گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ چهل و شش سال پس از انقلاب اسلامی، مسئله حجاب و عفاف همچنان در قلب گفتوگوهای هویتی ایران قرار دارد. از اجبارهای قانونی دهههای اولیه تا توقف اجرای برخی قوانین در سال ۱۴۰۴، سیاستهای حاکمیتی در این حوزه میان سختگیری و تساهل در نوسان بودهاند. این یادداشت با نگاهی اسلامی و هویتمحور، به دنبال پاسخی است برای این پرسش که چگونه میتوان سیاستی متعادل طراحی کرد که نهتنها ارزشهای دینی را حفظ کند، بلکه اعتماد اجتماعی و وحدت ملی را نیز تقویت نماید. چهل و شش سال پیش، انقلاب اسلامی ایران با وعده احیای هویت دینی و استقلال فرهنگی به پیروزی رسید. در این میان، حجاب بهعنوان نمادی از عفاف و هویت اسلامی - ایرانی، جایگاهی ویژه یافت. اما امروز، این موضوع به یکی از پیچیدهترین چالشهای فرهنگی و اجتماعی تبدیل شده است. سیاستهای حاکمیتی در این حوزه، از اجبارهای قانونی دهههای اولیه تا رویکردهای فرهنگیتر دهههای اخیر و حتی توقف اجرای برخی قوانین در سال جاری، نشاندهنده یک نوسان دائمی است. این تلاطم در سیاستگذاری، پدیدهای است که میتوان آن را «هراس از سیاستگذاری» نامید؛ وضعیتی که در آن، حاکمیت به دلیل نگرانی از واکنشهای اجتماعی غیرقابلپیشبینی، از اتخاذ یک راهبرد قاطع و پایدار ناتوان میشود، شبیه به آنچه در مسائل دیگری مانند قیمت بنزین نیز تجربه شده است. این نوسان میان رویکردهای سلبی و تساهلی، اعتماد اجتماعی را فرسوده و به دوقطبیها دامن زده است. این یادداشت، ضمن نقد این دو رویکرد، راهکاری متعادل را پیشنهاد میکند که ریشه در عدالت قرآنی و سیره اهلبیت (ع) دارد.
سیر تاریخی سیاستهای حجاب: از قانون تا اقناع
جامعهای که میان دوگانههای اجبار و آزادی سرگردان میشود، ممکن است از هویت مشترک خود فاصله بگیرد. اینجاست که ضرورت بازنگری در رویکردها از منظری عمیقتر، یعنی منظر اسلامی، احساس میشود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حجاب بهعنوان یکی از ارکان هویت اسلامی در قانون اساسی و قوانین عادی برجسته شد. قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۲، بیحجابی را جرمانگاری کرد و با ابزارهای تنبیهی مانند جریمه و حبس، به دنبال نهادینهسازی عفاف بود. این رویکرد، هرچند در ابتدا با هدف صیانت از ارزشهای دینی شکل گرفت، گاه به جای اقناع قلبی، به اجبار قانونی متکی شد. در دهههای بعد، با درک محدودیتهای این روش، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۴ مصوبهای را تصویب کرد که بر گسترش فرهنگ عفاف از طریق آموزش و تبلیغ تأکید داشت. این تغییر، نشانهای از حرکت به سوی رویکردی نرمتر بود که به جای مجازات، بر فرهنگسازی تمرکز داشت.
اما تحولات اخیر، پیچیدگیهای جدیدی را به این صحنه افزوده است. در سال ۱۴۰۳، مجلس شورای اسلامی لایحه عفاف و حجاب را با هدف اقناع و همافزایی نهادی تصویب کرد؛ اما در سال ۱۴۰۴، بخشهایی از این لایحه به دلیل رایزنیهای شورای عالی امنیت ملی متوقف شد. این توقف که به دلیل نگرانی از تبعات اجتماعی رخ داد، نشاندهنده چالشهای عمیق در سیاستگذاری است. از منظر جامعهشناختی، این نوسانات میان سختگیری و نرمش، سرمایه اجتماعی را که مبتنی بر اعتماد به نهادهای حاکمیتی بوده، تضعیف کرده است. جامعهای که میان دوگانههای اجبار و آزادی سرگردان میشود، ممکن است از هویت مشترک خود فاصله بگیرد. اینجاست که ضرورت بازنگری در رویکردها از منظری عمیقتر، یعنی منظر اسلامی، احساس میشود.
