گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ بودجه یک تریلیون دلاری پنتاگون برای سال ۲۰۲۶ آمریکا چیزی نیست که بهراحتی بتوان آن را تصور کرد. برای درک مقیاسش، این مبلغ میتواند هزینه یک سال آموزش دولتی K–12 ( پیش دبستانی تا پایان دبیرستان) در آمریکا، تقریباً یک سال پرداخت مستمری بازنشستگی تأمین اجتماعی، یا حتی بیش از کل بودجه سالانه بیشتر کشورها را پوشش دهد. با این حال، دونالد ترامپ، میگوید این پول باید صرف بودجه دفاعی سال ۲۰۲۶ شود؛ آن هم در حالی که میلیونها آمریکایی حتی توان پرداخت هزینه یک ویزیت پزشک را ندارند. اما در برابر این همه هزینه نظامی، واقعاً چه به دست میآوریم؟ امنیت؟ سلاحهای پیشرفتهای که متناسب با تهدیدهای فوری طراحی شده باشند؟ بهگفته «ویلیام هارتونگ»[1] و «بن فریمن»[2] در کتاب جدیدشان با عنوان «ماشین جنگِ یکتریلیوندلاری: چگونه هزینههای افسارگسیخته نظامی، آمریکا را به جنگهای خارجی میکشاند و در داخل ورشکستهمان میکند»[3]، پاسخ «هیچکدام از اینها»ست. آنها نشان میدهند آنچه ساختهایم، در واقع شبکهای خودتغذیه از فساد، مشوقهای ناهماهنگ و رانتخواری است؛ سیستمی که خطر جنگهای فاجعهبار در خارج را دامن میزند و همزمان دموکراسی را از درون فرسوده میکند. این ماشین، پولی را میبلعد که آمریکاییها برای زنده ماندن-چه برسد به شکوفایی-به آن نیاز دارند.«توماس جفرسون» هشدار داده بود که جنگ نهتنها بهشدت ناکارآمد است، بلکه «بهجای جبران خسارتها، آنها را چند برابر میکند». به نظر میرسد داریم این درس را به سختترین شکل ممکن یاد میگیریم.
این موضوع یک بحث انتزاعی نیست: همانطور که «هارتونگ» و «فریمن» هشدار میدهند، این سیستم میتواند بهمعنای واقعی کلمه همه آمریکا را به نابودی بکشاند. نقد «هارتونگ» و «فریمن» بر پایه دههها پژوهش استوار است. پژوهشگران «مؤسسه اندیشه اقتصادی نوین» (INET) سالهاست لایههای پنهان هزینههای دولتی و قدرت شرکتها را فاش می کنند و آنچه نویسندگان این کتاب روشن میکنند را تأیید میکنند: هزینههای دفاعی بهندرت فقط درباره امنیت ملی است. پژوهشهای «ویلیام لازونیک»[4] درباره «مالیسازی شرکتها» نشان میدهد که چگونه دلارهای دولتی اغلب از مسیری یکطرفه به جیب مدیران و سهامداران سرازیر میشود-از طریق بازخرید سهام، افزایش سرسامآور حقوق مدیران عامل و پرداخت سود سهام-در حالی که نوآوری و دانش صنعتی به حاشیه رانده میشود. (شرکت بوئینگ نمونهای چشمگیر از این الگوست-و ترامپ بهتازگی قرارداد جنگنده F-47 را به آن واگذار کرده است). «توماس فرگوسن»[5] مدیر پژوهش «مؤسسه اندیشه اقتصادی نوین» (INET) ، بههمراه همکارانش توضیح میدهد چرا کنگره آمریکا چشم بر این وضعیت میبندد و نشان میدهد چگونه نظام سیاسی آمریکا به شکلی دستکاری شده که به نفع سرمایهگذاران بزرگ عمل کند. فرگوسن همچنین ظهور«شرکتهای فناوری نزدیک به حزب جمهوریخواه آمریکا» (Red Tech) را توضیح داده است؛ پیوندی که در آن صنایع دفاعی، هوش مصنوعی و مالی به هم میرسند و نوعی قدرت سیاسی فوقالعاده و فناورانه را متمرکز میکنند؛ قدرتی که هم سیاستگذاری و هم میدان نبرد را دگرگون میسازد.
«هارتونگ» و «فریمن» در کتاب «ماشین جنگِ یکتریلیوندلاری»، نشان میدهند چگونه حرص شرکتها، فساد سیاسی و تفکر کهنه، هزینههای نظامی آمریکا را به عاملی بیثباتکننده در سطح جهانی و باری سنگین در داخل کشور تبدیل کرده است. آنها رقابت «کارآفرینان جوان حوزه فناوری» با شرکتهای قدیمی صنایع دفاعی برای تصاحب قراردادها و بودجههای هرچه کلانتر را دنبال میکنند و آشکار میسازند چرا هزینههای دفاعی موتور خوبی برای ایجاد اشتغال نیست. تحلیل آنها نشان میدهد این نظام چگونه نوآوری را خفه میکند، آن هم در شرایطی که شفافیت و نظارت روزبهروز کمتر میشود.در گفتوگویی با «لین پارامور»[6] از «موسسه اندیشه اقتصادی نوین»، آنها نهفقط از ارقام و دلارها، بلکه از هزینههای انسانی و سیاسی این فاجعه پرده برداشته و هشدار میدهند اگر این قطار افسارگسیخته متوقف نشود، چه پیامدهایی در انتظار خواهد بود.
لین پارامور: چه چیزی باعث شد تصمیم بگیرید کتابی درباره سازوکار هزینههای نظامی آمریکا بنویسید؟
بن فریمن: در اوج افزایش بودجه نظامی دوران ریگان در سال ۱۹۸۵، ایالات متحده بیش از صد میلیارد دلار کمتر از امروز هزینه میکرد. با این حال، ارتش از تقریباً هر نظر دو برابر بزرگتر بود: هواپیماها، کشتیها و تعداد نیروها. همین موضوع ما را واداشت بپرسیم: چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ چرا هر سال پول بیشتری خرج میکنیم اما دستاورد کمتری داریم؟ چه چیزهایی هدر میرود؟ چرا کارآمدی مدام کاهش پیدا میکند؟
با بودجه یک تریلیون دلاری پنتاگون میتوان هزینه یک سال آموزش تمام مدارس آمریکا از پیش دبستانی تا پایان دبیرستان را تامین کرد.
نمیخواهم ریگان را تبرئه کنم-آن زمان هم اتلاف منابع کم نبود-اما امروز اوضاع بدتر شده است. ما یک راهبرد گسترده و «پوششدهنده سراسر جهان» ساختهایم؛ میخواهیم در همه جا و هر زمانی حضور داشته باشیم. بیش از حد کش آمدهایم، ناکارآمد شدهایم و بیش از نیمی از بودجه نظامی-حدود ۵۴ درصد-را صرف پیمانکاران پنتاگون میکنیم. وقتی همه این عوامل را کنار هم میگذارید، تصویری روشن شکل میگیرد -چیزی که ما آن را «ماشین جنگِ یکتریلیوندلاری» مینامیم- که نشان میدهد این پولها دقیقاً کجا میروند و چرا در واقع ما را امنتر نمیکنند.
ویلیام هارتونگ: اساساً ما از ارتشی کوچکتر میخواهیم مأموریتهایی ناممکن انجام دهد: تحمیل دموکراسی با لوله تفنگ، بازسازی یک کشور در همان زمانی که در حال ویران شدن است. ما جنگهای بیستسالهای در افغانستان و عراق داشتیم که در آنها آمریکا هزینه زیادی کرد و از فناوری برتری برخوردار بود، اما این عوامل نتیجه را تعیین نکردند. شرایط محلی، انگیزههای انسانی و عواملی که فناوری از عهده آنها برنمیآید، واقعاً تعیینکننده بودند. کنار هم گذاشتن این دو نکته بهشدت نگرانکننده است. بخش بزرگی از آنچه ما در این کتاب بررسی میکنیم، همین پرسش است که چرا چنین وضعیتی به وجود میآید.
در دهه ۱۹۹۰، «پل ولفوویتز» از این ایده دفاع میکرد که آمریکا هرگز نباید اجازه دهد رقیبی سربرآورد. آیا این تفکر هنوز بر هزینههای نظامی اثر میگذارد؟ چین یک تهدید واقعی است یا بیشتر یک مترسک؟
ویلیام هارتونگ: چین در سطح منطقهای، در نحوه برخورد با مردم خودش و تا حدی در راهبرد اقتصادیاش، رفتارهای مسئلهدار دارد؛ اما تهدیدی وجودی برای آمریکا نیست. بیخطر هم نیست - این مترسک تفنگ دارد - اما بخش بزرگی از کارهایی که ما میکنیم نتیجه معکوس دارد.
ما ناوهای هواپیمابری میسازیم که میتوانند با موشکهای چینی از کار بیفتند. بهجای حرکت بهسوی تفاهمی درباره تایوان - تفاهمی که نزدیک به ۴۰ سال برقرار بود - مدام بر سر آن جدل میکنیم. در برخی محافل، فشاری وجود دارد برای «شکست دادن» چین؛ تا جایی که دانشکدههای جنگی تمرینهایی برگزار میکنند درباره چگونگی شکست چین، نه درباره استفاده از دیپلماسی یا رسیدن به یک راهحل. اما چین عراق یا افغانستان نیست؛ کشوری بزرگ، پیشرفته از نظر فناوری و دارای سلاح هستهای است، که بسیاری از توانمندیهایش حتی هنوز بهطور کامل به کار گرفته نشدهاند. صحبت از جنگیدن با چین در «حیاط خلوت» خودش است، آن هم بسیار دور از حیاط ما. این اصلاً منطقی نیست.
ما به رویکردی ظریفتر، متوازنتر و هوشمندانهتر نیاز داریم. اما ترس است که جریان پول را زنده نگه میدارد. برخی به همین دلیل بر این فضا میدمند و برخی دیگر واقعاً چین را تهدید میبینند. اما از نگاه چین، تشخیص این دو از یکدیگر غیرممکن است؛ آنها فقط لفاظی تهاجمی و انباشت نظامی را میبینند. این وضعیت باید تغییر کند. چین جنبههای مسئلهدار دارد، اما این موضوع ساخت نسل جدیدی از سلاحهای هستهای، ناوهای هواپیمابر بیشتر یا استقرار تسلیحات بیشتر در جزایر اقیانوس آرام را توجیه نمیکند. این دقیقاً بدترین شیوه مواجهه است.
بن فریمن: من اضافه میکنم که مجتمع نظامی–صنعتی یک نظام خودتحققبخش است. شما نمیتوانید در جهانی آرام، بودجه نظامی یکتریلیوندلاری داشته باشید. این سیستم برای توجیه خودش به هیولاهایی در خارج -واقعی یا خیالی- نیاز دارد. اگر یک آمریکایی معمولی به اطراف نگاه کند و بگوید «به نظر میرسد اوضاع نسبتاً آرام است، من احساس امنیت میکنم»، آنوقت سؤالهای ناراحتکنندهای مطرح میشود: اگر واقعاً نیازی نیست، چرا باید یک تریلیون دلار برای دفاع هزینه کنیم؟ چین مترسک جدید است. حرف بیل درست است -نگرانیهای معقولی وجود دارد- اما گفتمان سیاسی امروز بسیار بیشتر از آنکه مبتنی بر دلایل واقعی برای انتظار یک درگیری نظامی آمریکا و چین باشد، بر ترساندن استوار است.
ویلیام هارتونگ: در پایان جنگ سرد، «کالین پاول» جمله مشهوری گفت: «دشمنهایمان دارند تمام میشوند. فقط فیدل کاسترو و کیم ایلسونگ ماندهاند.» پاسخ این بود: «عراق، ایران و کره شمالی چه؟» این شد «محور شرارت»ِ جورج دبلیو بوش. با این حال، این کشورها رویهمرفته هم نمیتوانستند به قدرت اتحاد شوروی نزدیک شوند. ایران حتی موشکهایی نداشت که به ما برسد. با پایان جنگ علیه ترور، تمرکز به چین منتقل شد، همراه با گزارشی که افزایش بودجهها را توصیه میکرد؛ در حالی که بیش از نیمی از اعضای آن کمیسیون با صنعت تسلیحات ارتباط داشتند. مسئله این نیست که چالشها وجود ندارند؛ مسئله این است که ما آنها را به شیوه درستی مدیریت نمیکنیم.
در سالهای اخیر، بهویژه بین دولت اول ترامپ و دولت کنونی او، چه تغییراتی مشاهده کردهاید؟
بن فریمن: آنچه ما در «ترامپ ۲.۰» میبینیم، ظهور «کارآفرینان جوان حوزه فناوری»[7] است. این روند با حمایت گسترده «ایلان ماسک» در جریان کارزار انتخاباتی آغاز شد. بیشتر مردم «ماسک» را با «تسلا» میشناسند، اما «اسپیسایکس» به یکی از پیمانکاران اصلی نظامی تبدیل شده و ظاهراً هر روز قراردادهای بیشتری میبرد. ماسک در خط مقدم این حرکت است، اما افراد دیگری هم هستند که بیسروصدا نفوذ زیادی دارند. «جی.دی. ونس»، «پیتر تیل»[8]، همبنیانگذار شرکت «پالانتیر» را بهعنوان مربی فکری خود معرفی میکند؛ شرکتی که یکی از قدیمیترین شرکتهای فناوری دفاعی است و هنوز هم با وزارت جنگ آمریکا قراردادهای پررونقی دارد. بعد هم «پالمر لاکی»[9] را در شرکت «آندوریل» داریم که او هم پیش از به قدرت رسیدن ترامپ، از حامیان جدیاش بود.
در حالی که میلیونها آمریکایی حتی توان پرداخت هزینه یک ویزیت پزشک را ندارند ترامپ یک تریلیون دلار برای بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ اختصاص داده است.
با آغاز به کار نسخه شماره دوی ترامپ عملاً شاهد بازپرداخت این بدهی های سیاسی هستیم: ماسک نقشی برجسته میگیرد، ونس معاون رئیسجمهور میشود و موجی از چهرههای فناوری پستهای انتصابی سیاسی در وزارت جنگ را پر میکنند. به نظر من، شاخصترینِ آنها «دن دریسکول»[10]، وزیر ارتش است که مستقیماً از دنیای سرمایهگذاری خطرپذیرِ فناوری آمده است. او از صریحترین منتقدان پیمانکاران سنتی دفاعی بوده و آنها هم این پیام را جدی گرفتهاند. حتی گفته است اگر شرکتهای بزرگِ سنتی از بین بروند، ناراحت نخواهد شد. تفاوت بزرگ میان «ترامپ ۱.۰» و «ترامپ ۲.۰» همین تسخیر حوزه دفاعی توسط شرکتهای فناوری است.
ویلیام هارتونگ: شرکتهای فناوری حالا دارند قراردادهای واقعی میگیرند. معمولاً شرکتهای بزرگ آنها را میبلعیدند، اما وقتی یک شرکت زیر نظر یک میلیاردر اداره میشود، میتواند از چیزی که به آن «دره مرگ» میگویند - فاصله میان تلاش برای گرفتن قرارداد و برنده شدن واقعی آن - جان سالم به در ببرد. شرکتهای کوچکتر قبلاً با کاغذبازیهای اداری دستوپنجه نرم میکردند، در حالی که شرکتهای جاافتاده با تکیه بر کارخانهها در حوزههای انتخابیه کنگره، حمایت سیاسی و برتری آشکار به دست میآوردند. این وضعیت در حال تغییر است.
