۱۴۰۴/۰۲/۲۹
۲۰:۱۴
کد خبر : ۱۰۷۷۸
یادداشت احساسی نویسنده جهان عرب خطاب به غزه؛

من را ببخش غزه!

من را ببخش غزه!
از هر خبرنگاری که کلماتش برای افشای جنایات جنگی به گلوله بدل شد و دوربینش برای اسرائیل خطرناک‌تر از توپخانه بود، طلب بخشش می‌کنم.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جمال کنج» [1] - نویسنده و منتقد اجتماعی جهان عرب - در مطلبی به‌شدت احساسی و تأثیرگذار که وب‌سایت «counterpunch» آن را منتشر کرده است، از غزه به‌خاطر سکوت جهان در مقابل جنایت‌های رژیم صهیونیستی عذرخواهی می‌کند. او از حاکمان عرب و تشکیلات خودگردان فلسطین که به جای حمایت از مردم مظلوم غزه، جانب اسرائیل را گرفتند و شریک جرم اسرائیل در غزه شدند، انتقاد کرده و به آنها هشدار می‌دهد که مانند جنگ‌های صلیبی - که اجداد صهیونیست‌ها بعد از خیانت «هامان» مسلمان به فلسطین، آن‌ها را کشتند - این بار نیز حاکمان عرب، جان سالم به در نخواهند برد و مزد خیانت خود را از غربی‌ها خواهند گرفت. او می‌نویسد: «در جهان عرب فقط یمنی‌ها و لبنانی‌ها پای غزه ایستادند و غزه را تنها نگذاشتند.»

 

برای همه چیز عذر می‌خواهم!

غزه من را ببخش. نه، ما را ببخش! چون این گناه برای من عمیقاً شخصی است. باری است که در آسایش خانه‌ام به دوش می‌کشم؛ وقتی آب سالم می‌نوشم و کودکان غزه از چاه‌های شور و آلوده به فاضلاب، جرعه‌ای آب می‌طلبند. بدن‌های کوچکشان از بی‌آبی و بیماری می‌لرزد، تازه اگر اصلاً آبی بیابند. من می‌توانم برگ‌های سبز گل خطمی وحشی را از حیاط پشتی خانه‌ام بچینم، نه برای رفع گرسنگی، بلکه به‌عنوان بخشی از رژیم غذایی سالم و تجملاتی.

من مقصر دورریختن غذای مانده‌ام؛ وقتی پدران و مادران در غزه، میان آوار خانه‌های ویران‌شده به دنبال کنسروی می‌گردند که شاید از بمباران اسرائیل جان سالم به در برده باشد یا به دل خطر می‌زنند و در زمین‌های پر از گودال و چاله‌ها می‌خزند تا گیاهان وحشی را جمع کنند و شکم گرسنه کودکانشان را سیر کنند و در این حین، هدف متحرک چشمان سرد و بی‌روح پهپادهای اسرائیلی می‌شوند.

 من را ببخش. من می‌توانم دخترم را در آغوش بگیرم، درحالی‌که تو حتی نمی‌توانی پیکر او را از زیر آوار بیرون بیاوری.   

غزه من را ببخش. من خانه، بخاری و پتوهایی دارم که فرزندانم را گرم نگه می‌دارد؛ درحالی‌که در غزه، والدین شب‌ها بیدار می‌مانند؛ نه فقط از سرما، بلکه از عذاب اینکه نمی‌توانند پاهای کوچک و یخ‌زدة فرزندانشان را گرم کنند. من را ببخش، وقتی دخترم را در روز تولدش می‌بوسم و خنده‌هایش در گوشم می‌پیچد، درحالی‌که در گوش تو فقط صدای وزوز پهپادهای اسرائیلی می‌پیچد. دخترم شمع‌های تولدش را با غریو شادی خاموش می‌کند و تو شمعی روشن می‌کنی تا تاریکی را کنار بزنی؛ درحالی‌که در دنیایی که هوای نفس‌کشیدن را از تو دریغ می‌کند، نفس‌نفس می‌زنی.

من می‌توانم دخترم را در آغوش بگیرم، درحالی‌که تو حتی نمی‌توانی پیکر او را از زیر آوار بیرون بیاوری و نمی‌توانی آن‌قدر از بقایای بدنش را جمع کنی تا برای آخرین بار او را در آغوش بگیری. بمب‌های اسرائیلی ساخت آمریکا، گوشت تن او را مانند شن در باد پراکنده کرده‌اند و تو را با دلی پر از اندوه تنها گذاشتند.

بیمارستان‌ها، پزشکان، امدادگران و نیروهای اورژانس تو که این حرفه را برای نجات جان انسان‌ها برگزیدند، خود به هدف تبدیل شدند؛ زیرا نجات جان یک فلسطینی، برای اسرائیل تهدیدی وجودی تلقی می‌شود. از هر خبرنگاری که کلماتش برای افشای جنایات جنگی به گلوله بدل شد و دوربینش برای اسرائیل خطرناک‌تر از توپخانه بود، طلب بخشش می‌کنم.

ای غزه! جهانی را که گرسنگی‌دادن شما، ویرانی مدارس و دانشگاه‌هایتان و قتل آموزگارانتان را «دفاع مشروع» اسرائیل می‌نامد، ببخش. ای مردم عزیز غزه! اگر زمانی باور کرده بودید که بشریت از گناهان برده‌داری آفریقایی‌ها، نسل‌کشی بومیان و هولوکاست اروپایی درس گرفته، ما را ببخشید. اگر باور داشتید که کمپین «دیگر هرگز» شامل حال شما نیز می‌شود، من توبه می‌کنم.

 

کمپین‌هایی که با غزه کاری ندارند!

متأسفم که نسل بازماندگان قربانیان «دیگر هرگز»، زیر پرچم سازمان‌هایی مانند «آیپک» و صهیونیسم سیاسی، قتل‌عام را به نام یهودیسم حلال کرده‌اند. غزه عزیز، «دیگر هرگز» برای همه نیست، بلکه فقط برای غرب سفیدپوست و خودخواه است.

دشمنان واقعی یهودیان، امروز نزدیک‌ترین متحدان اسرائیل‌اند. امروزه «یهودستیز» دیگر به کسی گفته نمی‌شود که از یهودیان نفرت دارد، بلکه به کسی اطلاق می‌شود که علیه نسل‌کشی اسرائیل اعتراض می‌کند. «دیگر هرگز» در انحصار قربانیان حرفه ایست؛ قربانیانی با مجوزی از جانب خدا که ظلم اروپاییان در گذشته را دستاویزی برای بی‌عدالتی اسرائیلیان در فلسطین امروزی کرده‌اند.

ای غزه! جهانی را که گرسنگی‌دادن شما، ویرانی مدارس و دانشگاه‌هایتان و قتل آموزگارانتان را «دفاع مشروع» اسرائیل می‌نامد، ببخش.

ای غزه! متأسفم که حکومت خودگردان فلسطین به تو خیانت کرده و به جای آنکه سپر تو باشد، به بازوی ستمگران به تو تبدیل شده است. وقتی اردوگاه‌های آوارگان «جنین»، «نور شمس» و «بلاطه» برای حمایت از تو برخاستند، نه فقط با گلوله‌ها و گاز اشک‌آور اسرائیلی، بلکه با باتوم و تیر حکومت خودت نیز روبه‌رو شدند و در شهرها و روستاهایی که اعتراضی نکردند، این حکومت حتی نتوانست آن‌ها را از یورش شهرک‌نشینان یهودی نجات دهد؛ شهرک‌نشینانی که خانه‌ها را آتش زدند، باغ‌ها را ویران کردند، دام‌ها را کشتند و کشاورزان را به گلوله بستند.

ای غزه، من را ببخش که به سراب وحدت عربی ایمان آوردم و تو را بخشی از امت بزرگ عرب پنداشتم. من این‌طور پنداشتم که حاکمان قاهره، اَمان، دمشق، بغداد، ریاض و دیگران، برایت به پا خواهند خاست. من باور داشتم که دردی مشترک و نبردی یکسان داریم. من باور داشتم که جهان عرب هرگز نخواهد گذاشت تو از گرسنگی تلف شوی، اما اشتباه می‌کردم.

 

اعراب، شریک جرم اسرائیل ظالم

آن‌ها خود بخشی از محاصره‌ات شدند. گذرگاه «رفح» تنها با سربازان اسرائیلی بسته نشده، بلکه با دیوارهای بتنی و برج‌های دیده‌بانی مصر نیز مهروموم شده است. دیکتاتورهای عرب با کسانی دست می‌دهند که بیمارستان‌هایت را بمباران می‌کنند. حاکمان ثروتمند خلیج‌فارس، فناوری اسرائیلی می‌خرند؛ همان تکنولوژی‌هایی که نخست، در محله‌های تو آزمایش شده است.

ای غزه، من را ببخش که به حاکمانی اعتماد کردم که در سال ۱۹۴۸ به فلسطین خیانت کردند و پنداشتم که روزی از تو دفاع خواهند کرد. آنها همچون نیاکانشان که ۹۰۰ سال پیش دروازه‌ها را به روی صلیبیون گشودند و خون فلسطینی را با بقای خود معامله کردند، امروز نیز همان خیانت را تکرار می‌کنند.

تاریخ در غزه تکرار می‌شود. همان پادشاهان و امیرانی که زمانی مهاجمان را خوش آمد گفتند، امروز هم اسرائیل را در آغوش گرفته‌اند؛ درحالی‌که خود را با شترهای بریان سیر می‌کنند و کودکان تو از گرسنگی پژمرده می‌شوند. پایتخت‌هایشان با نور جشنواره‌های موسیقی درخشان است؛ درحالی‌که شب‌های غزه با نور منور بمب‌های دو هزار پوندی ساخت آمریکا به آتش کشیده شده است.

 

مرحبا به لبنان و یمن

به مستبدان عربی که هنوز در برابر اربابان استعمارگر خود، سر تعظیم فرود می‌آورند، می‌گویم: صلیبیون اروپایی، پس از تصرف فلسطین، اجداد شما را نیز نبخشیدند. آنها تیغ‌هایشان را به‌سوی همان حاکمانی گرداندند که یاری‌شان کردند و یک‌به‌یک امیرنشین‌های کوچکشان را بلعیدند.

غزه عزیز! بدان که وقتی مردم یمن برایت به پا خواستند و برای گرفتن نان برای کودکانت، مسیر کشتی‌ها به بندرهای اسرائیلی را بستند، کودکان خودشان در جنگ نیابتی با اسرائیل و آمریکا قتل‌عام شدند. همچون تو، رنجشان در سکوت است و دردشان تیتر هیچ رسانه‌ای نمی‌شود.

ای غزه! جهانی را که گرسنگی‌دادن شما، ویرانی مدارس و دانشگاه‌هایتان و قتل آموزگارانتان را «دفاع مشروع» اسرائیل می‌نامد، ببخش.

من را ببخش که تنها «مقاومت لبنان» بود که در برابر بمباران‌های اسرائیل خم به ابرو نیاورد و استوار ماند؛ درحالی‌که دیگر اعراب از رنج تو سود بردند. تنها یمن و مقاومت لبنان بودند که به دنبال تشویق و کف‌زدن نبودند، بلکه خواستند به تو بگویند: «تو تنها نیستی». درحالی‌که جهان عرب و بخش بزرگی از بشریت روی از تو برگرداندند، آنان لحظه‌ای عقب ننشستند. یمن و مقاومت لبنان، نه عزت خود را فروختند، نه اصولشان را با نیروهای شر معامله کردند.

غزه! خون تو آینه‌ای‌ست که جهان جرئت نگاه‌کردن در آن را ندارد، اما من چشم بر آن نمی‌بندم.

من را ببخش برای ناتوانی‌ام. من را ببخش برای هر جرعه آبی که نوشیدم، هر لقمه غذایی که بلعیدم، هر نفسی که کشیدم، درحالی‌که تو در حال خفه شدن بودی. من را ببخش اگر کسانی که سال‌ها پیش در غزه دیدم، گمان کردند فراموششان کرده‌ام. ببخش اگر نتوانستم به همة کسانی که یاری خواستند، کمکی برسانم.

ببخش آسایشم را.

ببخش آرامشم را.

من در پی بخشش تو نیستم؛ تنها می‌خواهم بدانی: تو فراموش نشده‌ای.

 

[1] . Jamal Kanj

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :