گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ انسجام اجتماعی را در ادبیات جامعهشناختی میتوان یکی از بروندادهای هویت ساختیافته دانست. هویت مشترک به منزله چسب میان عناصر عمل کرده و ارکان یک جامعه را به وحدت میرساند؛ وحدتی که در عین کثرت بهدستآمده و افراد علیرغم حفظ تشخصهای فردی، خود را در یک کل یکپارچه بهصورت متصل میبینند. در نقطه مقابل بحران هویت، هویتهای چندگانه با اجزای ناساز و متعارض میتواند بنیاد نظم اجتماعی را تهدید کرده و درعینحال انسجام گروههای اجتماعی را دستخوش آسیب سازد. پرسشی که پاسخ به آن ضروری مینماید، چنین است که هویت اجتماعی چه زمانی قوام و دوام مییابد؟ طبیعتاً اگر رویکردهای ذاتگرا نسبت به هویت که برساختی بودن آنان را نفی کرده کنار بگذاریم و قائل به این باشیم که هویت بهمثابه امری سیال، در گذر زمان شکلگرفته و در گذر زمان نیز تغییر و تبدل مییابد، باید به دنبال مؤلفههای تأثیرگذار بر شکلگیری هویت جمعی باشیم. این مؤلفهها در بیان اندیشمندان علوم اجتماعی، از وجوه مختلفی ذکر شده است. دین، زبان، جغرافیا، تاریخ، تجربه زیسته مشترک، آدابورسوم، فرهنگ، دولت، قومیت و دهها مؤلفه دیگر، همگی بهمثابه عوامل و ارکان اصلی شکلدهی به هویت جمعی به ضمیمه عناصر دوام و قوام آن شمرده شدهاند. بااینحال شاهدیم که همواره از برهم چینش عناصر گفته شده، جامعه به ثبات و استقرار نمیرسد. بهعبارتدیگر، عناصر ذکرشده همواره یک هویت ساختیافته و منسجم را نتیجه نمیدهند؛ بلکه کیفیت برهمکنش آنها بر یکدیگر نیز محل تأمل است.
دیگری بهمثابه عنصر وحدتبخش
یکی از عواملی که بهعنوان کیفیتی اساسی در مثمرثمر واقعشدن عناصر ذکرشده نقش مهمی را ایفا میکند، وجود یک دیگری واقعی است؛ یک دیگری که جامعه بتواند آن را لمس کرده و آثار مخرب وجودش را در حیات اجتماعی خود لمس کند. واقعیت آن است که هویتهای اجتماعی مادامی که پیرامون امور عینی و واقعی سامان نیابند، مثمرثمر نخواهند شد. تاریخ، حافظه تاریخی مشترک، فرهنگ و مسائلی از این دست، زمینههای بسیار مناسبی برای تحقق یک هویت مشترک هستند؛ اما اینها بهتنهایی مادامی که به امری عینی نظیر پوشش، سبک زندگی، آدابورسوم و... تبدیل نشوند، نمیتوانند در تحقق یک هویت منسجم، نقش خوبی را ایفا کنند. دین نیز تا آنجا که در سطح باورهای عقیدتی محدود شود، دچار همین خصلت است؛ مادامی که دین در سطح مناسک خرد شده و عینی میشود، حضور انسانها در مناسک مشترک و تجربههای بهدستآمده ناخودآگاه پیوندی مستحکم میان آنان برقرار میکند؛ لذا میتوان مدعی بود که وجود یک مسئله عینی میتواند بهمثابه زمینهای برای تحقق هویت جمعی و انسجام اجتماعی، نقش گستردهای را ایفا کند.
یکی از عواملی که بهعنوان کیفیتی اساسی در مثمرثمر واقعشدن عناصر ذکرشده نقش مهمی را ایفا میکند، وجود یک دیگری واقعی است.
یکی از زمینههای عینی مهم برای خلق هویت مشترک و انسجام اجتماعی، وجود دیگریهاست. اساساً هویتهای جمعی مادامی معنیدار میشوند که خود را در تقابل با یک دیگری تعریف میکنند. به زبان فلسفی، هویت مفهومی «متضایف» است. همواره طرفی داشته و در تقابل با طرف دیگر است که هویت معنابخش میشود. مبتنی بر همین انگاره، میتوان درک بهتری از برخی دستورات فقهی ادیان به دست آورد که از طریق تلاش برای تمایز تقابلی میان پیروان خود و پیروان دیگر ادیان، هویتسازی میکردهاند. بهعنوانمثال، حرمت تراشیدن ریش و استحباب تراشیدن سبیل، تأکید بر اسمگذاریهای خاص توسط رسول گرامی اسلام درحالیکه پیش از ایشان این نامها رایج نبودند و بسیاری از مسائل دیگر را میتوان تلاش برای هویتسازی برای مسلمین در برابر با کفار دانست؛ بنابراین، دیگریها بهمثابه یک مسئله عینی از پتانسیل بسیار بالایی برای قوام بخشی به یک هویت برخوردار هستند.
اسرائیل بهمثابه یک دیگری وحدتبخش
باتوجهبه مقدمات گفته شده، اکنون میتوان این جمله را طرح کرد که از اساس، هیچ ملتی بدون دیگری نیست؛ چراکه بدون دیگری از اساس هیچ هویتی فهم نمیشود. به لحاظ تاریخی، هر هویت مستقری در قوام یابی خود همواره یک دیگری متضاد را در نظر داشته است. بدون دیگری هویتی نیز برساخته نمیشود. اگر در شاهنامه از ایران سخن گفته میشود، به واسطه آن است که سخن از توران، فهم ایران را برای فردوسی ممکن میکند؛ بنابراین میتوان مدعی بود که فهم ما از هویت ملی در گرو دیگریها رخ میدهد.
امروز که این سطور نگاشته میشود، وطن ما درگیر نزاعی خونین است که توسط یکی از دیگریهای تاریخی بر وی تحمیل شده است. رژیم صهیونیستی بهمثابه یک دیگری عینی، بهترین فرصتی است که در اختیار جامعه ایرانی برای هویتیابی و انسجام اجتماعی قرار دارد. به تعبیر سردار شهید حاجقاسم سلیمانی، فرصتی که در دل تهدیدها وجود دارد، در خود فرصتها نیست. این جمله حکیمانه در توضیح امروز ما میتواند گویا باشد. علیرغم آنکه هجمه اسرائیل بهمثابه یک تهدید امنیت ملی برای ما ایرانیان بهدرستی خوانش میشود، اما این تهدید را با فهمی درست میتوان به فرصت تبدیل نمود. در پرتو این هجمه است که میتوان مفهوم ایران را یک بار دیگر در صحنه حاضر دید و روایت گر آن شد و پرسید که «ایرانی بودن، حائز چه خصیصههایی است که به دنبال آن، قرار از رژیم جعلی صهیونیستی برده و او را واداشته تا چنین حماقتی را رقم بزند؟» بنابراین صحنهای که در آن هستیم، صحنهای است که در آن باید اصحاب اندیشه و علوم اجتماعی، یک بار دیگر ایران را حاضر کرده و ابعاد آن را مورد واکاوی قرار دهند تا تصویر آن پالایش شده و بتوان با جامعه بر سر آن به تفاهم رسید. فهم ایران بهمثابه ایدهای در تقابل با طرح صهیونیسم، میتواند مستمسکی برای انسجام گروههای اجتماعی باشد؛ بنابراین در اینجا میتوان به تیتر نخست این نگاشته بازگشت و عنوان داشت که اسرائیل، یک فرصت واقعی برای انسجام اجتماعی ایران است.
رژیم صهیونیستی بهمثابه یک دیگری عینی، بهترین فرصتی است که در اختیار جامعه ایرانی برای هویتیابی و انسجام اجتماعی قرار دارد.
ایران و ایده استقلال
پرسشی که اکنون باقی میماند، آن است که باتوجهبه مباحث گفته شده، اگر بخواهیم ایران را در وضعیت تقابل با صهیونیسم بازخوانی کنیم، این هویت حاوی چه عنصری است که میتوان غبار از روی آن کنار زده و به طور شفاف آن را با جامعه به گفتگو گذاشت؟ به نظر، در اینجا میتوان هویت ایرانی را با استقلال و عزت گره زد. یکی از واقعیتهای تاریخ ایران، آن است که کشور ما طی چند صدسال گذشته - از آغاز عصر استعمار - هیچگاه مستعمره کشور دیگری نبوده است. این موضوع را نه میتوان به عنصر سیاست بازگرداند و نه به قوت نظامی؛ چراکه از این منظر، کشورهایی نظیر هند یا مصر شاید چیزی از ما کمتر نداشتند، اما نهایتاً تا سالها مستعمره شدند. ریشه این موضوع را میتوان در ماهیت مقوله ایران بهمثابه امری عزیز، نفوذناپذیر و مستقل دانست. ایران بهمثابه یک طرح سیاسی، هویتی است که هیچگاه موجودیت خود را در قیدوبند قدرتی مسلط تعریف نکرده است.
یکی از واقعیتهای تاریخ ایران، آن است که کشور ما طی چند صدسال گذشته - از آغاز عصر استعمار - هیچگاه مستعمره کشور دیگری نبوده است.
ایران همواره تلاش داشته تا جغرافیای اطراف خود را از خویشتن متأثر کرده و طرح کلان خود در جغرافیای پیرامون را برقرار سازد. این خصیصه بهنوعی در باطن هویت ایرانی نهفته است و ایران را نمیتوان بدون آن فهم نمود. این خصیصه ممکن است به دلایل سیاسی و اجتماعی، گاهی غبارآلود شده باشد اما از باطن ایران زدوده نشده است. نکته آنجاست که ایران با چنین مخصهتصاتی هیچگاه نمیتواند با یک دیگری نظیر رژیم صهیونیستی، در یک منطقه باثبات، حیات داشته باشد. این خصیصه نیز به واقع برآمده از هویت ایران بوده و هنر جمهوری اسلامی آن بوده است که گوش به ندای این هویت تاریخی سپرده است. اسرائیل نیز در نهایت ذکاوت، بهدرستی دشمن خود را نه صرفاً جمهوری اسلامی، بلکه ایران دانسته است. بهعبارتدیگر، از بررسی مناسبات دولت پهلوی با اسرائیل این موضوع به سهولت قابلفهم است که مسئله اسرائیل با این جغرافیا، نه دولت آن بلکه وجود یک ایران قوی است.
/انتهای پیام/