جامعهشناس : تقی آزاد ارمکی گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ توجه مضاعف به آینده خانواده ایرانی بهعنوان مهمترین نهاد اجتماعی از یک سو و آمار نگرانکننده طلاق در دهه اخیر، ایستگاه اول و موضوع اصلی پرونده پیش روست. اگر حتی نخواهیم با پدیده طلاق بهعنوان یک آسیب اجتماعی در جامعه ایرانی این روزها مواجه شویم، اما بهعنوان یک مسئله مهم اجتماعی ضرورت دارد تا بدانیم که سیاستگذاریهای اجتماعی و فرهنگی ۲۰ سال اخیر، چه تأثیری در بهبود حال خانواده ایرانی داشته است؟ نگاه اصلی ما در گفتوگو با دکتر آزاد ارمکی - یکی از برجستهترین جامعهشناسان ایرانی و ارائهدهنده نظریه تغییرات فرهنگی در ایران - بر یافتن مسیر مواجهه و پاسخی مناسب برای چالش افزایش نرخ طلاق است. در ادامه مشروح این گپوگفت را میخوانید.
برای شروع صحبت، لطفاً چهرهای از حال امروز خانواده ایرانی بهعنوان مهمترین نهاد اجتماعی برای ما ترسیم کنید. دکتر آزاد ارمکی خانواده ایرانی را چگونه و چطور میبیند؟
آزاد ارمکی: در نظام اجتماعی، خانواده یکی از عمدهترین و مهمترین نهادهای منشأ ساماندهی و درعینحال بحرانساز، در هر جامعه است. حتی از نظر من، بحث اقتصاد آنقدر در ایران مهم نیست. اگر اقتصاد نهادی قدرتمند بود، میتوانست با تلاطمهایی که در تورم، نرخ دلار و سبک زندگی افراد ایجاد میکند، نظامات را تغییر دهد. گویی اقتصاد، بازی و مضحکه حکومت و جامعه است. اما موضوع خانواده اینطور نیست؛ چرا که اساساً یکی از ستونهای اساسی نظام اجتماعی و برپایی نظام ایرانی، خانواده است. دقیقتر اینکه سه نهاد اساسی دین، دولت و خانواده سازنده نظام اجتماعی در جامعه ایرانی است. نهاد خانواده هم به لحاظ تاریخی و هم بهخاطر وضعیت حال حاضر جامعه ما، نقش مهمتری از دو نهاد دیگر دارد. اینطور به شما بگویم که هر اتفاقی در خانواده رخ میدهد، کل شاکله نظام سیاسی در جامعه ما را تحتتأثیر قرار میدهد.
سه نهاد اساسی دین، دولت و خانواده سازنده نظام اجتماعی در جامعه ایرانی است. نهاد خانواده هم به لحاظ تاریخی و هم بهخاطر وضعیت حال حاضر جامعه ما، نقش مهمتری از دو نهاد دیگر دارد
از نظر من، اولین مسئلهای که در زمان معاصر در ایران باید به دنبال حل آن باشیم، معضل جداافتادگی خانه و خانواده از یکدیگر است. متأسفانه خانه و خانواده دو میدان ستیز با هم هستند؛ درصورتیکه به لحاظ تاریخی این دو باید با یکدیگر زیست مسالمتآمیزی داشته باشند. ما فکر میکنیم مثل زمانهای قدیم، کماکان خانه باید مدرسه را سامان دهد! اما متأسفانه ما برای مدرنشدن، به مدرسه بیتوجهی کردیم. ما بیشترین انرژی خود را برای آموزش گذاشتیم و فکر کردیم که اگر آموزش ارتقا پیدا کرده و مدرن شود، خانواده هم ارتقا پیدا میکند. اما اتفاقی که افتاد، این بود که دوگانهای شکل گرفت و آموزش، سازهای مستقل پیدا کرد و از دست حاکمیت رسمی خارج شد. مدرنسازی آموزش موجب شد که خانواده در مقابل سیستم رسمی قرار بگیرد و تعارضها عمومی شود.
اینجا باید به چالش مهمی اشاره کنیم؛ ما به تضاد کوچک نابهنجاری که در جامعه شکلگرفته توجه نکردهایم و به سراغ بحثهای دیگر رفتیم. از همین جا بود که جداافتادگی بین خانه و مدرسه شکل گرفت و دانشآموز که از خانه به مدرسه میرود، با تعارض میان ساحت و سیاستهای خانه و مدرسه مواجه میشود. آنقدر این تعارضها استمرار پیدا کرد که جداافتادگیها بیش از پیش شد و فرزندان نابهنجار، مردمان نابهنجار، آموزهها و نظام ارزشی نابهنجار نتیجه مستقیم این جداافتادگیها شد. متأسفانه به جای اینکه در مواجهه با این جداافتادگی، سعی کنیم تا پیوست بزنیم و پیوندی برقرار کنیم، شروع به کنترلکردن و تحتفشار قراردادن خانواده کردیم و مدام برای حوزه خانواده سیاستگذاری نمودیم. اینها همه آسیبهایی جدی است که چالشهای امروز را پیش روی ما قرار داده است.
مدرنسازی آموزش موجب شد که خانواده در مقابل سیستم رسمی قرار بگیرد و تعارضها عمومی شود.
عامل پیونددهنده خانه و مدرسه چه چیزی میتواند باشد؟
آزاد ارمکی: باید از پیوستگی میان والدین با معلمان شروع کرد. تفاوتهای نسلی اهمیت ندارد. متأسفانه ما اینها را از هم جدا کردیم و مقابل همدیگر قرار دادیم و خانوادهها تصمیم گرفتند تا بچهها در مدرسه مهارت بیاموزند و از این کشور مهاجرت کنند؛ درصورتیکه بچهها باید مهارتها را آموزش ببینند و برگردند و اعضای خانواده، محله، نظام صنعتی و نظام اجتماعی کشور خود را ارتقا بدهند. اما بهخاطر تضاد مدرسه و خانه، قشری که نیت ارتقا کشورشان را داشته باشند، کم هستند.
آیا این تغییر و تحولی که در حوزه خانه اتفاق افتاده، متأثر از تغییرات نظام ارزشگذاری و هنجاری اولیای خانه یا اولیای مدرسه است؟ زمینه تغییر به کجا برمیگردد؟
آزاد ارمکی: بله. اما باوجود همه این تغییرات، میشود امورات جامعه را با یک پیوست و پذیرشی پیش برد. امروزه خانواده ایرانی از طریق رسانه در معرض آموزش قرار میگیرد. مادران امروزی تحصیلکرده هستند و در رسانههای اجتماعی حضور دارند؛ اما اعتراض اول این قشر به نظام اجتماعی، دوم به نظام فرهنگی و سوم به نظام سیاسی است. درحالیکه تنها اعتراضات به نظام سیاسی دیده میشود. اینگونه میشود که نمیتوانیم تناسب جنسیتی برقرار و پیوند نسلی ایجاد کنیم. رسالت جامعه باید انتقال میراث فرهنگی باشد، اما ما این دغدغهها را آموزش ندادهایم. در خانه، تضاد بین زن و مرد داریم و هر دو والد هم با فرزندانشان تضاد دارند.
یک اشکال استراتژیک در طراحی نظام اجتماعی ما وجود دارد؛ ما سعی نداریم به سرمایههای پیشین خود نگاه فرهنگی داشته باشیم و آنها را ارتقا دهیم. بهعنوان نمونه، امروز نگاه روحانیت به جامعه چگونه است؟ روحانیت به دنبال مخاطب در اختیار است؛ درحالیکه اساساً نباید مخاطب ویژه در نظام اجتماعی برای خود طراحی کند. بدنه حکمرانی برای امنیت، مخاطب ویژه طراحی میکند یا مثلاً نظامهای پولساز آموزشی به دنبال مخاطب ویژه هستند تا بتوانند درآمد خود را بالا ببرند. همه افراد بهنوعی در جامعه ما برای خود پنجره ویژهای باز کردهاند که در تعارض با هم قرار دارند و در نهایت ما دچار تضعیف نظام اجتماعی شدهایم. چرا که میراث و گذشته خود را فراموش کردهایم.
انتقال این میراث تا چه میزان موضوعیت دارد؟
همه افراد بهنوعی در جامعه ما برای خود پنجره ویژهای باز کردهاند که در تعارض با هم قرار دارند و در نهایت ما دچار تضعیف نظام اجتماعی شدهایم.
آزاد ارمکی: عناصر اصلی و محوری میراثفرهنگی مهم است، نه شکل و فرم آن. محتوای فرهنگی برای این است که درست زندگی کنیم و بیاخلاقی در جامعه شکل نگیرد. اما متأسفانه ما مدام دنبال فرم فرهنگی بودیم. ما فکر کردیم وقتی میخواهیم میراثفرهنگی را انتقال دهیم، حتماً باید زنان ما در فرم پوشش واحدی قرار بگیرند و اینگونه معضل حجاب پدیدار شد! درحالیکه این فرم فرهنگ است و محتوای فرهنگ نیست. دعوا بر سر فرم است. در گذشته زن و مرد با هم بر سر زمین کشاورزی کار میکردند. سر سفره هم، همه با هم و در کنار هم با حضور زن و شوهرهای دیگر غذا میل میکردند. کسی هم نگاه تعرضآمیزی به دیگری نداشته است؛ اما متأسفانه ما میراثفرهنگی را از دست دادیم. چطور آن را از دست دادیم؟ ما میراثفرهنگی را اشتباه طراحی کردیم. ما میراثفرهنگی را با فرم فرهنگی معنا کردیم، درصورتیکه محتوای فرهنگی چیزی است که میتواند اشکال گوناگون فرهنگی داشته باشد و درعینحال از بین نرود و از فرمی به فرم دیگر ادامه یابد.
از آنجایی که نظام اجتماعی ما به لحاظ تاریخی آغاز شده، دچار گسست شدهایم. همه ما و نه فقط مدرنیستها از آن آغاز، فاصله گرفتهایم. اتفاقاً افرادی که معتقد به سنت و هویت فرهنگی بودند، بیشتر به ما آسیب زدند. یعنی سنتگرایان ما بیشترین نقش مخرب را در به حاشیه راندن فرهنگ اسلامی داشتند. بسیاری از آنان به دنبال فرم بودند و درک درستی از لوازم و الزامات روز فرهنگ نداشتند. ما درک نکردیم که منشأ این تحولات، محتوای فرهنگی است که به اشکال مختلف میتواند باشد و متأسفانه در همه حوزههای سیاستگذاری دعوا بر سر فرم است و از محتوا غافل هستیم. این حرف اصلی من است.
آیا قصد و غرضی در این زمینه وجود دارد؟
آزاد ارمکی: قصد و غرض که همیشه وجود دارد. اما کسانی که نفهمیدند، بیشترین خیانت را کردند.
شما سهم سنتگرایان را چه میزان میبینید؟
سنتگرایان ما بیشترین نقش مخرب را در به حاشیه راندن فرهنگ اسلامی داشتند. بسیاری از آنان به دنبال فرم بودند و درک درستی از لوازم و الزامات روز فرهنگ نداشتند
آزاد ارمکی: سهم سنتگرایان حتماً بیشتر از مدرنیستها است. چون تکلیف مدرنیستها که معلوم است. مشکل از سنتگرایان ماست. سنتگرایی یعنی حفظ کالبد ظاهری، درصورتیکه سنتگرایان قدیم که عاقلتر بودند و عناصر اصلی و ارزشهای فرهنگی را حفظ کردند. ما بهخاطر فرم با افراد دعوا داریم. برخی از این کارها معکوس عمل کرده و به نام ضدیت با غرب، در دام حذف و تخریب سنت افتادند. آنها سنت را تخریب کرده و اینگونه است که آسیب خانواده را در همه جا میبینیم. یک خانواده خوب، خانواده فرهنگی است که کل آن بوی دین میدهد. خانواده باید عطر دینداری، عطر وابستگی، عطر بقا، عطر خدمت، عطر سازگاری، عطر ادب و عطر عبور از سرزمین بدهد. به همین دلیل، ما به خانواده کماثر دچاریم؛ خانوادهای که ضعیف شده و پدران و مادرانش احساس هویت، قدرت، صلابت و امنیت نمیکنند. زنان و مردان هیچ مسئولیتی را نمیپذیرند و دچار اختلال فرهنگی شدهاند. اتفاقاً طلاق عاطفی و ازدواج سفید از اینجا ظاهر میشود. متأسفانه حرمت خانواده دچار ضعف شده است. اصلاً نباید مسئله ما در سیاستگذاری، فرزندآوری باشد. متأسفانه معلولها را علت میدانیم. طلاق، علت نیست. ازدواج سفید، علت نیست. علت چیز دیگر است. مطلوبیت و ارزش داشتن همسر از بین رفته است و دختران حاضر نیستند یک مرد را با همه مشکلات او بپذیرند. چون در پارادایم فرهنگ قدیمی ما، رابطه جنسی در ازدواج ممکن میشد. درحالیکه امروزه جوانان ما بدون ازدواج و بدون پذیرش هیچ مسئولیتی، رابطه جنسی برقرار میکنند.
مسئولیتپذیری کمرنگ شده یا درک مشترک از ازدواج از بین رفته است؟
درک مشترک داشتن، نتیجه پذیرش مطلوبیت یک ارزش است. مطلوبیت ازدواج و فرزندآوری را چه کسی از دست ما گرفت؟ چطور گرفته شد؟ اگر بخواهیم این مسئله را ساماندهی کنیم، باید به نظام ارزشگذاریمان رجوع کنیم.
آزاد ارمکی: درک مشترک داشتن، نتیجه پذیرش مطلوبیت یک ارزش است. مطلوبیت ازدواج و فرزندآوری را چه کسی از دست ما گرفت؟ چطور گرفته شد؟ اگر بخواهیم این مسئله را ساماندهی کنیم، باید به نظام ارزشگذاریمان رجوع کنیم. تعابیر ارزشی ما سکولار و مادیگرایانه است. باید به دنبال تعابیر فرهنگی بود. فرزندآوری باید به شکلی باشد که زن کار خود را در خارج از خانه از دست ندهد یا این که مرد همه شرایط را برای زن فراهم آورد و زن بتواند در خانه باشد؛ چرا که زن به روح زنانگی خود نیاز دارد. اگر قرار است کودکی به دنیا بیاید، ما چقدر میزان مشکل مدرسه، معلم و ارائه خدمات داریم؟ این همه مشکلات اقتصادی برای فرزندآوری داریم. اول باید این مشکلات را حل کنیم. چرا که داشتن فرزند برای مادر و پدر ثروتی لذتبخش است.
آیا این گزارهها ریشه در میراث فرهنگی ما دارد؟ میخواهم در پیداکردن چارچوب و منبع دچار خطا نشویم و راه را درست پیدا کنیم. زن امروز اگر در این معیار اصلاح شود و آن نگاه سکولار تغییر یابد، قرار است به چه چیزی تبدیل شود؟ در این مسیر، زن تبدیل به چه چیزی شده که خیلیها در آن دچار شک و تردیدند؟
آزاد ارمکی: مشکل اصلی در سیاستگذاریهای ماست. خانه برای زنان ما در جامعه امروزی هویت آفرین است. نظام سیاسی در مواجهه با مردان میگوید «هر کسی که ازدواج کرده، میتواند استخدام شود و کالا بگیرد.» این یعنی مادی کردن ازدواج و زندگی مشترک. از سوی دیگر، هر ازدواجی بدون فرزند سویه خیانت به سیاستهای رسمی را دارد. علت اصلی طلاق، سیاستگذاریهایی اشتباه ماست. دولت باید سرویس بدهد و برای خانواده کار کند؛ مثلاً شغل برای افراد فراهم کند یا قوانین را بهگونهای وضع کند که همه چیز امکان پیگیری خانوادهمحور داشته باشد. تحقیر، پدیده اجتماعی مهمی است که متأسفانه وجود دارد و در راستای وضعیت خانواده به آن توجه چندانی نمیشود.
یعنی شما جنس مدیریت حاکمیت در سیاستگذاری را ارزشی، هنجاری و نرم میبینید؟
آزاد ارمکی: بله. جنس مدیریت در سیاستگذاری باید نرم باشد. دولت باید یک گام عقبتر برود. نظام اجتماعی در اتفاقات اجتماعی که سخت و جانکاه هم هستند، خود را باز مییابد. قدم بعدی، دعوت از نظام سیاسی برای کارکردن در وضعیت آرام است. الان وضعیت کشور ما آشفته است.
هدایتگر نظام اجتماعی در این بازبینی از خود، چه کسی است؟
آزاد ارمکی: جامعه اقتضائات و ضروریاتی دارد. وقتی فردی در خانواده احساس کند که مؤلفههای هویتساز و معنابخش خود را گم کرده است، دچار عدم استمرار فرهنگی میشود و ازدواج نمیکند. جامعه خودش را در اقتضائات بازبینی میکند. امروز جامعه فریاد میزند «من دارم فرومیریزم!» تصمیم ما چیست؟ ناچاریم تن به طلاق بدهیم.
در این وضعیت، بحث ازدواج سفید را چطور باید تحلیل کنیم؟
آزاد ارمکی: انتخاب مقطعی جامعه ما در برابر فروپاشی فرهنگی، اول طلاق و بعد ازدواج سفید است. من به ازدواج سفید مجوز نمیدهم. بلکه از اتفاقی که دارد در جامعه ما میافتد حرف میزنم. ازدواج سفید ضرورتاً ورود به بحث ازدواج دائم است؛ به خصوص زمانی که مثل ازدواجهای امروزی شروع زندگی امری پر هزینه است. در خیلی از کشورها، خانهای بدون تلویزیون، یخچال و لباسشویی آماده تحویل به خانواده نمیشود. من اسم این را خدمت دولت به جامعه میگذارم. از سوی دیگر باید به مردم جامعه در باب ازدواج طبقاتی آموزش و اطلاعات داد. قرار بود نظام طبقاتی اجتماعی، امکانات را در عرصههای حیات زیستی به طور طبقهبندی شده، صورتبندی کند و مناسباتی بسازد و شرایطی فراهم کند که از خانه تا محل کار مثلاً فاصله زیادی نباشد.
این مناسبات را قبل از انقلاب نداشتیم؟
آزاد ارمکی: متأسفانه ما معکوس عمل کردیم. ما جامعه طبقاتی داریم و مثلاً فرهنگ ازدواج اقوام در ایران به شکل دیگری است. مذهبیها به شکل دیگری ازدواج میکنند و به همین صورت بقیه اقشار هم روش متفاوتی دارند. راهحل این است که سیستم فرهنگی ما، دغدغه جامعه رنگارنگ طبقاتی را بتواند صورتبندی کند.
یعنی مدل نظام طبقاتی ایجاد شود؟
آزاد ارمکی: موقعیتهای اجتماعی اینگونه است. جامعه طبیعی، جامعه طبقاتی است. طبقه در این معنا و مفهوم یعنی ممیزات و مشخصات هویتی که سبک زندگی افراد و اقشار را میسازد.
آیا از نظر شما، تصمیم جامعه ایرانی هم این است که خانواده کار عجیبی برایش انجام دهد؟ افقی که شما در مورد خانواده میبینید چیست؟
آزاد ارمکی: بله. چون این جامعه دست از خانواده بر نمیدارد، برمیگردد و دوباره میسازد و احیا میکند. باید بنیانهای اجتماعی خود را بازسازی کنیم. حوزه سیاسی دیگر توانایی اعمال قدرت ندارد. به نظر من، جامعه ایرانی هم نظام اجتماعی و فرهنگی خود را بازسازی میکند. رفت و برگشتی دارد، اما بیعفتی نمیکند. جامعه در حال تغییر است. من نمیگویم که جامعه را رها کنید، بلکه حرفم این است که حاکمیت جای خود را تغییر دهد و در جای دیگری قرار بگیرد.
جامعه نیاز به راهبری برای این تغییر دارد؟
وقتی فردی در خانواده احساس کند که مؤلفههای هویتساز و معنابخش خود را گم کرده است، دچار عدم استمرار فرهنگی میشود و ازدواج نمیکند.
آزاد ارمکی: خیر. باید به جامعه اجازه داد که با تهدیدهای فرهنگی روبرو شود و بعد به دنبال الگوهای خود بگردد. آنهایی که توانستند خانواده خود را در بحران نگه دارند، چه افرادی هستند؟ جامعه پر از الگو است. اگر اجازه دهیم فرهنگ راه خودش را پیدا کند، اجتماع به طور طبیعی اصلاح میشود و امور سیاست هم اصلاح میشود. شما بهعنوان حاکمیت باید منتظر و آماده اثرگذاری باشید. مثل آتشنشانی که وقتی گزارش حادثه میگیرد، باید برود و میدود، نه اینکه مدام در آن محل قرار بگیرد.
حرف من این است که طلاق برای جامعه لازم است و مردم بلدند خودشان را بازسازی میکنند. جامعه دارای عقل است. امروز جامعه خودش، خودش را مدیریت میکند. حوزه سیاسی باید مقداری تغییر رویه دهد و دست از انحصار در فرمهایی که دارد، بردارد و به آدمها اختیار و قدرت تصمیمگیری و حل مشکل دهد. زمانی هم که دخالت حاکمیت را لازم داشتند، خدمتگزار آنها باشد.
متأسفانه یک تقابل جدی بین جامعه و سیاستگذاران رسمی در مورد خانواده شکل گرفته است.
آزاد ارمکی: الان دیگر تقابل نیست و نگاه جامعه فرق کرده است. مردم ما به حاکمیت و نمادهای آن که میرسند، خود را به تغافل میزنند. به تعبیری معنا فروریخته و از نظام معنایی سابق، چیز چندانی نمانده است.
پیشبینی شما در مورد آینده روند طلاق در جامعه ایرانی چیست؟
آزاد ارمکی: خانوادهها هر چه بیشتر به سوی طلاق میروند، اما طلاق نمیگیرند. به احتمال ۹۰ درصد، به آمار طلاق حدود ۱۵ درصد اضافه میشود. ولی از نظر من باز هم به سر جای خود برمیگردد. در واقع ما از یک دوران جهشی درباره طلاق و آمار آن گذر کرده، اما از پس این طوفان به ثباتی نسبی خواهیم رسید.
/ انتهای پیام /