۱۴۰۴/۱۱/۱۶
۱۳:۳۱
کد خبر : ۱۱۷۶۸
جنگ با رژیم و چشم‌انداز توسعه ایران در گفت‌و‌گو با علیرضا شفاه/ بخش دوم؛

پرسشِ اکنونِ جنگ: «توسعه بدون تسلیم ممکن است؟»

پرسشِ اکنونِ جنگ: «توسعه بدون تسلیم ممکن است؟»
فرمول‌های ریاضی و در واقع فرمول‌های آبادانی برای زمانی است که یک هژمونی وجود دارد. وجود هژمونی یعنی ثبات. برچسب عقلانیت، امری است که به این جریان کمک می‌کند تا بگویند این رفتار ما معنایش تسلیم‌شدن نیست. اما وقتی که این تجربه و آزمایش به وجود آمده، فرد می‌بیند که: «اکنون من برای اینکه به سمت توسعه بروم، باید تسلیم شوم؛ چراکه در برابر یک هژمونی قرار گرفته‌ام.»
علیرضا شفاه پژوهشگر فلسفه : علیرضا شفاه

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در جریان توسعه‌گرا در ایران که بر پیش‌فرض یک جهان قانونی، اخلاقی و پایدار استوار است، جنگ اخیر با رژیم صهیونیستی پرده از ناپایداری ذاتی جهان برداشته و این جریان را با واقعیتی روبرو کرده که اقتصاد و توسعه نمی‌تواند جدا از سیاست، قدرت و درگیری‌های انسانی باشد. این مواجهه، جریان نخبگانی و دانشگاهی ایران را در آزمونی قرار داده که آیا می‌تواند از زبان ریاضیاتی و خنثی اقتصاد فاصله بگیرد و ناپایداری را به‌عنوان بخشی از حقیقت جهان بپذیرد یا همچنان به هژمونی موجود تکیه خواهد کرد؟ آیا این جریان توسعه‌گرا قادر به جذب این شوک روحی و مواجهه با موقعیت‌های دراماتیک تصمیم‌گیری خواهد بود؟ نقطه مقابل تسلیم در این دوگانه چیست و چگونه طبقه متوسط توسعه‌گرا می‌تواند میان عقلانیت ادعایی و واقعیت جنگ‌بنیاد جهان، مسیر خود را بازتعریف کند؟ ما در گفت‌و‌گو با دکتر علیرضا شفاه - عضو شورای علمی مؤسسه علم و سیاست اشراق و مدیرمسئول فصلنامه علم و سیاست «بابل» - به دنبال پاسخ این پرسش‌ها هستیم. در ادامه، بخش دوم و پایانی این گفت‌و‌گو را از نظر خواهید گذراند.

 

بنیان‌های غلط توسعه‌گرایی

اگر بخواهم خلاصه‌ای از آنچه شما در بخش نخست این گفتگو طرح کردید را بگویم، صحبت در آنجا چنین بود که گفتید جریان توسعه‌گرا در ایران بر پایه یک «پیش‌فرض غلط بزرگ» استوار است: اینکه جهان ذاتاً قانونی و اخلاقی است و اگر علم و اخلاق (لیبرال) رعایت شود، همه چیز به جای خود می‌نشیند. این جریان معتقد است که توسعه اقتصادی مساوی با «بروز انسان» است و در جوامع عقب‌مانده، انسان کمتر وجود دارد. بعد ادامه دادید که جنگ اخیر، این توسعه‌گرایان را برای نخستین‌بار با «ناپایداری جهان» روبرو کرده است. آن‌ها تاکنون فکر می‌کردند مشکلات دنیا به دلیل عدم رعایت قوانین علمی و اخلاقی است، اما حالا متوجه شده‌اند که جهان اساساً بر پایه جنگ، خونریزی و قدرت شکل می‌گیرد، نه قانون و اخلاق. در این بخش اگر بخواهیم امتداد همان سیر را دنبال کنیم، پرسش مهم آن بود که جریان نخبگانی و فضای علوم‌انسانی ما تا میزان این شناخت را پیدا کرده است؟

شفاه: جریان دانشگاهی و نخبگانی و طبقه متوسط ما، وقتی در جنگ دوازده‌روزه به ایران حمله شد، تا حدی به این مطلب جذب شد. باید دقت کنید که بزرگ‌ترین ناسزا در اقتصادی که توسعه‌گرایان آموخته‌اند، آن است که بگوییم اقتصاد، سیاسی است. چرا؟ چون اقتصاد باید قانونی باشد و نباید تابع عمل و تصمیمات سیاسی ما قرار بگیرد. توسعه‌گرایان یک کار بسیار مهمی که انجام می‌دهند تا آن تکیه‌گاه لازم را برای خود به دست آورند، این است که مسائل سیاسی را به مسائل اخلاقی احاله می‌دهند. مثلاً آبادانی را به قوانین اقتصادی حواله می‌دهند. یعنی رفتار اقتصادی قرار نیست حامل مسائل انسانی باشد. قوانین اقتصادی باید ریاضیاتی باشند. ریاضیاتی باشد یعنی نسبت به رفتار انسانی خنثی باشد. زبان ریاضیاتی اقتصاد می‌گوید: «من کاری ندارم که تو چه کسی هستی. قانون اقتصاد می‌گوید اگر تو این‌طور نرخ ارز را بالا ببری، نمودارها این‌گونه تقاطع می‌کند و شما یا خوشبخت می‌شوید یا بدبخت! لذا من کاری ندارم تو اصلاً ایرانی هستی، مسلمانی، کافری و... هر که باشی.»

بزرگ‌ترین ناسزا در اقتصادی که توسعه‌گرایان آموخته‌اند، آن است که بگوییم اقتصاد، سیاسی است. چرا؟ چون اقتصاد باید قانونی باشد و نباید تابع عمل و تصمیمات سیاسی ما قرار بگیرد.

یکی از ویژگی‌های مهم زبان ریاضیات این است که از علم، انسان‌زدایی کند. ظاهر قضیه این است؛ هرچند ریاضیات در باطن این نیست. اگر شما پنجاه سال پیش در دانشگاه تهران اقتصاد می‌خواندید، این اقتصاد امروزی تدریس نمی‌شد. یعنی زمانی که هنوز جنگ سرد در جهان برقرار بود، شما باید عقاید اقتصادی یاد می‌گرفتید. اقتصاد با جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، فلسفه تاریخ و همه این‌ها درهم‌تنیده بود. دانشجوی اقتصاد تقریباً یک دانشجوی فلسفه هم بود. اما هرچه دنیا به سمت ثبات پیش رفت، خود دیسیپلین ریاضیات در جهان تغییر کرد. حالا راجع به این موضوع می‌شود به‌صورت گسترده‌تر بحث کرد و می‌توان پرسید که به‌صورت تاریخی، ریشه ورود ریاضیات و اتخاذ زبان ریاضیاتی در اقتصاد از کجا شروع شده و چگونه نفوذ کرده است؟ چگونه تعبیرهای مختلفی از خود به جا گذاشته است؟ اما در دوره اخیر و در ایران، زبان ریاضیاتی بر اقتصاد غلبه کرد و اجازه نداد که معلوم شود اقتصاد و توسعه، بخشی از کوشش انسان در یک جهان ناپایدار هستند و مستلزم مواجهه انسان با ناپایداری‌های جهان، موقعیت‌های دراماتیک و دشوار تصمیم‌گیری هستند. این جنگ دوازده‌روزه ناگهان به رخ ما کشید که باید تصمیم بگیریم.

افرادی نظیر دکتر «مدنی‌زاده» - که حقیقتاً شخصیت قابل‌استفاده و محترمی است - اکنون با حمله اخیر، با یک ناپایداری شدید روبرو شده‌اند که دیگر فرمول‌ها در آن کار نمی‌کند. آن فرمول‌ها در زمان ثبات کار می‌کنند. یعنی اول همه چیز را آرام کن، همه چیز به جای خود بیاید، دولت به مداخله‌های خود پایان دهد، دولت توتالیتر نباشد، آزادی اجتماعی و اقتصادی به حداکثر خود برسد، آنگاه این فرمول‌ها کار می‌کند. برای همین هر چقدر روی اقتصاد فشار می‌آوردید، یک فشار سیاسی مقابل خود ایجاد می‌کرد که: «دست بردارید از رفتارهای سیاسی در توسعه تا من بتوانم مملکت را آباد کنم.» جنگ اخیر، آن لحظه بود که این انگاره‌ها را شکست. دنیا آن‌گونه که ما می‌خواهیم نیست. با ما خوش‌بینی فکر می‌کردیم که یک اختلالی وجود دارد، ولی گویی که قانون جهان چنین نیست. چه چیزی می‌تواند جلوی کسانی را که خونریزی می‌کنند بگیرد؟ آیا «شر»، یک اخلال در میان جهانی است که «خیر» در آن حاکم است یا بخشی از ماجرا و حقیقت خود جهان است؟

 

تمثیل فروغی؛ توسعه در سایه تسلیم

اگر صلاح می‌دانید از این بحث برای صورت مسئله‌ای که درگیر آن هستیم یک نتیجه‌گیری کنید تا به سراغ بقیه پرسش‌ها برویم.

شفاه: آن جریان توسعه با یک چیزی مواجه شد که در واقع باید آن را جذب کند. این ماجرا یک شجاعت روحی می‌خواهد. ما اگر یک سال از ماجرا فاصله بگیریم، دوباره همه آن مباحث باز می‌شود. دلیل این موضوع نیز چنین است که ماجرا استدلالی نیست. این ماجرا یک مسئله روحی است. انسان باید شجاعت مواجهه با ناپایداری را داشته باشد ولی ندارد.

 

البته در فردای آتش‌بس، دکتر مدنی‌زاده در مصاحبه خود باز هم بر خصوصی‌سازی بیشتر تأکید داشتند.

شفاه: پس این وضعیت روحی به سرعت می‌تواند تغییر کند و جذب نشود. البته باید توجه کنیم که این یافته، حتی می‌تواند در لایه رهبران اجتماعی یا همان هسته سخت اصلاً جذب نشده باشد؛ چه آنکه در آن میان بحران شاهد بودید که صد و هشتاد نفر یک بیانیه مضحکی را امضا می‌کنند. این مطلب به ما می‌گوید که تا چه اندازه استادان بزرگ دانشگاه ما آماده وضعیت ایران نیستند و در واقع آماده نجات ایران نیستند. اما این می‌تواند در درون هسته سخت و همچنین بدنه اجتماعی توسعه‌گرایان یک دوقطبی ایجاد کند. من تصور می‌کنم جریان توسعه‌گرا در حال حرکت به سمت یک دوقطبی است. در داخل خود آن فضا یک قطبیت شدید به وجود خواهد آمد. اینجا دیگر نمی‌توانید خیلی راحت از ایده‌های پیشین سخن بگویید. یعنی حرف‌زدن از آبادانی دیگر در ایران عادی نیست. وضعیت ما شبیه وضعی که در لبنان به وجود آمده است، خواهد بود. در لبنان همه می‌دانند که عادی بودن یعنی قبول تسلیم‌شدن و قبول فروپاشی. یعنی اگر لبنان می‌خواهد آبادانی داشته باشد، باید تسلیم شود. این را در لبنان بسیار عمیق فهمیده‌اند. چند درصد آنچه لبنانی‌ها فهمیده‌اند را ما در ایران تجربه کرده‌ایم؟ لذا صحبت‌کردن از توسعه، مقارن با قبول شکست و قبول تسلیم به وخیم‌ترین وجه آن است. البته این تسلیم می‌تواند بسیار وجه وطن‌پرستانه هم درعین‌حال داشته باشد. کجا می‌توان این را دید؟ در توییت آخر آقای قوچانی که درباره دکتر لاریجانی گفته بود «نقش وی مانند نقش فروغی در سال ۱۳۲۰ است».

قوچانی متوجه است که چه می‌گوید. او اشتباهی این متن را ننوشته است. وی می‌گوید «وضعیت ما وضعیت تسلیم مطلق است.» در این شرایط باید جمهوری اسلامی را نگه داشت. اما نگهداشت، آن کسی را می‌خواهد که وساطت کرده و حکومت را به فرد دیگری انتقال دهد. همان‌طور که مثلاً محمدرضا متعادل‌تر از رضاشاه بود، باید یک حاکم متعادل‌تری بر جمهوری اسلامی مسلط شود.

فروغی در آن برهه چه کار کرده بود؟ آن زمان کشور اشغال شده و ایران قرار است مطابق نقشه‌های شوروی و انگلستان، اتفاقاتی برایش بیفتد. حالا یا قرار است تجزیه شود یا امر دیگر ولی سلسله «پهلوی» دیگر قرار نیست ادامه پیدا کند. مثلاً شوروی پیشنهاد می‌دهد که ایران، جمهوری شود. یا انگلستان پیشنهاد می‌داد یکی از نوادگان احمدشاه قاجار بیاید و قاجار را ابقا کند. در این صحنه فروغی وارد می‌شود و او امتداد حکومت پهلوی را نگه می‌دارد و انتقال پادشاهی را انجام می‌دهد. قوچانی متوجه است که چه می‌گوید. او اشتباهی این متن را ننوشته است. وی می‌گوید «وضعیت ما وضعیت تسلیم مطلق است.» در این شرایط باید جمهوری اسلامی را نگه داشت. اما نگهداشت، آن کسی را می‌خواهد که وساطت کرده و حکومت را به فرد دیگری انتقال دهد. همان‌طور که مثلاً محمدرضا متعادل‌تر از رضاشاه بود، باید یک حاکم متعادل‌تری بر جمهوری اسلامی مسلط شود. این رویکرد به چه معناست؟ این قوچانی همان فردی است که می‌گوید «من تصور نمی‌کردم غرب این‌گونه باشد». اما با گذشت دو ماه از جنگ، وقتی مسئله را هضم کرده و به چهارچوب‌های ثابت خود باز می‌گردد، نمی‌تواند قبول کند که نباید تسلیم شد. چون تسلیم‌شدن به شما تکیه‌گاه می‌دهد. این همان چیزی است که از ابتدا در دل این جریان توسعه‌گرا پنهان بوده است؛ یعنی تکیه‌دادن به آنچه در جهان جریان دارد. قبلاً می‌گفتند این نظم ناشی از عقلانیت جهان است، اما الان می‌گویند این حرف زور است، ولی اگر شما این را قبول نکنید، نمی‌توانید بمانید. شما وقتی تکیه‌گاه دارید می‌توانید آن معادله‌های ریاضی را استوار سازید. آن معادلات برای زمانی نگاشته شده‌اند که یک هژمونی وجود داشته باشد. این فرمول‌های ریاضی و در واقع فرمول‌های آبادانی برای زمانی است که یک هژمونی وجود دارد. وجود هژمونی یعنی ثبات. برچسب عقلانیت، امری است که به این جریان کمک می‌کند تا بگویند این رفتار ما معنایش تسلیم‌شدن نیست. اما وقتی که این تجربه و آزمایش به وجود آمده، فرد می‌بیند که: «اکنون من برای اینکه به سمت توسعه بروم، باید تسلیم شوم؛ چراکه در برابر یک هژمونی قرار گرفته‌ام.»

اکنون وقت آن است که فرد توسعه‌گرا، این تسلیم را بتواند به شکل یک رفتار اخلاقی وطن‌پرستانه بازتولید کند. اینجا تمثیل «فروغی» برای ما کار خواهد کرد. به باور من، «قوچانی» بسیار باهوش و بسیار صادق‌تر از آن‌های دیگر با صحنه برخورد کرده است وگرنه آن صد و هشتاد نفر، احتمالاً در دل خود همین مناسبات را دارند ولی جرئت نمی‌کنند که بگویند ما داریم چه کار می‌کنیم. تسلیم به لحاظ روحی هزینه بسیار بالایی دارد، لذا انسان‌ها به‌راحتی آن را قبول نمی‌کنند و باید برای خود یک توجیه مستحکم بسازند.

 

کارشناسی از توضیح وضع انسانی عاجز است

این نقطه مقابل توسعه که می‌گویید به تسلیم می‌انجامد، چیست؟

شفاه: اکنون ما در یک موازنه عجیب هستیم: مقاومت یا تسلیم. هر حرف دیگری جز این یاوه است. این جمله آیت‌الله خامنه‌ای بود که گفتند ما دو انتخاب داریم: مقاومت یا تسلیم. هر حرف دیگری یاوه است.

اکنون ما در یک موازنه عجیب هستیم: مقاومت یا تسلیم. هر حرف دیگری جز این یاوه است. این جمله آیت‌الله خامنه‌ای بود که گفتند ما دو انتخاب داریم: مقاومت یا تسلیم.

 

حرف دیگری که نه تسلیم باشد و نه مقاومت چیست؟

شفاه: نظراتی که با عنوان کارشناسی کادوپیچ می‌شوند. ما اصلاً با کارشناسی روبرو نیستیم. ما با یک تصمیم انسانی روبرو هستیم. هر نظر کارشناسی ذیل این تصمیم معنادار است. ما الان در موقعیتی هستیم که باید تصمیم بگیریم. بدنه طبقه توسعه‌گرا می‌بیند که در مقابل چه چیزی قرار گرفته است. قبلاً این طبقه تصور می‌کرد در مقابل عقلانیت و تعصب سیاسی، لجبازی یا حتی مثلاً توتالیتاریسم یا فساد گسترده‌ای که منجر به ناکارآمدی می‌شود، قرار گرفته است. این طبقه رفتارهای ایران در منطقه را جاه‌طلبی تلقی می‌کرد. تا پیش از این جنگ، طبقه توسعه‌گرا صحنه را این‌گونه تصور می‌کرد که یک طرف طیف عقلانیت است که از دل آن آمریکا، سوئیس و عربستان سعودی درمی‌آید و طرف دیگر این طیف، تعصب است که از آن منطق مقاومت درمی‌آید. برای طبقه تحصیل‌کرده که گرایش به رهبران توسعه داشتند، ماجرا عمدتاً این شکل را پیدا می‌کرد.

 

به‌صورت جزئی‌تر، آیا این رخداد اخیر نتوانسته تحولی را در این نگاه که شما طرح می‌کنید به وجود آورد؟

شفاه: اکنون نزد آن‌ها و البته همگان صورت‌بندی تغییر کرد و دوگانه پیشین به دوگانه تسلیم یا مقاومت تغییر کرد. حالا تکلیف توسعه در این دوگانه چه خواهد بود؟ این وضعیت برای طبقه متوسط طرف‌دار توسعه، یک شکافی ایجاد می‌کند و بخشی از این طبقه ریزش می‌کند به سمت تسلیم و بخشی به سمت مقاومت یا حتی تردید حرکت می‌کند. البته این را هم ذکر کنم که این وضعیت چندان طولانی نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که این مطلب در خاطره جمعی ما به‌صورت طولانی ماندگار باشد، لذا امکان تغییر در آن راه دارد.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :