گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جیک سوننبرگ» [1] - پژوهشگر و پزشک مقیم کالیفرنیا - در مطلبی که وبسایت مجله «jacobin» آن را منتشر کرده است، به مسئله انکار نسلکشی رژیم صهیونیستی در غزه از سوی آمریکا با هدف تداوم کمکها به رژیم صهیونیستی میپردازد. به گفته وی، این انکار یا عدم قضاوت به معنای بیطرفی نبوده و در واقع تأیید این جنایتها و تشویق اسرائیل به تداوم آن بوده است. به گفته سوننبرگ، همانطور که در جریان جنگ جهانی دوم، جنایتکاران با انکار نسلکشی نتوانستند از زیر بار مسئولیت جنایتهای خود شانه خالی کنند، این بار هم با انکار نسلکشی اسرائیل در غزه نمیتوان این جنایتها را نادیده گرفت.
قضاوت هنوز زود است!
در اواخر ماه نوامبر (آبان ۱۴۰۳)، آمریکا دیوان بینالمللی کیفری را بهخاطر اتهام نسلکشی در غزه که علیه سران اسرائیل مطرح شده بود، محکوم کرد. یک خبرنگار از «متیو میلر» - سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا - سؤال آموزندهای پرسید: «چه کسی میتواند اسرائیل را قضاوت کند؟ کدام سازمان در جهان میتواند اسرائیل را بهخاطر اتهاماتی که علیه دولت اسرائیل وجود دارد پاسخگو کند؟» میلر که چهرة خندان او نماد بیشرمی حمایت دولت بایدن از جنایات اسرائیل است، از قضاوت خودداری کرد و گفت: «هر کسی میتواند به نتیجهگیریهای خود برسد».
این تبادل نظر بین میلر و خبرنگار، بهخوبی یک گرایش اساسی را که منجر به ویرانی طولانی و عمدی غزه توسط اسرائیل در پانزده ماه گذشته شد را نشان میدهد: امتناع تقریباً کامل طبقه سیاسی آمریکا از قضاوت در مورد اساسیترین سؤالات درباره حق و باطل. برای بیش از یک سال، عدم قضاوت به طرز چشمگیری بهعنوان یک موضع ثابت در میان بسیاری از رهبران آمریکایی که خواهان تسلیح، تأمین مالی و ارائه پوشش دیپلماتیک به جنایات گسترده گزارششده اسرائیل در غزه بودهاند، تبدیل شده بود. بهعنوانمثال، در دسامبر ۲۰۲۳ (آذر ۱۴۰۲) دو ماه بعد از حملات اسرائیل که بیش از ۱۴,۰۰۰ فلسطینی را در سطحی بالاتر از هر درگیری دیگر در جهان کشته بود؛ رئیسجمهور اسرائیل ادعا کرد که گفتههایی مبنی بر اینکه غیرنظامیان در این درگیریها آسیب میبینند، نادرست است. این در حالی بود که پژوهشگران در سراسر جهان درباره خطر قریبالوقوع نسلکشی هشدار میدادند و همزمان هم میلر از تریبون کاخ سفید اعلام کرد: «هنوز زود است که نتیجهگیری قطعی دربارة اینکه آیا اسرائیل در حال حفاظت از غیرنظامیان است یا خیر، انجام شود.»
عدم قضاوت درباره جنایتهای اسرائیل در غزه بیطرفی نیست، بلکه حمایت از این جنایتها محسوب میشود.
در ماه ژوئن (خرداد ۱۴۰۳) پس از حمله اسرائیل به یک مدرسه در اردوگاه پناهجویان «نصیرات» که بیش از ۳۲ تن از جمله ۱۴ کودک را کشت، «متیو میلر» به طور مشابهی از قضاوت خودداری کرد و گفت: «نمیخواهم پیشداوری کنم.» در ماه اکتبر (مهر ۱۴۰۳)، همان ماهی که یک گروه نظامی اسرائیلی به طور علنی اعلام کرد: «وظیفه ما صافکردن غزه است»، او در مورد اینکه چرا ایالات متحده هنوز هیچ اطلاعات یا نظر جدیدی دربارة کشتن یک دختر ششساله به نام «هند رجب» [2]، خانوادهاش و امدادگران تلاشکننده برای نجات او که به احتمال زیاد با سلاحی تأمینشده از سوی آمریکا انجام شده بود، صحبت زیادی نکرد. میلر تنها به این نکته اشاره کرد که «ما در موقعیتی نیستیم که قضاوت کنیم».