میان این دو اردوگاه، یک نبرد در جریان است.شرکت «آندوریل» مانیفستی دارد به نام «زرادخانه دموکراسی ۲.۰» که نقد تندی بر ناکارآمدیها و مشکلات اتکا به «پنج غول» دفاعی ارائه میدهد. استدلال آنها این است که ما چابکتر، ارزانتر و سریعتر هستیم -که شاید درست باشد- اما پرسش اصلی این است: قرار است از این سلاحها برای چه منظوری استفاده کنیم؟ راهبرد ما چیست؟ آیا اصلاً کار میکنند؟ آیا فناوری لازم برای ارزیابی آنها را داریم؟
بازیگران اصلی این عرصه آشکارا جنگطلباند و نمیخواهند فقط به ما کالا بفروشند؛ آنها میخواهند سیاست خارجی و حتی دموکراسی ما را شکل بدهند. باید خط روشنی بکشیم و بگوییم: اگر چیزی دارید که به نیروهای ما کمک میکند، آن را میخریم؛ اما اجازه نمیدهیم سیاست خارجی را دیکته کنید، دموکراسی را دستکاری کنید یا همه سازوکارهای نظارت و ارزیابی را دور بزنید. چالش اصلی، مدیریت این گروه تازه است؛ چون احتمالاً نفوذشان بیشتر میشود و حتی ممکن است در نهایت به رأس هرم قدرت برسند.
شما در کتاب، نمونههای زنده و روشنی از برنامههای تسلیحاتی شکستخورده ارائه میدهید از افزایش سرسامآور هزینهها گرفته تا ناتوانی در انجام مأموریتها، مشکلات ایمنی و موارد دیگر. بیایید درباره اف-۳۵ صحبت کنیم. آیا در این مقطع، این پروژه آنقدر بزرگ و مهم است که حتی اگر شکست بخورد، دولت ترامپ قادر به کنار گذاشتن یا توقف آن نیست؟
بهگفته «ویلیام هارتونگ» و «بن فریمن» در کتاب جدیدشان با عنوان «ماشین جنگِ یکتریلیوندلاری» سیستم فاسد و رانتی کنونی تخصیص بودجه به پنتاگون خطر جنگهای فاجعهبار در خارج را دامن میزند و همزمان دموکراسی را از درون فرسوده میکند.
بن فریمن: اف-۳۵ مظهر این است که ارتش آمریکا چگونه نباید تسلیحات تهیه کند. ما هنوز هم آنها را بهصورت انبوه میخریم، با اینکه روشن است اف-۳۵ هواپیمای آینده نیست. برای فهمیدن این شکست، باید به ریشههای برنامه برگردید و ببینید چگونه ناکامی از همان ابتدا در آن تعبیه شده بود. ایلان ماسک حتی چیزی در این مایهها گفته بود که «موفقیت اصلاً جزو نتایج ممکن تعریف نشده بود».
نه فقط «بیش از حد بزرگ برای شکست خوردن»، بلکه «از اساس طوری ساخته شده که شکست بخورد». این واقعیت خیلی رسواکننده است و واقعاً اتهام سنگینی است.
بن فریمن: کاملاً ویرانکننده است. و فکر میکنم ماسک در این مورد حق دارد. از همان ابتدا، ارتش یک «چاقوی همه کاره » میخواست؛ هواپیمایی برای همه. ما یک جنگنده برای نیروی هوایی میخواستیم، اما سپس نیروی دریایی گفت: «ما یک جنگنده-بمبافکن میخواهیم که بتواند از ناوهای هواپیمابر برخیزد و فرود بیاید.» بعد نیروی دریایی هم وارد شد و گفت: «ما نیاز داریم که هواپیما کوتاه برخیزد، عمودی فرود بیاید، و بتواند واردفضاهای تنگ شود و از آن خارج شود حتی روی ناو هواپیمابر.»
برنامه اف-۳۵ عملاً به همه «بله» گفت و تلاش کرد یک هواپیمای همه کاره بسازد که همه نیازها را پوشش دهد؛ همهچیز برای همه. اما وقتی چنین کاری میکنید، نتیجهاش یک سازه سفارشیِ بیشازحد پیچیده میشود. اف-35 مثل یک چاقوی سوئیسی همه کاره همه این قابلیت ها را دارد اما هیچ وقت واقعاً خوب کار نمی کند اگر قرار است از «جهان آزاد» دفاع کنید، این نتیجهای نیست که بخواهید. به همین دلیل است که میگوییم برنامه اف-۳۵ اساساً برای موفق شدن ساخته نشده بود.
ویلیام هارتونگ: وعده داده بودند که این برنامه خرید تسلیحات را متحول کند؛ ارزانتر باشد و از عهده همهچیز بربیاید. اما در عمل، در همه اینها ضعیف است. نمیتواند به اندازه هواپیماهای دیگر بمب حمل کند، پشتیبانی مؤثری از نیروهای زمینی انجام نمیدهد و در نبردهای هوایی نزدیک مشکل دارد. این هواپیما ۲۳ سال پیش طراحی شد، اما هنوز به ارتقاها و اصلاحات دائمی نیاز دارد و تقریباً نیمی از زمان را در آشیانه میگذراند.
و با این حال، به نظر میرسد نمیتوانیم از شرّش خلاص شویم؟
بن فریمن: اف‑۳۵ یک بساطِ رانت و کلاهبرداری سازمانیافته است و همه بازیگران قدرتمند در آن شریکاند. اینکه «لاکهید مارتین» تولید اف‑۳۵ را در ۴۸ ایالت پخش کرده، اصلاً تصادفی نیست. تقریباً در هر حوزه انتخابیه کنگره، مشاغلی به ساخت این هواپیما گره خورده است. به همین دلیل، وقتی لابیگرهای لاکهید وارد دفاتر کنگره میشوند، بدون تعارف دقیقاً به نمایندگان میگویند اف‑۳۵ چند شغل برای حوزه انتخابیه شما ایجاد کرده است
این عملاً یک سیستم مافیایی است: «از اف-۳۵ حمایت کن وگرنه.» «وگرنه» یعنی لابیگران لاکهید به رأیدهندگان آن حوزهها یادآوری میکنند که نمایندهشان از خط خارج شده و شغلها و فرصتهای اقتصادی محلی را به خطر انداخته است. کاری که لاکهید انجام داده، در تاریخ تأمین تسلیحات نظامی بیسابقه است. هر برنامه تسلیحاتی تا حدی از استدلال «ایجاد شغل» استفاده میکند، اما هرگز این برنامه ها در ابعاد اف-۳۵ نبوده است. به همین دلیل است که در کنگره جلساتی درباره اف-۳۵ میبینید که در آن نمایندگان ساعتها برنامه را میکوبند و سر مدیر پروژه فریاد میزنند، اما وقتی نوبت به بودجه دفاعی میرسد، اف-۳۵ هر بار بودجه کامل میگیرد.
ویلیام هارتونگ: یکی از نمایندگان گفته بود این کار مثل ریختن پول در سوراخ موش است، اما دیگر برای متوقف کردنش دیر شده است.
شما اشاره میکنید که «پنج غول» پیمانکاران دفاعیهنوز در کنگره نسبت به بازیگران جدید «سیلیکونولی» دستِ بالا را دارند. آیا داریم نشانههایی از تغییر این توازن را میبینیم؟
«هارتونگ» و «فریمن» در کتاب «ماشین جنگِ یکتریلیوندلاری»، نشان میدهند چگونه حرص شرکتها و فساد سیاسی ، هزینههای نظامی آمریکا را به عاملی بیثباتکننده در سطح جهانی و باری سنگین در داخل کشور تبدیل کرده است.
ویلیام هارتونگ: این تغییر زمان میبرد، چون مزیت اصلی پنج غول این است که کارخانههایشان در حوزههای انتخابیه کنگره قرار دارد. اغلب حتی وقتی خود ارتش هم میخواهد یک برنامه را متوقف کند، کنگره اجازه نمیدهد. بنابراین فعلاً شاهد ساخت موازی هستیم -مثل «گنبد طلایی»- که از سختافزارِ بهسبک قدیم استفاده میکند اما با نرمافزار جدید. در نهایت، این تقابل تشدید خواهد شد. شرکت «آندوریل» دارد یک کارخانه بزرگ در ایالت اوهایو -زادگاه جی.دی. ونس- میسازد؛ بنابراین بهتدریج این شرکت های فناوری با 5 غول سنتی دفاعی آمریکا همسطح میشوند و نفوذشان در کنگره افزایش مییابد. در حال حاضر، آنها در قوه مجریه قدرتمندترند، در حالی که پیمانکاران سنتی دست بالا را در کنگره دارند. در نهایت، این یک نبرد سیاسی است.
ظهور «شرکتهای فناوری نزدیک به حزب جمهوریخواه آمریکا» (Red Tech) برخی را غافلگیر کرد. شما اشاره کردهاید که «پنج غول» مدتهاست بسته به اینکه چه کسی در قدرت است، با هر دو حزب رابطه برقرار میکنند. اما حالا این شرکت ها آشکارا با دولت ترامپ همسو شده و از افرادی مثل «ونس» حمایت میکند. آیا در این صنعت دفاعی تازهقطبیشده، خطرات جدیدی وجود دارد؟
بن فریمن: اینطور نبود که ترامپ یک روز بیدار شود و بگوید: «فناوری عالی است بیایید متخصصان فناوری را بیاوریم». نه، این روند با تلاش شرکتهای فناوری برای جذب ترامپ شروع شد. آن پولها در جریان کمپین ظاهر شدند، و چه او را دوست داشته باشید چه نه، ترامپ در امور سیاسی بسیار تراکنشی عمل میکند. وقتی جریان پول آغاز شد، فناوری به اهمیت واقعی و نفوذ در سیاستهای دفاعی دست یافت. اگر من در یکی از این شرکتها بودم، از دسترسی و تغییراتی که در وزارت جنگ رخ داده و به وضوح به نفع شرکتهای فناوری نسبت به شرکتهای قدیمی است، بسیار خوشحال میشدم.
موضوعی که واقعاً نگرانکننده است، آنچه بعداً رخ میدهد است؛ شروع از حدود سال ۲۰۲۶، زمانی که احتمال دارد مجلس نمایندگان تغییر کند، سنا تغییر کند، یا شاید هر دو. اگر آنها به دست دموکرات ها بیفتند چه خواهد شد؟ و بعد سال ۲۰۲۸. ترامپ فعلاً در موقعیت ضعیفی است و جانشین محبوب و واضحی وجود ندارد. پس اگر یک دموکرات رئیسجمهور شود تکلیف این شرکت های فناوری چه خواهد شد وتمام تغییراتی که در دوره ترامپ به نفع آنها رخ داد چه میشود؟
پیشبینی من این است که این شرکت ها به دنبال جلب نظر دموکرات ها تغییر جهت خواهند داد.نشانههایی از آن را میتوان دید. بهعنوان مثال، «آندوریل» به شدت لابی میکند و بیش از ۴۰ لابیگر در استخدام دارد. فهرست آنها هنوز بسیار قرمز(جمهوری خواه) است، اما کمکم کمی به سمت آبی(دموکرات) حرکت میکند. انتظار دارم در چند سال آینده همین وضعیت برای «اسپیسایکس» و «پالانتیر» هم رخ دهد.
ویلیام هارتونگ: یکی از دلایل این که شرکت های بزرگ فناوری اکنون تمام قد پشت ترامپ و جمهوریخواهان ایستاده، این است که آنها انتظار دارند سطح مقررات مطابق میل خودشان باشد.اگر یک رئیسجمهور دموکرات بیاید، آنها سعی خواهند کرد آن روابط را دوباره بسازند، اما این نیازمند عقبنشینی و اعتراف به اشتباهات گذشته است. با این حال، آنها منابع زیادی برای تأثیرگذاری بر سیاستگذاران دارند.
نوآوری اغلب برای توجیه افزایش بودجه دفاعی استفاده میشود، اما شما میگویید که سیستم در واقع نوآوری را خفه میکند. میتوانید توضیح بدهید؟
آمریکا جنگهای بیستسالهای در افغانستان و عراق به راه انداخت و در این جنگ ها هزینه زیادی کرد و از فناوری برتری نیز برخوردار بود، اما این عوامل نتیجه را تعیین نکردند.
بن فریمن: تشبیه من این است که برای دههها، وزارت جنگ آمریکا نسبت به نوآوری یا هرکسی که بخواهد شرکت های بزرگ دفاعی را به چالش بکشد واکنش منفی داشته است. این پاسخ خود را به چند شکل نشان میدهد. یک روش، همانطور که بیل اشاره کرد، این است که وقتی یک پیمانکار دفاعی کوچک شروع به رشد میکند، شرکت های بزرگ دفاعی سنتی آن را میخرند و به مجموعه خود اضافه میکنند.
روش دیگر، خفه کردن نوآوری از داخل است. آنها فرآیند تأمین تجهیزات را دستکاری میکنند. مقررات فدرال تأمین بیش از ۲۰۰۰ صفحه است، بنابراین تعجبی ندارد که این شرکتها صدها نفر از مقامات سابق بخش تأمین را استخدام میکنند تا به آنها در ارائه پیشنهادات کمک کنند.
این یک سیستم دوری و چرخشی است که برای دههها طراحی شده تا تازهواردها را بیرون نگه دارد. پیش از آنکه ماسک نقشی در دولت ترامپ داشته باشد، او «اسپیسایکس» را اداره میکرد و مجبور شد از طریق دادگاه اجازه بگیرد تا بتواند در مناقصههای وزارت دفاع شرکت کند، به خاطر غیررقابتی بودن سیستم. اکنون «اسپیسایکس» بیش از ۸۰ درصد محمولههای فضایی دولت آمریکا را مدیریت میکند، اما برای رسیدن به اینجا مجبور شد به دادگاه رجوع کند.
ویلیام هارتونگ: اگر از شر سیستمهای قدیمی غیرضروری خلاص شوید - ناوهای هواپیمابر، تانکهای سنگین، و تأسیسات عظیم هستهای - نیازی به هزینه بیشتر نیست. گنبد طلایی قرار نیست کاری را که پیشنهاد شده انجام دهد: باید خیلی کوچکتر باشد. اگر میتوانستید همه این کارها را انجام دهید، احتمالاً با بودجه کمتری میتوانستید روی نوآوری سرمایهگذاری کنید. اما اگر نمیتوانید از شر آنها خلاص شوید، باید پول نوآوری را هم به آن اضافه کنید. تقریباً الان در این وضعیت هستیم.
چگونه با این ایده مقابله میکنید که هزینههای دفاعی ایجاد شغل میکند؟ استدلال مخالف چیست؟
ویلیام هارتونگ: در واقع، این یک ایجاد شغل ضعیف است. شغلهایی وجود دارند، اما خودِ صنعت دفاعی اعتراف کرده است که سه دهه پیش، حدود سه میلیون شغل مستقیم در ساخت تسلیحات وجود داشت، اما اکنون این تعداد به حدود یک میلیون رسیده است.
سرمایهگذاریهای دیگر شغلهای بیشتری ایجاد میکنند. اگر نیروهای ماهر و مهندسان را در تولید تسلیحات مشغول نگه دارید، آنها نمیتوانند روی تغییرات اقلیمی، بهداشت عمومی یا ساخت زیرساختهای بهینهتر کار کنند. نتیجه، هزینه سنگینی برای آینده اقتصاد است.
مشکل این است که این مشاغل تثبیت شدهاند. مشکل فقط اعداد نیست، بلکه محل قرارگیری آنهاست. بیشتر اعضای کمیتههای خدمات مسلح و تخصیص بودجه، در حوزه انتخابیه خود یک مرکز نظامی دارند. برای بعضیها، همین دلیل ورودشان به کمیته است تا جریان پول ادامه پیدا کند. این یک مشکل سیاسی است، نه اقتصادی. اگر آزادی داشتید که پولتان را جایی سرمایهگذاری کنید که بیشترین بازده اقتصادی را بدهد، صنعت تسلیحات پایینترین گزینه بود. اما برای آنها این به نوعی آخرین خط دفاع است.
بن فریمن: صنعت دفاعی تعداد زیادی شغل ایجاد کرده چون دههها بودجه عظیمی دریافت کرده است. سؤال این است: اگر آن پول به شکل دیگری خرج میشد چه اتفاقی میافتاد یا اگر اکنون بخشی از آن را به شکل متفاوتی استفاده کنیم چه چیزی در انتظار ما خواهد بود. تنها در لایحه «بزرگ و زیبای» ترامپ ، بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار بودجه اضافی برای وزارت جنگ آمریکا در نظر گرفته شده است.
اگر آن را در بخشهای دیگر یا اولویتهای عمومی سرمایهگذاری میکردیم چه میشد؟ تحقیقات گسترده نشان میدهد که انتقال هزینههای دولتی از دفاع به این حوزهها نتایج اقتصادی بهتری دارد: شغلهای بیشتر، ضریب اقتصادی بالاتر و مزایای گستردهتر برای کل آمریکا. شواهد بسیار روشن است و نیازی نیست اقتصاددان باشید تا آن را بفهمید.
وقتی فکر میکنید با سرمایهگذاری در وزارت جنگ چه میسازیم، در واقع چیزهایی میسازیم که برای منفجر شدن طراحی شدهاند. اگر واقعاً کار کنند، از بین میروند. اما اگر جاده بسازید، کسبوکارها میتوانند از آن استفاده کنند، تجارت جریان پیدا میکند. اگر در سلامت سرمایهگذاری کنید، مردم سالمتر و پربارتر خواهند بود. این نوع سرمایهگذاریها اثرات چندبرابری اقتصادی دارند که هزینههای دفاعی به هیچ وجه ندارد.اگر فقط بخشی از پول اضافی تخصیص یافته به دفاع را به جای دیگری سرمایهگذاری کنیم، میتوانیم ببینیم چقدر بیشتر به اقتصاد کمک میکند.
در پایان جنگ سرد، «کالین پاول» در جمله مشهوری گفت «دشمنان آمریکا در حال تمام شدن هستند و تنها فیدل کاسترو و کیم ایلسونگ باقی ماندهاند.» به دنبال آن جورج بوش محور شرارت را مطرح کرد و دشمنان جدیدی مثل ایران برای آمریکا تراشید.
ویلیام هارتونگ: مشکل این است که برخی مناطق باید سخت تلاش کنند تا این مشاغل را حفظ کنند. برای مثال، شهر «گروتون» در کنتیکت زیردریایی میسازد و گاهی سالانه یک میلیارد دلار دریافت میکند. اگر آن بودجه بدون سرمایهگذاری جایگزین از بین برود، ممکن است کارگران شغل دیگری نتوانند پیدا کنند. بنابراین یک برنامه انتقالی لازم است تا به این جوامع کمک کند تا به سمت اقتصاد گستردهتر هدایت شوند تا بتوانند زندگی خود را پایدار نگه دارند.
آیا «ماشین جنگ» با ساختار فعلیاش نابرابری را در آمریکا تشدید میکند؟
ویلیام هارتونگ: «ماشین جنگی» آمریکا کمک میکند تا نابرابری بیشتر شود، چون پولی که به این بخش میرود، به برنامههای اجتماعی، آموزش شغلی و سایر حوزههایی که مردم میتوانستند در آنها کار پیدا کنند، نمیرود. این صنعت قبلاً به شدت اتحادیهای بود. اکنون برخی شرکتها تنها حدود ۱۰ درصد اتحادیهای هستند و اتحادیهها قراردادهای دو سطحی را پذیرفتهاند. برخی کارگران زیردریایی حتی به دنبال مسکن یارانهای هستند. تصور شغلهای عالی و با دستمزد خوب در کارخانهها در حال از بین رفتن است. و از آنجایی که این وضعیت مانع سرمایهگذاریهایی میشود که میتوانست فاصله اقتصادی را کاهش دهد، خود به یکی از عوامل مشکل تبدیل شده است.
بن فریمن: نمیتوانم تفاوت حقوق بین یک سرباز عادی و مدیران اجرایی شرکتهای دفاعی را نادیده بگیرم. برخی از مدیران عامل اکنون دستمزدهای فوقالعادهای دریافت میکنند؛۱۰ میلیون دلار، ۲۰ میلیون دلار، و حتی موردی که ما یافتیم ۸۰ میلیون دلار در سال بود. در همین حال، بسیاری از نیروهای نظامی، بهویژه آنهایی که تازه خانواده تشکیل دادهاند، با امنیت غذایی ضعیف روبهرو هستند. تقریباً یک نفر از هر چهار نفر در این سطح واقعاً گرسنه میماند. سؤال شما درباره نابرابری کاملاً درست است. در حالی که این سطح فوقالعاده از هزینهها وجود دارد، نابرابری در این حوزه به شکل مضحکی بالاست. این چطور منطقی است؟ این فاصله چگونه اینقدر شدید است؟
ویلیام هارتونگ: این سیستم سختگیرانه خرید بر اساس موقعیت جغرافیایی به این معناست که فرقی ندارد شما طرفدار جنگ باشید، اصلاحطلب یا طرفدار صلح؛ این سیستم کار نمیکند. وقتی خریدها بر اساس موقعیت جغرافیایی انجام میشود، نمیتوان آنها را با استراتژی واقعی همراستا کرد. اگر استراتژی این باشد که یک سیستم ساخته شود و سیستم دیگر حذف شود، این سیستم اجازه چنین کاری را نمیدهد. مثلاً اگر هدف استراتژیک این باشد که یک نوع تسلیحات ساخته شود و نوع دیگر کنار گذاشته شود، این سیستم اجازه نمیدهد آن تصمیم گرفته شود، چون کارخانهها و شغلهای محلی در حوزههای انتخابیه درگیر هستند و نمایندگان کنگره فشار میآورند که بودجه آنها حفظ شود.به همین دلیل، به نظر من همه علاقهمند هستند که روش تصمیمگیری در این زمینه تغییر کند.
وقتی به فرزندانتان و امنیت آنها فکر میکنید، چه چیزی واقعاً نگرانتان میکند؟
ویلیام هارتونگ: خودِ فناوری - اگر بدون دخالت انسان استفاده شود - ممکن است رهبران آمریکا را بیشتر به استفاده از زور تشویق کند. ما سربازان خود را از دست نمیدهیم، اما آسیب به طرف مقابل وارد میشود، و این میتواند احتمال جنگ را افزایش دهد. اگر این فناوری برای کنترل سلاحهای هستهای به کار رود، احتمال شکست بالاتر خواهد بود، چون نرمافزارهای پیچیده ممکن است خطا کنند. و بعد این را با دیدگاه برخی از سران صنعت که بسیار تهاجمی هستند ترکیب کنید.
«ماشین جنگی» آمریکا کمک میکند تا نابرابری در این کشور بیشتر شود، چون پولی که به این بخش میرود، به برنامههای اجتماعی، آموزش شغلی و سایر حوزههایی که مردم میتوانستند در آنها کار پیدا کنند، نمیرود.
برخی حتی معتقدند دموکراسی منسوخ شده و باید با فناوری آن را اصلاح کرد. این تمایل وجود دارد که تقریباً با هر فناوری اثباتنشدهای هر مشکلی حل شود. «الکس کارپ»[11]، رئیس «پالانتیر»، کتابی به نام «جمهوری فناوری» دارد، جایی که استدلال میکند ما به ملت تنبلی تبدیل شدهایم، فقط بازی میکنیم و برنامههای تلویزیونی واقعیتنما تماشا میکنیم، و نیازمند یک مأموریت ملی متحدکننده هستیم. ایده او یک «پروژه منهتن» برای کاربردهای نظامی هوش مصنوعی است. من فکر میکنم یک کشور بزرگ باید ماموریتی گستردهتر و سازندهتر داشته باشد مثل آموزش بهتر، جمعیت سالمتر، خلاقیت بیشتر و اتحاد بیشتر - نه اینکه فقط یک وسیله یا ابزار دیگر بسازد.
بن فریمن: بخش دفاعی آمریکا یکی از بزرگترین عوامل رشد بدهی ملی کشور است، چون یکی از بزرگترین ردیفهای بودجه فدرال را تشکیل میدهد. اکنون بیش از یک تریلیون دلار در سال به این بدهی اضافه میکنیم - بیشتر از کل بودجه وزارت جنگ - و به نقطهای رسیدهایم که فقط پرداخت بهره بدهی از کل بودجه وزارت دفاع بیشتر است.
ما مثل دریانوردان مست روی دفاع هزینه میکنیم و بدهی ملی مدام افزایش مییابد. نقطهای میرسد - چیزی که در جوامع مختلف دیدهایم - که کشورها با اختصاص منابع بیش از حد به نظامیگری، خود را به نابودی میکشند. اتحاد جماهیر شوروی نمونه کلاسیک آن است. بهطور اجتنابناپذیر، این وضعیت قابل ادامه نیست. این بار نسلی است که ما بر دوش فرزندانمان میگذاریم و تنها گزینههای ما را به عنوان یک ملت محدود میکند.
https://www.ineteconomics.org/perspectives/blog/trillions-for-war-pennies-for-people-how-soaring-military-spending-fails-americans
[1] . William Hartung
[2] . Ben Freeman
[3] . Trillion Dollar War Machine: How Runaway Military Spending Drives America into Foreign Wars and Bankrupts Us at Home. I
[4] . William Lazonick
[5] . Thomas Ferguson
[6] . Lynn Parramore
[7] . Tech Bros
[8] . Peter Thiel
[9] . Palmer Luckey
[10] . Dan Driscoll
[11] . Alex Karp
/انتهای پیام/