۱۴۰۴/۱۰/۲۴
۱۰:۳۵
کد خبر : ۱۱۸۱۱
مقاومت ایران در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل به قلم بهروز قمری تبریزی؛

ایران و بهای استقلال و حاکمیت

ایران و بهای استقلال و حاکمیت
رخداد غیرمنتظره دوم در جنگ دوازده‌روزه، نحوه همگرایی و «گردآمدن مردم ایران حول پرچم» بود. تحریم‌های فلج‌کننده و «سرمایه‌داری رفاقتیِ» برآمده از آن، برای اکثریت ایرانیان دشواری‌های اقتصادی سنگینی ایجاد کرده است. اسرائیلی‌ها باور داشتند حمله‌شان همین دشواری‌ها و فساد اقتصادی فراگیر در طبقات حاکم را به اعتراضات گسترده علیه جمهوری اسلامی تبدیل خواهد کرد...، اما این محاسبه که ایرانیان آماده‌اند هر چیزی را به‌جز جمهوری اسلامی بپذیرند، نادرست از کار درآمد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ دکتر «بهروز قمری تبریزی»[1]، پژوهشگر برجسته ایرانی تبار آمریکا و استاد دانشگاه «ایلینویز» در مقاله‌ای که وب سایت «counterpunch» آن را منتشر کرده است به بررسی تحولات اخیر ایران و فشار‌های خارجی بر جمهوری اسلامی می‌پردازد و جنگ دوازده‌روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران را محور تحلیل قرار می‌دهد. به گفته وی حملات اسرائیل و حمایت مستقیم آمریکا، از بمباران تأسیسات هسته‌ای تا ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان، با هدف وادار کردن ایران به تسلیم و تبدیل آن به دولتِ زیردست صورت گرفت. انتظار اسرائیل و آمریکا این بود که فشار‌ها و سختی‌های اقتصادی مردم و اختلافات داخلی، منجر به فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران شود، اما واکنش ایران برعکس پیش‌بینی‌ها بود: نیرو‌های نظامی با مقابله موشکی و مردم با همبستگی ملی پاسخ دادند و ثابت کردند ایران همچنان قادر به مقاومت است. وی با ابراز تاسف از بیانیه جبهه اصلاحات در ایران که بعد از آتش‌بس خواستار پذیرش خواسته‌های آمریکا شده بود تاکید می‌کند حقوق بشر در ایران بهانه است و تنها خواسته آمریکا، اروپا و اسرائیل تبدیل شدن ایران به یک دولت تابع و زیردست است.

 

هماهنگی آمریکا، اسرائیل و آژانس

در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۲ خرداد ۱۴۰۴) برای نخستین بار پس از بیش از ۲۰ سال، شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قطعنامه‌ای صادر کرد که در آن اعلام  شده بود تهران تعهدات عدم اشاعه خود را نقض کرده است. یک روز بعد، در ۱۳ ژوئن (۲۳ خرداد)، جنگنده‌های اسرائیلی کارزار بمباران تهران و دیگر شهر‌های بزرگ ایران را آغاز کردند. اسرائیل، با کمک نیرو‌های نیابتی خود در داخل کشور، فرماندهان بلندپایه نظامی را ترور کرد، دانشمندان برجسته هسته‌ای را همراه با خانواده‌هایشان در محل اقامتشان کشت، جلسه هیئت دولت در تهران را هدف قرار داد و رئیس‌جمهور را زخمی کرد، مناطق مسکونی شهری را بی‌هدف گلوله‌باران کرد و حتی زندان اوین ــ محل نگهداری بسیاری از زندانیان سیاسی ــ را هدف گرفت. آمریکا اطلاعات در اختیار اسرائیل گذاشت، جنگنده‌هایش را در میانه پرواز سوخت‌گیری کرد و سرانجام به‌طور مستقیم وارد جنگ شد و تأسیسات غنی‌سازی ایران را با بمب‌های سنگرشکن بمباران کرد.

دولت ترامپ و متحدان اروپایی‌اش از ایران می‌خواهند فناوری هسته‌ای خود را برچیند، تولید برنامه موشکی پیشرفته‌اش را متوقف کند، حمایت از فلسطین را کنار بگذارد و شبکه آنچه را «محور مقاومت» علیه توسعه‌طلبی اسرائیل و آمریکا  را از بین ببرد؛ به عبارت دیگر، تبدیل به یک دولتِ زیردست شود.

این حمله بی‌دلیل اسرائیل در میانه مذاکراتی به ظاهر سازنده میان ایران و آمریکا در رم و مسقط صورت گرفت. حمله «جمعه سیزدهم ژوئن» درست پیش از آن انجام شد که دو کشور ایران و آمریکا قرار بود در یکشنبه پانزدهم ژوئن (۲۵ خرداد) برای نهایی‌کردن چارچوب توافقی درباره برنامه غنی‌سازی ایران دیدار کنند. در مجموع نزدیک به هزار نفر در حملات اسرائیل کشته شدند، هزاران نفر زخمی شدند و صد‌ها خانواده خانه‌های خود را از دست دادند.

هیچ سند قطعی وجود ندارد که نشان دهد شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انتشار گزارش خود را با اسرائیل هماهنگ کرده باشد. اما هم‌زمانی مشکوک انتشار این گزارش با حملات اسرائیل، به ادعای جمهوری اسلامی اعتبار می‌بخشد که برخی از بازرسان آژانس برای اسرائیل جاسوسی کرده‌اند. آژانس در گزارش خود پرسش‌هایی را از بیست سال پیش دوباره پیش کشید؛ پرسش‌هایی درباره ذرات با غنای بالا که در سه سایت ایرانی یافت شده بود. استدلال اصلی درباره «عدم پایبندی» ایران بر نتیجه‌گیری آژانس استوار است که «این مکان‌های اعلام‌نشده بخشی از یک برنامه اعلام‌نشده بوده‌اند که ایران تا اوایل دهه ۲۰۰۰ اجرا می‌کرده و برخی از این فعالیت‌ها از مواد هسته‌ای اعلام‌نشده استفاده می‌کرده‌اند» آنچه در گزارش پنهان ماند این بود که آژانس هیچ مدرکی دال بر وجود برنامه تسلیحاتی یا مؤلفه نظامی در فعالیت‌های هسته‌ای ایران نیافته است. تنها چند روز پس از حملات بود که «رافائل گروسی»، مدیرکل آژانس، بار دیگر تأکید کرد که «ایران از سال ۲۰۰۳ تاکنون به دنبال سلاح هسته‌ای نبوده است.»

اسرائیل از گزارش آژانس برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات غیرقانونی نظامی خود بهره برد. بااین‌حال چنین حمله گسترده‌ای ماه‌ها، اگر نگوییم سال‌ها، در حال تدارک بود و نمی‌توانسته صرفاً پاسخی فوری به گزارش آژانس باشد. بیش از دو دهه، از زمانی که یکی از سخت‌گیرانه‌ترین رژیم‌های بازرسی بر برنامه غنی‌سازی ایران برقرار شد، آژانس ایران را به نقض تعهداتش متهم نکرده بود. این روند بی‌سابقه نبود. در دهه ۱۹۹۰، کمیسیون ویژه سازمان ملل (آنسکام) که مأموریت آن حذف برنامه تسلیحات کشتارجمعی عراق بود، همکاری نزدیکی با سازمان‌های اطلاعاتی ایالات متحده داشت. در دوران دولت کلینتون، سیا از طریق «آنسکام» عملیات جاسوسی گسترده‌ای را برای نفوذ به دستگاه اطلاعاتی و دفاعی عراق اجرا کرد.

 

ایران باید کشوری زیردست شود

اکنون «جنگ دوازده‌روزه» پایان یافته است. ایرانیان بار دیگر به خشونت ویرانگر و دائمیِ تحریم‌های تحت رهبری آمریکا و ترور‌های هدفمند موساد بازگشته‌اند. دولت ترامپ و متحدان اروپایی‌اش از ایران خواسته‌اند شکست را بپذیرد، بی‌قید و شرط تسلیم شود و «به میز مذاکره بازگردد». آنان از ایران می‌خواهند فناوری هسته‌ای خود را برچیند، تولید برنامه موشکی پیشرفته‌اش را متوقف کند، حمایت از فلسطین را کنار بگذارد و شبکه آنچه را «محور مقاومت» علیه توسعه‌طلبی اسرائیل و آمریکا می‌نامند از هم فرو بپاشد. به عبارت دیگر، تبدیل به یک دولتِ زیردست شود. ایران یکی از معدود جبهه‌های باقی‌مانده مقاومت در برابر رفتار اخاذی‌گرانه آمریکا و کشتارگری اسرائیل است؛ مقاومتی که بهای بسیار سنگینی دارد.