تقریباً هیچکس در دولت آمریکا - حتی فراتر از متیو میلر - تمایلی به نتیجهگیری درباره یک کارزار نظامی که از تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) به طور فعال با نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار سلاح و دیگر کمکهای آمریکایی از اسرائیل حمایت کرده است را ندارد. «جیک سالیوان» - مشاور امنیت ملی جو بایدن - در اوایل حمله در مصاحبهای با «سیانان» که از او پرسید: «آیا اسرائیل از کمکهای آمریکایی به شکل سازگار با حقوق بشر استفاده میکند؟»، پاسخ داد: «من نمیخواهم اینجا بنشینم و بهعنوان قاضی یا هیئتمنصفه عمل کنم». «جان کربی» - سخنگوی سابق امنیت ملی کاخ سفید - در ماه بعد گفت: «ما قصد نداریم قضاوت کنیم». دولت بایدن در گزارشی در ماه می (اردیبهشت) به کنگره که ظاهراً به بررسی این موضوع پرداخته بود که آیا استفاده اسرائیل از سلاحهای آمریکایی با قوانین موجود در آمریکا مطابقت دارد یا خیر، اعلام کرد که آمریکا آزاد است که به انتقال سلاحها ادامه دهد، زیرا «نمیتواند به نتیجهگیری قطعی در این زمینه برسد.»
در سپتامبر گذشته (شهریور ۱۴۰۳) فاش شد که «آنتونی بلینکن» - وزیر امور خارجه بایدن - خود را از پاسخ به تعیین چندین نهاد آمریکایی مبنی بر اینکه ادامة تأمین سلاح به اسرائیل قوانین ایالات متحده را نقض میکند یا نه، معاف کرده و گفته آیا اینکه اسرائیل در تحویل کمکهای انسانی به فلسطینیها دخالت میکند یا خیر، موضوعی است که تصمیمگیرندگان وزارت امور خارجه «در حال حاضر ارزیابی نمیکنند». آنتونی بلینکن - وزیر امور خارجه آمریکا - پس از بررسیهای انجام شده، نه شواهدی از نقض قانون پیدا کرده و نه به طور صریح اعلام کردند که این اقدامات با قانون مطابقت دارد. او بعدها به ما اطمینان داد که این عدم نتیجهگیری «کاملاً معمولی است» و در اینجا، حداقل او اشتباه نکرده است.
استفاده از زبان مبهم
در روایتهای لیبرال از جنایات اسرائیل، استفاده از کلمات مبهم، مجهول و غیرمستقیم به یک ویژگی تبدیل شده است. در واقع جملات طوری استفاده میشوند که مسئولیتها مشخص نباشند. در این زمینه، قانونگذاران نیز در عین ابراز نگرانی دربارة وضعیت فلسطینیها، با ابهام عمل کرده و درعینحال، به طور قابلتوجهی پول و سلاح به اسرائیل سرازیر کردهاند. بهعنوانمثال، سناتور «مایکل بنت» [3] را در نظر بگیرید. تنها چند هفته پس از اینکه شخصاً به ارسال ۱۴.۱ میلیارد دلار دیگر به رژیم نتانیاهو رأی داد، یک رأی دیگر هم به قطع بودجه نهاد اصلی مسئول ارائه کمکهای انسانی به فلسطینیها در غزه داد. این نهاد به طور مشخص مسئولیت تأمین غذا و خدمات اساسی برای فلسطینیهای تحتفشار و گرسنه را بر عهده دارد. «بنت» همچنین مانع از یک تحقیق غیرالزامآور شد که هدف آن بررسی این موضوع بود که آیا استفاده اسرائیل از سلاحهای تأمینشده از سوی آمریکا علیه غیرنظامیان بیخانمان غزه با قوانین موجود در ایالات متحده مطابقت دارد یا خیر؟ بنت سپس به تلویزیون رفت تا دور جدیدی از انتقال سلاحها به اسرائیل را تبلیغ کند. بنت در مورد اینکه آیا دولت بنیامین نتانیاهو این سلاحها را با رعایت حتی ابتداییترین استانداردهای حقوق بشری به کار خواهد گرفت یا خیر، چیزی نگفت و فرمول خود را از عدم قضاوت ارائه داد. وی گفت: «برای من روشن نیست.»
در همان ماه، «مای گولان» [4] - وزیر برابری اجتماعی و پیشرفت زنان اسرائیل - به جهان گفت که شخصاً به ویران کردن غزه افتخار میکند. باوجود اعتراضات و سردرگمیهایی که در مورد سیاستهای ایالات متحده در حمایت از اسرائیل وجود داشت، بنت و تقریباً تمام همکارانش بهاندازه کافی اطمینان داشتند که بر خلاف ارادة مردم آمریکا، رأی به تأمین تسلیحات برای یک دولت آپارتایدی میدهند که تقریباً چند ماه پیش به طور آشکاری مشخص شده که از همین سلاحها برای ارتکاب نسلکشی استفاده میکند.
این نوع رفتار، یعنی استفاده از عبارات ابهامآلود و عدم شفافیت دربارة خشونتهای آشکار و نفرتانگیز اسرائیل که با حمایت آمریکا انجام میشود، نشاندهنده نوعی فرار از قبول مسئولیت است. این فرار از مسئولیت بهمراتب سنگینتر از ریاکاری است. برای بیش از یک سال، عدم قضاوت به طور نامحدود امکان نتیجهگیریهای ناخواسته از شواهد ناپسند را به تعویق انداخت و از طریق بستهشدن گزینهها، به یک عنصر اساسی در تداوم نسلکشی تبدیل شد. دامنة وحشتناک این کار تنها زمانی روشن خواهد شد که فلسطینیهای بیخانمان به خانههای ویرانشدة خود در غزه بازگردند.
اجازه روایتکردن
۴۰ سال پیش، مسئله قضاوت در فلسطین به شکلی متفاوت توسط «ادوارد سعید» در مقالهاش با عنوان «اجازه روایتکردن» [5] مطرح شد. این مقاله پس از تجاوز خونین اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. ادوارد سعید در این مقاله به این موضوع میپردازد که «چطور حقایق بهتنهایی نمیتوانند برای خودشان معنادار باشند». هدف او از مرور چندین اثر منتشرشده در مورد این تجاوز، بخشی به پرسش این موضوع برمیگردد که چگونه شواهد فراوانی از جنایات میتواند به طور کامل بر درکهای غالب تأثیر نگذارد. او پرسید: «چطور ممکن است که ما بهعنوان انسان بتوانیم با حقایق مواجه شویم، حقایق جدیدی بسازیم یا برخی را نادیده بگیریم و بر روی برخی دیگر تمرکز کنیم؟»
سعید پاسخ را در امتناع فراگیر در غرب از روایتکردن «از دیدگاه یک فلسطینی» یافت. سعید بر این باور بود که بسیاری از افراد و رسانهها در غرب از قراردادن حقایق و دادهها در زمینهای که تجربیات فلسطینیها از صهیونیسم را شامل شود، خودداری میکنند. این ناتوانی در درک این واقعیت باعث میشود که تصویر ناقصی از وضعیت فلسطینیها و روابط آنها با صهیونیسم به نمایش گذاشته شود.
برای بهتصویرکشیدن وقایع به این شکل، باید دو جنبه مهم را در نظر گرفت؛ اول، پسزمینه تاریخی که شامل تاریخ استعمار، پاکسازی نژادی و نسلکشی بوده و بر وقایع کنونی تأثیر گذاشته است. این جنبه نشان میدهد که وقایع معاصر در یک بستر تاریخی و سیاسی خاص شکلگرفتهاند و نمیتوان آنها را جدا از این پیشینه درک کرد. دوم، تجربه فردی است که در آن باید به سطوح فردی و انسانی توجه کرد؛ بهخصوص ابعاد انسانی و احساسات افرادی که تحتتأثیر این وقایع قرار گرفتهاند، بسیار مهم هستند. این جنبه معمولاً در رسانهها یا سیاستهای غربی بهخوبی به تصویر کشیده نمیشود. استدلال او همانطور که «ماری ترفه» [6] سال گذشته در مقالهای برای مجله «Protean» توضیح داد، این بود که «باید فلسطینیها بهعنوان عامل دیده شوند.»غربیها با عدم قضاوت و امتناع از محکومکردن جنایتهای اسرائیل، دست نتانیاهو را در نسلکشی ملت فلسطین باز گذاشتند.
غربیها با عدم قضاوت و امتناع از محکومکردن جنایتهای اسرائیل، دست نتانیاهو را در نسلکشی ملت فلسطین باز گذاشتند.
در دولت آمریکا و تاریخنگاری رسانههای غربی، حقایق بار دیگر نتوانستهاند برای خودشان سخن بگویند و به طور عمده در جایی بین واقعیت و ادراک از واقعیت، مبهم و پنهان شدهاند، درحالیکه فاصله بین واقعیت و روایت رسمی هر روز بیشتر میشود، این عدم ارتباط، از طریق قضاوتهای نامشخصی که از اعطای عاملیت انسانی ساده به فلسطینیها خودداری میکند، تقویت شده است. ارزیابی ضمنی کشتارهای گزارش شده از غزه نمیتواند آنچه به نظر میرسد باشد؛ ارزیابی احتیاطآمیز گزارشها میگوید که درخواستهای ایمنی باید تهدیدی برای اسرائیلیها باشد و نتیجهگیری مشکوک که عربها که از آزار و اذیت خود توسط اسرائیل گزارش میدهند، شاید راست نباشد!
ترکیب تمایل زیاد به تکرار تبلیغات اسرائیل - حتی آنهایی که بهشدت بیاعتبار شدهاند - با رد گسترده قضاوت درباره وحشیگریهای در حال وقوع، بهوضوح نشان از بیاحترامی به مردم مظلومی است که تحت خشونت وحشتناک قرار دارند. از این منظر، فاصله بین قضاوت و روایت بهتدریج فرومیریزد و بهوضوح مشخص میکند که امتناع بسیاری افراد از قضاوت دربارة مشارکتهای خود در جنایات حمایتشده از سوی آمریکا، به چه اندازه مهم بوده است. دروغهای سیاسی عجیب - مانند این افسانه که مشخص نیست اسرائیل با حمایت آمریکا در غزه چه کرده است - اغلب نیازمند چیزی است که «هانا آرنت» آن را «خلق واقعیت دیگری» نامید تا این دروغها را متناسب سازد.
علاوه بر حفاظت از خود، این پروژهای است که کسانی که به طرز سرسختانهای از قضاوت خودداری میکنند، ماهها در آن درگیر بودهاند. هدف اصلی این افراد هرگز این نبوده که سؤالاتی را مطرح کنند که بعداً پاسخ داده شوند. بهعبارتدیگر، آنها به دنبال روشنسازی یا یافتن حقیقت نیستند و نمیخواهند در مورد مسائل مهم، بحث و گفتوگو کنند؛ بلکه هدف آنها، حفظ ظاهر برای ادامهدادن به اقداماتی است که قبلاً برای آنها تصمیمگیری شده است. این افراد به طور عمدی از بررسی عمیق یا انتقادی وضعیت بهخاطر حفظ منافع و مواضع خود پرهیز میکنند. البته این یک ساختار زشت و تصنعی است، اما همچنین نوعی روایتسازی نیز هست.
زمان واقعی
یکی از بزرگترین وحشتهای نسلکشی در غزه، روایت آن در زمان واقعی توسط فلسطینیهایی است که با خشونت عریان امپریالیسم غربی روبهرو هستند. «گابور ماتِه» [7] - پزشک و بازمانده هولوکاست - در ماه اکتبر (مهر) گفت: «مثل این است که داریم آشوویتس را در تیکتاک تماشا میکنیم.» یکی از روایتگران ثابت این ترس در ماههای منتهی به آتشبس اخیر، دکتر «حسام ابوصفیه» بوده است که گزارشهایش از غزه نمونهای واضح از انسانیت فلسطینیها است که به واسطه عدم قضاوت و عمل در برابر جنایات نادیده گرفته میشود.
دکتر «ابوصفیه» متخصص اطفال و مدیر بیمارستان «کمال عدوان» در «بیت لاهیا» است. بیمارستان کمال عدوان مانند سایر بیمارستانهای غزه، به طور مکرر توسط نیروهای اسرائیلی که به طور علنی به دنبال ایجاد قحطی و پاکسازی نژادی بودند، بمباران و مورد حمله قرار گرفت. این اقدامات به گفته نماینده فلسطین در سازمان ملل، «یک نسلکشی در دل نسلکشی دیگر» بوده است. با وجود آنکه طبق توافق آتشبس، ورود بسیاری از کمکها به این منطقه آزاد بود، رهبران اسرائیل همچنان به طور علنی اعلام کردند که قصد دارند کنترل بخشهای زیادی از این منطقه را حفظ کنند.
جمعیت اصلی فلسطینیها در این منطقه که زمانی چند صدهزار نفر بود، به حدی کاهش یافت که در یک مقطع تخمین زده میشد کمتر از ۵۰ هزار نفر در این محله ویران شده زندگی میکنند. مدتها اسرائیل ورود تقریباً تمام غذا، سوخت، آب و دارو را به این منطقه مسدود کرده و محلههای وسیعی را به ویرانه تبدیل کرد. «سعید کلانی» [8] - یکی از ساکنان بیت لاهیا - وضعیت را خیلی ساده خلاصه کرد: «همه چیز برای مجبور کردن مردم به ترک محل، نابود شده است.»
دکتر «ابوصفیه» از اکتبر (مهرماه) شروع به انتشار ویدئوهای تقریباً روزانه درباره وضعیت بیمارستان «کمال عدوان» کرد و نمونهای معاصر از چگونگی عملکرد عدم قضاوت غربی در برابر جنایات گسترده را ارائه داد. عواقب مادی این عدم قضاوت به طور برجستهای در گزارشهای بیپاسخ دکتر «ابوصفیه» از بیمارستان محاصرهشدهاش نمایان بود. او در اوایل ماه نوامبر (آبانماه) درحالیکه روپوش سفید بیمارستانی به تن داشت، گزارش داد: «ما با تمام سازمانهای بینالمللی، جامعه بینالملل، سازمانهای حقوق بشری و صلیب سرخ تماسهای اضطراری گرفتهایم اما متأسفانه تا این لحظه شاهد هیچ پیشرفتی نبودهایم.» پس از یک جریان مداوم از درخواستهای بیپاسخ برای حفاظت و تحویل غذا، آب و کمکهای پزشکی، او در گزارش شب کریسمس، درحالیکه انفجارها بیمارستان را به لرزه درمیآورد، گفت: «ما هر روز کشته میشویم... ما اکنون به سمت هشتاد روز محاصره پیش میرویم و هنوز منتظر پاسخ جهان به درخواستهای کمکمان هستیم... گوش شنوایی برای شنیدن این درخواستها وجود ندارد.»
سه روز بعد، درحالیکه آمریکاییها جشن تعطیلات را برگزار میکردند، نیروهای اسرائیلی که توسط آمریکا تأمین میشدند، برای سومین بار به بیمارستان هجوم بردند و بیماران و کادر درمان را مورد بازرسی و ضرب و شتم قرار دادند. دهها نفر از جمله خود دکتر «ابوصفیه» ربوده شده و به یک زندان اسرائیلی معروف به شکنجه و خشونت جنسی منتقل شدند. بیمارستان کمال عدوان به آتش کشیده شد؛ درحالیکه اسرائیل به جهان اطمینان میداد که بیماران ناپایدار میتوانند به بیمارستان دیگری منتقل شوند. به گفته سازمان بهداشت جهانی، تسهیلاتی که اسرائیل بیماران را به آنجا هدایت کرد، قبلاً «نابود و غیرقابلاستفاده» شده بود.
واقعیتی که در جهان درباره نسلکشی ملت فلسطین در غزه و حمایت آمریکا از آن شکلگرفته با روایت خود آمریکا در تضاد است.
بیش از یک سال پیش، گروهی از پزشکان که از پارکینگ بیمارستان «الاهلی عربی» در شهر غزه با جهان صحبت میکردند، هشدار دادند که عدم قضاوت غرب درباره جنایات اسرائیل، یک مکانیزم کلیدی برای تکرار این جنایات خواهد بود. دکتر «غسان ابوسط» [9] - جراح بریتانیایی فلسطینی که بهعنوان داوطلب در این بیمارستان با پزشکان بدون مرز فعالیت میکرد - از پشت تریبونی که توسط اجساد مردگان احاطه شده بود، به طور مستقیم ارتباط بین قضاوت عمومی، حفظ روایت و تسهیل جنایت را بیان کرد: «اسرائیل به تمام جهان هشدار داده بود که به بیمارستانهای فلسطینی حمله خواهد کرد و دقیقاً همین کار را انجام داد... اگر اسرائیلیها دوباره از این موضوع رهایی یابند، جنایات بیشتری انجام خواهد شد و بیمارستانهای بیشتری هدف قرار خواهند گرفت».
پس از آن کنفرانس مطبوعاتی، تخریب سیستم پزشکی غزه به طور سیستماتیک به یک ویژگی تعیینکننده و مؤثر از نسلکشی تبدیل شده و نمونهای از این است که چگونه عدم قضاوت نه بهعنوان بیطرفی، بلکه بهعنوان یک تأیید عمل میکند. برای بیش از یک سال، کارکنان بهداشت در غزه، لبنان و کرانه باختری که به بیماران و مجروحان تحت بمباران مداوم اسرائیل رسیدگی میکنند، تجربیات ویرانگر خود را بدون هیچگونه ملاحظهای به اشتراک گذاشتهاند.
گزارشهای آنها جمعآوری، بررسی، تحقیق، تأیید و بارهاوبارها به جهان ارائه شد: گورهای دستهجمعی در حیاط بیمارستان، اجسادی بدون پوشش که «با کاتتر و آنژیوکت همچنان متصل» بودند، حملات تکتیراندازها به پرستاران، کودکان، پزشکان و بیماران، بمباران آمبولانسها، ترور کارمندان کمکهای بشردوستانه و دستگیریهای گسترده بیماران و کادر پزشکی.
اسرائیل بیش از هزار کارمند حوزه بهداشت و درمان فلسطینی را کشت که بسیاری از آنها در ترورهای هدفمند به قتل رسیدند. چندین پزشک برجسته مورد شکنجه و قتل در زندانهای اسرائیل قرار گرفتند و بسیاری هنوز هم در بازداشت هستند. «شعلان الدلو» [10] - دانشجوی ۱۹ساله مهندسی در اکتبر (مهرماه) درحالیکه به تخت بیمارستان متصل به سرم بود و از آسیبهای ناشی از بمباران قبلی بهبود مییافت، زندهزنده سوزانده شد. در یک هفته نخست آغاز سال جدید میلادی، حداقل شش نوزاد گرسنه و بیخانمان در غزه شمالی و مرکزی از سرما جان سپردند.
وقتی کسی شهادتها و گزارشها درباره وحشتها و ویرانیهای ناشی از جنایتها را میخواند و تصویری که از خرابی و خشونت در این فضا وجود دارد را بررسی میکند، اما همچنان آن را نمیپذیرد و به واقعیت آن واکنش نشان نمیدهد، این رفتار بههیچوجه به معنای بیطرفی نیست؛ بلکه این نوع عدم پذیرش واقعیت، نشاندهنده یک نوع انکار ساده و ردکردن حقیقت است.
«ایزابللا حامد» [11]- رماننویس - در یک سخنرانی درباره روایت و فلسطین تنها چند روز قبل از حملات ۷ اکتبر گفت: «انکار به طور معکوس با شناخت در تضاد است. اما حتی انکار هم بر اساس نوعی آگاهی است. چرخشی عمدی از دانشی ویرانگر...» این امتناع، خود یک نوع روایت و عمل است. تمایلی که در تاریخ نسلکشیها بهقدر کافی رایج است و بهعنوان یک عامل شناخته شده از این جرم با نام خاص خودش یعنی «انکار جنایت» شناخته میشود.
گناهکاران خود را نشان میدهند
اینکه ساختار روایت - ارتقاء برخی داستانها و نه دیگران، تکرار برخی حقایق یا دروغها و بیتوجهی عمدی به بقیه - شامل درجهای از قضاوت است، برای آن آمریکاییهایی که از نسلکشی در غزه حمایت کردهاند، مشکلساز است. این واقعیتی است که در برابر جهان شکلگرفته و بهوضوح با روایت مورد نظر آنها همخوانی ندارد. یکی از افرادی که به طور مستقیم در تأمین سلاحهای آمریکایی برای اسرائیل نقش داشته، «آنتونی بلینکن» - وزیر امور خارجه پیشین آمریکا - در مصاحبه پایانی دورهاش با نیویورکتایمز در ژانویه (دی ۱۴۰۳)، نزدیک بود که به این موضوع اعتراف کند.
وقتی از آنتونی بلینکن - وزیر امور خارجه پیشین آمریکا - پرسیده شد که آیا نگران است که تحت نظارت او، چیزی در حال وقوع است که بهزودی جهان آن را بهعنوان یک نسلکشی خواهد دید، او پاسخی نادر و قاطع ارائه داد: «نه، اینطور نیست». هرچند او هیچ توضیحی برای این اظهارنظر ارائه نداد که چرا ارزیابی او با ارزیابی جامعه مدنی فلسطین، عفو بینالملل، مرکز اروپایی حقوق بشر، دیدهبان حقوق بشر، مؤسسه «لمکین» در پیشگیری از نسلکشی و امنیت انسانی، چندین کارشناس سازمان ملل و بسیاری از محققان نسلکشی در تضاد است. بلینکن در مورد قضاوت بقیه جهان، اعتراف کرد: «نمیتوانم به طور کامل پاسخ دهم... همه باید به حقایق نگاه کنند و از آن حقایق نتیجهگیری کنند.»
«ادوارد سعید» بر این باور بود که بسیاری از افراد و رسانهها در غرب از قراردادن حقایق و دادهها در زمینهای که تجربیات فلسطینیها از صهیونیسم را شامل شود، خودداری میکنند.
«هانا آرنت» در یک سخنرانی نزدیک به ۶۰ سال پیش، هشدار داد که «پشت امتناع از قضاوت، این تردید پنهان است که گویی هیچکس مسئول نیست یا نمیتوان از او انتظار داشت که پاسخگوی اعمالش باشد.» او در کنار بیتفاوتی، خطرناکترین شکل گسست اخلاقی را در «گرایش گسترده به خودداری از قضاوت» میدید؛ نقصی که آن را در میان کسانی شناسایی کرد که مرتکب جنایات بزرگ قرن بیستم شدند. وی مینویسد: «از ناتوانی یا عدم تمایل به انتخاب الگوها و همراهان خود و از امتناع یا ناتوانی در ارتباط با دیگران از طریق قضاوت، رسواییهای واقعی و موانع حقیقی پدید میآیند؛ موانعی که قدرتهای انسانی قادر به رفع آنها نیستند، زیرا ریشه در انگیزههای انسانی قابلدرکی ندارند. در همینجاست که وحشت و درعینحال ابتذال شر، نهفته است.»
تعبیر مشهور هانا آرنت از «ابتذال شر» اغلب بهعنوان هشداری تکرار میشود که نشان میدهد انسانهای عادی نیز میتوانند دست به جنایات بزرگ بزنند؛ اما این مفهوم، همچنین هشداری بود که نشان میداد فجایع جمعی زمانی امکانپذیر میشوند که ناتوانی در اندیشیدن و قضاوت به امری رایج تبدیل شود. به همین دلیل، آرنت توانست شر عظیم را نهتنها در مکانهای خشونت فیزیکی، بلکه در اعمال افرادی ببیند که «از اندیشیدن درباره آنچه انجام میدهند، سر باز میزنند و حتی پس از انجام آن نیز از تأمل دربارهاش اجتناب میکنند.» او فروپاشی اخلاقی و سیاسی را در همین ناتوانی در نتیجهگیری و عمل بر اساس آن میدید؛ یک نوع فروپاشی که از نظر او غیرقابلبخشش بود.
شرایط امروز متفاوت است، اما در میان کسانی که به نسلکشی فلسطینیان توسط اسرائیل کمک مادی کردهاند، درحالیکه از قضاوت درباره پیامدهای اقدامات خود سر باز میزنند، بیش از یک شباهت به جنایتکاران بزرگ دوران آرنت دیده میشود. سیاستگذاران ما و حامیان آنها، با چشمپوشی از مسئولیت تشخیص درست از نادرست، شاید امید داشته باشند که همانند قاتلان بیفکر گذشته که وقتی تب اعمالشان فروکش کرد، گویی کسی باقی نمانده باشد که یا مجازات شود یا بخشیده شود؛ اما همانطور که در گذشته رخ داد، امروز نیز تلاشهای نومیدانه آنها برای پنهانکردن رابطه میان اعمالشان و فجایع جمعی، تنها یک چیز را آشکار میکند: گناهکاری خودشان آنها!
https://jacobin.com/2025/01/genocide-denial-israel-us-gaza
[1] . Jake Sonnenberg
[2] . Hind Rijab
[3] . Michael Bennet
[4] . May Golan
[5] . Permission to Narrate
[6] . Mary Turfah
[7] . Gabor Maté
[8] . Said Kilani
[9] . Ghassan Abu-Sittah
[10] . Shaban al-Dalou
[11] . Isabella Hammad
/ انتهای پیام /