گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «فیل راکسترو»[1] شاعر، ترانهسرا و فیلسوف ساکن مونیخ آلمان در مطلبی که وب سایت «counterpunch» آن را منتشر کرده است سعی میکند به این سوال پاسخ دهد که بهعنوان یک یهودی چرا با اسرائیل مخالف است و چرا نمیتوان حماس و مقاومت ملت فلسطین برای حفظ سرزمین و هویت خود را با جنایتهایی که رژیم صهیونیستی مرتکب میشود یکی دانست. وی تاکید میکند صهیونیستها یک قوم برتری جوی نژادپرست هستند و سرانجام اقدامات آنها باعث نابودی اسرائیل خواهد شد.
من یک کاپو هستم
صهیونیستها تلاش کردهاند این دو گزاره را به من بیاموزند اول، چون من یهودی هستم، همه فلسطینیها مشتاقانه توطئه میچینند تا من را از روی زمین محو کنند و دوم، چیزی به نام «مردم فلسطین» اصلاً وجود ندارد. چهقدر راحت؛ مردمی که دارید علیهشان نسلکشی میکنید، اصلاً وجود ندارند و چهقدر عجیب: همان مردمی که «وجود ندارند»، ظاهراً قصد دارند شما را از میان ببرند.
صهیونیستها تلاش کردهاند این دو گزاره را به من بیاموزند؛ اول، چون من یهودی هستم، همه فلسطینیها مشتاقانه توطئه میچینند تا من را از روی زمین محو کنند و دوم، چیزی به نام «مردم فلسطین» اصلاً وجود ندارد.
به من گفته شده است - چون من منطق مقاومت فلسطینیان را درک میکنم - که من «کاپو» هستم (کاپو به یهودیای گفته میشد که با همکاری با ستمگران خود در اردوگاههای کار اجباری نازی، امتیازاتی به دست میآورد). اما وقتی یادآوری میکنم که پیش از آنکه پدربزرگم دستگیر و در اردوگاه کار اجباری «زاکسنهاوزن»[2] زندانی شود، عضو شبکه زیرزمینی ضدنازی بود، با انکار خشمآلود و دیوارهای ذهنیِ نفوذناپذیر روبهرو میشوم. او، بهاختصار، عضوی از یک سازمان مقاومت بود که بهطور خشونتآمیز در برابر کشوری ایستاده بود که میکوشید دولتی بهشدت نظامی و مبتنی بر برتری قومی ایجاد کند.
با این حال، وقتی میگویم اسرائیل دقیقاً همان است، مدافعان صهیونیسم با خشم میغُرّند: «تو کاپو هستی». کمی فکر کنید: اگر پدربزرگ من و دیگر زندانیان یهودی موفق میشدند علیه زندانبانان نازی خود قیام کنند و از اردوگاه بگریزند، و اگر مقاومتشان به خیابانهای برلین کشیده میشد، بدون تردید تاریخ آنان را قهرمان مینامید. اما اگر آلمان نازی در نهایت پیروز میشد، تاریخی که رایش سوم روایت میکرد، همان افراد را «تروریستهایی وحشی، شبیه هفتم اکتبر» میخواند.
بنابراین، به یاد پدربزرگم، من با مردم فلسطین که در محاصره و در وحشت مداوم زندگی میکنند، و با مقاومت آنها در برابر ستمگران قومگرای خود اعلام همبستگی می کنم؛ چراکه خیانتکاران واقعی به سنت مقاومت یهودی در برابر نفرتِ دولتیِ سازمانیافته، همان ستمگران اسرائیلی هستند.
هر اتهامی یک اعتراف است
پدرِ فقیدم که در نوزادی یتیم شد و توسط مادری یهودی از نیویورک و پدری غیریهودی، اهل نیواورلئان، به فرزندی پذیرفته شد عکسی را در خیابانهای بیرمنگامِ آلاباما ثبت کرد. او آن عکس را برای آنکه سقفی بالای سر خانوادهمان باقی بماند، به سندیکای فتوژورنالیستیاش فروخت؛ و تصویر، متعاقباً، در صفحه اول نیویورک تایمز و در صفحات مجله لایف منتشر شد.