ایالات متحده خواهان بازگشت به آرایش پیش از انقلاب ۱۹۷۹ در خاورمیانه است، آرایشی که در آن ایران یک دولت وابسته بود و از منافع آمریکا در منطقه محافظت می‌کرد. بیش از چهار دهه است که این هدف، موضع راهبردی آمریکا در قبال ایران را شکل داده است. دولت‌های پی‌درپی آمریکا این سیاست را از طریق کارزار‌های تهدید، ایجاد بیش از یک دوجین پایگاه دائمی هوایی و دریایی در منطقه، خرابکاری، تهدید‌های نظامی، تحریم‌های سنگین و در نهایت، در دوران دولت ترامپ، بمباران سایت‌های غنی‌سازی دنبال کرده‌اند. آمریکا الزاماً قصد بازگرداندن سلطنت پیش از انقلاب را ندارد، هرچند سیا گاه از پسر شاه ساقط‌شده برای عکس‌های تبلیغاتی، چون مترسکی استفاده می‌کند. اما هدفش ایجاد دولتی است که توانایی به چالش کشیدن نفوذ منطقه‌ای آمریکا را نداشته باشد؛ دولتی بی‌حاکمیت؛ و در نبود چنین دولتی، شاید یک دولتِ فروپاشیده هم کفایت کند. ایالات متحده برای مهار هرگونه نفوذی که جمهوری اسلامی ممکن است در سیاست منطقه‌ای اعمال کند، ایران را با مجموعه‌ای از پایگاه‌های نظامی دائمی در محاصره قرار داده است.

هدف اعلام‌شده دولت اسرائیل براندازی جمهوری اسلامی و بالکانی‌سازی ایران بوده است. اسرائیلی‌ها، با حمایت آمریکا و اروپا، می‌کوشند از بافت چندقومیتی ایران ــ به‌ویژه کردها، آذری‌ها و بلوچ‌ها ــ بهره‌برداری کنند و شکاف میان جوامع سنّیِ اقلیت و حاکمیت شیعی را عمیق‌تر سازند تا الگویی شبیه سوریه یا لیبی از یک دولتِ فروپاشیده ایجاد کنند. از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۸ تاکنون، موساد و استراتژیست‌های ارتش اسرائیل طرح‌های متعددی را برای نفوذ در گروه‌های مخالف قومی و تحریک ناآرامی‌های قومی با هدف تجزیه ایران طراحی و اجرا کرده‌اند. اسرائیل همچنین از گروه‌های مخالف، به‌ویژه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و جریان‌های سلطنت‌طلبِ پیرامون پسر شاه مخلوع، با ارائه اطلاعات، منابع مالی، و شبکه گسترده تبلیغاتی برای ایجاد بی‌ثباتی در کشور حمایت می‌کند. ظهور مجاهدین خلق به‌عنوان نیروی نیابتی صهیونیسم و مزدور پروژه نئومحافظه‌کاران آمریکا نشان می‌دهد سیاست خاورمیانه از ۱۹۷۹ تاکنون چه اندازه دگرگون شده است. سازمانی انقلابیِ چپ‌گرا و ضد امپریالیست در دهه ۱۹۷۰، امروز میزبان «جان بولتون» و «رودی جولیانی» به‌عنوان سخنرانان اصلی گردهمایی‌های خود است.

 

۲ نتیجه غیرمنتظره جنگ ۱۲ روزه

حمله بی‌دلیل اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴) به ایران، پیش از هر چیز، به‌واسطه کماندو‌های ایرانیِ آموزش‌دیده توسط موساد در داخل کشور ممکن شد. آنها پیش از آغاز حملات اسرائیل، سامانه‌های پدافندی ایران را با موفقیت مختل یا تخریب کردند و این امکان را به جنگنده‌های اسرائیلی دادند که آزادانه در آسمان ایران پرواز کنند.

آمریکا  خواهان بازگشت به آرایش و نظم  پیش از انقلاب ۱۹۷۹ در خاورمیانه است، آرایشی که در آن ایران یک دولت وابسته بود و از منافع آمریکا در منطقه محافظت می‌کرد.

جنگ دوازده‌روزه علیه ایران دو نتیجه کاملاً غیرمنتظره به همراه داشت. اسرائیلی‌ها با اتکا به برتری هوایی و توانایی‌شان در قطع سرِ فرماندهی نظامی و اطلاعاتی ایران، انتظار داشتند جمهوری اسلامی به‌سرعت فروبپاشد. آنها حتی آن‌قدر مطمئن بودند که در آغاز عملیات، پیام صوتی‌ای برای فرماندهان ارشد نظامی ایران فرستادند و به آنها دستور دادند کناره‌گیری کنند یا همراه خانواده‌هایشان کشته خواهند شد. این پیام که به دست واشنگتن پست رسید، در نسخه فارسی چنین هشدار می‌داد: «می‌توانم همین حالا به تو توصیه کنم؛ دوازده ساعت فرصت داری با همسر و فرزندت فرار کنی در غیر این صورت، همین حالا در فهرست  ترور ما هستی»، فردی از دستگاه اطلاعاتی اسرائیل می‌گفت، در حالی که صدایش در فایل دستکاری شده بود.

نه‌تنها فرماندهان نظامی ایران این «نصیحت» را نپذیرفتند، بلکه ساختار فرماندهیِ زخمی خود را دوباره سامان دادند و حملات موشکی متقابل و قدرتمندی را آغاز کردند. ایران ویرانی بی‌سابقه‌ای در عمق اسرائیل وارد کرد و اسرائیل را واداشت از آمریکا کمک مستقیم‌تری در جنگ بخواهد. با کاهش نگران‌کننده ذخایر سامانه‌های ضد موشکی، اسرائیلی‌ها برای آتش‌بس فوری التماس کردند. تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، ایران موفق شد سامانه دفاع هوایی به‌اصطلاح نفوذناپذیر «گنبد آهنین» را در هم بشکند.

رخداد غیرمنتظره دوم در جنگ دوازده‌روزه، نحوه همگرایی و «گردآمدن مردم ایران حول پرچم» بود. تحریم‌های فلج‌کننده و «سرمایه‌داری رفاقتیِ» برآمده از آن، برای اکثریت ایرانیان دشواری‌های اقتصادی سنگینی ایجاد کرده است. اسرائیلی‌ها باور داشتند حمله‌شان همین دشواری‌ها و فساد اقتصادی فراگیر در طبقات حاکم را به اعتراضات گسترده علیه جمهوری اسلامی تبدیل خواهد کرد. افزون بر این، نظم سیاسی پس از اعتراضات یک‌ساله «زن، زندگی، آزادی» به‌ظاهر آسیب‌پذیرتر از همیشه بود. استراتژیست‌های اسرائیلی فکر می‌کردند شکاف‌های اجتماعی حول سیاست جنسیت پس از آغاز بمباران دوباره شعله‌ور خواهد شد.

اما این محاسبه نادرست از آب درآمد؛ و حتی نتیجه دقیقاً برعکس شد. فروریختن بمب‌های ساخت آمریکا، رهاشده از جنگنده‌های ساخت آمریکا، بر خانه‌ها و محله‌های مردم، حس ملی‌گرایی را دوباره زنده کرد و روایت دیرینه جمهوری اسلامی درباره اینکه آمریکا و اسرائیل تهدیدی وجودی‌اند را تقویت نمود. این تصور عمومی که رهبر انقلاب ایران گرفتار «بدگمانی کور» نسبت به قدرت‌های غربی است، دیگر قابل دوام نبود. این حس همبستگی شاید پایدار نماند، اما این محاسبه که ایرانیان آماده‌اند هر چیزی را به‌جز جمهوری اسلامی بپذیرند، نادرست از کار درآمد.

چندین دهه است که نهاد‌های اطلاعاتی غرب این ایده را تبلیغ کرده‌اند که آیت‌الله خامنه‌ای به شکلی مزمن دچار بدگمانی مزمن است و باور دارد آمریکا و اسرائیل طرح سرنگونی جمهوری اسلامی را دارند. چنین تصویر‌هایی معمولاً در رسانه‌های غربی برای نمایش ذهنیت «پارانوئید» خامنه‌ای استفاده می‌شود.