نقد رویکرد سلبی؛ محدودیتها و خلأهای اجباری
رویکرد سلبی که در دهههای اولیه انقلاب غالب بود، با نیت حفاظت از ارزشهای دینی، حجاب را به یک الزام قانونی تبدیل کرد و از ابزارهای تنبیهی برای تحقق آن بهره گرفت. منطق این رویکرد ساده بود: حجاب یک واجب شرعی و نماد هویت دینی است و باید از طریق قانون از آن صیانت کرد. با این حال، این رویکرد یک خلأ بزرگ داشت: تمرکز آن بر ظاهر رفتار بود، نه بر اقناع قلبی. درحالیکه قرآن در سوره نور (آیه ۳۱) به حفظ عفت دعوت میکند، این دعوت برای اثرگذاری عمیق، نیازمند انتخاب و پذیرش درونی است. سیره امام علی (ع) در نهجالبلاغه (نامه ۵۳) نیز نشان میدهد که اساس حکمرانی اسلامی بر تربیت و اقناع استوار است، نه اجبار صرف.
پیامد طبیعی این خلأ، شکلگیری مقاومتهای اجتماعی بود. وقتی فشارهای بیرونی فاقد پشتوانه فرهنگی و اقناعی باشند، طبق مفهوم جامعهشناختی «واکنشپذیری روانی»، میتوانند نتیجه معکوس دهند. واکنشهایی مانند بدحجابی یا حتی بیحجابی در میان برخی گروهها - بهویژه جوانان - بیش از آنکه نفی اصل حجاب باشد، مقاومتی در برابر روش اجرای آن بود. این رویکرد، ناخواسته حجاب را از یک عبادت معنوی و انتخابی آگاهانه، به یک ابزار سیاسی تقلیل داد و به دوقطبیسازی میان حاکمیت و بخشی از مردم دامن زد. این نقد به معنای نفی ارزش حجاب نیست، بلکه تأکیدی است بر اینکه طبق آیه «لا إکراه فی الدین» (بقره: ۲۵۶)، ایمان و عمل صالح باید از قلب برخیزد، نه از فشار قانون.
نقد رویکرد تساهلی: خطرات آزادی بدون چارچوب
رویکرد تساهلی در سالهای اخیر با هدف کاهش تنشهای اجتماعی، به سمت نرمش در اجرای قوانین حرکت کرده است. توقف اجرای برخی مواد لایحه عفاف و حجاب در سال ۱۴۰۴ نمونهای از این رویکرد است.
در مقابل رویکرد سلبی، رویکرد تساهلی در سالهای اخیر با هدف کاهش تنشهای اجتماعی، به سمت نرمش در اجرای قوانین حرکت کرده است. توقف اجرای برخی مواد لایحه عفاف و حجاب در سال ۱۴۰۴ نمونهای از این رویکرد است. اما این رویکرد نیز با چالشهای جدی مواجه است. آزادی مطلق در پوشش، بدون درنظرگرفتن چارچوبهای ارزشی و هویتی، با جامعه ایرانی سازگار نیست.
یکی از مهمترین مفاهیمی که این رویکرد نادیده گرفته میشود، «عُرف اجتماعی» است. در هر جامعهای، رفتارهای خارج از عرف پذیرفتهشده، هنجارشکنی تلقی میشود و ثبات اجتماعی را تهدید میکند. حجاب و عفاف، فراتر از یک حکم دینی، بخشی از عرف ریشهدار ایرانی است. رویکرد تساهلی، با نزدیکی به الگوهای لیبرال غربی، این عرف را تضعیف کرده و به گسترش پدیدههایی مانند بدحجابی سازمانیافته دامن میزند. این روند نهتنها هویت دینی، بلکه هویت ملی را نیز تهدید میکند و باعث ایجاد تفرقه اجتماعی میشود؛ زیرا بخش بزرگی از جامعه آن را تسلیم در برابر فرهنگ بیگانه میداند. سیره امام رضا (ع) در تربیت محبتآمیز نشان میدهد که ارزشها باید از طریق اقناع و محبت نهادینه شوند، نه با رهاسازی و بیتفاوتی. این رویکرد، به جای تقویت وحدت، به دوقطبیهای جدید میان گروههای سنتی و مدرن دامن زده است.
گذار به حکمرانی هوشمند فرهنگی و معماری انتخاب
راهحل، فراتر از انتخاب میان «اجبار» و «رهاسازی» قرار دارد و در گرو یک پارادایم نوین حکمرانی است: گذار از سیاستگذاری مبتنی بر «فرمان و کنترل» به الگوی «حکمرانی هوشمند فرهنگی». این الگو نه اهمیت مسئله را نادیده میگیرد و نه به ابزارهای ناکارآمد گذشته متوسل میشود، بلکه به دنبال معماری انتخاب اجتماعی است.
در این دیدگاه، نقش دولت نه حذف انتخاب، بلکه طراحی هوشمندانه محیطی است که در آن، انتخاب آگاهانه و همراستا با ارزشهای جامعه، به گزینهای آسانتر، جذابتر و منطقیتر برای شهروندان تبدیل شود. این مفهوم که از «نظریه تلنگر» در علوم رفتاری الهام گرفته شده، معتقد است که بدون اجبار میتوان از طریق سیاستهای هوشمند، خواست اجتماعی را شکل داد. در اینجا، سیاست و فرهنگ نه بهعنوان دو حوزه جدا، بلکه بهمثابه تاروپود یکدیگر عمل میکنند.
نقش سیاست، دیگر جرمانگاری و مجازات نیست، بلکه توانمندسازی فرهنگی است. این یعنی دولت با استفاده از ابزارهای سیاستی خود مانند قوانین حمایتی، یارانههای هدفمند، و تنظیمگری هوشمند، زیرساختهای لازم برای رشد فرهنگ مطلوب را فراهم میکند. برای مثال، سیاستهایی که از کسبوکارهای طراح مد اسلامی حمایت میکنند، موانع را از سر راه تولیدکنندگان محتوای رسانهای پاک برمیدارند و فضاهای شهری امن و خانوادهمحور ایجاد میکنند، همگی نمونههایی از سیاستگذاری در خدمت فرهنگ هستند. در اینجا سیاست، نقش باغبانی را دارد که خاک را برای رشد یک گیاه سالم آماده میکند، نه آنکه بخواهد با زور آن را از زمین بیرون بکشد.
نقش فرهنگ در این بستر توانمندساز، تولید روایتهای رقیب و جذاب است. نهادهای فرهنگی، هنرمندان و متفکران دینی باید بتوانند در یک فضای رقابتی، روایتی از حجاب و عفاف ارائه دهند که نهتنها با هویت دینی سازگار است، بلکه پاسخگوی نیازهای زیباییشناختی، اجتماعی و روانی نسل امروز نیز باشد. وقتی سیاست، فضا را برای این کنشگران باز کند، حجاب از یک «یونیفرم تحمیلی» به یک «نشان هویتی افتخارآمیز» تبدیل میشود که فرد آگاهانه آن را برای متمایزساختن خود از فرهنگ مصرفگرای جهانی برمیگزیند. این جمع میان سیاست و فرهنگ، منجر به شکلگیری یک چرخه فضیلتافزا میشود که در آن انتخاب درست، انتخابی آسان و دلنشین است.
وقتی سیاست، فضا را برای این کنشگران باز کند، حجاب از یک «یونیفرم تحمیلی» به یک «نشان هویتی افتخارآمیز» تبدیل میشود که فرد آگاهانه آن را برای متمایزساختن خود از فرهنگ مصرفگرای جهانی برمیگزیند.
از مدیریت بحران به مهندسی هویت اجتماعی
مسئله حجاب یک بحران نیست که نیاز به مدیریت داشته باشد؛ بلکه یک فرصت برای بازمهندسی رابطه دولت و ملت در حوزه فرهنگ است. رویکردهای گذشته شکست خوردند، زیرا تلاش میکردند رفتار را بدون تغییر در باور و ارزش، کنترل کنند. اما حکمرانی هوشمند فرهنگی میپذیرد که قدرت پایدار، در شکلدهی به نظام ارزشها نهفته است.
این مسیر، به معنای کماهمیت دانستن حجاب نیست؛ برعکس، به معنای درک اهمیت عمیق آن و استفاده از ابزارهای پیچیدهتر و کارآمدتر برای تحقق آن است. این رویکرد، دولت را از جایگاه یک پلیس به جایگاه یک راهبر فرهنگی ارتقا میدهد که با ظرافت و هوشمندی، جامعه را به سمت اهداف متعالی خود هدایت میکند. هدف نهایی، ساختن یک جامعه خودتنظیمگر است که در آن، هنجارهای اجتماعی نه از ترس مجازات، بلکه بر اساس پذیرش قلبی و انتخاب عقلانی رعایت میشوند. این گذار، نهتنها چالش حجاب را به شکل ریشهای حل میکند، بلکه اعتماد عمومی را بازسازی کرده و الگویی کارآمد از تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی در دنیای معاصر ارائه میدهد؛ الگویی که در آن، سیاست در خدمت فرهنگ و فرهنگ، ضامن بقا و تعالی هویت جامعه است.
/انتهای پیام/