هر اتهامی که درباره جنایتهای علیه بشریتِ حماس مطرح میشود، حکومت اراذلسالارِ اسرائیل آن را دهها هزار برابر مرتکب شده است.
وقتی از من میپرسند چرا بهعنوان یک یهودی از صهیونیسم بیزارم، پاسخهایم معمولاً گونههایی از اینهاست: اول، مادرم بازمانده هولوکاست است. دوم، من در بیرمنگامِ آلاباما ــ تحت حاکمیت قوانین نژادپرستانه جیم کرو ــ بزرگ شدم، و در نخستین سفرم به اسرائیل، در میان شهروندان صهیونیست، ذهنیتی آشکارا حاکم و آکنده از تعصب را تشخیص دادم؛ ذهنیتی که همسنگِ ذهنیت آلمانیهای رایش سوم و سفیدپوستان جنوبِ آمریکا در دوران جیم کرو بود؛ با همان استدلالتراشیهای سمی و فرافکنیهای روانیِ ویرانگرِ روح، که افرادِ برخوردار از امتیازِ اکثریت در جوامع مبتنی بر برتری قومی بدان گرایش دارند.
خانواده من در دوران قوانین نژادپرستانه «جیم کرو» در آلاباما، چون با سیاهپوستان همدلی داشتند، از سوی سفیدپوستانِ نژادپرست با تحقیر و ناسزا خطاب میشدند و به آنها توهین می شد، همانطور که من توسط صهیونیستهای معتقد به نژادپرستی بهعنوان «کاپو» مورد تهمت قرار میگیرم. وقتی کودکی بیش نبودم و با مادرم در خیابانهای بیرمنگام راه میرفتیم، طبق قوانین «جیم کرو»، مردان سیاهپوست موظف بودند ــ با تهدیدِ بازداشت ــ هنگام نزدیک شدن یک زن سفیدپوست، از مسیر او کنار بروند و از خیابان عبور کنند. همانگونه که امروز در میان صهیونیستها دیده میشود، این ذهنیت از ترسی بیمارگونه در ذهنِ ستمگر نسبت به ستمدیده خبر میدهد. و همانطور که در نمونه خشن و مبتنی بر ترسِ دولت صهیونیستی شاهدیم، چنین ذهنیتی زاینده انواع آسیبهای اجتماعی است؛ از قساوتِ روزمره گرفته تا امیالِ نسلکشانه.
بنابراین، هنگامی که صهیونیستها من و دیگر یهودیان ضدصهیونیست را به «خیانت به قبیله» متهم میکنند و ما را همدستِ «دشمنانِ وحشی و خونخوارِ اسرائیل» میخوانند، این حقیقتِ شناختهشده درباره مدافعان صهیونیسم و دیگر زورگویانِ اقتدارگرا و متعصب به ذهن میآید: «هر اتهامی، در اصل یک اعتراف است». به بیان روشنتر، هر اتهامی که درباره جنایتهای علیه بشریتِ حماس مطرح میشود، حکومت اراذلسالارِ اسرائیل آن را دهها هزار برابر مرتکب شده است. افزون بر این، نظرسنجیها از افکار عمومیِ شهروندان اسرائیل نشان میدهد که آنان بهطور گسترده از بدترین جنایتهای جنگیِ نیروهای یونیفرمپوشِ ارتش اسرائیل حمایت میکنند؛ از جمله قحطیِ برنامهریزیشده و فراگیر علیه کودکانِ غزه.
وقتی یهودیانی چون من با شرمساریِ عمیق به درهمآمیزیِ یهودیت و صهیونیسم مینگرند و آن را با شدیدترین لحن محکوم میکنند، دلیلش روشن است: جنایتهایی که گروه دوم مرتکب میشود، از آن دست اعمالِ نابخشودنی است که بیم داریم بهگونهای کلی و بیتمایز، به ما ــ بهعنوان گروهِ اصلی ــ نسبت داده شود.
هرچند همه جنایتهای جنگی بدون استثنا محکوماند، اما برابر دانستنِ «مقاومت فلسطینیان» با «جنایتهای جنگیِ سازمانیافته صهیونیستی» یک قیاس گمراهکننده و خطرناک است. میان تلاش فلسطینیان برای بقا و کوشش اسرائیل برای محو نهفقط حضور آنان از سرزمین نیاکانشان، بلکه پاک کردن تاریخشان بهعنوان مردمی زنده و واقعی از حافظه جمعی تفاوت وجود دارد. همین تلاش برای محو فلسطینیها و تاریخ آنها اعترافی ناخواسته به نیتِ نسلکشانه است.
سپس این را هم در نظر بگیرید: پیش از آنکه با شتاب بگویید «اما حماس هم…»، اجازه دهید این نکته در ذهنتان بنشیند: خود را بهجای مردم غزه بگذارید؛ جایی که سازمانهای حقوق بشری مدتها پیش از رخداد ۷ اکتبر، آن را «زندانِ روباز» نامیده بودند. با توجه به شرارتها و ستمهایی که رژیم صهیونیستی بر مردم غزه روا داشته است، چنین محکومیتهایی باید اظهاراتی سطحی، بیاثر و سرشار از مغالطه و سفسطه تلقی شوند.
نظرسنجیها از افکار عمومیِ شهروندان اسرائیل نشان میدهد که آنان بهطور گسترده از بدترین جنایتهای جنگیِ ارتش اسرائیل حمایت میکنند.
نکته دیگری نیز که باید به آن اندیشید این است؛ تاریخ غرب نشان میدهد که اعمال سرکوب علیه مردمان بیقدرت در خارج از مرزها، سرانجام به پدیده «بازگشتِ مرغها به لانه» میانجامد (یعنی همان اصلِ بازگشتِ همیشگیِ پیامدها). سرکوب و خشونتی که دولتها در سیاست خارجی به کار میبرند، در نهایت به داخل کشور بازمیگردد.
در ایالات متحده، سانسورِ گفتار هر روز گستردهتر میشود، ماموران اداره مهاجرت آمریکا مثل اراذل و اوباش عمل میکنند، تعصب مذهبی در خدمت دستورکارهای سودجویانه عمل میکند و بر بلندترین جایگاه قدرت، رئیسجمهوری نشسته که در آستانه آلزایمر است و با چاپلوسان و دیوانگان محاصره شده است که چهرهای متحرک و کاریکاتورگونه از یک دیکتاتورِ خودشیفته را به نمایش می گذارد. همان معیارهای فاسد، غیرعقلانی و اقتدارگرایانهای که در داخل جوامع غربی به سانسور، سرکوب، خشونت دولتی و افول اخلاقی منجر شده، در سیاست خارجی غرب نیز خود را نشان میدهد؛ جایی که این جوامع، با پذیرش و حمایت سیاسی، نظامی و رسانهای از اقدامات اسرائیل، به تداوم خشونت و سرکوب علیه مردم فلسطین کمک میکنند.
همانطور که پیشتر ذکر شد، هر اتهامی که به مقاومتکنندگان در برابر ظلم زده میشود، در واقع اعترافی به نیتِ واقعی است. (وقتی فعالان حقوق مدنی فلسطینی، مانند حرکت بزرگ بازگشت غزه، تاکتیکهای جنبش حقوق مدنی آمریکا را تقلید کردند - که در آن فعالان با سگها و آبپاشها مواجه میشدند - تکتیراندازان ارتش اسرائیل آنها را بهطور مستقیم هدف قرار دادند)
اسطورههای بنیادین و حماقت خونآلود
ایده بازگشت یهودیان به سرزمین موعود، اسطورهای است که توسط بربرهای عصر برنز ساخته شده است. بررسی «دی ان ای» یهودیان اشکنازی نشان میدهد که خاستگاه اجدادی من در کشورهای آلمان، فرانسه، اسپانیا، یونان/آلبانی است و تنها ۴ درصد از شمال ایران و عراق (ایران/عراق باستان، یعنی پارس باستان) آمده است… و مجموعاً هیچ ربطی به اسرائیل ندارد.
در مقابل، دی ان ای فلسطینیان نشان میدهد آنها نسل واقعی یهودیان عهد کتاب مقدس هستند. آنها دارای «حق بازگشت» هستند، نه من با پوست روشن و ریشههای اروپایی. با این حال، مهاجران و مستعمرهنشینان اروپایی، که خویشاوندان من هستند، فلسطینیان را از وطن حقیقیشان اخراج کردند و آنها و همسایگان اسرائیل را مجبور کردند تا بهطور دائم در موضع ضعف و التماس زندگی کنند و همواره هزینه گناهی که اروپاییان کردهاند، آنها بپردازند. فانتزیای که به کابوس بیداریِ بازگشت به «سرزمین موعود» تبدیل شده، همان اسطوره سمی بربرهای عصر برنز است.
اسطورهها و باورهای نادرست ایدئولوژیک میتوانند اثرات مخرب جدی داشته باشند. وقتی یک سیستم اجتماعی یا سیاسی به حد افراط برسد، مانند قانون دوم ترمودینامیک، روند فروپاشی اجتنابناپذیر میشود. بهعنوان مثال، نازیها در اسطورههای غلط غرق شده بودند و باور داشتند که حکومت رایش سوم، تولد دوباره شوالیههای آلمانی را به همراه خواهد داشت و یک «عصر طلایی آلمان» ایجاد میکند. صهیونیستها هم در توهمات و اسطورههای تاریخی چه در گذشته و چه در حال غرق شده اند. اسطورهها و باورهای نادرست تاریخی و ایدئولوژیک، چه در نازیها و چه در صهیونیستها، موجب خودفریبی و در نهایت فروپاشی اخلاقی و اجتماعی میشوند.
رایش هزارساله تنها دوازده سال دوام آورد. افراطگرایان تمایل زیادی دارند که خود موجب نابودی خود شوند. همانطور که در دوران جنبش حقوق مدنی در جنوب ایالات متحده دیده شد، ماهیت نفرتانگیز، نژادپرستانه و ظالمانه مدافعان «جیم کرو»، همانگونه که در مورد اسرائیلیها و مدافعان افراطی و سرگردان آنها در شبکههای اجتماعی دیده میشود، و انتشار مکرر محتوای زشت و خشونتآمیز توسط آنها، چهره کریه و زورگویانه یک ملت مستعد نسلکشی را آشکار میکند و در نتیجه خود تضعیفکننده است.
چگونه میتوان این میزان عظیم از کشتار بیهدف و ویرانی را که ارتش اسرائیل بر سر نوار کوچک غزه آورده نادیده گرفت.
تصویر زیر با وجود سیل بیامان تبلیغات صهیونیستی که از سوی رسانههای جریان اصلی به خورد افکار عمومی داده میشود، ماهیت روحفرسای اقدامات یک ملت قلدر ـ اگر نگوییم دیوانگانِ آدمکش ـ را آشکار میکند. چگونه میتوان این میزان عظیم از کشتار بیهدف و ویرانی را که ارتش اسرائیل بر سر نوار کوچک غزه آورده نادیده گرفت؛ آن هم در مقیاسی حتی گستردهتر از مرگ و تخریبی که بمبارانها، سلاحهای آتشزا (و امروز رباتهای قاتل) در جریان کارزارهای جنگ هوایی جنگ جهانی دوم، از سوی هر دو جبهه متفقین و محور، بر شهرهای بزرگ وارد کردند؟
جهان طی دو سال گذشته شاهد یک جنایت جنگی از نوع مجازات جمعی بوده است که از هر جنایت دیگری در دوران معاصر فراتر رفته است. با این حال، قدرتهای بزرگ غرب نهتنها سکوت کردهاند، بلکه به جنایتکاران جنگی صهیونیست سلاحهایی دادهاند تا قتلعام گسترده را ادامه دهند.
وقتی اسطوره بنیادین یک ملت چنین باشد: «چون یهودیان (یعنی اعضای گروه دینی گسترده و متنوع) قربانی کمپین نابودی شدند (مثلاً توسط یک قدرت اروپایی)، ما صهیونیستها (یک جنبش سیاسی که باعث تشکیل یک دولت-ملت شد) حق مطلق داریم هر فرد، گروه یا ملتی را که تهدیدی برای ما میدانیم، حذف کنیم»، نتیجهاش جنایتی بیحد و مرز است. پرسیدن اینکه آیا من با حماس همدردی میکنم، پوچ و بیمعنی است؛ سوال واقعی باید این باشد: آیا شما با انسانیت خود همسویی دارید؟
https://www.counterpunch.org/2026/01/01/there-is-no-bothsidesing-genocide/
[1] . Phil Rockstroh
[2] . Sachsenhausen concentration camp
/انتهای پیام/