 

 جنگ روایت‌ها

چنان‌که معمولاً پس از پایان درگیری رخ می‌دهد، با توقف جنگ، «جنگ روایت‌ها» آغاز شد. ترامپ ادعا کرد که بمب‌های آمریکایی تأسیسات هسته‌ای ایران را نابود کرده و رژیم ایران را وادار به پذیرش شکست اجتناب‌ناپذیر کرده است. او از جمهوری اسلامی خواست بدون قید و شرط تسلیم شود و با خواسته آمریکا مبنی بر تعطیلی برنامه غنی‌سازی موافقت کند. اسرائیلی‌ها نیز، بدون آنکه میزان خسارت سنگینی را که از حملات موشکی ایران متحمل شدند آشکار کنند، نمایش عمومی قدرت اطلاعاتی و نظامی خود را جشن گرفتند. ایران ثابت کرد که عراق، سوریه یا لیبیِ دیگری نیست و می‌تواند در برابر یورش دو قدرت هسته‌ای مقاومت کند. همچنین نشان داد که می‌تواند و خواهد توانست با اتکا به توان نظامی بومی خود پاسخ متقابل بدهد.

اسرائیلی‌ها، با حمایت آمریکا و اروپا، می‌کوشند از بافت چندقومیتی ایران ــ به‌ویژه کردها، آذری‌ها و بلوچ‌ها ــ بهره‌برداری کنند و شکاف میان جوامع سنّیِ اقلیت و حاکمیت شیعی را عمیق‌تر سازند تا الگویی شبیه سوریه یا لیبی از یک دولتِ فروپاشیده ایجاد کنند.

پس از جنگ، ائتلافی از گروه‌ها و شخصیت‌هایی که سال‌ها در چارچوب نظام موجود برای «تغییر از درون» جمهوری اسلامی فعالیت کرده‌اند ــ «جبهه اصلاحات ایران» ــ بیانیه‌ای منتشر کرد و در آن استدلال کرد که تنها راه برون‌رفت از بحران کنونی، پذیرش شروط و مطالبات ایالات متحده است. در این بیانیه مجموعه‌ای از اصلاحات خواسته می‌شود؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، احترام به آزادی بیان، بازنگری قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی، برگزاری انتخابات آزاد و سیاست‌های ضد فساد. اینها مطالباتی‌اند که باید محترم شمرده شوند. بسیاری از کنشگران سیاسی و مدنی سال‌ها برای این خواسته‌ها سازمان‌دهی کرده‌اند و در دهه‌های گذشته دستاورد‌های مهمی نیز داشته‌اند. بسیاری از آنان بهای سنگینی پرداخته‌اند: از زندان‌های طولانی تا تبعید یا بدتر.

اما آنچه در این بیانیه نگران‌کننده است، پیوند زدن این نگرانی‌های مشروع با نوعی جای‌گذاری ایران در نظم جهانی موجود است؛ بیانیه می‌گوید ایران برای این که یک کشور منفور و مطرود در نظام بین الملل نماند باید نظم کنونی را بپذیرد. بیانیه تأکید می‌کند که ایران باید دشمنی خود را با نظم موجود جهانی پایان دهد و انزوای بین‌المللی‌اش را خاتمه دهد. اما چنین هدفی چگونه محقق می‌شود و جمهوری اسلامی باید چه شرایطی را بپذیرد تا در آن نظم جهانی پذیرفته شود؟ آیا در آن نظم جایی برای کشوری هست که نمی‌خواهد دولتِ زیردست باشد؟

بخش قابل‌توجهی از کسانی که در درون ساختار حاکم برای اصلاح نظام سیاسی کار کرده‌اند و همچنین بسیاری از روشنفکران عمومی، به این روایت مسلط باور دارند؛ روایتی که می‌گوید:

  • الف، تهدید جنگ علیه ایران فروکش خواهد کرد اگر جمهوری اسلامی اصلاحات ساختاری معنادار برای تضمین آزادی‌های مدنی و انتخابات آزاد را آغاز کند.
  • ب، ایران باید به نظم بین‌المللی موجود احترام بگذارد و به قوانین و کنوانسیون‌های آن پایبند باشد.
  • ج، جمهوری اسلامی سرچشمه بی‌ثباتی در منطقه است و باید برنامه غنی‌سازی را متوقف کند، توان نظامی‌اش را کاهش دهد، متحدان منطقه‌ای‌اش و «محور مقاومت» را کنار بگذارد و دولت اسرائیل را ــ بدون آنکه پاسخگوی نسل‌کشی در غزه یا حمله به ایران باشد ــ به رسمیت بشناسد.

جنگ روایت‌ها تعیین می‌کند گام بعدی در مناقشه میان ایران و اسرائیل و متحدان غربی آن چه خواهد بود. آمریکا، اسرائیل و سه شریک اصلی اروپایی‌شان — تروئیکای بریتانیا، آلمان و فرانسه — روشن ساخته‌اند که ایران تنها با دو گزینه روبه‌روست؛ گزینه‌هایی که در نهایت به همان وضعیت دولتِ زیردست منتهی می‌شود که واشنگتن می‌خواهد. وقتی می‌گویند ایران باید به «میز مذاکره بازگردد»، بی‌آنکه اهمیت دهند ایران هرگز آن را ترک نکرده بود یا اینکه اسرائیل عادت دارد مذاکره‌کنندگان را ترور کند، منظورشان این است که ایران باید تسلیم شروط آنها شود: توقف غنی‌سازی، تعطیلی تولید موشک و قطع روابط با متحدان منطقه‌ای.

گروه‌های مختلف مخالف جمهوری اسلامی نیز، هر یک به شکلی، کوشیده‌اند از حملات اسرائیل برای پیشبرد دستورکار خود بهره‌برداری کنند. سلطنت‌طلبان، مجاهدین خلق و دیگر حامیان مداخله نظامی باور دارند جمهوری اسلامی اکنون در آستانه فروپاشی است و غرب باید فوراً وارد عمل شود تا رژیم تهران را سرنگون کند. برخی از اعضای این گروه‌ها با موساد همکاری کردند و آن همکاری را مأموریتی میهن‌دوستانه برای «آزادسازی ایران از یوغ جمهوری اسلامی» معرفی نمودند.

هیچ نیازی نیست که وارد جزئیات منطقی شویم که «اقتدارگرایی جمهوری اسلامی» را عامل حملات اسرائیل و دشمنی آمریکا با ایران معرفی می‌کند. اگر سرکوب در ایران وجدان استراتژیست‌های آمریکایی را می‌آزرد، متحدان آمریکا در منطقه می‌بایست مهد دموکراسی در خاورمیانه باشند. بهره‌برداری ابزاری از مقوله حقوق بشر و آزادی‌های مدنی در ایران چیزی جز پرده‌دودی برای ایدئولوژی‌های توسعه‌طلبانه اسرائیل و آمریکا نیست.

برای نمونه، در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ (۸ مهر ۱۴۰۴) حساب فارسی وزارت خارجه آمریکا در ایکس، تصویری از زندانی سیاسی «پخشان عزیزی» را منتشر کرد و بر آن پرچم آمریکا و مهر وزارت خارجه را چسباند و خواستار لغو حکم اعدام و آزادی فوری او شد. پیام اصلی وزارت خارجه به زبان انگلیسی همچنین از جمهوری اسلامی خواسته بود به «حق اعتراض مسالمت‌آمیز» احترام بگذارد و هدف قرار دادن کرد‌ها و دیگر اقلیت‌های قومی را به خاطر مطالبات مشروع ضدتبعیض متوقف کند.

در جریان جنگ ۱۲ روزه  فرماندهان نظامی ایران نه تنها تسلیم اسرائیل نشدند بلکه  ساختار فرماندهیِ زخمی خود را دوباره سامان دادند و حملات موشکی متقابل و قدرتمندی را آغاز کردند. ایران ویرانی بی‌سابقه‌ای در عمق اسرائیل وارد کرد و اسرائیل را واداشت از آمریکا کمک مستقیم‌تری در جنگ بخواهد.

«پخشان عزیزی»، فعال اجتماعی کرد، سال‌ها در شمال‌شرق سوریه خدمات اجتماعی و مشاوره به قربانیان داعش ارائه کرده است. او به ایران بازگشت و در تابستان ۲۰۲۳ به اتهام عضویت در یک گروه مسلح کردی بازداشت شد. یک دادگاه پایین‌تر برای او حکم اعدام صادر کرد و او در انتظار نتیجه تجدیدنظر است. در واکنش به درخواست آزادی‌اش از سوی وزارت خارجه آمریکا، او از سلول اعدام در زندان اوین پیامی منتشر کرد و ابزارگرایی شوم آمریکا در پرونده خود را رد کرد. وی در این پیام نوشت: «من تمام اتهامات بی‌اساس علیه خود را رد می‌کنم و در حال اعتراض به حکم اعدام ناعادلانه قوه قضائیه هستم. همچنین مایلم به بیانیه اخیر وزارت خارجه آمریکا اشاره کنم که به نظر می‌رسید از من حمایت کند. اگر دولت آمریکا واقعاً به اصول حقوق بشر و انسانیت باور دارد، باید ابتدا جنگ‌افروزی، تجاوزگری و جنایات خود در منطقه را متوقف کند. همچنین باید حمایت آشکار خود از رژیم صهیونیستی که علیه مردم غزه نسل‌کشی مرتکب شده است را پایان دهد. دهه‌هاست که آمریکا با تحریم‌ها و محاصره‌های اقتصادی رنج و سختی‌های عظیمی بر مردم بی‌گناه تحمیل کرده است. اگر آمریکا واقعاً ارزش انسانیت را می‌داند، باید این سیاست‌های غیرانسانی را خاتمه دهد. امیدوارم مردم آمریکا نیز درک کنند که اظهارات دولتشان فاصله‌ای فراوان با دلسوزی و احترام واقعی به حقوق بشر دارد.»

 

نفس‌هایی که به شماره نیفتاد

تقریباً از همان صبح پس از انقلاب ۱۹۷۹ که رژیم شاه سرنگون شد، احزاب مخالف خواستار تغییر رژیم بودند و باور داشتند روز‌های جمهوری اسلامی شماره‌گذاری شده است. مخالفت با جمهوری اسلامی اشکال مختلفی به خود گرفته است، از جمله جنبش‌های کارگری سازمان‌یافته، کارزار‌های آزادی‌های مدنی، آزادی مطبوعات، جنبش‌های زنان برای برابری حقوق و مقابله با تبعیض جنسیتی. اما همواره افرادی نیز بوده‌اند که مداخله خارجی را ترویج کرده‌اند؛ از تهاجم عراق به ایران در دهه ۱۹۸۰ تا آخرین جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران. جنگ دوازده‌روزه امید تازه‌ای برای آن مداخله‌طلبان ایجاد کرد که باور دارند بندگی امپراتوری بهای آزادی است. پیام «پخشان عزیزی» به‌طور قوی یادآوری می‌کند که مبارزه برای عدالت اجتماعی نمی‌تواند با تن‌دادن به امپراتوری حل شود.

مسئول دانستن تنها ایران برای بی‌ثباتی منطقه‌ای و فراخواندن جمهوری اسلامی به رعایت معاهدات و کنوانسیون‌های بین‌المللی، موضوعی قابل تأمل است. هیچ شکی نیست که جمهوری اسلامی از تبدیل شدن به دولتِ زیردست آمریکا امتناع می‌کند و همین امتناع توضیح می‌دهد که چگونه در برابر سلطه آمریکا در خاورمیانه مقاومت کرده و با متحدان آمریکا، به‌ویژه اسرائیل، برای نفوذ در منطقه رقابت کرده است. در چهار دهه گذشته، ایران ائتلاف ضدصهیونیستی خود را عمدتاً به‌عنوان ابزاری بازدارنده و نه پروژه توسعه‌طلبانه شکل داده است. حمایت جمهوری اسلامی از قضیه فلسطین همواره با اولویت منافع ملی ایران بر آزادی فلسطین همراه بوده است.

با وجود لفاظی‌های تحریک‌آمیز، ایران هرگز علیه اسرائیل حمله‌ای انجام نداده است. در واقع، در داخل کشور، طرفداران رادیکال قضیه فلسطین نیز دولت را به‌خاطر بی‌عملی در مواجهه با تجاوزات اسرائیل نقد کرده‌اند؛ از جمله ترور‌های  دانشمندان هسته‌ای ایران در دهه گذشته، بمباران کنسولگری ایران در دمشق، ترور مذاکره‌کننده ارشد حماس، اسماعیل هنیه، در تهران و انواع خرابکاری‌ها در زیرساخت‌های ایران.

خواستِ «اورولیِ» واداشتن ایران به احترام گذاشتن به قوانین بین‌المللی، در حالی که اسرائیل بار‌ها حاکمیت ایران را نقض کرده و ایالات متحده به‌طور غیرقانونی تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کرده است، معنایی جز این ندارد که ایران را وادار کنند به شرایط آمریکا و اسرائیل تن بدهد. هیچ کشور دیگری در جهان به اندازه اسرائیل و ایالات متحده قوانین بین‌المللی را نقض نکرده است. نظمی که ایران را برای پیوستن به آن تحت فشار قرار می‌دهند، چیزی جز تسلیم کامل در برابر منافع امپریالیسم آمریکا نمی‌طلبد.

بیانیه جبهه اصلاحات بعد از جنگ ۱۲ روزه  تأکید می‌کند که ایران باید دشمنی خود را با نظم موجود جهانی پایان دهد و انزوای بین‌المللی‌اش را خاتمه دهد. اما چنین هدفی چگونه محقق می‌شود و جمهوری اسلامی باید چه شرایطی را بپذیرد تا در آن نظم جهانی پذیرفته شود؟ آیا در آن نظم جایی برای کشوری هست که نمی‌خواهد دولتِ زیردست باشد؟

همان‌طور که در طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ برای «صلح غزه» آشکار شد، در دولت او مذاکره معنایی جز این ندارد: یا پیشنهاد را بپذیر یا نابود می‌شوی. درست مانند پیشنهاد‌های یک‌جانبه به ایران، کاخ سفید پیش‌نویس طرح صلح غزه را بدون هیچ دخالتی از سوی فلسطینی‌ها نوشت. آنها نسخه اولیه را پس از مشورت با نتانیاهو اصلاح کردند و متن نهایی را بدون حضور طرف دیگرِ روند صلح، یعنی فلسطینی‌ها، منتشر کردند. آمریکا به نتانیاهو اجازه داد در این توافق خلأ‌های کلیدی ایجاد کند تا اسرائیل بتواند نسل‌کشی خود در غزه را ادامه دهد؛ حتی با وجود توافقی که نام «آتش‌بس» بر آن گذاشته‌اند. در عمل، همان‌طور که با ایران رفتار می‌کنند، ایالات متحده و اسرائیل با حماس نیز بر اساس همان منطق سیاسی پیش می‌روند: یا تسلیم شو یا کشته می‌شوی. این منطق هیچ تضمینی هم نمی‌دهد که اگر تسلیم شدند، کشته نشوند؛ و برای تضمین چنین «صلحی»، طرحی از نوع جدید برای ایجاد یک «قیمومت» جهت اداره فلسطین زیر نظر نایب‌السلطنه‌ای به نام «تونی بلر»، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، تنظیم کرده‌اند. اشاره غریب به «قیمومت» جلوه دیگری از جاه‌طلبی بی‌مهار امپریالیستی است که آمریکا، اسرائیل و متحدان اروپایی‌شان دنبال می‌کنند.

بسیاری از ایرانیان از دهه‌ها تحریم خسته شده‌اند. جای تعجب نیست که بسیاری در داخل کشور آماده‌اند دست‌ها را بالا ببرند و هر توافقی را که ایالات متحده ارائه می‌دهد بپذیرند. در داخل کشور این آگاهی وجود دارد که بالکانی‌سازی ایران یک احتمال واقعی است و همچنین سناریو‌های «دولت ورشکسته» مانند لیبی، سوریه و عراق که به فروپاشی کامل جامعه می‌انجامد. همزمان، زندگی در «برزخ» تهدیدات مداوم جنگ و ویرانی، در حالی که اثرات تحریم‌های سخت‌گیرانه بر کشور مدیریت می‌شود، بخش‌های گسترده‌ای از سیاست‌گذاران، روشنفکران و مردم عادی را به سوی سیاستی مبتنی بر تسلیم و کنار آمدن سوق داده است.

برای جمهوری اسلامی و مردم تحت حاکمیت آن گزینه‌های مطلوبی باقی نمانده است. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران موقتاً مرز میان دولت و ملت را از بین برد. با کمرنگ شدن اثر وحدت‌بخش جنگ، ایرانیان از همه اقشار با محرومیت و نابرابری اقتصادی غیرقابل حل مواجه می‌شوند، در حالی که دولت تحت فشار با طمع بی‌پایان امپراتوری آمریکا و هم‌پیمانانش دست‌وپنجه نرم می‌کند. ایرانیان باید دفاع از حاکمیت کشور را از مبارزه برای عدالت اجتماعی و آزادی‌های مدنی جدا کنند.

https://www.counterpunch.org/2025/12/25/iran-and-the-price-of-sovereignty-what-it-takes-not-to-be-a-client-state/

 

[1] . Behrooz Ghamari-Tabrizi

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :