گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در مجموع شش قسمت پیشین این گزارش، تلاش کردیم تا به بررسی مؤلفههایی بپردازیم که به تعبیری غرب مدرن را «غرب» کردهاند. شش مؤلفه مالکیت مشارکتی، علم، پزشکی و بهداشت، رقابت، جامعه مصرفی و فرهنگ کار به منزله منابعی از قدرت هستند که غرب (خصوصاً آمریکا) باتکیهبر آنها توانست هژمونی خود را بر جهان تثبیت کند. بااینحال ضمن هر گزارش نشان دادیم که چگونه این منابع قدرت، همگی پوسیده و بعضاً سوراخ شده و سریعاً در حال تخلیه محتویات درونی خود هستند. در ضمن همه گزارشها این موضوع بازگو شد که انحصار غرب بر این منابع قدرت کاملاً به چالش کشیده شده است. به واقع تمدن غرب در هنگامهای طلوع کرد که دیگر تمدنها از نوعی سستی و فتور رنج میبردند. بااینحال، غرب از خلأ قدرت بهدستآمده نهایت استفاده را کرده و خود را از خون دیگر بدنهای نحیف تمدنها تغذیه کرد. غرب پس از آنکه بر نقطه فرازین تمدن انسانی قرار گرفت، نردبان صعود را از میان برداشته و دیگر کشورها و تمدنها، در یک رقابت سخت با غرب برای پیشرفت خود قرار گرفتند. بااینحال غرب در برساخت هژمونی خود بر سراسر جهان، در چند نقطه دچار شکست جدی شد. نقطه شکست نخست برای وی انقلاب اسلامی بود. غرب درحالیکه تمام تلاش خود را وقف حلوفصل منازعهای درونی میکرد (لیبرالیسم - کمونیسم) در ایران، انقلابی اسلامی تحقق یافت که فینفسه شکستی در برساخت هژمونی غرب در کل دنیا بود. از طرف دیگر، غرب تلاشی جدی را بذل کرد تا با طرح ایده توسعه، بتواند نظام جهانی وابستگی را بهگونهای سامان دهد که هژمونی وی تثبیت گردد. توضیح بیشتر آنکه ایده توسعه از دو تناقض جدی رنج میبرد. یک تناقض در درون کشوری که بنا بود میزبان توسعه باشد و تناقض دیگر در مناسبات میان آن کشور و بلوک غرب بود. تناقض درونی توسعه، تعارض آن با سنتهای بومی بود. طرح توسعه خصوصاً در دهههای پیشین، مستلزم خروج از لباس بومی و درآمدن به لباسی بود که غرب تلاش کرد به تن جهان بپوشاند. اما تناقض دیگر آن بود که توسعه بر مبنای یک تقسیم کار جهانی شکل گرفته بود. در این تقسیم کار، بنا نبود که کشورهای توسعهنیافته، حقیقتاً توسعه پیدا کنند. بلکه آنها تنها وظیفه تأمین مواد اولیه پیشرفت در غرب را برعهده داشتند و در مقابل این خوشخدمتی نیز غرب کالاهای مصرفی خود را در اختیار آنان قرار میداد؛ لذا همانگونه که بهدرستی نظریهپردازان مکتب وابستگی اشاره کردند، طرح توسعه به واقع طرح توسعهنایافتگی بود. در این میان، تنها یک کشور توانست خارج از این مناسبات عمل کرده و تقسیم کاری جهانی را نپذیرد و آن کشور چین بود. آمریکا در میانه نزاع خود با شوروی، به توصیه «کیسینجر» تمرکز خود را تماماً معطوف بر آن کرده و در یک تفاهم نانوشته با چین، غفلتی نسبت به آن صورت داد. چین بهدرستی از غفلت مذکور استفاده کرد و امروز بهمثابه نقطه دوم شکست در هژمونی آمریکا بازیگری میکند.
استعاره پیری تمدن دلالت بر نگاهی زیستی به ظهور و سقوط تمدنهای بشری دارد. حسب این استعاره، یک تمدن همچون یک نمونه زیستی، از یک چرخه کامل حیات بهرهمند است: تولد، کودکی، بلوغ، جوانی، میانسالی، کمال، پیری و مرگ.
بنابراین ازدستدادن انحصار غرب بر منابع قدرت را نباید دستکم گرفت. از طرف دیگر، بررسی روندها نشان از زوال غرب و طلوع حوضچههای جدیدی از قدرت دارد؛ بنابراین همانگونه که در بخشهای پیشین این سلسله گزارشها توضیح داده شد، ایده افول تمدن غرب به معنای پایان هژمونی آمریکا، نه یک خیالبافی یا پیشگویی ساحرانه، بلکه یک پیشبینی درست است که میتوان روند آن را نیز توضیح داد. بااینحال این تحلیل میتواند در نقاطی دچار شکست شود. از همین رو لازم است تا به نقاطی که این تحلیل را به چالش میکشد پرداخت. در ادامه تلاش داریم تا به پرسشهای مهم پیرامون ایده افول تمدن غرب بپردازیم.
غرب همچنان عرصهسازی میکند
اگر انگاره افول یا زوال تمدن غرب را طرح کنید، یکی از موضوعاتی که علیه آن سریعاً موضع میگیرد، اشاره به عرصههای جدیدی است که غرب دائماً به روی بشر میگشاید. این سخن درست بوده و غرب طی دو دهه گذشته، به قدری برای انسان معاصر شگفتانه داشته است که حتی در طول تاریخ خود نیز اینگونه نبود. جهانیشدن اینترنت، ظهور شبکههای مجازی، اختراع هوش مصنوعی و مواردی از این دست، هریک به منزله یک گشت در تاریخ تجدد حساب میشود. بهاینترتیب، پرسش مهم آن است که علیرغم افزایش دیوانهوار سرعت اختراعات و ابداعات تاریخساز غرب، چگونه میتوان باز هم از انگاره افول این تمدن سخن گفت؟ این سؤال از جهاتی موجه بوده و عدم پرداخت به آن تحلیلهای پیشین را ناقص میگذارد. برای پاسخ به این سؤال، باید از انگاره «پیری تمدن» استفاده کنیم. استعاره پیری تمدن دلالت بر نگاهی زیستی به ظهور و سقوط تمدنهای بشری دارد. حسب این استعاره، یک تمدن همچون یک نمونه زیستی، از یک چرخه کامل حیات بهرهمند است: تولد، کودکی، بلوغ، جوانی، میانسالی، کمال، پیری و مرگ. نکته مهم آن است که هیچ تمدنی خارج از این چرخه وجود ندارد. اما نشانههای پیری یک تمدن چیست؟ به این سؤال پاسخهای گوناگونی داده شده است اما پاسخ ساده، مزمن شدن مسئلههاست. بهعبارتدیگر، پویایی یک تمدن را هنگامی استنباط میکنند که تمدن بهدرستی قدرت حل مسئلههای بزرگ را در خود داشته باشد. در غیر این صورت، اگر چالشها یکی پس از دیگری بر هم انباشت شده و راهحلها نتوانند مشکلات را حل کنند یا به تعبیر دیگر، مسئلهها خصلتی مزمن به خود بگیرند، آنگاه یک تمدن به دوره پیری خود وارد شده است. امروزه غرب در چنین وضعیتی قرار دارد. توضیح برخی از معضلات مزمن غرب در گزارشهای پیشین ذکر شد و از طرح بحث آنان در این بخش خودداری میکنیم.
البته اگر نگاه فلسفی به مسئله را نیز افزون کنیم، باز هم میتوان این انگاره را بیشتر تثبیت کرد. از منظر فلسفی، آغاز پایان یک شیء، هنگامی رخ میدهد که آن شیء در نقطه اوج خود ایستاده باشد. درست در هنگامی که یک شیء در کاملترین لحظه خود قرار میگیرد، به پایان نزدیک میشود. توضیح بیشتر آنکه کمال هر شیء، در گرو تبدیلکردن هرچه بیشتر قوهها یا ظرفیتها به فعلیت است. هر شیء هرچه از قوه به فعلیت درآید، به کمال بیشتر نزدیک شده و هرچه به کمال نزدیکتر شود، درعینحال به پایان نزدیکتر خواهد شد؛ بنابراین غرب هرچند امروزه در نقطه اوج تاریخی خود ایستاده، اما از همین نقطه است که پایان آن رقم خواهد خورد. بهاینترتیب تکاپوهای غرب برای بازسازی اتوپیای تمدنی خود و عرصه گشاییهای جدید، هر چند جذاب و مسحورکننده باشد، اما اگر با دقت به این تمدن نگریسته شود، این تکاپوها را میتوان به منزله دستوپازدنهای آخر آن دانست.
لزوم کاربست تحلیل دینامیک از مسئله
پرسش مهم بعدی آن است که آیا افول و فروپاشی تمدن غرب امری حتمی است؟ بهعبارتدیگر آیا تقدیر بر زوال این تمدن در دوره معاصر قرار گرفته و هیچ راهی برای تغییر معادله وجود ندارد؟ قطعاً پاسخ به این سؤال منفی است. پرسش از افول تمدن غرب، مملو از متغیرهای متکثری است که امکان تغییر در آنان وجود دارد؛ لذا علیرغم دفاع از تمام مطالب پیشین مبنی بر قرارگرفتن غرب در سراشیبی افول، نباید این تحلیل را به شکل استاتیک فهم نمود، بلکه لازم است تحلیلی پویا و دینامیک از صحنه به دست داد. در این تحلیل پویا، قطعاً نقش و عملکرد دو گروه بسیار مؤثر خواهد بود. نخست، گروهی که بناست بهعنوان رقیب هژمونی آمریکا عمل کنند. در صورت سستی در عملکرد این گروه، قطعاً امکان تغییر شرایط محتمل خواهد بود. عامل مهم دیگر، نقش بازیگری خود غرب است. عقلانیت نقاد غرب در حل مسئله را بههیچعنوان نباید دستکم گرفت. برخی با برجستهکردن این مؤلفه، نسبت به اصل انگاره فروپاشی غرب تردید میکنند. این عقلانیت نقاد، هر چند تا کنون موفق به تغییر روندها علیه غرب نشده، اما لحظهای از طراحیهای پیوسته دست نشسته است.
پرسش از افول تمدن غرب، مملو از متغیرهای متکثری است که امکان تغییر در آنان وجود دارد؛ لذا علیرغم دفاع از تمام مطالب پیشین مبنی بر قرارگرفتن غرب در سراشیبی افول، نباید این تحلیل را به شکل استاتیک فهم نمود، بلکه لازم است تحلیلی پویا و دینامیک از صحنه به دست داد.
در این میان دو شیوه از تحلیل در صورت عدم کاربست درست میتواند رهزن باشد. نخست، تحلیلهای فلسفه تاریخی است. در این دسته از تحلیلها که برخی جریانها در کشور ما نیز از دههها پیش، مبتنی بر آنها انگاره افول تمدن غرب را مطرح ساختند، نباید مسئله دینامیکهای صحنه نادیده انگاشته شود. این دسته از تحلیلها به علت افق بسیار بالای دید خود، از فهم دینامیکهای صحنه عاجز هستند. بهعبارتدیگر، این تحلیلها شاید در فهم روندها بتواند درست عمل کند، اما به علت عدم ورود به جزئیات صحنه، امکان پیشبینی دقیق را در اختیار قرار نمیدهد.
دسته دوم از تحلیلها که میتواند رهزن باشد، رویکردهای الهیاتی است. قطعاً از منظر دینی، تمدن باطل محکوم به شکست بوده و خداوند، نصرت خود را به مؤمنین اعطا خواهد کرد؛ اما درعینحال، این نصرت و زمان فروپاشی (نه اصل آن) تضمین شده نخواهد بود. چنانچه مؤمنین در انجام مأموریت خود سستی بورزند و باطل در کفر خود، جهد و دقت داشته باشد، میتواند زمان فروپاشی خود را قرنها به تعویق بیندازد و این امر، مطلبی است که بارها نیز در بیانات رهبر انقلاب اسلامی بیان شده است؛ بنابراین وعدههای الهی درعینحال که منشأ بینش و امید برای مواجهه با تمدن غرب است، نباید منجر به فهمی ایستا از صحنه و در نتیجه سستی شود.
جایگاه ایران در نظم آینده
مسئله آخری که باید به آن بپردازیم، جایگاه ایران در نظم آینده است. آیا افول هژمونی آمریکا میتواند جهان عادلانهتری را برساخت کند؟ آیا کشور ما ایران میتواند شرایط بهتری را در نظم جدید تجربه کند؟ قطعاً کشور ما ایران پتانسیل بسیار بالایی برای ایفای نقشهای سترگ در آینده نظم جهانی خواهد داشت. رهبر انقلاب اسلامی در این خصوص میفرمایند: «خب! حالا در این دنیای جدید ایران چه کاره است؟ ایران کجا قرار میگیرد؟ جایگاه کشور عزیز ما کجا است؟ این، آن چیزی است که باید شما روی آن فکر کنید؛ این، آن چیزی است که باید شما خودتان را برایش آماده کنید؛ این آن چیزی است که جوان ایرانی میتواند انجام بدهد. ما میتوانیم در این نظم جدید یک جایگاه برجستهای داشته باشیم؛ میتوانیم. چرا؟ برای خاطر اینکه کشور ما یک خصوصیّات برجستهای دارد که خیلی از کشورهای دیگر ندارند. اوّلاً نیروی انسانی؛ ما نیروی انسانی بسیار خوبی داریم؛ یعنی هوش و استعداد جوان ایرانی از متوسّط هوش و استعداد دنیا بالاتر است؛ این هست. ما امروز داریم برکات هوش و استعداد جوان متولّد دهه شصت و هفتاد را جلوی چشم خودمان میبینیم... امتیاز دوّم، نیروهای طبیعت، طبیعت کشور؛ ما در کشور منابعی داریم که تنوّع منابع طبیعی در کشور ما جزو کمنظیرترین تنوعها در دنیا است. من یک وقتی اینجا در همین حسینیّه در یک سخنرانی - الان آمارش را یادم نیست، آن روز مطالعه کرده بودم یادم بود - گفتم که در این چند فلز اساسی لازم برای صنعت، ما خودمان یک درصد جمعیّت دنیا هستیم. یک درصدیم امّا این چند فلز در کشور ما چهار درصد، پنج درصد موجودی دنیا است؛ یعنی ما بیشتر از اندازه ملّت خودمان منابع طبیعیمان سرشارند. حالا من فلزها را گفتم، گیاهان هم همین جورند، گیاهان دارویی هم همین جورند، معادن هم همین جورند؛ از این جهت ما خیلی ثروتمندیم. روی معادن بنده چقدر تکیه کردهام در دولتهای مختلف. متأسّفانه خب خیلی نپرداختند و خیلی از دولتها گوش نکردند به حرف ما... بنابراین کشور ما، هم از لحاظ نیروی انسانی امتیاز دارد، هم از لحاظ نیروهای طبیعی امتیاز دارد، هم از لحاظ موقعیّت جغرافیایی. ما چهارراه ارتباطات شرق و غرب و شمال و جنوبیم. شما روی نقشه نگاه کنید، نقشه دنیا را بگذارید نگاه کنید؛ ما در یک نقطه حسّاس هستیم. شرق و غرب از ما میتوانند عبور کنند؛ شمال و جنوب هم از ما میتوانند عبور کنند. ما یک معبرِ ترانزیتِ بسیار پیشرفته و خوبی میتوانیم در دنیا باشیم. البتّه احتیاج دارد به خطوط راهآهن، خطوط ریلی؛ با جادّه نمیشود که من راجع به این خطوط ریلی هم باز - این درد دلها را با شما جوانها باید بکنیم - مکرّر در دولتهای مختلف راجع به خطوط ریلی من تأکید کردهام؛ متأسّفانه کوتاهی شد... از همه این چند امتیاز مهمتر، منطق حکومتی و تمدّنی ماست که همان جمهوری اسلامی است. ما جمع کردیم بین جمهوری و بین اسلامی؛ جمع کردیم بین حضور مردم و آراء مردم و معارف الهی؛ جمع بین این دو کارِ آسانی نیست، [ولی] ما این کار را به توفیق الهی انجام دادیم. البتّه نقصهایی داریم. من هیچوقت ادّعا نمیکنم در این زمینهها نقص نداریم؛ نه، نقصهایی داریم امّا حرف، منطق، یک منطق جدیدی است در دنیا.» [1]
بااینحال اگر باز هم به پاسخ پرسش دوم بازگردیم، ضرورت کاربست منطق دینامیک در تحلیل بسیار مهم است. این ظرفیتها همگی این امکان را به ایران میدهد تا در نظم جدید جهان در آینده از جایگاه بسیار ویژهای برخوردار باشد؛ اما همه اینها مرهون برنامهریزیهای دقیق و طراحیهای درستی خواهد بود که پیوسته در امتداد مطالعه میدان باید صورت گیرد. در غیر این صورت این ظرفیتها امکان تهدید و تحدید را خواهند داشت.
[1] بیانات در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۱۱
/انتهای بخش هفتم/