۱۴۰۴/۰۲/۳۰
۱۸:۵۵
کد خبر : ۱۰۳۷۷
تحلیلی از سازوکار بازتولید فقر در چرخه اعیانی شدن؛

چرا فقر در شهرها بازتولید می‌شود؟

چرا فقر در شهرها بازتولید می‌شود؟
مدار دوم سرمایه، جایی است که در اندیشه لوفور و هاروی، سرمایه‌داری به دنبال ساخت فضای مصنوع جدید برای خود بوده است؛ فضایی که به دنبال ارزش افزوده اضافی، دوقطبی شدن در شهرها را دامن می‌زند. چهارچوب تحلیل فوق حالا می‌تواند در خدمت تحلیل فرایند اعیانی شدن قرار گیرد. اعیانی شدنی که سرمایه‌داری به دنبال ایجاد فضای مصنوع و به خدمت گیری آن، از طریق تمرکز بر عینیت، تصور و تجربه زیسته اقدام به مصادره محلات و بازطراحی آنان کرده و در این مسیر، خلق ثروت و انباشت قدرت خویش را رقم می‌زند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اعیانی شدن به معنی جانشینی طبقه متوسط شهری به جای طبقات کارگری در یک محله از طریق ایجاد سازوکارهایی در بازار مسکن، عرصه فرهنگ و اجتماع، یکی از راه‌حل‌هایی است که از سوی لیبرالیسم به‌عنوان روش بازسازی شهری و محلات شهری ارائه می‌شود. بررسی تجربه اعیانی شدن در محلات مختلف دنیا این را نشان می‌دهد که چنین فرایندی در نهایت به بازتولید فقر و گسست اقتصادی میان طبقات مختلف جامعه ختم می‌شود. تحلیل سازوکار چنین فرایندی به نظر امری بدیهی نیست و نیاز به تحلیل دارد. اینکه اعیانی شدن از اساس چگونه پدیده‌ای است، گتوها چگونه ایجاد می‌شوند؟ نقش فرهنگ، سیاست و سرمایه در دوقطبی شدن محلات شهری به چه نحوی است و... از جمله پرسش‌هایی هستند که در چارچوب‌های نظری مختلف، پاسخ‌های گوناگونی به خود می‌گیرند. در ادامه تلاش داریم تا ایده‌های برخی از چهره‌های شاخص کشور که به تحلیل فرایند اعیانی شدن و گتویی شدن پرداخته‌اند را توضیح دهیم. مطالعه این ایده‌ها به ما قدرت تغییر و برنامه‌ریزی برای ارائه طرح متفاوتی در زمینه توسعه شهری می‌دهد.

 

فضا و سرمایه چگونه زیست ما در شهرها را سامان می‌دهند؟

یکی از سنت‌های جدی که در زمینه مطالعات شهری، دستاوردهای مختلفی داشته است، متعلق به «دیوید هاروی» و رویکردهای نئومارکسیستی است. پرسش فوق یکی از مسائل جدی است که در اندیشه دیوید هاروی به نحو انتقادی به آن توجه می‌شود. هاروی که از اندیشمندان پایبند به ایده‌های «مارکس» در زمینه‌های علمی بوده، از جمله شخصیت‌هایی است که برای نخستین‌بار به مسئله فضای سرمایه‌داری توجه می‌کند. از نظر وی، سرمایه‌داری در خلأ کنش نمی‌کند؛ بلکه مجموعه ساختارهای آن در فضایی عینی، کنش‌ها و واکنش‌های خود را سامان می‌دهد و از همین رو، سرمایه‌داری در رابطه‌ای تریالکتیکی با فضا است که زندگی شهری ما را سامان می‌دهند. حاصل این رابطه چیزی است که هاروی از آن با عنوان فضای سرمایه‌داری که نحوه خاصی از سامان تولید، مصرف و بازتولید سرمایه است نام می‌برد.

خود مارکس هیچ‌گاه مفهوم فضا در تولید سرمایه را جدی نگرفت؛ اما برای نخستین‌بار، شارحان بعدی وی از جمله «هنری لوفور» بود که ضمن پایبندی به مبانی مکتب مارکس، مفهوم فضا در بازتولید سرمایه را جدی گرفته و در نهایت ایده وی در دستان دیوید هاروی تبدیل به کتاب «شهری شدن سرمایه» و آغازگر بحثی جدی در خصوص نسبت میان فضای شهری و سرمایه‌داری می‌شود. [1] ابتدا و پیش از ورود به تحلیل‌های هاروی در خصوص فضا و سرمایه‌داری، لازم است تا به مفهوم تریالکتیک فضا در اندیشه لوفور بپردازیم که دلالت بر نحوه ایجاد فضا دارد.

 

لوفور و تریالکتیک فضا

تریالکتیک لوفور در مقابل اندیشه دیالکتیک مارکس قرار دارد. اندیشه دیالکتیک که ابتدا در آثار «هگل» شکل گرفت، دلالت بر یک تضاد درونی همیشگی میان ایدئولوژی‌ها و ایده‌ها دارد. به‌عبارت‌دیگر یک ایده (تز) همواره در دل خود، تضاد خویش را پرورش می‌دهد (آنتی‌تز). تضاد میان تز و آنتی‌تز، سرانجام به مرحله‌ای مبدل می‌شود که از دل آن، نفی متقابل میان آن دو برداشت می‌شود. سرانجام از دل این تضاد درونی، سنتز یا ایده سومی خارج می‌شود که فائق بر تز و آنتی‌تز تاریخ را به پیش می‌برد و این مسیر تا انتها ادامه دارد. مارکس با ذهنی خواندن طرح هگل از تاریخ، ایده دیالکتیک وی را در خدمت اندیشه خود درآورده و از آن برای تحلیل سرمایه‌داری بهره می‌جوید؛ به‌گونه‌ای که جوامع را به کمون اولیه، ثانویه، جامعه سرمایه‌داری و در نهایت، جامعه بی‌طبقه تقسیم نمود. او معتقد بود که هر جامعه‌ای در دل خود آنتی‌تزی را حمل نموده که در نهایت منجر به فروپاشی وی و تولد جامعه بعدی می‌شود. اما لوفور برای نخستین‌بار در میان اندیشمندان مارکسیست این دیالکتیک را به کناری نهاده و به ایده تریالکتیک توجه نمود.

ایده تریالکتیک لوفور برای تولید فضا از سه عنصر تشکیل شده (برخلاف ایده دیالکتیک که دو عضو داشت) و این سه عضو، نسبت به یکدیگر در مقام نفی متقابل نیستند. در این منطق، هر سه عنصر به‌مثابه تز عمل نموده و نه‌تنها همدیگر را نفی نمی‌کنند، بلکه مکمل فعالیت یکدیگر و عامل بقای کل هستند. این سه عنصر در اندیشه تریالکتیک لوفور که عامل بازتولید فضا هستند، عبارت است از:

1- عمل فضایی: به عقیده لوفور، عمل فضایی به کنش‌ها و واکنش‌های فیزیکی افراد جامعه اشاره دارد که در نهایت فضا را تحت تسلط خود در می‌آورد. کنش فضایی می‌تواند با دگرگونی در ساختار فیزیکی فضا همراه شود. برای نمونه، ساخت یک مجتمع تجاری عظیم، ساخت یک آزادراه و... کنش‌هایی فضایی هستند که فیزیک فضا را دگرگون می‌کنند. [2]

2- بازنمایی فضایی: بازنمایی فضایی، عضو دوم این تریالکتیک است که امری ذهنی، پنداشته و تصور شده خواهد بود. از نظر لوفور، کسانی که بر نحوه بازنمایی فضا تمرکز دارند، بر شیوه تولید، سازمان‌دهی و به‌کاربردن آن نیز تمرکز دارند. به بیان ساده‌تر، بازنمایی فضا تحت‌تأثیر مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌ها، دانش‌ها و ایده‌هایی است که ذهن افراد جامعه را دستخوش تغییر و ساخت‌یابی کرده، جزءبه‌جزء فضای عینی شهری را کنار هم قرار داده و یک تصویر کامل در ذهن شهروندان از فضا ایجاد می‌کند. از نظر لوفور، سرمایه‌داری به صرف ساخت فضای فیزیکی نمی‌تواند به انباشت سرمایه و بسط قدرت خویش بپردازد؛ بلکه بازنمایی فضا برای آن امری ضروری است.

3- فضای بازنمایی: عنصر سوم این تریالکتیک همان تجربه زیسته انسان‌هاست. در حقیقت عمل فضایی را می‌توان با کلیدواژه‌هایی همچون «دریافته، ادراک شده، فضای فیزیکی، تولید مادی، ساختار و طبیعت» شرح کرد و بازنمایی فضایی را با کلیدواژه‌هایی همچون «پنداشته، تصور شده، فضای ذهنی و تخیل» می‌توان توضیح داد. اما فضای بازنمایی با کلیدواژه‌هایی همچون «زیسته، تجربه شده، فضای واقعی و زندگی اجتماعی» شرح می‌یابد. [3]

مبتنی بر این سه‌گانه، باید گفت که اگر سرمایه‌داری بتواند هر سه فضا را به تسخیر خود درآورد، می‌تواند بیشترین جهش را در انباشت خود ایجاد نماید. برای عینی‌تر کردن این تریالکتیک یک مثال می‌زنیم. زندگی در یک کلان‌شهر را تصور کنید؛ مجتمع‌های تجاری عظیم با برندهای لوکس و اشرافی در کنار جاده‌ها و اتوبان‌های بزرگ، زمینه‌های فیزیکی بهره‌بردن از زندگی خاصی را فراهم می‌کنند. ضمیمه‌کردن تبلیغات و ایجاد تصورات جدید، موجبات قرارگرفتن انسان‌ها در این ورطه را بیشتر کرده و به لحاظ ذهنی آنان را آماده می‌کند. سپس تجربه استفاده از این محصولات، احساس رفع نیاز کاذب، موجبات شادی و احساس رضایتی را در تجربه زیسته شخص ایجاد می‌کند و مجدداً به تقویت فضای فیزیکی و ذهنی کمک نموده و بدین شکل این سه‌گانه همدیگر را تقویت و در نهایت منجر به بسط سرمایه‌داری می‌شوند.

 

اعیانی‌سازی و ساخت فضای سرمایه‌مدارانه

زندگی در یک کلان‌شهر را تصور کنید؛ مجتمع‌های تجاری عظیم با برندهای لوکس و اشرافی در کنار جاده‌ها و اتوبان‌های بزرگ، زمینه‌های فیزیکی بهره‌بردن از زندگی خاصی را فراهم می‌کنند. ضمیمه‌کردن تبلیغات و ایجاد تصورات جدید، موجبات قرارگرفتن انسان‌ها در این ورطه را بیشتر کرده و به لحاظ ذهنی آنان را آماده می‌کند

هاروی در تحلیل خود از سرمایه‌داری، سه چرخه را نام می‌برد. چرخه نخست، حاصل سرمایه‌گذاری‌های منفرد صاحبان سرمایه است. این سرمایه‌گذاری آن‌قدر در فضا رخ می‌دهد که انباشت سرمایه ایجاد شود. به‌عبارت‌دیگر، این چرخه همان فرایندی است که مارکس برای مصرف و تولید و به دنبال آن انباشت سرمایه توضیح می‌دهد و عبارت است از آنکه کار کارگر، در خدمت ارزش افزوده سرمایه قرار گرفته و این‌گونه محصولی تولید می‌شود و به مصرف می‌رسد و در نتیجه، مصرف بیشتر به‌مثابه انباشت بیشتر سرمایه و ارزش افزوده بیشتر خواهد بود. اما در این چرخه سرمایه با محدودیت فضا مواجه است. فضای محدود، موجبات تزاحم و تضاد میان سرمایه را فراهم می‌کند؛ از همین رو، در چرخه دوم انباشت سرمایه، سرمایه‌داری به سراغ تولید فضای جدیدی می‌رود. در این بخش ما یک سرمایه درون تولید داریم که همان سرمایه‌ای است که در بخش قبل، در درون فرایند تولید و مصرف توسط کار کارگر بر ارزش آن افزوده می‌شود؛ اما سرمایه دومی که هاروی در این بخش از آن نام می‌برد، سرمایه‌ای است که خارج از فضای عرضه تولید و مصرف، به دنبال ساخت محیط و فضایی برای آن است.

ساخت برندهای جهانی، کالاهای لوکس، سرمایه‌گذاری در زمین‌های بایر در شهرها و ایجاد ارزش‌های افزوده غیرمتعارف از طریق چنین اعمالی، همگی کنش‌هایی است که به منظور ایجاد فضای جدید برای بسط سرمایه و انباشت آن رخ می‌دهد. نتیجه این فرآیند، ساخت فضای شهری متناسب با سرمایه و در خدمت آن است. [4] در کنار این دو گردش مداری، گردش مداری سوم که هاروی از آن نام می‌برد، مربوط به زمانی است که سرمایه وارد مباحث علم و تکنولوژی، مسائل اجتماعی، ایدئولوژی، عقیده، امنیت و امور نظامی می‌شود که به اعتقاد هاروی هر سه این گردش‌ها زمینه‌های انباشت بیشتر سرمایه را فراهم می‌کنند.

اکنون و با مقایسه و در حقیقت برهم نشست این دو ایده (ایده لوفور و هاروی) بر یکدیگر می‌توان گفت که مدار دوم سرمایه، جایی است که در اندیشه لوفور و هاروی، سرمایه‌داری به دنبال ساخت فضای مصنوع جدید برای خود بوده است؛ فضایی که به دنبال ارزش افزوده اضافی، دوقطبی شدن در شهرها را دامن می‌زند. چهارچوب تحلیل فوق حالا می‌تواند در خدمت تحلیل فرایند اعیانی شدن قرار گیرد. اعیانی شدنی که سرمایه‌داری به دنبال ایجاد فضای مصنوع و به خدمت گیری آن، از طریق تمرکز بر عینیت، تصور و تجربه زیسته اقدام به مصادره محلات و بازطراحی آنان کرده و در این مسیر، خلق ثروت و انباشت قدرت خویش را رقم می‌زند. [5]

هاروی در مدار دوم سرمایه تمرکز بر افزایش قیمت املاک و مستغلات و به دنبال آن افزایش کرایه و در نتیجه آوارگی و جابه‌جایی دارد؛ لذا برخی کاربست نظریه وی در این بخش را با عنوان نظریه شکاف اجاره‌ای یاد می‌کنند. چنین تحلیلی ما را به آن سمت سوق می‌دهد که بگوییم فرایندهای اعیانی شدن، جداسازی و گتویی شدن از جمله ویژگی‌هایی محیط مصنوع شهری هستند که سرمایه‌داری در گردش دوم سرمایه میل به سمت ساخت آن دارد.

 

نقش فرهنگ در بازتولید فقر

فرایندهای اعیانی شدن، جداسازی و گتویی شدن از جمله ویژگی‌هایی محیط مصنوع شهری هستند که سرمایه‌داری در گردش دوم سرمایه میل به سمت ساخت آن دارد.

گذشته از نقش سرمایه و قدرت در بازتولید فقر و دوقطبی شدن محلات، برخی از محققان، فرهنگ را عامل اصلی چنین موضوعی دانسته‌اند. یکی از شخصیت‌هایی که تحلیل فرایند دوقطبی شدن را مبتنی بر عنصر فرهنگ توضیح می‌دهد، «ویلیام جولیوس ویلسون» - جامعه‌شناس شهری سیاه‌پوست دانشگاه شیکاگو - است. وی در مطالعات خویش پیرامون جمعیت سیاه‌پوست به اصطلاح «آمریکایی - آفریقایی‌تبار» این شهر، به این موضوع توجه می‌کند که چرا علی‌رغم اصلاحات شهری و گشایش برخی فرصت‌های بیشتر پیش پای سیاه‌پوستان، اما کماکان بخش قابل‌توجهی از آنان در فقر زندگی می‌کنند. وی در مطالعات خود به مسئله خرده‌فرهنگ سیاهان اشاره می‌کند که مولد بزهکاری، فقر و دیگر مفاسد اجتماعی است. از نظر وی، فرصت‌های ایجاد شده در پیش پای جامعه سیاهان آمریکا، تنها موجبات آن را فراهم آورده است که بخشی از جامعه نخبگانی سیاهان که امکان فعالیت‌های دانشگاهی و... را دارند، از این فرصت استفاده کرده و جایگاه اقتصادی خود را گسترش دهند، ولی به‌محض گسترش جایگاه اقتصادی خود، از مناطق سیاه‌پوست‌نشین و گتوها خارج شده تا این‌گونه محلات فقیر سیاه‌پوست‌نشین از شخصیت‌های الگو و نخبه خالی شوند. از همین رو، جوانان نسل بعد و فعلی ساکن، تصویر مشوش‌تری از چهره خویش یافته و همین موضوع باعث می‌شود تا اقبال آنان به بزهکاری بیشتر شود. [6]

 

 «اسکار لوئیز» و فرهنگ فقر

یکی دیگر از شخصیت‌هایی که در تحلیل گتوها و بازتولید فقر بر مقوله فرهنگ توجه دارد، «اسکار لوئیز» است. وی تمایزی میان فقر و فرهنگ فقر لحاظ می‌کند. از نظر وی، اشخاص در مواجهه با فقر عموماً ویژگی‌های آن فرد و خانواده را در نظر می‌گیرند؛ اما از نظر لوئیز اگر از سطح فرد فراتر رویم و به خرده‌فرهنگ فقر - یعنی به مجموعه آدم‌ها و خانواده‌های فقیر - توجه کنیم، می‌بینیم که در میان همه آنها ویژگی‌ها و رویکردهایی مشترک است. رویکردهایی نسبت به اموری مانند زمان، مکان، کار، خانواده، نظام ارزشی و... بنابراین اسکار لوئیز این مسئله را با نام فرهنگ فقر نام‌گذاری می‌کند و معتقد است که این فرهنگ از نسلی به نسل بعد انتقال می‌یابد. [7]

فقرا در حقیقت به واسطه بازتولید این فرهنگ، نحوه حیات و هستی خودشان را موجه می‌کنند. فرهنگ فقر در حکم پادزهر سم ناامیدی از به‌دست‌آوردن منزلت اجتماعی بهتر است که فقرا را تهدید می‌کند؛

فرهنگ فقر در این دیدگاه وسیله سازگاری طبقات فقیر در جوامعی است که ساختار طبقاتی بر آنان حاکمیت دارد. فقرا در حقیقت به واسطه بازتولید این فرهنگ، نحوه حیات و هستی خودشان را موجه می‌کنند. فرهنگ فقر در حکم پادزهر سم ناامیدی از به‌دست‌آوردن منزلت اجتماعی بهتر است که فقرا را تهدید می‌کند؛ اما به عقیده «سانچز»، این فرهنگ در همین حیطه باقی نمی‌ماند و پس از به‌وجودآمدن آن، بسط یافته و آینده کودکانی را که می‌توانستند از کورسوهای امید خود استفاده نمایند خراب می‌کند.

سانچز برخی از ویژگی‌های فرهنگ فقر را این‌چنین معرفی می‌کند:

1- در سطح جامعه، عبارت است از عدم مشارکت در تشکیلات‌های عمومی و ایفای نقش شهروندی

2- در سطح محله، عدم وجود سازمان و تشکیلات صنفی فراتر از خانواده

3-  در سطح خانوادگی، عدم توجه به آموزش کودکان، شروع روابط جنسی از سنین پایین، فقدان خلوت در زندگی اشخاص و فقدان حریم خصوصی، مرکزیت مادر در خانواده و در نتیجه آشنایی بیشتر با بستگان مادری، چشم و هم چشمی و رقابت برای جلب محبت و...

4-در سطح فردی، عبارت است از احساس بی‌ارجی، درماندگی، اتکا به دیگران، خود تحقیری و...

 

فرهنگ، اقتصاد و سیاست دست در دست سرمایه‌داری

اسکار لوئیز نزدیک به هفتاد مؤلفه برای فرهنگ فقر بر می‌شمارد که به تعدادی از آنان اشاره شد. وی این دیدگاه خود را بیش از همه در کتاب «فرزندان سانچز» به کار گرفت که در سال ۱۳۶۱ منتشر شد. لوییس در این کتاب ادبی که رمانی در حوزه فقر است، به‌خوبی با طرح داستانی از خانواده سانچز که در یکی از گتوهای شهر مکزیکوسیتی زندگی می‌کند، به‌خوبی عناصر فرهنگ فقر را نمایان ساخته و در انتها، عامل تداوم این وضعیت را خود خانواده سانچز و به‌عبارت‌دیگر خود فقرا معرفی می‌کند.

انسان موجودی پیچیده و دارای ابعاد مختلفی است و طبیعتاً کسانی که در تحلیل دوقطبی شدن بر عوامل ساختاری تأکید داشته بر نقش فرهنگ در بازتولید فقر هم توجه دارند. همچنین کسانی که در تحلیل دوقطبی شدن بر نقش فرهنگ تأکید دارند، از نقش اقتصاد و سیاست غافل نیستند؛

انسان موجودی پیچیده و دارای ابعاد مختلفی است و طبیعتاً کسانی که در تحلیل دوقطبی شدن بر عوامل ساختاری تأکید داشته بر نقش فرهنگ در بازتولید فقر هم توجه دارند. همچنین کسانی که در تحلیل دوقطبی شدن بر نقش فرهنگ تأکید دارند، از نقش اقتصاد و سیاست غافل نیستند؛ اما مسئله اصلی، نقطه ثقل ماجرا است. دیدگاه‌های ساختاری از اساس به اصل فرایند اعیانی‌سازی مشکوک بوده و انتقاداتی ساختارشکن نسبت به آن عرضه می‌کنند. اما دیدگاه‌های فرهنگ‌گرا، اعیانی شدن را بعضاً می‌توانند یک ظرفیت بخوانند؛ ظرفیتی که به واسطه وجود فرهنگ فقر قدر دانسته نشده و از اساس به بازتولید آن کمک شده است.

گذشته از تحلیل‌های فوق، کاربست هر یک از این نظریات و رویکردها در تحلیل وضعیت دوقطبی شدن شهرهای ما چگونه است؟ آیا این چارچوب‌های نظری برای تحلیل فرایند دوقطبی شدن در کشور ما کافی است یا آنکه برای تحلیل این فرایند در کشور ما نیاز به واردکردن فاکتورهای دیگری داریم؟ مطالب بعدی این پرونده در تلاش است تا نگاهی به فرایند دوقطبی شدن شهرها در کشور خودمان انداخته تا در نهایت تحلیلی از چگونگی آن بتوان عرضه کرد.

 

[1] پرویز آقایی، جمیله توکلی نیا و دیگران: تولید و بازتولید فضا در چرخه دوم انباشت سرمایه، ماهنامه علمی باغ نظر، بهمن ۱۳۹۸. ص ۳۰

[2] پرویز آقایی، جمیله توکلی نیا و دیگران: تولید و بازتولید فضا در چرخه دوم انباشت سرمایه، ماهنامه علمی باغ نظر، بهمن ۱۳۹۸. ص ۳۲

[3] معصومه عبدی و دیگران: مکانیسم های تولید فضا در فرایند انباشت سرمایه در آراء هانری لوفور، دیوید هاروی و ادوارد سوجا، فصلنامه علمی معماری و مرمت، پاییز ۱۴۰۰. صص ۱۰-۱۲

[4] دیوید هاروی: فرایند شهری شدن در دوره سرمایه داری؛ چهارچوبی برای تحلیل، ترجمه ایمان واقفی. ص ۴

[5] دیوید هاروی: فرایند شهری شدن در دوره سرمایه داری؛ چهارچوبی برای تحلیل، ترجمه ایمان واقفی. ص ۱

[6] پرویز پیران: فرهنگ شهری، فصلنامه مدیریت شهری و روستایی، زمستان ۱۳۸۰. ص ۱۱

[7] اسکار لوییس: فرهنگ فقر، ترجمه سید مهدی ثریا، فصلنامه نامه علوم اجتماعی، ۱۳۵۳، شماره ۴. ص ۱۲۵ 

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :