۱۴۰۴/۰۹/۲۹
۱۷:۲۱
کد خبر : ۱۰۴۴۳
نگاهی به مطالعات پیرامون دوقطبی شدن؛

توجیه وضع موجود شهرها توسط «مکتب شیکاگو»

توجیه وضع موجود شهرها توسط «مکتب شیکاگو»
مکتب بوم‌شناسی و کاربست آن در تحلیل مقوله اعیانی شدن و گتویی شدن، توجهات خوبی را به ما می‌دهد. ارائه دستگاهی تحلیلی مبتنی بر رویکرد نژادی - اقتصادی می‌تواند یک زاویه نگاه جدی برای تحلیل برخی از موارد دوقطبی شدن در سراسر جهان باشد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ رویکردهای نظری در تحلیل مسائل اجتماعی به ما این کمک را می‌کنند که بتوان از ظاهر پدیده‌ها فراتر رفته و آنان را به بیان بکشانیم، توضیح دهیم، ریشه‌ها را معرفی کنیم و فرایندها را بررسی نماییم. مطالعه در ذیل یک رویکرد نظری، تفاوت جدی میان یک بحث علمی با گفتاری ساده‌انگارانه است. در این یادداشت، به تحلیل فرایند جابه‌جایی شهرها از منظر مکتب شیکاگو می‌پردازیم.

در بحث اعیانی شدن، می‌توان سه رویکرد نظری یا سنت علمی را به شرح زیر از یکدیگر تفکیک نمود. نخست، رویکردهای قومی و نژادی که مبتنی بر مقوله قومیت و نژاد به تحلیل فرایندهای اعیانی شدن و دوقطبی شدن می‌پردازند. مکتب شیکاگو و شخصیت‌هایی همچون «رابرت پارک» در این دسته قرار می‌گیرند.

دوم، رویکردهای اقتصاد سیاسی که به بررسی و تحلیل روابط پنهان و آشکار قدرت و سیاست و نقش آن در فرایندهای اعیانی شدن و گتویی شدن توجه می‌کنند و سوم، رویکردهای فرهنگی - اجتماعی که توجه خود را به مسائل فرهنگی، ابعاد اجتماعی و نقش آن در ایجاد شهرهای دوقطبی معطوف می‌سازند. در ادامه و به تفصیل، به شرح هر یک از این سنت‌های علمی می‌پردازیم.

 

جدایی‌گزینی نژادی و تحلیل دوقطبی شدن

یکی از جدی‌ترین مکاتب نظری مطالعات شهری در شهر شیکاگو و دانشگاه این شهر، طی سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ به وجود آمد. مکاتب جدی علمی همواره به دنبال بروز مسائل و مشکلات جدی به وجود می‌آیند. شهر شیکاگو طی دهه‌های اولیه قرن بیستم میلادی، تحولات گسترده‌ای را تجربه نمود. جمعیت این شهر طی یک قرن از تقریباً هیچ به نزدیک به دو میلیون نفر رسید. چنین انفجار جمعیتی به دنبال رشد سریع و پیمودن نردبان توسعه ایجاد شد؛ اما به دنبال خود، چالش‌ها و آسیب‌هایی نیز به همراه داشت. فقر گسترده و افزایش فاصله طبقاتی روی دیگر پیشرفت و توسعه شهر شیکاگو بود. همین مسئله، عاملی شد تا دانشگاه این شهر به‌منظور تحلیل و بررسی فرایندی که شیکاگو تا اینجا پیموده، دست به تحقیقات گسترده‌ای بزند. یکی از جدی‌ترین مسائلی که مکتب شیکاگو در صدد پاسخگویی به آن برآمد، توجه به فرایند تحرک و جانشینی اقشار مختلف در شهر بود. حاصل پاسخ این سنت علمی ارائه نظریه «هجوم - جانشینی» است که برای توضیح آن ابتدا نیاز است تا زاویه نگاه بوم‌شناسی توضیح داده شده تا از دل آن نظریه «هجوم - جانشینی» روشن گردد.

 

بوم‌شناسی شهری «رابرت پارک»

بوم‌شناسی اصطلاحی است که از علوم طبیعی گرفته شده و به معنای مطالعه انطباق موجودات گیاهی و حیوانی با محیطشان است. در طبیعت، موجودات زنده معمولاً به شیوه‌هایی منظم بر روی زمین توزیع شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که موازنه یا تعادلی میان انواع مختلف برقرار می‌شود. مکتب شیکاگو معتقد بود که استقرار سکونتگاه‌های بزرگ شهری و توزیع انواع مختلف محلات در داخل آنها می‌تواند بر پایه اصول مشابهی درک شود. شهرها به طور اتفاقی رشد نمی‌کنند، بلکه در واکنش به ویژگی‌های مساعد محیط گسترش می‌یابند. برای مثال، نواحی بزرگ شهری در جوامع امروزی معمولاً در امتداد سواحل رودخانه‌ها، در دشت‌های حاصلخیز یا در تقاطع راه‌های تجاری یا خطوط آهن به وجود می‌آیند.

بنا بر نظر پارک، همین که شهر ایجاد گردید، به نظر می‌رسد مکانیسم بزرگ برگزیننده‌ای است که به‌گونه‌ای خطاناپذیر، افرادی را که برای زندگی در منطقه خاص یا محیط ویژه‌ای از همه مناسب‌تر هستند، از میان جمعیت گزینش می‌کند. شهرها از طریق فرایندهای رقابت، تهاجم و جانشینی که همه اینها در بوم‌شناسی زیستی رخ می‌دهد - به‌صورت نواحی طبیعی - سامان می‌یابند. اگر به وضعیت بوم‌شناختی یک دریاچه در محیط طبیعی بنگریم، درمی‌یابیم که رقابت بین انواع ماهی‌ها، حشرات و سایر موجودات زنده همچون مکانیسمی در جهت رسیدن به توزیع جغرافیایی نسبتاً پایداری در بین آنها عمل می‌کند. این موازنه - چنانچه انواع جدید تهاجم کنند - یعنی سعی کنند دریاچه را خانه خود بسازند، بر هم می‌خورد. برخی از موجوداتی که در ناحیه مرکزی دریاچه زادوولد زیادی داشته‌اند، به سمت بیرون رانده می‌شوند تا در کرانه‌های آن زندگی مخاطره‌آمیزتری را بگذرانند. انواع مهاجم در بخش‌های مرکزی جانشین آنها می‌شوند. [1]

در دیدگاه بوم‌شناختی، الگوهای حرکت و مکان‌یابی مجدد در شهرها شکل مشابهی با طبیعت دارند؛ چرا که از نظر پارک، شهر یک ارگانیسم زنده است[2]. محلات مختلف در جریان تلاش ساکنان آنها در سازگار کردن خود با شرایط متغیر در امر تأمین معاش به وجود می‌آیند. یک شهر را می‌توان به‌صورت نقشه مناطقی با ویژگی‌های مشخص و متفاوت اجتماعی تصویر کرد. در مراحل اولیه رشد شهرهای امروزی، صنایع در محل‌های مناسب برای مواد خام مورد نیازشان، نزدیک به خطوط تدارکاتی جمع می‌شوند. جمعیت‌ها، پیرامون این محله‌های کار گرد هم می‌آیند. به‌تدریج که تعداد ساکنان شهر افزایش می‌یابد و بیش از پیش متنوع می‌گردند، متناسب با آن، وسایل آسایش و تفریح که بدین‌سان به وجود می‌آیند، جذاب‌تر می‌شوند و رقابت زیادتری برای به‌دست‌آوردن آنها پدید می‌آید. ارزش زمین و مالیات املاک و مستغلات افزایش می‌یابد و ادامه زندگی در محلات مرکزی را برای خانواده‌ها دشوار می‌سازد؛ مگر در شرایط دشوار محلات شلوغ با ساختمان‌های کهنه و روبه‌زوال که اجاره آنها پایین است. مرکز شهر به‌وسیله مؤسسات تجاری و تفریحی اشغال می‌شود و ساکنان مرفه‌تر به حومه‌های شهری تازه تشکیل در اطراف محیط شهر نقل‌مکان می‌کنند. این فرایند، دنباله‌رو مسیرهای حمل‌ونقل است؛ چرا که این مسیرها زمانی را که برای رفتن به محل کار صرف می‌شود، به حداقل می‌رسانند.

باتوجه‌به تحلیل فوق، مکتب شیکاگو به این موضوع پاسخ می‌دهد که چگونه بافت جمعیتی یک محله تغییر می‌کند، مدام از جمعیت موجود خالی شده و به اشغال جمعیت مهاجم جدید در می‌آید. به‌وجودآمدن یک ظرفیت جدید که نوید محله پیشرفته‌تری را می‌دهد، کافی است تا آن محله به اشغال طبقات دیگر شهری که به دنبال توسعه خود هستند در آید.

 

قومیت، نژاد و مکان‌یابی

فرایند حرکت و مکان‌یابی مجدد که طبق الگوی «هجوم - جانشینی» توضیح داده شد، ابتناء بر مسئله اقتصاد و ثروت دارد. همین موضوع، شأنیت این را دارد که رابرت پارک را در آن دسته از رویکردهای نظری قرار دهیم که توضیح فرایند گتویی شدن و اعیانی شدن را مبتنی بر عنصر ثروت و قدرت صورت می‌دهند. [3] اما این تمام ماجرا نیست. رابرت پارک، مدیر بخش مطالعات شهری دانشگاه شیکاگو است؛ بخشی که برای تحلیل و فهم مسائل این شهر فعال شده است. از همین رو، نمی‌توان ویژگی‌های خاص سوژه آن و تأثیر این سوژه بر نظریات مکتب شیکاگو را نادیده گرفت. شهر شیکاگو همان‌گونه که گفته شد، ظرف کمتر از صدسال به جمعیت دو میلیون نفر دست می‌یابد. این شهر مملو از گروه‌ها و طبقات مختلف اجتماعی است که هر یک از مناطق، روستاها و بعضاً کشورهای دیگر به آنجا مهاجرت کرده‌اند. گروه‌های قومی، ملیت‌های گوناگون و طبقات اجتماعی که هر یک در محیط و محله‌ای اجتماع کرده و نوعی جدایی‌گزینی را اتخاذ کرده‌اند. [4]

چنین وضعیتی، سوژه مطالعاتی پارک است. وی در مشاهدات خود متوجه این موضوع می‌شود که محلات فقیرنشین، عمدتاً تحت سلطه طبقات سیاه‌پوست و نژادهای «آمریکایی - آفریقایی» در می‌آید. از همین رو، گذشته از مسئله اقتصاد و سیاست، مسئله نژاد و قومیت نیز اثر جدی بر مقوله حرکت و مکان‌یابی مجدد در میان طبقات مختلف شهر شیکاگو دارد.

 

انتقاد یا توجیه وضع موجود؟

مکتب بوم‌شناسی و کاربست آن در تحلیل مقوله اعیانی شدن و گتویی شدن، توجهات خوبی را به ما می‌دهد. ارائه دستگاهی تحلیلی مبتنی بر رویکرد نژادی - اقتصادی می‌تواند یک زاویه نگاه جدی برای تحلیل برخی از موارد دوقطبی شدن در سراسر جهان باشد؛ اما نقد جدی که بر این مکتب وارد می‌شود، عدم قدرت بر انتقاد و به‌نوعی توجیه وضع موجود است. این مکتب به واسطه ابتناء بر رویکرد بوم‌شناسی خود، فرایند دوقطبی شدن را نوعی پروسه طبیعی معرفی می‌کند. از همین رو، از پذیرش نقش پروژه‌های توسعه و سیاست‌های پنهان و آشکار حاکمیت و لابی‌های ثروت ناتوان است. شاید علت بنیادین‌تر چنین معضلی در این مکتب را باید بر لایه‌های معرفتی آن باز گرداند؛ جایی که تمام توجه وی به عقل بشری و مطالعات تجربی بوده و در نتیجه قدرت انتقاد و داوری ارزشی که از لوازم عقل انتقادی و نظری است را از دست می‌دهد. چنین مسئله‌ای باعث شده است که مکتب شیکاگو از منظر برخی از اندیشمندان تنها در سطح جمع‌آوری داده‌ها باقی مانده و از ارائه تحلیل‌های تجویزی ناتوان باشد.

 

[1] آنتونی گیدنز: جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی. ص ۶۰۶

[2] لوئیس کوزر: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه ثلاثی. ص ۴۹۱

[3] سمانه جلیلی و سید ضیاء هاشمی: سیر تحول مفهوم جدایی‌گزینی در آراء اندیشمندان، فصلنامه معماری و شهرسازی آرمان‌شهر: پاییز ۱۳۹۹. ص ۲۸۶

[4] غلام‌عباس توسلی: جامعه‌شناسی شهری، انتشارات جامعه‌شناسان. ص ۱۷۶

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :