گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اگر قدری به گذشته بازگردیم و ابتدای دهه نود را از منظر گفتمانی مورد واکاوی قرار دهیم، با دو گفتمان عمده مواجه هستیم که به کمک یکدیگر، طیفی را تشکیل داده و جامعه ایرانی در سطوح مختلف این طیف، قابلتعریف هستند. برای فهم بیشتر مسئله، شاید بهتر باشد دو نقطه انتهای طیف را مورد بررسی قرار دهیم تا روشن شود که دو گفتمان مذکور، در نقطه خلوص خود چه چشماندازی برای ایران آینده و حل مسائل آن با جامعه به اشتراک میگذارند. واقعیت آن است که ایران از ابتدای دهه نود، متأثر از تحریمهای جهانی و مسائل گوناگون دیگر از جمله آنچه در فرایندهای درونی حکمرانی خود میگذرد، درگیر سیاهچالهای اقتصادی شد که هرچه بیشتر زمان بر آن میگذشت، فشار آن بر تودههای جامعه بیشتر میشد. ناظر به حل مسئله و راهکار برونرفت از این سیاهچاله اقتصادی، شاهدیم که دو گفتمان عمده مطرح شدند؛ هرچند این دو گفتمان در ماهیت خود اقتصادی نیستند، بلکه در قالب دو گفتمان فرهنگی و هویتی قابلتعریفاند، اما اقتصاد، میدانی بود که در آن میشد عینیت یافتن آنها را جستجو نمود. گفتمان نخست که میتوان آن را گفتمان توسعهگرایی نامید، از مؤلفههای کلیدی همچون «مصرف»، «رفاه»، «آزادی» و «روابط خارجی» برای توضیح خود بهره میبرد. در این گفتمان، تبدیلشدن ایران به کشوری عادی در مناسبات جهانی، راهکار خلق رفاه و توسعهای بود که انتظار آن را داشتند. مذاکره بهمثابه ابزاری بود که تلاش میشد تا از طریق کاربست به موقع آن، مشکلات رفع شود. از همین رو، وجه تمرکز و همت این جریان را میتوان در سیاست خارجی آن خصوصاً در تعامل با غرب دانست.
در نقطه مقابل اما گفتمان دوم که میتوان آن را موسوم به گفتمان «مقاومت» دانست، مؤلفههای کلیدی همچون «استقلال»، «عدالت» و «پیشرفت» به معنایی در تضاد با مفهوم توسعه را در اندیشه خود کانونی کرده و راهحل عبور از مشکلات را ایستادگی بر توان داخلی و تکیه بر ظرفیت درونی میداند. این جریان با نگاهی منفی نسبت به غرب روبرو شده و استعاره «دشمن» نقطه کانونی در اندیشه وی بوده است.
جامعه ایران، جایی میان دو گفتمان
اگر دولت یازدهم و دوازدهم را نماینده خوبی برای گفتمان موسوم به «توسعهگرا» بدانیم، میتوان دولت سیزدهم را نیز نمایندهای برای گفتمان «مقاومت» تلقی کرد.
جامعه ما طی بیش از یک دهه گذشته همواره با این دو صدا و دعوت روبرو بوده است. پرسش محوری در اینجا چنین است که پاسخ جامعه به این دعوتها چگونه بوده است؟ اینطور به نظر میرسد که جامعه ایرانی در مواجهه با این دو دعوت متناقضنما، یک طیف را تشکیل میدهد. بهعبارتدیگر، ما از دهه نود تاکنون شاهدیم که جامعه در مواجهه با این دعوتها، رویکرد واحدی نداشته، بلکه با گزینش از سطوح مختلف این دو دعوت، در نقاط مختلف این طیف خود را تعریف کرده است. این جامعه از طرفی به مفهوم استقلال توجه داشته و از طرف دیگر حاضر نبوده است تا رفاه و توسعه را نیز رها کند، بلکه با رویکردی ترکیبی تلاش بر ادغام این دو گفتمان در خود داشته است. به لحاظ عملی - سیاسی، جامعه فرصت بروز و ظهور به هر دو گفتمان را داده و این دو در سطح دولت و حاکمیت، نمایندگانی را به خود اختصاص دادهاند. اگر دولت یازدهم و دوازدهم را نماینده خوبی برای گفتمان موسوم به «توسعهگرا» بدانیم، میتوان دولت سیزدهم را نیز نمایندهای برای گفتمان «مقاومت» تلقی کرد. بااینحال، چماق واقعیت همواره با ضرباتی کارساز عمل میکند و گفتمانها را تعدیل کرده و صورت یا بروز و ظهور متفاوتی را به آنها در طول زمان میدهند.
ظهور دولت نخست ترامپ، پارهکردن برجام و خروج آمریکا از آن، عدم لغو تحریمها و فروپاشی رؤیای سرمایهگذاری گسترده در ایران، همگی از جمله عواملی بودند که میتوانست جریان موسوم به «توسعهگرا» را تعدیل کرده و به نقطه تعادل نزدیک سازد. بااینحال اما شاهدیم که این رخدادها، تأثیر ژرفی بر واقعیتر شدن این گفتمانها نگذاشت، کمااینکه کاهش چشمگیر مشارکت، اعتراضات پیدرپی خیابانی و مسائلی ازایندست نیز گفتمان دوم را دستخوش تغییر نکرد و البته رویکرد این دو گفتمان در برابر هر اتفاقی در قالب جمله «دیدید که گفتیم» قابل صورتبندی بود؛ به این بیان که همواره تلاشی برای حفظ انگارههای پایه گفتمانی وجود داشته و این انگارهها یکی پس از دیگری، تنها بر وقایع تطبیق داده میشدند.
جنگ و انگارههایی که فروپاشید
جنگ دوازدهروزه تحمیلی از سوی رژیم صهیونیستی به ایران را میتوان بهمثابه آغاز دورهای جدید برای گفتمانهای جامعه ایرانی دانست. هرچند زمزمههای این دوره از دوران پسا طوفان الاقصی و دولت چهاردهم آغاز شده بود، اما جنگ را میتوان بهمثابه نقطه عطفی دانست که میشود از دریچه آن، امور را از نو بازخوانی کرد. جنگ به واسطه ماهیت خود، از اساس مناسبات اجتماعی را دستخوش تغییر کرده و از این رو، امکان طرح زاویههای جدید به موضوعات را ایجاد میکند. یکی از اشتباهترین سبک مواجههها با این دوره جدید، برخورد از زاویه نوعی عبرت پژوهشی سطحی است که در قالب «دیدید گفتیم» خود را عیان میسازد. واقعیت آن است که با جنگ اخیر باید بهمثابه دورانی جدید روبرو شد که از منظر آن، به تجربه تاریخی گذشته، نور انداخته و از نو بازخوانی کرد. اما پرسش مهم آن است که چالشهای این جنگ برای دو گفتمان مذکور را به چه صورت میتوان صورتبندی کرد؟ بهعبارتدیگر، با جنگ اخیر چه اتفاقی افتاد که میتوان مدعی شد دوران جدیدی آغاز شده است؟
طبقه متوسط شهری بهمثابه نیروی پیشران توسعه بهدرستی دریافت که ماهیت قدرت تا چه میزان میتواند در امتداد یک جامعه مؤثر باشد. قدرت موشکی ایران در جنگ اخیر نشان داد که بدون توان دفاعی، امکان ملت بودن، داشتن اراده سیاسی و بقاء ممکن نخواهد بود.
ناظر به گفتمان توسعهگرا باید گفت که این جنگ، نخستین لمس واقعی دشمن از فاصله نزدیک بود؛ لمسی که طبقه متوسط ایرانی بهخوبی آن را درک کرد. برای نیروهای توسعهگرا این موضوع روشن شد که حضور در منطقه غرب آسیا، اقتضائات خاص خود را داشته و نمیتوان با طرحی فانتزی از توسعه، ایران را با اروپا یا کشورهای کوچک حاشیه خلیجفارس مقایسه کرد. به موازات همین امر، مقوله قدرت در کنار رفاه برای این گفتمان جدیتر شد. طبقه متوسط شهری که تا پیش از این جنگ نسبت به انرژی هستهای ابهامات جدی داشته و حتی بعضاً ممکن بود منتقد سیاستهای موشکی جمهوری اسلامی باشد، بخشی از آن در پی جنگ اخیر، طرفدار بمب اتم شد. این خواسته اجتماعی ولو به طور محدود از ناحیه این طیف را چگونه میتوان صورتبندی کرد؟ شاید در مقام صورتبندی آن بتوان مدعی شد که طبقه متوسط شهری بهمثابه نیروی پیشران توسعه بهدرستی دریافت که ماهیت قدرت تا چه میزان میتواند در امتداد یک جامعه مؤثر باشد. قدرت موشکی ایران در جنگ اخیر نشان داد که بدون توان دفاعی، امکان ملت بودن، داشتن اراده سیاسی و بقاء ممکن نخواهد بود.
اما ناظر به گفتمان مقاومت و نیروهای انقلاب، خاصه بدنه اجتماعی آن از دو شوک مهم میتوان یاد کرد. شوک نخست، با ضربه غافلگیرانه رژیم در روز جمعه ۲۳ خرداد همراه بود که طی آن شمار زیادی از فرماندهان ما شهید شدند؛ اما شوک دوم که بهمراتب محکمتر از شوک نخست برای این بدنه اجتماعی تلقی میشود، همزمان با وقوع آتشبس رخ داد. آتشبس درست در موقعی رخ داده بود که حملات موشکی ایران، تصویر ابرقدرتی آن را به همگان القاء کرده بود. بر همین اساس نیز شاهدیم که در شبکههای اجتماعی، این آتشبس با استعارههایی از جنگ صفین و بازگرداندن «مالک» از در خیمه معاویه، نوشیدن جام زهر و پذیرش قطعنامه و مسائلی ازایندست توضیح داده میشد. بااینحال، بهمرورزمان این تطبیقهای تاریخی نیز کمرنگتر شده و مناسبات سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیکی و محدودیتهای اقدام متقابل، بیشتر خود را عیان کرد.
امکان رویش طرحی جدید؟
جنگ اخیر بهنوعی مسائل گفتمانی همگان را واقعیتر کرد. تصویر گفتمانها نسبت به سیاست، جامعه، نظام اسلامی و شخصیت رهبر معظم انقلاب، همگی در جریان واقعه اخیر واقعیتر شدند.
در مقام جمعبندی و نتیجهگیری مباحث پیش، میتوان مدعی شد که جنگ اخیر بهنوعی مسائل گفتمانی همگان را واقعیتر کرد. تصویر گفتمانها نسبت به سیاست، جامعه، نظام اسلامی و شخصیت رهبر معظم انقلاب، همگی در جریان واقعه اخیر واقعیتر شدند. این اتفاق بدون شک تأثیر خود را بر چشمانداز این دو گفتمان از ایران آینده خواهد گذاشت و از طرف دیگر زمینه را برای طرح مشترک و گفتگوی میان گروههای جامعه ایرانی مهیا خواهد کرد.
پرسشی مهمی که میتواند مبدأ گفتگوها قرار گیرد آن است که این رخداد چه اثری بر چشمانداز گفتمانها از ایران آینده و توسعه خواهد گذاشت؟ آیا موقف علومانسانی و تحلیلهای نظری آن دستخوش تغییراتی در توضیح جامعه ایرانی خواهد شد؟ تا چه میزان زمینه برای همگرایی گفتمانی به وجود آمده بسط خواهد یافت؟ آیا شاهد تولد جریان جدیدی از این همگرایی خواهیم بود؟ اینها پرسشهایی است که میتواند زمینه را برای بازاندیشی پیرامون مسائل گذشته و حال ایران فراهم سازد.
/ انتهای پیام /