرمز علاوه بر درآمدهای اقتصادی بیشتر، چه تأثیری بر نظم سیاسی - اقتصادی منطقه خلیج فارس در آینده نزدیک خواهد گذاشت؟

- شکست نسبی آمریکا در منطقه و از همه مهم‌تر روشن‌شدن این موضوع که آمریکا بیش از همه خود را حافظ منافع اسرائیل می‌داند، آیا می‌تواند در دکترین امنیتی غرب آسیا اثرگذار باشد؟

- از منظر توسعه فناوری، جنگ‌ها همواره بهترین زمینه‌ها را برای گسترش برخی فناوری‌ها فراهم آورده‌اند. جنگ رمضان چه امکان‌هایی را برای توسعه کدام فناوری‌ها در داخل ایران فراهم آورده است؟

- این جنگ تا چه میزان توانسته چهارچوب‌های فکری آکادمی ایرانی در باب توسعه را از خود متأثر ساخته و زمینه را برای ساخت نظریه‌های جدید فراهم آورد؟

- از منظر مطالعات مرتبط با جامعه ایرانی، عقلانیت و انسجام بروزیافته از جامعه ایرانی در حوادث پس از شهادت رهبر انقلاب، چگونه و با چه سازوکاری می‌تواند به‌عنوان نیرویی برای پیشرفت کشور به کار گرفته شود؟

- چگونه می‌توان ادبیات توسعه در ایران را از تمرکز صرف بر ضعف‌های فرهنگی و داخلی به سمت تحلیل فرصت‌های ناشی از تغییر موازنه قدرت سوق داد؟ به‌عبارت‌دیگر، چگونه قدرت سخت می‌تواند بر ادراک اجتماعی از توانستن اثر بگذارد؟

- اگر بپذیریم که استعمار، غایب بزرگ تحلیل‌های دانشگاهی ماست، آیا جهش تولید در دوران پس از جنگ رمضان، صرفاً یک امر فنی است یا باید آن را به‌مثابه یک فعل سیاسی و پسااستعماری برای خروج از نقش خام‌فروش در تقسیم کار جهانی تحلیل کرد؟

- برای خروج از علم ترجمه‌ای که توان فهم مناسبات جنگ رمضان را ندارد، نخبگان علوم اجتماعی باید چه شبکه مفهومی جدیدی را جایگزین مفاهیمی نظیر رفاه مصرف‌زده کنند تا بتوانند واقعیت استعمار مستمر را در تحلیل‌های توسعه بگنجانند؟

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :